The Hitman
10-29-2009, 06:36 PM
قسمت اول - پسر هارت
برت سرجنت هارت
. تولد : دوم ژوئن سال 1957 ( سن ، 52 )
. زادگاه : کالگاری ، آلبرتا ، کاندا
. محل زندگی : کالگاری ، آلبرتا ، کاندا
. قد : 1.85متر
. وزن : 106.3کیلوگرم
. مربیان : استو هارت ، کات سوجی آداچی ، کازو ساکورادا
. نام های داخل رینگ : Bret Hart ، Brett Hart ، Buddy Hart ، The Hitman ، Cowboy Bret Hart
. اولین حضور در کشتی حرفه ای : 1976
. بازنشستگی : 2000
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
برت سرجنت هارت در دوم ژوئن سال 1957 در شهر کالگاری ، آلبرتا در کشور کاندا و در خانواده کشتی دوست هارت چشم به جهان گشود. او در خانواده ای متولد شد که هر یک از هفت برادر او کشتی گیر بوده یا به نحوی در بک استیج فعالیت می کردند و در این بیزنس حضور داشتند. هر چهار خواهر او با کشتی گیرانی حرفه ای از دواج کردند. سه تن از داماد های این خانواده ، دیوی بوی اسمیت ، دینامیت کید و جیم نید هارت ، دوران موفقی را در کشتی حرفه ای سپری کردند. او جزو هشت پسر پدری به نام استو هارت بود.
برت هارت در شهر کالگاری کاندا و در خانواده هارت که در آن زمان مشهور بود ، توسط پدرش ، استو هارت ( کسی که به خاطر یک عمر نیکوکاری و همکاری با جامعه از طرف دولت کانادا جایزه گرفت ) آموزش دید.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
استو هارت
آغاز حضور او در کشتی حرفه ای از زمانی شروع شد که بسیار جوان و کم سن و سال بود! او همیشه در زمان کودکی ، هنگامی که پدرش کشتی گیران آینده را همچون بیلی گراهام آموزش می داد ، همراه او بود. در خانه آن ها بخش زیرزمین به عنوان اتاق تمرین کشتی محسوب می شد. قبل از مدرسه ، پدرش او را مجبور ساخت تا از حضور در کشتی های محلی دست بکشد. پدر او برای آموزش پسرش چنان فنون سابمیشن مشقت بار را روی پسر کم سن وسال خود اجرا می کرد که بر اساس گفته های خود برت هارت او به سختی زیر این فنون مقاومت می کرد که حتی بسیاری از مویرگ ها درون چشمش پاره می شد. برت هارت در سال 1998 در هوم ویدو " رسلینگ ویت شدوز " نظم و ترتیب پدرش را بازتاب داد و اشاره کرد که با کمک ها و آموزش های پدرش ، با تنفس اتمسفری که همیشه بوی کشتی حرفه ای می داد ، بزرگ شده است.
.................................................. .................................................
خاطره اولین تماشای کشتی من
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اولین خاطره من از کشتی به سال 1960 باز می گردد ، زمانی که من تنها سه سال داشتم. غیر از من 9 کودک هارت دیگر نیز وجود داشت ، و ما در یک شب جمعه در آشپزخانه جمع شده بودیم که پدرمان را با استفاده از یک تلویزیون سیاه سفید که لرزش هم داشت ، تماشا کنیم. سر و صورت مادرم به علت خاک روبی ، خاکی شده بود ، طوری به نظر می رسید که گویی او همیشه این طور بوده است ، او همچنین خواهرم ، آلیسن ، را در آغوش داشت. اگرچه مادرم علاقه ای به تماشای کشتی نداشت ، آن شب دقیقا به تلویزیون چشم دوخته بود که گوینده کشتی اعلام می کرد ، کاوالسکی گردن تکس مککنزی را شکست ، او گردن مککنزی را شکست! چشم هایم بیرون زده بود و دهانم باز نمی شد. من اولین صحنه خشن زندگی خود را در دیدن کشتی تجربه می کردم.
