توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اسرارالتوحید فی مقامات عصر ایران ...(جلد چهارم)
amir-aghaei
06-10-2010, 07:20 AM
اول دفتر به نام ایزد دانا صانع و پروردگار حی توانا.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe… (ورجن 4 )
پیدایش اسرارالتوحید :
در تابستان سال 1385کاربر ابوالفضل یکی از عضوهای این انجمن با فکری نو به همراه عده ای دیگر از جوانان در انجمن iranwwe دست به دست هم دادن و این تاپیک رو تاسیس کردن..
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
در روزهای ابتدایی این طرح کار با مشقت و سختی های فروان انجام میشد و کمبود نیروی تازه نفس به کند شدن کار لطمه میزد
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
چند ماهی گذشت تا ابوالفضل توانست اکثر کاربران وقت سال 85 رو با محیط این طرح و تاپیک اشنا کند...چرا که خیلی ها با وجود تلاشهای بسیار متوجه اصل تاپیک نمیشدن...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اما با تلاش و کوشش یسری کاربر جوان و تازه نفس اون دوران کم کم همگی متوجه اصل شدن و در بهار 1386 خیل عظیمی از کاربران از اصل تاپیک خبر دار بودن و کار هم به 50 درصد امادگی خودش رسیده بود...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اسرارالتوحید جای افراد باتجربه تری شده بود و کار هم کم کم به اتمام داشت میرسید
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
کم کم از سال 87 به بعد اسرار التوحید جای دیگه ای در دل کاربران باز کرد و خونه دوم خیلی از کاربران شد...و خیلی ها با وجود مشکلات فراوان زندگی ** گدایی به خانه و دوستانشان سر میزدن...در ان زمان مراحل پایانی کار بود...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
با تکمیل کار هنوز هم که هنوزه این تاپیک در دل کاربران وجود داره...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
.از پیدایش این تاپیک تا به حال 3 نسخه گذشته است و نسخه چهارم در سالروز تخصصی شدن انجمن تاسیس گردید...
امید است در این تاپیک هم مثل گذشته رفاقتها پایدار باشه ...
یا علی...
The Main Event
06-10-2010, 10:23 AM
من امده ام ... وای وای وای وای .. من امده ام :70:
عجب روزی هم امده ام ... :70:
فوروم ما عوض شده ... وای وای وای من امده ام :4:
جلد چهارم هم با تصویب قانون PG انجمن روع شــد :4 یا علی
Ð-i-R-Ť-Y
06-10-2010, 10:31 AM
چه قدمی داشتیم ما
تا شروع کردیم اسرار پست دادن , جلد بعد اومد :دی
Sherlock Holmes
06-10-2010, 06:25 PM
انجمن هر چی بشه هیچکس این تاپیک رویایی رو فراموش نمیکنه : Asrar For Ever :4:
H H H
06-10-2010, 08:55 PM
وووووه
چه شود !
این جلد 4 دیدنیه ها ، چون خوده حاجی زحمتش رو کشیده !
دوستان : حضرت عباسی ، مرد و مردونه این یکی جلد رو با اسپم هاتون لکه دار نکنید !
The Phenom
06-10-2010, 09:51 PM
خب چون قرار نيست اسپم بديم و عرفان عزيزم هم همين نكته رو گفته و رو چشم ما جا داره حرفش ميگيم چشم !!!!
فقط از ناظم عزيز كه اونم داداش منه مي خوام كه رو اين قسمت نظارت ويژه داشته باشه
خدا قوت
The Dark Knight
06-11-2010, 04:59 PM
اقا جون عزیزاتون این تاپیک رو به سپم نکشونید... دیگه انجمن گوناگون شد, برین هر جا می خواین سپم بدین... این تاپیک رو پاک نگه دارن.
اقا ارمان لطف کن از همین اول این تاپیک رو از سپم محسون بدار! لطف کن تمام این پست ها (از جمله همین پست) رو پاک کن.
ممنون.
موفق باشین.
MrSAMET
06-11-2010, 11:42 PM
سلام داداشي ها امروز كيس كامپيوترم رو بعد از 6 ماه باز كردم و همه ي گرد و خاك ها شو تميز كردم و الان مشت مشت شده فقط هم داره به من كار ميده چون داداشم نشت پشت كامپيوتر بعد از 3 دقيقه كار با كاپيوتر خاموش شد و اصلا بالا نميومد و من تا اومدم نشستم يهو تا پاور رو زدم روشن شد و اصلا خم به ابرو نياورد و سريع تر از هميشه بالا اومد بعد از چند دقيقه خواهرم اومد بره تو سايت دانشگاهش تا نشست بعد از 2 دقيقه گفت: مهدي كامپيوتر خاموش شد و اصلا روشن نميشه من دوباره نشستم رو صندلي و دست مبارك رو زدم به پاور راحت ويندوز بالا اومد مثل دفعه ي قبل حالا نميدونم چرا سيستم امروز دوست داره فقط من ازش كار بكشم جالب بود؟
Ð-i-R-Ť-Y
06-12-2010, 07:57 AM
خب به رویای 10 هزار کاربره شدن که یک روزی فکر میکردیم دست نیافتنیه , بعد 4 سال دست یافتیم !
در حالی که آرمین پیشبینی کرده بود تا 8 هزار بیشتر بالا نمیریم !
جالبه , از دیشب نزدیک 500-600 نفر ثبت نام کردن که واقعاً فوق العادس ... از الآن به هامون تبریک میگم بابت ریسکش که به نظر ریسک درستی بود و نتیجه ی خوبی داد !
الآن ساعت نه و نیم صبحه ... نمیدونم 50 تا آنلاین از کجا داریم ؟ :دی
صفحه رو رفرش بزنید 10 نفر 10 نفر هی جدید ثبت نام کردن
روبات نیست این ؟ :دی ولی بعید میدونم ...
در هر حال ,
iWE Rocks!
مبارکه ...
Sir.Dani
06-12-2010, 08:11 AM
من هم اين موفقيت رو خدمت دوستان تبريك ميگم
واقعا ريسك به جايي بود
به هامون به طور اختصاصي تبريك ميگم:4:
يه سوال ذهن من رو مشغول كرده:4:
پرتال درست نيست؟:4:
Ғ Д † Д Ł β
06-12-2010, 08:42 AM
افراد موافق این طرح جواب رای هاشونو گرفتن!!!:34:
Ħ д † ε Ð
06-12-2010, 09:19 AM
ای لعنت به هر چی امتحانه.
این جواب امتحانا اومد و مای بدبخت ای سری سه تا افتادیم.کنکور هم که در پیشه.جالبه امتحانای جبرانی هم درست دو روز قبل از کنکور تموم میشه.بعدش هم که کنکور آزاده و واسه من خیلی خیلی مهمه.
اینا همش دلیلی میشه که کنارتون نباشم برای یه مدت نسبتا طولانی.
این فروم هم که ما از اول گفتیم اگه بخش هاش زیاد شه خوب میشه و دیدی هم که شد.
تیزی چرا حرف تو دهن من میزاری من گفتم اگه با همین روال بریم تازه اونم چند ماه پیش گفتم که مهمانا نمیتونستن بخش ها رو ببینن.
بعد از اون بود که دوباره میهمانا اومدن و انجمن شلوغ شد و تا نه هزار اومد بالا.
حالا هم که دیگه الله اعلم.
فقط حیف توی جام جهانی فروم نیستم که این ایتالیایی ها رو بترکونم.ولی مطمئنن برای نیمه نهایی و فینال در فروم هستم و مزه قهرمانی توی فروم یه چیز دیگست.
بیچاره ایتالیا و فرانسه اون موقع نیستن و نمیشه هواداراش رو با اون اذیت کرد.
فقط یه کار کنید کشتی کج نخوابه چون هنوز طرفداراش رو داره.
ایاشالا ما هم برگشتیم یه دستی به هر نقطه فروم میزنیم.:4:
برای این مدیر معظم سابق جسم ناقص هم برای قبولی در امتحانات دعا کنید.
پسر مردم رو سر کار گزاشتید :4: ؟
ای لعنت بر این عرفــ ان
H H H
06-12-2010, 06:23 PM
برادرا همین الان از کنار دوست عزیز " امید تیکر " برگشتیم :4:
این نوگل نشکفته ، بدجوری همراه رفیقش شکفت :4:
الا بمیرم :4: بد رفتن سر کارا :4: ، ماها دقیقا کنارشون وایساده بودیم و داشتیم بهشون میخندیدیم.
من نمیدونم چرا واسه قرار اول با سیبیل فابریک اومده بود و کلاه :55:
i have an advice for you dude : do not wait for girls for first meeting more than 5 or or so more
an for the g.u.y.s of forum it mustn't become a habit it was just a break time
فعلا ...
Omid.Taker
06-12-2010, 06:32 PM
چيزي واسه گفتن ندارم به جز چند تا فحش تو دل و ...
در ضمن سيبيلامو هفته پيش واسه عروسي زده بودم در اومده :17:
سوما امروز ريشامو زدم واسه تو :4:
:10:خيلي نامردين:10:
آقا ! بهنام این حرفاتو بشنوه قاطی میکنه ها :4
The Basted
06-12-2010, 06:39 PM
باز عرفان پا میده بیاد سر کار بذاره , تازه تو هم بچه همونجاهایی امید ! :70:
ما از تهران اومدیم ... ناز میکنه :4: !
باز نمیاد حداقل ما رو سر کارم , بذاره ! :70:
amir-aghaei
06-12-2010, 08:56 PM
میخواستم پست طویل بدم اما وقتی وارد شدم فاز منفی بهم وارد شد....
باید از دوستان عزیزم گله کنم که در حد حرف میگن اسپم ندین اما خودشون از همه بدترن!!! من ارسالام پی تیری رو دیروز میخواستم انجام بدم ولی فضا اون طور که باید میبود نبود!! امروزم که بدتر دیروز ...
وقتی هم به اسامی شون نگاه میکنی میبینی جزو قدیمی ها و سررشته دارای سایتن...اگه تازه وارد اینکارو کن ادم ناراحت نمیشه اما خودشون مبارزان این طرحن!!!..
همش اسپم های علکی ..یه خط مینویسن صفحاتو علکی پر میکنن..تعداد انلاینها رو میشمرن!!! انگار شدن شمارنده های سایت وبگذر!!!.
طرف رفیقشو امروز دیده کلی با هم حرف زدنو و لب گرفتن!!!! بعد میان دوباره اینجا با هم اسپم میدن... بابا اقلان بشین بجای اسپم دادن ..قشنگ شرح واقعه میتینگو توضیح بده..نمیخواد مثله من بنویسی ولی دیگه اینطوری تاپیکو چت کده نکن!!!
اره با شمام اقای ایکس اقای وای...
ارمان میاد پاک میکنه دوباره شروع میکنن!!!
من نه سهمی از این تاپیک دارم...نه رئیس این تاپیکم ...نه مخالف ارسالهای شمام...اما خودتون کلاهتونو قاضی کنید...چند تا از بچه ها ناراحت شدن به من پ خ میزنن ..اخه من چکاره ام که برخورد کنم... باشه من پیر شمام...حرف میزنم شما گوش میکنید؟
من فکر نمیکنم حالا که دیگه انجمن بزرگتر شده دلیلی باشه برخوردی با اسپم بشه؟!!!
چاره رهایی فقط یک چیزه! اونم وجود یه تاپیک مجزا به نام "اسپم کده !!!!" تا هر چه قدر میخوان بیان حرف بزنن و دهن خودشونو پاره کنن!!!
میخواستم خودم این تاپیکو بزنم ولی دیدم من که اونجا فعال نمیشم!! پس بهتره یکی از شما دوستان تو همین بخش گوناگون چنین تاپیکی رو احداث کنید....
شاید اینطوری واسه کاربرای جوون و تازه وارد و قدیمی های تازه واردتر!!!!! هم بهتر باشه که راحت و اسوده صفحات اسرار رو پر نکنن!!!
یا علی...
legendarp
06-13-2010, 05:22 PM
باز من اومدم کافی جو گرفت منو
جمع اسپم جمع خوب منم بدم از این همه سال دلم م یخواد یکی بدم اینم یکیش .
آقا رفت 4 ما که 2 تاشو بیشتر نبودیم . خدا می دونه توش چی بود باید بریم دادگاه قبلی ها همه چک بشن . مشالا پیشرفت عالیی اینجا تا هفته پیش فقط کجه کشتی بودیم الان که شدیم پورتال فکر کنم تا سال دیگه مرجع بشیم کم کم سایتهای بینل مللی از ما لینک بزارن . به امید اون روز لیواناتون رو بیارین جلو آفرین دینگ .
----------------
آقا من همیشه از عکس هایی که حامد درست می کرد خوشم می ومد نمی دونم چرا ؟ قشنگ درست می کنه . بابا داش حامد ما نت نداریم دانلود کنیم اون اکشن مکشن ها و اون چلاگین هاتو و اصلا هر کوفتی داری بریز توی dvd بیام ازت بگیرم فکر کنم یه چند سال یاز دنیای گرافیک مدرن دور افتادم. چند وقتی هست کارم شده فلش و نرم افزار فلش همش کلاسیک و دلبخواه کار م یکنم که کاربر پسند بشه بخرن نگاه کن وقتی استفاده می کنن راحت باشن . واسه دل خودمم دیگه وقت ندارم عکس درست کنم . آقا بده پلاگین ها تو یه کم هم استعداد ما جون بکنه بیاد جلو خسته شده از بس دکمه و صفحه مین و لین و برنامه نوشتم کاره خیلی سختی طاحی از صفر . روی عکس کار کردن آسون تره و خلق یه چیزی که تا حالا نبوده جونم رو در آ<رده تا الان خیلی درست کردم به زودی شاید شما هم ببین وقتی تموم شد .
-------------------------
یا حق موفق باشید
New World Order
06-13-2010, 09:33 PM
هر وقت یوزر این هادی رو میبینم کک میوفته تو تمبونم که پست بدم.
سیستم های سرمایشی
هفته پیش رفتیم رو بوم واسه سرویس کولر.کولر ما یه طوره که این شناورش چسبیده لبه پشت بوم همسایه بعد از اینکه دریچه مریچه هاشو لخت کردیم رفتیم لبه وایسادیم شناور رو در اوردیم گذاشتیم اونور بعد که اومدیم بزنیم سرجاش پامون لیز خورد با پس سر برگشتیم تو پشت بوم همسایه و دستمون خورد به ال ان بیش کنده شد.در حال و هوای خودمون بودیم که دیدیم صابخونش که قیافش از خودم کریح تر بود اومد بالا.شروع کرد به هوار هوار کردن که ای بی ناموس ال ان بی مگه چقدر پولشه که میخوای بدزدی خاک بر سرت.بعد دید ما داریم تو خون خودمون میغلتیم فهمید قضیه چیه زیر پر و بالمون رو گرفت و پرتمون کرد اونور.البته هنوز بابت خسارتی که به ال ان بی وارد شده بود زیر لب یه چیزایی میگفت.
خلاصه اومدیم خونه ننمون شروع کرد شیون زدن بچه زلیل شی کدوم نامردی روت قمه کشید؟چه به سره خودت اوردی؟
جریان رو گفتیم و چند تا فحش زشت ننم بهم داد.
حالا این همه دهنه خودمونو گاهی دیدیم کولر رو ردیف کردیم الان نمیذارن روشن کنیم.الان خونه دماش رو ۴۵ درجه هست چون بخاری شمعکش روشنه.لپ تاپ انقدر داغ شده که رو بدنش میشه یه نیمروی مشتی پخت.خودمم مخم بدجور هنگ کرده همین روزاس که از خونه بریم ! بعد میگن چرا معتاد میشی خوب پدر عزیز من خار مادرم اومد جلو چشام از گرما یکم رعایت مارم بکن.
افشاگری هایی درباره سالار غرب !
چند روز پیش متوجه شدیم یکی با تمسخر کردن ایدی ما اومده ثبت نام کرده تو انجمن.ما اسم یاهویمون سالار شرقه این اومده زده سالار غرب ۲۱۲۱.
میدونستم اشناس اما دقیق نمیدو نستم کیه.چندین بار از طریق مراجع قضایی پیگیر شدیم و ارمان رو فرستادیم پی ایپیش اما چیزی دستگیرمون نشد.ظاهرا طرف حرفه ای بود اما نمیدونست ما خودمون ته کو*نده های روزگاریم. خلاصه دیروز تو یاهو بالاخره مچش رو گرفتیم.
اون کسی نبود جز یک مرد چاق !!! همان مرد چاق و ناشناسی که در میتینگ پارسال با من بود ! ابول میدونه کیو میگم
اقای کپل ورودت رو به انجمن تبریک میگم اما این جعل اسم رسمش نبود
تحریم میتینگ ۸۹ !!!
دیشب گروهک تروریستی الیاءسه به رهبری خواهر بن لادن تحدید کرد که قصد دارد در میتینگ امسال گروه هفت بمب گذاری کند.این گروهک قسم خورده که تمامی اعضای هفت را به قتل برساند.او سید ابوالفضل نصرالله را یک پیر سگ وق وقو خواند و گفت او فقط بلد است پاچه ی این اسپمرها رو بگیرد.
سخنگوی الیاءسه موهای بلند و دخترانه علی گلدبرگ را از علایم اخر الزمان دانست !!!
بدینوسیله اینجانب بهنام قبرسی در حال حاضر برگذاری میتینگ را صلاح نمیدانم و هر گونه تجمع را محکوم میکنم ! من اعلام خطر میکنم و رسما همینجا میگویم که من از این لحظه دیگر در گروه هفت نخواهم بود و قصد دارم این سال های اخر زندگی را در کنار همسر و فرزندانم باشم.
من رسما به همه میگویم که گروه هفت باید نابود شود.این گروه تحدید جدی برای منطقه است.این گروه مانند یک غده سرطانی است در پرتقال مرجع تخصصی و همه باید برای نابودی ان متحد شوند فرقی نمیکند زن و مرد پیر و جوان چه هامون لعنت الله علیه که از قدیم با این گروه در جدل بود چه امیر ارین همیشه حاضر در صحنه!! همه و همه باید بر علیه این یاقیان قدم بردارند.
ما بریم دیگه فوتبال المان رو ببینیم.ما اصولا ۱۲ میخوابیم اما برای اینکه از نتیجه فوتبال با خبر بشیم میزنیم الجزیره ۲ هر وقت داد میزنه یا الله میفهمیم گل زدن !!!
در این لحظه برق خونه هم قطع شد.مهیج تر از این نمیشه:17:
یا ناحق
The Pincode
06-14-2010, 08:31 AM
به به به به . ورجن چون لاتین بود کردینش جلد که عربیه . البته شاید بخشنامه از بالا اومده باشه !!
بالاخره بعد غیبت کبری و صغری برگشتم و تقریبا یه ماهی در خدمتتون هستم و تلاشمو می کنم دوباره همون کاربر کلفت قبلی بشم ! :4:
منتظر پست های بعدی باشید ...
The Phenom
06-18-2010, 09:01 PM
پردیس ثابتی دختر نابغه ایرانی
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
محقق و پژوهشگر ایرانی دانشگاه هاروارد موفق به ابداع شیوه ای جدید شده است که می تواند دیدگاه پیشین دانشمندان را نسبت به سیگنالهای انتخاب طبیعی در ژنوم انسان متحول کرده و گام مهمی به سوی درمان بیماریهای کمیاب به شمار رود.
پردیس ثابتی – بیولوژیست ایرانی دانشگاه هاروارد این شیوه را برای یافتن الگوهای انتخابی در سرتاسر ژنوم انسان ابداع کرده است که به اعتقاد وی با کمک این شیوه می توان سیگنالهای انتخاب طبیعی در ژنوم انسانها را ردیابی و شناسایی کرد.
تاکنون تعدادی از ژنهای انسانی تحت انتخاب طبیعی شناسایی شده اند که یکی از معروف ترین آنها جهش در ژن بتاهموگلوبین HBB است که عامل بیماری کم خونی داسی شکل بوده و در عین حال بدن را در برابر مالاریا مقاوم می کند به گفته ثابتی به دلیل اینکه سرعت انتقال این ژنهای تحت تاثیر انتخاب طبیعی نسبت به دیگر ژنها بسیار بیشتر است، امکان دسترسی به آنها در ژنوم بسیار بیشتر خواهد بود.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به گفته ثابتی علاوه بر این، شناسایی ژنهایی که در پس این سیگنالها قرار دارند بسیار پیچیده و سخت است. برای غلبه بر این مشکل وی شیوه “ترکیبی از سیگنالهای چند گانه” یا CMS را ابداع کرده است این شیوه اطلاعات به دست آمده از سه آزمایش متفاوت برای انتخاب طبیعی را با اطلاعات ژنهای ناهمسان مجاور و آزمایشهای تمایز ژنها ترکیب کرده که این ترکیب می تواند دیدگاه جدیدی را از الگوهای انتخاب طبیعی ژنها ارائه کند.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
ثابتی می گوید این شیوه جدید تاکنون به محققان کمک کرده تا 600 هزار منطقه بنیادین در کروموزوم 15 تحت تاثیر انتخاب طبیعی را به 34 هزار سیگنال ژنی به نام SLC24A5 محدود کرده و دسته بندی کنند. این ژن می تواند 30 درصد از تمایز رنگی میان اروپاییها و آفریقاییها را توضیح دهد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
از دیگر سیگنالهای شناسایی شده به این روش می توان به سیگنالهای کروموزوم 2 که با خصوصیات موی آسیایی ها و کروموزوم 12 که با انتخاب طبیعی آفریقایی ها و پاسخگویی سیستم ایمنی آنها با عوامل بیماریزا در ارتباط است، اشاره کرد.
شیوه ابداعی وی بخش جدیدی از تحقیقات ژنتیکی به شمار می رود که می تواند قدمی جدید به سوی بهبود بهداشت و درمان بیماری های خاص به شمار رود برای مثال به گفته ثابتی شناسایی سیگنالهای ژن LARGE در ساکنان نیجریه توانسته است ابزار تشخیص قدرتمندی را برای شناسایی ویروس لاسا در نیجریه به وجود آورد.
ر اساس گزارش genomweb، ثابتی امیدوار است شیوه CMS ابداعی وی بتواند در تلاشهایی که برای شناسایی سیگنالهای انتخابی ژنها در پروژه هزار ژنوم در حال انجام گرفتن است و دیگر مطالعاتی که راستای یافتن شیوه های تشخیص و درمان بیماری های ناشناخته در حال شکل گیری است، تاثیر بسزایی داشته باشد.
پردیس ثابتی، زیست*شناس ایرانی*تبار آمریکایی و ساکن ماساچوست، با پژوهش*هایی در زمینه چگونگی تکامل ژنوم انسانی شناخته شده است.نام این دانشمند جوان در بهار سال جاری در جوامع علمی و در محافل خبری دنیا به عنوان یکی از نوابغ جوان بازتاب یافت.خانم ثابتی در کارهای هنری نیز فعالیت دارد و در حاشیه*های کارهای علمی خود به خوانندگی نیز می*پردازد.پردیس ثابتی خوانندگی یک گروه راک، به نام Thousand days [هزار روز] را بر عهده دارد که تاکنون از این گروه سه آلبوم منتشر شده است
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
پردیس ثابتی در سال ۱۳۵۳ در تهران زاده شده است. او از دو سالگی به همراه خانواده*اش به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد.
وی دوره لیسانس را در «مؤسسه تکنولوژی ماساچوست»، ام.آی.تی، سپری کرد و پس از آن تحصیلات عالی خود را در دانشگاه آکسفورد ادامه داد.پردیس ثابتی تحصیلات خود را در دانشگاه هاروارد آمریکا نیز با نتیجه*ای شگفت*انگیز به پایان رساند: او سومین زن در طول تاریخ این دانشگاه بود که با معدل ۱۰۰ و مدارج کامل فارغ*التحصیل شد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
پس از آن بود که دانشگاه هاروارد از او دعوت به همکاری کرد و اکنون پردیس ثابتی، با عنوان استادیار هاروارد، یکی از استادان جوان ایرانی*تبار در این دانشگاه به شمار می*رود و سرپرستی یک پژوهش مهم پزشکی، در باره تکامل انسانی، را در مرکز سامانه*های زیست*های تکاملی بر عهده دارد.دکتر پردیس ثابتی در گفت*وگویی با رادیو فردا در مورد پژوهش*های علمی خود در دانشگاه هاروارد می*گوید: «در دانشگاه هم به جوانان آموزش می*دهم و هم در آزمایشگاه، پروژه*ای دارم که روی آن کار می*کنم. حوزه کار من ژنوم و “بیماری*های توانمند” است.»
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خانم ثابتی می*افزاید: «البته من بیشتر روی مالاریا کار می*کنم. می*دانید که مالاریا سالانه صد میلیون نفر یا بیشتر قربانی می*گیرد که از آن میان، یک یا دو میلیون کودک در آفریقا از این بیماری تلف می*شوند.»
شبکه تلویزیونی سی.ان.ان از پردیس ثابتی به عنوان «یکی از هشت نابغه عصر نوین» یاد کرده*اند.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
منبع : Cloob.com
SASAN
06-19-2010, 12:59 PM
سلام.
امروز بلخره اولين امتحان ترم دوم رو داديم :4:
درسي كه در دانشگـاه خيلي ***** است با استادهاي زيبا. به نام رياضي . هامون قشنگ توضيح ميده :4: .
خداروشكر خوب بود.
7000 پسته شديم . به زودي يك مگاپست داريم براي اين 7000 پسته شدن :4: .
دريافت مگاپست :4: : <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
فعلا ....
Omid.Taker
06-19-2010, 11:43 PM
سلام خدمت دوستان عزيز و گرامي
خيلي خوشحالم كه اسرار بكيد :4:
خدمت اچه ها عرض كنم كه غرض از مزاحمت 1 جريانيست كه واستون تعريف كنم صبح بعد شبي كه داش عرفان مارو اوسكل كرد :4: رفيقم زنگ زد گفت اميد بيدار شو گفتم چي گفت بيدار شو گفتم جانه اميد حوصله ندارم نيم ساعت ديگه زنگ بزن خلاصه ساعت 12 زنگيد گفتم سلام خوبي داش مرتضي گفت بدو بيا كارنامه ها رو به خودمون ميدم گفتم چيز شر نگو گفت به امام خميني :4:* گفتم اوكي من الان ميام بعد 10 مين رسيدم به مدرسه ديدم رفيقم اونجاست همه با ننه هاشون اومده بودن كارنامه بگيرن من و رفيقم داشتيم به هم ميگفتيم الان همه ميگن اينا عجب لات هايي هستن خلاصه رفتيم طبقه بالا پرس و جو كرديم ديديم معاون پرورشي مدرسه به اضافه ي مشاوره مدرسه نشستن اونجا عين اين لات هاي چاله ميدون رفتيم گفتيم آقا كارنامه هامون رو بده گفتن كه بچه برو با بزرگترت بيا ديدم رفيقم از جيبش وازلين رو درآورد و شروع به مالش كرد گفت آقا من بابا ننم رفتن حج تو دلم گفتم اي ..... مرتضي خيلي بي پدري . بده اينكه نصف وازلين ها تموم شد جناب مشاوره گفت آفرين مرتضي اگه همين پشتكار رو تو دفتر روبرويي واسه مدير انجام بدي و يك امضا ورداري بياري كارنامتو بهت ميدن رفيقم رفت اونجا و وازلينو تموم كرد و مدير داد زد گفت كه كارنامه مرتضي رو بديد مرتضي با هزار اميد رفت كارنامشو گرفت اگه گفتي چي شد ؟* :4:
ديد كه معدل كلش شده 14 :11::11::11: و فقط در رشته انساني تو مدرسه ما ميتونست ادامه تحصيل بده :4: مرتضي غمناك و من هم زخم زبون پشت زخم زبون بعد از اينكه يكم آروم شد گفتم داش مرتضي پس اين كارنامه ما چي ميشه :21:
گفت اشكال نداره من واسه موقع اضطراري كرم نيوآ آوردم من كرم نيوآ* رو گرفتم و با اعتماد به نفس وارد اتاق مدير شدم :4:
بعد از يك ساعت و نيم تلاش مضاعف موفق شدم به گرفتن كارنامه آروم آروم رفتم جلو نزديك مشاوره يوهو درآورد داد دستم
خيلي منحرفي :4: كارناممرو ميگم باو :4: معدلم شد 16/50 بدون اينكه بيوفتم تو پوسته خودم نميگنجيدم 1 تاسكي در بست گرفتم رفتم شيريني گرفتم :4:* بعدش رفتم اداره به كل كارمندا شيريني دادم بعد رفتم پيش بابا بابام گفت كارنامت كو گفتم بيا
گفت اميد مطمئني اين مال تو هست گفتم آره اسم رو بخون اون بالا گفت عين پارسال كه با فوتوشاپ درست نكردي كارنامت رو ؟ زنگ زدم به مدير بابام با مدير صحبت كرد رشتم رو زدم انساني فرم رو هم پر كردم تازه ياده رفيقه شفيقم آقا مرتضي كردم رفتم پيشش ديدم تو خودشه بدبخت :4: بعد كلي مشاوره باهاش خوشحال شد گفت چيزه mothere درس به چيزت تابستون رو بچسب :4: اونيكي دوستم زنگ زد گفت كه بچه ها خونه مكانه بدوييد بياييد كه ممد سيبيل با علي دماغ ميخوان كل كل مشروب خوري كنن :4:
عكس ممد سيبيل ||||||||||||||||||||||||| عكس علي دماغ
:4: غيافه هارو جون مادرت :4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
بله كار به جايي رسيد كه ممد سيفيل و جناب علي دماغ با داوري جناب فروزش شروع به مشروب خوري كردند :4: ممد پيك اول و زد مست شد :11: علي هم مگه بيخيال اين مشروبا ميشد بدبخت فروزش اين همه پول مشروب داده بود من و داش مرتضي هم ناظر بوديم ديديم ممد مست مست داره بالا مياره خوابونديمش سيبيلاشو زديم :11: بعدش يكم آبليمو داديم علي خورد بعدش ديگه نفهميدم چي شد جاچشا به خورد منم دادن :4: بعدش داش مرتضي رو كه در زير مشاهده ميكنيد :4: عكسي از من كه اون عكس رو در زير زير مشاهده ميكنيد انداخت بعدش كلي خنديديم :4: اميدوارم از خوندن اين مطلب وقتتون فنا نشده باشد :4:
داش مرتضي
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
و در نهايت داش اميدتون :4: قيافه رو نيگاه :4: اين لباسا رو خودشون عوض كردن :4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
Der TitaN
06-20-2010, 08:18 PM
به به به
سلام همگی .
دو ماه نبودیم انجمن چه بزرگ شده . ماشاالله ماشالله بزنم به تخته :4:
میبینم که انجمن از کشتی کچ کم کم خارج شده رفته تو جوو فوتبال و جام جهانی :4: بخاطر همین منم اول پست رو با ورد کاپ شروع میکنم .
این جام نوزدهم که کاملا شده جام شگفتی ها فرانسه ، انگلیس ، ایتالیا ، که فقط شانس بیارن بتونن صعود کنن المان و اسپانیا هم که خودشون کار خودشون رو سخت کردن حالا باید همت و کار مضاعفی به خرج بدن تا بتونن صعود کنن .برزیل هم که همچین چنگی به دل نزد بازیش این وسط فقط یه ارزانتین تو مدعی ها تقریبا در حد خودش ظاهر شده و احتمالا بتونه جز 4 تا تیم اخر باشه ولی ارزانتین هم تو قلب خط دفاع و دروازه اش مشکل داره و نمیشه بگیم صد در صد قهرمان خواهد شد.
افریقایی ها اینبار هم نتونستند فروغی داشته باشند افریقای جنوبی میزبان و الجزایر که در استانه حذف هستن ، نیجریه هم که جلوی این کره ای که من دیدم بعید میدونم بتونه نتیجه بگیره و صعود کنه کامرون هم که حذف شد فقط میمونه غنا و ساحل عاج که اگه شانس بیارن یکیشون بتونه از گروهش بالا بیاد که اونم بالاتر از یک هشتم نخواهد رفت .
اما اسیایی ها خوشبختانه خوب نتیجه گرفتند که از این بابت جای بسی خوشحالی هست :4: . کره جنوبی که یونان قهرمان سابق اروپا رو 2-0 شکست داد هر چند به ارزانتین باخت اما چیزی از شایستگی هاش کم نمیکنه این باخت . زاپن هم که بازی اولش رو جلوی کامرون عالی برد و بازی با هلند هم در شرایطی که هلند بیش از دو تا موقعیت خطرناک نداشت رو درواره اش با اشتباه مسلم دروازه بانش 1-0 واگذار کرد . کره شمالی هم که جلوی برزیل بازی قابل قبولی رو انجام داد فقط حیف که این تیم تو گروه مرگ افتاده و گرنه میتونستیم شاهد صعود طوفان زرد اسیا هم باشیم . استرالیا هم که من اصلا جزء اسیا حسابش نمیکنم با اون بازیهای ..ایش ولی باز به هر حال بخوایم نخوایم اون هم زیر مجموعه AFC هستش و امیدوارم بتونه صربستان رو شکست بده و کارنامه موفقی رو بگیره .
اما دو ویزگی اصلی که این جام رو از ادوار گذشته متمایز کرده شیپورهای ووووووزیلا و توپ جنجال برانگیز جابولانی هستش که تا سالها ی سال مطمئنا مردم جام نوزدهم افریقا رو با این دو ویزگی خوب به یاد خواهند اورد .
از کشتی کچ هم که اصلا هیچ خبری ندارم کلا بوسیدم گزاشتمش کنار چه TNA رو چه WWE .
اقا دلم واسه هم تنگ شده بود اومدم انجمن دیدم چقدر عوض شده اولش ناراحت شدم بعدش گفتم بیخیال برای حرفه ای شدن باید از یه چیزهایی به هر حال گذشت کرد :4:
در کل فعلا در خدمتتون هستم .... :4:
بعله :4:
The Main Event
06-21-2010, 08:00 AM
خوب دوستان .. ایتز تایم فور ا چنچ :4:
دقیقا 1 سال و 6 ماه و 12 روز در این انجمن بنده مزاحم شما شدم !
تو این مدت با بهترین دوست های عمرم اشنا شدم !
اولین دوستم همونطور که میدونید بابک بود ، بعدش علی ( کارتر ) .. ولی بعدش یک لطف الهی از این انجمن به من
نصیب شد و من باحال ترین ادم دنیا دوست شدم ، شروین ، با معرفت ترین بچه ی روی زمین .. ( البته شرم رو از اینجا بکنم ، از شروین نمیکنم :4: ساری ابوت یور دمن لاک :4: )
با بچه های با مرامی چون میر علی ، ارمان ، ساسان ، عرفان ، پوریا ، رسول ، و رضا (شهاب خودمون ) اریان که دلم واسش خیلی تنگ شده ، امید نواه فن گرامی که همیشه تو کلکل های یاهو کل منو میخوابوند :4: و...............................................
خیلی ها بودن ، واقعا ممکنه الان بعضیاشون یادم رفته باشه ..
تو این مدت خیلی کلککل و بحث کردم ، دعواهای منو ( شان مایکلز ) و برت هارت ( شایان ) رو که بیاد دارید ..
عجب چیزی بود :4:
یادم هست اونموقع که اومدم اسرار ورجن 1 بود .. همیشه اسم عجیب غریبی داشت و هیچوقت این تاپیک رو باز نمیکردم ..
تا یبار همینطوری باز کردم و پست اولش رو خوندم ، از کمدی های شرق و غرب و وطنی خودمون باحال تر بود .... بعدها شروع کردم بیشتر داستان هاش رو خوندم من جمله اون داستان معروف عمــــل بیــــــضه :4:
داش ابولفضل از همینجا میگم استعداد هات داره تلف میشه ... بخدا هرکی نشناسه تورو فکر میکنه پست هایه تورو یه نویسنده روزنامه چیزی نوشته :4: برای مثال همین مصاحبه با عنکبوت عصرت رو باید تو روزنامه ها چاپ کنن .. شاید باورت نشه ولی نوشته هات مثله طلا ارزش داره .
خوب دیگه رومانتیک نشیم ... ایزی ای داره سرم داد میزنه که هنوز تمیزکاری توالت ایمکت زون مونده :4:
خوبی و بدی ای از ما دیدین مارو حلال کنید .. شایان جان مارو بخاطر اون دعوا ها ببخش جوون بودیم خام بودیم ، یخورده سریع دست به فوش میشدیم ..
نمیدونم بازم به اینجا سر خواهم زد یا خیر .. اما هر از گاهی این تاپیک میام یخورده مگاپست های حاجی ابولفضل اینا رو بخونم روحیم شاد شه :4:
هیچوقت واسه مدیر شدن اینجا فعالیت نکردم .. یادم اولین خبری که زده بودم واسه بکلش 2009 بود که یه خبر از جان سینا زده بودم ... اونموقع زبانم خیلی ضعیف بود و کـــ س شر نوشته بودم :4: یادمه داش ابوال اومد جور مارو کشید ضایع نشیم تاپیکمون رو ترجمه کرد به " جان سینا محبوب کابل " ..
راستی فردا داریم میریم مشهد ، پیش اما رضا واسه همتون دعا میکنم ، ایشا همتون سالم و سلامت باشید .
عجب روزایی بود قدرش رو ندوسنتم .....
Majid Has Left the building
اهو راستی نمیشه این جمله رو نگم ... بالاخره یکی از سهام دارا هستم ..
TNA Wrestling : Cross The Line
H H H
06-21-2010, 12:25 PM
دوست دارید بدانید که چرا نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده است؟!
نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند...
نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند. لااقل من در اینترنت هر چه گشتم نه به فارسی و نه به انگلیسی در این زمینه چیزی ندیدم.
در نتیجه خودم می*نویسمش تا هر کسی دنبال معنایش گشت، جوابش را اینجا پیدا کند.
در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود.
دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود!
خدایان از هر دری سخنی می*گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف*های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.
هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود. از آن زمان به بعد عشق هر کجا می*خواهد برود جنون دستش را می*گیرد و راهنمایی*اش می*کند.
به همین دلیل است که می*گویند عشق کور است و عاشق دیوانه و مجنون می*شود. پس تیر و قلب و نقش این دل تیر خورده ای که می*بینید ریشه در اسطوره های یونان باستان دارد.
بعدها رومیان باستان آیین و اسطوره های یونانیان را پذیرفتند و تنها نام خدایانشان را عوض کردند. در افسانه*های روم باستان زئوس را ژوپیتر، خدای جنون را ارا و خدای عشق را ونوس می*نامیدند.
در نتیجه به باور آنها ارای دیوانه چشم ونوس زیبا را کور کرد.
عشق واقعا جنون است اما اگر دو طرفه و واقعی باشد لذتی دارد که مپرس. ولی عشق یکطرفه انسان را پریشان و خوار و حقیر می*کند.
فعلا ...
The Basted
06-21-2010, 12:46 PM
مطلبی جالب در مورد زود قضاوت نکردن :
مرد مسني به همراه پسر ۳۲ ساله*اش در قطار نشسته بود.
در حالي که مسافران در صندلي*هاي
خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر که کنار پنجره نشسته بود
پر از شور و هيجان شد.
دستش را از پنجره بيرون برد و در حالي که هواي در حال حرکت
را با لذت لمس مي*کرد فرياد
زد: پدر نگاه کن درخت*ها حرکت مي*کنن.
مرد مسن با لبخندي هيجان پسرش را تحسين کرد.
کنار مرد جوان، زوج جواني نشسته بودند که
حرف*هاي پدر و پسر را مي*شنيدند و از حرکات پسر
جوان که مانند يک کودک ۳ ساله رفتار
مي*کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان جوان دوباره با هيجان فرياد زد:
پدر نگاه کن درياچه، حيوانات و ابرها با قطار حرکت
مي*کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزي نگاه مي*کردند.
باران شروع شد چند قطره روي دست مرد جوان چکيد.
او با لذت آن را لمس کرد و چشم*هايش را بست و دوباره فرياد زد:
پدر نگاه کن باران مي*بارد،*
آب روي دست من چکيد.
زوج جوان ديگر طاقت نياورند و از مرد مسن پرسيدند:
*چرا شما براي مداواي پسرتان به
پزشک مراجعه نمي*کنيد؟
مرد مسن گفت: ما همين الان از بيمارستان بر مي*گرديم.
امروز پسر من براي اولين بار در
زندگي مي*تواند ببيند.
Ғ Д † Д Ł β
06-21-2010, 01:00 PM
حقایق جالبى از زندگى
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند.
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند.
تنها دلیلی که باعث می شود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می*خواهد دقیقاً مثل تو باشد.
یک لبخند از طرف تو می تواند موجب شادی کسی شود؛ حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند.
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می*کند.
تو در نوع خود استثنایی و بی*نظیر هستی.
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی*اطلاع هستی.
وقتی بزرگ ترین اشتباهات زندگیت را انجام می*دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود.
وقتی خیال می*کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده*ای.
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آن ها بیان کن، وقتی آن ها از احساست نسبت به خود آگاه می*شوند، احساس بهتری خواهی داشت.
وقتی دوستان فوق*العاده*ای داشتی به آن ها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق*العاده هستند.
Ariyan
06-21-2010, 02:15 PM
یک داستان خیلی جالب از iwe
((دوستان اگر من اسم میبرم قصد توهین ندارم فقط با توجه به پستشون توی سایت اسمهاشون رو گذاشتم به غیر از ساسان و شروین که ازشون اجازه گرفتم دیگه دوستان به بزرگی خودتون ببخشد))
IWE 2012
سال 2012...در کشور IWE
این کشور بسیار کشور دوست داشتنی بود مردم خوب و مهربانی داشت.
پادشاه کشور HAMOON بسیار خوب و مهزبان بود و همیشه به پیشرفت کشور فکر میکرد..
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
نخست وزیر اون اقا حامد IAM LEGEND بود که بسیاری از مسعولیتهای کشور بر دوش اون بود..اقا علی THE BASTED
وزیر امور خارجه بود..
اقا پوریا KANE وزیر اموزش و پرورش بود..
اقا سعید sherlock holmes وزیر ارشاد بود..
sasan وزیر جنگ بود...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اقا اردلان ARDALAN هم وزیر بازرگانی بود..
و چند نفری هم مثل the proud ..fatal b...the rioter...و اینها فرماندار ایالت های دیگه بودن..
وزیرای پیشین این کشور افراد مورد اعتماد پادشاه بودن و مردم هم خیلی اونها رو دوست داشتن و بهشون احترام میذاشتن..
یکی از اونها HHH اقا عرفان که به تازگی از وزارت بر کنار شده بود از این موضوع خیلی ناراحت بود و چشم به پست پیشین خودش داشت..
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خیلی با شاه خوب بود ولی چشمش به دنبال پست خودش بود...
ariyan_batista که به تازگی فرماندار پایتخت شده بود به یکی از دوستای نزدیک HHH شده بود...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
ساسان و عرفان هم دوستای صمیمی بودن..
یک روز که ساسان در منزل عرفان بود ارین هم به منزل عرفان رفت..
ساسان در حال صحبت کردن با عرفان بود و از پیشرفتهای اخیر کشور بعد از تغیراتی که شاه انجام داده بود صحبت میکرد..
اینکه میزان دریافت مالیات بالا تر رفته..مهاجرت به کشور افزایش پیدا کرده و ....
و اینکه شاه به دنبال پست های جدید هست و کسانی که لیاقت بالای دارن به این پست ها میرسن..
ارین هم از همین را فرماندار پایتخت شده بود..
عرفان بعد از شنیدن این موضوع به تکاپو افتاد تا پست وزارتی رو برای خودش بدست بیاره..
فرادای اون روز عرفان نزد شاه رفت و از او تقاضای پست وزارت رو کرد و با این جواب شاه مواجه شد..
HAMOON :دوست خوب از همه ی زحمات شما تشکر میکنم ولی همه ی پست های وزارت پر هستند..
و عرفان هم گفت
HHH: باشه خیلی ممنون فعلا...
عرفان بسیار از این موضوع ناراحت شد و با عصبانیت به خونه برگشت..
گوشی تفن رو برداشت و با وزیر اطلاعات که دوستش بود یعنی TEZAR شروین تماس گرفت و از اون خواست تابه خونش بیاد..
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به ساسان و ارین هم زنگ زد و اونهارو هم دعوت کرد..
شب شد ساعت 9 شب بود که همه دور هم جمع شدن..
عرفان کل ماجرارو واسه سه نفر تعریف کرد..
و از اونها خواست تا یه فکری کنند تا به پادشاه ضربه بزنند..
ساسان و شروین اول به شدت مخالفت کردن..اما با وعده های عرفان کم کم رضایت دادند..
عرفان از ارین خواست تا در پایتخت شایعه پراکنی کنه و از پادشاه بد بگه..
شروین شروع به ساختن مدرک جعلی بر علیه پادشاه کرد..و ساسان هم با فرماندهان ارتش صحبت کرد ورضیت اونهارو گرفت..
قرار بود یکشنبه هفته ی بعد ساعت 16 اونها کار خودشونو عملی کنند..
یک هفته گذشت فضای پایتخت به شدت بر علیه پادشاه شده بود..شایعه های ارین کار خودشون رو در بین مردم کرده بود..
شروین و ساسان اماده بودن تا عملات رو اجرا کنن..
عرفان با استرس توی خونه نشته بود هر لحظه برای چک کردن عملیات با ساسان و شروین و ارین در تماس بود..
یک نقشه کامل و دقیق..همه چیز حساب شده بود تا اونها به حدفشون برسن...
یکشنه ساعت 16....
این داستان ادامه دارد.....
H H H
06-22-2010, 02:19 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم
رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:
منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت
جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:
تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی
در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:
چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین
بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:
جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!
و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:
و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!
و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!
پ.ن : دوستان خواهشا متوجه ظنز بودن موضوع باشند.
فعلا ...
Ғ Д † Д Ł β
06-23-2010, 12:05 PM
این متن رو تو یه مجله خونده بودم
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
گفتم بزارم شمام استفاده کنین:34:
My mom only had one eye. I hated her… she was such an embarrassment
مادر من فقط يک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون هميشه مايه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to support the family
اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me
يک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed. How could she do this to me
خيلي خجالت کشيدم. آخه اون چطور تونست اين کار رو بامن بکنه ؟
I ignored her, threw her a hateful look and ran out
به روي خودم نياوردم، فقط با تنفر بهش يه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم
The next day at school one of my classmates said, EEEE, your mom only has one eye
روز بعد يکي از همکلاسي ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقط يک چشم داره!
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear
فقط دلم ميخواست يک جوري خودم رو گم و گور کنم.
کاش زمين دهن وا ميکرد و منو ، کاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد
So I confronted her that day and said
If you’re only gonna make me a laughing stock, why don’t you just die
روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال کني چرا نمي ميري ؟!!!
My mom did not respond
اون هيچ جوابي نداد….
I didn’t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger
حتي يک لحظه هم راجع به حرفي که زدم فکر نکردم، چون خيلي عصباني بودم.
I was oblivious to her feelings
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت
I wanted out of that house, and have nothing to do with her
دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ کاري با اون نداشته باشم
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم
Then, I got married, I bought a house of my own, I had kids of my own
اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خريدم، زن و بچه و زندگي
I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگي، بچه ها و آسايشي که داشتم خوشحال بودم
Then one day, my mother came to visit me
تا اينکه يه روز مادرم اومد به ديدن من
She hadn’t seen me in years and she didn’t even meet her grandchildren
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه هاشو
When she stood by the door, my children laughed at her
and I yelled at her for coming over uninvited
وقتي ايستاده بود دم در، بچه ها به اون خنديدند
و من سرش داد کشيدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بياد اينجا اونم بي خبر
I screamed at her, How dare you come to my house and scare my children
GET OUT OF HERE! NOW
سرش داد زدم، چطور جرات کردي بياي به خونه من و بچه ها رو بترسوني؟!
گم شو از اينجا! همين حالا
And to this, my mother quietly answered, Oh, I’m so sorry.
I may have gotten the wrong address, and she disappeared out of sight
اون به آرامي جواب داد، اوه خيلي معذرت ميخوام.
مثل اينکه آدرس رو عوضي اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپديد شد
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore
يک روز، يک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
براي شرکت در جشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه
So I lied to my wife that I was going on a business trip
ولي من به همسرم به دروغ گفتم که به يک سفر کاري ميرم
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity
بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قديمي خودمون البته فقط از روي کنجکاوي
My neighbors said that she is died
همسايه ها گفتن که اون مرده
I did not shed a single tear
ولي من حتي يک قطره اشک هم نريختم
They handed me a letter that she had wanted me to have
اونا يک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
My dearest son, I think of you all the time
I’m sorry that I came to Singapore and scared your children
اي عزيزترين پسر من، من هميشه به فکر تو بوده ام.
منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
I was so glad when I heard you were coming for the reunion
خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري مياي اينجا
But I may not be able to even get out of bed to see you
ولي من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بيام تو رو ببينم
I’m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينکه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم
You see … when you were very little, you got into an accident, and lost your eye
آخه ميدوني … وقتي تو خيلي کوچيک بودي، تو يه تصادف، يک چشمت رو از دست دادي
As a mother, I couldn’t stand watching you having to grow up with one eye
به عنوان يک مادر، نمي تونستم تحمل کنم و ببينم که تو داري بزرگ ميشي با يک چشم
So I gave you mine
بنابراين چشم خودم رو دادم به تو
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me in my place with that eye
براي من اقتخار بود که پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور کامل ببينه
With my love to you
با همه عشق و علاقه من به تو
Your’s Mother
مادرت
Ariyan
06-23-2010, 01:49 PM
ادامه داستان....
یک شنبه ساعت 16..
طراحی این نقشه با مغز متفکر گروه بود که کسی از هویت اون خبر نداره..
ارین فرمانداره پایتخت مردم رو به خیابونها کشوند تا بر علیه شاه دست به تظاهرات بزنند.
جمعیت زیادی میادین اصلی پایتخت رو پر کرده بود..
قسمت اول نقشه به خوبی اجرا شد..
حالا نوبت ساسان بود تا کار خودشو اجرا کنه..
گروهی از ارتشیها به خیابان ها ریختند تا اما وارد جمعیت نشدند..خارج از میادین منتظر دستور فرمانده خودشون یعنی ساسان بودند..
ارین که در بین تظاهرات کنندگان مامورانی داشت از اونها خواست تا مرحله سوم رو اجرا کنند
احسان ..orton.taker یکی از ماموران ارین بود..
ارین : مرحله سوم رو اجرا کنین..
احسان : ok دادا..
احسان به همراه چند نفر دیگه که همگی از ماموران ارین بودند به طرف سربازهای که مقابل مردم ایستاده بودند حمله کردند..مردم هم بعد از دیدن این صحنه اونهارو همراهی کردن سربازها به شدت زیخمی شده بودند..
بعد ماموران ارین شروع به تخریب میادین کردند..
ارمانd-i-r-t-yرئیس پلیس پایتخت بود
بعد از شندین این موضوع یگان ویژه و پلیس ضد شورش رو برای متفرق کردن جمعیت به میادین فرستاد.
ماموران برای متفرق کردن تظاهرات کنندگان وارد عمل شدند
همین زمان بود که اساسان به یکی از فرماندهای خودش گفت
ساسان : با نیرو های پلیس درگیر شین..این پیام سند تو ال
بعد از این پیام پلیس با دخالت نیروهای ارتش مواجه شدند
مردم که از این اتفاق خوشحال شده بودند
شعار ها شروع شد..
ارتش تو یار ما باش...
ارتشیهای بی باک...حافظ این اب و خاک
و ....
ارمان بعد از شنیدن این موضوع با مامورین اطلاعات تماس گرفت
و از اونها کمک خواست..
شروین که رئیس اطلاعات بود به اداره پلیس رفت ..
شروین وارد اتاق ارمان شد..
ارمان از سر جای خودش بلند شد و سلام کرد..
شروین : دست گیرش کنین..
ارمان با تعجب به شروین نگاه کردو گفت
ارمان : چی میگی..دیونه شدی..?
شروین نزدیک رفت و گفت
شروین : ای زی برادا
ارمان یقه ی شروین رو گرفت
ارمان : هیچ میفهمی داری چیکار میکنی..؟
شروین : دستو بینیم با...
شروین : باز داشتش کنین..
هر پنج مرحله کامل اجرا شد..
مردم به خیابون ها امدند..
میادین رو به هم ریخته بودند..
ارتش به کمک مردم امد و دیگه مردم به اون اعتماد داشتند..
و پلیس هم در کار نبود..
مرحله پنجم و پایانی اجرا شد..
ساسان.شروین و ارین به همراه نیروهای ارتش به طرف کاخ پادشاه حرکت کردند..
عرفان لحظه به لحظه با این سه نفر تماس میگرفت و همه چیزو دنبال میکرد..
عرفان : ساسان چی شد الان کجا هستین...؟
ساسان : همه چیز داره کامل اجرا میشه..
عرفان : عالیه....
ارین با عرفان تماس گرفت
ارین : سلام لباسای نوتو بپوش...امروز همه چیز تمام میشه..پادشاه....
عرفان : سالاری...
نیروهای ارتش به کاخ پادشاه رسیده بودند..
این داستان ادامه دارد....
قسمت بعدی زیباهترین قسمت این بخش هست..
منتظر باشین..:4::4:
Awesome
06-23-2010, 07:36 PM
سلام.
فروم بسیار چرت شده.
خداحافظ.
HaMo0n
06-23-2010, 07:52 PM
سلام.
فروم بسیار چرت شده.
خداحافظ.
خوش اومدی:3:
Ariyan
06-23-2010, 08:28 PM
هامون جان جواب کامل و به جایی بود...
افرین...:55::55::55::55:
عرفان جان یه مقدار تند رفتی
The Shadow
06-23-2010, 08:31 PM
سلام.
فروم بسیار چرت شده.
خداحافظ.
وای خدا :12:
انگار نامه ی فدایت شوم نوشتند برای بعضی ها ، چرت شده ؟! نیاید در این انجمن چرت !
SASAN
06-23-2010, 08:34 PM
دوستان ديگه هامون به بهترين نهو جواب اين ادم ابله رو داد .
بهتره تمام كنيم اين قضيه رو و با جواب دادن به اين نخبه ها وقتمونو هدر نديم .
The LasT MaN
06-24-2010, 02:50 PM
داشتم تو اینترنت میچرخیدم کلا الاف بودم یدفه یه چندتا عکس دیدم گفتم برای شما هم بزارم
پیشرفت ایرانیان در بازی سازی :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
پیشرفت در مکان تست زنی :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
برای اولین بار حکاکی بر روی ماشین :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
پیشرفت بسیار زیاد در واردات و صادرات
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
:55:
H H H
06-24-2010, 05:22 PM
شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!
یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ، 6893 اعدامی ، 9872 تزریقی ، 44596 ایدزی ، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم ... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!
دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.
سه شنبه:
مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!
چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!
پنج شنبه:
اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.
جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!
فعلا ...
H H H
06-25-2010, 03:12 PM
همونطور که در اطلاع هستید دوست خوبمون اقا ارین دارن داستانی رو در اسرار مینویسند که البته کاملا طنز هست (فرهنگ طنز رو خدا رو شکر تا الان رعایت کردین ) ، در همین راستا براتون حواشیه این داستان رو مینویسم.
در این قسمت من نقش یک خبر نگار رو دارم و به چشم عرفان داستان به من نگاه نکنید !!
--------------------------------------------------
در پی نا ارامی ها که در کشور IWE به وجود اماده است کار ما خبرنگاران نیز بسیار دشوار و خطرناک شده است و به خاطر همین بعد از مدتی تونستم این عکس ها رو برای شبکه محبوب شما V.o.IWE یعنی " شبکه صدای ایران دبلیو دبلیو ای " ارسال کنم.
بعد از انکه پادشاه کشور تغییراتی را در کشور ایجاد کرد کشور شکل جدیدی به خود گرفت ، اما این تغییرات به مزاج یک سری افراد که دیگر با وجود تغییرات نمیتوانستند پولی از مردم بچاپند خوش نیامد و به شیوه های مختلف شروع به اعتراض کردند
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
کار به جایی رسید که یکی از اعضای سابق کابینه که به خاطر ایجاد تشویش و اشوب در کشور با تیپا از کابینه بیرون انداخته شد در روبه رویه مجتمع 4 " اسرار التوحید " امد و زینگونه حرفی از خود زد :
سلام
کشـــور خیلی چرت شده.
خداحافظ.
خدا رو شکر در این زمان کار ما خبرنگاران راحت بود و توانستم در این لحظه ، از این مجرم عکسی بگیرم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
دستگیری فرد خاطی:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
خوب خدا رو شکر گارد امنیتی مخالفین را سرکوب و دستگیر کردند ، همچنین شخصی که این حرف را زده بود از کشور تبعید کردند.
دو عکس از درگیری گارد و مخالفین :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
باید از رئـــیــس پلیس پایتــــــخت ، " ارمان " تشکر کرد که با کمک گارد این ماجرا را پایان داد.
اما ... اما ... بعد از اینکه این قائله ختم به خیر شد وزیر سابق " جنگ و دفاع و تشریفات " که از موافقین تغییرات بود از پادشاه خواست تا در دولت جدید نیز به او مقامی بدهد ولی پادشاه از این کار سر باز زد و اتش انداخت به انبار کاه !!!
روز بعد عرفان بیخبر وارد کاخ شد و به صورت خصوصی با هامون ملاقاتی داشت و بعد از اون ملاقات با خشمی بسیار زیاد کاخ را ترک کرد.
(((عرفان بعد از فکر کردن چاره ای پیدا کرد )))
عرفان با دوستانش در کابینه تماس گرفت و موضوع رو با انها مطرح کرد ولی در این زمان جز عرفان و چند وزیری که باهاشون موضوع رو در میان گذاشته بود کسی از چیزی خبر نداشت .
از بعد از ملاقات عرفان با وزیران جو کشور دگرگون شد !! شایع و بد گویی از پادشاه در تمام نقاط کشور شنیده میشد.
یک شنبه ساعت 16 ، فرمانده ارین که از دوستان عرفان بود مردم شهر را به نشانه اعتراض به میدان شهر کشاند :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
به دستور ساسان گروهی از ارتشی ها نیز به شهر ریختند ولی از مردم جدا ایستادند و منتظر دستور ساسان بودند:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
ارین به یکی از ماموران خود " احسان " که میان جمعیت بود دستور داد تا قسمت 3 نقشه یعنی : درگیری مردم و مامورین کشور
همچنین ساسان یک سند تو الی داد که تمام ارتشی های حاظر نیز از مردم دفاع کنند و گارد کشور مبارزه کنند:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
من زمانی که دیدم اوضاع شهر بسیار نا مساعد هست سریع خودم رو به اداره پلیس که ارمان در اونجا مستقر بود رسوندم تا در امان باشم ، ارمان وقتی خبر را شنید فورا به مامورین اطلاعات زنگ زد و توقع داشت که شروین سریع رسیدگی کند ولی شروین به محض انکه به اداره پلیس رسید سریع دستور داد که ارمان را دستگیر کنند !!!
بله رئیس مامورین اطلاعات هم از دوستان عرفان بود !!!
من چون در اداره پلیس بودیم توانستم فقط 1 عکس از زمانی که سربازان ارمان و شروین صورت تو صورت بودند یک عکس بگیرم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
به علت انکه نمیخواستم مامورین شروین مرا نبینند به گوشه ای رفتم پنهان شدم.
بعد از رفتن مامورین شروین سریع از اداره پلیس خارج شدم و به خیابان رفتم ، در خیابان مردم عکس هایی از بیانه جدید عرفان را پخش میکردند :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
همینطور که در خیابان سرگردان بودم یکی دیگر از همکارانم را دیدم که با وحشت فراوان به سمت من میاید و من را به گوشه ای کشاند و گفت :
به دستور شاه قرار بود که قوای دفاعی وارد پایتخت شود اما عرفان تمام راه های ارتباطی را بسته !!
من متوجه منظورش نشدم و او عکسی را که با دوربی دیجیتالی اش گرفته بود به من نشوان داد !!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
بسیار ترسیدم و متوجه شدم وضع از ان هم که من فکر میکردم بدتر است !!!
»»»»»»»»»» ادامه دارد ««««««««««
پ.ن : دوستان نت من دچار مشکل شده و تا درست نشه بقیه عکس ها رو نمیتونم اپ کنم، بقیه داستان (تا قسمت 2 شورش) رو وقتی نت درست شه میزارم.
فعلا ...
Ariyan
06-25-2010, 03:21 PM
بسیار زیباه....
ایول داش عرفان ایده جالبی بود...
من تا اونجای که از بچه ها شناخت داشتم داستان رو طنز مینوشتم هر چی شناختم بیشتر میشه طنز داستان همبیشتر میشه..
حالا این وسط به قول اقایون رسانه ای یه شیطنت هایی هم میکنم و حرفامو غیر مستقیم میگم..
البته نه تو این 2 قسمت از قسمت های دیگه..
ولی امیدوارم سرگرمی جالبی باشه..
داش عرفان هم که داره همه جوره حمایت میکنه..
Ariyan
06-25-2010, 08:54 PM
با نقشه دقیق این چند نفر همه چیز به خوبی پیش میرفت...
اما یه چیز که باعث تعجب ساسان و شروین و ارین شده بود این بود که
تلویزین هیچ اخباری رو از این اطفاقات مهم مخابره نمیکنه..
بله همه چیز زیر سر عرفان بود...
رسول big ***y رئیس صدا و سیما بود
عرفان با اون تماس گرفته بود و اون رو هم وارد گروه خودشون کرده بود..
رسول اجازه پخش اخبار رو نمیداد به همین خاطر هیچ کس از این اتفاق
با خبر نبود..
اونها میخواستند که وارد کاخ بشند که ماموران و بادیگاردهای شاه
ابا اصلحه جلوی اونها رو گرفتن..
ارین که از دور داشت این صحنه جلوی گیری ماموران شاه از ورئد نیرو های ارتش رو به داخل
کاخ نگاه میکرد گفت..
ارین : سان افا بچ(تیکه کلام ارین)
شروین با بلندگو.
شروین : از سر راه ما برید کنار اگه دوست دارین زنده بمونین..
ماموران همچنان جلوی درب ورودی ایستاده بودن..
یکی از ماموران :ما از اینجا تکون نمیخوریم..همون راهیو که امدین برگردین
شروین : نفهمیدم....چی دادا...؟
ارین : رلکس من......
ساسان : ok...ok....حالا سند تو الشون میکنم سربازا فیض ببرناماده.......
لوله های تانک ها به طرف درب کاخ نشونه میره...
تمام سربازا تفنگ هاشونو اماده شلیک ماکنن...
ساسان...:....اماده......
هامون که داشت صحنه رو از بالا نگاه میکرد با سرعت خودشو پایین رسوند..
هامون: صبر کنین...صبر کنین...
ساسان عینک خودشو در میاره و دستشو که به نشونه اماده بودن سربازا بالا بورده بود
تکون میده و میگه
ساسان : بسه.....
هامون : چه خبر شده....؟ به به...ساسان خان...شروین...تو هم که اینجایی...ارین!
هامون : تو هم با این هایی...من تورو کمکت کردم..بهت پست و مقام دادم..تو چرا...؟
شروین : ایزی برادا....فیلم هندی که نیست...خودتو کنترل کن..
ساسان : بریم داخل کاخ تا صحبت کنیم...
ساسان به نیروهاش دستور داد تا تمام ماموران کاخ رو خلع صلاح کنند..
همه به داخل کاخ میرن...هامون از همه جلوتر
چند قدم داخل اتاق راه میره و برمیگرده به ساسان..شروین و ارین نگاه میکنه و با فریاد میگه...؟
هامون : کی پشت این قضیست...؟کی...؟
ارین : نو پروبلم...
هامون : خفه شو.....
ارین که ترسیده بود چند قدمی عقب تر میره...
هامون : کدوم یکی از شما این کارو شروع کرد...
ارین : من ...من شروع کردم..!
هامون : تو....اخه یکی نیست به این بگه تو مال این صحبت های...؟
یک نفر از پشت درب میگه : کار من بود...من هامون...من.
عرفان در رو اروم باز میکنه...و چند قدمی جلو میاد..در حالی که لبخندی روی لباش داره..
عرفان : دورت تمام شده هامون خان...
هامون : ای احمق.....
عرفان : تو منو از کاری که میخواستم انداختی بیرون..
هامون : من بهت محبت کرده بودم...
عرفان : من ازت خواستم منو به کارم برگردونی ولی تو قبول نکردی...
عرفان : دیدی که دیگه قدرتی نداری..حالا همه چیز دست منه..
هامون با عصبانیت به طرف عرفان حمله میکنه که
ارین و ساسان و شروین بلافاصله اصلحه هاشونو در میارن و به طرف هامون نشونه میگیرن..
ارین : گفتم رلکس من...
عرفان در حالی که سرشو به نشونه رضایت تکون میده و لبخنده هم به هامون میندازه میگه
هامون : عالیه...عالیه...
ارین : چاکرم...
عرفان : سالاری...
عرفان : خداحافظ هامون خان ..شروین....
شروین : دستگیرش کنین..
هامون با عصبانیت در حالی که سرشو تکون میداد گفت
هامون : بازی بدو شروع کردین...
دونفر امدن و به دستهای هامون دست بند زدند..و هامونو از اتاق بیرون بردند..
ارین : بای بای ...
عرفان چند قدمی راه رفت و روی صندلی پادشاه نشست...
عرفان : ایول...ایول...
عرفان گوشی تلفنش رو از توی جیبش بیرون اورد و و تماس گرفت..
عرفان : سلام...رسول تمام شد..کودتا رو اعلام کن...
خبر کودتا بلافاصله پخش شد..
عده ای از مردم خوشحال..و عده ی زیادی از مردم ناراحت و شکه...
در طول فقط یک ساعت پادشاهی تغیر کرد..
عرفان چون زمان رو مهم میدونست بلافاصله شب اعلام کرد که تاج گذاری میکنه...
ساعت 9 شب تاج گذاری انجام شد...
عرفان پادشاه جدید iwe
((پایان فصل اول))
این داستان ادامه دارد...
MrSAMET
06-25-2010, 11:48 PM
نكن نكن نكن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
1- شش سال اوّل زندگی:
• گریه نکن
• شیطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی*پی نکن
• مامانت رو اذیّت نکن
• روی دیوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پریز برق نکن
• دمپایی بابا رو پات نکن
• به خورشید نگاه نکن
• شبها تو جات جیش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بی*تربیته بازی نکن
• اسباب*بازی*ها رو تو دهنت نکن
• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
2- دوره دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
• پات رو تو جامیزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاک*کن رو خیس نکن
• حیاط مدرسه رو کثیف نکن
• با دخترهای شمسی خانوم آمپول بازی نکن
• دست تو کیف بغل دستیت نکن
• تخته*سیاه رو خط*خطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچ*پچ نکن
• ATARI بازی نکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
3- دوره راهنمایی:
• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جیبت نکن
• با مامانت کل*کل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّه*های بی*ادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
• با کامپیوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دیر نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خیابون دنبال دخترها نکن
• مردم*آزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فیلم ******** نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشم*چرونی نکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
5- دوره دانشگاه:
• رشته*ای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ?? ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غیبت نکن
• با دختر شمسی*خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خیابون*ها رو متر نکن
• تو سیاست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دیر نکن
• با مأمور پلیس کل*کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبایلت رو Reject نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستین کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
6- دوره سربازی:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زیاد نکن
• از اوامر سرپیچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غیبت نکن
• به آینده فکر نکن
• درگیری ایجاد نکن
• به فرمانده بی*احترامی نکن
• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن
• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامه*نگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
7- دوره شوهر بودن:
• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
• به زنت خیانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
• به زنهای دیگه نگاه نکن
• موبایلت رو قایم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن
• ریسک نکن
• بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
8- دوره پدر بودن:
• بچّه رو تنبیه نکن
• به بچّه بی*توجّهی نکن
• بچّه*ت رو با بچّه*های دیگه مقایسه نکن
• به بچّه توهین نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّه*ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن
• با بچّه کل*کل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بی*توجّهی نکن
• بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلال*زاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشم*پوشی نکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
9- دوره پیری:
• برای بچّه*هات مزاحمت ایجاد نکن
• نوه*هات رو لوس نکن
• با پیرزن*های دیگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن
• با زنت بی*وفایی نکن
• از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسیدی، نصیحت نکن
• به آینده فکر نکن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
10- دوره پس از مرگ !
• حالا دیگه دوره نکن تموم شد! حالا هر غلطی دلت می*خواد بکن....
• ......بکن
• ....... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ...... بکن
• ...... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... بکن
• ..... فقط خواهشا'' با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن !!!
_-----------------------______________________-----------------__________________________
گرد غبار طهرون رو نيگا كنيد دلتون وا شه.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
__________________________________________________ ________________________
Ariyan
06-26-2010, 12:03 AM
این بکن نکنت قشنگ بود ولی داداش من ما تو خوزستان
هر روزمون اینجوریه...
گرد و غبار...
بخدا ماشینمو شستم نیم ساعت بعد پراید سفید قهوه ای شده بود...
یه لایه کامل خاک..
حالا اگه فردا هم گرد و خاک بود عکس میگیرم واستون میفرستم..
ما خوزستانیا خوشبختیم..
چون یه نفر گفته مردم خوزستان خوشحال باشین چون این خاک کر بلاست میریزه سرتون
:33::33::33::33:
به قول خودم...سان افا بچ
The Phenom
06-26-2010, 04:12 AM
زنان اینجوری باعث مرگ اقایون میشن!!!!:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
Ariyan
06-26-2010, 01:35 PM
خوب دوستان...
فصل اول داستان کشور iwe تمام شد..
اینجور که مشخصه استقبال هم زیاد بود...
فصل دومش امروز شروع میشه....
اما با توجه به اینکه من فصل 1 رو با اقا ابولفضل قرار داد بسته بودم و قرار داد تمام شد..:4:
با پیشنهاد خیلی خوب hhh مواجه شدم..که ایشون تهیه کننده فصل 2 شده..
و قراره فیلم برداری از اسرار التوحید به کافی شاپ نقل مکان کنه..
از علاقه مندان به این سریال :4::4: میخوام که ادامه اون رو در کافی شاپ دنبال کنند..
تا بتونیم نظرات دوستان رو بعد از تمام شدن هر قسمت داشته باشیم..
:24::24::24::24::24::24:
The Phenom
06-27-2010, 01:42 AM
بهترین عکس*های سایت نشنال جئوگرافیک در ماه آپریل را در زمینه طبیعت، حیات وحش و مکان*های دیدنی
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
یک طوطی حمام می کند!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
غروب دریایی
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
مردان قایقران در حال حمل کردن ماسه
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
شبنم هایی روی تار عنکبوت
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
پرندگانی نشسته در مه
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
صلیب یخی
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
آبشارهای ایگواسو در مرز برزیل و آرژانتین
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
پارک میدوز در اسکاتلند\
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
دودهایی برخاسته از یک کارخانه
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
یك ماشین قدیمی رها شده در میان جنگل
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
گل آفتابگردان
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
دو مرغ ماهیخوار
[/align]<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
نیوزیلند
amir-aghaei
06-27-2010, 09:28 PM
سلام اسراریها ..
ایول ایول ..این فضا همون چیزیه که من میخوام ...باید همیشه پستهایی اینجا داده بشه که ... بخندیم.. شاد شیم..غمگین شیم...چیزی یاد بگیریم...
اسرار یعنی همین...یعنی پست های بامحتوا...مطالی که واقعان بدر بخوره...
آریان باتیستا این داستان ادامه داردهاتو ادامه بده! طرز نگارشت منو یاده داستانهای برادران دالتون داش هادی عزیز انداخت که کلی سگرمه هامونو میوورد بیرون...شما و امثال شما مثل داش بابک فاتال و سایر بچه های انجمن اینده داران عصر ما هستید...
داش مجید نمیدونم میخونی یا نه...اما باید بگم دل ما هم برای تو تنگ میشه....بخاطر انجمن بیا نه ما...ما چیز شعر زیاد میگیم...
مطالب نوشتن ما بدرد روزنامه نمیخونه...چون بنده برای مطلب نوشتن نیاز به گذشتن از خیلی خط قرمزها دارم! البته مطمئن باش هیچ موضوعی از چیلتره بنده رد نمیشه و فوری میگیرمش!!!.
چیزی که منو خوشحال میکنه اینه که همگی شما دوستان به این موضوع اعتقاد دارین که هیچ جیز مثله دوستی و رفاقت و دوری از کینه تو زندگی واسه کسی نمیمونه...شاید امروز به هم بپرین اما فکره این باشید که یه روزی دیگه کنار هم نیستین ودلتون تنگ میشه واسه همین امروز که همه کنار همیم..
.نمیدونم بین شایان و عوامل چی گذشته اما کار شایان درست نیست که اینگونه صحبت کنه! با حرفش یعنی داره به شعور منو و خیلی ها توهین میکنه! شاید الان خوشحال نباشه که این حرفو زده...شاید تو این فضا نمیتونه! ..شاید من بیام طنزان انتقاد کنم اما هیچ وقت تو زندگیم کسی رو تخریب و واسه مجموعه ای بد نمیخوام...به 2 روز دیگه باندیشید که دیگه پیش هم نیستیم و دست از این بچه بازیا بردارین......
بنده سال 83 که پام به وبلاگای کشتی کجی و انجمنهای ورزشی فوتبالی باز شد تا به امروز نذاشتم هیچ بنی بشری ازم برنجه! حتی با دشمنانم هم ساختم و بشون احترام گذاشتم نه برای رضای اونا..بلکه برای اسودگی خاطر خودم...
شاید تا دو سه ماه دیگه فعالیت من خیلی کمتر از همیشه بشه...چون زندگی من وارد فاز اصلی میشه و از خونه پدری به خونه اصلی میرسم و دیگه زن و زندگی و این حرفا........ احتمالن 4 گوشه نت رو میبوسیم مزاریم کنار ..
...اما بدونید محاله دوستان و یادبودها رو فراموش کنیم...
...
===========================================
...... بی نقطه چین ......
همونطور که متوجهید و مطلعید در نظام اسلامی ایران..اصولا باید حرفها را داخل پرانتز زد !
و در راستای اینکه حرفهای نظام همیشه یک جوری است!!! که آدم از خجالت داخل پرانتز چندتا نقطه میگذارد و نیز در راستای اینکه ما به حرفهای پرانتز دار با یا بدون نقطه خیلی علاقمندیم!!!
و در نت و هرجایی باید بجای اون کلمه از ترس شیلتر و هیتلر باید نقطه چین بگذاریم!!!
و همچنین در چندتامورد دیگه که اینجا جا نمیشود احتمال میرود چنانچه وضع انقلاب همینجوری ادامه پیدا بکند و خفقان دایر باشه
و در راستای افشاگریهای شیخ اصلاحات و همون نقطه چین هایی که نمیشه نوشت و بجاش نقطه چین میشه!!
بزودی افشاگریهای ضایع و نقطه چینی!!! شیخ مهدی ک ر و بی در اینده نه چندان دور به شکل زیر نقطه چین میشود.. :
متنی به نقطه چین!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
ک روب ی همین هفته :
چندتا از اقایانی که امام جمعه هم هستن ظاهرا یادشون رفته کسی که رئیس ستاد نماز جمعه تویسرکان داشت باهاش یک کارهای بدی... میکرد!!! چه نسبتی با مموتی دارد و آن کسانی که جلوی سردار زارعی نماز جماعت س...ی(اینجاش به خاطر انجمن نقطه چین دار شد!!!!) میخواندند هر کدامشان چیکاره ی فاطی رجبی هستند!!!
وای بر شما نمازگزاران که نمیدانید همین علم ال هدی که امروز بمن میگوید تروریست چه کسی در حوزه با کجایش چه کارها که نکرد!!!! و یکبار خود من اگر به دادش نرسیده بودم!! چه بسا که در اثر مذاکره با طلبه های حوزه از هفت جا جر خورده بود!!!!
بنده قصد ندارم که وارد حریم خصوصی کسی بشوم ولی همین آقای شریعتمداری یادش رفته که ننه اش چقدر برایش تلاش کرد تا به یک جائی برسد وقتی رسید برای ننه اش یک عالمه حرف درآمد!!!! .
ک روب ی یک هفته بعد :
بنده اصلا قصد ضایع کردن کسی را ندارم نامی هم از کسی نمی برم!!!! ولی اینرا هم نمی گویم که آن کسی که رئیس ستاد نماز جمعه تویسرکان لنگهایش را برای دعا رو به آسمان بالا گرفته بود!!! دقیقا میشد آبجی یکی از همین برادرانی که دو هفته پیش بمن گفته بود تروریست و من عمراً نامش را نمیبرم!!!!
آن چند نفر هم که با زارعی نماز خواندند را هم نمی گویم که بترتیب خواهر ، مادر ، عمه وسطی ، آبجی کوچیکه ، دختر خاله و دختر عمه ی همین کسی بود که اسمش را نمیبرم ولی آن هفته ای در صبحگاه سپاه خواستار دستگیری من شده بود .
کاش من اینهمه شرم و حیا نداشتم و آبروی افراد برایم مهم نبود!! تا بگویم چرا فاطی اینهمه برای مموتی غش و ضعف میکند و اصولا فاطی قبل از انتخابات پشت دیوار ******* چه کارهائی میکرده که خود ******* برای اینکه گندش درنیاید فوری بیانیه داده بود . خیلی حیف شد که من اینهمه چیزهای نقطه چینی رو نمی گم!!!!
ک ر وب ی دو هفته بعد :
آقای ره ب ری ! بجای اینکه بیائی در نماز جمعه خط و نشان بکشی برو مجتبی را جمع کن الاان هشت تا دلاور دارد یکی از یکی رشیدتر که بنده در فرصتهای بعدی اسم ننه هایشان!!!! را هم اگر لازم شد با فیلم و عکس و آلبوم و نوار و غیره میگذارم روی سایتم!!!
تا همه بدانن چرا مموتی سه تا وزیر زن برای کابینه معرفی کرده . آن پولهائی که من مهر ننه ی مموتی کردم فردا میروم همه را میگذارم اجرا همین یزدی که صیغه ی فاطی با کل هیئت دولت را خواند از خجالت برود بمیرد !!!.
خیال کردی من نمیدانم چرا مموتی به هر کی میرسد بهش میگوید بابا ؟ خیلی هم خوب میدانم !!!. دو دفعه رفته برای پدرش مراسم ترحیم گرفته درصورتیکه بابای خودش الآن در بندر انزلی دارد ماهی میگیرد و اسمش هم ولادیمیر است!!!! .
یادت رفته آنوقتهائی که من زندان بودم تو میرفتی برای سه قران روضه میخواندی اگر پنج قران میدادند جای شمر و امام حسین را عوض میکردی ؟ بازم بگم ؟ بگم ؟ بگم ؟( شیخ با عصبانیت چفیه رو به زمین میکوبد!!!)
ک رو بی سه هفته بعد :
از اواخر هفته ی قبل کر وب ی ناپدید شد و الآن بعضیها میگویند تصادف کرده بعضی میگویند هواپیمایش سقوط کرده بعضیها میگویند با قطار زده به مترو بعضی میگویند ناغافل مننژیت شده بعضی میگویند پس فردا اعترافاتش پخش میشود خلاصه همه خیلی نگرانند !!!!
=========================
خوب به سلامتی و شادمانی جنرال امیر قلعه نویی هفته پیش برای تفریح رفت یه سر به امریکای جنایتکار بزنه و برگرده..!!
به همین خاطر متن دیالوگ امیرخان با پرزیدنت اوباما که در فرودگاه واشنگتن گرفته شد تقدیمتان میشود:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اوباما: سلام جنرال ! شما امیر ایرانی هستید؟
جنرال: بسملاهه رحمان رحیم...سلام بزرگوار!! قبلا از هرچیز لازم میدونم بگویم سوال سوال خوبی بود!!!و شما در نظر داشته باش که ما 3 تا جام اوردیم!!!
اوباما:جنرال قصد اقامت چند روزه رو دارید؟
جنرال: ببین بزرگوار! ما به هالیدی که نیامده ایم!!یه چند روز میمونیم و هوایی تازه میکنیم..بعد با همین هواپیمای اختصاصیم که "علی" تا اینجا رونده ش!! برمیگردیم...
اوباما:خوب چه خبر از جام جهانی ..بازی تیم ملی کشور من امریکا رو میبینی؟
جنرال: هم سوال سوال خوبی بود هم بازی بازی خوبی...اتفاق جالب اینجاس که تیم شما مثل تیمهای من بازی میکنه و تو این 2 بازی که انجام داد بازیهاش دو نیمه متفاوت داشت!!! و دیدی نیمه اول عقب میوفتاد نیمه دوم تا برد هم جلو رفت!
اوباما: نظرت در مورد سیاستهای کشورت چیه جنرال!!؟
جنرال: نه دیگه نشد! سوالت سوال خوبی نبود..ما کاری به سیاست نداریم..ما دنباله فوتبال پاکیم..البته خودم قبول دارم که تو سیاست کشور یه دستای پشت پرده ای توکاره که نمیزاره ما موفق شیم و تو انتخابات مون دو برگه متفاوت نداریم!!..
بنده 20 بازی با تیم ملی نباختم...به کره جنوبی تیم 4 جهان تو پنالتی باختم!!!و...
اوباما: بابا باز شروع کردی ...چقدر داغ داری سر اون جریان..ولش کن ماجرای فرهاد مجیدی چی شد او رو میخواید؟
جنرال..خواستن که میخواستیم اما خواستیم یه منتی رو سر هاج فتوال بزاریم و گفتیم نمیخوایم..عوضش رفتیم از ازبکستان مهاجم اوردیم!!!
اوباما:یعنی همون فردین بازیهای همیشگی دیگه بزرگوار...پس چرا خسرور رو گرفتین؟
جنرال: تیکه تیکه خوبی نبود اوبانا...ول کن!
===========================================
ارایش تانکری!!!
4-5 روز پيش ( ساعت 7-8 شب بود ) يكي از پسرعموهام از تهران زنگ زد گفت : ابوالفضل كجاااااااااااايي كه ببيني ملت دارن از خنده و عصبانيت منفجر مي شن !!!
خلاصه گفتم چي شده ؟ گفت همین الان توي میدون هفت تير نزديك مسجد الجواد داشتم رد مي شدم كه ديدم صداي گريه مياد رفتم جلو ديدم
چند تا از خواهران بسيجي يه تانكر گذاشتن يه گوشه و يكي يه ابر دستشون گرفتن و هر دختري كه آرايشش تند و زياد داشته باشه ( البته از ديد اونا كلا آرايش بده چه زياد چه كم!! ) ميارنش سمت اون تانكر ها و با آب و ابر ميوفتن به جون اونا و صورتشون رو مي شورن :12:
حالا دخترها گريه مي كنن كه خانم يواش خانم سياه شدم !!!
از اون ور ملت اين صحنه ها رو مي ديدن نمي دونن بخندن يا عصبي بشن
من که اینقدر خندم گرفت...نمیدونستم عصبانی بشم یا بخندم..اولش کلی خندیدیم بعد کلی ناراحت شدیم!!!
خلاصه گفت بساطي داشتيم و سوژه هايي كه محروم شدي از ديدنش
حالا من كاري ندارم بعضي ها واقعا فجيع ميان بيرون اما اينكه ميان و به تمام پوششون گير بدن خيلي مسخره است. خدا ببین گیر چه جماعتی ما افتادیم ..از بیکاری چا کارها که نمیکنن...حقیقتن دوران بدیه این دوران مموتی!!!!
============================================
کرم دندان سلطان!!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
سلطان علی پروین چند روز پیش یه مصاحبه مطبوعاتی کرد و کلی همه رو پیچوند به هم که حتمان خوندینش! البته قرار بود این مصاحبه مطبوعاتیش 1 ماه پیش برگزار شه که عوامل ما متوجه شدن که اون مصاحبه مطبوعاتی بخاطر دندون درد سلطان بهم خورده!
در همین راستا ما به سراغ کرم داخل دندون!! سلطان رفتیم و چند خطی رو براش نوشتیم!!
سلام کرم جان(ما دیگه چقدر بدبختیم!) اگر زحالم بپرسی که ملالی نیست جز دوری تو از دندانهایم! خوب حالت خوبه خوبی؟ از اینکه در دندانهای بزرگترین سلطان!! ایران لونه کرده ای بسیار خرسندیم..اما احمق! اینهمه دندون تو ایران رفتی تو اونجا چرا؟ لااقل میرفتی تو دندوندای جنرال امیر قلعه نویی که خسرو رو از استقلال قاپید! مطمئنن با رفتنت تو دندوناش بهت میگفت دندون دندون خوبی نیست بزرگوار!!!
کرم جان تو هیچ میدونی سلطان علی چه حرفای مهمی میخواس بزنه! تو اصلان میدونی دندوناش چقدر گرونن!!! همین الان اگه بهمن ما بره ماتیزش رو بفروشه پول یه عاج دندون سلطان هم در نمیاد!!
پس قدر خودتو بدون! ناسلامتی تو فوتبال ایران جنابعالی فرد مهمی هستی!! و چون تو دندونای پروین رفتی حتمان عکس با شورت ورزشی هم داری!! مواظب باش سلطانو عصبی نکنی ..چون سلطان وقتی عصبی میشه حرفای خوب خوبی نمیزنه! نزار به دندوناش فشار بیاد چون یه جاهایتو با یه جاهایی دیگه ناموس میده!! یادت باشه سلطان استاد مصاحبه های خاصه...مثل چند سال پیش که یه کلیپ ازش در شد که به دایی گفته بود اقای دایی تو 4 تا روپایی هم نمیتونی بزنی!!!ادعاته!
خوب کرم عزیز اگه تونستی یه سر به انجمن عصر ما بزن! شاید بدرد بخوری و مصاحبه توپی ازت در بیاد...باقی بقایان جانت فدایش!!!
================================================== =
.....ببخشید این نزدیکیا دسشویی نیست؟؟!!!.....
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
الهی سر دشمنتون هم نیاد ...بد دردیه که عینهو مرغه سرکنده وسط خیابون بال بال بزنی و خودتونو به درودیوار بکوبی بالا پایین شی !! اخر سر هم با لب و لوچه اویزون برسید خونه!!!
اما چه میشه کرد ! یکی از بزرگترین مشکلات مردم ما و کلن ما ایرونیا همین بحث عدم دسترسی به سرویس های بهداشتی در اکثر مناطق شهر و بخصوص تهرانه!
شماها هر کدوم مطمئنن چند بار تو محل کار خودتون یا بیرون این جمله "ببخشید این نزدیکیا دسشویی نیست؟" رو شنیدین!!!
قصه تامل برانگیزی که در ادامه میخوام براتون بگم ...راجب به همین موضوعاته! اما قبلش شما اجالتان از این به بعد روز 19 نوامبر (28 ابان) رو که روز جهانی توالت!!! هست رو به خاطر بسپارید!!! و یادتون باشه تو این روز فرصت مناسبیه برای کادو دادان یا گرفتن!!! بهترین کادو هم سنگ توالته!!!
نگران برخود بروبچ اطرافیان هم نشید !!! کافیه یکبار اینکارو همه شما انجام بدین بعد از مدت کوتاهی روز جهانی توالت!!! همانند روز ولنتاین جای خودشو تو دل همه جا میکنه!!!!
در زیر چند واقعه مهم رو براتون بازگو میکنم اتفاقات جالب و دیدنی رخ داده ..البته گفتنی است تو این متن ها تحریفات زیادی هم بخاطر نمک داستان بهش اضافه کردم !
====================
ظهر یک روز گرم فروردین 89 ..ساعت 2.30 دقیقه ظهر.مکان : مغازه آقام
با ظاهری مرتب و کت و شلوار وارد مغازه شد...از قدم هایی که برمیداشت و ابروهای گره کرده و پیشونی چروک شدش به راحتی میشد فهمید که اوضاع روبه راهی نداره! لپاش گل رز انداخته بود! صورتش کبود شده بود از قرمزی!! با اون حالتی که اومد سمت ما تو مغازه گفتیم حتما نیازمندی یا کارش گیره ...
وقتی رسید گفت :ببخشید اینجا دسشویی دارین...ما هم دلمون سوخت گفتیم بفرما...ادمی که از دسشویی اومد بیرون با اون ادم قبلی خیلی فرق کرده بود ..یه پا شادوماد شده بود! گفت: مرسی!
====================
غروب یک روز گرم خرداد 89! کرج . ساعت 8 شب ..مکان : اواره در خیابانهای کرج بدنبال دسشویی!!!
این اتفاق واسه یکی از بستگان دور ما که بچه شهرستانه اراکه اتفاق افتاده بود! واسه کار رفته بود کرج و اون موقع شب اواره شده بود در به در دسشویی و مسافر خونه! جایی رو هم نداشت و نمیشناخت !! تعریف میکرد میگفت :
داخل یکی از بوستانها دنبال دسشویی بودم ...خیلی بهم فشار اومده بود دسشویی سنگینی داشتم ! دیدم یه باغبون مشغول ابیاریه! پرسیدم عامو این دسشویی ها کجاست؟
گفت برو اون انتتها یکی هست ...با نهایت سرعت و دقت خودم رو رسوندم اونجا! اما خبری از سرویسای بهداشتی نبود!! با خودم گفتم جللاخالق بعد از سرقت مجسمه ها و سردیس ها و تندیس های بوستانها سرویسای بهداشتی رو هم دزدیدن؟!!!!!!
با صدای بلند داد زدم ای مردم یکی به 110 خبر بده! بی وجدانا توالتا رو هم دزدیدن!!! دیدم یه خانمی اون نزدیکیه اومد طرفم گفت: اقای محترم اینجا که اصلا سرویس بهداشتی نبوده برید اونطرفتر!!! ظلع جنوبی!!! درهاشم تازه قفله!!!
با قاطعیت گفتم:درستش هم همینه! باید قفل کنن تا این بی وجدانای .. نتونند اونا رو بدزدند!!! از اون خانم دور شدم و به اونجا رسیدم! اما تازه یادم افتاد واسه چه کاری اومده بودم و واسه چی دنبال توالت بودم!! اخه چرا در سرویس های توالتی رو قفل کردید بی ...!!!
=======================
صبح یک روز سرد ..زمستان 88 ..حوالی یکی از میدانهای تهران !
خسته بودم و غریب و خودم رو اماده میکردم که برم رشت...غم عجیبی تو چهره ام نمایان شده بود..ابتدا فکر کردم غم غریبیه! اما بعدان فهمیدم درد اشناییه!!!
خسته از سفر راه بودم..یه سر زده بودم خونه یکی از بستگان و چند ساعتی اونجا بودم ..اما تو اون ساتها به فکر همه چی بودم الا این آـلته و مق عده !!
وقتی حرکت کردم به سمت ازادی تو راه خیلی بهم فشار اومده بود اما توجه نکردم..واسه یه کار بانکی رفتم بانک و اونجا هم چند ساعت معطل شدم و وقتی اومدم بیرون دیگه زورهای اخر بود!!!
یاده اون شعر افتادم ... که میگه... اما تو کوه غم باش!! طاقت بیارو مرد باش!!! ..
به یه بنده خدایی رسیدم گفتم :ببخشید خیلی وقته دنبال موال میگردم!!! شما سراغ ندارید ..گفت:نه متاسفانه!!
کلافه و سردرگم..ابرو و قیافه درهم...همین که این جمله رو گفت چهره ام عوض شد و در حالی که زبونم رو وسط دندونام گره دادم!! یک جوری بهش نگاه کردم که طرف فکر کرد یکی از مسئولان شهرداریه!! و قرار بوده واسه امثال ما در تمام نقاط تهرون توالت بسازه!!! خدایی اهواز بودم سریع مشکلم حل شده بود ولی ...
فشار هر لحظه به من بیشتر میشد..این طوطی بی صاحاب ول کن معامله نبود! رنگم هر لحظه بیشتر سرخ میشد ..یاده جان دی نگودی بازیکن ابومسلم افتادم چند بار خواستم وسط دشت و دمن بکشم پایینو فضای حاجت کنم!!!
فشار لحظه به لحظه بیشتر شد! خدا روشکر که تقاص این کار بد رو در همین دنیا پس دادیم!! الهی به درد ما دچار نشید که دنیای ما شده بود اخرت یزید!!!به یکی دو پاساج رسیدم ولی :
گشتم نبود نگرد نیست!!!
خدایی تا اون لحظه نمیدونستم که از فشار دسشویی حتی بینایی ادم هم کم میشه!! چون چند دقیقه همه جارو تیره و تار دیدم!!
تو همون اوج زلت و خفت!! یاده مصوبه شهرداری در سال 86 افتادم که در یکی از بنداش به مساجد اجازه داد بود برای امرار معاش و فضای حاجت کارگزاران!!! ازاد کنه!
ادرسه نزدیکترین مسجد اون قسمت رو از یه بنده خدایی گرفتیم( خدایی درد از این بدتر دیده بودین؟ بخاطر یه دست به اب ادم اینجور هیرون و ویلون بشه!!!) وقتی ادرس گرفتم راه افتادم کمی که جلو رفتم رسیدم ...
از در مسجد که جلو رفتم دیدم 3 نفر اقای محترم با کت و شلوار مشکی و ریش و پشمی به استقبال ما اومدن!!!! عجب مصیبتی رسیدیم مجلس ختم و اونها هم صاحب عزا!!
به ناچار بهشون تسلیت گفتیم و ابراز همدردی کردیم! و گفتیم: خدا به شما صبر بدهد! و البته زیر لبم به ارامی گفتم : به من هم تحمل بسیار !!!!!
با اشاره صاحب عزا رفتیم اون گوشه موشه ها و دنبال موال و تابلویه موال میگشتیم!! صلواتی ختم کردیم و فاتحه ای برای مرحوم سرودیم!! خدا همه رفتگانتون رو بیامرزه!!
اون 10 دقیقه ای که اونجا بودیم باور کنید از صاحب عزا هم ناراحتر و مصیبت زده تر!!! بودیم! تو همون حول و حوش به این فکر کردم که اصلان طرح استفادده از توالت در مسجد که مکان محترمیه و صاحب چنین مراسماتی زیبنده است؟؟
اصلان فکرشو کنید دارید تو مسجد عزاداری میکنید یهو یکی میاد بگه اقا دسشویی کجاست چه حالی بتون دست میده!!!
به هر بدبختی بود خودم رو رسوندم و فضای حاجتی جانانه در تمام طول عمرم انجام دادم!
======================
پریروزا !!! کانالهای ******* ای ..منزل خودمون ساعت 8.50 دقیقه شب!
کانالها رو یکی یکی عوض میکردم که تصویر یه ویلایی به شکل توالت فرنگی نظرمو جلب کرد!!! برنامه مورد نظر در مورد سازمان جهانی توالت!!!! در سال 2001 تاسیس شده بود بود!!
رئیس سازمان هم خیلی حرفای با ادبانه میزد !!! و مدام در مورد این مسائل گفتگو میکرد...مثلان میگفت:
5/2 میلیارد نفر در جهان به توالت و ... دسترسی کامل ندارن..که فقط 700 میلیون اونها در هندوستان زندگی میکنن!!!
یارو میگفت یه مسابقه ای جهانی سال 2009 برگزار شده بود در مورد سرویسای بهداشتی که سنگاپور تو این رقابتها!! مقام قهرمانی رو از ان خودش کرد و سرویس های بهداشتی سوئیس نائب قهرمان شد !! ولی ایشون در هیچ کجا اشاره ای به غیبت سرویس های بهداشتی قدرتمند ما ایرونیا!!! در این دوره از مسابقات نکردن! در واقع برزیل رقابتها توش غایب بود!!!
نمیدونم چرا ما همیشه در در اکثر رشته های ورزشی باید جامون خالی باشه ! امان از ناداوری!!!
============================
راهکارهای مواجه با این بحران!!!!
1. اصلی ترین مبارزه با این بحران خود سوزی و مهره سوزیه!!! بدین صورت که شما هر جا احساس کردید بدنتون داغه فوران شرت گل گلیتون رو خیس کنید...چارش یه لباسشوییه!
2.در صورتی که مورد سنگین بود میتونید به خودم پوشک بچه وصل کنید!!!
3. اگه بیرون از منزل بودین و دسترسی نداشتین زنگ بزنید به خونه و بگید من یهویی دارم میام خونه و سریعان برگردین..چون عجالتان تو خونه خودتون رو کثیف کنید بهتره تا خیابون !! فراموش نکنید که شهر ما خانه ماست!!!!!
4.اگه روتون نبود به خونه برگردید همیشه ادرس 60 تا سرویس منطقه شهر رو تو جیب داشته باشین و به اولین تاکسی که میرسید بگین دربست!! هر جا برسید راحت امکانش هست! هزینه دربست بالا پایین هم نداره چون موردظروریه!!!
5. اگه مثل بنده خودرو شخصی دارین! پشت خودروی خودتون یک توالت سیار!!! پشتش ببندید! نکته و خوبی این سیارها اینه که دیگه تایمر خاصی هم نداره..حتی میتونید ازش کسب درامد کنید تو چراغ قرمزها!!!
6. اگه خیلی پر روید زنگ یک خونه رو بزنید و بگید من توالت دارم برید! خیلی راحت!!!
7. چی ؟ خجالت میکشید در شان شما نیست؟ خوب اصلا قبل از خارج شدن از منزل اصلا اب و مواد شوینده معده و روده نخورید!!! و اجتناب کنید!
8.اگه همه راهها رو نتونستین انجام بدید چی ؟ خوب شما که نه پول دارین نه ماشین نه روتون میشه برید جایی ! چرا اصلا از خونتون خارج میشید! و اینهمه توقعات بیجا از مسئولان زحمتکش دولت دارین؟ شما اگه از منزل خارج نشید نه تنها سرویس های توالتی بلکه مشکلات مترو و اتوبوس مینی بوس و ترافیک و.. نیز برطرف میشه!
شما مثل اینکه دقت نمیکنید؟!!! .......
================================================== =
عصر عزیز تر از جانم!
خوب بسلامتی سلامتها بعد از اینکه از حضور عنکبوت عصر در انجمن از سوی بروبچ تقدیر و مراتب قدر درانی بوجود اومد!
و در راستای اینکه خیلی ها از وجود این چنین عنکبوتی در عصر ما ابراز خوشحالی کردن و خواهان عکس یادگاری با ایشون شدن!!!!
ما بازهم به سراغه این موجود 800 پا رفتیم و مصاحبه دوم رو باهاش انجام دادیم که در همین راستا توجهتون رو بهش میجلبیم!!!...
سلام سلام عصر جان...
سلام داداش مرامتو لوتی عشقه!
عصر جان پس چرا اومدی چمبره زدی تو بخش تالار کشتی کج!!
داداش تو چرا گیر میدی ..خوب وقتی یجا خلوت باشه و پشه هم سوت نزنه معلومه خوراک منه!! تو نمیدونی منو رفیق جدیدم داش KANE !! چقدر باهم حال میکنیم..تو ریسمان زدن خیلی بهم کمک میکنه..بعضی وقتا این کاربرایی مثل شایان تی سیر و زه دارک ساید میان واسمون مزاحمت ایجاد میکنن اما منو و داش پوریا کار خودمونو میکنیم!
عجب ! پس حریف اسرارالتوحید نشدی حالاا گیر دادی به اون تالار که یه زمان همون جا باعث بوجود اومدن جنین قضا و عظیمتی تو خاورمیانه شد!!!
یواش یواش تند نرو!!! همون زمانشم بجز دوسه سال اولش که یسری موادهای تارومار مثل داوود و حامد و بهنام بودن بهدش دیگه هیچی نبود.. میدونی که هرچقدر کاربران اینجا فعالتر شن حکمه همون تاروماری رو میکنن که ولسه کشتن من بکار میره!!
بهرحال ما نمیزاریم اینجا رو تو سوت و کور کنی!
خواب دیدی خیر باشه عامو!!! فعلان که انجمن شده کلیپ و ترانه و عکس! برید دعا کنید یه حشره ای مثل ساسان هست که همیشه عکس بزاره...اه اه چندش اوره!!!
عامو؟!!! نکنه از نجاد مایی؟!!!
نه بابا من از نجاد اون نجاده که رئیس یه دولته هستم!!
اههه..جدان دیدم خیلی شباهت دارین بهم نکنه مثل عربا پسر عمویید یا اقا ننتون یکیه!!
نه ولی خوب اگه دقت کنی هر انسانی تو جهان 7 تا عینه خودش داره...
خودت داری میگی انسان!!! تو که انسان نیستی یه حشره مزاحمی!
خوب مگه اونی که رئیسه یه دولته ادمه یا انسانه؟!!! اونم مثله منه دیگه !! حشرست! از نجاده منه!!
واقعان از ماست که بر ماست!!
ابوالفضل جان این تیکه رو گفتی یاده اون شعر استادعزیزم سیاوش قمیشی افتادم .همین پیش پات داشتیم با کین و فتال و اون پسره که تاپیک سوال و جواب از گلدبرگ داره رو گوش میدادیم که میخونه... :
يه دشت سر سبز يه رود پر آب
يه سد محکم داشتيم تو سيلاب
ما از خوشي ها دلامون آزرد!!
سد رو شکستيم دنيا رو آب برد!!!
حالا از اون انجمن چيزي نمونده باقي
انگار از اين کشتی کج صد ساله رفته ساقي
حالا پستای ما ما قد يه درياست!!
جايي که بايد دل به اسپم زد همينجاست!!!
نه کار ايناست نه کار اوناست
از اين و اون نيست از ماست که برماست!!!
وا این شعرت مشکوک بود ...اواسطش رفتی تو یه بحث دیگه!!!
بازم شاعر داریم میگه مشکوکم مشکوکم به تو!!!
ببین ابوالفضل ...هنر یعنی همین..یعنی یا 50 تا اسپم بشی کله گنده..کی به کیه فردا من میشم مدیر خبری ..میگی نه نگاه کن!!!
باشه ...بهرحال تو همش دیدت منفیههه..راستی حق کپی رایت رو گرفتی یا نه؟
نه والا چه پولی چه کشکی ...مگه از این هامونه پول در میاد!!! همش اون رفیق معاونش میشینه براش تصمیم میگیره چکار کنه..تازگیها هم با من لج کرده همه قسمتا تاپیک میزنه که بازار نخوابه!
بهتره برم یه روز دیگه بیام..تو ول کن نیستی
اره اره برو سری بعد مصاحبه شماره 3 رو میگیریم! ولی خودمونیم ابوالفضل مصاحبه مصاحبه خوبی بود بزرگوار!!!!
================================================
نامه یک برادر ب سیجی به دوس دخترش!!!!
با درود به روان بنیانگزار کبیر انقلاب و با کسب اجازه از محضر مقام عظمای ولایت و آرزوی پیروزی اسلام بر کفر و از بین رفتن سران ف تن ه و طلحه و زبیر!!! و بد حجابها و دیگر عناصر ضدانقلاب نامه عاشقانه خودم را اغاز میکنم.!!! :
خواهر بسیجی فاطی خانوم!
سلام علیکم و رحمت ا..!
الان که این نامه را برای تو می نویسم حلقه های اشک از گوشه های چشمانم سرازیر شده و از دوری و فراق تو قسمتهایی از بدنم به یادت متورم گردیده است!!!
امیدوارم خدا توفیق دهد بار دیگر در جوار شما قرار بگیرم و روی زیبای شما را از روی چادرببینم و شاید هم اگر خدا خواست یک بشگونی ازت بگیرم !!
با هم به نماز جمعه برویم و شب هم یک جایی را پیدا کنیم و با کسب اجازه از مقام شامخ ولایت با هم اسلام را پیاده نماییم.
میدانم تو هم همین احساس را داری ولی رویت نمیشود انرا بیان کنی. ولی من همانطور که آقا فرمودند خواص مواضع خود را صریح و روشن بیان کنند و بصیرت داشته باشید این کار را کردم!!!
عزیزم!!!
یادت میاد ما چگونه با هم اشنا شدیم؟ الان یکسال از اون واقعه می گذره!!!.
اونروز برای سرکوب ف ت نه از شهرستانها به تهران امده بودیم و همه برادرها و خواهرها برای گرفتن کیک و ساندیس!! هجوم آورده بودند و همدیگر را هل میدادند.
من عقب یک وانت بار ایستاده بودم و داشتم ساندیس ها را بین برادران و خواهران ارزشی توزیع میکردم.
یک وقت چشمم توی اوئن همه جمعیت به روی زیبای شما افتاد که داشتی داد میزدی: « اینقدر هل ندهید. دارم خفه میشم...برای سلامتی آقا صلوات!» که من بهت چشمک زدم و ازت خواستم بروی و جلوی وانت بار بنشینی و منتظر من شوی.
من هم از شدت هیجان و عجله نفهمیدم چگونه اون همه کارتنای ساندیس را بین برادرها و خواهرها تقسیم کردم. فقط یادم میاد کارتن ها را پرت کردم توی جوب خیابان وحمله کردند وسط جوب و از سر و کله هم بالا میرفتند.
البته یک کارتن را برای خودمان کنار گذاشتم و بعد آمدم جلو و با هم رفتیم زیر زمین مسجد محله و آنجا نشستیم و همه ساندیس ها را خوردیم و حالت عرفانی پیدا کردیم!!!
فاطی کماندوی عزیزم!
خیلی دلم برایت تنگ شده و میترسم همین روزها یک کاری دست خودم بدهم!!!. کنترل اعصابم را از دست داده ام. هر وقت توی خیابون ساندیس می بینم یاد تو می افتم!!!
هر وقت وانت آبی رنگ نیسانی را توی خیابان می بینم بی اختیار اشک از چشمانم سرازیر میشود و فوری میروم و به راننده آن گیر میدهم!!!.
اصلا دست خودم نیست دیگر. همش بخاطر این است که تو را دوست دارم و حاضرم جان ناقابل خودم را برایت عملیات انتحاری کنم!!
عزیزشیرین تر از جانم!
آرزوی من این است که یکبار اسم مان در قرعه کشی صندوق قرض الحسنه مسجد محله بیرون بیاید و جایزه سفر زیارتی به عتبات عالیات نصیب ما دو نفر شود. بخاطر همین هرروز صد رکعت نماز حاجت میخوانم تا اسم هر دو نفرمان در قرعه کشی ماه اینده دربیاید.
البته به شرطی که تا آن زمان شناسنامه ام پیدا شود تا بتوانم بروم در آنجا یک حساب پس اندازی را باز نمایم!!!
آخه شناسنامه ام را از آن روز انتخابات که به پایگاه بسیج داده بودیم تا برایمان در چند حوزه رای بدهند گم شده و هربار که مراجعه میکنم میگویند کارهای اداری اش تمام شده و فقط یک امضایش مانده که مسولش رفته غزه و آنجا اسیر صهیونیسم شده و تا او نیاید هیچ کس حق امضا ندارد.
ایشالله که هرچه زودتر آقا ظهور کند و کلک این صهیونیسم را بکند تا شناسنامه ما هم به دستمان برسد.
==========================================
کیومرث جان من چند روز اینده گرفتاری برام پیش میاد که نمیتونم بیام انجمن و خودت زحمته بقیه بازیا جام رو بکش..من هم نتایجمو به داش معین میدم لایو بزاره......
حرفی نیست جز ...
یا علی....
The Phenom
06-28-2010, 09:27 PM
فقط یه عکس و بس
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
Ғ Д † Д Ł β
06-29-2010, 01:02 PM
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند.
آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد.
با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید.
همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند
و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش.
مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد.
اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد
و این دفعه پیر زن توضیح داد: ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت:
می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟
پیرزن جواب داد: بفرمایید
- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟
پیرزن جواب داد: منتظر دندانهــــــا نشسته ام !
The Survivor
06-30-2010, 07:11 PM
آدم چی بگه
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
H H H
07-01-2010, 04:56 PM
سلام
هم اکنون نیازمند دعا های خیر شما هستیم
دوستان ، جانه عزیزتون برای فردای من و تمام کنکوری های انجمن مثل : من ، پوریا ، رسول ، ارمین و ... دعا کنین.
فردا قرارده کتاب زندگی ماها ورق جدیدی بخورد ، حالا داستان تو صفحه بعدی برای کی خوب و برای کی بد است با خداست !!!
اگر خدا بخواد و شما دعا کنین من فردا ساعت 6 ~ 7 خبرهای خوب میدم :4: ( عمرا ) ، دعا کنین فردا این دوتا کنکور رو خوب بگذرونم ، بعدش ادمشم واسه اغوش سرد کنکور البته دانشگاه ازاد :4:.
فردا همه ما نیازمند دعای خیر شماییم
دوستان یادتون نره ها
فعلا ...
Ғ Д † Д Ł β
07-01-2010, 05:14 PM
حالا که داداشای انجمن فردا امتحان دارم این تستا رو بخونن جیگرشون حال بیاد:
تست های فرهنگی هنری :
هنرپيشه معروف سينما ؟ الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ک) محمدرضا گندمزار ش) محمدرضا دشت
هنرپيشه مرحوم سينما ؟ الف) رضا ژيان ب) رضا ماکسيما ک) رضا فولکس ش) رضا خاور
هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟ الف) نعمت الله گرجي ب) نعمت الله ساقه طلايي ک) نعمت الله شيرين عسل ش) نعمت الله مينو
هنرپيشه زن معروف سينما ؟ الف) هديه تهراني ب) کادوي تهراني ک) چشم روشني تهراني ش) قابل نداره تهراني
بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟ الف) پارسا پيروزفر ب) فارسا فيروزپر ک) پارسا پيروزپر ش) فارسا فيروزفر
يکي از آهنگ هاي منصور ؟ الف) ديوونه ب) ... خل ک) منگل ش) عجوج مجوج!
خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند؟ الف) پاپ ب) اسقف ک) راهبه ش) موبد
يکي از خواننده*هاي مشهور زن ميباشد. ماريا....؟ الف) کري ب) کوري ک) لالي ش) قطع نخاع
بازيگر فيلم خواب وبيداري و زندان زنان رويا...؟ الف) نونهالي ب) خردسالي ک) ميانسالي ش) پيري
تست های ورزشی :
کشتي گير گردن کلفت ايران ؟ الف) عباس جديدي ب) عباس قديمي ک) عباس نيو ش) عباس آپ تو ديت
تيم فوتبال آباداني ؟ الف) نفت آبادان ب) بنزين آبادان ک) گازوئيل آبادان ش) استقلال اهواز
باشگاه انگليسي ؟ الف) ميدلزبرو ب) ميدلزبيا ک) ميدلزبودي حالا ش) ميدلزپاشو برو گمشو
بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟ الف) حسن صالح حميدزيچ ب) حميد صالح حسنزيچ ک) حسن حميد صالحزيچ ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟
دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟ الف) ديويد سيمن ب) ديويد سيمثقال ک) ديويد سيگرم ش) ديويد سيتن
مربي سابق تيم ملي انگليس و استراليا ؟ الف) تري ونبلز ب) مونو ونبلز ک) تترا ونبلز ش) هگزا ونبلز
مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟ الف) اندي کول ب) اندي سرشانه ک) اندي پشت بازو ش) اندي مرسي هيکل
مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟ الف) دنيس برگکمپ ب) دنيس اروين ک) دنيس وايز ش) دنيس تريکو
آقاي گل جام جهاني ٧٤ آلمان ؟ الف) گرد مولر ب) بيضي مولر ک) مستطيل مولر ش) ٨ وجهي منتظم مولر
تست های وبلاگی :
بهنود کابوي ، کدام نوع بهنود است ؟ الف) بهنود جيگر ب) بهنود ديگر ک) بهنود شيکر ش) بهنود
مسگر اولين بلاگر ايراني ؟ الف) سلمان ب) ابوذر ک) بلال ش) خديجه
خوشتيپ ترين بلاگر ؟ الف) پرومته ب) محمود فکري ک) عيسي ترائوره ش) رضا عنايتي
ترسو ترين بلاگر ؟ الف) شبح ب) جن ک) ديو ش) لولو خورخوره
نويسنده وبلاگ پدرخوانده ؟ الف) فردين نوري ب) بهروز وثوق نوري ک) ناصر ملک مطيع نوري ش) گوگوش نوري
دختر بلاگر شمالي ؟ الف) زهرا HB ب) زهرا B2 ک) زهرا اتود ش) زهرا پاک کن
گرداننده سايت جييگر ؟ الف) آرمان جيگرکي ب) آرمان ساندويچي ک) آرمان بوف ش) اکبر جوجه
وبلاگ نويس پرحرف کرجي ؟ الف) زيتون ب) ماست موسير ک) سالاد فصل ش) ترشي
نام وبلاگ حسين درخشان ؟ الف) سردبير: خودم ب) مدير مسئول: خودم ک) وزارت ارشاد: خودم ش) کيهان
تست های الکی:
برد اصلي کامپيوتر ؟ الف) مادربرد ب) فادربرد ک) طلاق برد ش) بر پدر و مادر کسي که در اين محل آشغال بريزد ... !!!
نژاد مردم شرق آسيا ؟ الف) زرد ب) عنابي ک) بنفش ش) چهارخونه راه راه يشمی
يکي از ميدان هاي تهران و شاعر ؟ الف) فردوسي ب) انقلاب ک) ونک ش) مستقيم
وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيريد!
The Phenom
07-02-2010, 06:51 PM
باعث افتخار منه که اولین کسی باشم که حذف برزیل رو به همه تبریک میگم :4:
خداحافظ اقای بد لباس:55:
The Dark Knight
07-02-2010, 07:41 PM
علی گلدبرگ, یادته تو امضات نوشتی که اگر برزیل نبرد, هر چی خواستیم بهت بگیم؟ البته من دقت نکرده بودم تا این که خودت تو یه پستت بهش اشاره و روش تاکیید کردی... حالا بگو ببنم چی دوست داری بهت بگیم؟
من می گم یکی از گزینه های زیل را انتخاب کن:
الف) نام کاربریت رو تغییر بده به: Goldberg is an ugly little girl
ب) از این به بعد شما رو سکینه بی دندون صدا بزنیم
ج) تو امضات بنویسی: گوز تو سیبیلم که فکر می کردم برزیل قهرمان می شه
د) عکس بی ناموسی تو انجمن بزاری تا این که 3 ماه اخراج بشی
ممنون.
موفق باشین.
Goldberg The Man
07-02-2010, 07:44 PM
علی گلدبرگ, یادته تو امضات نوشتی که اگر برزیل نبرد, هر چی خواستیم بهت بگیم؟ البته من دقت نکرده بودم تا این که خودت تو یه پستت بهش اشاره و روش تاکیید کردی... حالا بگو ببنم چی دوست داری بهت بگیم؟
من می گم یکی از گزینه های زیل را انتخاب کن:
الف) نام کاربریت رو تغییر بده به: Goldberg is an ugly little girl
ب) از این به بعد شما رو سکینه بی دندون صدا بزنیم
ج) تو امضات بنویسی: گوز تو سیبیلم که فکر می کردم برزیل قهرمان می شه
د) عکس بی ناموسی تو انجمن بزاری تا این که 3 ماه اخراج بشی
ممنون.
موفق باشین.
ماليدي سينا جون...! چون ما همچين چيزي تو امضامون ننوشته بوديم،برادر انقلابي TNA-SEZAR نوشته بودن...ما فقط گفتيم مطمئنيم برزيل يه پاي فيناله،نگفتيم اگه نشد فلان ميكنيم بهمان ميكنيم يا فلانمون كنين بهمانمون كنين!!!
به قول برادر شروين:
SORRY ABOUT YOUR DAMN LUCK!!!
The Phenom
07-02-2010, 07:46 PM
میگم علی حالا چه کاریه؟
تو چون پرچمدار برزیلیا بوده بیا این کارو بکن هووووووووووووم؟:4:
Goldberg The Man
07-02-2010, 07:51 PM
میگم علی حالا چه کاریه؟
تو چون پرچمدار برزیلیا بوده بیا این کارو بکن هووووووووووووم؟:4:
خان دايي تو يكي ديگه هيچي نگو كه از اون موقع چند تا تيكه بار برزيل و دونگا كردي،نزديكه كه حكم افساد في الارض و محارب بودنت رو خودم صادر كنم تا جلاد گروه هفت،اجراش كنه:4:
MrSAMET
07-03-2010, 11:19 AM
کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم،
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم...
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود...
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند...
کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم...
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود..
کاش قلبها در چهره بود...
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد...
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم...
سکوت پُر، بهتر از فریادِ تو خالیست...
سکوتی را که یک نفر بفهمد،
بهتر از هزار فریادی است که هیچکس نفهمد...
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست...
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد...
دنیا را ببین...
بچه بودیم از آسمان باران می آمد،
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن،
بزرگ شدیم هیچکی نمی بینه...
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم،
بزرگ شدیم تو خلوت...
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست،
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه...
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم،
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی...
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم...
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن،
بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه...
کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم...
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد از یادمون میرفت،
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم...
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم،
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه...
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون، داشتن کوچکترین چیز بود،
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون، داشتن بزرگترین چیزه...
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود،
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم...
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترهارو درمی آوردیم،
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمی گردیم به بچگی...
بچه بودیم درددل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند،
بزرگ شده ایم درددل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچکس نمی فهمد...
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت،
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره...
بچه که بودیم بچه بودیم،
بزرگ که شدیم، بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم...
ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم و همیشه بچه بودیم...
_______________________________________________
بد ترین ضد حال های موجود در اینترنت
.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
۱ -میری تو یه وب لاگ و میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده ست!
۲ -یه فایل ZIPدانلود میکنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستند!
۳ -تو جستجو گر عکس گوگل کلمه کرگدن رو تایپ می کنی عکس خودت رو پیدا میکنه!
۴ -بعد از کلی کار و خستگی میای تو نت میبینی یاهو و گوگل رو هم پیلـ.تر کردن!
۵ -داری واسه استادت ایمیل میزنی( جون ننت نمره بده بابا) و کلی واسش خالی بستی یهو اکانتت تموم میشه!
۶ -میری تو یه سایت و اینقدر دنبال یه لینک میگردی که مخت هنگ میکنه!
۷ -سایتت رو با هزار بدبختی توی گوگل ثبت میکنی وقت جستجو میفته صفحه 400!
۸ -بازم میری تو کافی نت دانشگاه و داری یواشکی یه سایت بالای 18 میبنی ولی یه دفعه کامپیوتر هنگ میکنه و همون موقع دخترای همکلاسیت میانبالا سرت!(این قضیه بر عکسش هم اتفاق بيفته جالبه!)
۹ -سه ساعت داشتی یه فایل رو دانلود میکردی وقتی به 99% میرسه کامپیوترRESET میشه!
۱۰ -رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ!!!
۱۱- 10 ساعت با کارت شبکه هوشمند دقیقه ای 5 تومن تو چت رو مخ یه نفر کار میکنی و بعدش که عکسش رو میبینی.........!
۱۲- کلی سایت های بالای 18 میری و یادت میره HISTORY رو پاک کنی فرداش همشون رو بابات میفهمه!
۱۳ -توی YAHOO 360 حدود 600 تا دختر تو لیستت باشه اما هیچکدومشون بهت پا ندن!
_________________
Der TitaN
07-03-2010, 02:51 PM
۹ -سه ساعت داشتی یه فایل رو دانلود میکردی وقتی به 99% میرسه کامپیوترRESET میشه!
_________________
واي واي اين بارها واسه من اتفاق افتاده يك ضد حاليه كه خدا ايشالله نصيب گرگ بيابون هم نكنه . تازه يه جيز بگم از همه اينا بدتر اونم اينه كه يك فيلم رو با كيفيت بلوري دانلود كني وقتي ميخواي از رار خارجش كني نشه :70: اتفاقي كه دقيقا واسه من افتاده مشكل از بسوردش هم نبود نميدونم جه مرگش بود هر كاريش كرديم ان رار نشد كه نشد .
I Am Legend
07-04-2010, 09:03 AM
۹ -سه ساعت داشتی یه فایل رو دانلود میکردی وقتی به 99% میرسه کامپیوترRESET میشه!
_________________
واي واي اين بارها واسه من اتفاق افتاده يك ضد حاليه كه خدا ايشالله نصيب گرگ بيابون هم نكنه . تازه يه جيز بگم از همه اينا بدتر اونم اينه كه يك فيلم رو با كيفيت بلوري دانلود كني وقتي ميخواي از رار خارجش كني نشه :70: اتفاقي كه دقيقا واسه من افتاده مشكل از بسوردش هم نبود نميدونم جه مرگش بود هر كاريش كرديم ان رار نشد كه نشد .
باید ببینی هنگام خارج کردن فایل به کدوم پارت گیر میده همون پارت رو دوباره دانلود کنی .
Ғ Д † Д Ł β
07-04-2010, 11:25 AM
این شعر رو رو دیوار یه مطب دیدم
زیاد وقت آدم رو نمیگیره ولی...
بحونین تا متوجه بشین
مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد
هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد
وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب
بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایّام ناگــــهان
بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز
این تیـــــــزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد
در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت و رفت
این عوعوی سـگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست
گَرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن
تأثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی
این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه
این آب نارَوانِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع
این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد
پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست
هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
MrSAMET
07-04-2010, 08:45 PM
اتل متل توتوله این پسره سوسوله
موهاش همیشه سیخه نگاش همیشه میخه
چت میکنه همیشه بی مخ زدن؟نمیشه
پول از خودش نداره باباش رو قال میذاره
دی اند جیشو میپوشه میشینه بعد یه گوشه
زنگ میزنه به دافش میبنده هی به نافش
که من دوست میدارم تاج سرم میذارم
صورت رو کردی میک آپ بیا بریم کافی شاپ
تو کافی شاپ،می خنده همش خالی میبنده
بهم میگن خدایی! چقدر بابا بلائی!
همه رو من حریفم میذارم توی کیفم
هزارتا داف فدامن منتظر یه نامن
ولی تویی نگارم برات برنامه دارم
اگه مشکل نداری میام به خواستگاری!
__________________________________________________ ____________
روز نامه ی کیهان 25 دی 79
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
__________________________________________________ ___
این عکس دو خروس را نشان می دهد که در مسابقه فوتبال خروس ها در شهر شنیانگ استان لیائونینگ چین شرکت داده شده اند. مسابقه فوتبال خروس ها به تقلید از رقابت های جام جهانی برگزار شد. یک زن چینی مربی این خروس ها است. او از سال 2007 خروس هایش را آموزش می دهد تا فوتبال بازی کنند.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
__________________________________________________ __________
شادی بعد از گل در کشور های مختلف
شادی بعد از گل مثل خورشت فسنجان است، یعنی هر کس به سبک و سلیقه خودش آن را درست می کند، یکی ترشش را دوست دارد، یکی شورش را در می آورد، یکی شیرین و بامزه اش می کند، مردم هر کشوری بعد از دیدن یک گل زیبا در جام جهانی هم شادی شان را یکجوری نشان می دهند، یعنی نمی شود آدم شادی اش را توی جیبش قایم کند، باید حتماً نشانش بدهد، باز خوب است شادی چیز بدی نیست که آدم از نشان دادنش به دیگران بنفش بشود!
آمریکا: oh! My god!
امارات: احسنت، مرحبا! مرحبا! مرحبا! ( به مدت چهل دقیقه!!)
پاکستان: حرفی نمی زنند، به خودشان بمب می بندند از طبقه سه می پرند توی کوچه، در نتیجه پنجاه نفر کشته و شونصد نفر زخمی می شوند!
برزیل: با بدنشان حرف می زند! یعنی حرف های زیادی توی کمرشان است، فقط نمی دونن کجا بریزن، همینجا! همینجا!
انگلستان: ok! Very good !this is book!
آرژانتین: کتاب هایشان را ریز ریز می کنند می ریزند توی خیابان!
کره شمالی: شادی بعد از گل یعنی چی؟! !
سومالی: شش نفر از قبلیه همسایه را به نشانه شادی پوست می کنند و تویش کاه می ریزند.
هند: توی خیابان می دوند، در نتیجه دویست نفر زیر دست و پا له می شوند.
چین: وقت برای شادی کردن ندارند، به جایش شلوار کُردی صادر می کنند ایران!
اسپانیا: به نشانه شادی چند گاو را با نیزه می کشند.
ایران: دهنت سرویس با این گلی که زدی...! سلام فراوان به خار و مادرت با این گلی که زدی!
__________________________________________________ _______
The Phenom
07-04-2010, 09:48 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
S.H.A.Y.A.N
07-04-2010, 09:52 PM
اون جرارد بود اينطوري ضايع شد !!؟:11::4:
H H H
07-04-2010, 11:26 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
دایی میخوای بهت اخطار بدم؟!:4:
اینجور بحث ها رو باید در " کافی شاپ " انجام بدین
فعلا ...
The Phenom
07-04-2010, 11:29 PM
JJ دوس داری یه نفرینی کنم اسمت کلا از لیست دانشگاه در بیاد؟:4:
من کافی شاپ حالیم نیست کافی شاپ مال پست هایی با مضامینی مثل سلام خوبی؟ چه خبر؟ و فوتبال چند چند شده نه پست قشنگ و تیمیس :4: من
اره بااااااااااااااااااو
---------
دایی از این نفرین ها نکن جونه من :4:
میخوایی اسم کافی شاپ رو به دیزی سرا عوض کنم؟! :4:
------------------------------------------------------
اشپزش تویی هر جور میل خودته :4:
خداییش بشین کنکورتو بخون با همه کنکوری هام رفیق من اون موقع سراسری رو بد داد ولی تا ازمون ازاد خداییش یه کله خون دو سه ماه پیش دکترای دامپزشکی شو گرفت
------------
خدایی:23:؟؟!!!
The Phenom
07-05-2010, 01:11 AM
دخترها نمی*توانند
1 با داشتن دماغی تیر کمونی یا عقابی متالیک به جراح مراجه نکنند!
2 با دیدن یکی خوش تیپ*تر از خودشون، میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نکنند!
3 با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشند و احساس قد بلندی نکنند!
4 روزی ۲۴ ساعت با تلفن حرف نزنند!
5 روزی ۳۰-۴۰ هزار تومان آت و اشغال نخرند!
6 از مهمونی و عروسی و برای هم خالی نبندند و با خالی*بندی لایه اوزون رو سوراخ نکنند!
7 با یه دماغ عمل کرده احساس خوشگلی نکنند و فکر نکنند که مادر زادی همینجوری بودن!
8 مطالب چرت و پرت این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سکته نکنند!
پسرها نمی*توانند
1 با داشتن هیکلی ضایع تیشرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند!
2 از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و after shave نزنند!
3 پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند!
4 در میهمانیها و محافل خانوادگی احساس بامزگی نکنند و چرت و پرت نگویند!
5 ادعای با مرامی و با معرفتی و با وفایی و غیره نکنند!
6 کت و شلوار صورتی با بلوز زرد نپوشند و کراوات قهوه*ای نزنند!
7 احساس با غیرتی نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند!
8 از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و پدر ماشین رو در نیارند!
9 چرت و پرت نگند و از خودشون تعریف نکنند
SASAN
07-06-2010, 08:16 PM
سلام.
خوب دوستان تايپيك نقد كاربران كه بخاطرات امتحانات مدارس - دانشگاه و كنكور بسته شده بود بعد از 1 ماه نيم باز شد . دوستان ميتونن نقداشون در مورد نفري كه قراراه نقد بشه نقد كنن.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
فعلا ...
Ħ д † ε Ð
07-08-2010, 07:53 PM
خوب بالاخره بعد از بیش از حدود بیست روز غیبت به این فروم برگشتم.
جالبه با این تغییرات بزرگ هنوز هم بچه های فروم همون قدیماین.:4: ولی خوبش اینه فعالتر شدن.
خوب اول که رفتیم امتحانای جبرانی رو بدیم و جوابش هم برای این که توی روحیم واسه دانشگاه آزاد تاثیر نذاره نرفتم بگیرم به زودی میرم اونا رو میگیرم.
بعدش هم که کنکور سراسری رو دادیم که دیگه مشخصه وضع ما چطوره.
کنکور زبان هم که عالی بود ولی اگه قبول هم بشم نمیرم.
تا این که امروز عصر کنکور سرنوشتم یعنی آزاد.
واقعا یک هفته خر زده بودم و به لطف خدا خدا کنه قبول شم.شما هم دعا کنید قبول شم.
دیشب هم که رفته بودم خونه عمم اینا تا با پسرعمه ها فوتبال رو ببینیم و جاتون خالی اندازه سی سال منو پیر کردن و یکی از پسرعمه هام بعد از گل پویول مثل پلنگ داد میزد و سه چهار دور نصفه شب روی سرامیکا سر خورد و حسابی منو پیر کرد.
البته بعدش فهمیدن خیلی اعصابم خورد شده و دیگه روحیه ای واسه کنکورم نمیمونه شروع کردن به تصلی دادن و ....
خوب دیگه حرف بسه.
به زودی ای دی اس الم رو میگیرم و توی فروم کار میکنم با جنگ های جدید و البته سالم و بدون مشکل باز خواهم گشت.:4:
MrSAMET
07-08-2010, 09:39 PM
قدیم و جدید
صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می*شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا *** مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..
صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: باز هم خوابیده است
صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.
صبح ساعت ۱۱
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است
ظهر ساعت ۱۲
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می*کند
ظهر ساعت ۱۳
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس*های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…
ظهر ساعت ۱۴
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می*باشد.
ظهر ساعت ۱۵
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می*باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.
عصر ساعت ۱۶
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس*های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می*کشد.
عصر ساعت ۱۷
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.
عصر ساعت ۱۸
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می*برد.
شب ساعت ۱۹
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.
شب ساعت ۲۰
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.
شب ساعت ۲۱
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد..
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می*فرمایند.
شب ساعت ۲۲
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.
شب ساعت ۲۳ و ۲۴
قدیم: ….سانسور…
جدید: در حال مشاهده ******* هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید
__________________________________________________ _________________
وحالا روند تغییر صبحانه بعد از ازدواج[/size]
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اخرش هم کوفت هم به آدم نمیدن!
__________________________________________________ ___________
وحالا انواع داماد
۱- داماد خَچَل : سن بین ۱۵ تا ۱۹ سال ،خام و نپخته ، سرد وگرم نچشیده، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ،زود رنج ، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر!
۲- داماد مَچَل : سن بین ۱۹تا۲۵ سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز، وابسته به پول بابائی ، بیکار ، آینده دار، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ، کیس مناسبی برای تور شدن، کم ظرفیت، یکی میزنه یکی میخوره !
۳- داماد هَچَل : سن بین ۲۵ تا ۲۹سال، رسیده، حاضر آماده ، دارای کار و بار، فارغ التحصیل ،با کارت پایان خدمت، دارای شکستهای عشقی فراوان، بسیار با تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج، پراز قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده!
۴- داماد کَچَل: سن بین ۳۰ تا ۳۷ سال ، گرفتار، درگیر، پرکار ،پرخور، همچنان پرشور، نقل ونبات ، گوله نمک ،فوران احساسات ، راضی به رضای خدا، دنبال زنان بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر، درپی رفاه خانواده ، دارای کار و بار و خانه، قسمت هرکی بشه مبارکه !!!
__________________________________________________ _____________
بدرود تا درود!!!
H H H
07-08-2010, 10:13 PM
دوست عزیز جای اینجور پست ها ر کافی شاپ هست نه اسرار.
N!(0T!NE
07-09-2010, 01:32 AM
سلام
چند تا داستان قشنگ دیدم گفتم برا شما هم بزارم
شاگرد زيرك و استاد!
استاد دانشگاه با اين سوال شاگردانش را به يك چالش ذهني کشاند:آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر صفات ماست , خدا نيز شيطان است!"
شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريکي هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا، شيطان وجود دارد؟"
زياد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريکي که در نبود نور مي آيد.
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش چيزي نبود جز ، آلبرت انيشتن !
--------------------------------------
قيمت معجزه!
وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.
بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟
دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!
دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟
مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟
دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!
بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.
فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.
پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟
دکتر لبخندي زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد .
-----------------------------------
سنگ، ثروت و عشق
در زمانهاي گذشته پادشاهي تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد وبراي اينکه عکس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي کرد
بعضي از بازرگانان ونديمان ثرتمند پادشاه بي تفاوت از کنار تخته سنگ مي گذشتند بسياري هم غرولند مي کردند که اين چه شهري است که نظم ندارد حاکم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و............
نزديک غروب يک روستايي که پشتش بار ميوه بود نزديک سنگ شد وبا هر زحمتي که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت وان را کناري قرار داد ناگهان کيسه اي ديد که زير تخته سنگ قرار داده شده بود کيسه را باز کرد داخل ان سکه هاي طلا ويک ياداشت پيدا کرد
پادشاه نوشته بود:هر سد و مانعي مي تواند يک شانس براي تغيير زندگي انسان باشد.
-----------------------------
ملاقات خدا با اميلي
ظهر يک روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه اي را ديد که نه تمبري داشت و نه مهر اداره پست روي آن بود. فقط نام و آدرسش روي پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را
باز کرد و نامه ي داخل آن را خواند:
« اميلي عزيز،
عصر امروز به خانه تو مي آيم تا تو را ملاقات کنم.
با عشق، خدا»
اميلي همان طور که با دست هاي لرزان نامه را روي ميز مي گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا مي خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمي نبود. در همين فکرها بود که ناگهان کابينت خالي آشپزخانه را به ياد آورد و با خود گفت: « من، که چيزي براي پذيرايي ندارم! » پس نگاهي به کيف پولش انداخت. او فقط ? دلار و ?? سنت داشت. با اين حال به سمت فروشگاه رفت و يک قرص نان فرانسوي و دو بطري شير خريد. وقتي از فروشگاه بيرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقيري را ديد که از سرما مي لرزيدند. مرد فقير به اميلي گفت: « خانم، ما خانه و پولي نداريم. بسيار سردمان است و گرسنه هستيم. آيا امکان دارد به ما کمکي کنيد؟ »
اميلي جواب داد:آ« متاسفم، من ديگر پولي ندارم و اين نان ها را هم براي مهمانم خريده ام. »
مرد گفت:آ« بسيار خوب خانم، متشکرم» و بعد دستش را روي شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.
همان طور که مرد و زن فقير در حال دور شدن بودند، اميلي درد شديدي را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دويد: آ« آقا، خانم، خواهش مي کنم صبر کنيد. » وقتي اميلي به زن و مرد فقير رسيد، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روي شانه هاي زن انداخت.
مرد از او تشکر کرد و برايش دعا کرد. وقتي اميلي به خانه رسيد، يک لحظه ناراحت شد چون خدا مي خواست به ملاقاتش بيايد و او ديگر چيزي براي پذيرايي از خدا نداشت. همان طور که در را باز مي کرد، پاکت نامه ديگري را روي زمين ديد. نامه را برداشت و باز کرد:
اميلي عزيز،
از پذيرايي خوب و کت زيبايت متشکرم
با عشق، خدا . . .
Keyvan
07-09-2010, 01:40 AM
شاید با خودتان بگویید مگر می شود اسم هم رنگ داشته باشد! اما این موضوع این روزها روانشناسان بسیاری را به مطالعه وا داشته است.به گفته آنان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگ ها هستیم. حتی اسم هر کس دارای رنگی است که این رنگ می تواند زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد! این که شما بدانید برای اسم تان رنگ مخصوصی وجود دارد و می*توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید مطلب جدیدی در روانشناسی رنگ هاست. رابطه بین حروف و رنگ ها یه صورت زیر بیان شده است:
۱- قرمز: ش ج س الف
۲- نارنجی:* *** ت ث ک ب
۳- زرد: ی ل ص ض
۴- سبز: * و م د ژ
۵- آبی: چ ن ط ظ
۶- نیلی: ح خ ف -
۷- بنفش: ع پ غ -
۸- صورتی: ز ق ه -
۹- طلایی: ر ذ گ -
برای این که با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می*آوریم:
مثال : لیلا جلالی
ل۳ ی۳ ل۳ الف۱ ج۱ ل۳ الف۱ ل۳ ی۳
سپس اعداد را با هم جمع می*کنیم:
۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳
باز هم دو عدد را با هم جمع می*کنیم:
۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به رنگ زرد است.
حالا اسم شما چه رنگی است؟
HesaM
07-09-2010, 07:25 AM
اقا مث اینکه اسم ما رنگ نداره هر کاری میکنم 10 در میاد.:4:
H H H
07-09-2010, 09:11 AM
اقای کیوان اینجور بحث ها رو در کافی شاپ انجان دهید.
رنگ من : ابی شد :13::13::34::34:
amir-aghaei
07-09-2010, 11:37 PM
سلام به یادگاریهای اسرار ! انشالا که خوبید!
تابستون شروع شد و بروبچ مدرسه هم راحت میتونن استراحت کنن و خستگی 9 ماه تلاش رو بگیرن..!
هرچند برای ما جماعت کارگر تابستون و زمستون فرقی نداره!! و باید به انتظار موال باشیم که رستگار شیم!
روزگار روزگار عجیبیه!
از یه طرف گرما و گرد وخاک خوزستان عذابمون میده! از اونطرف خبرهای سیasi اذیتمون میکنه! از اینطرف بازار که حسابی خرابه! مردم دل و دماغ غذا خوردن هم ندارن چه برسه به کیک و شیرینی!! روز به روز مالیات و خون تینت میره بالا!!
از اونطرف داریم جلو جلو کارهای مراسم عروسی رو رتق و فتق میکنیم... قیمتهای سرسام اور مراسم از کنده ما دود بلند میکنه!! اینقدر وضعیتو سخت کردن که اونی که نداشته باشه باید سر به دیوار بکوبه!
تالار گرفتیم بجز غذاش طرف میگه فقط یک و نیم میلیون ورودی تالاره! با کلی نقش و التماس و ما کارگریم راضیش کردیم به 1 تومن!!
دوربین گرفتیم 800 تومن با عکساش میشه 1کو سیصد !!!جاز و گروهش رو از یک و دویست اوردیم بزور 800 تا !! کلی هم قربون رفتیم!
مربا بده بابا!!
کرم و ماتیک و کره ای که میخواد 5 ساعت رو صورت عروسمون بمونه واسه هر ساعتش 100 هزار تومن ناقابل داریم میدیم یعنی پونصد تا !!! لباسش نیم میلیون فقط کرایش میشه !!!
با کله کچلمون کلی نقش سرباز یگان ها رو بازی میکنیم اما خدا شاهده درسته ندیدیم دست مردم ولی خوردیم بوی گندم!!
قصه از ته تراشیدن موهام هم دلیل خاصی داره که باید بگم؟!!؟
حسابی این طرف و اون طرف میریم و مقصود مشخص نیست! خدا عالم است و خودش حل خواهد کرد!
===================================
آخ که اگر ایران رفته بود جام جهانی ... !
و بدینوسیله !!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
بدینوسیله قبل از شروع جام پای پلکان خلبان چهل نفر می*رفتند چهار نفر برمیگشتند!!! سی و شش تای بقیه مصاحبه میکردند میگفتن بدینوسیله برای توسل به حضرت عباس دستبند س بز بستیم بین دو نیمه سردار شوتعلی معاون اطلاعاتی تیم ملی اومد با رمز یا زهرا بمون تجاوز کرد ما هم همان نیمه از وسط زمین فرار کردیم آمدیم اینجا !!!
وبدینوسیله تو راه علی کریمی با مسعود شجاعی بحسش میشه!!! ولی جواد نکونام عصبانی میشه ساکو شوت میکنه!!!
و بدینوسیله جواد خیابانی در هنگام گزارش بازی های تیم ملی ضمن اعلام اینکه در ورزشگاه باران شدیدی می*وزد!!!!! بر لزوم صرفه جویی در اب و برق و گاز و تلفن تاکید میکرد
و بدینوسیله تا آخر بازی یاد و خاطره*ی تمام شهدا و جانبازان و مفقودین و اسراء را دونه دونه با ذکر نام گرامی میداشت و در وقت اضافه در مورد فجایع غزه ابراز تأسف میکرد .
و بدینوسیله علی دایی که یقش تا روی نافش بازه و گردنبند 10 میلیونی میندازه میومد تو تلویزیون تصویرش بدون صورتش پخش لایو میشد ومیگفت ..ببخشید بخشید من مصاحبه نمیکنم!! من در مورد تیم ملی حرف ندارم!! اما در کنار همین حرف نزدنش مدام باستنه خودشو پاره میکنه که فدراسون پول منو خورده و کفاشیان از یه خر..ی دستور گرفت که همون خره یه ملتو خر فرض کرده !!!!
و بدینوسیله تیم ایران هر تیمی را که می*برد مردم برای خوشحالی میومدن توی خیابون و پلیس و ضد شورش و بسیج و انواع سپاه اعم از کربلا و قدس و غیره !!! ملت را کتک میزدند .
و بدینوسیله فرداش احمدی مقدم اعلام میکرد دیروز تمام کشور خیلی آرام بود!!!! و فقط ده تا فولکس قورباغه*ای!!! که مزاحم نوامیس مردم شده بودند به واحد ارشاد پارکینگ هدایت شد !!
وبدینوسیله تو برنامه یک جهان یک جام کارشناسان و مجری هزار بار بر سر ملت منت میگذاشتن که ببینید بازیها رو لایو پخش میکنیم اما جونه مادرتون تو مسابقه پیامکی ما شرکت کنید!!! برد ایران گزینه 1
وبدینوسیله ره ب ری در دیدار با جامعه*ی ورزش قهرمانی کشور شامل اقایان مایلی کهن!! و قطبی و استاد اسدی!! و رضازاده تلاش دشمن برای گل خوردن تیم ملی را محکوم میکرد!! و میگفت کمک داور اسرایلی جام جهانی مثل سگ دروغ می*گه!!!!!!گلشون افساید بود شک ندارم زیر سر اون جنایتکاره یو اس است!!!
و بدینوسیله فرداش تعدادی از بسیجیان سلحشور ! به خانه*ی کامرانی فر حمله میکردند و بعد از شکستن درب و شیشه و پنکه و تختخواب و قاب عکس و کمد و سایر چیزها!! با تجمع خودجوش جلوی درب همان خانه*ای که دیگر در ندارد از قوه قضایه خواهش میکردند که منزل این کمک داور غیر بسیجی را حتما پلمب بکند!!
و بدینوسیله بدلیل اینکه نماینده*ی ولی فقیه در دانشگاه یزد! خودش صد دفعه از نزدیک دیده که پوست آرنجش عینهو روکش بی ضه!!! می*ماند پوشیدن استین کوتاه برای بازیکنان ممنوع میشد و فوری فتوا میداد که جمع کنید !!!
و بدینوسیله چنانچه سرمربی تیم ملی هر کسی غیر از مایلی کهن بود ایندفعه مطهری در مجلس میگفت این بچه حزب اللهی را برداشتید یک عرق خور گذاشتید اینجوری شد ..!
و بدینوسیله موس وی هم بیانیه میداد برای حفظ جان و مال فوتبالیستها بازی تیم ملی در فینال را لغو میکرد!!! .وی در شصت جای این بیانیه تاکید میکرد که فقط یک عضو ساده*ی این جنب ش ملی است و عمرن رهبر ج نب ش نیست و در پایان یک خاطره هم از امام راحل در مورد سیگار و تیم ملی تعریف میکرد !!!!!!
وبینوسیله برادر اصغر حاجیلو همون گزارشگر مسخرهه شبکه 3 فوری 40 تا برنامه الف و ب تشکیل میداد و از تیم ملی تعریف میکرد و در کنارش 400 بار التماس میکرد تو مصرف برق و اب و گاز و هزار تا کوفتو زهرومار صرفه جویی کنید!!!
وبدینوسیله یک غورباغه در جزیره کیش یافت میشد که بازیهای تیم ملی رو از قبل پیش بینی میکرد و تعداد گلها رو هم میگفت!!!
خلاصه در راستای همین وسیله ها تیم ملی نرفت جام جهانی!!!
=======================================
شهرام جون ! تو اینترنت صدا بهتر از تصویر میاد داداش !
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
نظر به انتشار سومین ویدئوی شهرام امیری دانشمند و فضانورد جمهوری اسلامی که پارسال وسط حج ابراهیمی به سرقت رفت ولی مموتی اینقدر درگیر خ س و خ اشاک بود یادش رفت به همین مناسبت خشتک دنیا را بکشد پائین !!
و اینکه اق شهرام در حال ضبط و میکس و صدا برداری و نورپردازی و صحنه و دکور و خصوصاً اپلود این ویدئو روی یوتی و ب چون در حال فرار بود و همه چیز خطرناک بود و وقت نداشت لذا صدا دیرتر از تصویر می*امد!!
در اینجا ما ضمن باور کردن همه چیز !!!!!!!
متن پیاده شده*ی هر سه ویدئو را جهت مقایسه*ی خودمان و جهانیان در زیر می*آوریم !!! :
ویدئوی اول :
من شهرام امیری دانشمند و پرفسور و فضانورد و مخترع و کاشف تبعه*ی نظام مقدس جمهوری مقدس اسلامی می*باشد !! که برای تحقیقات به مدینه رفته بودم که توسط ناسا و سی.آی.ای و موساد و اینتلیجنت سرویس و کا.گ.ب و بقیه ربوده شدم!!!
اینجوری که چون من ادم خیلی مهمی بودم!! به من یک آمپول بیهوشی زدند و وقتی من بیهوش بودم خودم دیدم که مرا بردن در یک خانه*ای که درش آبی بود پلاک 32 جنب تیر برق و پنجره*ها را بستند !!
و کلا سه نفر بودند که ماسک داشتند ولی هیچدامشان سیبیل نداشتند که من بعدا وقتی به هوش امدم فهمیدم تمام جاسوسهای امریکائی همینجوری بی سیبیل هستند !!!
من در هشت ماه گذشته خیلی بیهوش بودم و مورد شکنجه قرار گرفتم که جایش الان باز شده!!! درد میکند و برای همین خیلی هم چاق شده*ام .
من الآن در محل خیلی نامعلومی واقع در شهر توسان ایالت آویزونا خیابان 28 روبروی کبابی جانی زیگیل!! پلاک 42 طبقه 8 زنگ سوم از پائین می*باشم و در این محل مخوف با هدست و لپ تاپ و اینترنت که تمام سلولهای مخوف اینجا دارد
در این پیام ویدئوی به جهان اعلام میکنم:که هدف از سرقت من دسترسی به اطلاعات فوق محرمانه*ی هسته*ای که غیر از حافظ بقیه هیچکی نمیداند است . من اینجا شکنجه خیلی درد دارد و از جهان تقاضا دارم به آدرس فوق مراجعه نموده و منرا آزاد کند .
ویدئوی دوم :
من شهرام امیری تبعه*ی نظام مقدس جمهوری اسلامی هستم و اصلا از مسائل هسته*ای سر درنمیارم و تخصص من فقط در کاشت شنبلیله و پرورش چغندر و کلم است!!!
و امده*ام اینجا که فوق دکترای خود را در زمینه*ی ابیاری گیاهان دریایی دریافت بدارد و برگردم به وطن که دلم خیلی برای ننه*ام تنگ گردیده تا خدمت رسانی بنمایم !!
از جوامع بین المللی تقاضا می*نمایند دنبال من نگردند! چون من اصلا گم نشده*ام!!!
و به ننه***ام سلام میرسانم راستی حال خاله هیبت چطور است ؟!! بهش بگو ببخشید که من اینجا در حال تحصیلات تلفن هی قطع است و نمی*توانم زنگ بزنم و فقط لپ تاپ و اینترنت داریم ما اینجا که پیام ویدویی بدهیم !!!
ویدئوی سوم :
من شهرام امیری همان دانشمند و پرفسور و فضانورد و مخترع و کاشف تبعه*ی نظام مقدس جمهوری اسلامی می*باشد که الان به کمک گمنامان سرباز از دست تمام جاسوسان امریکای فرار کردم !!!
و الان در یک محل امن که هر لحظه احتمال دارد دستگیر بشوم!! ولی لپ تاپ و اینترنت و دکور و صحنه و امپکس و نودال و نور و یوت یوب دارد!!!! این پیام را ضبط کردم فقط برای اینکه بگویم همان ویدیوی که صدا سیما نشان داد مثل بقیه*ی چیزهایی که نشان می*دهد راست است!!! .
البته زمانی که صدا سیما اون ویدئو را نشان داد من در حال شکنجه و توی زندان امریکا بودم که نمیدانم چه جوری تلویزیون اینجا برنامه*های صدا سیما را هم نشان میدهد و من دیدم !!
چون جای من خیلی امن است از ننه*ام تقاضا می*نماید اگر همین الن مرا زدند کشتن خوشحال بشود و به فک و فامیل و در و همسایه* بگوید که اصلا ناراحتی نکنند چون من در راه وطن شهید گردیده*ام و کلاً خیلی خوشحالم .
در پایان از آقای حسین شریعت نداری که در تمام مراحل تهیه و تولید این ویدئو در ویرجینیای بند 209 بمن خیلی کمک کرد !! تشکر را می*نماید . و مکرو و مکر الله و خیلی ماکارونی دوست دارم !(نزن آقا جان ، نزن ، همه رو گفتم !!!!!! )
=====================================
عکس جالب از زمان ش اه و بوسه زدن اخوک های اون زمان بر دستان فرح!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
====================================
اختاپوس
نظر به اینکه پای حیوانات اهلی و وحشی هم به پیش بینی مسابقات فوتبال باز شد ودر راستای اینکه هشت پای معروف که کلی هوادار پیدا کرده توانسته تا اینجا تمام بازیها رو درست پیش بینی کنه و به طور یقین ممکنه در اینده پای خرچنگ و غورباقه و یوزپلنگ هم به این مسابقات هم باز شه!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
ما در همین راستا به سراغ هشت پای معروف که اسمش اختاپوسه رفتیم و مصاحبه کوتاهی باش انجام دادیم که در ذیل میاد :
سلام هشت پا ...سلام اختاپوس ..
سلام به شما دوست عزیز و گرامی ...بفرمایین کاری داشتین؟
والا اختاپوس جان مزاحمت شدیم چند تا سوال کنیم و یه چند تا پیش بینی برامون انجام بدی!!
خرج داره ددادا!! ولی بفرما...به شرط اینکه از همدان چند تا صدف خوب برامون بفرستی
هشت پا جان تو چطوری پیش بینی میکنی؟
من به خاطر قوه الهی که دارم میتونم بفهمم کی به کیه!
ولی در کل بخاطر همون غریزه ایه که خداوند در ما قرار داده...مگه نشنیدی وقتی میخواد زلزله بیاد پرنده ها سر وصدا میکنند..گوسفند و گاوها رم میکنند و...
درسته...یعنی از قبلش تورو اموزش نمیدن که بری سراغ اون پرچمه مورد نظر!
یعنی میگی تقلب؟؟ نه اصلان ...بابا ما که مثل شما ایرانیها نیستیم...همه چیمون رو با دروغ و تقلب و ریا پیش ببریم...بزار یه خاطره برات بگم...
یه رفیقی داشتم به اسم اختاکو این رفیق ما تو کشور شما بدنبا اومده بود! دروغ میگفت برات مثل باقلوا!!! یه خالیهایی میبست که تاحالا تو هیچ دریایی ندیده بودم...بجایه هشت تا پا این دانشمنداتون شبیه سازیش کمرده بودن شده بود 180 پا!!!
فکر کرده بودن همون گوسالهه هست!! حتی روزی که شبیه سازی شده بود رئیس مملکتتون اومده بود استقبالش ..نمیدونی چقدر ذوق میکرد ...میگفت من یه اختاکویی شده بودم که رئیس یه دولت باهام عکس یادگاری گرفت!!
اختاپوس جان شما هم که مثل عصر جان همون عنکبوته گیر دادی به سیا...ست ..بابا ما اینجا روزی 600 بار بازخواست میشیم کلی کلنجار میریم ..مطالبمون رو پس و پیش میکنیم ...تازه اداره و نهاد های دولتی هم دنبالمونن اونوقت تو !
ببین داداش خو.دت اومدی مصاحبه! مجبورت که نکردن...
خوب حالا چند تا پیش بینی واسه ما بکن...
به نظرت قهرمان ایران سال اینده کی میشه؟!
راستش من قلبان استقلالیم ولی سپاهان امیر قلعه نویی رو خیلی دوست دارم...مثل اینکه سر قضیه خسرو حیدری با مسئولان استقلال رابطشون سیکیم خیاری شده!!! رو لیگ امسال شک ندارم استیل اذین یا پرسپولیس قهرمان میشه!!
در مورد مسائل خارج از فوتبال هم میتونی پیش بینی کنی؟
تا جایی که مخ یاری بده اره بزرگوار!!!!
به نظرت رئی س جمهور بعدی ایران کیه؟
یقین بدون سردار قال یباف گزینه اصلیه!
به نظرت کی اول سرنگون میشه؟
برای جوابت میفرستمت یه لینک رو ببینی چند ماه پیش انجام دادم !!! چون نمیخوام چیلچر بشین عکس رو لینکی بزارید...
اینم عکس !!! : <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به نظرت امریکا به ما حمله میکنه!؟
امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!!
ممکنه از کشورهای همسایه تهدید شید که مطمئنم با جوانان دلیر و بسیجیایه عشق شهادتی که دارین تو جنگ های جهانی هم پیروزید...اگه این دلاوران تو جنگ های صفین و قیام عاشورا بودن اسلام همیشه پیروز بود و دیگه شعار پیروزی خون بر شمشیر وجود نداشت...چون اون زمان با خونهایی که اینا میدادن شمشیر توان مقابله با خون نداشت!!
به نظرت انجمن ما موفق میشه...
اره انجمن خیلی خوبه ..خیلی امکانات بهش اضافه شده هر چند دیگه اون شور اولیه رو بخاطر ازدحام کاربران جدیدتر و نسلهای جدیتر رو هیچ وقت پیدا نخواهد کرد ولی خوب امیدوار باشید...
به نظرت وقتی هامون ***** زبونم لال روم به دیوار یه ت ..ف اینور یه ت...ف اونور اگه خدای ناکرده از دنیا بره اینجا رو کی میچرخونه!!
اخه تا نواده زادها موندن کسی دیگه میاد..خوب معلومه دیگه هامون در سن 79 سالگی دار فانی رو وداع میگه و پسرش حمید سوراخش دمید سکان اینجا رو در دست میگیره همون طور که اقا مجتبی بزرگوار جا پدرش سید علی رو تو ره ب ری میگیره!
--------------
میتونی یه پیش بینی از احوالات بچه ها و کاربران ما در اینده انجمن بکنی..مثلا 30 سال دیگه...
اره حدود 30 سال بعد در چنین روزی انجمن عصرتون بعد از اینکه جایزه مقام اول اول پر بیننده ترین سایت جهانی رو بدست اورد...هامون به همراه تعدادی از مدیران جدید اون زمان مثل ytfthrddrr – juutytiuoiuiu- kop[[ire- kiop[hffc5748
برای اجلاس سران اینترنت در میزگردی که در وین برگزار میشه حضور پیدا میکنه...
البته حضور هامون در این مکان بخاطر دریافت لوح و رسم و یادبودیه که بخاطر ک>>ن گشادیش در این 30 ساله عمر انجمن بدست اورده! جالبه بعد از لوح های مختلف لوح گشادی هم به جرگه الباقی لوح ها پیوست!!!
سینا دارک نایت نجاد هم بعد از 30 سال به کشور بازمیگرده و در فیلم بای سیکل ران حشمت مهاجرانی بازی میکنه!! البته سینا با یه دختر هلندی با ارایش غلیظ و بزک کرده میاد که همونجا اقا ننش از اصفهان بیرونش میکنن!!! میگن برو همونجا که بودی ایکبیری!!!
کیومرث بعد از اینکه 30 دوره لیگ برتر و 7 دوره جام جهانی و جامهای مختلف رو برگزار میکنه مدام تاریخ انقضای خودش رو تو امضاش میزنه و میگه بهار 1419 خداحافظی من با انجمن ..تا اون موقع یه حدود 500 بار با وانت اقاش چپ میکنه ولی هیچیش نمیشه... اون زمان بخاطر گاز نمیره بلکه بخاطر اب میره! چون اب هم سهمیه بندی میشه!!
ایشون در مسابقات بین المللی شطرنج بعد از 127 بار شرکت بالاخره موفق میشه تو 50 نفر نفر 15 هم بشه!! 2 سال بعد هم با سارا خوش جمال فکری شرنج باز ماهر دختر پیمان زناشویی میبنده!!!
هادی دالتون هم در چنین روزی دکترای افتخار رو از دانشگاه جاپون میگیره...و موفق به اخذ انواع و اقسام مدارک سطح بالای کامپیوتر میشه هرچند تو جواب دادن به مشکلات کامپیوتری ابوالفضل هنوزم عاجزه!!!
گلدبرگ زه من هم میره دختر خاله گلدبرگ اصلیه رو به صیغه در میاره..ولی با اینکه باهاش فامیل همچنان اون تاپیک سوال از شما جواب از گلدبرگ رو اداره میکنه!! ضمن اینکه ایشون بالاخره بعد از 30 سال فعالیت مثمر ثمر در انجمن مدیر میشه!!!!
حامد تو چنین روزی برای 657797654646646 با یکی از کاربران انجمن دعواش میشه و طرف رو 4 روز بن میکنه...و برای 30 امین بار در پست معاون کل ابقا و استفعا داده میشه!!! و همچنان ادعا میکنه که پشیزی براش ارزش نداره!!
مرتضی گاد فادر که مدتیه غیبش زده بعد از 30 سال پیداش میشه و ادعا میکنه که برادرانش اورو درون یه جوب اب انداختن و قصد کشتنش رو داشتن که ماموران شهرداری از اونجا پیداش میکنن و 30 سال در حوزه های علمیه مشغول... !!
کاربر Rk odeبعد از اینکه تو یه نزاع دسته جمعی با همون جاقو ضامن دارش که سر گوسفند رو هم نمیبره موفق میشه یه جوونی به نام وصال از قدیمی های انجمن که به گفته خودش اگه روزی 5 دفعه کف دستی یا 21 نزنه خوابش نمیبره رو سر یه مسئله ناموسی به قتل میرسونه 30 سال بعد از طرف خانواده مقتول مورد بخشش قرار میگیره و به اغئوش خونواده برمیگرده..
ساسان کاراگاه بعد از 30 سال هنوز که هنوزه داره عکس میزاره و تقریبان تمامی بخشهای انجمن رو میچرخونه و نمیزاره هیچ جا خواب بمونه و یکی از پر فعالیتر ترین بچه ها است و از 24 ساعت شبانه روز 25 ساعتشو انلاینه !!! ولی کماکان با تمام این اوصاف هنوز هم تو همون سمت مدیریت گالریش مونده!!!!!!!!!! ایشون چون معمولان حزب باده در ادوار جام های مختلف پونصد بار تیمهای مورد علاقشو عوض میکنه!!!
ارمان و پویا این 2ناقلا موفق با اخذ مدارک تحصیلی بالا میشن ولی عرفان دوست اینها هنوز هم داره تو انجمن از بچه ها خواهش میکنه براش دعا کنن تو 30 امین کنکوری که داره میده قبول بشه انشا...!!!!! ارمان بعد از اینکه 3 بار ناظم میشه مدیر میشه بالاخره استفعا میده ...
کاربر محمودتیکر یکی از کاربران قدیمی و کم حرف انجمن هم بعد از 30 سال تو مسابقات اسیایی قهرمان وزن 50 کیلو میشه ولی کماکان تو امضاش میگه تنها افتخارش تو زندگی اینه که عضو تیم کاراته کشوره!!!!
بهمن اوقنیه در چنین سالی بعد از بدنیا اومدن دخترش جسی!! برای تفریح اون رو به همراه خانم والده به کانادا میبره تا کنسرت زنده متالیکا رو ببینه!! با تمام گرفتاریها و دل مشغولیهایی که تو مغازش با صفر و عزت جاکلیدی داره ولی همچنان یکی از اسپرمهای اصلیه انجمن و خصوصان اسراره ورجنه 78 هه !!!
معین رایپر معروف به سی دی فروش هم بعد از اینکه در سال 1396 توسط مقامات ارشاد به خاطر کپی فیلمهای مستهجن و خراب کردن روحیه جوانان انقلابی به کهریزک انتقال داده میشه.بعد از محاکمه و شکنجه های بسیار لب به اعتراف میگشوده و میگه که امریکا اونو اغفال کرده بود!!! و فروش سی دی های بد بهتر از لاست و ماست و خواست بود!!!
بهنام قبرسی بعد از 30 سال هنوز که هنوز همون شغل شریف ابمیوه گیری رو داره و مدام از دست ساندیس صلواتی ها و رانی ها گله میکنه که بازار اورو خراب کردن...بهنام علاوه بر اون شبها بعد از اتمام کار از ساعت 12 تا صبح با پیکان مدل 57 ش در خیابانها مسافر کشی میکنه ...
در سال 1419 بیست مین مراسم بزرگداشت شهدای فت نه انجمن اقایان ارمین 13 و ابوالفضل و ... در قبرستان انجمن( از جمله بخش های جدید انجمن عصر!!!!!) برگزار میشه...این 2 نفر طلحه و زبیر انجمن بودن که شکر خدا خیلی زود به سزای اعمالشان رسیدند و اعدام شدن!!
مجید مین اونت بعد از 30 سال برای 90مین بار با شایان اسومه سر تی ان ا و اریک بیشاف دعواش میشه و هرکدوم 2 روز قهر میکنن ساسان فردا برشون میگردونه!!!
پویا پینکود برای 200 مین بار تو اسرار یک پست میده میگه من برگشتم و 2 ماه به ماه دوباره از نو همون پست رو کپی پیست میکنه میگه من برگشتم!!!
مستر کارتر طبق سنت هرساله خودش در رسترمنیا 56 بعد از اینکه اخبار لایو رو میزاره اعلام خداحافظی و حلالیت میکنه ولی به طور اتوماتیک 2 روز بعد وارد میشه !!
رسول توف خز ترین نام کاربری سایت برای 113234467 بار یوزر خودش رو عوض میکنه!!
داوود مرد من یکی از قدیمی های انجمن بعد از 30 سال به انجمن بازمیگرده و میگه من تو این 30 سال در امریکا کنار همون خبرنگاره بودم که اخبار رو فقط واسه من میفرستاد!!!! ایشون سنت ها و حرکاتهای اختصاصی انحصاری انتشابی اختیاری خودش رو دوباره شروع میکنه و ادعا میکنه که با هامون چایی شیرین نخورده!!
.پس فردا بهنام و حامد میان تمام حرفاشو تکذیب میکنن و میگن او مثل سگ دروغ میگه !! ما هنوز سر مجله ازش داغ داریم!!
ابراهیم بلاک شده دائم الخمر انجمن بعد از 30 سال همزمان با روز ازاد سازی انجمن با اغوش انجمن بازمیگرده و ادعا میکنه که با هامون از اولش هم مشکلی نداشت!!
امید تیکر که به جرگه افراد بزهکار جامعه پیوسته در یک عملیات والفجری توسط سربازان گمنام امام زمان خودش و دوستاش خصوصان اون سیبیلوهه دستگیر میشن!! او خطاب به یکی از گمنام ها میگه عجب لبی داری!!!
حمید بنوا به همراه شایان ار گمشده انجمن و عشق من!! و زه گریتون بعد از 30 سال شرکت در کلاسهای ناشنوایان و نازبانان موفق با اخذ دیپلم لالیالیسم میشن و زبان باز میکنن در انجمن!
ضمنن شایان ار (باشایان تی سی ار اشتباه نشه) موفق میشه در سال 1419 بهنام رو از پشت به زمین بخوابونه و تق اورو بزنه!! که این تق زدن باعث بوجود اومدن جراحاتی در ناحیه تناسلی بیضوی بهنام میشه...
داش بهنام شرمندت شما سوجه میدید دست من!!!
واییییییییییییی اختاپوس خفمون کردی گفتیم مصاحبه کوچیک این کوچیک بود؟!!
دستت درد نکنه ممککنه بعدان بازم مزاحمت شم...کار نداری
نه عزیز به همه بروبچ سلام برسون بگم منم بزودی میام تو عصرتون عضو میشم اخه دنبال دانلود چند تا برنامه چیلچر شکنم!!
===================================
دیگران نگران چاقی نباشید!!
برای درمان فقط به اوین مراجعه کنید!!!!
اقای پالیز دار قبل از عمل
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
بعد از عمل
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
چه میکنه این کلینیک لاغری اوین !!!
======================================
بعد از حذف ارجانتین تیم محبوبمون از جام به سراغ چند تا از مربیان و کارشناسان وطنی رفتیم و نظراتشونو خواستیم...
علی پروین :
... بابا ما که قبلان به این دیگویه خار....گفته بودیم بیا تو کلاسای من شرکت کن بی ... تا ادب معاشرت یادت بدم اخه چقدر احمقی توله سگ .... با تمام این اوصاف به نظر من معدنچی مادر... از مارادونای خار... بیشتر مقصره تو حذف ارجانتین ک...!! مربی فقط دلبوسکه ...ننشو من ... !!