تکس یک کابوی خوش قیافه با موهای مشکی بود. من کابوی ها را دوست داشته و در آن زمان لباس چرمی مخصوص کابوی ها را همراه یک هفت تیر بر تن داشتم. کیلر کاوالسکی یک کشتی گیر چابک با سری کچل و ابروهایی در هم بود. من فقط شگفت زده شده بودم ، شخصی که خود را کیلر کاوالسکی می خواند از گوشه رینگ بالا رفته و با ارتفاع زیاد و محکم بر گردن تکس مککنزی ضربه وارد کرد. حالا تکس بر روی رینگ از شدت درد در حالتی نا متعادل بر خود می لرزید.
ما دیدیم که یک سرپرست آمبالانس خیلی آهسته تکس را بر روی یک برانکارد قرار داده و به آرامی او را از زیر طناب ها خارج کرد. سرپرست می گفت که تکس ممکن است فلج شود. من از برادرم بروس که 10 سال داشت و یکی از منابع اطلاعاتی معتبر من محسوب می شد ، پرسیدم : یعنی چی او فلج می شود ، بروس در حالی که به تلویزیون نگاه می کرد پاسخ داد : یعنی این که او دیگر هرگز نمی تواند راه برود.
با این وجود کیلر باز از گوشه رینگ بالا رفت و بر روی تکس پرید و باعث شد تا او از روی برانکارد بر زمین بیفتد. گذارشگر فریادی زد و برانکارد شکست. من وحشت زده شده بودم. کیلر کاوالسکی واقعا یک قاتل لعنتی بود!
من هیچ وقت نتوانستم خود را قانع کنم که چرا بزرگترین برادرم ، اسمیت ، که 12 سال سن داشت ، پوزخند بزرگی بر صورتش نمایان شد. او ملاحظه می کرد که چگونه تکس به حق خود رسید در حالی که من می توانستم بگویم که اصلا چنین چیزی حق تکس نبود.
برت سرجنت هارت
. تولد : دوم ژوئن سال 1957 ( سن ، 52 )
. زادگاه : کالگاری ، آلبرتا ، کاندا
. محل زندگی : کالگاری ، آلبرتا ، کاندا
. قد : 1.85متر
. وزن : 106.3کیلوگرم
. مربیان : استو هارت ، کات سوجی آداچی ، کازو ساکورادا
. نام های داخل رینگ : Bret Hart ، Brett Hart ، Buddy Hart ، The Hitman ، Cowboy Bret Hart
. اولین حضور در کشتی حرفه ای : 1976
. بازنشستگی : 2000
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
برت سرجنت هارت در دوم ژوئن سال 1957 در شهر کالگاری ، آلبرتا در کشور کاندا و در خانواده کشتی دوست هارت چشم به جهان گشود. او در خانواده ای متولد شد که هر یک از هفت برادر او کشتی گیر بوده یا به نحوی در بک استیج فعالیت می کردند و در این بیزنس حضور داشتند. هر چهار خواهر او با کشتی گیرانی حرفه ای از دواج کردند. سه تن از داماد های این خانواده ، دیوی بوی اسمیت ، دینامیت کید و جیم نید هارت ، دوران موفقی را در کشتی حرفه ای سپری کردند. او جزو هشت پسر پدری به نام استو هارت بود.