ناصر حجازی :
مشکلی نیست هواداران ارجانتین مطمئن باشن تیمشون تو جام جهانی از رده 13 پایینتر نمیره!!! شما شک نکنید 4 تا از بازیکنایه تیم از قصد بازی نکردن تا مارادونا رو خراب کنند!!! ای کاش مارادونا رو سرلوحه خودم قرار نمیدادم اون با اینکه 100 نوع مخدر مصرف کرد هیچیش نشد !! اونوقت من بخاطر 4 بس سرطان گرفتم!!!
غلام پیروانی :
گر حکم شود که مست گیرند! در جام حهانی دیگو گیرند! من اگه جای اقای مارادونا بودم 4 تا جک و جوون رو بازی میدادم خایشم میبوسیدم!!! باید قبول کنیم بضاعت ارجانتین در همین حده!!! امکانات کمه! حقوق هم که نمیدن!! اما احمدی نجاد بهم قول داد مجسمه منو بسازه بزارن پردیس ..بعد بیان بدزدنش!!!
علی دایی :
خیلی ببخشید خیلی ببخشید !! بگولی من مصاحبه نمیکنم!!! ما نباختیم ...به کسی هم مربوط نیست!!!
امیر قلعه نویی:
ببین بزرگوار!!! بازی بازی خوبی بود ولی نمیدونم چرا اصلان دو نیمه متفاوت نداشت!!! من امریکا بودم و بازی رو خوب ندیدم..اما تو اومدن خسرو به استقلال من بی گناهم ...سالی که اومدم مظلومی تیم رو از بازیکن تهی کرد!!!
محمد مایلی کهن:
بسمه*تعالی
مردم عزیز، قهرمان و دوست داشتنی المان سربلند این روزها پس از بازی شرافتمندانه ای که تیم المان با جوانان برومند و شایسته اش برابر رقیبان خود انجام داد و به اذعان همه! صرفا به ارایه یه بازی با برنامه، کاملا جوانمردانه و پاک پرداخت؛ اما متاسفانه هم به هنگام مسابقه و هم طی روزهای اخیر مورد هجوم ناجوانمردانه ترین الفاظ قرار گرفت...
به همین منظور به این اقایان کوتوله (مارادونا) و عوام فریب (کل یوم سیلسته) که حتی فاقد مدرک تحصیلی برای گروهبان قندلی شدن هستند می*گویم که از گل دقیقه 3 مولر و پیامی که آن گل به پهنای المان عزیز اسلامی داشته پند گرفته و هر چه سریعتر دست از دلقک بازی برداشته و از کارهای ناصواب و عوام فریبی دست بردارند. یادشان نرود که چه ها کشیدند و مصرف کردند!!!
این مطلب شامل حال گنده باقالی*هایی که به عنوان نوچه در کنار این آدم کوتوله هستند نیز می*شود.!!!
فیروز کریمی :
هر دو تیم خوب بازی کردن و با برنامه بودن...حتمان باید یه چند تا از بازیکناشون رو بیارم تو تیمام تا درصدی باشون کار کنم!! باید جام جهانی رو از وجود مربیان دلال پاک کرد!! من اگه جای بلاتر بودم اقای عزیز محمدی رو میکردم!! رئیس کل جام جهانی!!! اگه مارادونا کت شانسش رو میپوشید نمیباخت!!! در ضمن منو و مارادونا از بچگی تیله بازی میکردیم!!!
علی کفاشیان:
به نظر من فرانسه خیلی خوب بازی کرد! اگه اونا از مسعود اوزیل تو ترکیبشون استفاده میکردن صد در صد شیرین فراز کرمانشاه رو شکست میدادن!!! در ضمن ما به دایی بدهکار نیستیم!!!
اکبر میثاقیان: مارادونا باید به جای ناراحتیش با بطری آب معدنی مسی و ته وز را توی زمین دنبال می کرد که کتکشان بزند و شوک وارد کند برای بازی های بعد!اگه من بودم با دو تا کشیده شوک های خوبی بشون میدادم...ولی پنالتی مسلم رو نگرفت!!
افشین قطبی: ما(ارجانتین منظورشه) محشر بودیم، با قلب شیر اومدیم تو زمین، چهار دقیقه بین المللی بازی کردیم. وقتی هیگواین از داگ هوس اومد بیرون من فکر می کردم می تونه نتیجه رو چینج کنه ولی نشد، من داشتم کریزی می شدم،
شما چی بهش می گین؟ اوه! بله! دیوونه دیوونه! دیوونه شو، دیوونه!!
=======================================
کرم مرتضی علی . یه آدم که واسه شرفش خیلی کشیده.. وجدانش بالاتر از این چیزهاست که باد هواست.. ...
سلامتیه سه تن.. ناموس و رفیق و وطن..
سلامتیه سه نفر.. زندونی و سرباز وبی وطن..
سلامتیه باغبونی که زمستونشو از بهار بیشتر دوست داره... سلامتیه آزادی..
سلامتیه زندونی های بی ملاقاتی...
... سلامتیه گاو که نگفت من گفت ماااااا
سلامتیه بچه های بامرام انجمن عصر ....
یا علی....
The Dark Knight
07-10-2010, 12:09 AM
از این که گفتی دوربین گرفتی 800 تومن, منظورت فیلم بردار هست؟
چند سال پیش یکی از اشنایان ما یه کاری کرد که خیلی به دلم نشست. طرف دید که پول یه دوربین خوب و عالی, نصف پول یه عکاس و فیلمبردار می شه. برای همین رفت خودش یه دوربین گرفت, داد به یکی از دوستاش که خوب عکس می گرفت (البته فکر می کنم که رشته ش عکاسی بود) عکس بگیره. انصافاً عکس هاش هم خوب شده بود.
گفتم بگم, شاید کمکی بکنه. اخه 1 کو سیصد واسه عکس و فیلم یه شب واقعاً زوره. البته من اصلاً نه از تورم توی ایران خبر دارم, نه از مخارج این جور چیز ها... ولی اگر جدی خرج ها این قدر بالا باشه, عمراً زن نگیریم (حالا کی به ما زن می ده):4:.
از اختاپوس به خاطر مصاحبه ش تشکر کن. واقعاً خاطرات برام زنده شد... اصلاً ابراهیم رو به کل یادم رفته بود... یاد اون زمان ها به خیر! ابولفضل می یومد از پیچوندن مدرسه می گفت, الان از مخارج عروسی. وقتی فکرش رو می کنم که الان چند سالمه, واقعاً دلم می گیره. پیش خودم می گم, نگا عمر چه زود داره می گزره...
امیدوارم همه عاقبت به خیر شیم!
ممنون.
موفق باشین.
The Phenom
07-10-2010, 02:26 AM
از این که گفتی دوربین گرفتی 800 تومن, منظورت فیلم بردار هست؟
چند سال پیش یکی از اشنایان ما یه کاری کرد که خیلی به دلم نشست. طرف دید که پول یه دوربین خوب و عالی, نصف پول یه عکاس و فیلمبردار می شه. برای همین رفت خودش یه دوربین گرفت, داد به یکی از دوستاش که خوب عکس می گرفت (البته فکر می کنم که رشته ش عکاسی بود) عکس بگیره. انصافاً عکس هاش هم خوب شده بود.
گفتم بگم, شاید کمکی بکنه. اخه 1 کو سیصد واسه عکس و فیلم یه شب واقعاً زوره. البته من اصلاً نه از تورم توی ایران خبر دارم, نه از مخارج این جور چیز ها... ولی اگر جدی خرج ها این قدر بالا باشه, عمراً زن نگیریم (حالا کی به ما زن می ده):4:.
از اختاپوس به خاطر مصاحبه ش تشکر کن. واقعاً خاطرات برام زنده شد... اصلاً ابراهیم رو به کل یادم رفته بود... یاد اون زمان ها به خیر! ابولفضل می یومد از پیچوندن مدرسه می گفت, الان از مخارج عروسی. وقتی فکرش رو می کنم که الان چند سالمه, واقعاً دلم می گیره. پیش خودم می گم, نگا عمر چه زود داره می گزره...
امیدوارم همه عاقبت به خیر شیم!
ممنون.
موفق باشین.
داداش دلت خوشه ها من چند روز پیش رفتم سفارش البوم عروسیمو بدم
فقط یه البوم دیجیتال شد 800000 تومن فقط عکس
ولی خداییش چه عکسایی شد شاید نمونشو گذاشتم :4:
H H H
07-12-2010, 11:11 PM
اثبات پیامبر بودن کورش کبیر
به نام اهورامزدا
اثبات پیامبر بودن کورش کبیر
برگزینیم که انتخاب کنیم،با تفکر نه با تعصب
برگزینینم که تغییر بدهیم،نه اینکه عذر بیافرینیم
برگزینیم که انگیزه دهیم،نه یاس و ناامیدی
برگزینیم که مفید باشیم،نه مضر
برگزینیم که مرحم باشیم،نه زخم آفرین
برگزینیم که برتر باشیم،نه رقیب
برگزینیم که برای زندگی کردن بجنگیم،نه برای زنده ماندن بیاییم ذهنمان را تغییر دهیم تا دنیایمان تغییر کند
در گام نخست باید به معنی اسم کورش توجه کرد......کورش به معنی خورشیدوار است..که اسمی کاملا برازنده ی شخصیت اوست یا شاید بهتر است بگویم که زیبایی شخصیت کورش این اسم را زیباتر کرده..(املای صحیح اسم کورش به این شکل است نه کوروش)
در ابتدا باید بگویم که کورش به خاطر فتوحاتش و یا ضرب شمشیرش شهرت خاص و عام نیست و این محبوبیت وی از بخشندگی و عطوفت وی نشئت میگیرد........از این جهت است که به وی همگان پدر میگفتند و برای وی احترامی مثال زدنی قائل بودند.
او تمامی افرادی که به وی بی احترامی و گستاخی میکرند، با سخاوتمندی بسیاری که داشت ان ها را میبخشید از جمله ی آنها میتوان به شاه لیدی اشاره کرد .....او کزروس را بخشید با تمام بی احترامی هایی که او به کورش بزرگ کرده بود...کزروس تا پایان عمر خود در کنار کورش ماند و برای وی جان فشانی های بسیار کرد(البته شاید در مقالاتی بخوانید کورش او را سوزاند اما این را فقط باید ناشی از کدورت نویسنده های یونانی و ترک دانست).....................و این خود میتواند یکی از فاکتورهای مهم در نورانی بودن و آسمانی بودن شخصیت وی باشد....
ابتدا بهتر است که لقب های کورش کبیر را برای شما عنوان کنم:
کورش را ایرانیان پدر ،و یونانیان که وی سرزمین هایشان را تسخیر کرده بود..او را سرور و قانون گذار می نامیدند.
یهودیان این پادشاه را به منزله ی مسح شده توسط پروردگار بشمار می آورند.ضمن انکه بابلیان او را مورد تایید مردوک میدانند.
و این هم مهر تایید دیگری است به روحانی بودن وی
کورش در کتاب های ادیان مختلف:
كورش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسیحیان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است
در تورات(اشعیا نبی(ع)-حزقال نبی(ع)-دانیال نبی(ع)-و ارمیای نبی (ع)) از او به عنوان حضرت مسيح، بت شکن، فرستاده پروردگار، چوپان خدا،دست خدا،
شکست دهنده فرعونیان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا
نام برده شده است.
در صحف عزرای پیامبر(حضرت عزیر)آمده است:کورش فرمود خداوند به من دستور داد تا خانه ای برای او در بیت المقدس بسازم
در تفسیر قرآن ابوالفتح راضی امده است:بر زبان بعضی از پیامبران امر کرد که پادشاهی را از پادشاهان پارس،او کورش بود و او مردی مومن بود....
در انجیل آمده است که کورش پادشاه،ستاره را که هنگام مولود عیسی مسیح طالع شده بود را دیده بود....برای اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب اخبار الزمان مراجعه کنید.
دکتر زرین کوب در کتاب شیرازنامه فرموده است:
نقل است:محمد بن یزید عروس میگوید:که در عهد او عده ای از زهاد و عرفای بیت المقدس به شیراز امده بودند و طلب ائمه ی شیراز را میکردند،ایشان را به من حواله کردند،از انها پرسیدم..دلیل امدن شما به اینجا چیست؟؟؟؟!!!
گفتند:که ما در بعضی از اخبار خوانده ایم ..در شیراز به طرف حومه ی شهر مسجدی است..که ان را مسجد سلیمان میگویند(بارها در تاریخ از پاسارگاد به اشتباه به نام های مسجد سلیمان،تخت سلیمان,آرامگاه مادر سلیمان و.....نام برده شده است.که بعدا دلیل به وجود آمدن این نام ها را برای شما توضیح میدم)و در برابر ان چشمه ای به نام مرغان است(امروزه به روستایی که ارامگاه کورش کبیر در انجا هست دشت مرغاب میگویند)که میگویند سلیمان نبی ان را بنا نموده و ان چشمه از برکات قدم های او به وجود آمده..
و میگویند هر شخص در انجا وضو بگیرد و دو گانه ای بگذارد خدا در دنیا و اخرت او را بی نیاز میکند.
و در پایان استاد ابراهیم پور داود گفته است:
بر هر شخص همانگونه که واجب است یکبار به حج مشرف شود،بر او نیز واجب است که به پاسارگاد و زیارت کورش کبیر برود.زیرا او فردی است که قران مجید بیشترین تعریف(17 ایه)در مورد یک زمامدار از وی کرده است.
جالب است بدانید که در زمان کورش یک معجزه نیز رخ داده است:
در زمان بلشنصر پادشاه بابل،یهودیان اسیر وی بودند و در شبی که کورش بابل را محاصره کرده بود،او بدون توجه به محاصره ی بابل، ضیافتی ترتیب داد و در ان ضیافت در ظروف مقدس یهودیان که از اورشیلم به غنیمت گرفته بود،شراب ریخت و شروع به نوشیدن با اطرافیانش کرد و خشم یهودیان را بر انگیخت.
در همان زمان نوشته ای بر روی دیوار نمایان شد که گویی دستی نامرئی آن را مینوشت........
مضمون این بود:منامنا(کسره به میم)-ثقیل(فتحه به ث و کسره به ق)-فرسین(فتحه به ف و کسره به س)
بلشنصر تمام کاهنان را احضار کرد در حالی که بسیار ترسیده بود،هیچ کس قادر به ترجمه ی ان نبود...دستور داد دانیال نبی که در زندان بود را بیاورند تا ان را ترجمه کند.......
ترجمه و تفسیر:
منامنا:خداوند سلطنت تو را شمرده و ان را به انتها رسانیده است
ثقیل:تو در میزان سنجیده شده ای و ناقص در امده ای
فرسین:سلطنت تو بخشیده شده و به مادها و پارس ها بخشیده شده است.....
و 2 روز بعد نیز این اتفاق افتاد..و کورش کبیر توانست یهودیان و دانیال نبی را از بند اسارت آزاد کند.
میخواهم مطلبی را ذکر کنم که در کمتر کتابی ذکر شده:
هنگامی که ایت اله سید محمد تقی موسوی به تحلیل شخصیت امام زمان(مهدی موعود )می پرداخت ،فرموند که او شباهت های فراوانی به ذوالقرنین دارد........
فریدون بدره ای در کتاب کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق به نقل از شیخ محمد باقر کمره نویسنده ی کتاب((ای شارح اصول کافی کلینی))از کتب چهارگانه ی شیعه....روایت میکند:حضرت علی (ع) خود را همانند ذوالقرنین دانسته و بدان افتخار میکرده است......
حال یک مورد دیگر برای اثبات اینکه کورش فرستاده ای از نزد خداست:
قبل از ظهور اسلام و مسیحیت کسی که از آخرت و وجود معاد صحبت کرد..........کورش بزرگ بود.....
او در وصیتنامه ی خود به صراحت از معاد سخن میگوید.........
گزیده ای از وصیتنامه ایشان:
در ابتدا دوستان میخواهم بگوبم که شاید شما با خواندن این وصیتنامه بگویید این هیچ شباهتی با دیگر وصیتنامه هایی که در دنیای مجازی(اینترنت) موجود هست،ندارد......اما این نوشته بدون هیچ دخل و تصرفی نوشته شده و مستقیما از خود گزنفون تاریخ نویس بزرگ یونان است و ان وصیتنامه هایی که در حال حاضر موجود است را بهتر است بگویم ناقص و بسیار مختصر هستند اما این وصیتنامه بدون هیچ گونه تغییر میباشد.....................البته من فقط نکاتی را مینویسم که کورش بزرگ از معاد سخن گفته.
ای هر دو فرزندم،شما را به خدایان اجداد خویش قسم میدهم که اگر به خشنودی خاطرم علاقه دارید با هم خوب باشید و خیال نکنید چون از میان شما بروم پاک نیست و نابود میشوم...شما با دیدگان ظاهری خود هیچگاه روحم را ندیده اید اما همواره شاهد اثراتش بوده اید.ایا ندیده اید که روح مقتولان چه اتشی در جان جنایتکاران می افکند و شراره ی انتقام چه طوفانی در وجود تبهکاران بر می انگیزد؟؟!!!ایا خیال میکنید اگر آدمیان می دانسته اند که ارواح انها هیچگونه قدرتی ندارند باز احترام و ستایش مردگان دوام می یافت؟
ای فرزندانم بدانید که هستی روح انسان فقط تا وقتی نیست که در این تن فانیست وتا از بدن رفت،نابود میشود.نه به عقیده ی من تا موقعی که روح در کالبد ماست مایه ی زندگی تن است و این تصور به نظر من دور از امکان که با جدایی از بدن بی جان،روح نیست و نابود میگردد.بر عکس پس از رهایی از تن که سرانجام پاک و منزه و از بندها آزاد می شود به عالی ترین مدارج عظم و تعالی خواهد رسید.وقتی که بدن ما به حالت انحلال افتاد هر یک از اجزای ترکیبی آن به عنصر اصلی خود باز میگردد.در هر حال خواه روح فانی شود یا باقی بماند باز،دیدنی نیست.ملاحظه کنید این دو عامل توامان کامل،یعنی مرگ و خواب چه شباهت عظیمی با هم دارند.....در خواب است که روح انسان حد اعلای جنبه ی ملکوتی خود را باز می یابد و انچه را که شدنی است و در پیش است در می یابد زیرا که در حالت خواب پیش از هر موقع دیگر روح آزاد است.
پس اگر انچه می گویم حقیقت باشد و روح فقط از بدن ازاد و جدا میشود بر شماست که در تکریم و نیایش روح من بکوشید و به انچه اندرز میدهم رفتار کنید و اگر هم میپندارید که چنین نیست و هستی روح به بقای بدن بسته است و فانی میباشد....خداوند همواره جاودانی است و بر همه ی امور عالم ناظر و قادر متعال و نگهبان نظم کرداری جهان است و عظمت و خیر او به وهم و خیال در نیاید..
ای فرزندان پس،از خدا بترسید و هرگز در پندار و گفتار و رفتار به راه گناه نروید.........بدنم را در زر یا نقره و یا هر گونه حفاظ نگذارید،بلکه بگذارید در زمین که مادر همه ی نعمت های نیک و نازنین است و نگهبان چیزهای خوب وسودمند،آرام بگیرد........
خب د شما بهتر از من درک میکنید،و از متن بالا میفهمید که این حرف ها،حرف های یک انسان معمولی و یا یک پادشاه نیست بلکه حرفهای یک ناجی است کسی که برای نجات بشر آمده است.
نظر دانشمندان درباره ی وی:
کورش کبیر اولین پادشاه هخامنشی افزون بر ایرانیان،به دلیل صدور نخستین اعلامیه ی حقوق بشر نزد همه ی جهانیان و دانشمندان(ویل دورانت،ویکتور هوگو،کنت گوبینو،هگل،شاتوبراین،پاپ کلمنتوس 5(از رهبران کاتولیک ها)،بوسویه،ناپلئون،دانیل روپس،گریشمن و ........)محترم است.در دوران باستانی نیز بسیاری از دانشمندان از جمله((افلاطون،فیثاغورث،هرو دت،گزنفون،دیودور سیسیلی و......) او را ستوده اند.
ابوریحان بیرونی(قرن4 هجری) و غیاث الدین خواند میر(قرن 6 هجری در کتاب حبیب السیر،جلد یک،صفحه ی 136) از او به عنوان بانی بیت المقدس یا مسجد الاقصی(قبله ی نخست مسلمانان)نام میبرد.
نکته ای جالب:
ایا می دانید اولین بار نام چه محلی مشهد بوده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
در ابتدا و قبل از اسلام به پاسارگاد مشهد گفته میشد.........شاید برایتان جالب باشد........مشهد به مکانی گفته می شود
که محل شهادت اولیا،انبیاو بزرگان دین است.......در گذشته به پاسارگاد مشهد مادر سلیمان،مشهد ام النبی نیز میگفتند(نمیخواستم به حاشیه بروم اما میخواهم برای شما اثبات کنم که پاسارگاد آرامگاه کورش کبیر است و نه مادر سلیمان نبی....پس از مرگ کورش هنگامی که اطرافیان وی این او را در این آرامگاه به خاک سپردند ان را پارس گرد یا همان پاسارگاد نام نهادند که ارامگاه کورش است اما قرن ها بعد ایرانیان که کشور خود را در برابر هجوم اعراب وحشی دیدند(من قصد توهین ندارم اما حقیقته) تصمیم گرفتند برای اینکه انها به پاسارگاد اسیب نزنند ان را ارامگاه مادر سلیمان معرفی کردند و چون اعراب ساده لوح این چنین بنای با شکوهی ندیده بودند ان را ساخته ی دست بشر نمیدانستند و میپنداشتند که ان را به دلیل ارتباط حضرت سلیمان با دیو ها،ان دیوها این مکان را برای مادر وی ساخته اند ...پس از این دیگر حتی فکر نزدیک شدن به ان را نیز از ذهن خود بیرون کردند.)
و حال ذوالقرنین:
کورش بزرگ بنا بر پژوهش های 100 ساله اخیر دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنین (و بدلیل سخن گفتن خدا با وی(( و قلنا یا ذالقرنین))او را پیامبر الهی میدانند)است.که در سوره ی کهف قرآن(ایات 82 تا 99)از او یاد شده است....از جمله معروترین این محققان میتوان به افرادی که در این متن نام برده میشود اشاره کرد:
مولانا ابوالکلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیر البیان-علامه طباطبایی در تفسیر المیزان-ایت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی-و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه(مانند:قرائتی،امامی،آ شتیانی،حسنی،محمدی،شجاعی و عبدالهی)-تابنده گنابادی در کتاب 3 داستان عرفانی از قرآن-ایت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق(با ترجمه ی عبدالمجید صادق نوبری)-حجت الاسلام سید نور الدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات-دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی-سید صدر بلاغی در قصص القرآن-جلال رفیع در کتاب بهشت شداد-دکتر فاروق صفی زاده در کتاب کورش هخامنشی تا محمد خاتمی-منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی-ایت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق،حافظ کل قرآن و عضو مجلس خبرگان دوم-استاد محیط طباطبایی-دکتر حسنعلی پیشاهنگ-حجت الاسلام شهید هاشمی نژاد-سر احمد خان بنیان گذار اسلامی علیگر هند.و................
قاسم آذینی در کتاب کورش پیام آور بزرگ صفحه ی 89 می گوید:خواجه عبدالله انصاری در تفسیر ادبی-عرفانی خود در سوره ی کهف پس از آیه((انا مکناه له فی الارض))((ما او را در زمین نیروی بسیار دادیم))کورش و ذوالقرنین را یک شخص میداند........
در بعضی مقالات شاید بخوانید که اسکندر همان ذوالقرنین است نه کورش................
و بهتر است بگویم شک برای ذوالقرنین بودن از بین این 2 پادشاه است................
اما حال خواهید فهمید که ذوالقرنین کورش است نه اسکندر:
ذوالقرنین به هر قومی که مسلط می شد انها را به خدا پرستی و روابط انسان دوستانه دعوت میکرد که این مسئله کاملا با شخصیت کورش بزرگ تطابق دارد. ذوالقرنین نماینده ی پروردگار بزرگ بود وبه عدالت رفتار میکرد ،کورش نیز چنین بود....هرودوت مورخ مشهور یونانی میگوید کورش دستور داد تا جز بر روی جنگجویان دشمن بر روی هیچ شخص دیگری شمشیر نکشند طوری که توده ی ملت مصائب جنگ را احساس نکردند..کورش پادشاهی بخشنده و ملایم بود پس وی می تواند ذوالقرنین باشد و شخصی مانند اسکندر که فردی خون ریز بود و از مهمترین اعمال و افتخارتش آتش زدن غنی ترین شهر زیر آفتاب(تخت جمشید)است بتواند فردی باشد که قرآن مجید بدان اشاره کرده باشد زیرا وی فردی حریص و مال اندوز ،خورشید پرست و خونریز بود
2.ذو در زبان عربی به معنی صاحب و دارنده است وقرن به معنی شاخ است....پس ذوالقرنین به معنی صاحب 2 شاخ است...و اگر به مجسمه ای اکه در پاسارگاد موجود است بنگرید خواهید دید که مجسمه ی کورش کبیر که در آنجاست دارای 2 شاخ است که فکر میکنم اثباتی بر این مدعا باشد امروزه نوشته ای که در بالای این مجسمه است از بین رفته و اما در مقالاتی ذکر شده است که ان نوشته ذوالقرنین بودن کورش را اثبات میکند زیرا این نوشته در سال های دور موجود بوده و اکنون از بین رفته و در آن زمان کاوش گرانی که به ایران امده بودند از این مجسمه عکس گرفتند و به همین دلیل این نوشته در عکس ها آشکار است..و جالب است بدانید تمامی آثارهای باستانی که در کشورمان موجود است به نحوی تخریب شده اند اما این مجسمه بدون هیچ اسیبی هم چنان پابرجاست و شاید ترس از منزلت کورش کبیر مانع از تخریب این مجسمه شده.........
3-مسیر حرکت اسکندر در فوتوحاتش درست در خلاف حرکت ذوالقرنین است .............اما مسیر حرکت کورش کبیر با ذوالقرنین یکسان است......(به تصریح قرآن کریم حرکت ذوالقرنین به سمت غرب بوده است و حال آنکه مسیر حرکت اسکندر به سمت شرق است.)
4-در قرآن مجید آمده است که ذوالقرنین سدی آهنین در مقابل دو طایفه ی یاجوج و ماجوج میسازد..........در جمهوری آذربایجان و در کوه های قفقاز سدی موجود است که از آهن ساخته شده،مردم آنجا از ان مکان به عنوان گذرگاه کورش یا تنگه ی کورش یاد می کنند(بهاک گورائی یا کابان گورائی).و رود کورا از آنجا میگذرد. که نام کورا بر گرفته از اسم کورش است.
و حال که کاملا برای ما اثبات شد کورش کبیر همان ذوالقرنین است،پس اثبات نبوت و پیامبری وی دشوار نیست زیرا خداوند در قرآن مجید می فرمایند:و قلنا یا ذوالقرنین.............پس نتیجه میگیریم که خدا با ذوالقرنین در ارتباط بوده و صحبت میکرده و تنها کسانی هم که میتوانند وحی را بشنوند پیامبران هستند.....................در اینکه کورش یک پیامبر اهورایی است شکی وجود ندارد.
نویسنده:رضا لشکرآرا
اگر میخواهید دشمنان خود را خوار کنید به دوستان خود نیکی کنید((کورش کبیر))
فعلا ...
Ғ Д † Д Ł β
07-13-2010, 04:39 PM
سلام بر برو بچ اسراری
روزنامه همشهری یه ضمیمه داره با اسم سرنخ!!
تو شماره 49 این مجله یه مقاله جالب راجع به کشتی کج نوشته که خوندنش خالی از لطف نبود
خوب وقتی ارشاد میاد میگه کشتی کج قدغنه یه چیز میدونه دیگه!!!
من صفحاتشو اسکن کردم و گزاشتم بخونین
اگه کیفیتش پایین بود ببخشید
این پست رو عمدا تو اسرار دادم تا بعضیا الکی نیان اسپم بدن
فقط ممکنه موقع خوندن این مطلب از خنده ریسه برین که چیز طبیعیه!!
این شما واینم شاهکار سرنخ::4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>[hr]ضمیمه ی 49 سرنخ به صورت PDF : ایــنجا (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
H H H
07-13-2010, 05:02 PM
با تشکر از بابک عزیز
خیلی برام جالب بود ، اینا اینقدر مبارزشون رو یکباره علیه رسلینگ شدت دادند !!
مطالبش کاملا بی محتوا بود ، تمام اسم ها اشتباهی بود ، تمام متن هایی که گذاشته بودند اشتباهی بود
کلا قصد تخریب این رشته رو داشتند.
یک تیکه از مطلب بر میگردن میگن که : نام درست این رشته " کشتی کچ " است که به اشتباه در میان مردم ما " چ " به " ج " تبدیل شده
و دقیق پایین همون صحفه تیتر بزرگ زده " تب کشتی کج " یا " رئیس فداراسیون تکواندو از خشونت کشتی کج سخن میگوید "
یارو در سن 12 سالگی زده یکی رو کشته ربطش میدن به کشتی کچ
اخه (بلا نسبت شما که میخونین ، منظورم به نویسندش هست ) مردک بی سواده امی تورو چه به کشتی کچ ، تو که گشنه یک ساندیس هستی چه به رسلینگ
اینقدر نفهم هست که محصولات فروشی کمپانی رو میگه سودجولایان و دلالان برای سود بیشتر این کار رو میکنن
اون وقت نمیگه که پیرهن امضا شده علی دایی رو یکی به قیمیت میلیونی میخره این دلالی نیست.
دوستان کسی حق نداره بحث 30ya30 راه بندازه ، اگر هم خواستید بحثی کنید در حد همین صحبت های من اگر بیشتر بشه با خاطیان برخورد جدی میکنم.
فعلا ...
Der TitaN
07-14-2010, 05:07 PM
باز هم تفاوتهاي بين مردان و زنان (طنز) آينده
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.
موفقيت
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.
ازدواج
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
روابط
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان ''همه مردها نادانند'' مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: ''فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده.
'' نام اين كار تماس تلفني ''ازت متنفرم/عاشقتم'' است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.
بلوغ
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.
فيلم كمدي
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.
دست خط
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش ''خرچنگ غورباقه'' استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به ''ي'' ها و ''ن'' ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.
حمام
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.
خواروبار
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.
بيرون رفتن
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.
آينه
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...
تلفن
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.
يافتن يک نشاني
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: ''فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،'' و ''ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم.''
پذيرش اشتباه
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
فرزند
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.
جامه شيك پوشيدن
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.
شستن لباسها
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.
عروسي
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد ''مراسم جشن'' صحبت ميكنند، مردان درباره ''ميهماني هاي دوران مجردي.''
اسباب بازي
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.
گل و گياه
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.
سبيل
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.
نام مستعار
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
پرداخت صورتحساب ميز
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
پول
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.
بگو مگوها
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود
.................................................. ................................ز
دخترا چند نوع داداش دارن؟!
1- داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرن! و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!
2- داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره
3- داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه
4- داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه
5- داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه
6- داداشی که چشم دیدنشو نداره (همون داداش واقعی خودش)
7- اصلا داداش ندارن
و اين هم عکس: اعدام جنایتکاری که موجب وحشت دختران می شد
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
و در بايان يكي از نقاشي هاي هيتلر كبير
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
موفق باشيد ...
The Pincode
07-14-2010, 06:20 PM
سلام علیکم برادران اسراری !
ابتدا در مورد اون آقایی که اومد گفت پویا پین کود فقط میاد میگه من برگشتم .
من فقط دو سه بار :4: اومدم گفتم دارم بر میگردم ولی خب همیشه الطاف خفیه ی الهی باعث میشه ما از اینجا دور بمونیم . الانم که دیگه شغلی برامون نمونده که . بیو کی رو بنویسم ؟ آنجلینا جولی !؟ :4:
در این پست زیبا میخوام یکی از جالب ترین و ترسناک ترین خاطرات دوران ورزشیم رو براتون تعریف کنم . فقط خواهشا قضائت الکی نکنیدا ! :4: . در ضمن این داستان کاملا واقعیه بدون ذره ای اغراق !
خلاصه ... داشتیم با یکی از بچه ها توی یه کوچه ی تقریبا خلوت قدم میزدیم . رسیدیم به خونه ی استاندار ! جلوی در خونه ی ایشون یه دکه ی کلفت نگهبانی با 3 تا نگهبان مسلح بود . در ضمیمه هم بگم که تاریخ 21 بهمن بود و خودتون از شلوغی ها و حکومت نظامی اون موقع خبر دارین ....
رسیدیم جلوی در . جلوی در پر کله قندی ( قیف های قرمز رنگ ) بود ! ما از کنار اینا داشتیم رد میشدیم . پای اون بنده خدا خورد به یکیشون و افتاد .
بعد بهش گفتم : مگه جلوتو نمی بینی !؟ جواب داد : چرا . عمدا زدمشون . حالا نوبت توئه !
منم که اومدم مثلا کم نیارم ! همین کارو کردم و محکم بعدی رو شوت زدم . و اینجا تازه اول کار بود . صدای سوت سربازه اومد !
گفت : گاومون زایید . باید برگردیم درست کنیم . گفتم : حالا دیگه دیر شده . بدو ! :4:
اما کو گوش شنوا !؟ برگشتم تا کله قندی رو درست کنم که یه آشغالی با باتوم زد پشتم . از شدت درد هنگ کردم و برگشتم و محکم زدم تو صورتش ! :27:
بعد یهو دیدم سه چهار تو کماندو پریدن روم و پشت و رو خوابوندنم و دست بند و از این حرفا ! :4: حالا بیا واسه یارو توضیح بده !
گفت : مثل این که اومدی اینجا خراب کاری کنی ! گفتم : نه به خدا فقط داشتیم قدم میزدیم که یهو ...
گفت : آره دیگه . حالا اون کیه !؟ گفتم : خواهرمه :11: یارو که خودش ته این مارمولک بازیا بود ، گفت : حالا معلوم میشه !
نکبت زنگ زد 110 . که آره ... یه دختر و پسر اومدن جلوی خونه ی استاندار اغتشاش ! :4:
دقیقا فهمیدم تازه پاره شدیم رفت ! :4: تا قبل از این که ماشین بیاد گفتم آقا دستم به دامنت . میدونی اگه ما رو با هم بگیرن دهنم سرویس میشه . تازه با اتهامی که شما زدی ایشالا امشبه رو مهمون برادران کلانتری هستیم !
خلاصه با هزار دستمالی و خ.مالی تونستم یارو رو خر کنم و از معرکه بگریزم اما همون لحظه ماشین پلیسه اومد ! :4:
یارو هم که دیگه فهمید کار از کار گذشته گفت در برین . من هم دستشو گرفتم و دویدم ! ماشینه هم آژِیرکشون دنبالمون ! یه صحنه ی کاملا اکشن !
خلاصه رفتم خونه ی یکی از دوستام که نزدیک بود و تونستم در برم اما ... هنوز که میرم تو خیابون فکر میکنم یکی دنبالمه و عجب توهمی ! :4:
این داستان هم که با خوش شانسیم تموم شد . در واقع این پاسخی بود به درخواست منتقدان !
تا داستانی بعد ! :4:
N!(0T!NE
07-15-2010, 02:06 PM
۱ . کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
۲ .پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.
۳ .تمرکز بر حال
“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .
۴ .تخیل قدرتمند است .
“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.
۵ .اشتباه کردن
“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “
هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .
من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .
۶ .زندگی در لحظه
“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”
تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .
۷ .خلق ارزش
“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنید
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .
۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.
“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.
۹ .دانش از تجربه می آید .
“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “
دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !
وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .
۱۰ .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.
“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”
۲ گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود
Sherlock Holmes
07-15-2010, 09:14 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
این پست هم بخطر یه چیزی زدم و تا چند ساعت دیگه پاک میشه , همه نیاین بگین باید تو کافی شاپ اینا رو بذاری !
amir-aghaei
07-16-2010, 12:18 AM
سلام asrariha !! اوهور بخیر...
اینروزا همه اعتصاب میکنن و تعطیل میشن شما چطور دوستان من؟!!
یاده ضرب المثله میفتم که میگفت :
عروسمون خیلی خشکل بود آبله در اورد!!!
حالا حکایته جامعه امروزی ماست! آش خیلی شوره مدام نمک میریزن شورترش میکنن و مردمو عاصی تر! اونایی که مثل ما بازاری باشن میدونن چی دارم میگم!!
صحبت از اعتصابه! صحبت از مالیات و عوارضه! خیلی به مردم فشار اومده ..به ما بازاریها هم همینطور ..اقام کلافه است و مدام ناله و نفرین میکنه!
البته ممنون بروبچ بازار تهرونیم که با حرکتشون باعث شدن مالیات ماها از 70 درصد بیاد تا 15 درصد!!! خدایی اختلافو نگا کن!!
دیروز یه بنده خدایی اومده بود مغازه مون! یارو طلا فروش بود ...با اقام رفیقه ..از اون حاج اقاهاست ولی قیافش نشون میده اهله دله! البته اقا منم حاجیه ولی نه از اون حاجیهایه اهله دل!!!
این یارو وایساد گله و شکایت کردن...منو و اقام جلو بودیم و سفره دل رو باز کردیم و درددل میکردیم..اقام طبق معمول سر زبونش لعنت فرستادن به مموتی و.... بود.:63:
یه جا یه تیکه ای انداخت اینطوری !
برگشته به یارو میگه حاج اقا بلانسبت تو این مملکت اگه بخوای کو...ن هم بدی باید مالیاتشو بدی :12: یعنی اگه امروز ک ون دادی میگن یه مقدار از پولشو بده!!!
حالا قیافه من اینطور شده بود:35: قیافه یارو اینطور!!!:23::22:
خلاصه اینکه ما به شخصه برای مالیات امسال مغازه و کارگامون با درصد 15 یک میلیون و چهارصد هزار تومن دادیم! حالا حساب کنید اگه 70 درصد بود چقدر میشد!!!!
میگذرونیم دیگه!!
===================================
اخرین عکس تمام ل خ ت انجلینا جولی!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
======================================
حاج اقا مسئلتو!
در راستای اینکه مموتی با حجاب و مدل مو مخالف است و پلیس و وزارت ارشاد هم زیر نظر او نیست و در پهنای اینکه کله ادم هرچی هست البته پوستش شبیه ب ی ضه نیست! ولی از آرن ج س..ک .ی *ترست!!!
در همین راستا از تعدادی از مراجع پیرو خط انقلاب اسلامی ایران جریان را استفتا نمودیم که همراه با پاسخهای مربوطه اینجا می*یاریم :
خانمی از کرج : پسری دارم هرچه اصرار میکنم سرش را بزند نمی*زند حالا میگی چیکار کنم حاج اقا ؟
جواب : کدام سرش را ؟ چنانچه خدای متعال نکرده خ ت نه نشده باشد باید برد به زور سرش را بزند لیکن اگر الحمد..ا خ ت نه شده باشد اصرار زیادی احتمال بعید به یقین آنست که اصرار پدر منشاء فرار پسر از دین بشود!!!!
مهندسی از شیراز : همسایه*ای داریم تا اینجا مو دارد برای برخورد مناسب چه کنم ؟
جواب : گویا در طرح مسئله تعجیل نموده دقیقا مشخص نکرده*اید که همسایه*ی شما انشال.. تعالی زن است یا خدای نکرده مرد ؟ اگر زن است آدرس بدهید بیاایم در الطاف الهی بصیرت کنیم ببینیم دقیقا تا کجا مو دارد!! اگر مرد است ولش کن اگه از پیروان فت نه باشد ! برود خیابان خودشان می*گیرند خشتکش را درمی*آورند راحت می*شوی!! .
پیرمردی 60 ساله از لاهیجان : به نظر حضرتعالی آیا کچل کردن وجهی از جهاد است یا کلاچه وجهه*ای دارد ؟
جواب : از هامون نقل است روزی مسیری طی می*فرموده دیده شلوغ است . پرسید اینجا چه خبر است ؟ گفتند دانشگاه شلوغ شده چندتا کچل رفته*اند مو دارها را کتک می*زنند . فرمود : حالا دیدی ؟ همین ، شکلی از جهاد است!!!! .
ابراهیم 30 ساله : بنده در نروژ هستم و موهایم را مدل قیصری می*زنم . اینجا قبله کدام طرف است ؟
جواب : مبرهن است که مدل اختاپوسی بلکه در مواردی چنگیزی و تا حدودی شاخ شاخی (عنقریب مثل دیوید بکهام انشال..) در نروژ خوشایندتر است اما احوط آنست که پیش از غسل ترتیبی اگر بخار بول تا فرق سر رسیده باشد در هر حال به هر طرف رو کنی
زینب از کرمان : در حمام کاسه*ای گذاشته بودم روی سرم داشتم دورش را میزدم ناگهان فهمیدم کاسه پر از واجبی بوده . الان باید چه خاکی سرم بریزم ؟
جواب : دقیقاً نمیدانم ولی خدا نصیب نکند . لابد خمس نداده*ای اینجوری شده . می*توانی فضله*ی پرندگان حرام گوشت بمالی یا عجالتا بروی مو بکاری طوری که باعث عسر و حرج نشود حالا هر جور خودت حال میکنی . در هر صورت تا زمان رویش مو از رستنگاه به بعد محکوم به خنده*ای !
=======================================
200 میلیون!!!
200میلیون (1)
با خبر شدیم اقای ببخشید مربی معروفه مصاحبه کرده و گفته من 200 میلیون خرج میکنم تا جاسوسه تیممو به قولی زودتر پیدا کنم!!!
ای کاش این 200 میلیونو میدادی ما میرفتیم عروسیمون رو باشکوه میگرفتیم و خرج ماشینمون میکردیم!!
کلی هم دعات میکردیم..تازه از پولات میرفتیم دماغ وووزولایی هامون رو عمل میکردیم!!!بیچاره میخواد عمل کنه نمیتونه ..اسمشو گذاشتیم هامون ووزولا!!
اگه این پولو میدادی به ما میرفتیم کلی خرج انجمن مون میکردیم..چند تا مجله و روزنامه عصر به قولی میزدیم!! خیلی ببخشید خیلی ببخشید تازه به شما هم ربطی نداره بقیشو چکار میکردیم!! یهجاییمون میکردیمش بالاخره!!!
200میلیون(2)
اقا تروبخدا یکی این 200میلیونو بده سلطان علی پروین!! و بش بگه اقاجون دل بوسکه با 2 میلیارد یورو هم نمیاد اینجا مربیگری کنه... سلطان که اخیرا مارو به چشم معدنچی میبینه مصاحبه کرده گفته برین این دل بوسکه خار... رو بیارین تیم ملی ..این مادر ...قطبی رو بندازین بیرون.....
تو گویی دل بوسکه با اون سیبیلاش که شبیه سیبیلای ناصر پورمهدیه بیکاره نشسته پیامک بازی میکنه که بیاد اینجا نصفه پولشو بریزه تو جیب دلالها!!!
بابا سلطان جان به جونه همین کیومرث معدنچی که همه مخربی های انجمن تقصیر خودشه طرف قهرمان جهان شده نمیاد اینجا که عزیز دل! تازه پسرشم هم که مثل اقازادت محمد پورشه سوار نمیشه !!! بنز داره بنزززز!!
200 میلیون(3)
بچه ها انصافن این مصاحبه استادپروفسور کفاشیان که گفته روی پای خودمون می ایستیم نه پای هشت پا !!! 200 میلیون می ارزه!! استاد علی اون زمان که مارو پا خودمون بودیم بین 5 تیم گروهی با افتخار چهارم شدیم!!! وای به حال امروز که میخوایم رو پاهای تو باایستیم!!
البته مطمئنیم جنابعالی بینش خوبی داری و خوب تجزیه و تحلیل میکنی..یادمه شب فینال بود بهت گفتم بازی چند چند میشه گفتی ..2 بر1 به سود المان میشه!!! گلهاشم فایبانو و محسن نیسانی میزنن!!!
200میلیون (4)
نداریم اقا!!
======================================
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
یاده یوزارسیف بخیر ! چند روز پیش DVD شو تو چند فصل!!! نگاه کردم کلی فاز داد!
======================================
نگاهی از دریچه ای دیگه به سریالهای امسال تابستون...
تابستون شد و سریالای همیشگی شروع شد...سریال فاصله ها که مخاطبان زیادی رو به همراه داره ..هم جوون پسنده ! هم زید بازیه! هم مداحیه!
سریالش اول و اخرش مشخصه و یه ثری تراجدی ها توش در اوردن! و سر اخر هم مشخصه که چی میشه ...
اما به ندرت پیش اومده من از یه سریال یا فیلم خوشم بیاد!
میخوام به بچه ها توصیه کنم سریال زیر هشت ساخته ای دیگه از سیروس مقدم رو از دست ندن! خصوصا واسه ماها که مرد هستیم خیلی جالبه!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
انصافان کار بسیار قوی و وحشتناکی شده! من که با هر قسمتش بی اختیار اشک میریزم! قسمتهای اول این فیلم از قسمت اخراش مطمئنن قشنگتره!! امیر جعفری پدر سوخته چقدر قشنگ بازی کرده!!
سیروس مقدم رو از 4 سال پیش با سریال نرگس خدابیامرز میشناسم! از معدود کارگرداناییه که کارش رو چارچوبه و کلیشه ملیشه تو کارش نیست!
تقریبان تمای سریالای این کارگردان خوب رو جسته و گریخته دیدم...سریالایی مثل زیر تیغ .نرگس.پیامک از دیار باقی.اغما و چاردیواری..
ملودرام اجتماعی بهترین عنوانیه که میشه واسه اثر جدید مقدم به کار برد!
سیروس تو این فیلم ثابت کرده که تو بیان ناهنجاریها و پلشتی هایه جامعه ما اهله تاروفو رودرباسی نیست!! سراغ قشر تهیدست جامعه رفته و خواسته حرف دل اونا رو بدون هیچ محافظه ای انعکاس بده!
نگاه کردن زیر هشت ! مثل نوشیدن یه فنجون قهوه تلخه!! تلخیش ممکنه برای چند لحظه اذیتت کنه اما بعدش طعمی لذت بخش به وجودت میده! من از همین 3 قسمت اولی که دیدم لحظه شماری میکنم ادامه فیلم رو ببینم!!
قصه فیلم در مورد مردی به اسم عطا ( امیر جعفری) و زنی به نام منیجه! و بازی زیبای اتیلا پسیانی ..و موضوع فیلم در مورد علاقه عطا و منیجه که منجر به دزدی عطا از طلافروشی اقای منیجه به درخواست منیجه میشه که در ادامه عطا به 2 سال حبس محکوم میشه و هم بندی پسیانی میشه .
فضایی که از زندان ساختن به مراتب بهتر از سریاله فرار از زندانه!!! منیجه هم با کسی دیگه ازدواج میکنه که باید در ادامه ببینیم چی میشه!
این تلخیه فیلمه که منو جذب خودش کرده...مثل فیلم بیست که قبلن ازش صحبت کرده بودم...
همیشه تلخیها بیشتر تو ذهنم میمونه تا اکشن و طنزها...
با سریالی مواجهیم که فضا و احوالش خیلی شبیه کارای مسعود کیمیایه! دیالوگاشون خیلی جالب و کوچه بازاری و بعضا شاعرانه اند مثل :
اگه از اسمون به جا برف پلیس هم میبارید بازم میومدم!!
گور پدر بدنامیم ..گور پدر اوارگیم..پام هستی یا نه!!!
من که دیدن اینجور سریالهای وطنی خودمون رو 100 سال دیگه هم به سریالهای کشورهای بیگانه نمیفروشم!
======================================
اونکه بما نریده بود همین ملک عبدولایه ک ون دریده بود !
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
عکس از پائین نداشتیم دیدیم پائین و بالاش هم همچین فرقی با هم نمیکنه اینو گذاشتیم !
شنیدیم ملکه عب دولا در جریان دیدار اخیر خود با "اروه مورن " وزیر دفاع فرانسه در جده اعلام کرد: ایران شایستگی و لیاقت موجودیت را ندارد !!!
مشخص نیست که واکنش وزیر دفاع فرانسه در زمان شنیدن این انتقاد از زبان پادشاه عربستان چه بوده است ."
در اینجا ما تعدادی از واکنشهای احتمالی اروه مورن را بعد از شنیدن این "انتقاد" در زیر می*آوریم :
سرش را چند دفعه به اینطرف آنطرف تکان داد گفت خاک بر سرت کنن مموتی ! ببین چه گهی اونجا زدی که این بچه قرتی کادیلاک سوار دیروز ، امروز داره برات اینجوری جفتک میندازه .!!!
زنگ زد سارکوزی گفت باز این یارو مارمولکش زیاد شد ببین داره چه جفتکهائی میندازه .!!! چیکارش کنیم ؟ به توتال بگیم یه چند وقت شیر شتر و پشم سوسمار رو ببنده روشون فرق حرف زدن و زر زدن رو بفهمه ؟
تو روی عب دولا خندید تو دلش گفتاخه بابا چاقال سینه کفتری !!! همین ایران حتی با همین اوضاعش اگه نبود که آخه خره منم الآن اینجا نبودم . برو خداتو شکر کن که از صدقه سری همین ایران ما هی میایم اینجا میریم .!!
بازم تو روی عب دولا خندید تو دلش گفت اره دیگه . ایران هر کاری کردابجی ننه*شو با پول نفت هی زرت زرت نفرستاد پاریس گردی که تو یکی از همین سفرها توی گنده بک عین سنده پس بیفتی . اره !!!!
همین ! بسه ته !
====================================
جریمه انجمنی !!
مقارن ساعت 11.30 صبح دیروز استاد کیومرث داور بین المللی انجمن با وانت اقاش در حال رفتن به پمپ گاز بوکه دتوسط پلیس بخاطر صحبت کردن با موبایل و نبستن کمربند ایمنی 20 هزار تومن ناقابل جریمه شد که ما به مناسبت این اتفاق فرخنده چند خطی رو برای پلیس عزیز بلغور فرمودیم که در زیر میخوانید..
سلام اقای پلیس ..خسته نباشی..وقت بخیر..انشالا زودتر شیفتت تموم شه بهترین کلمه ای که میشه واسه تو بکار برد همینه همینه!! پلیس زلزله همینه همینه!!
بابا دمت گرم! خیلی باحالی..خیلی باصفایی ! طرف میکرد چون چند بار تلویزیون تو مسابقات شطرنج و چند بار مباحث داوری لیگ انجمن ما شرکت کرده نشونش داده خیلی ادم مهمیه!!
واقعان افرین تو نشون دادی پتانسیل جریمه کردن علی دایی رو هم داری!!البته ببخشید بقولی کی جرات داره دایی رو جریمه کنه..دوست داشتم رد شدم از چراغ قرمز ...اردن بازی کرد ما باختیم!!
پلیس جان به پاس این حرکتت پاشو بیا انجمن ما یه چایی کف کرده بهت بدیم بخوری حال بیای !
اگه قول بدی جنرال امیر رو هم جریمه کنی مجدگونی داری از طرف هامون ! (البته چیزی بت نمیده فوقش میگه 1 ماه وی ای پی میشی!!!)
اگه امیرو جریمه کنی عکستو میزنیم رو انجمن هر چند جریمه جریمه خوبی نیست ولی تو دو تا برگه متفاوت بنویس تا کل یوم بریم هالیدی انجمن!!
پلیس جان طبق ایین نامه 13 منشور اخلاقی انجمن که عرفان ارشدو وضع کرده!! و روان مارو پریشان کرده!جریمه ات به موقع بود! تو مثل قطبی نشون دادی که دل شیر داری!!! البته شیرخوارگاه نداری ...
تونستی یه سر برو بالا شهره تهرون شاید حاج فتول رو هم دیدی یه جریمه کلفتی ازش کردی!!! اگه جریمش کنی برا اینکه ازت تشکر کنه ترانسفرت میکنه المان و غالبت میکنه به یواخیم لو !!! که جریمش کنی..
اقا پلیشه فراموش نکن تو این انجمن منو و بهمن هم ماشین داریم ..ولی هیچ وقت جریممون نکن...چون ما افتخار افریدیم! بنده به شخصه دوبار مقام سوم پیش بینی لیگ برتر رو اوردم و همین چند روز پیش تو پیش بینی مسابقات جام جهانی قهرمان شدم ولی کشک ننه بتول هم بهم ندادن!!! بنده در اوج کنار رفتم...
پلیس جون ای کاش اختیارات جریمه کردنت یه جوری بود که میتونستی کاربران و بروبچ مارو هم عملی و زیر زمینی جریمه کنی..اخه هی با هم دعوا میکنن سر فارسی وان...تازه به نتیجه رسیدن اساس فیلمای ایران اینه که ادم خوبه نماز میخونه!! ادم بده کروات میزنه!!!! عمو پلیسه دارم این حرفا به تو میگم که دری!! تا دروازه ها بشنون!!!
ای کاش میومدی بخش کشتی کج مارو دوباره باز میکردی و به رهبر هامون و احمدنجادش حامد !!! اخطار میدادی جیگرمون حال میومد!!
اخه نمیدونی چقدر باحاله اگه دوباره حامد مثل قدیم بن بشه!!! تازه ناظممون ارمان هم یبار توسط ناظم گنده تره سیناا بن شده!!! چقدر سخته که عنوان رایپ رو مدیر ارشدمون مونده...چقدر خوب میشد جریمش میکردی و یه عنوان جدید تو انجمن درست میشد مثلان اچار فرانسه . میل لنگ انجمن..نائب بر حق امام انجمن!!!!
تازه ادرس ساردیان هم عوض شده خبر داری؟! اینه که میگم تو فرق میزاری میگی نه!! بیچاره امیرو!!! تو تاکسی تلفنی دمارش در اومده ولی صداش در نمیاد!
بهنامم بدهی هاش بالا اومده مغازشو بسته..احتمالن اعتصاب کرده حیوونی!! علی گلدبرگ هم که همش تو جنگ با المانیها و غربیهاست ولی با تمام این دلمشغولیهاش حسابشو کن درس و دانشگاش کلی وقتشو گرفته پلیس جان!!!
پلیسم لطف کن دفعه بعد اومدی به داش شرک ما بگی هوای تالار ترنس مارو داشته باشه..هی تاپیک تو جام جهانی باز نکنه ! جام تموم شد این دنبالش قبرش میگرده!! تازه دیروز برات تاپیک زد زشترین و خشکلترین بازیکن جام بعد گفت تو زشترین پلیسه ایرانی!!!!
اخ که گفتم زشت یاده بچه خشکل انجمنمون افتادم ! فتال بی رو میگم اسمش حمیده ک و..ن م نمیده ولی میگه بابکم!!! خیلی باحال بود اون پستش در مورد روزنامه همشهری که در مورد کشتی کج بود!! کج نه ها کچ !!!
پشت سرش عرفان ارشدو اومد کلی *** به مقام عظما و ریده.بعد پشت بندش با رنگ قرمز که یه رنگه جیغه نوشت با کاربران برخورد میکنم غلط میکنیت بحث سیا s کنیت!!!
پویا پینکود هم به من گفت اون اقاهه!!!! یادت باشه حتمان اقاشو تو خیابون 40 تومن جریمه کنی!!!!!
نمیدونم چرا اون بچه مسجد سلیمون که چند تا پست گذاشت دیگه نیستش...اریان رو میگم !
ساسان چیل چیل که به زبون رشتی میشه ساسان گنجیشک!! دوباره تاپیک تخیلی کشتی کجی رو باز کرده...توش کلی حرف بیتربیتی نوشته...میدونی چی نوشته؟ نوشته من یعنی ابوالفضل زبونم لال خاک برسرم یه ت ف اینور یه ت ف انور از پشت باستن پچمان زه شادوس رو مالش دادم!!!!
عمو پلیسه خبرداری که شب فینال دقیقه 90 عادل فردوسی پور چه گلی به مموتی زد؟ بهش گفت تعطیلی کاره راحتیه ..فرداش این ارمین که جزو سران فت نه انجمنه اومد گفت عادل اخراج شده هوری دلمون ریخت پایین!!! این عادله یه چیزایش شبیه همون هشت پاهست یه چیزهایشم تفاوت داره میخوای برات بگم؟بگم؟بگم؟
هشت پاهه گفته بود اسپاین قهرمان میشه اما عادل اول گفت برزیل بعد المان بعد انگلیس!!!
هشت پاهه تو کار کسی نمیزاره اما عادل تو گلدون همه میزاره!!!
عادل میگفت هشت پاهه فقط سمت راست اکواریوم میره اما خودش استخر هم نمیره!!!
مخالفان هشت پاهه میگن کارش 6 ماه دیگه تمومه اما عدال کار همه رو تموم میکنه!!!
جسارتان اقا پلیسه چشم های هشت پاهه هم کمی شبیه چشم های عادله!!!
پلیس جون میدونم از خوندن نامه دردنامه من کلافه شدی...خوب دیگه!
بخشید پلیسم که از دایره ادب خارج شدم!! همش تخصیره عنکبوته عصر و هشت پاهست!!! ا
اگه خواستن هشت پاهه رو کباب کنن گوشتشو بدین استاد کفاشیان بخوره چون طفلی همیشه خوراکش ساندویچ 1500 تومنیه و تو عمرش خاویار هم نخورده!!! ولی عمران به ممد مایلی نمیدیم چون میگه حرامه!!!
عرضی نیست جز اینکه سلام مارو به سردار احمدی مقدم برسون...
========================
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی ، زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا!
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است
و از احساس سرشار است ...
یا علی...
N!(0T!NE
07-16-2010, 01:52 AM
آرش کمانگیر:
پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طبرستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود.
آناهیتا:
اردوی سوره آناهیتا ایزدبانوی همه ی آب های روی زمین و سرچشمه ی اقیانوس کیهانی است .او برگردونه ای سوار است که چهار اسب آن را می کشند : باد ، باران ، ابر و تگرگ . وی سرچشمه ی زندگی است و به همین دلیل جنگجویان در نبرد ، زنده ماندن و پیروزی را از او طلب می کنند .نزول او بر زمین چنین توصیف شده :
ای زرتشت ! اردوی سوره ناهید از آن (کره) ستارگان به سوی زمین آفریده ی اهورا فرود آمد ، و این چنین گفت اردوی سوره ناهید . ( یشت 5 ،88)
هنگامی که زردشت از او می پرسد آئین پرستیدن او چگونه است ، ایزد بانو پاسخ می دهد :
آن گاه گفت اردوی سوره ناهید ، به راستی که ای سپنتمان پاک ، ! با این ستایش مراسم مرا بجای آر .از هنگام برآمدن خورشید تا به وقت فرو رفتن خورشید از این زور (آب مقدس) من تو توانی نوشید ( و نیز) آتربانانی که از پرستش و پاسخ آگاه اند و خردمند آزموده ای که کلام مقدس در او حلول کرده باشد (یشت 5 ، 91)
در یک توصیف زنده و جاندار اردوی سوره آناهیتا ، با یک دوشیزه ی زیبا با قدی بلند ، بدنی نیرومند و پاک توصیف شده است :
خوش اندام ،کمر به میان بسته ، راست بالا ، آزاده نژاد و شریف که یک جبه ی قیمتی پرچین زرین در بر دارد .به راستی همان طوری که در قاعده است برسم(شاخه ی گیاه انار) در دست با یک گوشواره ی زرین جلوه گر است .اردوی سوره آناهیتا بسیار شریف ، یک طوقی به دور گلوی نازنین خود دارد . او کمربند به میان می بندد تا سینه هایش ترکیب زیبا بگیرد و تا آنکه او مطبوع واقع شود .در بالای سر اردوی سوره ناهید تاجی با صد ستاره گذارده .یک تاج زرین هشت گوشه به سان چرخ ساخته شده با نوارها زینت یافته. زیبای خوب ساخته شده که از آن چنبری پیش آمده است .(یشت 5 ، 8-126)
در اوستا ، قهرمانان و ضد قهرمانان به یکسان آناهیتا را می ستایند .به درگاه او نیایش می کنند و قربانی به حضورش تقدیم می دارند .اهمیت این ایزد بانو را به بهترین وجه می توان در کشاکش میان خیر و شر و رویارویی میان پادشاهان و فرمانروایان توران –شمال شرقی ایران – مشاهده نمود .
اسفندیار
اسفندیار جهان پهلوان ایرانی، در روایات ملی پسر کی گشتاسب پادشاه کیانی است. در اوستا نام وی بیش از دو بار نیامده است با این همه وی یکی از پهلوانان نامی و از جمله قهرمانان جنگ های مذهبی می باشد که برای انتشار دین بهی روی داده اند. نوشته اند که یکی از نزدیکان گشتاسب به نام گرزم به دلیل دشمنی ای که با اسفندیار داشت از او نزد شاه بدگویی کرد:
یکی سرکشی بود نامش گرزم گوی نامبردار فرسوده رزم
بدل کین همی داشت ز اسفندیار ندانم چه شان بود آغاز کار
شنیدم که گشتاسب را خویش بود پسر را همیشه بداندیش بود
شاه بزودی تحت تاثیر بدگویی گرزم قرار گرفت و برای دربند کشیدن فرزند به نیرنگ می پردازد، بدین ترتیب که جاماسب را به نزد وی فرستاد و فرستاده ی مزبور او را که از همه جا بی خبر بود به بارگاه آورد. پدر در حضور جمع، فرزند را به باد سرزنش گرفت و دستور داد تا او را به زندان افکنند.
اَرمَیتی (اسپندارمد)، اخلاص
اسپندرامد دختر اهوره مزداست و در طرف چپ او می نشیند. چون زمین زیر نظر اوست، می گویند که به چهارپایان چراگاه می بخشد، اما خصوصیت راستین او از نامش برمی آید که «بجا اندیشی» یا «اخلاص» معنی می دهد. وی مظهر فرمانبرداری مؤمنانه، هماهنگی مذهبی و پرستش است. در مورد او می گویند که در برابر زردشت ظاهر شد، و این نمادی مناسب است برای نشان دادن فرمانبرداری صادقانه پیامبر نسبت به پیام خود و احساس مخلصانه او. اسپندارمد وقتی که دزدان و مردان بد و زنان بی ملاحظه آزادانه روی زمین راه می روند آزرده می شود، اما زمانی که پارسایان به کشت و کار و پرورش چهارپایان می پردازند یا هنگامی که فرزند پارسایی زاده می شود، شادمان می گردد. هماوردان اصلی او تَرومَیتی (گستاخی) و پَریمَیتی (کج اندیشی) اند.
وهُورَمنَه (بهمن)، اندیشۀ نیک
بهمن، نخستین زادۀ خدا، در طرف راست اهوره مزدا می نشیند و تقریباً نقش مشاور را دارد. اگر چه او پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است، با انسان نیز سروکار دارد. بهمن بود که آشکارا در برابر زردشت نمایان شد و اوست که گزارشی روزانه از اندیشه و گفتار و کردار مردمان تهیه می کند. پس از مرگ، بهمن روان پارسایان را خوشامد می گوید و آنان را به بالاترین قسمت بهشت رهنمون می شود. در پس این تصویرپردازی با هم این اعتقاد وجود دارد که «اندیشۀ خوب» (بهمن) مظهر خرد خداست که در وجود انسان فعال است و انسان را به سوی خدا رهبری می کند؛ زیرا از طریق «اندیشۀ نیک» است که به شناخت «دین بهی» می توان رسید. دیوانی که بهمن با آنان مخالف است، عبارتند از «اَیشمَه» (خشم) و آز (غلط اندیشی) و بالاتر از همه، اَکَه مَنَه (اَکُومَن: اندیشۀ بد یا بی نظمی).
ثريته (اَثرَط)،ثرَيتَونَه (فريدون)
روايات ديني در سراسرجهان داستانهايي را از نبردهاي ميان قهرمانان ايزدي و غولها در بردارند. در هند باستان مشهورترين آنان ايندرَه است كه وريترَه، خشكسالي را با رعد كه به منزله گرز اوست ،از ميان مي برد و بدين گونه آبها را كه به مردمان زندگي مي بخشند ،آزاد مي سازد. قهرمانان ديگري از اين نوع تريتَه است كه او را با بيني كاملا شبيه به ايندره توصيف كرده اند. تريتَه با رعد خويش ويشوَروپَه، اژدهاي سه سر شش چشم را مي كشد. در حادثه ديگري تريته ديوي را كه شكل خرس دارد با گرز خويش از پاي در مي آور د . تريته همراه با طوفان غرش مي كند و هنگامي كه در شعله هاي اَگني مي دمد، اين شعله ها زبانه مي كشند. اما برخلاف ايندره، تريتَه يكي از كساني به شمار آمده است كه سومه مقدسه را آماده ساخته و نوشيده است.
هوشنگ و تَخمُورو(= تهمورث)
چنين مي نمايد كه در ايران باستان چندين روايت درباره نخستين شاه وجود داشته است ،زيرا علاوه برجم دو شخصيت ديگر نيز نخستين شاه ناميده شده اند :هوشنگ و تهمورث. متن ها آن گونه كه به دست ما رسيده اند داراي طرح خاصي از تاريخ و اسطوره هستند وي اين دو نخستين شاه را در اين طرح به صورت نخستين فرمانروايي افسانه اي، يكي پس از ديگري، گنجاندن، گر چه اينان روزگاري از اهميت بيشتري برخوردار بوده اند.
هوشنگ در دوران هاي قديم فر مانرواي هفت اقليم بود و بر مردمان و ديوان حكمراني مي كرد؛همه جادو گران و ديوا ن از برابر او گريختند . گمان مي شد كه مَزَنَه(مَزَن) همان مازندران باشد كه مرز جنوبي آن كوه دماوند است .در مازندران ديوان و جادو گر ان بسياري اقامت داشتند كه دو سوم آنان در روي زمين بود و از او و همسرش نژاد ايرانيان به وجود آمد .
تهمورث مانند هوشنگ و ديگر مردمان نيك سيرت ،ديوان را شكست داد. به بت پرستان و مردان و زنان جادوگر تاخت و حرمت راستين آفريدگار را رواج داد و گويند كه در نبرد با شر ،اهريمن را به شكل اسبي در آورد و به مدت سي سال سواربر او گرد جهان گشت .
برگرفته از شناخت اساطیر ایران (جان هینلز)
يِمه (جم)
جم شخصيت ديگري است كه به مجموعه عقايد دوران هند و ايراني تعلق دارد. گرچه سنت هاي هندي و ايراني در شماري از جزئيات با هم توافق دارند ، با اين همه شخصيت كلي جم مشخصا با شخصيت يَمَه (در هند) تفاوت دارد.
مشخصۀ برجستۀ يَمَه در وداها اين است كه وي نخستين كس از بيمرگان است كه مرگ را بر گزيد: « او مرگ را برگزيد تا خدايان را خشنود سازد، بيمرگي را برنگزيد تا فرزندان خود را خشنود كند.»
رستم :
ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .
سنباد: يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگر کشته شد .
سیاوش :
يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . که زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش به توران زمین نزد افراسياب رفت و فرنگیس، دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني ميان ايرانيان و تورانيان گشت .
نوشته اند که روزی طوس، گیو، گودرز و چند پهلوان نامی دیگر به شکار رفتند. آنها پس از پیمودن مسافتی به یک شکارگاه سرسبز و بکر و پربرکت رسیدند و به شکار پرداختند. چون آن شکارگاه پر از شکار بود دیری نپایید که چند حیوان را شکار کردند. آنها پس از پایان شکار به قصد گردشی کوتاه در اطراف نخجیرگاه، پیش تاختند تا به جنگلی انبوه رسیدند. در حال گشت و گذار و تماشای سرزمین بکر و زیبا، ناگهان وجود زنی بسیار زیبا و جوان در آن مرغزار، نظر همگان را به خود جلب کرد:
به بیشه یکی خوب رخ یافتند پر از خنده لب هر دو بشتافتند
گیو که از دیدن دختر زیبا و جوان در این دشت و جنگل انبوه شگفت زده شده بود بیدرنگ شرح حال و علت تنهایی اش را در جنگل پرسید. دختر جوان پاسخ داد : « از دست بدمستی ها و شراب خوارگی های زیاد و پرخاشگری و بدرفتاری پدر، خانه و خانواده ی خود را رها کرده و از ترس جانم فرار کرده به این جنگل پناه آورده ام.
شب تیره مست آمد از دشت سور همان چون مرا دید جوشان ز دور
یکی خنجری آبگون برکشید هما خواست از تن سرم را برید
وقتی گیو از نژاد دختر جوان پرسید، او پاسخ داد : « از بستگان و خویشگان گرسیوز[1] هستم.»
شاپور ذوالاکتاف :
: شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجوم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته شده است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است .
فریدون:
فریدون پادشاه بود که با یاری بر ستمگر چیره شد. او پادشاه جهان گشت و آنگاه جهان را میان سه پسرش بخشید.در شاهنامه از شاهان ستوده و نیک ایران است.او را نمادی از نیکویی و داد و دهش میداند:
فریدون فرخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود بداد و دهش یافت آن نیکوئی تو داد و دهش کن فریدون توئی
در فرانک مادر فریدون و همسر آبتین است .او با همسرش در دهکدهای با کشاورزی میزیستند.همسرش آبتین به دست کشته شده بود و ضحاک با خوابی که دیده بود در جستجوی فریدون بود.فرانک با فرزند به کوه و دشت گریخت. فرزندش را به دشتبانی سپرد تا از آزار ضحاک در امان بماند.چندی پس از آن باز کودک را از دشتبان گرفت تا جانش را در امان دارد وبا فرزندش در کوه به پیرمرد پارسایی پناه برد تا فریدون بالید و بزرگ شد.
کاوه آهنگر :
در زمان پادشاهی ضحاک ستمگر، شیطان در قالب آشپزی به دربار وی رفت و غذاهای خوشمزه ای برای ضحاک پخت. و به عنوان پاداش خواست که بر شانه های ضحاک بوسه زند. در اثر این بوسه شيطانی دو مار سياه بر شانه های ضحاک رویید و همان دم آشپز ناپديد شد. این بار شيطان به عنوان يک پزشک به دربار ضحاک آمده و تجويز کرد که بايد هر روز به مارها مغز سر دو جوان خورانده شود. ضحاک نیز دستور داد هر روز دو تن از جوانان برومند سرزمين را کشته و مغز آنان را به مارها بدهند.
کاوه آهنگر نيز که مانند خيلی های ديگر از ظلم و ستم ضحاک به تنگ آمده بود، پيشبند چرمين آهنگری خود را بر سر نيزه زد و با ياری مردم ضحاک را شکست داده و فريدون را بر اورنگ پادشاهی نشاند. بعدها این پرچم که نشان سربلندی و پايداری ملت ایران بود به درفش ملی کاويانی تبديل شد.
کیومرث نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در هزاران سال پيش . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .
اَهُورَه مَزدا، سرور دانا
اَهُورَه مَزدا (اورمزد در متون بعدی) به معنی «سروَر دانا»، نامی است که زردشتیان به «خدا» داده اند. چنانکه از نام او برمی آید، ویژگی او خرد است، کسی است که نه فریب می خورد و نه می فریبد. این سرور، بخشنده و خیرمطلق است. او که پدر و مادر آفرینش است، مسیر خورشید و ماه و ستارگان را ساخته است. او بوده و هست و خواهد بود. به سخنی دیگر، او جاودانه است، اما در دوران کنونی قادر مطلق نیست، زیرا توانایی او به دلیل دشمن عمده اش یعنی امریمن محدود است. اما زمانی خواهد رسید که بدی مغلوب شود و اهوره مزدا با قدرت مطلق فرمانروایی کند.
سرَوشَه (سروش)، فرمانبرداری
سروش به معنی اطاعت و انضباط، یکی از چهره های محبوب دین زردشتی است. این ایزد در همۀ آیین های دینی حضور دارد، زیرا او در نیایش ها و سرودهای مردمان جای دارد و خدایی است که نیایش ها را به بهشت منتقل می کند. سروش را در سرودش به عنوان «سروَر مناسک دینی» به یاری می خوانند و از آنجا که مناسک زردشتی نیروی مؤثری است که بدی را نابود می کند، از این رو، سروش نیز چون جنگجوی مسلح و بهترین درهم کوبندۀ «دروغ» توصیف شده است. با تبر جنگی اش کاسۀ سر دیوان را خرد می کند و به اهریمن ضربت می زند، اما او بیش از همه مخالف اَیشمَه (خشم) است. «فرمانبرداری» که تجسم کلام مقدس است.
كِرِساسپَه(گرشاسب)
گرشاسب قهرمان جوان گيسودار گرز به دست يكي ديگر از قهرمانان اژدها كش بزرگ باستاني ايران است. وي نيز فريدون ايزد به شمار نمي آيد و از اين رو، زردشتيان او را نيايش نمي كنند بلكه فقط براي او با نيت خاصي قرباني ميكنند. اسطوره هاي بسياري يا شايد بهتر است انها را افسانه بناميم - درباره اين پهلوان ماجراجوي بزرگ وجود داشته باشد كه اكنون فقط بخشهايي از آنها را در دست داريم. گفته شده كه وي گَندَرِوَه اژدهاي زرين پاشنه را كشته است كه با دهان گشاده براي بلعيدن حركت مي كرده و سر او به خورشيد مي رسيده و مي توانسته دوازده مرد را يكباره ببلعد .گفته شده كه نبرد با اين غول هراس برانگيز نه شبانه روز در (دریای گیهانی) به درازا کشید. بسيارند غولها و راهزنان و نابكاراني كه به دست گرشاسب اُفتاده اند.
هَوروَتات (خرداد) و اَمِرِتات، (مرداد) کمال و بیمرگی
چون این دو موجود مادینه همیشه در متون با هم ذکر می شوند، در اینجا نیز با هم مورد بحث قرار می گیرند. خرداد که به معنی تمامیت، کلیت و پُری است (غالباً کمال معنی می شود)، مظهری است از مفهوم نجات برای افراد بشر. مرداد (تحت الفظی به معنی بیمرگی) تجلی دیگر رستگاری و جاودانگی است. این دو امشاپسند با آب و گیاه ارتباط دارند و هدایای آنان ثروت و رمۀ چهارپایان است، به گونه ای که این دو نمایندۀ آرمان های نیرومندی، سرچشمۀ زندگی و رویش هستند. هماوردان خاص آنان «گرسنگی» و «تشنگی» اند
رگرفته از شناخت اساطیر ایران (جان هینلز)
خشَثَره وَیریَه (شهریور)، شهریاری مطلوب
از جهات بسیاری شهریور انتزاعی ترین امشاسپندان است. او مظهر توانایی، شکوه، سیطره و قدرت خداست. در جهان مینویی او نمایندۀ فرمانروایی بهشتی است و در زمین نمایندۀ آن سلطنتی است که با کمک کردن به فقرا و ضعفا و با چیرگی بر همۀ بدی ها، ارادۀ خدا را در آن مستقر می کند. به دلیل پشتیبانیش از فلزات، وی با جاری شدن فلز گداخته ای که در پایان جهان همۀ مردمان را به آزمایش خواهد کشید، ارتباط دارد. از این رو، گفته می شود که خدا از طریق او پاداش و مکافات اخروی را تعیین می کند. هماورد اصلی او سَوروَه است که سردیو «حکومت بد» و «هرج و مرج» و «هستی» است.
رگرفته از شناخت اساطیر ایران (جان هینلز)
ایزدان، یا موجودات ستونی
در دین زردشتی امشاسپندان تنها موجودات آسمانی نیستند، یَزَته ها (= ایزدان) یعنی «موجودات پرستیدنی، ستودنی» نیز موجود دارند. در مجمع آسمانی، ایزدان از لحاظ رتبه در ردۀ سوم بعد از اهوره مزدا و امشاسپندان قرار دارند. اگر چه ایزدان اصولاً بی شمارند، اما بدیهی است که بعضی چهره ها بر دیگران تفوق دارند و اینان عمدتاً ایزدانی هستند که روز خاصی از ماه در تقویم زردشتی به آنان اختصاص دارد. مهمترین آنان مانند مهر (میثرَه) و ناهید (اَناهیتا) معمولاً سرود یا «یشتی» مخصوص به خود دارند. از آنجا که دربارۀ ایزدان عمده ای چون وای، ناهید، هوم، آتَر، بهرام، رَپیثوین و مهر در جای دیگر بیاوریم. به جای آن، بهتر است که بر همۀ آنان به صورت یک گروه نظری بیفکنیم. به طور کلی، احساس می شود که آنان یک مینوهای نگاهبان خورشید و ماه و ستارگان و غیره هستند یا تجسمی از مفاهیم انتزاعی مانند دعا و راستی و خدایانی از مجموعۀ خدایان، مانند شخصیت های اساطیر یونان باستان، بدانیم، لااقل در مورد دین زردشتی کنونی، به خطا رفته ایم. زردشتیان اعتقاد دارند که اورمزد چنان بزرگ و والاست که انسان نباید با تظلم های کوچک، توبه ها و پیشکش های خود خاطر او را آشفته کند. به جای او، مردم نگهبان خاص خود را انتخاب می کنند و بدو تقرب می جویند. این کار به این معنی نیست که آنان عشق و قدرت و فرمانروایی اهوره مزدا را بزرگ ندارند یا نستایند، همانگونه که کاتولیک های رومی با درخواست کمک و آسایش از قدیسان عشق به خدا را از نظر دور نمی دارند. بنابراین، پارسیان (= زردشتیان) به حق ادعا می کنند که قرینۀ حقیقی ایزدان (زردشتی)، خدایان متعلق به «مجموعۀ خدایان دوران قدیم (یونان)» نیستند، بلکه قدیسان یا فرشتگان مسیحیت اند.
بنابراین، در دین زردشتی ایزدان موجودات جهان مینویی هستند. به طور خلاصه، زردشتیان به یک خدا یا نیروی غایی یعنی اهوره مزدا اعتقاد دارند که نیکی و خرد و دانایی مطلق است و انسان می تواند با بهره داشتن از جلوه های مختلف شخصیت او و با دنبال کردن راه «اندیشه نیک» و «راستی»، در وجود او شریک باشد. ارادۀ او را در جزئیات امور تعدادی از «فرشتگان» به مرحلۀ اجرا درمی آورند که خود مورد عشق و علاقۀ مؤمنانند، اگر چه هیچکدام از آنان هرگز نمی توانند جای «سرور دانا» (اهُورَه مَزدا) را بگیرند.
متضاد درگاه بهشتی، جهان «روح شر» (= اهریمن) است و اینک بدان می پردازیم.
رگرفته از شناخت اساطیر ایران (جان هینلز)
َشَه (اردیبهشت)، راستی
اردیبهشت که زیباترین امشاسپندان است، نه تنها در برابر ناراستی قرار می گیرد، بلکه نمایندۀ قانون ایزدی و نظم اخلاقی در جهان نیز هست. شخص مؤمن اَشَوَن یعنی «پیرو اشه» نامیده می شود. آنانی که اَشَه را نمی شناسند، از بهشت محروم اند، زیرا آنان بیرون از کل نظم خدا هستند. پارسایان نیایش می کنند تا بتوانند این فرمانروای بهشتی را ببینند و راهش را دنبال کنند و در بهشت پر از شادی او به سر برند. اشه نظم را در روی زمین نگاه می دارد، زیرا بیماری و مرگ و دیوان و جادوگران و آفریدگان شریر یعنی همۀ آنانی که با نظم جهانی که خواست خداست به مخالفت برمی خیزند، سرکوب می کند. اشه حتی نظم را در دوزخ نگاه می دارد و مراقبت می کند که دیوان بدکاران را بیش از آنچه سزاوار آنند، تنبیه نکنند
The Last Outlaw
07-17-2010, 05:45 AM
حاج ابول "زير تيغ" مال مقدم نيست اين يارو محمدرضا هنرمند كه آشپز باشي رو ساخته اون رو ساخته بود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
حاجي يه قصه طنز راجع به جريمه نوشت ياده بدبختي هام افتادم:
حدود 2 و ماه خورده اي پيش بنده ساعت 6 و نيم صبح با ماشين خودم مشغول شغل شريف مسافركشي بودم كه يه چراغ قرمزي كه 7 ثانيه مونده بود سبز بشه رو رد كردم. در حالي كه تا 20 فرسنگي اون مكان يك پشه هم حضور نداشت خوش خيال پا رو گاز نهادم و حركت كردم ولي غافل از پشت سر كه يك پليس موتور سوار وظيفه شناس براي اينجانب ايست داد! منم كه اولين بارم بود پليس برام ايست داده بود حسابي شوكه شدم و نفهميدم چجوري مسافرام پيچوندن! جناب پليس گواهينماه بنده رو بدون تحويل رسيد! برداشتن بردن من ساده هم از همه جا بي خبر گذاشتم بره.....
گذشت و من از اين اداره راهنمايي به سمت ديگري در حركت و به دنبال گواهينامه بخت برگشته و نبود كه نبود هرج ا ميرفتي ميگفتن رسيد ميگفتم ندارم يارو ميگفت اسم افسر.....
خلاصه از اونجايي كه بنده به شدت به بيماري گشادي در اين اواخر مبتلا شدم حس گرفتن المثني نيز در اينجاب موجود نمي باشد و همچنان بدون گواهينامه مشغول طي طريق در شهر گل و بلبل تهران هستم.
از همين تريبون استفاده ميكنم و از دوستاني كه احيانا در راهنمايي و رانندگي آشنايي دارند تقاضا مندم اسم و مشخصات بنده رو كه از طريق پ.خ از من دريافت خواهند كرد به آشناي محترم بدهند و با گرفتن گواهينامه بنده شيريني مخصوصي از بنده بگيزند:4:
بخشي از شريني به شرح زير است:
فول آلبوم چندين تن از خوانندگان مشهور ايران
اهداي 20 امتياز مفت از ابتداي مسابقات پيش بيني سال آينده
اهداي 5 امتياز مفت به ازاري هر دور پيش بيني
و مليلاردها ريال هداياي نقدي و غير نقدي ديگر...
Der TitaN
07-17-2010, 08:24 PM
بجه ها ميخواستم براي اين مطلب تابيك بزنم اما جون برام خيلي مهمه كه حداقل 4 نفر بخوننش ميزارمش اينجا .
الان اگه حوصله نداريد بي خيالش بشيد بزاريد سر فرصت بشينيد قشنگ بخونيد ضرر نداره .
هولوكاست چيست؟
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
تعريف هولوكاست
هولوكاست (Holocaust)، به معناى «سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از ميان برود» و واژه اى است يونانى كه از دو واژه Holos به معنى همه و 1Kaustus به معنى سوزاندن و نابود كردن تركيب شده است و در لغت، به معناى «همه سوزى» است.2 برخى از زبان شناسان، اين واژه را برگرفته از جنايت يهوديان در يمن باستان مى دانند3 كه به تدريج و در گذر ايام، مفهوم عام ترى يافته، به سوزاندن زنده زنده انسان ها اطلاق شده است و در اصطلاح، به نظريه اى اطلاق مى شود كه ادعا دارد شش ميليون يهودى در طول جنگ جهانى دوم، بر اثر اعمالى از قبيل اعدام در اتاق هاى گاز و سوزانده شدن در كوره هاى آدم سوزى اردوگاه هاى كار اجبارى نازى ها، كشته شده اند.4
بر اساس قانونى كه پيش نويس آن در اوايل دهه 80 قرن نوزدهم، توسط تعدادى از اعضاى آژانس بين المللى صهيونيسم، تحت سرپرستى «رنه ساموئل سپرات»، خاخام معروف فرانسه تهيه و در ژوئيه سال 1990م. در فرانسه به تصويب رسيد، هرگونه ترديد درباره «هولوكاست»، اعم از ترديد درباره كشتار - مورد ادعاى - يهوديان در جنگ جهانى دوم، وجود اتاق هاى گاز و حتى كمترين ترديد در رقم 6 ميليونى يهوديان كشته شده، جرم تلقى مى شود و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده، در سه موضوع ياد شده ترديد كند، به يك ماه تا يك سال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانك جريمه محكوم مى شود. بعدها با فشار آمريكا، انگليس، فرانسه و آژانس صهيونيستى، اين قانون در اكثر كشورهاى اروپايى نيز به تصويب رسيد؛ به طورى كه امروزه هرگونه ترديد درباره هولوكاستِ مورد ادعا و ابعاد و اجزاى آن، در اروپا جرم تلقى مى شود!5 جرج بوش، قانون مبارزه با «آنتى سيميتيزم» را براى به اصطلاح كنترل اين پديده در جهان امضا كرد. هدف از قانون يهودستيزى دولت بوش، اين است كه تمام انتقادها عليه رژيم اسرائيل را به سكوت كشانده و ددمنشى ها و دروغ هاى اين رژيم را از بين ببرد.6
سرانجام با تلاش رژيم صهيونيستى، اين افسانه، جنبه اى جهانى به خود گرفت و مجمع عمومى سازمان ملل، با تصويب قطع نامه اى، روز 27 ژانويه 7 را به عنوان روز يادبود هولوكاست، نام گذارى كرد.8
انگيزه هاى طرح هولوكاست
در بررسى انگيزه هاى طرح افسانه هولوكاست، با دو عامل عمده مواجه ايم كه از اين قضيه به صورت هاى مختلف بهره مند شده اند؛ يكى صهيونيسم كه ذى نفع عمده است و ديگرى خود دولت هاى غربى.
الف) انگيزه هاى صهيونيسم
از ديدگاه محققانى كه درباره چگونگى و انگيزه هاى طرح افسانه هولوكاست به تحقيق پرداخته اند، چند دليل عمده در اين زمينه وجود دارد كه عبارتند از:
1. انگيزه هاى سياسى
از ديدگاه صهيونيست ها، برپايى دولت اسرائيل، نتيجه منطقى ظلم بر يهوديان در هولوكاست است. تعجب آور اين است كه آنها مى خواهند به واسطه وقوع «آشويتس»9 و كوره هاى آدم سوزى خيالى، خود را مستحق برپايى يك دولت بنمايانند؛ آن هم در گوشه ديگرى از جهان و با غصب سرزمين ملتى كه هيچ گونه ربطى به جنايات واقعى يا ساخته و پرداخته آنان ندارد. چنان كه «آبراهام هشل» مى گويد: «دولت اسرائيل، پاسخ خدا به آشويتس است»10 و « موشه زيمرمن»، رئيس گروه مطالعات آلمانى در دانشگاه عبرى اورشليم تأكيد مى كند كه «هالوكاست[هولوكاست]، توجيه اصلى تأسيس دولت اسرائيل است».11
چرا در فلسطين؟
سازمان صهيونيسم، در شرايط جنگ جهانى، اولين مرحله از پروژه تسلط بر جهان را كليد زد. اين سازمان، چاره را در اين ديد كه از هرج و مرج به وجود آمده در جنگ جهانى استفاده كند و با «مظلوم نمايى» هرچه تمام تر، چنين جلوه دهد كه جهان مسيحيت به آنان حمله كرده و تعداد زيادى از آنان را كشته است؛ پس آنان ناچارند به جاى ديگرى بروند و كجا بهتر از خاورميانه و آن هم فلسطين؛12 سياستى كه نه بر اساس اجبار، بلكه كاملاً مورد خواست و مطابق اهداف صهيونيسم بود. «هانا آرنت» معتقد است: «سياست ناسيونال سوسياليست ها در مورد يهوديان، سياستى بود كه كاملاً طرفدار صهيونيسم بود».13 «هاينتس هوهنه»، روزنامه نگار آلمانى نيز در تأييد اين نظر مى گويد: «صهيونيست ها، استقرار فاشيسم در آلمان را نه به مثابه يك مصيبت ملى، بلكه به عنوان فرصتى تاريخى و بى مانند در وصول به هدف هاى صهيونيستى خويش مى ديدند».14
علاوه بر تأسيس اسرائيل و تلاش براى تحقق اهداف صهيونيسم بين الملل، صهيونيست ها دو هدف عمده سياسى ديگر را از مظلوم نمايى يهود و تقدس بخشيدن به هولوكاست، تعقيب مى كنند؛
1. پيش گيرى از خيزش عمومى جهانيان عليه صهيونيسم.
2. مظلوم نمايى و برانگيختن احساسات نژاد يهود و ايجاد اتحاد سياسى آنان.15
2. انگيزه هاى اقتصادى
صهيونيست ها با ماجراى هولوكاست و طرح دعاوى حقوقى عليه كشورهاى آلمان، اتريش، لهستان، سوئيس و...، تا كنون ميلياردها دلار به جيب زده اند. به عنوان نمونه، آلمان ملزم شد از سال 1952 تا سال 2002م. به روش هاى مختلف، به بازماندگان به اصطلاح قتل عام يهود غرامت بپردازد16 و بر اساس توافق هاى حاصله، «دولت اين كشور، زير فشارهاى باج خواهانه صهيونيست ها، مجبور شد موافقت خود را با اعطاى سالانه 50 ميليون مارك تا سال 2002م. به رژيم صهيونيستى اعلام نمايد».17
گلدمن (مجرى اصلى طرح) مى گويد: «هدف از اين افسانه سازى ها و دروغ پردازى ها، صرفاً گرفتن غرامت براى قربانيان جنگ نبود؛ بلكه هدف از آن، تهيه بودجه لازم جهت پايه ريزى حكومتى بود كه كوچك ترين حقى در اين رابطه نداشت؛ زيرا زمانى كه اين جنايات انجام شد، چنين دولتى وجود خارجى نداشت؛ اما از اين مسئله، براى فراهم آوردن تسليحات لازم براى جنايات جديد بهره گرفت».18
3. انگيزه هاى روانى
سوء استفاده از گرايش هاى فطرى بشر به حمايت از مظلوم، رساترين تعبيرى است كه مى توان آن را محور همه فعاليت هاى جنبش صهيونيسم در طى قرن بيستم دانست؛ مفهومى كه در ايجاد دولت نامشروع صهيونيستى در فلسطين و تحكيم پايه هاى آن، بسيار مؤثر بوده و يهوديان با تمسك به اين شيوه تا كنون توانسته اند بر تمامى جنايت ها، قانون شكنى ها و فزون خواهى هاى خود در سرتاسر جهان سرپوش گذارند.
«پل فرام»، مدير انجمن كانادايى آزادى بيان مى گويد: «من با رئيس جمهور ايران موافقم و معتقدم اشتباه است كه فلسطينيان تاوان گناه اروپايى ها را بپردازند و كشور خود را از دست بدهند. من همچنين بر اين باورم كه داستان دروغين هولوكاست، براى اين كه به اروپاييان و ساكنان آمريكاى شمالى اين حس داده شود كه گناهكارند، ايجاد شده است. افسانه هولوكاست، به يهوديان اجازه مى دهد تا ميلياردها دلار از آلمان و ديگر كشورها غرامت بگيرند. هولوكاست همچنين اذهان مردم آمريكاى شمالى و اروپا را براى پذيرش ددمنشى ها و خشونت هاى اسرائيل آماده مى كند».19
مقام معظم رهبرى در تحليلى جامع و شيوا از نحوه شگردهاى تبليغاتى صهيونيست ها و اهدافى كه آنان از مظلوم نمايى يهود و طرح كوره هاى آدم سوزى دنبال مى كنند، مى گويد: «صهيونيست ها از اول كار، يك شگرد تبليغى را انتخاب كردند كه عبارت است از مظلوم نمايى. براى مظلوم نمايى، داستان ها و افسانه هاى فراوانى جعل شد؛ خبرهايى ساخته شد و تلاش هاى بى وقفه اى انجام گرفت. اينها مسئله نگرانى روانى يهوديان را مطرح كردند و گفتند چون يهودى ها در طول قرن هاى متمادى زير فشار بودند، از لحاظ روانى دچار نگرانى اند و به امنيت روانى احتياج دارند. صهيونيست ها در مذاكرات با سران كشورهاى غربى و بعدها در گفت وگوهاى خود با كشورهاى اسلامى و عربى، مسئله امنيت روانى را مطرح كردند و گفتند ما به امنيت روانى احتياج داريم و بايد امنيت روانى ما تأمين شود. هر اقدامى بخواهد انجام بگيرد، اگر به سودشان نباشد، به بهانه امنيت روانى، مى توانند آن را خنثى كنند. شما وقتى سرزمين را از دست مى دهيد، مى دانيد چه چيزى را از دست داده ايد؛ اما وقتى مى خواهيد خواسته اسرائيل را در مورد امنيت روانى برآورده كنيد، نمى دانيد تا كجا بايد تسليم شويد و تا كجا بايد امتياز بدهيد. اين امتيازدهى، پايانى ندارد؛ مرتب بايد امتياز داد. تجربه اروپا در اين مورد، عبرت آموز است. دولت آلمان، صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهودى ها داد؛ اما خسارت يهوديان از آلمان، هنوز تمام نشده است؛ باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آنها داده شود! آن چه يهودى ها با آلمان كردند، كم و بيش با برخى كشورهاى اروپايى ديگر - مثل اتريش، سوئيس، فرانسه، حتى تا چند سال قبل با واتيكان - نيز انجام دادند؛ همه بايد خسارت بدهند؛ اين خسارت تمام شدنى نيست! همه سياست مداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناى يادبود كوره آدم سوزى سر تعظيم فرود بياورند؛ يعنى همه، داستانى را كه اصل صحت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اينها روش هايى است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمايى است».20
ب) انگيزه غرب در طرح و تبليغ هولوكاست
در يك جمع بندى، اهداف اروپا و آمريكا از اين اقدام، عبارتند از:
1. تخليه حداكثرى جماعت يهود از درون سرزمين هاى يهودى به يك مكان مشخص.
2. تمركزدهى به يهود در محل اتصال سه قاره و استقرار اسرائيل در قلب خاورميانه، براى ايجاد يك پايگاه ديدبانى بر منابع غرب در خاورميانه.
3. ايجاد منطقه امنيتى غرب در قلب مناطق اسلامى، براى نظارت و ديده بانى بر منافع امنيتى غرب از درون منطقه.
نقد دلايل هولوكاست
با وجود تمام تدابير، امكانات و حجم عظيم تبليغات جهانى به كار گرفته شده جهت اثبات اين واقعه، تاكنون ده ها مورخ برجسته اروپايى و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده بررسى اسناد تاريخى، با ارائه اسنادى كه هيچ صاحب نظرى نمى تواند در صحت آنها كمترين ترديدى روا دارد، به روشى كاملاً علمى اثبات كرده اند كه ماجراى هولوكاست و كوره هاى آدم سوزى، اتاق هاى گاز قتل عام 6 ميليون يهودى و هر آن چه صهيونيست ها در اين باره ادعا مى كنند، دروغ محض و يك داستان ساختگى است كه واقعيت آن يقيناً با اسناد موجود، زير سؤال رفته، مدارك و شواهد ادعايى يهوديان بدون اعتبار و ابطال پذير است. افرادى همچون مارك وبر، روبرت فوريسون، فردريك توبن، روژه گارودى، ديويد ايروينگ، آرمان امادروس و داريوژ راتايژاك و... از اين گروه متخصصان هستند كه اغلب به «تجديدنظر طلبان» مشهور مى باشند.21
1. اتاق هاى گاز
يكى از مهم ترين ادعاهاى يهوديان و متفقين بعد از جنگ جهانى دوم، اين بود كه آلمان ها، يهوديان را در اتاق هاى گاز مى كشتند. تحقيقات علمى اى كه درباره مكان هاى مورد ادعا، انجام شده، عدم صحت آن را ثابت مى كند.
پروفسور «روبر فوريسون»، نويسنده و محقق برجسته فرانسوى، متخصص و كارشناس عالى رتبه اسناد و مدارك تاريخى، مى گويد: «من تا سال 1960 به واقعيت كشتار بزرگ در اتاق هاى گاز اعتقاد داشتم. پس از چهارده سال انديشه و مطالعه شخصى و آن گاه چهارسال تحقيق بى وقفه و خستگى ناپذير، همانند بيست نفر از نويسندگان «رويزيونيست» (تجديدنظرطلب) تاريخى، اطمينان يافتم كه با يك دروغ بزرگ تاريخى مواجه هستم. از اردوگاه هاى «آشويتس» و «بيركناو»، چندين مرتبه بازديد كردم. در اردوگاه هاى «اشتروتهوف» (در آلزاس فرانسه) و «مايدانك» (در لهستان)، مكان هايى را كه به عنوان «اتاق گاز» معرفى مى شدند، بررسى كردم. در مركز اطلاع رسانى يهود در پاريس، آرشيوها، دست نويس ها، شهادت هاى كتبى، اسناد مربوط به بازجويى محكومان جنگ جهانى دوم و دادگاه نورنبرگ و هزاران سند و مدرك ديگر به جا مانده از آن دوران را مطالعه كردم. براى يافتن پاسخ سؤال هاى خود، بى وقفه از متخصصان و تاريخ دانان پرسش كرده ام. سال ها، اما بيهوده به دنبال فقط يك بازمانده از بازماندگان جنگ بودم كه به چشم خود اتاق هاى گاز را ديده باشد؛ به حتى يك مدرك، فقط يك مدرك راضى بودم؛ اما همين يك مدرك را هم نيافتم. در مقابل، آن چه يافتم، تعداد بى شمارى مدارك مجعول بود. پس از آن، با سكوت، مزاحمت، دشمنى، توهين و بالاخره ضرب و جرح و محاكمه مواجه شدم».22
پروفسور «روژه گارودى»، محقق مسلمان فرانسوى نيز با تحقيقات خود در اين زمينه دريافت كه از يك سو گاز HCN قيمت و هزينه زيادى داشته، در نتيجه گران ترين شيوه اعدام محسوب مى شودو از سوى ديگر، مكان هايى كه يهوديان از آن به عنوان اتاق گاز نام مى برند، اصلاً قابليت چنين كارى را ندارند؛ زيرا اين گاز بايد در يك پوششى از فولاد اكسيدنشدنى باشد و درب ها نيز بايد مجهز به لولاهايى از پنبه نسوز كائوچويى مخصوص يا تفلون باشد. متخصصان پزشكى قانونى پس از بازديد از اين مكان ها اظهار داشتند كه استفاده اين تأسيسات از گاز HCN، فوق العاده خطرناك است و در اين مكان ها هيچ تجهيزاتى براى مهار اين گاز در نظر گرفته نشده است.23
2. كوره هاى آدم سوزى
از ديگر ادعاهاى صهيونيست ها اين است كه نازى ها، يهوديان را در كوره هاى آدم سوزى مى سوزاندند. اين ادعا، امروزه به عنوان يك دروغ تاريخى شناخته شده است.
«وئيس مارشالكو»، درباره اتاق هاى گاز و كوره هاى آدم سوزى اسناد جالبى ارائه مى كند. يكى از اين اسناد، مقاله اى از «شم»، روزنامه زيرزمينى ناسيوناليست هاى يهودى فرانسه است كه در 8 ژوئيه 1944م. درباره وضعيت 9 اردوگاه از اردوگاه هاى نگهدارى و توقيف يهوديان در آلمان توضيح مى دهد. در اين گزارش، حتى يك كلمه هم از قلع و قمع يهوديان يا بدرفتارى با آنان نيست. در اين گزارش همچنين هيچ حرفى از اتاق هاى گاز، اردوگاه هاى مرگ و يا بچه كشى به ميان نمى آيد. درست در نقطه مقابل آن، گزارش «شم» مى گويد كه [بچه هاى 2 تا 5 ساله را به كودكستان هاى مختلف برلين مى فرستادند تا از كمك هاى ويژه اى برخوردار شوند]. مارشالكو توضيح مى دهد كه چگونه زير نظر يهوديان در پايان سال 1945م. اردوگاهى چون «داخو» مورد تخريب و بازسازى هدف دار قرار گرفت.
او مى نويسد: «قبل از هر چيز، منظره زيباى سرسبز و بوستان گونه اردوگاه بايد به كلى تخريب مى شد؛ چون براى سينماروهاى آمريكايى، پذيرش اين امر كه يهوديان را در دل باغ و بوستان و بسترى از گل و گياه شكنجه مى كردند، كار مشكلى بود؛ به ويژه وقتى آنها را به سينماها كشانده بودند تا صحنه هاى مخوف و ترسناك (اردوگاه ها) را نشانشان دهند. از اين رو، به كارگران جديد اردوگاه دستور دادند مثلاً يك گودال خون كه لوله اى از آن به خارج مى رفت، بسازند تا طورى به نظر آيد كه از اين گودال، خون يهوديان از طريق آن لوله، تخليه مى شده است. محوطه استحمام زندانى ها، اتاق رخت كنى آنها و محوطه هاى ورودى، تماماً بايد بازسازى مى شدند تا به صورتى درآيند كه به كوره آدم سوزى اى كه يهوديان ادعا مى كردند، شبيه باشند».24
3. شش ميليون كشته يهودى
بر اساس تحقيقات و مستندات تاريخى، چنين چيزى نيز اصلاً واقعيت نداشته است. مارشالكو بر مبناى شواهد متعدد آمارى نشان مى دهد كه تمام يهوديان اروپا در سال 1933م. بالغ بر 5.600.000 نفر بوده اند و اين رقم، مورد تأكيد يهوديان آمريكا نيز مى باشد. اگر از اين تعداد، يك ميليون يهودى بيرون خط مولوتف - روبين تروپ، كسر شود و اگر يهوديان ساكن در كشورهاى بى طرف و متفقين را هم كسر كنيم، رقم 2.500.000 باقى مى ماند؛ در حالى كه بنا به نظر كارشناسان، جمعيت يهوديان ساكن در قلمرو هيتلر و هيملر، به نيم ميليون هم نمى رسيد.25
مارشالكو مى افزايد: «در بالاترين سطح ممكن، تعداد يهوديان جان باخته را نمى توان بيش از 500 تا 600 هزار نفر دانست؛ اما در مقايسه با اين، ملل مسيحى تلفات به مراتب بيشترى را متحمل شدند. اجازه دهيد ملت كوچك مجارستان را در نظر آوريم كه كل جمعيت آن شايد از تعداد يهوديان امروز بيشتر نباشد. تعداد قربانيان جنگ مجارستان، چه آنهايى كه در بمباران هاى هوايى مرده بودند و يا اين كه در اردوگاه هاى مرگ سيبرى از گرسنگى جان باخته اند و يا يخ زده باشند، حداقل به رقم يك ميليون نفر مى رسيد».26
جمع بندى
1. نحوه برخورد غرب با هولوكاست و جلوگيرى از تحقيقات علمى و مستند دانشمندان، نه تنها با ادعاى آزادى عقيده و بيان منافات دارد، بلكه خود حاكى از ساختگى و غيرواقعى بودن اين قضيه است.
2. مدعيان حقوق بشر با بزرگ نمايى بخشى از جنايات جنگ جهانى دوم - در مقابل ساير جناياتى كه در اين جنگ اتفاق افتاد؛ مانند بمباران اتمى ژاپن توسط آمريكا و همچنين ساير نسل كشى هايى جهان - سياسى بودن جانبدارى خود از حقوق بشر را به اثبات رسانده اند.
3. بر اساس تحقيقات علمى و مستندات تاريخى انجام شده توسط محققان و متخصصان، ماجراى هولوكاست و كوره هاى آدم سوزى، اتاق هاى گاز قتل عام 6 ميليون يهودى و هر آن چه صهيونيست ها در اين باره ادعا مى كنند، دروغ محض و يك افسانه ساختگى است.
4. با دروغ بودن افسانه هولوكاست، اساس تشكيل دولت اسرائيل و توجه مضاعف به اين مولود بى هويت انگليس و آمريكا، زير سؤال مى رود.
5. بر فرض قبول هولوكاست، با چيزى جز «ادعاى ظلم مسيحيان در حق يهوديان» مواجه نيستيم؛ اما وقتى غرب با دفاع از هولوكاست، ادعاى ظلم به آنها را مى پذيرد و ادعاى جبران خسارات وارده به يهود را دارد، چرا اين خسارت را از جيب ملت هاى ديگر پرداخت مى كند؟ اروپا در صورت پافشارى بر وقوع هولوكاست و جبران خسارت، بايد قسمتى از زمين هاى خود را در اختيار صهيونيست ها قرار دهد. تنها اين گونه، غرب مى تواند خود را از چالشى بزرگ در مقابل يهود - كه خود رإ؛ّّج مظلوم مى دانند - و يك ميليارد مسلمان رهايى بخشد.
6. واقعيت اين است كه افسانه هولوكاست با فلسفه وجودى دولت اسرائيل و منافع حياتى صهيونيسم بين الملل و دولت هاى غربى ارتباطى ناگسستنى دارد و برجسته كردن مسئله هولوكاست، صرفاً سرپوش نهادن بر ماهيت نامشروع اعمال توسعه طلبانه و جنايات رژيم اسرائيل در فلسطين و جهان مى باشد.
پى نوشت:
1. در بعضى از متون به جاى واژه Kaustos، از واژه Kaiein استفاده شده است.
2. محمد احمدى، پژوهه صهيونيست (مجموعه مقالات)، مركز مطالعات فلسطين. (مقاله واقعيت يهودستيزى، ص 214).
3. اين واقعه قبل از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در يمن اتفاق افتاده است و در سوره مباركه بروج به آن اشاره شده است. در اين واقعه هولناك، جمع انبوهى از مردان، زنان و كودكان، در حالى كه غل و زنجير بر دست و پا و گردن آنها زده اند، تنها به خاطر ايمان به خداوند و پيروى از حضرت مسيح، زنده زنده به درون آتش انداخته و سوزانده شدند.
4. پروفسور روبر فوريسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم، واقعيت يا افسانه؟ ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياءالدينى، مؤسسه فرهنگى - پژوهشى ضيا.
5. حسين شريعتمدارى، هولوكاست افسانه نيست، روزنامه كيهان، 22 آذر 1384.
6. عبدالله محمد سيندى، استاد دانشگاه نيويورك، هولوكاست افسانه اى خاص صهيونيسم است، خبرگزارى مهر، 1384.11.6.
7. اين روز، روز آزادسازى اردوگاه اسراى جنگى آشويتس در لهستان، توسط ارتش سرخ روسيه در جنگ جهانى دوم است.
8. ر.ك: هولوكاست؛ دروغ تاريخى 27 ژانويه.
9. نام يكى از كوره هاى آدم سوزى؛ ساير اين كوره هاى خيالى عبارتند از: داخائو، تربلينكا، بير كناو.
10. روژه گارودى، محاكمه صهيونيسم اسرائيل؛ ترجمه جعفر ياره، احمد نخستين، مجيد خليل زاده، ص 149-150.
11. همان، ص 150.
12. از هولوكاست تا تشكيل دولت اسرائيل، پايگاه اطلاع رسانى رسا.
13. محاكمه صهيونيسم اسرائيل، ص 56.
14. يورى ايوانف، صهيونيسم، ترجمه ابراهيم يونسى، ص 129.
15. محمدرضا واحدى، بوى خون، ص 44-45.
16. ر.ك: پژوهه صهيونيست، ص 225.
17. نشريه نداء القدس، ارگان جنبش جهاد اسلامى، دفتر تهران، 1376.10.30، ص 16.
18. روژه گارودى، محاكمه آزادى، ترجمه جعفريان و ديگران، مؤسسه انديشه معاصر، 1377، ص 8.
19. هولوكاست منافع، اقتصادى - سياسى صهيونيسم را تأمين مى كند، خبرگزارى مهر.
20. سخنان مقام معظم رهبرى در همايش بين المللى رسانه هاى جهان اسلام در حمايت از انتفاضه فلسطين، 1380.11.11.
21. اسرائيل شاهاك، تاريخ يهود، مذهب يهود، بار سنگين سه هزاره، ترجمه مجيد شريف، نشر چاپخش، 1376، ص 20.
22. پروفسور روبر فوريسون، اتاق هاى گاز در جنگ جهانى دوم واقعيت يا افسانه؟ ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياء الدينى.
23. روژه گارودى، اسطوره هاى بنيان گذارى سياسيت اسرائيل، ترجمه حميدرضا آژير.
24. فتح جهان با دروغى به نام «كوره يهودى سوزى«، سايت علمى يهود.
25. فاتحين جهانى، ص 181-182.
26. فتح جهان با دروغى به نام» كوره يهودى سوزى.«
نويسنده : علي رضا محمدي
mohammadi@porseman.org
N!(0T!NE
07-18-2010, 12:25 AM
ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود
موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
Ħ д † ε Ð
07-18-2010, 10:40 AM
رسول جان من این مطلب رو خوندم.
میشه گفت خیلی از چیزاش درسته ولی اینطوری که بوش میاد برای طرح و هدف اینا داره استفاده میشه.
آقای ایکس حرف قشنگی زده بود.گفته بودی اگه خیلی رو هولوکاست جلوه بدیم میشیم صهیونیست.اگه بگیم اصلا نبوده میشیم نازیسم.
باید یه حد متعادلی باشه.
البته بگم که من شخصا از قوم یهود و اسرائیل خیلی بدم میاد.چون به قول هیتلر اینا پست زاده شدن و پستی تو خونشونه در نتیجه باید آدمای پست جامعه باشن.
از یه سری قوم دیگه هم بدم میاد که صلاح نیست اینجا گفته بشه.:4:
The Pincode
07-18-2010, 11:06 AM
آقا این جریان تو ایران هیچ هدف خاصی جز ضایع کردن یه عده آدم نداره !
درسته یهودیا با قصد انتقام رفتن فلسطین ولی الان دیگه همه میدونن چرا اونجا رو اشغال کردن . در واقع از هولوکاست استفاده کردن ولی فقط وسیله بود و کنار گذاشته شد .
تا قبل از این که رییس جمهور محبوب ما در این مورد اظهار فضل کنه ، این پرونه کاملا بسته شده بود و نام آوردنش در حد ولدمرت جریمه داشت !!!
یه مطلب جالب هم بگم در این مورد . من و یکی از دوستام 2 سال پیش یه تحقیق فوق العاده در این مورد کردیم و تا مرحله ی کشوری هم رسیدیم اما به طور غیر قابل باوری تحقیق حذف شد . در حالی که شایسته ی 100 درصد مقام های بالا بود با توجه به زحمت 2 ساله ای که ما کشیدیم و کاملا واقعیت ها رو به روایت تصویر بیان کردیم . جالبه بگم جایزه های استانی هم به ما داده نشد !!!!!!