برت هارت در شهر کالگاری کاندا و در خانواده هارت که در آن زمان مشهور بود ، توسط پدرش ، استو هارت ( کسی که به خاطر یک عمر نیکوکاری و همکاری با جامعه از طرف دولت کانادا جایزه گرفت ) آموزش دید.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
استو هارت
آغاز حضور او در کشتی حرفه ای از زمانی شروع شد که بسیار جوان و کم سن و سال بود! او همیشه در زمان کودکی ، هنگامی که پدرش کشتی گیران آینده را همچون بیلی گراهام آموزش می داد ، همراه او بود. در خانه آن ها بخش زیرزمین به عنوان اتاق تمرین کشتی محسوب می شد. قبل از مدرسه ، پدرش او را مجبور ساخت تا از حضور در کشتی های محلی دست بکشد. پدر او برای آموزش پسرش چنان فنون سابمیشن مشقت بار را روی پسر کم سن وسال خود اجرا می کرد که بر اساس گفته های خود برت هارت او به سختی زیر این فنون مقاومت می کرد که حتی بسیاری از مویرگ ها درون چشمش پاره می شد. برت هارت در سال 1998 در هوم ویدو " رسلینگ ویت شدوز " نظم و ترتیب پدرش را بازتاب داد و اشاره کرد که با کمک ها و آموزش های پدرش ، با تنفس اتمسفری که همیشه بوی کشتی حرفه ای می داد ، بزرگ شده است.
.................................................. .................................................
خاطره اولین تماشای کشتی من
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اولین خاطره من از کشتی به سال 1960 باز می گردد ، زمانی که من تنها سه سال داشتم. غیر از من 9 کودک هارت دیگر نیز وجود داشت ، و ما در یک شب جمعه در آشپزخانه جمع شده بودیم که پدرمان را با استفاده از یک تلویزیون سیاه سفید که لرزش هم داشت ، تماشا کنیم. سر و صورت مادرم به علت خاک روبی ، خاکی شده بود ، طوری به نظر می رسید که گویی او همیشه این طور بوده است ، او همچنین خواهرم ، آلیسن ، را در آغوش داشت. اگرچه مادرم علاقه ای به تماشای کشتی نداشت ، آن شب دقیقا به تلویزیون چشم دوخته بود که گوینده کشتی اعلام می کرد ، کاوالسکی گردن تکس مککنزی را شکست ، او گردن مککنزی را شکست! چشم هایم بیرون زده بود و دهانم باز نمی شد. من اولین صحنه خشن زندگی خود را در دیدن کشتی تجربه می کردم.
تکس یک کابوی خوش قیافه با موهای مشکی بود. من کابوی ها را دوست داشته و در آن زمان لباس چرمی مخصوص کابوی ها را همراه یک هفت تیر بر تن داشتم. کیلر کاوالسکی یک کشتی گیر چابک با سری کچل و ابروهایی در هم بود. من فقط شگفت زده شده بودم ، شخصی که خود را کیلر کاوالسکی می خواند از گوشه رینگ بالا رفته و با ارتفاع زیاد و محکم بر گردن تکس مککنزی ضربه وارد کرد. حالا تکس بر روی رینگ از شدت درد در حالتی نا متعادل بر خود می لرزید.
ما دیدیم که یک سرپرست آمبالانس خیلی آهسته تکس را بر روی یک برانکارد قرار داده و به آرامی او را از زیر طناب ها خارج کرد. سرپرست می گفت که تکس ممکن است فلج شود. من از برادرم بروس که 10 سال داشت و یکی از منابع اطلاعاتی معتبر من محسوب می شد ، پرسیدم : یعنی چی او فلج می شود ، بروس در حالی که به تلویزیون نگاه می کرد پاسخ داد : یعنی این که او دیگر هرگز نمی تواند راه برود.
با این وجود کیلر باز از گوشه رینگ بالا رفت و بر روی تکس پرید و باعث شد تا او از روی برانکارد بر زمین بیفتد. گذارشگر فریادی زد و برانکارد شکست. من وحشت زده شده بودم. کیلر کاوالسکی واقعا یک قاتل لعنتی بود!
من هیچ وقت نتوانستم خود را قانع کنم که چرا بزرگترین برادرم ، اسمیت ، که 12 سال سن داشت ، پوزخند بزرگی بر صورتش نمایان شد. او ملاحظه می کرد که چگونه تکس به حق خود رسید در حالی که من می توانستم بگویم که اصلا چنین چیزی حق تکس نبود.