خلاصه عادت کردیم دیگه . به قول یکی : یه روز خوب میاد !
The Dark Knight
07-18-2010, 12:26 PM
درسته یهودیا با قصد انتقام رفتن فلسطین ولی الان دیگه همه میدونن چرا اونجا رو اشغال کردن . در واقع از هولوکاست استفاده کردن ولی فقط وسیله بود و کنار گذاشته شد .
می شه توضیح بدین که: چرا یهودیان به فلسطین رفتن؟ انتقام چی رو رفتن بگیرن؟ الان چرا اون جا رو اشغال کردن؟
یه مطلب جالب هم بگم در این مورد . من و یکی از دوستام 2 سال پیش یه تحقیق فوق العاده در این مورد کردیم و تا مرحله ی کشوری هم رسیدیم اما به طور غیر قابل باوری تحقیق حذف شد
می شه خلاصه و نتیجه ی تحقیقتون رو بدونم؟
ممنون.
موفق باشین.
Ð-i-R-Ť-Y
07-19-2010, 11:56 AM
ببخشید وسط بحث های فلسفیتون میپرم ...
اومدم جریان بدبختیه این چند روزم رو تعریف کنم :(
طبق عادت هر سال که تابستون در تیر میریم شمال , امسال هم تصمیم گرفتیم بریم 5 روز بمونیم !!
منتها یه هفته زودترش اینترنت من قطع شد که گفتم برگشتیم وصلش میکنم , بخاطر همین نتونستم مدیران اعلام مرخصی کنم .
خلاصه با سه تا ماشین رفتیم و ... روز چهارم که رسید دامادمون گفت بریم پشت رُبار فوتبال ( یه زمین فوتبال بود اونجا )
بساط و جمع کردیم رفتیم به همراه پسر خاله هام و شوهر خالم و بابام و دامادمون و پسرخاله ی مادرم اینا ... ( که ای کاش هیچوقت نمیرفتیم :| )
شبش هم فینال جام جهانی بود !!
من و دامادمون تیم شدیم , اونا سه نفر بودن ما دو نفر
هی به بابام اصرار کردم پاشو بیا دروازه وایسا فقط :دی :(
بالاخره اومد !
داشتیم بازی میکردیم که خواستیم سبک تیکی تاک پیاده کنیم :| پاسکاری های زیاد ... خلاصه گل اول رو زدیم :دی
نمیدونم چی شد که یه پاس برای آقام انداختیم , داشت میرفت که پسرخاله ی مامانم مثل گاو اومد توپ رو بگیره , تعادل بابام به هم خورد افتاد زمین !
اصلاً باور نمیکردیم چیزیش شده باشه با یه زمین خوردن ساده !! حتی پنالتی هم کاشته بودیم که بزنیم ...!!!!
ولی دیگه پدر ما نتونست از رو زمین بلند شه :|
بعد 1-2 ساعت با چه بدبختی سوار ماشینش کردیم , زنگ زدیم یکی از آشناها ببینیم واسه ارتوپدی کدوم بیمارستان خوبه ! گفت برید بیمارستان پور سینا ... ( بچه های رشت میشناسن )
رفتیم بیمارستان , چشتون روز بد نبینه !!
بیمارستان های سالهای جنگ رو که دیدین تو این سریال و فیلما ؟! همه مریضا بیرونن و جای خالی تو اتاقا نیست و ... !؟ این بیمارستان که رفتیم از اون بیمارستان ها چند قدم اون ور تر بود !!!
یعنی آدم سالمش که من و دامادمون باشیم , اونجا نزدیک 1-2 بار حالمون بد شد و داشتیم بالا میاوردیم !
حالا ما با اون وضعیت رسوندیمش اونجا , گفتیم خب یه در رفتگیه دیگه ( از ناحیه غضروفیه استخون پا که به لگن متصله )
جا میزنیمش تا صبح یه استراحت میکنه برمیگردیم تهران ...
رفتیم رادیولوژی , گفتیم کاش در رفتگی باشه !! در کمال ناباوری استخونش شکسته بود !!! که به بدبختیمون اضافه تر شد ...
حالا اگه اونجا عمل میکردیم , 1-2 ماه باید همونجا میموند ! تحمل هم که بابام نداشت
گفتیم فوقش با آمبولانس میفرستیمش تهران ... که بنزش نزدیک 320 تومن بود !
خلاصه یه پین به پاش با یه وزنه ی 5 کیلویی بستن و تهران آوردیمش ( با دردسر هایی که فکرش هم نمیتونید بکنید ) , بردیمش بیمارستان بقیه الله ( بخاطر این که مادرم اونجا پرستاره , به هر حال با دکترا آشنا بود )
نزدیک 6 ساعت عملش طور کشید !! یعنی فکر کنید ( خدایی نکرده ) کسی رو دارن عمل میکنن و شما 6 ساعت چشتون به اون تلویزیونه که اسامی مریض ها رو نوشته ... بالاخره بعد 6 ساعت رفت تو ریکاوری !!
حالا بماند چقدر اذیت شدیم سر همین عمل , دردسر کشیدیم
بازم خدا رو شکر خوب عمل شد و بعد سه چهار روز حتی تونست راه بره !!
الآن هم که مرخصه و آوردیمش خونه ...
بازم میگم خدا رو شکر , این مسئله ی ما به طور معجزه آسایی خوب پیش رفت !!
اما فینال رو تا نیمه ی دوم وقت اضافه از دست دادیم :دی
اوه طومار نوشتم :دی
از همه دوستانی هم که ابراز همدردی کردن ممنونم .
Olympic Hero
07-19-2010, 01:09 PM
خب بسم الله ما هم اولین پستمونو اینجا بدیم..یه پست طویل.
-----------------------------------
من همینطوری که بعضیا میدونن تابستون کلاس میرم برای شهریور که باید امتحان بدم.3 تا کلاس دارم که از یک شنبه تا چهارشنبه هستن.یک شنبه ساعت 10:30 حرکت میکنم ساعت 13: 13 میرسم خونه.دوشنبه ها ساعت 7:15 حرکت میکنم ساعت 12:00 میرسم خونه.سه شنبه و چهارشنبه ها هم مثل یک شنبه. هنرستانمونم تو خیابون 30 تیر روبه رو پارک شهره که قبلا با نام هنرستان صنعتی تهران میشناختند الان بهش میگن هنرستان شهید بهشتی.اینم بگم که هنرستانمون ساخت دست ژرمن هاست:4:
حالا اینا رو بیخی اصل داستان رو بچسبید...ما دیروز صبح از خواب ناز پاشدیم آماده رفتن شدیم..قبلش زنگ زدم به گوشی مدیر اجراییمون که بپرسم کلاس تشکیل میشه یا نه اونم گفت آره بلند شو بیا ....موتورمونم که بابائه گرفته بود فروخته بود مجبور بودم با اتوبوس بیام.....خلاصه رفتیم سوار اتوبوس شدیم تا یکی از رفیقامون رو دیدیم..خلاصه با اون مشغول مسخره بازی تو اتوبوس ( البته ما این شعارو همیشه به یادمون داریم: شور جوانی با احترام زیباست:4:) تا اینکه رسیدیم میدون حسن آباد...اونجا هم که دارن درست میکنن اتوبوس مجبور شد بندازه بره از منیریه بره.رفیت م تا رسیدیم خیابون بهشت روبه روی شهرداری دیدم بلـــعه مردم جمع شدن تظاهرات..من دقیقا نفهمیدم برا چی جمع شدن ولی رو یه پلاکارد نوشته بودن یا مرگ یا مجوز:70:
به هر بدبختی ای بود رسیدیم مدرسه 5 دقیقه زود رسیدیم...رفیتم نشستیم تو باغچه منتظره کلاس..اینم بگم که ما تو راهه اومدن سر خیاباون 30 تیر که موزه ملی ایرانه یه سری ضعیفه معیفه دیدم که برداشته بودن اوورده بودنشون تفریح که رفیقم که یکم میلوله گیر داد بیا بریم یه حالی کنیم ما هم تیکه معروف رو اومدیم: "" ول کن بابا مارو چه به این ضعیفه ها ""خلاصه نشسته بودیم تا اینکه یک ربع گزشت زنگ نخورد ما همینوجری مونده بودیم.در همین حاله موندگی بودیم که یه رفیقه دیگمون که اونم میاد کلاس اومد گفت ک***ا اینجا چیکار میکنید..منم گفتم ک**ی اومدیم کلاس:4: گفت بابا کلاسا تعطیل شد معلمه نیومده تعطیل کردن..منو بگید انقدر اعصابم داغون شد که قرمز کردم..حالا خوب شد زنگ زدیم پرسیدیما..خلاصه یه 10 دقیقه دیگه هم نشستیم آخر بلند شدیم رفتیم..رسیدیم سره خیابون که دیدم اون ضعیفه ها هنوز هستن ایندفه اینیکی دوستمون هم گیر داد اومدیم تیکه رو بگیم که نفهمیدیم چی شد که اینطور شد:4: این رفیقمون هم که میلولید رفت 3 تا بلیط خرید تا اینکه بریم یه حالی کنیم..آقا تا ما رفتیم تو اونا اومدن بیرون و رفتن..در همین لحظه قیافه من به این شکل: :12: اون رفیقم که میلولید به این شکل : :8: و اونیکی دفیقمون به این شکل: :10: در آمد....ما هم که پول داده بودیم نمیشد ازش بگزریم رفتیم یه نیم ساعت الکی چرخیدیم... تا این که با موتور رفیقمون برگشتیم.
امروز هم ساعت 7 از خواب بلند شدم تو این گرما رفتم اونجا دوباره این مدیر اجرای عوضی گفت : " کلاس های دوشنبه افتاده چهارشنبه..الان برید که سرمون شلوغه." دیگه اومدیم تیزی رو دز بیاریم یه حالی بهش بدیم که ممد رفیقم جلومونو گرفت:4:خوبیش این بود که دوباره رفتیم ** چرخ زدیم و یه حالی کردیم..سره میدون حر هم یه لیوان هویچ بستنی بزرگ زدیم جیگرمون حال اومد...
در کل نکته اخلاقی این یادادشت این بود: "" بچه های عزیز درس بخونید تا مثل ما توسط 4 تا اوسگول , اوسگول نشید ""
........
ایول حال داد دفعات بعد با پست های طویل تر برمیگردیم.
The Pincode
07-19-2010, 07:11 PM
سلام . راستش اصلا حوصله بحث در این مورد رو نداشتم ولی چون آقا سینا پرسید و ما هم احترام ویژه ای براش قائلیم جواب میدیم !
می شه توضیح بدین که: چرا یهودیان به فلسطین رفتن؟ انتقام چی رو رفتن بگیرن؟ الان چرا اون جا رو اشغال کردن؟
یهودی های افراطی معتقدن حضرت موسی رسالتش رو از همون ناحیه شروع شده ، به همین دلیل فلسطین رو متعلق به خودشون میدونن !
اکثرتون در مورد جنگ های صلیبی شنیدید . این جنگ تموم عیار که 150 سال طول کشید ، به منظور رهایی بیت المقدس از دست مسلمانان توسط مسیحیان و گروه اندکی از یهودیان شروع شد ! در نهایت هم در سال 1250 مسلمانان دوباره با شکست مسیحیان منطقه رو پس گرفتند و به زندگی جدید اون ها در اون ناحیه پایان دادند !!!
واسه خیلی ها سوال پیش میاد که چرا مسیحیان افراطی از حمله اسراییل دفاع کردند !؟ جواب اینه . اونا معتقدن سرزمینی که متعلق به اونها بوده در اشغال مسلمانان بوده و منظورم از انتقام هم اینه که اونها برای جبران جنگهای صلیبی به یهودی ها کمک بزرگی کردن تا فلسطین رو اشغال کنه !
جواب این که چرا یهودی ها به فلسطین رفتند هم که معلومه . زمین های عرب های بدبخت سوسمار خور رو اونجا خریدن ، بعد به بهانه ی تشکیل کشور و حکومت یه دیوار کشیدن و با لشکرکشی ازش دفاع می کنن !
دلیل این که الان هم اونجا موندن همینه که قصد دارن پایگاه بسیار قدرتمندی رو اونجا به وجود بیارن که از این جدا افتادن در کشور های مختلف در امون بمونن !
در واقع من از فلسطین دفاع نمی کنم . شاید دلیل اشغال فلسطین منطقی بوده اما کافی نبوده و یبشتر میتونیم دلیل حمایت غرب از اسراییل رو همین نفرت از مسلمانان و لابی های قوی یهود بدونیم .
مشکل اساسی تحقیق من هم همین بود . کسانی که هولوکاست رو به حمله به فلسطین ول میکردن رو یه مشت دروغگو و خیال پرداز معرفی کردم . به دلیل اظهارات رییس جمهور محبوب ما که هولوکاست رو دروغین و بهانه حمله به فلسطین میدونست ، این تحقیق حذف شد به نظر خودم !
این صحبت ها هم یه نظر شخصی و با توجه چیزهایی که در این باره مطالعه کردم بود . در واقع در این بحث هیچکس نمیتونه حرفش رو به کرسی بشونه چون مدرک های معتبر و دلایل قطعی وجود نداره و همه یه مشت فرضیه هستند !
می شه خلاصه و نتیجه ی تحقیقتون رو بدونم؟
باید بگردم و پیداش کنم چون رو یه دیسکت داغون بوده . احتمالا تا آخر همین هفته همین جا یا تو پ.خ برات می فرستم !
ممنون.
خواهش میکنم !
موفق باشین.
همچنین !!! :4:
N!(0T!NE
07-20-2010, 01:15 AM
يکي بود يکي نبود مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود
وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثل او حتما ً به بهشت مي رود
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده بود و استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد
فرشته نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود
مَرد وارد شد و آنجا ماند
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت
اين کار شما تروريسم خالص است
نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت
« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگي ما را به هم زده.از وقتي که رسيده
نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند
درجهنم با هم گفت و گو مي کنند يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند
جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد
وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت
با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
Ғ Д † Д Ł β
07-20-2010, 04:37 PM
با سلام خدمت بروبچ اسراری:4:
آدم وقتی میاد این قسمت فروم کلا حال و هواش عوض میشه!!
کلا اگه انجمن رو بزارین رو یه کفه ترازو این قسمت رو بزارین کفه دیگه،قسمت اسرار سنگین تره:4:
اصلا یادم رفت چی میخواستم بگم:4:
والا من میخواستم مثل یه سری از بچه ها خاطره تعریف کنم،دیدم بچه ها ممکنه بد و بیراه بگن:4:
آخه خاطرات من اینقدر ضایع است که خودم هم موقع خوندنشون به خودم فحش میدم(به این میگن فروتنی):4:
در نهایت به این نتیجه رسیدم که شرح حالی از اونچه تو این انجمن به سرم اومده رو بگم.
والا یه روز صبح تو عالم خماری:4:گفتیم بریم نت یکم تو حال و هوای رسلینگ قرار بگیریم،
تو همین حین بود که یادم افتاد تو آرشیو موزیکم جای اینترنس کاپیتان کریزما خالیه،
سرچ که کردم اولین لینکی که داد این بود iranwwe.net
وقتی وارد انجمن شدم این ضرب المثل یادم افتاد:
آب در خانه و ما گرد جهان میگردیم:4:
یار در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم:4:
به هر حال عضو شدیم و دانلود کردیم رفت.
فرداش بازم همینجوری(من کلا زندگیم همینجوریه:4:همینجوری به دنیا اومدم،همینجوری دارم زندگی میکنم،همینجوری هم میمیرم:4:)
اومدم انجمن داشتم تو صفحه اول میگشتم که چشم افتاد به این تاپیک:بیشتر آشنا شویم با یکدیگر
اینجا بود که اولین پستمونو در کردیم:4:
کم کم فضای انجمن منو گرفت:4:اسم کاربریمو گزاشتمbabak237beckham1batista و شروع به کار شدیم
اولا این داش عرفان خیلی گیر میداد که این کارو بکن اونکارو بکن:4:
بعدش با موجود گلی به اسم داش ساسان آشنا شدم:4:
بعدش هم گلای دیگه رو شناختم،از آفتابگردون بگیر تا اسقونتانیوس:4:
یه روز که داشتم تو انجمن میگشتم خوردم به اسرار التوحید فی مقامات ایران که اگه اشتباه نکنم اونموقع ورجن 3 بود.
وقتی وارد شدم دیدم که ای بابا اسرار به این میمونه که وسط کویر یه لیوان آب بدن دستت.
اینجا بود که با ایت ا.. العظمی حاج ابو الفضل قدس سره شریف آشنا شدم.
این بزرگ مرد واقعا منو متعجب خودش کرد.اخلاقش،رفتارش.به قول یه نفر این آدم آخر روانشناسی و جامعه شناسیه.
اگه خواستین زن بگیرین از این مرد کمک بگیرین،اگه خواستین انتخاب رشته کنین از حاجی مشاوره بگیرین و ...
شروع کردم به خوندن تاپیکهای این مرد والا.تو یکی از تاپیکای حاجی بود که پای یه نفر به زندگیم باز شد و باعث شد نتونم یه روز احوالشو جویا نشم.
این برادر انقلابی کسی نبود جز میر علی گلدبرگ که مطمئنم همتون طعم اسپیرهاشو چشیدین:4:
آدمی که مثل اون تا حالا تو زندگیم ندیده بودم.هر چی ازش بگم کم گفتم.
واسه تعریف ازش باید فردوسی زنده بشه و یه شاهنامه دیگه ردیف کنه:4:
علی ای حال این بابا زندگی منو نابود کرد،ورشکستم کرد،منو عملی کرد،زنم ازم طلاق گرفت،
بچه هام تنهام گزاشتن و گفتن برو با میر علی خوش باش.
منم از خدا خواسته چسبیدم به این مرد و اندرزهاش رو سرلوحه زندگیم قرار دادم:4:
بعد یه مدت هم یه سری از بچه ها با اخلاقشون واقعا منو شرمنده خودشون کردن.
اولش داش هامون با اون صبر و بردباریش،دومی برادر Tezzar که فقط سوتیهای منو میگرفت،
سومی هم بقیه بچه ها بودن که اسم اکثرشونو تو دفترم ثبت کردم.
این اواخر هم داش ارین و داداشهای دوقلو مهرداد و مهرشاد با آقاییشون یخ ما رو آب کردن:4:
بعد از اینکه رسلینگ از انجمن حذف شد با خودم گفتم که منم مثل یه سری از بچه ها میرم و پشتمم نگا نمیکنم.
ولی یه روز نشده دیدم میر علی و هامون و عرفان و بقیه یه کاری باهام کردن که
اگه به معتاد چیزش رو نمیدادن وضعش از من بهتر میشد:4:
بالاخرا بعد یه مدت کلنجار رفتن با خودم عهدمو نشکستمو بازم تو این فروم موندم تا احساس غریبی نکنم.
الان هم داش میر علی و داش ساسان و داش عرفان رو جای برادرای بزرگ خودم میدونم و از ته قلبم دوسشون دارم.
آها یادم نرفته بگم این داش حامد هم از اون تیکه جواهرهای نایابیه که علاقه عجیبی به اخطار دادن داره.
منم واسه این که از این علاقش بهره مند بشم اینقدر به عمو سینا تیکه انداختم که اخطار رو گرفتم:4:
اینم خاطره ما تا امروز
سرتونو درد آوردم،کسایی که از من بدی دیدن به بزرگی خودشون ببخشن و حلالم کنن.
ارادتمند همتون:بابک
Ħ д † ε Ð
07-22-2010, 09:57 AM
دوستان اشاره داشتن که گشاد شدی منم بعد از مدتها دوباره جنگ ها (با او بخونید) رو راه میندازم تا از این انگ کثیف خلاص شم.:4:
البته بدون موضوعات چیز.
اول از همه بگم که عکسی دست اول از زید معین به دستم اومد که شما رو از دیدن اون دریغ نمیکنم.:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
شنیدید که میگن توی پمپ بنزین از موبایلتون استفاده نکنین.
این آزمایش رو حتما انجام بدین تا بفهمین چه قدر جدیه قضیه.
مواد لازم براي اين آزمايش : اعدد ماهيتابه ، 3 قطعه ي کوچک فلزي مثل شکل ، 1ورق فويل ، 1عدد موبايل ، مقداري نفت يا بنزين
اون سه قطعه ي فلزي رو به شکل L خم کنين و در ماهيتابه بذارين
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
ورقه ي آلومينيومي (فويل) رو مچاله کنين و روي اين قطعات بذارين:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
مقداري نفت يا بنزين روش بريزين:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
حالا با گوشيتون در نزديکي ماهيتابه به يکي از دوستانتون زنگ بزنين، مهم نيست کي باشه، مهم اينه که زنگ بزنين!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
کمي صبور باشين، بالاخره اتفاق خواهد افتاد:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
پس سری بعدی نبینم که جلوی پمپ بنزین گوشی درمیاریدا.
تصویری به صورت اشعه ایکس از برخی از افراد.:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
دوستانی که همش میگن توی اسلام حق زن و مرد به طور کامل تقسیم نشده ویدیو زیر رو ببینن.
زن نصف نمی بره٬ بلکه مرد دوبرابر می گیره ! ما این اصطلاح رو به کار می بریم که این یکی دوبرابر می گیره٬ نه این که اون یکی نصف می گیره. این طوری دیگه اون حالت به وجود نمیاد ! خداوند به مرد دوبرابر زن ارث می ده٬ نه این که به زن نصف مرد ارث می ده. این مساله خیلی دقیقه !
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>*******.com/watch?v=WC76oZXb_Wk
این اشخاص هم شباهت بدیعی به کپیشون دارن.:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
این آقا که پشت فرمان اتومبیل نشسته، یک خانم است. یک خانم اهل عربستان سعودی که زنان در آن کشور عشق عجیبی به رانندگی دارند، ولی قوانین چنین اجازه یی به آنها نمی دهد.
این خانم آقانما که عکس و گزارش مربوط به او در شماره دیروز نیویورک تایمز به چاپ رسیده در صحنه یک سریال تلویزیونی مشغول رانندگی است که در آن آقای کارگردان علاقه عاشقانه زنان عربستان را به رانندگی به تصویر کشیده است.
شاید با دیدن این سریال مسوولان بلندپایه سعودی به رحم آیند و بخشی از حقوق اجتماعی زنان را به آنان بازگردانند.البته این را هم بگوییم که مردان عربستان مدعی اند زنان این کشور از بسیاری از آزادی های مدنی برخوردارند و..
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
یه خورده از خودم بگم.
دیگه بیچاره شدم.جواب امتحانا اومد دو تا رو قبول شدم یکی رو 8.5 یکی رو هفت.بدبختی جفتنشون هم نهایی ان.دارم دنبال آشنا میگردم تو آموزش پروزش منطقه 9.آقا هر کی داره دریغ نکنه.:4:
اگه 1.5 نمره بگیرم اونیکی هم تک میزنم قبول میشم.
دوستان کمک کنید.:4:
دوستان بعد از مدتها بود.کمی و کاستی رو ببخشید.
ایشالا سری بعدی جبران میشود.:4:
amir-aghaei
07-23-2010, 09:34 PM
والیکوم اسراریها !
بی مقدمه بگم که خوشحالم بچه های نسلهای جدید انجمن فضای اسرار رو شناختن و دارن اونطور که شایستس توش پست میدن! دیگه اسپم و اینجورچیزها نیست..
یه لینک که گذاشته میشه در موردش بحث هم میشه...یا همین که خاطرات و شور و احوالاتتون رو اینجا میگید انرجی مثبت به این کلبه درویشی میدین!!
خداییش هم نمیدونم چرا این کلبه درویشی اسرار اینقدر منو و امثال مارو مجذوب کرده!وقتی سرکارم هم تو فکرم میاد و دنبال سوجه ها هستم!!
یه روز که پست ام پی تیری میدم توش بعد از 2 روز و دیدن فضای خاص و دلنشینش دست و قلمم رو بازتر میکنه که دوباره برای شادی روح و دل بروبچ هر چی وقایع و تحولات مغزیم هست بریزم رو دایره!
بچه ها میدونن بنده خودم به شخصه تو ورجن 2 و 3 اینقدر فعال نبودم که دلیلش هم مشخص بود (اسپم و شلوغ بازی و...).
.اما این ورجن 4 یجورایی داره تداعی کننده ورجن اولی اسرار میشه!!
و میخوام حداقل تا اخر تابستون که مزدوج میشم و میرم سر خونه و زندگی ! اینجا رو حسابی گرم نگه دارم تا بعدان دلمون نلرزه که اسرار رو تنها گذاشتیم...
چون مشخص نیست بعد از ازدواج بتونم فرد مثمر ثمری باشم...پس لااقل اگر دین ندارم ازاد مرد باشم و این اواخریها تنور رو داغ نگه داریم..
.این مهم فقط با همین عشق و علاقه و پستهای توپ شما صورت میگیره...هرچند از دوستان قدیمی خودم که دستی تو قلم نویسی و فنی نویسی دارن تو این ورجن خیلی گله دارم!!!
========================================
ديدار صميمانه مقام عظمای ولایت با عوامل و بازيگران شبکه فارسی 1
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
گويا اين روزها تب ديدار با مقام عظمای ولايت نه تنها در ايران که در اقصی نقاط جهان بالا گرفته !!! و هر روز قسمتی از وقت مقام عظما به اين ملاقاتها و ديدارها می گذرد.!
مقام عظما هامون ***** مدتی پیش میزبان عده ای از بازیگران و مدیران سینما و تلویزیون بود و عده ای هنرپیشگان معروف مثل شریفی نیا سگ در خونش به دیدار ایشان رفته بودن..
البته نشست صميمانه مقام ادمین ره بری با بازيگران و عوامل صداوسيما ،برای مشروعيت و محبوبيت ، راه به جايي نبرده است.چون علاوه بر اينکه اين نشست هيچ سودی برای ایشان نداشته بلکه بسياری از بازيگران را از چشم مردم نيز انداخته است...جدیدان سالوادور سرینسا هم نزد عده ای منفور شده!!!
از طرفی پس از بررسی های فراوان سربازان گمنام و غير گمنام ! اونها به اين نتيجه رسيدن که ظاهرا شبکه فارسی 1 در ميان مردم از محبوبيت بيشتری برخوردار است و به همين خاطر اينبار ره بری محبوبيت و مشروعيت خويش را به سوی شبکه فارسی 1 دراز کرده است.
در همین راستا بدون هيچ گونه دخل و تصرفی ، گزارش اين نشست صميمانه آمده است :
در ابتدای اين مراسم ،مداحی توسظ دکتر پرفسور سعيد حداديان از اساتيد برجسته دانشگاه تهران و کانديدای رياست آتی اين دانشگاه انجام شد که به مراسم حال و هوای معنوی بيشتری بخشيد...
پس از مداحی دکتر پرفسور سعيد حداديان ، نوبت به عوامل و بازيگران سريال 24 رسيد !!!
ابتدا «جک خود را به پشت ميکرفون رسوند و گفت : پس از سيزن چهارم!!! بود که به ما اطلاع دادند که ممکن است در صورت صلاحديد جنابعالی ! ، ما به خدمت شما برسيم.
از آن لحظه به بعد شوق ديدار ،امان مرا بريد و هيچگاه خواب در چشمان من نرفت و در تمام اين مدت به اين فکر می کردم که نکند خداوند توفيق ديدار شما را از ما دريغ کند.وی سپس با اشاره به حوادث پس از انتخابات سال گذشته ، ضمن ابراز برائت از سران ف ت نه ، خواهان برخورد سريع و بدون ملاحظه قوه قضاييه با عوامل فت نه شد!!!
.پس از آن سالوادور سیرینسا!! بازیگر محبوب سریال سفری دیگه با صدايي بغض آلود به ايراد سخن پرداخت و گفت : از بچگی تمام عشق و علاقه ام ديدار با مقام عظما بود.تمام در و ديوار اتاقم را با عکسهای نورانی آقا مزين کرده ام.ايشان سپس شعری رو همراه با پیانوی پترو خوسه دونسو خواند که اشک تمام حضاراز جمله انجلا را دراورد.!!
گفته بودم ، چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي
در اين لحظه که بغض اکثر حاضران ترکيده بود ، ايشان نتوانست به حرفهای خود ادامه دهد و در حاليکه به پهنای صورت اشک می ريخت به سر جای خود برگشت.
پس از آن نوبت به اوسکار!! بازیگر همسایه ها رسيد که عقده دل در پيشگاه مقام عظما باز کند.ايشان با اشاره به خطبه های مقام عظما در 29 خرد اد گفتند ، به خاطر اينکه نقشی را بازی می کردم که دارای جسم ناقصی بود و مدام مست میکردم و میوفتادم ،
پس از آن خطبه ها ، تا مدتها گريه می کردم.ايشان جزيره آرمانی خود را جايي در جوار مقام عظما دانستند و افزودند : بدون شما هيچ جزيره ای در دنيا صفا ندارد.وی سپس از قوه قضاييه به خاطر ملاحظه کاری در برخورد با عوامل ف تنه به شدت انتقاد کرد و خواهان برخورد قاطع و ولايي با عوامل فتنه بخصوص فتنه انجمن شد.!!!
پس از آن «ويکتوريا» از بازيگران مطرح سریال ویکتوریا پشت ميکروفون قرار گرفت و در حالی که گريه امانش نمی داد ، اين لحظات را باشکوه ترين لحظات عمر خود دانست.وی ابراز کرد که در حال عمل جراحی زيبايي ، بوده است!!! که پس از شنيدن خبر ملاقات با مقام عظما ، از روی تخت بيمارستان و حتی در حالت بيهوشی ، خود را به اين ديدار رسانده است.!!!
سپس نوبت به ماما جون جوانک کره ای سریال افسانه افسونگر رسيد که دغدغه ها و گلايه های خود را از مادر دختر مورد علاقش ، به سمع و نظر مقام عظما برساندد..همینطور مونوس و مونس و خاله الیزابت به نوبت ابراز علاقه خودشون رو به مقام والا نشان دادن..
در این بین چشمک های خاله الیزابت به ره بر انقلاب باعث ایجاد تشنجهایی بین اندرس ووالترو سیمون و اقای خوزه دونسو در قبر شد!!!
مقام عظما ، که با دقت به سخنان حاضران گوش می داد ، پس از لحظاتی به ايراد سخن پرداخت.
حشر ت ایت الا هامون خام نه ای با اشاره به تلاش شبانه روزی عوامل و بازيگران شبکه فارسی 1، يکسالگی اين شبکه را به آنها تبريک گفت.ايشان افزودند : حقيقتا شبکه فارسی 1 در خنثی سازی ف ت نه اخير ، نقش بارز و بالنده ای داشت.
در حاليکه آتش ف تنه در کشورو سطل اشغالهای تهرون زبانه می کشيد و مردم از ديدن شبکه های صداوسيما سر باز می زدند ، ما مانده بوديم که چگونه مردم را در خانه سرگرم کنيم و آنها را از نگاه کردن شبکه های س ياس ی بازداريم ،که دست خداوند اين شبکه را از غيب برای ما فرستاد.
وی با اشاره به رشد سريع و خيره کننده آنتن های ******* ای در کشور فرمودند: در حال حاضر بنا بر آمار رسمی 60 درصد مردم ايران ******* نگاه می کنند و از اين تعداد ، حدود 40 درصد به صورت حرفه ای و تمام وقت شبکه فارسی 1 را نگاه می کنند که اين در نوع خود بی نظير است.وی با تبريک سرازير شده اين حجم مخاطب به شبکه فارسی 1 ، نقش اين شبکه را در راستای اعتلای فرهنگ اسلامی ، نقشی پررنگ برشمردند!!!.
وی ضمن تشکر از عنايت ويژه اين شبکه به مناسبتهای مذهبی ،اين اقدام را در راستای فرهنگ غنی اسلامی، ستودند و گفتند که در ایام سوگواری پخش نشدن سریالهای شادی مثل همسایه ها و فری جولیتو باعث قوی تر شدن عوامل مجموعه هست..
حشر ت ***** با اشاره به سريالهای پخش شده در اين يکسال در شبکه فارسی 1 ، ضمن تشکر از حسن دقت و انتخاب سريالها ، لزوم استفاده نکردن از سريالهای ساخت کشورهای استکباری را يادآور شدند و اضافه کردند : تا جاييکه می شود نبايد از سريالهای ساخت آمريکا و ديگر کشورهای ابرقدرت استفاده کرد.
ايشان با عنايت به لزوم همکاری تنگاتنگ بين صداوسيما و شبکه فارسی 1 ، خواهان همکاری بيشتر اين شبکه و هماهنگی بيشتر در پخش برنامه ها شدند و اضافه کردند:بايد زمان پخش سريالها طوری با هم هماهنگ باشد که بيننده دچار سردرگمی نشود.
خجسته خانوم خانم بنده اخيرا می خواست ، سريال در جستجوی آقاش را ببيند و همزمان تلويزيون فوتبال پخش می کرد و بنده هم علاقمند بودم که فوتبال آلمان – آرژانتين را تماشا کنم و همين باعث ايجاد بحث و جدل فراوانی در بين ما شد و از اين دست بحث و جدلها در خانواده ها زياد به ما گزارش می شود و شما بايد طوری برنامه ها را هماهنگ پخش کنيد که اينگونه نشود.
معظم له با اشاره به هماهنگی کامل نيروهای انقلاب با شبکه فارسی 1 اضافه کردند: همانگونه که می دانيد نيروهای ما بر روی ******* پارازيت می فرستند و به آنها توصيه شده است که بايد پارازيت شما کوچکترين تاثيری بر شبکه فارسی 1 نداشته باشد که الحق و انصاف ، آنگونه که از سراسر کشور گزارش شده است ، اين شبکه در تمامی نقاط به صورت آينه می گيرد و کوچکترين پارازيتی بر روی آن نيست..البته در پاره ای اواقات برای اینکه بینندگان عزیز بتوانند برنامه وزین دیروز و امروز و فردا و پس فردا و 70 سال دیگه رو ببین ما مجبوریم چند ساعتی سالوادورو قطع کنیم ..اما خانم های محترم و بانوان نگران نباشند..سوخت و سوز دارن اما دیرو زود ندارن!!!.
ضمنن بنده همینجا اعلام میکنم که بسته شدن فارسی 1 در ******* هات برد کار نیروهای انقلاب اینیست و کاره همون کسانیه که مثل سگ دروغ میگویند!!!
ايشان با اشاره به انتخاب نام «همت مضاعف و کار مضاعف» برای امسال اضافه کردند ، انصافا فقط اين شبکه بود که حرف مرا جدی گرفت!!! چون تعداد سريالها و زمان پخش آنها را با همت و توان مضاعف بيشتر و پربارتر کرد!!
.
حشر ت با اشاره به درجات انسانی و حرکت در راه رستگاری خانم جسیکا !!! در سریال همسایه ها را نمونه بارزی از اين اوج گيری انسان در مسير تعالی برشمردند و افزودند: حقيقتا بنده نقش این بانوی محترم را دوست داشتم.ايشان اگر چه در طول سريال بارها به انواع مختلف شيطانی می کرد و با این و اون میخوابید !! (که البته اين جزو قسمتهای شيرين روايت داستانی است) ولی در نهايت با از خود گذشتگيهای فراوان به درجات انسانی رسيد!!!
ره بر انقلاب در بخشی از سخنان خود راجب به سریالهای پرطرفدار امروز جهان سخن گفت و کار عوامل انها رو ستود...
ایشان با اشاره به پخش گسترده سريال ها درکشور و تمايل جوانان برای ديدن اين سريال فرمودند: دی وی دی های سريال لاست را پسرم اقا مجتبی ره بر اینده انقلاب برای من آورد که او هم آنرا از جناب آقای حدا د قاط ر گرفته بودو که ايشان هم گفت تقريبا تمام جوانان مملکت اين سريال را ديده اند و ديگر نيازی نديديم که آنرا از رسانه ميلی پحش کنيم..
بنده فعلان در حال دیدن سیزن پنجم این سریال هستم!!! و برنامه و منقل و بافور رو طوری برنامه ریزی کردم که فوران بتوانم بعد از اتمام این اثر تاریخی سریالهایی مثل 24 و فرار از ایران رو ببینم!!
معظم له با اشاره به عظمت اين مجموعه فرمودند: کار ، کار عظيمی بود.بنده تا مدتها با خودم کلنجار می رفتم تا توانستم به خودم بقبولانم که اين يک سريال و فيلم است.و امروز که شماها را اينجا سالم و سرحال می بينم ، ديگر اصلا فکر نمی کنم که واقعا شما در جزيره هستيد و مطمئن شدم که جزيره ، وجود خارجی نداشته است.
ايشان نقش بنجامين لاينس!! در سریال لاست را در فضای فت نه امروز ، نقش قابل تامل دانستند و يادآور شدند: خيلی افراد در هواپيما با امام بودند!! ولی به ايران که رسيدند ، امام اعدامشان کرد!!!.
درصدر اسلام نيز طلحه و زبير نمونه هايي از اين دست هستند.پس وقتی ايشان به «جيکوب!!! خيانت کردند و گاهی اوقات مثل سگ دروغ گفتند!!! و فتنه براه انداختند ، اينگونه بود که در پايان به جايگاه خوبی دست نيافتند.
- پس از پايان سخنان معظم له ، ايشان به «سعيد جراح!!! گفتند : شما که هموطن ما هستيد ، چون گويا پاسپورت ايرانی داريد، که باعث تعجب همگان از دقت نظر معظم له شد.(توضيح اينکه در قسمتی از سريال به اشتباه پاسپورت ايرانی برا ی سعيد جراح نشان داده می شد و کسی قبل از معظم له متوجه اين نکته نشده بود)
در انتهای اين مراسم نيز طومار امضا شده از طرف بيش از هزار نفر از عوامل و بازيگران سريال فارسی 1 در لزوم تسريع در محاکمه سران فتنه به حجت الاسلام خروس لاری جان ، رييس قوه قضاييه داده شد و از طرف بيت معظم له نيزلوح يادبودی به عوامل و بازيگران فارس1 اهدا شد.
در حاشيه مراسم
پس از ورود معظم له به محل نشست ، مادر جسيکا گفت «خوش اومدی چاقاله بادوم من!!!! که باعث خنده حضار شد.
در حاليکه «آريانگ» از بازيگران سريال افسانه افسونگر اشک در چشمانش حلقه زده بود ، خود را به نزديکی معظم له رساند و از ايشان خواست که اجازه دهد فيلمنامه ای از زندگی ايشان را بنويسد که ايشان هم با لبخندی استقبال کردند.
قرار بود که خطبه عقد «ماماجون» و «يه يانگ» توسط معظم له خوانده شود که ايشان پس از ديدن قسمت اخير سريال و مطلع شدن از نارضايتی والدين آنها از اين وصلت ، خواندن خطبه را منوط به رضايت والدين دانستند.
معظم له با اشاره به جانائيتا از بازيگران سريال «سفری ديگر» از ايشان به شوخی خواستند که بگويد روح چه کسی در جسم ايشان است و «جانائيتا چاری » نيز گفت در حاليکه شما مشغول سخنرانی بوديد اينکار را کردم ، روح کسی بود که نمی شناختمش ولی گفت اسمش يزيد است!!!!!.
در ميان همهمه و درگوشه ای از سالن نشست، «سالوادور سرينسا» و «ايزابل آرويو» از مسئول دفتر مقام معظم پرسيدند که ايا در اين اطراف جنگلی وجود دارد و يا نه که ايشان هم جواب منفی دادند!!!!!!!
فری جولیتو پسر 6 ساله ای که اینروزها در به در دنبال اقاش میگردد ، خواهان چفيه آقا شدند که معظم له به ايشان اهدا کردند.
معظم له ، از غيبت «نينا» بازيگر سريال«آرزوی عروسک پارچه ای» پرسيدند که دقت نظر ايشان در شناخت بازيگران سريالهای فارسی 1 ، باعث تعجب همگان شد
- معظم له از حضار خواستند که سلام مخصوص ايشان را به «انجلینا جولی » و «لیدی گاگا » برسانند ، که حضار ضمن شگفتی از دقت معظم له در بين حضار گفتند ، ايندو درخواست ملاقات حضوری کرده اند که معظم له با آغوش باز پذيرفتند و به ضرغامی دستور دادند که ترتيب اين ملاقات را در اندرونی بدهد.
- در گوشه ای از مراسم ، حسين شريعتمداری مدیر مسئول هرزنامه کیهان خيلی موس موس ميکرد که با «سعيد جراح» عکس بگيرد.ضرغامی به شوخی از او پرسيد برای چی دنبال سعيد جراح هستی؟ و شريعتمداری گفت بازی او در نقش بازجو در عراق ، برای من نوستالژی داشت.ياد گذشته ها و جنگ افتادم.برای همين از او خوشم ميااد.
- معظم له که از اين ديدار بسيار به وجد امده بود با خنده به سالوادورسرینسا اشاره کرد و به او گفت ، تو به غير از مرغ چيز ديگری هم می خوری که اینقدر خوش هیکل و دختر پسند هستی!!!
که ايشان هم به شوخی گفت : تخمهايش را هم می خورم که باعث خنده از ته دل معظم له گرديد و او نيز خدای خود را شاکر بود که باعث خنده معظم له شده است و معظم له در همان حال که از خنده ريسه می رفتند به ايشان گفتند ما هم يک سرلشگر فيروزآبادی داريم که تقريبا چهار برابر تو هيکل دارد ولی فقط تخمهايش را می خورد.و اصلان هم دختر کش نیست!!!
مونس چاقالوه که همراه دو تا زناش اومده بود » در انتهای مراسم ،در گوشه ای کف کرده بود و افتاده بود ، وقتی خیابانی گزارشگر واحد مرکزی خبر از او پرسيد چرا اينچنين کف کرده ايد و اب دهانتان دارد میوزد!!! ، ايشون گفت : از تسلط حضرت آقا بر سينما و مخصوصا هاليوود و سريالها و ادبيات و صنعت و فوتبال و اقتصاد و فيزيک و شيمي و استاتيک و رياضيات و منجوق دوزی و آشپزی و کلا همه چيز.
وی در همان حالت کف کردگی افزود :انگار حضرت آقا ، فقط افتخار اختراع برق را به کسی ديگر داده اند و الا بقيه چيزها از يد با کفايت ايشان به بشريت عرضه شده است.
- در ميان همهمه حضار در انتهای مراسم ، فرج ا.. سلحشور خود را به معظم له رساند و گفت: به نظر شما فارسی 1 بهتر است يا اينگونه سريالها، و معظم له با قاطعيت فرمودند : هر دو خوب هستند ولی نظر من به فارسی 1 نزديکتر است.
- در ابتدای مراسم نيز درگيری لفظی بين رحيم پور ازغدی و کيت آستن پيش آمد.آنگونه که برخی اظهار می کردند گويا رحيم پور ازغدی از ايشان می پرسند که شما چرا بچه دار نمی شويد؟ و کيت آستن هم در جواب می گويد برای اينکه تناسب اندامم حفظ شود و هيکلم به هم نريزد
رحيم پور ازغدی هم به او می گويد مرده شور هيکلتو ببرن و کيت استن هم يک سيلی آبدار به رحيم پور ازغدی می زند و به او می گويد : مرده شور اون قيافه خيکی ترا ببرد.بجای اينکه آنهمه عضلات فکت را قوی کنی ، يک کمی هم به فکر هيکلت باش که آدم نصفه شب تو را با خوک سياه اشتباه نگيرد.که البته با پا در ميانی معظم له ، قضيه به خير و خوشی تمام شد.يادآور می شود که رسانه های استکباری مثل بی بی سی و وووه ا به بزرگنمايي اين درگيری مختصر پرداختند که با دامن زدن به آن اصل ديدار صميمانه معظم له را به لحاظ خبری تحت شعاع قرار دهند.
پایان...
-------
فکر کنم 2 هفته ای بود که روی این پروجه فارسی وان کار کردم..اللببته در این راه از همسرم و خواهرم کمک گرفتم که بتونم عوامل و اسمهاشون رو بشناسم ..البته این اواخر که رشت بودم از روی بیکاری ** گدایی سریالها رو دیدم و ماجراهاشون رو برام تعریف میکردن وگرنه نمیشد...من تنها سریالی که کامل دیدم همون لاست بود اونم سیزن اخرشو اولش دیدم که وقتم نگیره!!!!
========================================
خاطراتی از قدیم....
بچه های قدیمی انجمن منو با خاطرات مدرسه و خاطرات بچگیم شناختن..خاطراتی که از من تو وبلاگ سابق چیلتر شده و اسرار التوحید ورجن 1 موجوده هنوزم شنیدنیه!
چند تا از بچه ها بهم گفتن دوست داریم اون خاطراتت رو بشنویم..من قصد دارم هر ایامی که تونستم تو هر مگاپست چندتا از اون خاطرا ت قدیمی رو دوباره بنویسم تا هم بروبچ قدیمی خاطراتشون زنده شه هم بروبچ نسلهای دوم به بعد بیشتر با شخصیت مدرسه و بچگیم اشنا بشن!!!
خب 2 تا خاطره رو تعریف میکنم در مورد شیطونی ها بچگیم و مدرسه !
بچه که بودیم شبای تابستون بازیمون این بود :
ساعت 9شب به بعد که میشد با بروبچ محل جمع میشدیم و حدود 10-15 نفری ، میرفتیم درای خونه مردم رو میزدیم و فرار میکردیم...
اون اول اولا که زیاد حرفه ای نبودیم ، فقط زنگ خونه ها رو میزدیم و فرار میکردیم ... ولی کم کم که حرفه ای تر و با سابقه تر شدیم با مشت و لگد میرفتیم تو درای زبون بسته و الفرار!یا وقتهایی که برق کوچه و خیابون میرفت با چسب برق تمام زنگ های کوچه رو میپوشوندیم وقتی که برق میومد انگار جنگ جهانی شده بود !
یادمه یه شب که اوج کارمون بود و اوج حرفه ای گری ، بچه ها طوری لگد می آوردن تو در خونه مردم که کم مونده بود دره از جا در بیاد!! یه شب که دیگه همه حسابی جوگیر شده بودیم ، من عین وحشی ها جفت پا رفتم تو در خونه یه نفر
خونه قدیمی بود و از شانس بد و بدبختی ما نمیدونم زبونه اش خراب بود یا دره نیمه باز بود ، خلاصه در باز شد و ما پرتاب شدیم تو حیاط خونه یارو!! تصورش رو بکنید با تمام وجود رفتم تو خونه یارو و افتادم وسط حیاطشون!
حالا این به کنار ، از شانس گند ما اینا بساط شام رو انداخته بودن وسط حیاط و کنار باغچه داشتن شام میخوردن !!
حالا ما اینجور :31: اونا اینجور : :9:
بدنم سست شده بود ...این رفیقای نامردم نمیدونم نفهمیدن یا کلا فرار کردن ، هیچکدومشون نیومد ببینه من کجام؟
بدنمون یخ کرده بود !! نمیتونستم تکون بخورم ... همینجور بی حس وسط حیاط ولو بودیم که دیدم پدر اون خونواده بلند شد و داشت میومد سمت من ... خداوکیلی نای بلند شدن و فرار کردن رو نداشتم ... بی حس بی حس بودم ...
هرچی نزدیکتر میشد شدت ضربان قلبمون بیشتر میشد
وقتی رسید بهم دستمو گرفت و گفت بیا کارت دارم!!!
من گفتم نه نمیام
گفت پسرجون نترس بیا ، گفتم کارت دارم!!
من زدم زیر گریه و گفتم نمیام و گریه میکردم!! ( اشک تمساح بود البته!)
خلاصه کشون کشون مارو برد سمت سفره! گفت بشین شام بخور ... باورم نمیشد ، فکر کردم داره شوخی میکنه؟؟
گفتم نه ممنون ... میل ندارم (اند بچه پررو )
گفت نمیشه اگه نخوری زنگ میزنم پلیس بیاد ببردت زندان!
گفتم باشه ببخشید میخورم
خلاصه شامه رو زدیم تو رگ:4: و سر سفره مثلا میپرسید اسمت چیه؟
اسم رفیقم رو گفتم (ایوب) ... گفت کدوم مدرسه ای؟ اسم یه مدرسه رو دادم اون سر دنیا و خلاصه فامیل و شغل بابام و هرچی اطلاعات میخواست همه رو دروغ میگفتم ((الان نیاد پیدامون کنه و بدبختمون کنه ))
شام که تموم شد گفت بیا بریم اونجا کارت دارم ...باز تنم لرزید ، گفتم نه غلط کردم ببخشید و بازم زدم زیر گریه
گفت عزیزم کارت ندارم که ، بیا رفتیم اون گوشه کنار باغچه نشستیم و شروع کرد به نصیحت کردن من...
خداییش عجب مرد مهربونی بود ، اسمش "مش محمد" بود ... قربونش برم ... آخر سر هم ولمون کرد و رفتیم سراغ کارمون
فرداشب که بروبچ گفتن بیا بریم ، گفتم منو بکُشید هم نمیام ...
ولی نمیدونم چی شد که بعد از 1هفته دوباره شیطون رفت تو جلدمون و باز رفتیم سراغ اون بازی هیجانی و باحال
ولی از اون به بعد من فقط زنگ خونه ها رو میزدم و در ادامه کارم هیچوقت از تو اون کوچه که اون خونه توش بود رد نشدم
--------------------------------
یه سری با بچه ها داشتیم تو کوچه مون فوتبال بازی میکردیم ... یه پسره بود که تازه باباش واسش موتور خریده بود و هی میومد از تو کوچه ما و از وسط بازیمون رد میشد!
هی ما مجبور میشدیم تو اوج بازی ، بازی رو نگه داریم تا این بیاد رد شه!
سومین بار که اومد رد شه ، بهش گفتم هی یارو بار آخرت باشه میای از این کوچه رد میشی ... ما اینجا داریم بازی میکنیم
خلاصه رفت و چند دقیقه بعد حسابی گرم بازی بودیم و توپ زیر پای من بود و خواستم شوت کنم سمت دروازه (اونموقع فوتبالیستها رو می دیدیم و من میخواستم عین سوباسا شوت چرخشی بزنم)
پاهامو آماده کرده بود و اومدم با تمام وجود توپو شوت کنم ، که یوهو یکی از بچه ها گفت : استپ!
گفتم چی شد؟
گفت این میخواد رد شه!
دیدم باز همون پسره است!
صداش کردم و بهش گفتم وایس کارت دارم ... رفتم از رو موتورش پیادش کردم ، یه خرده از من بزرگتر بود و زورم بهش نمیرسید ، به چند تا از رفیقهام گفتم بیاید اینجا و تا میخورد زدیمش :12:
فردای اون روز ، من یه خرده زود رفته بودم مدرسه و هنوز در مدرسه رو باز نکرده بودن ... صبح بود طرفای ساعت یه ربع به 7 ... بخدا باورتون نمیشه چی دیدم!!!!!
دیدم بیرون مدرسه اون پسر هم با رفیقش ایستاده و منتظره که در مدرسه باز شه:23:! گفتم خدا مگه این یارو تو مدرسه ماست؟؟ واویلا :27:
خودمو قایم میکردم که نبینتم ، ولی جمعیت زیاد نبود و متاسفانه منو دید! بهم گفت صبر کن در مدسه رو باز کنن بریم تو ، حالتو جا میارم ... (یه اصطلاحی هست که اینجور مواقع پسرا به کار میبرن ، همون!!)
مستخدمه در مدرسه رو که باز کرد و رفتیم تو حیاط مدرسه ، هنوز نه مدیر اومده بود و نه معاون ، پس تا میخوردم 2نفری منو کتک زدن! عجب روزی بود اون روز :10:
=======================================
نامه سرگشاد!! به آمیر حسین!!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
سید ابوالفضل نصرا...رهبر انقلاب انجمن در نامه ای به موسوی خواستار تجدید نظر وی در رفتارهایش شد...
متن کامل نامه:
احوال آقای آمیر حسین آقا ، سلام ، چاکریم
اگر از احوال ما جنوبی های بدبخت بپرسی که نمی*پرسی ، شکر خدا روزگارمان بطرز وحشتناکی خوب است!!! .اوضاع اروم و بر وفق مرادمه و جای دوستان خالیه...انجمن که خیلی وقته نمیای !! هر روز میریم رو نام کاربریت به این اسم mir hosein sabz!!!
بهش پیام عمومی میدیم تا بیایی...میگوییم شاید این جمعه بیای اما نیامدی اق می ر حسین!!!
راستی الآن یادم افتاد ، تو چرا دیدن خانواده*های ما نمیری ؟ مگر ما هزینه نداده*ایم و همچنان هم نمی*دهیم ؟ حتماً باید بیفتیم بمیریم که با زهرا خانم جهت ابراز تسوف مشرف بفرماید ؟
جدا فکر میکنی همین الانش تو اینجا زنده*ایم ؟ وقتی تهران بودیم بودیم بدبختانه قسمت نشد بالای وانت با شما عکس بگیریم که الآن در همین انجمن نماینده شما بشویم و بگوئیم مهندس گفته عرق خورها نباید بیایند تو حزب!! .
اینهمه تلاش در انجمن در چشمت نیست مهندس..میدونی که مهندسی باید در باک ت رو بووندسی!!!
بارها فوش و کتک خوردیم به همراه رهبر سی اسی 7 اقای ارمین 13 بخاطر جنابعالی اما دریغ از یه تشکر ساده روی نام کاربریمان!!!
راستی اعتصاب بازار تهران را داشتی جان من ؟ من فعلا کاری ندارم که به چه دلیلی اعتصاب کردند ولی دیدی اعتصاب هم می*شود کرد ؟ قبل از آن اعتصاب سراسری کردستان را هم دیده بودی ؟
مهندس جان ، بنده به شما علاقه دارم ! (البته بعد از شیخ اصلاح حات!!) چرا تو نباید حتی به اندازه احزاب محلی کرد که سالهاست بیرون از کشور هم هستند حرفت آنجا خریدار داشته باشد ؟ کردها که عرق خور نیستند ! من که سه ماه آنجا بودم چیزی ندیدم !!! (درازی دماغم خیلی تابلو شد ؟!)
چرا تو نباید برای کاری مثل اعتصاب برنامه داشته باشی ؟ من که تئوریسین نیستم برنامه بدهم ولی جنبشی که تازه از شکل خیابانی درآمده برنامه*ی جدید می*خواهد به حضرت عباس .
تو که مموتی را به درستی کوبیدی که چرا سازمان برنامه را منحل کرده خودت برای برنامه* بعدی سبزا سازمانی داری ؟ الان ارمین و همه منتظرن تو حکم جهادشون دهی !!! ما تو انجمن منتظر یه یا علی هستیم!!!
قربان آن شکل خانقاهی*ات ؛ آخر یک بار ، دو بار ، ده بار ، همیشه که نمی*شود ملت خودشان بروند یک کاری بکنند تو یک هفته بعد از همان کار حمایت بکنی و بعدش یه خاطره از امام راحل بگی!!! مهندس ! ، بگم ؟ ... بگم ؟!
میدانم که الان یک ایل می*آیند به همین منی که پارسال تک تک لحظاتم را شب و روز در هر برنامه و مناسبتی کنار مردم گذراندم ، عکس و فیلم گرفتم ، نوشتم ، گزارش فرستادم ، خطر کردم ، کتک خوردم ، اشک آور خوردم و حالا هم که مردم آرام گرفته*اند و پای سفره گرم و صمیمی توی خانه*هایشان نشسته*اند
من اینجا پای میز مش دونالد هنوز دارم هزینه*ی همان کارها را میدهم و له می*شوم ، می*گویند نشستی اونجا میگی لنگش کن ، می*گویند اگر راست می*گوئی برگردتهرون برو تو خیابون ، می*گویند اصلاً از وقتی رفتی خیلی همه*ی کارهات بد شده
ولی مهندس جان ! تو بگو که اگر من ناچار شدم بیایم اینجا و از ریش افتادم ، از ریشه که نیفتادم !!!
سید ابوالفضل نصرا...
1/5/89
===================================
هشت پا و فارسی وان و بینی ووزولایی هامون رو ول کنید!! دیروز از یه منبع بسیار موثق شنیدیم یه مربی باحال تو لیگ برتر 5 عدد اسب خوشگل در حد لالیگا خریده!!(ببخشید اسب که در حد لالیگا نمیشه)در حد کورس گنبد بهار..
نکته اینجاس که هر کدوم از اسبا 140 میلیون قیمت دارن!!و قراره تو مسابقاتی که بزودی برگزار میشه همسر محترمش شرکت کنه!!! اون اقاهه دلش خوشه میخواد 200 میلیون بده به قولی جاسوس تیمشو پیدا کنه خبر نداره مردم واسه زنشون کادو تولد اسب میخرن!!
==================================
تعبیر خواب!!! ..
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
هشت پاهه:خواب دیدم اومدم ایران و دارم داربی استقلال .پرسپولیس رو پیش بینی میکنم!
تعبیرش اینه که این فصل هم بازی لونگیا با کیسه ایا برنده داره و تو سرافراز میشی!!
علی پروین: خواب دیدم این معدنچی خار... اومده خونمون با محمدم پلی استیشن بازی میکنه
تعبیرش اینه که امسال استیل اذین قهرمان میشه و محمد .. به تیم ملی دعوت میشه..
امیر قلعه نویی: ببین بزرگوار!خواب دیدم یه جزیزه بزرگ تو کالیفرنیا خریدم..به نظرت بهش میرسم؟
تعبیرش اینه که امسال سپاهان از گروه خودش میاد بالا تو لیگ قهرمانان!!
علی دایی : بقولی ببخشید به شما چه که من چه خوابی دیدم؟
تعبیرش اینه که امسال منشوری میشی بخاطر گردنبندت و سینه بازت!!
جوزه مورینیو :وقتی موبایل کریم بن زما رو انداختم تو سطل اشغال شبش خواب دیدم که اکبر میثاقیان شده ام!!
تعبیرش اینه که باید از فردا یه چند تا شوک دهنی و فیزیکی به رونالدو و بقیه بدی!!
اون مربیه که 5 تا اسب خریده!!:
خواب دیدم یکی از اسبام از طویله فرار کرده و خانمم داشت گریه میکرد> تعبیرش اینه که باید اسب ها رو تو اصطبل نگهداری کنی و خانمت اونجا سوارکاری کنه!!
علی کریمی : بهر حال خواب دیدم که بهرحال برگشتم پرسپولیس و زیر نظر علی دایی کار میکنم حالا بهرحال تعبیرش چیه؟
بهرحال تعبیرش اینه که بزودی از این فصل با اسبهای اون مربیه بهرحال میری شهرستان ...
کفاشیان : خواب دیدم رفتم هلند پیشه رافائل نادال و با دل بوسکه قرارداد بستم
تعبیرش اینه که بزودی از سمتت عزل میشی و یه جهان از سوتی ها تو در امان میمانه
مایلی کهن : خواب دیدم نعیم پسرم سرمربی تیم ملی شده ولی اقایون گنده باقالی تو سکوها بهش فوشه ناموس دادن!!
تعبیرش اینه که امسال دیش ******* میگیرین و 30 تا شکایت دیگه علیه ات به خاطر تهمتات ثبت میشه...
قطبی : خواب دیدم رفتم تو لونه سگ ..خیلی دل شیر داشتم که اونجا بودم ولی اون لحظات داشتم کریزی میشدم چی بش میگن دیونه دیونه دیونه شو دیوونه !!
تعبیرش اینه که بزودی مربی بانوان تیم ملی میشی و میگی بانوان ما سینه های پر شیری دارن!!!!!!
هامون : خواب دیدم هاست و دامنه سایت دبلیو دبلیو ای رو خریدم .>
تعبیرش اینه که بزودی دستگیر میشی و انجمن چیلچر میشه!!!خداحافظ
سینا دارک نجاد : خواب دیدم اومدم ایران و خوردم گز اصفهان.!!
تعبیرش اینه که بزودی از هلند دیپورت میشی ..پس فردا میشی یه شهرام امیریه دیگه!! ممنون موفق باشید!!!!
ارمین 13 : خواب دیدم افتادم کهریزک و دارن شلاقم میزنن!!
تعبیرش اینه که بزودی تمام اواتور و امضا سی اسی و بحث های همیشگیت بهت برمیگرده!!
علی گلدبرگ : خواب دیدم که گلدبرگ اومده پابوسه امام رضا مشهد!!وابومسم برگشته لیگ برتر
تعبیرش اینه که بزودی حاجی میشی!! و مدیر عامل سابق ابومسلم بجای تیگانا و جاک سانتینی و مارادونا توروکرده سرمربی ابومسلم!!!
زه گریتون : خواب دیدم کشتی کج رسترمنیا از تلویزیون پخش شد
تعبیرش اینه که بزودی سیزن پایانی فیلم یوگی و سوسکها رو اپلود میکنی و فقط داش شرک و اورتون تیکر دانلودش میکنن!!!!
حامد : خواب دیدم بنر انجمن روسینا ساخته کونم تو خواب سوخت !!و البته خواب دیدم خدای نکرده دوباره بن شدم!!
تعبیرش اینه که بزودی یه پیشنهاد دیگه به هامون میدی و اونم فوری قبول میکنه!! و دلیل خواب دومت اینه که بزودی ادمین میشی منو دائم الخمر بن میکنی !!!
معین رایپر : خواب دیدم مقام عظما سی دی نگاه کردن رو حرام اعلام کرده و خواب دیدم دوباره ارشد شدم!!
تعبیرش اینه که بزودی یه خیار گونده از اون که شکله بهمن بود میره تو سوراخ مقعدت!!!!و دلیل خواب دومت اینه که بزودی برمیگردی به همون بخش اتاری !!!
فتال بی : خواب دیدم یه خاطره گفتم همه بهم فوش دادن!!!
تعبیرش اینه که عکسهات با شرت و رکابی سرجلد مجلات پلی ب وی میره!!
شرک هولمس : خواب دیدم یه عالمه سی دی کارتون تام و جری و پلنگ صورتی و خاله سوسکه و یوگی و سوسکا رو از بقال سرکوچمون گرفتم!!
تعبیرش اینه که بزودی اقات باهات سر این بچه بازیات دعوا میکنه! و میگه تو دیگه مرد شدی دولت باستنه خرو پاره میکنه هنوز کارتون میبینی!!!
بهمن اوقنیه : خواب دیدم عزت رو از مغازه بیرون کردم و رفتم کنسرت اسنوپ داگ
تعبیرش اینه که یه شب که خونه نیستی گیتارو و تمام وسایل تو خونه تو دزد میبره!!! و اینکه بزودی اسنوپ داگ با متالیکا فیت میده!!!!
سعید دبلیو دبلیو شاپس : خواب دیدم بخش ورزش رو برداشتن منم عزل شدم!!
تعبیرش اینه بزودی از سمتت ارتقا پیدا میکنی و عاشق یه دختری میشی
امید تیکر : خواب دیدم گردن چند تا از کافرای انجمن رو با تبر زدم
تعبیرش اینه که بزودی بخاطر دفاع از دین و اسلام دائم الخمر بن میشی و با اون رفیق سیبیلوئت میرید عرق میخورید
مستر کارتر : خواب دیدم رفتم سربازی و فرار کردم ..
تعبیرش اینه که در اینده معتاد و بنگی میشی و بعد میری عن ای
رسول توف : خواب دیدم خیلی خواب بدی بود خواب دیدم خدای نکرده اختیارات عوض کردن اسمم به اتمام رسیده
تعبیرش اینه که باید یه چند تا هزاری بریزی به حساب هامون تا دوباره اکانتتو شارج کنه!!!
پویا پینکود : خواب دیدم پینکوده موبایلم یادم رفته و همینطور بیوگرافی تمام هنرپیشه ها رو نوشتم
تعبیرش اینه که بزودی میری تو غیبت و یکی دوماه دیگه میگی بچه ها من برگشتم!!!
کیومرث : خواب دیدم اون دنیا شده بچه های انجمن اومدن سراغم و یقه مو گرفتن و کتکم میزنن هر چی گفتم نگفتن چرا ؟و همینطور خواب دیدم گواهینامم پیدا شده ...
تعبیرش اینه که جواب نقد بچه ها رو ندادی وبه شونبولت حساب کردی همه ازت گله مند شد در واقع در ان دنیا به انها بدهکاری!!!! و جواب خواب دوم اینه که بزودی اقات وانت رو میفروشه و پراید جوانان میخره برات!
زه باستد : خواب دیدم رفتم تو قبر!!
تنها خوابی که راست بوده همین بوده دیدی استعفا دادی؟ (میگم یه سوال خارج از تعبیر خواب : مگه مال تو گوشتیه که مال ما استخونیه که واست تاپیک توعید زدن ما بازنشست شدیم تمشک طلایی هم بمون ندادن!! والا خوبه...تو روز روشن تبعیض!!ولی بهرحال تازه شدی مثل ما بیاتوجمع ما!!)
ابوالفضل : خواب دیدم اسرار قفل شده و همینطور خواب دیدم که شایان از خارج از کشور برگشته
ببین بزرگوار! خوابهات خوابهای خوبی نبود در واقع خواب زن چپه!!!! شایان الان چالوس در کنار زید میداست ..
ار کو اودی : خواب دیدم با همون چاقو ضامن دارم سر یه گوسفند رو بریدم و فرداش عکسمو تو اواتورم گذاشتم!!!
تعبیرش اینه که بزودی تو هم بن میشی!
ارمان دیرتی : خواب دیدم انجمن پرسیان تولوز بهم پیشنهاد همکاری داده ولی نرفتم..
در واقع تعبیرش اینه که ایمانت سست شده و چند وقتیه نمازت ترک شده!! وممکنه بزودی تو هم رنگت مثل من شه تا یکی دیگه ناظم شه!!
زه رویترز :خواب دیدم از ازمایشی تبدیل به مدیر شدم
تعبیرش اینه که بزودی عینکی میشی !
تزار : خواب دیدم شایان اسومه و مجید مین اونت رو برای 400 بار اشتی دادم
تعبیرش اینه که از فرط بازار خراب اپلود و بیکاریت غذا زیاد خوردی خواب پریشان دیدی ...
ساسان : خواب دیدم که حتی اگه خواب هم نبود باور نمیکردم..دیدم که شدم یه عضو اصلی و درجم رفته بالاتر
تعبیرش اینه که انگلیس قهرمان جام ملتهای اروپا میشه!!ولی تو همون مدیر گالری هستی
حمید بنوا : خواب دیدم زبان باز کردم..
تعبیرش اینه که بزودی این کلمات از دهنت خارج میشه 2 3 ..ااااااا ببببببببهههههه مااااا
پجمان کلاغ : خواب دیدم دوباره مدیر ازمایشی شدم دوباره تو تستش قبول نشدم ..
.تعبیرش اینه که مخ من دیگه سوت کشید از بس تعبیر کرد!!
هنگ کردم رفت!!!!
====================================
بهت و حیرت!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
====================================
اقا همین چند دقیقه پیش داش محمدم پیشم بود ...دوتایی دلمون گرفته بود .. جفتمون گدوخ یاداخ!! گفت کی حال داره صبح ساعت 8 بره اداره!!!!!
تروخدا میبینید دنیا رو !!!
ممد سرباز شده !!اما بنده ساعت 7.30 پا میشم میرم دنبال بدبختی تو مغازه ..اون ساعت 8 صبح ماشین اداره میاد دنبالش با افتخار میبرنش!!!!
ممد سرباز شده !! اما ظهر ساعت 2.30 بنده ناهار میخورم و یه نیم ساعتی استراحت میکنم تو همون بالکن مغازه استراحتگاه... همون ساعت ممد رو با افتخار میران میرسوننش خونه!!! و استراحت ایشون از همون ساعت شروع میشه تا 1 . 2 گل نصفه شب و از بیکاری متالیکا و حبیب گوش میده..من نمیدونم چه سخنیتی بین این دو سینگر هست یحتمل ؟؟؟!!!!!
ممد سرباز شده! بنده از صبح که میرم مدام مشغول زدن شیرینی یا رسیدن به مشتری هستم..اما محمد سنگین تری کاری که تو اداره میکنه بلند کردن یه سری پرونده بایگانیه و قلم و خدکاره!!
ممد سربازشده ! بنده صبح که میرم تا شب باید دستمال بندازم دور یجای مشتری ها تا یه 2 کیلو بیشتر جنس بگیرن!! .. ممد جایی که هست همه بهش مراجعه میکنن از همه قشر دزد و قاچاقچی و ادم سالم و دستمال میندازن همون جاییش!!! که من میندازم جای بقیه!!! که کارشون رو زودتر انجام بده !!!
ممد سرباز شده! صبح تا شب تو مغازه.یه قوری فکستنی دارم باش هم چایی درست میکنم هم شیر قهوه هم بعضی وقتا *** مرغ اب پزبجا ناهار!! ممد اونجا روز میزش نشسته یه سرباز که همسن و سال خودشه و شایدم درس و درجش هم حقیقتن بیشترشه باید جلوش خم شه و چایی بزاره جلوش
به نظر شما حالا کدوم از ما رفته سربازی!؟ اونوقت میگه دارم عینه روتیل خدمت میکنم به این نظام!!!!!!
تو این مملکت باید پارتی داشته باشی کارت راه بیوفته...اعتراف میکنم که اگه پارتی نداشتیم الان چنین وضعیتی راحتی گیر ممدمون نمیوفتاد! مگه به قول اقام پسر شاهزاده ای که بیارن و ببرنت!! اخه اینم شد خدمت به نظام!!!! محمد داره دوران سربازیشو تو یه اداره دولتی که زیر نظر یکی از بستگان هست میگذرونه ! به همین راحتی!!!
همین تفاوتهاست که دنیا رو زیبا جلوه میده!
تو بهر این تفاوتها سیر میکردیم با ممد و داشتیم واسه هم خاطره میگفتیم که یهویی دوتایی جو گیر شدیم رفتیم البوم METALLICA.BEST OF رو گذاشتیم ..
اول اهنگ فوقالعاده وحشتناک و شنیدنی ناتینگ الز مادر رو با یه حس فوق العاده فراوان گوش دادیم...طوری که من شده بودم چستر!! اونم شده بود اون ریش پروفسوریه حالا اسمش یادم رفته نمیدونی تو چه حسی بودیم من گیتار الکتریکی شو میزدم با دستام!!! ممد هم ابروهاشو گره کرده بود و مثلان داشت جاش میخوند !!
وقتی کار این موزیک زیبا که من تو اوج ترنسریم هم هیچ وقت از این کارهای بیادماندنی خسته نمیشم رو به اتمام رسوندیم رفتیم سراغ انفورگیون 1 ...دوباره با همون حس ولی یکمی تندتر شروع کردیم!! من همزمان هم طبل میزدم!!! هم گیتارالکتریسته!! ..
ممدهم حنجرشو با اون صدای کی..یش برد بالاتر ...
داشتیم حال میکردیم که دیدیم داده اقامون در اومد کم کنید اون بیصاحابو مگه مطرب خونست!!! چنان خورد تو حالمون ...
منو و ممد هم به نشونه اعتراض الان داریم اکبرگلپایگانی گوش میدیم!!!!:
========================================
ز ليلايي شنيدم يا علي گفت
به مجنون چون رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است
كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي كرد
به گوش غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت
دعايي كرد و او هم يا علي گفت
يقين پروردگار آفرينش
به موجودات عالم يا علي گفت
دلا بايست هر دم يا علي گفت
نه هر دم بل دمادم يا علي گفت
به هر روز و به هر شب يا علي گفت
به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت
خمير خاك آدم را سرشتند
چو بر مي خواست آدم يا علي گفت
علي در كعبه بر دوش پيمبر
قدم بنهاد وآن دم يا علي گفت
به فرقش كي اثر مي*كرد شمشير
شنيدم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده ميشد
يقين آن دم علي هم يا علي گفت
یا علی.....
Ð-i-R-Ť-Y
07-24-2010, 10:47 AM
طی یک حرکت انتحاری :دی
قرار شد یه میتینگ بعد نیمه شعبان ( چهارشنبه ) تو تهران برگزار کنیم :4:
از همه دعوت میشه به میتینگ بیان
نگران جا هم نباشن , قرار رو دم یه مترویی جایی میزاریم که واسه همه دسترسی آسون باشه
فعلاً طرح اولیس
کسی پیشنهادی چیزی هم داره بگه
هماهنگ خواستین بکنین یا به من بگید , یا به حامد
تصمیم نهایی رو میگیریم با کمک بچه ها, همین جا اعلام میکنیم .
فقط در حد یه آماده باش بود :دی
----------
عرفان : ارمان منم هستم ، هرجا که بزارین هستم و میام فقط یه هماهنگی رو بیشتر کنین با من :4:.
اگه قلیون سرایی ، سفره خونه ای جایی باشه که بشینیم خیلی خیلی عالیه :4: ، اگرم به کلاس بچه هایی که میان اینجور جاها نمیخوره بریم کافو شاپ !
فعلا ...
MrSAMET
07-24-2010, 08:36 PM
سلام به همه چند تا سوژه جالب پیدا کردم که خوراک اسراره
************************************************** *****
اول مثل اینکه انگشت کـــــردن هم حلال شد .
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
************************************************** *****
در inbox ایمیل اقای ضرغامی چه میگزرد؟
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
**********************************************
قیمت انواع دول هم اعلام شد اطلاعات بیشتر عکس پایین
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
************************************************** ***
از یه واقعیت نمیشه گذشت که ما پسر ها همیشه میتونیم متقلب باشیم.
حتی اگر شما را از همرزمانتان جدا کنند
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
حتی اگر تجهيزاتتان را بگيرند
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
حتی اگر تفتيش بدنيتان کردند
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
تک تک لباسهايتان را وارسی کنند
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
و شما را بی دفاع مقابل برگه امتحان بگذارند
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
باز هم ميتوانيد...!!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
************************************************
و در آخر عکس زید یکی از بچه های انجمن در مترو تهران....
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
************************************************** *
Goldberg The Man
07-25-2010, 07:32 PM
سيداتي وسادتي،مرحبا بكم جميعا!!!
هذا اولين پست الاسراريه كه انا ارسل بعد مدت المديد!!
في الواقع انا خيلي شديد المشغلة و از طرفي هم يخته گشاد!! فلذا هر وقت الخوهان الارسال في هذه التاپيك، لا حس و لا حال للارسال!!
علي اي حال،اليوم قليل حس و حال موجود و السوراخ تنگ به ميزان كافي!! و بنابراين انا في خدمتكم مع يك پست ام پي تو!!
في الحقيقة،انا لا اقدر ارسال پست الطويل و الغني و ام پي تري و ام پي فور مثل اخانا الكبير حاج ابوالفضل العزيز و انا اصلا ندارم قدرة القلمية و الاستعداد النويسندگيه به الاندازه حاجي، في النتيجه نوع پست انا ايز ام پي تو و الانواع پست حاجي ايز ام پي تري و ام پي فور!!!
بعلة الخنكي و المسخرگي بيش از حد هذه المقدمه،يكراست نذهب الي الاصل المطالب!!!!!
-----------------------------------------------------------------------------------
با توجه به اينكه امروزه يكي از مصاديق بارز جنگ نرم و تهاجم فرهنگي توسط استكبار جهاني و صهيونيسم بين الملل،اشاعه و ترويج انواع و اقسام مدل موهاي مبتذل،مذبذب و مغاير اصول اخلاقي در بين جوانان مي باشد،در راستاي اعلام انواع مدل موهاي با الگوي ايراني-اسلامي از سوي وزارت محترم ارشاد،و در راستاي تنوير افكار عمومي و آشنايي هر چه بيشتر برادران و خواهران ارزشي،مدلهاي محاسن مورد تاييد آن وزارتخانه در زير به همراه عكس معرفي مي شود.
اميد است،اكنون كه در سايه مديريت،سياستها و تدابير استراتژيك،مهندسي،عالمانه، محققانه و علمي رييس جمهور مكتبي و محبوبمان،جناب آقاي دكتر "سيد" محمود احمدي نژاد (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) و تلاشها و كوششهاي شبانه روزي دولت عدالت محور و خدمتگذار،تمامي مشكلات و گرفتاري هاي مردم مومن و هميشه در صحنه ايران اسلامي به فضل خدا حل و فصل شده و تنها همين يك قلم مشكل مدل مو و ريش بيگانه و غربي عده قليلي از جوانان بي بصيرت باقي مانده است،با كمك و ياري ملت بيدار و هوشمند،اين مشكل نيز از سر راه برداشته شود.
1.مدل مقام عظمايي:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
2.مدل گلدوني:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
3.مدل آبشار نياگارايي:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
همچنين رعايت موارد زير براي كليه واحدهاي صنفي آرايش و پيرايش لازم الاجرا ميباشد:
الف)هر گونه تراشيدن محاسن با ابزار و آلات برنده ممنوع است و تنها در صورتي كه جان فرد متوقف بر تراشيدن محاسن وي باشد،استفاده از داروي نظافت بهداشتي استاندارد و داراي هولوگرام مجاز است.
ب)استفاده از مواد چرب كننده،حالت دهنده،چسباننده و نگهدارنده همانند انواع ژل و تافت و چسب مو و غيره و ذلك،به اي نحو كان ممنوع و غير مجاز است و پيگرد قانوني دارد.در صورت ضرورت،تنها استفاده از كتيراي تهيه شده در خانه مجاز است.همچنين نظر به اينكه خريد اين اقلام آرايشي،موجب سود بردن شركتهاي سازنده آنها-كه همگي وابسته به لابي هاي صهيونيستي هستند-ميشود،هر گونه خريد و فروش و نگداري و توزيع آنها نيز ممنوع است.
ج)آرايشگران محترم توجه داشته باشند،طبق فتواي حضرت آية الله العظمي جنتي-دامت افاضاته- مبني بر لزوم معرفي عوامل و اشخاص فتنه گر و مشكوك توسط مردم به مراجع ذي صلاح،در صورت درخواست هر گونه مدل مو يا محاسن غير مجاز از سوي مشتري،بايستي ضمن حفظ بصيرت و هوشياري انقلابي كامل،هر چه سريعتر موارد را به مراجع و مقامات امنيتي و انتظامي گزارش نمايند.
--------------------------------------------------------------------------
اينم تاثير ملاقات با چهاردهمين اختر تابناك آسمان ولايت!!!!
1.مادمازل!! فاطمه گودرزي:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
حاجيه خانم!!! فاطمه گودرزي:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
2.موسيو!! شهاب حسيني:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
برادر ارزشي!! و با بصيرت!!! حاج سيد شهاب حسيني:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
---------------------------------------------------------------------------------
خوب حاج ابوالفضل دو تا خاطره گفت و ما هم ضمن درخواست تعريف خاطرات بيشتر از معظم له،يكي دو تا خاطره تعريف ميكنيم كه چون هوا به شدت گرمه و از آسمون آتيش ميباره،براي خنكي مضاعف شما عزيزان به شدت كاربرد داره!!!
1.يادمه دوران راهنمايي كه بوديم،سال اول يه معلم علوم وحشي داشتيم به اسم فرجادي....آقا اين مرتيكه يه پا جلاد بود واسه خودش:17: كمترين كاري كه ميكرد خوابوندن ناگهاني تو گوش ملت بود:27: وقتايي كه قاطي ميكرد كه نگو....اين ميزهاي معلما رو ديدين كه شبيه تريبونه و معلم ميره پشتش وايميسته يا ميشينه؟ تو كلاس ما يكي از اينا بود...وقتايي كه اين فرجادي عصباني ميشد،اون بچه مادر مرده رو ميبرد پشت اون تريبون و ميكردش تو اون فضاي خالي كه پشت تريبون داره....و شروع ميكرد به لگد زدن:28::27: و يه عادتي هم كه داشت اين بود كه وقتي ميومد تو كلاس،در رو با لگد باز ميكرد:27: ما هم كه نيست خيلي + بوديم،چندين بار مورد نوازش ايشون قرار گرفته بوديم...
تا اينكه يه روز بنده و چند تا از سران فتنه!!! و خس و خاشاكهاي كلاس نشستيم ببينيم چه بلايي سر اين يارو بياريم:33: و اين شد كه من يه نقشه اي به ذهنم اومد:9: كه مورد موافقت ساير اراذل قرار گرفت....قرار به اين شد كه يه روز قبل از اينكه اين يارو بياد تو،لولاهاي در رو شل كنيم تا وقتي طرف مياد و به در لگد ميزنه،در از جا در بياد:24:
بعد از هماهنگي با بقيه بچه ها و مخصوصا راضي كردن خبرنگاران بي بي سي و سي ان ان!! موجود در كلاس-حالا يا با زبون آدميزاد يا با تهديد به تجاوز از طريق فرو كردن ميلگرد سايز 30!!!!-،عمليات رو اجرا كرديم....و هيچوقت يادم نميره اون لحظه اي رو كه اين مرتيكه مثل هميشه به در لگد زد و لگد زدن همانا و از جا كنده شدن در و افتادنش رو زمين با صداي مهيب همانا و اومدن ناظم و سرايدار مدرسه و رضي به شكر خوردن معلم محترم نيز همان!!!!!!!!
2.اين خاطره مربوط ميشه به دوران پيش دانشگاهي....ما سر كلاس ميز جلوي رديف سمت چپ ميشستيم و كنارمون ديوار بود و روي ديوار هم جاي آويزون كردن كاپشن و كت و اين حرفا بود....يه روز زمستون كه اين جالباسي بالا سر ما پر كاپشن و اوركت بود،سر كلاس فيزيك و وسط درس يه دفعه زنگ يه گوشي بلند شد....و دقيقا يادمه كه يكي از اين آهنگاي خزي بود كه تو نماهنگ ها و وله هاي تلويزيون پخش ميشه!!.....گوشامون رو تيز كرديم و فهميديم منبع صوت،بين كاپشن ماپشناست!!...برا همين جوري كه همه بشنون و فرد صاحب گوشي به خاطر اين عمل غير فرهنگي خودش رسوا بشه و از اين به بعد سر كلاس گوشيشو خاموش كنه،گفتيم: "بيا خفه كن اين سگ مصب رو!!!!"
يا پيغمبر!!!...هيچ وقت يادم نميره....در حالي كه انتظار داشتم يكي از بچه ها و رفيق مفيقا پاشه بياد سمت كاپشنا،يك دفعه ديدم دبير فيزيك كه رنگ صورتش تركيبي از سرخ و بنفش و آبي شده بود،اومد سمت ما!!!:27::28: تو همون چند ثانيه اي كه داشت ميومد سمتم،هزار و يك فكر كه آره الان جلوي همه هم مارو ميزنه و از آخر هم ما رو از اين درس ميندازه از ذهنم گذشت.....وقتي لومد بالا سرمون،سرمون رو پايين گرفتيم كه حداقل تو گوشمون نزنه چون ما مثلا تو اون كلاس ابهت داشتيم و رومون همه حساب ميكردن و خياي فجيع بود اگه كتك ميخورديم.....در كمال ناباوري،ديديم بنده خدا دست كرد تو كاپشنا و گوشيش رو درآورد و خاموشش كرد و به ما لبخندي زد و به درسش ادامه داد....و ما مونديم و خجالت و شرمندگي....
------------------------------------------------------------------------
بسيجي ديروز،بسيجي واقعي:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
------------------------------------------------------------------------
***پايگاه خبري تحليلي حشمت نيوز***
خبر فوري-BREAKING NEWS:
بيت گرامي رهبري عظيم الشان گروه هفت،طي اطلاعيه اي،از برگزاري مراسم جشن تزويج معظم له در تاريخ 27 شهريور خبر داد.به گزراش حشمت نيوز،متن كامل اين اطلاعيه به شرح زير است:
هو اللطيف
كاربران شريف،مومن و انقلابي انجمن
جميعا سلام عليكم و رحمة الله و بركاته
ضمن تبريك اعياد عظيم شعبانيه خدمت شما كاربران محترم،بدينوسيله رسما اعلام ميگردد،طبق توافقات انجام شده مراسم جشن تزويج و عروسي مقام عظماي ولايت حضرت آية الله العظمي حاج سيد ابوالفضل نصرالله-مد ظله الشريف- به تاريخ 27 شهريور ماه در شهر مقدس رشت برگزار خواهد شد.
به استحضار كاربران بزرگوار مي رساند،جمعي از اعضاي گروه هفت در اين مراسم حضور خواهند داشت كه اسامي تعدادي از آنها كه تا اين لحظه حضورشان قطعي شده است،به شرح ذيل است:
1.حضرت آية الله حاج شيخ معين مددي
2.حجة الاسلام شيخ بهمن اوقنيه
3.آية الله شيخ بهنام قزويني
4.دكتر معين ريپ رايتر نژاد
5.حضرت آية الله سيد هادي كاشوني
6.مهندس مير علي گلدبرگي
7.دكتر شايان آر سه نقطه
با توجه به نظر مساعد رهبر معظم مبني بر شركت حداكثري كليه اقشار كاربران در جشن عروسيشان،از كليه شما عزيزان و سروران،خاصه بزرگاني كه با معظم له بيشتر مانوس هستند،دعوت ميشود در صورت امكان در تاريخ مذكور در شهر رشت حضور به هم رسانده و شبي تاريخي و به يادماندني را رقم بزنيد.
و السلام علي هر كسي كه به عروسي بيايد.
معاونت اطلاع رساني بيت رهبر كبير گروه هفت
----------------------------------------------------------------------
خوب فكر كنم به اندازه كافي دوستان با خوندن اين پست خنك شده باشن!!! همونطور كه به چند تا از بچه ها هم گفتم،درگير ترم تابستوني و كارآموزي و چند تا داستان ديگه ام و وقتي ميام خونه ديگه حوصله و دل و دماغ پست دادن ندارم و مغزم كار نميكنه....برا همين واقعا شرمنده ام كه نميتونم مثل حاج ابوالفضل پست بدم....از خود حاجي هم معذرت ميخوام...هر چند حقيقتا من اگه يك روز هم بشينم پاي سيستم و هي به مغزم فشار بيارم و هندل بزنم و تايپ كنم،به گرد پستاي حاجي از نظر كيفيت و شيوايي و طنز نميرسم چون خداييش حاج ابوالفضل ما يه استعداد خالص نويسندگيه كه بدجور داره هدر ميره...
اين قضيه مراسم عروسي هم جديه و خود داش ابوالفضل از ما خواست اينجا بنويسيم و بگيم هر كي ميتونه بياد،حتما بياد مخصوصا بچه هايي كه شمال و اون دور و بران....البته قبلش خود داش ابوالفضل شخصا به بنده و چند نفر ديگه زنگيد و دعوتمون كرد و ما هم از خدا خواسته اجابت كرديم و حتي اگه رو به موت هم باشيم،عروسي داداش بزرگمون رو از دست نميديم و با كله ميريم تو دل مراسم!!! و ان شاءالله اون وعده اي كه داده بوديم مبني بر رقصيدن باباكرم!!! رو تو مراسم حاجي عملي خواهيم كرد!!!! و تا بتونيم مجلس رو گرم ميكنيم و البته شاباش هم جمع ميكنيم!!! و با دست پر رشت رو ترك خواهيم نمود!!!
اوه اوه اوه چه شود ما و بهنام و خان دايي بهمن و داش هادي و داش شايان و دو تا معين ها!!! به اين مجموعه اضافه كنيد شادوماد حاج ابوالفضل و اخوي گرامشان برادر محمد هوگن!!!
-----------------------------------------------------------------------
امسال سال ظهور است اگر بخواهيم.
يا علي...
Ħ д † ε Ð
07-27-2010, 08:03 PM
دوباره با جنگی دیگر در خدمتتون هستیم ما رو تا پایان یاری بفرمایید.
باز هم با معین شروع میکنیم.
این بچه بی جنبه بی تربیت ملاحظه کنید چه حرکت زشتی انجام میده.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
برندگان جایزه بانوی شایسته محجبه ایران هم اعلام شد.این پنج نفر به ترتیب از چپ به راست رتبه های اول تا پنجم رو حفظ کردن.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خوب همونطور که در روایات هست و مراجع هم بهش اشاره کردن قاتل امام زمان زن سیبیلوی ایرانیه.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
خوب سوال اینه که این قاتل سیبیلوی ایرانی کی میتونه باشه؟
1-شاید قاتل حضرت از طرفداران تریپل ایچ باشد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
2- شاید قاتل حضرت از فرقه سیبیل نعلیون باشد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
3- شاید قاتل حضرت از ضعفای اصلاحیه عضو کابینه خاتمیه باشد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
4- شاید قاتل حضرت از فرقه سوپرمدلیون باشد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
5- شاید قاتل آن حضرت از فرقه حقوق بشریه باشد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
6- شاید اصلاً در نقل حدیث اشکالی پیش آمده باشد و قاتل حضرت از فرقه خارجکیه باشد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
7- شاید قاتل حضرت از فرقه مطربیه و رقاصیه باشد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
8- شاید قاتل حضرت از فرقه عدالت حقوقیه باشد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
و خیلی فرقه های دیگه.
خوب صحبت چاه و اما زمان شد اینم عکسی از یه کاربر قدیمی سایت درون چاه.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اینم از افتضاحی که در باشگاه استقلال رخ داده و بازکنان نوجوانشون رو یه سری بردن و به .... دادن.:4:
رئیس کانون هواداران استقلال می*گوید اگر ماجرای آزار جنسی در ورزشگاه مرغوبکار صحت داشت، او حتما از این ماجرا خبردار می*شد.
فارس نوشت: علیرضا سعادتی رئیس کانون هواداران استقلال درباره اینکه گفته می*شود در ورزشگاه مرغوبکار اتفاقات خوبی در جریان تست*گیری از بازیکنان در رده های سنی مختلف رخ نمی دهد گفت: «بعید می دانم چنین اتفاقاتی رخ داده باشد. چند خبرنگار دیگر هم با من تماس گرفتند و پیگیر این موضوع شدند.»
وی درباره شایعات مبنی بر اینکه آزار جنسی در ورزشگاه مرغوبکار رخ داده است گفت: «درباره این مسئله چیزی نشنیده ام. من که مسئول ورزشگاه هستم، چطور می شود از این جریان خبری نداشته باشم. بازیکنان در رده های مختلف حاضر هستند و می توانند بگویند که آیا چنین اتفاقی در مرغوبکار رخ داده است.»
صحبت از قتل و قاتل شد عکسی از قاتل بروسلی بعد از مدتها به دست آمد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
این هم یه شعر زیبا.
صدهزاران جمعه می آید، نمی آید کسی
نور کی با خدعه می آید؟،نمی آید کسی
بعد قرآن و پیمبر حجتی دیگر نبود
چون تو را تغییر می باید، نمی آید کسی
بی پدر شاید بزادی چرخ بازیگر ولی
طفل بی مادر نمی زاید، نمی آید کسی
جز خدای پاک ستار العیوب بی بدیل
کس تو را هرگز نمی پاید، نمی آید کسی
اینهمه ظلم و تو در اوهام خود خوابیده ای
ذره ای شک کن دلا، شاید نمی آید کسی
کار مذهب نیست جز آلودگی و تفرقه
دین ز روی عقل فرماید نمی آید کسی
قصه و افسانه و حرف و حدیث روضه ها
جهل روی جهل افزاید، نمی آید کسی
چون عمل با فکر صالح هست تنها راه تو
این ندا از عرش می آید، نمی آید کسی
مکتب آخوند با توجیه و مکر و سفسطه
دین تو با قصه آلاید ، نمی آید کسی
کاش می آمد که تا آخوندها رسوا شوند
مشت آنها وا شود شاید، نمی آید کسی
در خیالی خام اجداد تو مُردند ای عزیز
صد هزاران جمعه می آید، نمی آید کسی
باز به بچه های بسیج نسبت های ناروا بدید.خجالت داره واقعا.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
میخوام براتون از داستان زیبایی بگم که در چندین قسمت تقدیمتون خواهد شد.
این داستان بسیار زیباست.مارو همراهی کنید.
قسمت اول داستان ناخدا ساندیس علی.
ناخدا ساندیس علی از ملوانان قدیمی بود که بر اثر جراحت یک دستش معلول شده
بودمانند ناخدای دزدان دریایی تو فیلمها که همیشه معلول هستند ظاهر میشد وبه جای کلاه عمامه داشت و به جای شمشیر عصا دست میگرفت و به جای طوطی عنتر داشت و به جای شال چفیه داشت
ساندیس علی با یک قایق شروع کرده بودبایک کوسه دوست شد و کوسه کمکش کرد تا ناخدای یک کشتی بزرگ راهزنی به نام کشتی دزدان دریایی نظام بشه
کوسه علاوه بر اینکه دراب زندگی میکرد به واسطه خوردن پسته هم میتوانست در
خشکی زندگی کند
ناخدا ساندیس علی 5-6 سالی بود که بایک میمون دوست شده بود که به واسطه
همین دوستی کوسه را فراموش کرده بودو رفته رفته از دوستی ساندیس علی و
کوسه کاسته شد
ساندیس علی با میمون بیشتر حال می کرد و با همدیگه قصد داشتند سرقتها را وسعت بدهند و با کشتی نظام که به تازگی به نظام ساندیس علی تغییر نام یافته
بود به کشتهای مردم بزنند
ساندیس علی بعضی وقتها سوار زیر دریایی صدا و سیما میشد و به راهزنی ذهنی می پرداخت
ادامه دارد ...........
یه داستان پند آموز هم براتون میگم.امیدوارم ازش درس بگیرید.
روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه هایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست… پیش تو، که مقرب درگاه خدا هستی، آمده ام تا نزد او شفاعت کنی که گشایشی در وضع من و خانواده ام حاصل شود.
آخوند پرسید:
از مال دنیا چه داری؟
روستایی گفت:
همه دار و ندارم یک گاو، یک خر، دو بز، سه گوسفند، چهار مرغ و یک خروس است.
آخوند گفت:
من به یک شرط به تو کمک می کنم و آن این است که قول بدهی هرچه گفتم انجام بدهی.
روستایی که چاره ای نداشت، ناگزیر شرط را پذیرفت و قول داد….
آخوند گفت:
امشب وقتی خواستید بخوابید باید گاو را هم به داخل اتاق ببری. روستایی برآشفت که: آملا، من به تو گفتم که اتاق آنقدر کوچک است که حتی من و خانواده ام نیز در آن جا نمی گیریم. تو چگونه می خواهی که گاو را هم به اتاق ببرم؟!
آخوند گفت: فراموش نکن که قول داده ای هر چه گفتم انجام دهی وگرنه نباید از من انتظار کمک داشته باشی.
صبح روز بعد، روستایی پریشان و نزار نزد آخوند رفت و گفت: دیشب هیچ یک از ما نتوانستیم بخوابیم. سر و صدا و لگداندازی گاو خواب را به چشم همه ما حرام کرد.
آخوند یکبار دیگر قول روستایی را به او یادآوری کرد و گفت:
امشب علاوه بر گاو، باید خر را نیز به داخل اتاق ببری.
چند روز به این ترتیب گذشت و هر بار که روستایی برای شکایت از وضع خود نزد آخوند می رفت، او دستور می داد که یکی دیگر از حیوانات را نیز به داخل اتاق ببرد تا این که همه حیوانات هم خانه روستایی و خانواده اش شدند! روز آخر روستایی با چشمانی گود افتاده، سراپای زخمی و لباس پاره نزد آخوند رفت و گفت که واقعا ادامه این وضع برایش امکان پذیر نیست!
آخوند دستی به ریش خود کشید و گفت: دوره سختی ها به پایان رسیده و به زودی گشایشی که می خواستی حاصل خواهد شد. پس از آن به روستایی گفت که شب گاو را از اتاق بیرون بگذارد!
ماجرا در جهت معکوس تکرار شد و هر روز که روستایی نزد آخوند می رفت، این یک به او می گفت که یکی دیگر از حیوانات را از اتاق خارج کند تا این که آخرین حیوان، خروس نیز بیرون گذاشته شد.
روز بعد وقتی روستایی نزد آخوند رفت، آخوند از وضع او سئوال کرد و روستایی گفت: خدا عمرت را دراز کند آملا، پس از مدتها، دیشب خواب راحتی کردیم. به راستی نمی دانم به چه زبانی از تو تشکر کنم. آه که چه راحت شدیم.
ایشون هم که استاد آرمان تیزی هستش در این امر.:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خوب امروز ساسی هیتد بار دیگر اینبار پس از مدتها همگی رو سر کار گذاشت و یه هشت مگی رو دست برادران گذاشت.
این حرکت ساسان یک حرکت انقلابی بود و همگی در مقابل دوربین مخفی معروف ما قرار گرفته بودید.
Sasy Hated Rules Viva Sasy Hated:13:
با معین شروع کردیم با معین تموم میکنیم.
معین در حال جواب دادن به میس کالای هادی.:4: در حین اشتغال به شغل شریف گدایی.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
امیدوارم این جنگ هم مورد پسندتون قرار گرفته باشه.
تا دیدار بعد بدرود.
H H H
07-27-2010, 08:07 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
برندگان جایزه بانوی شایسته محجبه ایران هم اعلام شد.این پنج نفر به ترتیب از چپ به راست رتبه های اول تا پنجم رو حفظ کردن.
ارمین البته اینا شش نفرن :4:
فعلا ...
SASAN
07-27-2010, 08:58 PM
SasyHated iS Coming Back
بعلـــه :4: .
امـروز در بـزرگـ ترين رويـداد " اسگـل كـردن " تــاريخ دنيـاي مجازي اينتـرنـت دوستـان قـرار داشتــن . لينكـــ (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
امروز با آرمين كنكوري صحبـت ميكرديم . گفت سـاسي حركتي , چيزي بزنيم . گفتم برنامه چيدم مثل آلبالو :4: .
فقط اجـازه آرمان كثيف و بزمان زننده تايپيكو ميخواد ....
اوكــيش رو گرفتيم , براي ايـن كــار :4: ..........................
خوب در اينجــا حرف هاي دوستان پس و قبل از اسگل شدنو ميبينيم :4: . خيلي جالب است .
Amir Hossein Taker
SASAN PicTures ::
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> - Too All ... .
Amir Is Here: vaoo :23:
The Detective: :4:
Amir Is Here: kolle donya net taht ta,asir gharar gereft :4:
Amir Is Here: 8mb
Amir Is Here: kamtar nemishod ?
The Detective: دوازده تا عكس با دوربين ميخواي 1 مگ نباشه ؟!
Amir Is Here:
Amir Is Here: ax haye man ba doorbin har koodoom 4mb hastesh :4:
Amir Is Here: az shans ma sorat rafte ro 3 kb :70:
The Detective: :4:
Amir Is Here: hame ro osgol kardi ? :70:
The Detective:
Amir Is Here: be khater axet chand min az khabam kam shod :8:
Amir Is Here: felan
The Detective: خوش باش :4: .
WWESHOPS
SASAN PicTures ::
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> - Too All ... .
Capitan: :13:
Capitan: :16:
Capitan: 9 MB Hajmo dadim raft WWE Bebinim :4:
Mamad King
SASAN PicTures :: <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> - Too All ... .
ܓܨ JoKeR.1992 ܓܨ (7/27/2010 2:50:23 PM): Akhare Zaman Shode :4: The Detective: SASAN PicTures :: <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> - Too All ... .
Sherlock Holmes
Saeed Champ raw: :23:
Saeed Champ raw: ساسی
Saeed Champ raw: عکستو گذاشتی
Saeed Champ raw: هنوز ندیدم
The Detective: چيه مگه :4:
Saeed Champ raw: میخوام ببینم
Saeed Champ raw: :4:
Saeed Champ raw: اینطوری نمیشه
Saeed Champ raw: باید منم
Saeed Champ raw: بذارم
Saeed Champ raw: :4:
The Dark Knight
پاسخ - پاسخ در پروفایل
مسخره کردی؟ این که تو گذاشتی که عکس نیست, یه فیلم از wwe هست!
r v d
پاسخ - پاسخ در پروفایل
هو هو بچه تهرون اس ميكني
يكي طلبت
amir.ha6
پاسخ - پاسخ در پروفایل
به جونه خودم میدونستم سیا بازیه ... !! همون موقع که S2a دادی ، گفتم داری بچه هارو ... !! :4:
Goldberg The Man
پاسخ - پاسخ در پروفایل
مرتيكه فكر كردي من بعد اين چند سال كه تو رو ميشناسم،مثل بقيه سركار ميرم؟::4 من خودم بزرگت كردم به اين كشكي اوسكول نميشم4: :ولي كلي خنديدم به حال اون 14 نفري كه دانلود كردن:4:
Demon Of Destruction
پاسخ - پاسخ در پروفایل
مرتيكه اينا چيه با هزار اميدو ارزو دانلود كردم بجاي عكسهاي تو يه تيكه راو با كيفيت مزخرف بود:4:
Humanoid
پاسخ - پاسخ در پروفایل
این فایل عکسات چقدر شبیه یکی از راء ها بود ! :70:
OmidHBK
پاسخ - پاسخ در پروفایل
شنیدم کل دنیای نت رو اسگل کردی ! :d :|
SASAN : Y :4:
HHH
با ارمان و پژي هماهنگ كردم.
كل بچه هارو ****كرديم . 9 مگ ويديو كچ بود :4: .
بله :4: من هم اسکل شدم :4:
Rated R Super Star
ايشون به پژمان پيغام خصوصي زده :4: »
سلام آقا این عکس آقا ساسا ن رو تو تاپیک نمی ذارید
من که دانلود کردم اونم فایل فشرده رلو هفته پیش بود
4شرد هم که لیمیتید بود عکسی در کار نیست ؟!
آره؟
--------
Ħ д † ε Ð
پاسخ - پاسخ در پروفایل
ساسان دمت گرم.
همه بچه ها رو چیز دادی.53
SASY HATED RULES
Viva SasyHated
:4:
----
حدود 30 دانلودي داشت عكسها :4: !
سرور رپيد شير به دليل دانلود زياد عكسها در همون ابتدا تركيد :4: .
لحظه اي كه سند توال شد ياهو .
اينقدر بچه ها ريختن تو تايپيك. ارمان گفت عكس پ*ب گذاشتي مگه :12: :4: !
----
در اخر سر پژمان جواب بيشتر بچه ها رو داد در پيغام پروفايل يكي از بچه ها ::
سلام ، چون پ.خ نمیرسید بهت همین جا جوابت رو میدم ! بله اون عکس اساسن سر کاری بود :4: چون همه اصرار میکردند برای دیدن عکسش اون عکس رو داد تا بفهمند ساسی عکس بده نیست !
با تشكر از تمامي دوستاني كه اسگل شدن و دانلود كردن و نشدن و نكردن .... :4:
فعلا ...
The Red Devil
07-28-2010, 11:30 AM
سلام
ما اصن در حدی نیستیم که تو تاپیک اسرار مطلبی بنویسیم
ولی چون پیشکسوت گرامی پویا پینکد در جواب آقا سینا درباره هولوکاست و رفتن یهودیان به فلسطین بحث کرده بودن منم تو تاپیک خودم به این بحث رسیده بودم میخواستم در این باره مطلبی بنویسم
برخی از قربانیان هولوکاست در اردوگاه بوخن*والد آلمان نازی.
کوره*های جسدسوزی در اردوگاه آشویتزهولوکاست (از یونانی ὁλόκαυστον)، یا «همه*سوزی»، به کشتار دسته*جمعی و نسل*کشی نزدیک به یازده میلیون نفر بخصوص شش میلیون یهودیان بر پایه نژاد، مذهب و ملیت در طی جنگ جهانی دوم بدست آلمان نازی و از ۱۹۴۱ تا انتهای ۱۹۴۵ در اردوگاه*های مرگ آلمان نازی، اطلاق می*شود.
ریشهٔ نام
واژه هولوکاست اصطلاحی مذهبی و به معنای قربانی کردن یک حیوان نر طبق سنت یهودی است. اصل این واژه در یونانی ὁλόκαυστον بوده*است که واژه*ای است مرکب: ὅλος یعنی به تمامی، یکسر و καυστός یعنی سوزاندن.
قتل*ها
علاوه بر یهودیان اروپایی (اشکنازی) که قربانیان اصلی هولوکاست بودند، گروه*های دیگری از جمله اسلاوها، کولی*ها، معلولین، کمونیست*ها، سوسیالیست*ها و همجنس*گرایان لایق زندگی تشخیص داده نمی*شدند روش*های کشتار آنان گرسنگی دادن،کار اجباری،شکنجه،اعدام با گلوله(که بعدا برداشته شد)یا اتاق گاز(گازهای سمی منوکسید کربن یا سیکلون ب) بود.انکارکنندگان هولوکاست وقوع این موارد را رد می*کنند.
مدارک
منابع دست اول پرشماری برای بررسی هالوکاست موجود است که شامل گزارش*های نزديک به ۵۰ هزار نفر نجات*يافته از اردوگاه*های مرگ، گزارش بازماندگان دیگر یعنی مخفی*شدگان، شناسایی*نشدگان و وادارشدگان به کارِ برده*وار در کارخانه*ها و مزرعه*ها، هزاران سندِ مکتوب دولتی که رژیم فرصت از بین بردنشان را نیافت، جسدهای به جا مانده در اردوگاه*ها، گورهای دسته*جمعی که بعدها کشف شدند، هزاران آلمانی که شاهد واقعه بودند، خاطرات نگهبانان و کارگزاران اردوگاه*ها و زندان*ها، خاطرات مقامات دولت نازی و اعترافات رهبران آلمان در دادگاه*های متهمان به جنایات جنگی از جمله دادگاه نورنبرگ، می*شوند.
روز جهانی قربانیان هالوکاست
بیانیهٔ رسمی حکومت آلمان نازی در ورشوی اشغالی به سال ۱۹۴۱. بر طبق بیانیه، هر گونه کمک به یهودیان حکم اعدام خواهد داشت.در اول نوامبر سال ۲۰۰۵، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه*ای که به پیشنهاد آمریکا، استرالیا، اسرائیل، کانادا و روسیه، حمایت ۱۰۴ کشور و با اجماع تصویب شد، انکار هولوکاست را قابل پذیرش ندانست و بیست و هفتم ژانویه را برای یادبود قربانیان آن فاجعه، روز جهانی یادمان هالوکاست نامگذاری کرد.[۵][۶]ایران تنها کشوری بود که با این قطعنامه مخالفت کرد و بررسی مساله هولوکاست در مجمع عمومی سازمان ملل را اقدامی در راستای اهداف واشنگتن و متحدانش عنوان کرد.
زیر سؤال بردن نسل*کشی هولوکاست، در برخی کشورها مانند آلمان، فرانسه و اتریش، جرم محسوب می*شود. دلیل تصویب چنین قوانینی در این کشورها، انکار واقعیت*های تاریخی و جلوگیری از یهودستیزی و سواستفاده طرفداران حزب نازی و نژادپرستان اعلام شده*است.
من این مطالبو از 2تا سایت جمع آوری کردم و این چکیده مطلبه
واقعا ازتون معذرت میخوام که با این پست شاید حوصلتونو سر برده باشم(حالتون بد شد:26:)
دیگم پست تو اسرار نمیدم:4:
خیلی هول شدم:2:
The Pincode
07-28-2010, 01:26 PM
گروه رسانه ای پشمک گروپ با همراهی عده ای از سران فتنه تقدیم میکند !
جشن های 1000 پست پویا پین کد کبیر در اسرار !!!
برای اطلاعات بیشتر 10 پست دیگه صبر کنید ...
The Dark Knight
07-28-2010, 04:28 PM
سلام...
حالم یه کم (فقط یه کم:3:) گرفته هست. امروز از سر کار اخراج شدم. بعد از اخراج حالم گرفته شد و یه سرچی زدم که ادم این مواقع چه جوری باید احساساتش رو کنترل کنه که رسیدم به این حرف که با دوستان و خانواده صحبت کنم. با خانوداه که صحبت کردیم, گفتیم این جا هم بنویسیم تا بحث از این هولوکاست عوض بشه!
زیاد اخراج شدنم برام مهم نیست, چون به کار نیاز نداشتم و در اصل تو تابستون کار می کردم که یه پس اندازی برای سال تحصیلی داشته باشم. البته دو تا کار پیدا کرده بودم که اون دومی دو هفته دیگه شروع می شه, ولی رو پولی که از این کار تو این دو هفته قرار بود در بیارم یه جورایی حساب کرده بودم و الان از این ناراحتم!
ولی بیشتر از اخراج شدنم, از دلیل اخراج شدنم ناراحتم... از شما چه پنهون که به محصل ها که تو تابستون کار می کنن, کار پیچیده ایی که نمی دن. کار های تابستونی تو این دو دسته هستند:
1. پیشخدمتی تو رستوران, بار و این جور جاها که معمولاً دختر ها انجام می دن.
2. کارگری که معمولاً پسر ها انجام می دن (حالا این کارگری می تونه چمن کوتاه کردن باشه, می تونه تو انبار باشه)
بنده تو انبار کار می کردم, و اگر کسی کار کرده باشه, می دونه که کار سخت و سنگینی هست; مخصوصاً قسمتی که لیفت تراک هم بهت ندن و همه چیز رو دستی باید انجام بدی.
من هم از راه های مختلف استفاده می کردم که در هین کار, کمترین فشار بدنی بهم وارد بشه. مثلاً بعضی وقت ها, تو یه قسمت انبار (که سبک ترین بخش کار ما بود) ما باید دونه دونه بسته های 6 تایی لیوان رو روی یه تخته می زاشتیم که بعد برای رستوران ها و بار ها فرستاده می شد. این بسته ها سنگین نبودن, ولی خوب, این که 10-20 دقیقه بخوای دو لا وایسی; یه بسته رو از این ور, اون ور بزاری, خوب به کمر فشار می یاره.
حالا من چی کار می کردم؟ من موقع این کار روی پاهام یا روی بسته ها می شستم و به کارم ادامه می دادم. حالا این طرفی که با ما کر می کرد و مثلاُ "کار فرما" ی ما بود از این که ما می شستیم و کار می کردیم زورش می اومد(این که می گم مثلاً برای اینه که اون سمتش با من هیچ فرقی نداشت و کارگر قراردادی بود, ولی چون یه سالی تو اون انبار کار می کرد, ما یه جورایی زیر دستش بودیم). البته این همکار ما یه زن میانسالی بود که من خیلی ازش بدم می یومد... نمی دونم چرا, ولی از همون اول به دلم افتاده بود که ادم عقده ایی هست!
طرف امروز یه بار بهم گفت: " می توی جای این که بشینی و کار کنی, اون تخته رو بالا تر بیاری و ایستاده کار کنی...! " بعد گذاشت و رفت, اصلاً وای نستات که من جوابش رو بدم یا این که علت رو ازش بپرسم.
من هم یه اخلاقی دارم, حرف مفت یا بدون علت (قانع کننده) رو نمی پذیرم :4:. در نتیجه من به اون روش کار کردنم ادامه دادم.
بعد از ده دقیقه رفت پایین (انبار سه طبقه بود و ما دو نفری طبقه سوم کار می کردیم) و بعد از چند دقیقه برگشت و گفت: " می تونی وسایلت رو جمع کنی و بری خونه..."
گفتم: "چرا؟..."
در هین این که داشت می رفت گفت: "پایین علتش رو بهت می گن (دفتر مدیریت طبقه ی اول بود)". من هم این قدر بدم می یاد از افردی که وقتی حرف می زنن تو جشمات نگاه نمی کنن, یا این که حرفشون رو می زنن و می رن و وای نمی سن ببینین شاید طرف جوابی, واکنشی, چیزی داشته باشه!
رفتیم پایین. گفتن "اخراجی!"
پرسیدم: "چرا؟"
گفت: " فلانی امروز بهت چند بار تذکر داد که نشینی (حالا یه بار تذکر داده بود ها... باشه ما می گیم چند بار), ولی تو گوش ندادی; در ضمن امروز هم دیر اومدی, در صورتی که قبلاً بهت تذکر داده بودم." (این دومی رو قبول دارم, چند بار شده بود 2-3 دقیقه دیر رفته بودم, ولی مشکلم اینه که این علت اخراجم نبود... این جوری نبود که صبح بیان بهم بگن: خوب دیر اومدی, پس دیگه نمی خواد کار کنی... گذاشتن این رو بهونه کردن!)
گفتم: " خوب مشکل چیه؟ من کارم رو می کردم, چه فرقی داره نشسته کار می کردم یا وایسا..."
حرفم رو قطع کرد و گفت: " نه... همینی که گفتم"
گفتم:" خوب اگه قول بدم؟"
گفت: "نیازی به قول نیست. اخراجی!"
من هم گفتم: " باشه, خداحافظ"
اون هم خداحافظی کرد, انگار نه انگار همین الان ما رو اخراج کرده :4:
خیل زورم اومد. حداقلش اینه که ادم موقع قضاوت حرف دو نفر رو می شنوه, نه این که این جوری زیر اب ما رو یکی بزنه, اون وقت اون صاحب کار هم به دفاعیه ی ما اصلاً گوش نده...
من فکر می کنم زنه حسادت می کرد که من موقع کار کردن, کم تر از اون به خودم فشار می اوردم... البته سرعت کاری من هم نصبت به اون کم تر بود, اخه اون تند و تند کار می کرد, بعد می رفت 10 دقیقه به بهونه سیگار کشیدن, استراحت می کرد. ما جماعت غیر سیگاری این جوری حقمون ضایع می شد:4:. واسه همین من هم اهسته تر کار می کردم. ولی به این گیر ندادن... اون زیر اب ما رو زد و ما اخراج شدیم... زنیکه @#%$##% !!!!
این بود داستان امروز ما... از این خوشحالم که کار رو برای پول تو جیبی انجام می دادم و بهش به اون صورت نیاز نداشتم... ولی از این هم ناراحتم که روش حساب کرده بودم و کلی نقشه کشیده بودم که الان همه در حد نقشه می مونن!
ممنون.
موفق باشین.
The Shadow
07-28-2010, 04:31 PM
بسمه تعالی
مطالب و عکس هایی جالب برایتان گرد آورده ام و امیدوارم از عکوس ( ج عکس ) دیدن کرده و کمی عبرت گرفته و از توقعات بیجا و نا شکری صرف نظر کنید :70:
عکس های دیدنی از عروسی یک زن و شوهر عجیب
با دیدن این تصاویر کمی به خود می آییم و برای چند لحظه ای تمام نداشته هایمان را فراموش می کنیم.
ما همیشه به دیگران غبطه می خوریم و تمام داشته های خود را نادیده می گیریم،مگر اینکه گاهگاهی کسی را ببینیم که از موهبتی محروم است آنموقع شاید کمی خدا را به خاطر داشته هایمان شکر کنیم.
ما فراموش می کنیم که نباید به حال کسی غبطه بخوریم،از یاد می بریم که باید از همان چیزی که هستیم و داریم نهایت استفاده را بکنیم و شاد باشیم و خدا را شکر کنیم.
این مقدمه ای بود برای تصاویری که در زیر آورده ام،تصاویری که انسان را تکان می دهد و باعث می شود اگرچه برای چند لحظه به خود بیاییم.من با دیدن این تصاویر واقعا ناراحت شدم و احساس کردم انسانهای سالم چه دلایل محکمی برای شادی و خوشبختی دارند اما از آن بی خبرند!
احمد و فاطمه هر دو معلول هستند، احمد از هر دو دست و فاطمه از هر دو پا معلول است. احمد و فاطمه حالا یک سال است که با هم ازدواج کرده اند و با تمام محدودیتها یکدیگر را پذیرفته اند.احمد پای هرگز نداشته فاطمه را جبران می کند و فاطمه دست هرگز نداشته احمد را.
این دو چه زیبا معنی زندگی را درک کرده اند و با هم شاد و خوشبخت اند.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
عکس های روی هم به 1 مگ هم نمیرسیدند ! برای همین این طوری گذاشتم به جا لینک :70:
حالا از این بحث های بیایم بیرون دیگه واقعاً ناراحت شدیم و از فردا میریم حوزه ی علمیه و کار خوب خوب میکنیم !
دیدار جمعی از هنرمندان کانال فارسی وان با مقـ ام معـ ظم رهـ بری !
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
فعلاً... ( این هم خز شد :70: )
------------
عرفان : خیلی پورویی پشمان :4:
H H H
07-28-2010, 05:34 PM
سلام
در راستایه پست سینا جان :
اولین نکته : خدا در هنگام خلق من قصعات دم دستش نبوده جنس بونجل کار برده.
داستان از جایی شروع میشه که من وزنم فوق العاده زیاد بود ! وزن من 107 کیلو بود و خیلی بهم فشار اورد و مجبور شدم رژیم بگیریم و خودمو یکساله کردم 60 کیلو.
این فشار هایی که اورد بیشترینش به دوتا زانوهام بود مخصوصا زانوی چپم ، از دو سال پیش (بلکا بیشتر ) این زانوی پایه چپ من هر چند وقت یکبار درد میگرفت و بعد از چند روز اروم میشد تا اینکه امسال (از تابستون پارسال ) دردش خیلی بیشتر شد و من هی دکتر رفتن رو به خاطر کمبود وقت عقب مینداختم.
از بعد از عید دیگه دردش نمیزاشت درست نفس بکشم ، درست راه برم و بشینم و پاشم.
امروز رفتم متخصص ارتپد و با عکس و ... ، تا بهش جریان وزنم رو که گفتم خیلی تعجب کرد !!
عکس رو که دید در جا گفت کفشهاتو درار و بخوب رو تخت ، من هم همین کار و کردم
این شروع کرد زانو راست من دست زدن بعدش رفت سراغ زانو چپم ، تا دست زد منی که دراز کشیده بودم مثل اندرتیکر بلند شدم و گفتم دکتر به خدا درد داره ، گفت دراز شو ، بعد رفت پشت میزش.
رو به مادرم و من کرد و گفت عضلش از بین رفته و استخون هاشم داره به هم سایده میشه :2:
تا اینو گفت من من قلبم ریخت( از یک ماه پیش سر نماز دعا میکردم دکتر نگه که باید عمل کنی) ، گفتم الان میگه باید بری عمل کنی.
مادرم گفت چی کار باید بکنه؟! احتیاج به عمل که نداره؟!
گفت عمل نه ولی راحش اینه :
استراحت متطلق تا دوماه !
4تا پله هم نباید بالا پایین کنی.
اگر نشستی رو مبل باید پات دراز باشه.
نه چها زانو نه دوزانو میشینی
نماز رو پشت میز میخونی
(گلاب به روت ) گفت دبلیو سی هم باید فرنگی بری.
+
باید ورزش سک کنی.(گفتم بدنسازی میتونم برم؟! گفت نه اصلا به زانوت نباید فشار بیاری اصلا ! حتی اگه بشه وزنت رو هم رو زانوت نیاری بهتره (منظظور این بود که دراز بکشی)
گفت وضع کلسیمت چطوره : گفتم توپه دکتر جان فقط من شیر رو نمیتونم حضم کنم و برمیگرده !
گفت سعی کن ماست و پنیر و ... و پروتئین و گوشت و مرغ و ... اینا رو بیشتر کنی.
اگه میتونی چند هفته رو هم تو تخت خواب غدات رو بخور.
با این حرفاش الان من به زور پایه نت هم باید بشینم :2:
----------
داماد یکی از رفیقام مهندس ناظر یه برج تو تهران هست ، من و این رفیقمم با کلی سگ دو دنگ و فنگ تونستیم رضایتش رو بگیریم که بریم اونجا کار کنیم ، اما چه کاری!
اونجا باید کارگری میکردیم و اجر میبردیم بالا و ...
من اصلا از کارش خجالت نکشیدم ، کلی هم بابا و مادرم اعترراض کردن ولی به هر نحوی بود راضیشون کرده بودم.
برایه حقوقش اینقدر برنامه ریزی کرده بود که نگو !
روزی 15 هزار تومن حقوق میدادن
خیلی روش حساب باز کرده بودم.
الان که اینطوری شد به خدا انقدر ناراحتم که میخوام برم یه جا تنهای تنها اینقدر گریه کنم تا خدا زانو هام رو سالم کنه :2:
حالا با این اوضاع به جای اینکه برم سر کار باید برم ارتوپدی.
در باره اون نکته اولی کف گفتم هم اینو باید اضافه کنم : علاوهه بر زانو :
گوش چپ من هم مشکل داره که فقط با جویدن ادامس میتونم کمی ازش بشنوم! ( جویدن ادامس باعث میشه فشار هوا بین دو طرف پرده سماخ نسبتا برابر بشه.)
قلبم هم مشکل داره که تا الان هر جا و هر کس و هر متخصصی که مراجعه کردیم نتونسته کاری کنه.
-----------
سینا جان اصلا هم ناراحت نباش ! نه ناراحت کارت که از دست رفت نه ناراحت نقشه هات که به باد رفت نه ناراحت اینکه حقت رو خوردند ، خدا رو 1000 بار شکر کن که تنت سالمه و مشکلی نداره.
پ.ن : دوستان من اول این متن رو برا سینا جان پ.خ کردم ولی برادر سینا دستور داد که اینجا هم بزارم. ممکنه فعل هاش برای جمع نخونه ! من بیشترش رو درست کردم ولی اگر بازم بود به بزرگی خودتون ببخشید.
فعلا ...
Ħ д † ε Ð
07-28-2010, 09:05 PM
آقا پویان دستتون درد نکنه خیلی جالب بود.
اینا درسته ولی خوب توی تعدادش یه خورده اغراق شده.
در ضمن از معدود کارهای درستی که جمهوری اسلامی انجام داد همین امضا نکردن قطع نامه بود.:4:
عرفان جان قصه نداره که دو ماه بخور بخواب کن از شر این پوری هم که راحت میشی.:4:
تازه یه ناظم شیش دنگ هم میشی.:4:
سهمیه سپاه و بسیج و ساندیس هم بهت میدن.
از بس آقا رو دست انداختی جان ناقصی دارم و این حرفا که اینطوری شدی.چوب خدا صدا نداره.:4:
دور از شوخی امیوارم زودتر بهبود پیدا کنی و بشی همون عرفان قدیمی.تازه 106 کیلو رو کردی 60 که این خودش خیلیه.
خدا خودش کارت رو درست میکنه.واسه هر چیزی یه دلیلی هست.مطمئن باش چند وقت دیگه خودت به دلیل این کار میرسی.
Just Have Fate
SASAN
07-30-2010, 12:01 PM
شروع نظرسنجی انتخاب بهترین دی جی سال 2010 توسط مجله معروف Dj Mag
1. ابتدا وارد لینک <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> بشید و گزینه Next رو انتخاب کنید.
2. در این مرحله مشخصات خودتون رو وارد کنید. حتما یک ایمیل معتبر از خودتون وارد کنید.
3. در این مرحله اسامی 5 دی جی مورد نظتون رو با شرط اولویت وارد کنید و با تیک دو گزینه پایین به مرحله بعد برید.
4. در این مرحله از شما خواسته میشه که اطلاعات رو چک کنید. با کلیک روی Next یک ایمیل به شما ارسال میشه که باید اون رو باز کنید و رای خودتون رو فعال کنید.
5. در این مرحله به شما اعلام میشه که رای شما ثبت شده.
حدود 54 روز فرصت است تا پايان نظرسنجي . :4: .
ŠÄÉËĐ
07-30-2010, 02:36 PM
سلام بچه ها .
نمیدونم موضوع چه جوری شروع کنم :4:
امروز کنکور داشتیم و معمولآ همه شب کنکور دلشوره دارن که فردا چیکار میکنن از این جور حرفا
ولی ما داشتیم تا ساعت 1 شب تو نت میگشتیم :4:
خلاصه ساعت 1 خوابیدیمو ساعت 6 بود از خواب بلند شدم و حاضر شدم
رفتم پیش رفیقم و با ماشینیش رفتیم سمت محل برگزاری کنکور :4:
حالا محل برگزرای کجا بود پونک به سمت حصارک دانشکده علوم پایه :27:
انگار اونور دنیا بود هر چقدر میرفتیم نمیرسیدیم .
خلاصه با 10000 بد بختی رسیدیمو تا جمعیت و دیدم قیافم اینجوری شد :23: ( خوب من پارسال نرفته بودم کنکور بدم مشکل داشتم امسالم تجربه اول بود ) :4:
خلاصه رفتیم تو شمارمونو چک کردیم ما خوردیم به یکی از کلاس های همکف حالا مگه پیدا میکنیم
هی بگرد هی بگرد آخر دیدم داره امتحان شروع میشه یکی گیر آوریم گفتم جون هر کی دوست داری مارو به این شماره برسون
خلاصه پیدا کردیم و نشستیم رو صندلی یه بیسکوییت و آب معدنی خیر سرشون به ما داده بود که مزه :26: میداد :4:
امتحان برگزار شد هنوز صدای اون زنیکه که پشت میکرفون داد میزد تو گوشمه این کار و کن اون کار و کن
آخرشم گفت واسه ر هبر کبیر اسلام 3 تا صلوات بفرستید که همه زدن زیر خنده منم کم نخندیدم :11:
ما داشتیم تست میزدیم ردیف آخر کلاس بودم دیدم بعله مراقب عوض شد یه خانوم با شخصیت بد اخلاق اومد تو :17:
بعد 5 دقیقه دیدم من و بلند کرد گفت برو جلو بشین رفتیم جلو 10 دقیقه بعد دیدم باز گفت برو جلوتر بشین
اعصابم ریخته بود به هر دفعه میومد رد میشد میگفتم میخوای برم جلوتر :24: یه 5 و 6 باری گفتم تا گفت 1 بار دیگه نظم جلسه بهم بزنی میندازمت بیرون :4: بیخیالش شدم تستامو که زدم خدایی خسته شده بودم اومدم برگمو بدم آروم گفتم چی میکشه پسره :11: گفت چی ؟؟؟ وایسا کارت دارم ما هم د فرار :11: رفتم بیرون با کلی گشتن تونستم رفیقمو پیدا کنم .
برگشتنی هم یه خبر بد شنیدیم که تیممون تو بازی منطقه 2 -1 باخته واقعآ حیف شده بود 1 قدم تا جام مونده بود.:2:
راجب سوالا هم باید بگم به نظر کنکور دانشگاه آزاد بردارن بهتره سوالای 5 دبستان از این سخت تر بود
منی که شاید 2 % آماده بودم خیلی خوب زدم اونی که 50% آماده بود ببین چی کار کرده اونی که 100% که حرفشو نزن :4:
حالا سراسری رفت واسه 2 ماه دیگه ببینیم چی میشه من قبول نشم باید برم سربازی :10: که این برام سخته :4:
به امید خدا با دعا شما انشاالله قبول میشم پیشتون میمونم :4:
دیگه سرتونو سرد نمیارم گفتم سرگذشت این کنکورمونم براتون بزارم
اینم نمایی از این خراب شده
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
موفق و سر بلند باشید.
Ғ Д † Д Ł β
08-02-2010, 09:01 AM
با سلام خدمت اسراری های گل:4:
من قصد نداشتم در محضر بزرگان اسرار جسارت کرده باشم
ولی به دستور یکی از بزرگای فروم قرار شد منم کم کم شروع به مکتوب کردن خاطراتم کنم.
منم گفته این عزیز رو گزاشتم رو جفت تخمامون(البته به قول داداش میر علی *** چشمامون:4:)
از الان هم بگم اگه خوشتون نیومد فحش ندید:4:
میخواستم خاطره ای از جلسه آمادگی برای حضور در میدان های حق علیه باطل رو واستون تعریف کنم:4:
تو دوره دبیرستان یه درسی داشتیم به اسم آمادگی دفاعی که 10 نمرش عملی بود و واسه احراز این 10 نمره باید میرفتی یه سری عملیات جیمزباندی رو تو یه پادگانی یا محل آموزشی رد میکردی تا نمره رو کسب کنی
تو تبریز دو سه تا جای معروف بود که یکیش پادگان آموزشی شهید باکری بود که ما هم افتادیم همون جا
صبح تو راه که میرفتیم دیدیم یه مرتیکه تپل از این ریش داراش نشسته جلو مینی بوس:4:
کاپشن چرم و شلوار شیش جیب و چکمه.مام پیش خودمون گفتیم از این واحد مونده هاست و شروع کردیم باهاش شوخی کردن.هر چی از دهنمون در اومد بهش گفتیم اون یارو هم اصلا به روی خودش نیاورد و همچنان داشت لبخند ملیح تحویلمون میداد
کم کم داشتیم فحش زیر زانو میدادیم بهش که رسیدیم پادگان.بعد به صف شدن این یارو اومد جلوی صف ما روبرومون گفت:اونای که متلک بارم کردن برن سوار مینی بوس بشن و بر گردن!!
ما هم فکر کردیم داره شوخی میکنه یه چند تا فحش گفتیم و ناگهان این یارو لباسای روش رو کند انداخت کنار و بی سیمش رو ور داشت گفت:مثل اینکه نشنیدین چی گفتم!!
ای دل غافل دیدیم طرف سرهنگ و مام تا میتونستیم از نظام و رهبری پیشش بد و بیراه گفته بودیم:4:
به هر حال اون چند نفری که تو مینی بوس ردیفای اول بودن سوار شدن و برگشتن.
بعد گروه بندی وقت نماز جماعت رسید.اراذل کلاس ما که منم سردمدارشون بودم بد جوری ضد حال خورده بودیم و قصد تلافی داشتیم
تو نماز پخش شدیم دوروبر امام جماعت.سرهنگ هم بغل امام جماعت وایساد.
رکعتهای دوم بود که بنده با یه هد عالی باسن جلویی رو هدف گرفته و اون بیچاره هم در جا ولو شد زمین.بچه های کلاس ما هم که به ترک دیوار هم میخندن زدن صفا رو ناک اوت کردن.دوسه نفر بغلی همین شیوه رو پیاده کردن و دیگه نماز تبدیل به باسن شات کردن جلویی شد:4:
همین موقع بود که امام جماعت که قاطی کرده بود کنترلش رو از دست داد و رو به سرهنگ هر چی از دهنش در می اومدو گفت.البته اینم بگم که بچه های سمت چپیش موقع نماز مثل اینکه بد جوری رو اعصابش رفته بودن و اهنگ آمنه آمنه رو موقع نماز داشتن زمزمه میکردن:4:
اون لحظه چهره سرهنگ واقعا دیدن داشت.
ولی نامرد یه کاری کرد که هنوزم وقتی یادش می افتم بدنم مور مور میشه.
مرتیکه ما ها رو ردیف کرد و تا اردوگاه بعدی سینه خیز برد.هنوزم جای تیکه شیشه ای که رفت تو دستم مونده!!
ولی ما جماعت فتنه از رو نرفتیم و قرار گزاشتیم هر جور شده حال این سرهنگ رو بگیریم
رسیدیم سر کلاس باز و بستن کلاشینکف.
من و دو سه تا از بچه ها که مثلا میخواستیم پیش بقیه افه بزاریم دستمال بستیم و شروع کردیم به باز و بستن کلاش با چشم بسته.
همین وقتا بود که سر و کله سرهنگ پیدا شد و گفت کلاشا رو تحویل بدین:23:
منم از شانس ت***میم چون اول فامیلم (ا) هست شدم نفر اول .کلاش رو دادم دست سرهنگ:28:
به به چه چه سرهنگ شروع نشده بود که وقتی داشت گلن گدن رو میکشید فنر داخل لوله در رفت و خورد چشش.
تو این لحظه بود که اتاق از خنده منفجر شد.
سرهنگ هم که با یه دست چشش رو گرفته بود با اون یکی دست کلاش رو پرت کرد سمتم که اگه جا خالی نداده بود دسته کلاش تا تهش تو باسنم رفته بود :4:مرتیکه خیلی قوت دستش زیاد بود.
فعلا تا اینجا باشه اگه خوشتون اومد بقیشم میزارم
فعلا
amir-aghaei
08-04-2010, 12:30 AM
سلام علیکم یااسرارالتحوید! با مگاپستی دیگه در خدمتیم! ما مثل داش ارمین جنگ منگ نداریم!! اما دلی دریا داریم!!
-------------
جونم واستون بگه که هفته ای که گذشت اتفاق جالبی برام رخ داد..
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
نوش جونم!!! ممنون اقای ضرغامی! یادم باشه تو یکی از پستهام بابته این کمک هزینه سفر به عتبات عالیه شمال!! یه حالی بهت بدم!!!
بالاخره شرکت کردن متوالی من در مسابقات از تو میپرسند صداوسیما به ثمر رسید! و تونستم بعد از چیزی حدود 20 بار شرکت کردن دراین مسابقه مذهبی که سوالات دینی و معنوی داره در حضور حدود 100 هزار تا پیامک به مقام قهرمانی برسم...
شما رو به دیدن دیالگوگ چند دقیقه ای ما و صداوسیما دعوت میکنم...
ساعت 10 صبح اهنگ گوشیم به صدا در اومد و خانمی که پشت خط بود با جملاتی کتابی و احترام امیز با ما چنین سخن گفت:
الوو..الو سلام خسته نباشین..خوب هستین..
سلام (با حالت استرس) ممنون زنده باشین(خدایا این دختره دیگه کیه؟) شما؟
از برنامه از تو میپرسن صداوسیما تماس میگیرم..
بله بله بفرمایین در خدمتم!!(بوی جایزه میاد)
شما دیروز تو مسابقه پیامک ما شرکت کرده بودین و جواب درست دادین و طبق قرعه کشی یکی از 6 برنده ربع سکه بهار ازادی ما شدین.
نه بابا جونه من ..بابا دمت گرم(حواسم نبود طرف غریبست ) معلوم بود دختره از همین بسیجی سیبیلوهاست که یه تریبونی بش دادن ..مطمئنم اون لحظه که کلمه دمت گرم منو شنید کمی رو صندلی خودشو جابه جا کرد..حیوونی فکر کرده خبریه!
بله شما برنده شدین لطفا ادرس پستی یا منزل رو بدین تا ربع سکه بهار ازادی براتون ارسال شه..
بابا زحمتت میشه خواهرم....نمیخواد زحمته پستش رو بکشی! شما پولشو به حسابم بریزید خودم میرم میخرم واسه زنم کادو میبرم!!!!
لحن صدای دختره عوض شد..نه اقای عزیز لطفان ادرس رو بدین..
بله بله مرتفدت شدم..بفرما: .......
دیروز یه بسته اومد برام دیدم توش پر از مفاهیم دینی و علمیه...البته همه اینها رو من قبلان از کتابخونه رشد!! گرفته بودم...در کنارشون یه ربع سکه ناقابل هم بود...خداییش همین ربع سکه منو خیلی شیفته این نظام کرد!!!! بلالخره یه نفعی ما از این رجیم بردیم...
دیروز خبرشو به همه نقاط کشور مخابره کردم و پیامهای تبریک جداگانه ای به دفترگروه 7 ارسال شد و همه از این اتفاق میمون و مبارک ابراز خوشنودی کردند...
=========================
لعنت خدا بر شیطان!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
شنیدین؟ هامون ***** جدیدان در نطقی عجیب خودش رو یک خدای واحد دونسته و اطاعت از خودش رو امری بدیعی و واجب در بین مردم قرار داده و در همین راستا که فتوای هامون خامنه* مبنی بر اطاعت از خودش از سایت رهب ریش حذف شده و الان تکلیف ما دقیقا روشن نیست که آخرش از خامنه* باید کلا اطاعت کنیم یا مثل قبل به خودش !و خجسته خانوم!! و شاپور مجتبی اقا زادش!! همینجوری فحش کش*دار بدهیم !!!
لذا جهت رفع ** گیجه*ی علاقمندان انجمن ایاتی چند از سوره جدید خ ا م رو براتون میزاریم...خوندن این سوره ثواب دنیوی و اخرتی در مملکت دارد...:
بسم ***** رحمته و الایرانی
ساندیس و الچماق و مایسطرون (1) و تو چه می*دانی ؟ (2) که ما پس از رحلت جانگوز (3) برای شما رهبری فرستادیم (4) علی یه دست! (5)
این عزرائیل قرمصاق گفت (6) تا شما را راست کند (7) پس شب خوابیده بودیم که یهو راست کردیم برای هدایت شما (8) همانا هرچه اُسکل بود در مجلسی جمع آوردیم (9) که فرستاده*ی ما را کشف بکنند (10)
چون خودمان چلاغ بودیم از همان اولش نمی*توانستیم نازل کنیم (11) پس فرستاده*مان را صدا نمودیم (12) گفتیم خ.ره ! (13) امروز تو از آخوند دوزاری به آیت ما رسیده*ای (14) همش از قدرت لایزال ما (15) پس ورا دیوان شعری دادیم به بغل (16) و رساله*ای (17)
و من تحت او سپاه فراوان فرستادیم (18) و جنتی دانیاسور را ابقا نمودیم (19) که همسن خودمان است (20) بالاخره ما موجودات نخستین حرف همدیگر را بهتر می*فهمیم (21) تا بر شما نظارت بکند ثوابش را ببرد (22) و خ.ر را ندا دادیم که بفهم ! (23) تو می*تونی ! (24)
همانا آفریدگان ما برای هدایت همواره به سر خ.ر نیاز دارند (25) دیدیم همه*تان از مائید (26) تهش هم برمیگردید پیش خودمان (27) گفتیم چه کاریه خب ؟ (28) علی یه دست فرستادیم (29) تا زودتر پیش ما برگردید(30) ما دل نداریم زیاد از آفریدگانمان دور باشیم (31) به جان مادرم ! (32)
و چون مردمان را تنگ می*آمد این قصه (33) ساندیس آفریدیم (34) تا فراخی حاصل شود (35) و به گشایش برسند (36) بلکه اگر در راه اسلام بجای گشایش گشاد شدند هم زیاد خیالی نیست (37) 38) ای کسانیه بما ایمان آورده*اید (39) ببخشید ما غلط کردیم گفتیم خودمان قرآن را فرستاده*ایم خودمان هم بلدیم چطوری ازش محافظت کنیم (40)
بی سر خ.ر (41) اینها از توی قرآن ما یک چیزهائی درمی*آورند (42) خودمان تا حالا ندیده بودیم (43) ظاهرا ما همچین هم نمی*توانیم از کلام خودمان محافظت کنیم (44) چه گیری کردیما (45) بنده به قبر پدرم خندیده باشم فرموده باشم کسی را اینقدر با سنگ بزنید که ** بالا بیاورد بمیرد (46) بنده به انتهای خودم خندیده باشم بفرمایم چشم دربیاورید دست و پا قطع کنید (47)
مگه زمان بدوی عربهای الدنگه ؟ (48) کره خ.ر ! (49) هزاره*ی سوم می*فهمی یعنی چی ؟ (50) ملت دارن از سنده* کره مارگارین می*گیرن تو تازه یادت افتاده دست و پا ببُری ؟ (52) تازه به اسم ما ؟ (53) ** خوردی ! (54) بدبخت معتاد تریاکی (55)
همانا ما همیشه حرف راست میزنیم (56) به جان مادرم بتول !
===========================
یه عکس از جوونیای بنده ! حدود 2 سال و نیم پیش
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خداییش زن گرفتیم چقدر پیر شدیم..! اون عکسی که سینا ویرایشش کرده مال الان نیست!مال پارساله که با شایان 3 نقطه رفته بودیم کنسیلقون! اگه الان منو ببینید میگرخید!!! عکس اکثر بروبچ رو تو اون تاپیک دیدم فقط چند تاشون خیلی رنگی بود معلوم نبود!!!
=======================
بزغاله خودتی!!!
فکر کنم اکثرتون سریال فاصله ها رو نگاه میکنید ...نکات منفی این فیلم خیلی بیشتر ته مثبت! اول اینکه من نمیدونم چرا کارگردان یا فیلمنامه نویس خیلی سعی کرده به امروز و عصر امروز حال بده و طرفشونو بگیره و مدام دین و اعتقادات ادمی مثل محسن رو تو این فیلم به تمسخر بگیره!
یعنی هر کی حزب الهیه با تیپ و مدل مو مخالفه؟ یا هر کی غرتیه اهله نماز و روزه نیست!!! تمام فیلم رو کردن منفی .حسادت.کینه توزی و مشکل..
.درسته الان وضع خیلی از ما ایرونیها همینه ..اما رسانه ملی باید اثراتی تشکیل بده که درد جامعه رو تسکین بده نه اینکه سوهان روح بشه!!
فیلم تلخ و اموزنده فقط فیلم زیر هشت ساخته سیروس مقدم که واقعان کارش قوی و زیبا شده!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
این بازیگره بدجوری دل منو برده!!!خداییش این یارو که سمته چپه عطاست تو فیلم هم تیپش هم دیالگواش خداست! اگه از اول فیلم عطی رو دنبال میکردم حالا دنباله حرکاته این اعجوبه صورت خیاریم!!!
شما این فیلنامه رو با فیلمنامه فاصله ها مقایسه کنید..همه ادمهای فاصله ها شبیه هم...تمام داستان بهم گره خورده...این ننش مرده اون هم ننش...این دزده اون دزد!! اون با خداست این بی خداست!!
اما در زیر هشت هر شب محو بیشتر بازیکناش میشی! حیف که 10 قسمت دیگه تموم میشه! دوست دارم وقتی تموم شد دوباره از اول نشونش بدن!!
---
پریشب با اقام نشسته بودیم داشتیم شام میخوردیم و سریال فاصله ها رو میدیدیم...وقتی تموم شد اقام گفت بدتر اعصابه ادمو خورد میکنن با این مشکلاتی که نشون میدن...
یه چند وقت برره و زیر اسمان شهر و مرد هزار چهره بود ادم تمام خستگیشو شب از تن در میورد از خنده! اما اینها دید مارو به اطرافیان هم تازه بدتر میکنه و اگه کسی سست باشه حتی ایمانش رو هم از دست میده...
والا پدر من تاحالا نشده نمازش از وقت بگذره یا کارهایی که در راه خدای خودش کرده قابل گفتن نیست...اما همین پدر بارها به من و محمد گفته تو زندگیتون عشق و حالتون رو سالم انجام بدین! برای اینکه حریص نشید و چشمتون ندووه انجامش بدید تا بفهمید چیزی نیست...
اگه رفتین تو مجلس عروسی اگه مشروب میخوردن کنارشون بخورید که فکر نکنید شما ادم نیستید!!! سعی کنید چشمتون ..گوشتون پر باشه نه اینکه بدووه!
اقام هیچ وقت به تیپ و ظاهر و رفقای من نگاه نکرده..فقط همیشه بهم گفته هر چی میکنی بکن اما لوثش نکن و طرف دود و دودک نرو که بدبختت میکنه!
-----
یه چیز دیگه خارج از فیلم..نکته ای که چند وقته تو فیلما و سریالای دل منو به درد اورده این تمسخر کردن اقلیت های ایرانیه!!
اقای کارگردانی که توی فیلمها و سریال هایی که میسازی میای چهره شهرستانی ها رو مضحک و هالو و پَپو نشون میدی ای تف توی غیرتت…! توی غیرت نداشته ات…!
اقای فیلم نامه نویسی که شهرستانی های توی فیلمنامه سریالت فقط باید لهجه غلیظ ترکی یا مشهدی یا یزدی یا… داشته باشن و همیشه کارای مسخره بکنن و حرفای مسخره بزنن و بیننده رو بخندونن تف به معرفتت…معرفت نداشته ات…!
اقای انیمیشن سازی که دکتر مهندسای فیلمات همه تهرونی هستن و بدبخت بیچاره های فیلمت که هیچی نمیفهمن همه گرگانی و همدانی و لر هستن تف به شرفت…شرف نداشته ات…!
من مخلص همه تهرونی ها هستم...بیشتر رفاقی بامرامی که دارم بروبچ تهرونن...باشون سلام علیک زیادی داشتم و جر محبت ازشون چیزی ندیدم.. جز مهمون نوازی و فهم و شعور و معرفت از اکثرشون هیچی ندیدم
اما ما شهرستانی ها هم غرور داریم…! مد شده هر کارگردان تلویزیونی که میاد سریال درست کنه برای نمک فیلمش دوسه نفر از بازیکن ها رو لباس شهرستانی تنشون میکنه و فهم و شعورشون رو اندازه مرغ پخته نشون میده…!
چرا باید یه بچه تهرونی توی سریال فاصله ها یه بچه شهرستانی رو دست بندازه و بگه دیوید بکهام خواننده هست و اون بچه شهرستانی هم عین گاو سرش رو تکون بده قبول کنه…! هی هر روز دستش بندازه و سرش رو کلاه بذاره و اب از اب تکون نخوره…!
اقا توی این سریال ها هرچی بدسلیقگی و نفهمی و بی ادبی و بد پوشی و مسخرگی و لودگی و بیشعوری هست میچسبونن به شهرستانی ها و هر چی خوشگلی و خوش تیپی و مردرندی و فهم و شعور و لوندی و موی ژل زده و چشم ابی و لب قلوه ای و دماغ سربالاست مال تهرونیاست…!
توهین به قومیت ها فقط لطیفه ساختن برای اونها نیست…! انصاف داشته باشید تو رو خدا…!
اینو بدونید مسخره گر سخت کیفر میشود!!
============================
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
از ترس اینکه هوس نکنند سرشونو کردن اونور!! قوطی سبزاش واسم اشناس!!!:27: بهمن اون سری از اینا بود با عزت و صفدر میزدین تو رج!!!؟
============================
دختر خاطرات !
سوت !
با اینکه حدود 17 .18 سال از اون دوران میگذره ولی یه خاطره هست که هیچوقت فراموش نمیکنم
یادم میاد سال اول دبستان من میز آخر نشسته بودم(از همون موقع تا همین الان این عادت رو داشتم و دارم )
بچه که بودم خیلی دوست داشتم سوت زدن یاد بگیرم ... خیلی هم تمرین میکردم ولی خب نمیشد ...
اولین باری که یاد گرفتم سوت بزنم ، اینقده ذوق کرده بودم که نگو ... اونموقع من کلاس اول بودم و کلا یادمه که یه روز ظهر بود که تونستم برای اولین سوت بزنم ...از ساعت 4 ظهر که یاد گرفتم تا ساعت 11 شب که خواستم بخوابم سوت میزدم ...
ولکن نبودما .. اعصاب همه رو خورد کرده بودم بخدا..اینقدر تو خونه سوت زدم که اقام پرتم کرد از خونه بیرون:11:
فردا صبحش که رفتم سر کلاس به همه اطرافیام گفتم بچه ها بالاخره یاد گرفتم سوت بزنم
حالا معلم هم داشت درس میدادا ، ما داشتیم حرف میزدیم ... خدایی دقیقا" یادمه که درسمون هم همون گربه بود که از روی دیوار اومده بود کانوای اون زنه رو برداشته بود ( دقیقا" یادم نیست جریانش این بود یا نه؟؟ ولی خب یه چیزی تو همین مایه ها بود )
خلاصه بچه ها میگفتن نه بابا ، داری خالی میبندی
من قسم میخوردم ، ولی اونا باور نمیکردن!!
خلاصه آقا کل انداختیم که اگه سوت زدم چی؟؟
گفتن زنگ که خورد یه خوراکی ، هله ووله ای چیزی واست میخریم
آقا ما هم جوگیر شدیم و چشامون رو بستیم و شروع کردیم به سوت زدن ... اصلا" انگار مست شده بودم ، حالیم نیود که معلم سر کلاسه و داره درس میده!!
چشامو بسته بودم و سوت میزدم که یوهو احساس کردم یه کشیده محکم خوابیده زیر گوشم و سرم محکم خورده تو دیوار!!
چشامو که وا کردم 2تای دیگه چپ و راست اومد تو گوشم!!
بله معلم بود .. بعد هم کلی چیز نثارم کرد و از کلاس انداختم بیرون!! دلم میخواست مثل سگ کتکش بزنم..دوست داشتم گچ های روی تخته رو برادرم بریزم رو سر کچلش!
رفتم از پشت پنجره رفقای نامردم رو نیگا کردم و بهشون گفتم خیلی نامردید بابا ، چرا خبرم نکردید؟؟
ولی اون نامردا بهم میخندیدن!!
(خاطره ای که هیچوقت فراموشم نمیشه )
==========
تصدیق رانندگی...
برای گرفتن گواهینامم کلی ماجرا داشتم. .تو اون دوران ماشین اقام دستم بود و دوران مجردی بودم و مدام چراغ میزدم واسه دخترا اما سوارشون نمیکردم...
یادش بخیر یه دفعه یه جا واساده بودم منتظر یکی از بچه ها..دیدم یه دختر و یه زن نشستن عقب ..منم هاج و واج نگاشون کردم..گفتن بریم..گفتم ببخشید کجا؟ گفت مارو تا یجا برسون ! گفتم خانوم پیاده شو اشتباه گرفتی..اگه میخوای دربست ببرمتون 2500 کرایشه...
خداییش خیلی چشم پاک بودم! فقط دخترا از دست چشام در امان نبودن!!
جالبه واسه گواهینامم سال ۸۴ ثبت نام کردم .اخر سال ۸۶ قبول شدم!!!
البته نه اینکه بلند نباشما! نه! فقط یه 4 5 باری ایین نامه رو افتادم که بالاخره اونم قبول شدم ..اما برای امتحان شهری خواه و ناخواه یکسال عقب افتادم..
شاید یکی از دلایلش داشتن ماشین بود.. بلالخره اقام گفت یا تصدیقتو میگیری یا ماشین بی ماشین...
منم رفتم بعد از ۱ سال دنبال کارام...خیلی اموزشگاه عوض شده بود ..مثلا اون دختری که سال اول رفته بودم دیده بودمش این سری که دیدمش ازدواج کرده بود حتی معلوم بود بچه دار هم شده یا اون سوفوری رو که دمه در میدیم ۱ سال پیرتر شده بود .یا حتی یک گربه ولگرد رو که سال گذشته تو اشغالا دنبال غذا میگشت دیدم ولی خیلی چاق شده بود
رفتم گفتم سلام .میتونم فردا امتحان بدم .گفتن بله ..فرداش رفتم بدم ..۲ ساعت وایسادیم .بعد دیدیم ورقم دسته سرهنگ نیست ...دلیل رو جویا شدیم .گفت وقت چشم پزشکیت گذشته ! بعد از تست چشم پزشکی ...
هفته بعدش رفتیم ...
از ساعت ۸ صبح واسادیم ساعت ۱ نوبتمون شد.یه ۶۰ نفری جلومون بودن !! مسئله خنده دار اینجا بود از هر ۴ نفری که هر سری سوار میشدن اغلب ۴ نفرشون رد میشدن :12:...دختر ها هم که اخره ابروریزی بودن...اول که میخواستن حرکت کنن که در جا ماشین خاموش میشد...یا کمربندشو یادش میرفت ببنده...
سرهنگه بش میگفت پارک دوبل بزن وقتی میخواست دوبل بزنه به جا دوبل پارک پل میزد ..
حیوونی ها دلم بحالشون میسوخت دوست داشتم همون لحظه میشدم دستاشون و براشون راندگی میکردم تا قبول شن ..
خلاصه بعد از ساعتها انتظار نوبته من رسید
نشستم پشت فرمون ..همه چی رو تنظیم کردم یارو گفت روشن کن .منم روشن کردم . انداختم دنده ۱ .۲ .۳ یارو گفت مگه من گفتم برو دنده ۲ و ۳ ؟ گفتم نه جناب سرهنگ .نیست ماشین زیر پامه حواسم نبود عذر میخوام...
گفت یه دوبل با این پرایده بگیر .ماشین رو انداختم چنان دوبلی زدم .. اولش با شتاب رو دنده و ترمز دستی رو اوردم پایین چنان گاز دادم یارو از رو صندلیش پرتاب شد جلو!! گفت یواش چته گفتم ببخشید
اومدم پایین برگه رو امضا کرد .قبول ! گفتم اخیش راحت شدم از این دردسر سرهنگه هم گفت ما هم از دست شما راحت شدیم
از اموزشگاه زدم بیرون .سر ظهر ماشین نبود .میخواستم برم مغازه ..هر ماشینی رد میشد میگفتم خیابون ۱۹هیچ کدوم سوار نمیکردن ..حتی به دو تا وانت هم گفتم
خسته شده بودم ...یهو یه ۲۰۶ داشت یواش یواش میومد یه زن با دخترش سوار بودن...وقتی اومدن از بقلم رد بشن سرمو بردم تو ماشینشون گفتم خیابون ۱۹ ؟
دختره سریع شیشه رو برد بالا !! وولک نزدیک بود سرم بمونه تو ماشین :4:
غروب که اومدم دیدم همه فک و فامیل و مخصوصا پسر عموهای وحشیم ریختن خونه ! منم تا رسیدم این ترانه رو واسشون خوندم ..
امشب شب رقصو ساز اوازه مرغ دل من در اوج پروازه
با بندریایه ساحل کارون با هم نفسی که اهل اهوازه
امشب دل من هوش رتب کرده عاشق شده از عشق تو تب کرده
=========================================
در راستای اینکه دو بمب توسط دو نفر دو دفعه در زاهدان ترکید و دو میلیون رئیس جمهور و نخست وزیر و شاه از شیخ بزمجه*ی قطر بگیر تا همین پرزیدنت زورکی سارکوزی جز جیگر زده که دیشب تا حالا نمیدانم رفته کدام قبری خبر ازش ندارم ، همه پیام تسلیت فرستادند الا واحد آرادان و از آنجا که ریاست میمون جمهوری واحد آرادان اخیراً گفته اینقدر قطعنامه بدهید تا زیر پایتان علف سبز بشود لذا پیام تسلیت پرزیدنت ، واحد آرادان که عموماً یک دور کامل مدار از تمام جهان عقب است فردا شب بعد از خبر حتماً همینجوری جلوی سه پایه و دوربین و خرمگس قرائت و دلائل این عملیات تروریستی به این شرح در می*شود :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
بسم الله ..... (تهش خلاصه طبق روال می*شود عجل لولیک الفرج)
دوره قدرتهای زورگو کاملا تمام شده . ! میگی نه فردا فرانسه سقوط میکنه !! پس فردا انگلیس !! امریکا هم که شکر خدا خیلی وقته سقوط کرده ! و ما در جریان شهرام امیری سقوط اسرائیل را هم بخوبی دیدیم !.
حالا اینها فکر میکنند ملت ایران با دوتا انفجار و چهل پنجاه تا کشته از مواضع هسته*ای کوتاه میاد !!!، ملت ایران جواب اینها را به وقتش خواهد داد .
اصلاً از افتخارات این دولت که در تمام طول دوران زمین شناسی از میلاد جنتی به اینطرف کلا بی سابقه بوده ! یکی همینست که فاصله شیعه و سنی اینقدر حتی کم شده که الن همه با اتحاد کامل همه*شان با هم در اوین توی یک سلول هستند .
در دولتهای قبلی خصواً دوره آقای هاشمی اینطوری نبود دولت آقای خاتم ی که حتی کاریکاتور مراجع را هم می*کشیدند !!!.
این حادثه اتفاقاً هوشیاری نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ما را نشان می*دهد که بلافاصله بعد از انفجار و قبول مسئولیت توسط گروهک ریگی فورا عوامل بهائی آنرا در اسرائیل شناسائی و تحت تعقیب قرار داد که اگر همین فشارها نبود دولت امریکا هرگز راضی به استرداد شهرام امیری نمیشد .
اینها اگر راست می*گویند پس چرا آن بانوی محجبه مصری در دادگاه آلمان به آن شکل فجیع به قتل رسید بیا اینا اینم عکسش و نمودار .
ما در اینمورد از دولت پاکستان توضیح خواستیم چون اصلاً روال صحیح کار همینجوری است که یک حادثه*ای در کشور ما اتفاق بیفتد ما از دوتا کشور آنورتر توضیح بخواهیم .
دولت هیچ نقشی در اعدامها ندارد و با حجاب اجباری و مدل مو کاملاً مخالف است . حالا چندتا (بذار دقیقاً ببینم ، حدود سه تا) گرد و خاک در بازار تهران و تبریز یک کارهائی کردند ایناهاش ، این نمودار رشد بازار در ده روز گذشته که هشت هزار درصد نسبت به بیست روز پیش رشد کرده الان این بالائیه مائیم!!!
در پایان بنده از همینجا رئیس جمهور امریکا را نصیحت می*کنم که دست از دخالت در امور داخلی کشور ما بردارد اصلاً چه معنی می*دهد ؟ ایشان اگه جرات دارد بیاید با بنده مناظره رودرو بکنت!!!
اینجا در زاهدان یک اتفاقی می*افتد طرف از امریکا برمیدارد پیام تسلیت می*فرستد . همین ، ضعف دولت امریکا در مهار بحران اقتصادی و لکه نفتی خلیج مکزیک را نشان می*دهد ضمناً خبر خوش مسکن هم در راه است که بنده بعدا اعلام می*کنم .
=====================================
نفس باد صبات مشت فشان خواهد شد!!!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خوب به سلامتی با خبر شدیم یکی از نماینگان مجلس شورای اسلامی در هنگام سخنرانی در مقابل رئیس مجلس حداد قاطر ناگهان بادی وحشتنکاک ازش در شد که خنده چند تا از نزدیکانش رو همراه داشت و همهگی دنبال این بودن که ببین خدای ناکرده شلوارش از 5 جا جر خورده یا نه! میگن صدا صدای مهیبی بوده !!
به مناسبت این اتفاق میمون و مبارک ما به سراغ این گوز!!! محترم رفتیم و مصاحبه ای باش انجام دادیم که در زیر میاد:
سلام گوز جان..خوبی؟ خسته نباشی..
سلام به شما خبرنگار عزیز..بفرمایین امری داشتین...
والا ببخشید جسارت میکنم خواستم بدونم دلیل بی موقع اومدن شما از مقعد اون نماینده مجلس محترم چه بود؟
اولن که من خود به خود از جایی در نمیام! بنده رو تا زور نکنی که در نمیام!!!میام؟تو خودت اینهمه گوزیدی تاحالا شده برادران من ازت بی موقع در بیان؟
والا داش گوز!!!درسته که این امری اختیاریه اما خوب بعضی وقتا خیلی فشار میاری..
خوب عزیز من مجبور نیستی غذای باب میل من رو بخوری که!!!من وقتی که هوام ابری و پاییزی باشه احتیاج دارم مثل بارون امدن جواد خیابانی بوزم!!!
خوب درسته...وقتی از اونجای اون نمایندهه در اومدی عکس العمل اطرافیان و دوستانت چی بود؟
هیچی فقط 3 روز تعطیلی اعلام شد و تو این مملکت گوز به گوز وقتی از منبع بگوزی چه شود!!
متوجه نمیشم یعنی چی؟
ببین وقتی من از اونجاهای بعضی کله گنده ها در میام به نظرت چطور میتونن وضعو درست کنن..مجبورن این گوزی رو که بار میدن یجوری سر تهشو بهم کنن...مثل تعطیلی...قدیما میگفتین فیتیله فردا تعطیله ..الان باید بگین گوزو فردا تعطیله!.
یعنی تو بلا استثنا از اونجای همه ادمها در میای؟
تو یکی رو برام بیار که تا حالا نگوزیده باشه...
درسته نیست..ولی چند نوعید...یا ریق ریقو یا با صدا یا خفه ...از این حرفا بگذریم گوز جان!!!میخوام یکم سوال شخصی کنم ازت
باشه بگو..الببته سوالات خانوادگی نباشه!!!
به من بگو چرا بعضی هاتون اینقدر بدبو و بعضی هاتون با وجود صدای مهیب اینقدر بی بویید!!!
بستگی به نوع غذایی داره که شما مصرف میکنید...لوبیا و مورچه در بدبویی تاثیر زیادی داره اما سایر غذای های گاز دار بی بو هستند...
چرا تو چند تا اسم داری؟!!
نه کی گفته؟فکر کردی فقط شما نسل ادمهای نر و ماده اید؟ما هم نر و ماده داریم..بدین صورت که نر میشم من که گوزم!!! و ماده همسرم میشه که چوسه!!!
اوه اوه اصلان اسمشم نیار !!هنوز تو قابل تحملتری ..چوس رو که دیگه نگو!!
ببین درست صحبت کن قرار نشد مسائل خانوادگی رو بازگو کنی...
اوکی...میتونی یکم از شباهتهاتو به ما بگی...
من میتونم یکی از شباهتهام رو شباهت من با دوست دختر هر ادم تصور بکنم..ببین ادم جان شباهت گوز با دوست دختر اینه که اگه کسی بو ببره ابروت میره!!مخصوصان اگه نزدیکت یا اشنات باشه که نخوای بدونی ...حالا راهکارت برای دفع و قایم کردنش چیه؟
اگه رهاش کنید که خیلی بهتره چون هم من از لونه در میام هم شما زیاد بتون فشار نمیاد..تازه تارهای روده هاتون بازتر میشه و دستگاه گوارشتون بیشتر هندل میزنه!!!واسه قایم کردنش از روشهای سنتی استفاده کنید
مثلا اگر در جمع هستید خیلی طبیعی رفتار کنید، انگار نه انگار چیزی شده و اگر صدایش بلند بود با سرعت برگردید و با تعجب به نفر بغل دستی یا پشت سری خودتان اینطوری از خودتون رفع اتهام میکنیت!!
گوز جان ایا حقیقت داره که شما گوزها اتش زایید؟
اره داداش اما باید خیلی حواستون باشه..شما ادمها بنا به امار یه چهارمتون همیشه هنگام روشن کردن کبریت در اثر فشار ما یهو *** خودتون رو سوزوندید!!! میدونی چرا؟ چون وقتی بگوزری ما از خودمون پسش میزنیم و سوقش میدیم سمت مقعدتون!!!.
خوب گوز جان تا حالا انجمن ما اومدی؟!!
کدوم انجمن ؟ اگه منظورت همین عصره ایرانه!!که اره یه چند هفته ای عضو شدم...یه کار گوزی فوری داشتم نیاز به دانلود چند تا فایل داشتم اومدم ..اولش نمیخواستم عضو شم اما اجازه دانلود نمیدادین مجبور شدم با نام پشکل عضو شم!!!!
وا چرا پشکل ؟
اخه نام اصلی من قبلان توسط یکی از کاربرانتون تصاحب شده بود...
مگه میشه چطور؟
ببین تو انجمن شما یسری کاربر هست که خیلی گوزو هستند...که من و دوستانم در روز بارها رو همین میز کامپیوتر ازشون در شدیم!!
جدان؟ میتونی اسم چند تاشونو بگی یکم بشون بخندذیم!!
نه ...من که تو عمرم تا حاالا نشده کسی رو شرمنده مردم کنم..برا همین اول اسم چند تا شون رو برات میگم..
ایول بگو
س – ب – م – ه – ح –ن- ع – ش-دوباره ش – ک ووو....
این تازه نام چند نفرشون بود...من با تمام مدرک برات میگم کیا هستن..بگم بگم؟
اههههه چقدر شبیه یه گوزمعروفی صحبت میکنی..خاطرات برام زنده شد...
حالا تا کی تو انجمن ما میمونی گوز جان؟
من تا روزی که بن نشم در خدمتتون هستم..در ضمن من فقط نیومدم اینجا که برم و بیام...من اومدم اگه شد یه پستی چیزی بگیرم..یعنی من از کاربران دیگه کمترم؟ تازه من تو وجود همشون رخنه کردم و راحت ازشون در میام...
یعنی چی !!!منظورت چیه گوز جان؟
ببین من اینجا هدف اولم اینه که فعالیتم زطیاد بشه که دی ماه تو انتخاب برترینهاتون مقام بیارم!! بعد اینکه یه گوشه چشمی هم به این پست مست های بالایی دارم..
مثلان؟
خوب ..نگم بهتره..اخه ریا میشه!!!! ولی به ناظمیت.ارشدیت.و خصوصان معاون کل خیلی علاقه دارم!!!!!
چه پر اشتها!!! ادمینی نمیخوای؟
نه! ادمین فقط یه چسه خاصه اخه کاری نمیکنه! اما این گوزهایی که گفتم یه چیزی دیگست! احساس گندگی و گوز بلند بالامرتبه میده!!! فکرشو کنید من یه روزی بشم ارشد سایتتون بجای این عرفان گوزوئه!!!
حتمان با این نام کاربری " گوز"زیر اسمت ارشد سایت:12:
خوب دیگه خواستن توانستنه منکه از یه عنکبوت کمتر نیستم که الان رخنه کرده تو بخش جام جهانیتون!!!
حرفت درسته اما عنکبوت عصر فعالیت و عملکرد خوبی داشته ها ..اینطوری نبوده که علکی پست بگیره...
خوب ببین تو فقط فکر میکنی من یه بادم...ببین تو اصلان میدونستی بنده که یک گوزم از طبق اخرین تحقایقات پزشکی ثابت شده که اگه بگوزی اونهم با لذت.. به لذت 10 تا قرص ایکس شادی اوره..!!
شوخی میکنی؟ اهله شعر و شاعری هم هستی گوز جان؟
اره پس چی..این شعر غم جداییه که چند وقت پیش واسه همسرم چوس سرودم...گوش کن
شايد ديگر هيچ وقت نگوزم
وقتي تو رفتي تمام باد هاي شكمم خالي شد
بو بكش ... حس كن ...
عشق من را كه همچون چسي در هواست
چوس جان روزي دلم مي خواست فقط به عشق تو بگوزم
اكنون كه نيستي ...
فضاي خالي اتاقم را چس های بد بو پر كرده
يادش بخيرآن شمعداني پشت پنجره
آه كه بوي چس تو ...
از آفتاب سوختگي برگهاي او سوزاننده تراست
شايد اگربيايي ...
هيچ وقت دلم نگيره
بيا بيا اي كه تك تك گوزهاي من براي توست
ممنون که وققتتو در اختیارمون گذاشتی گوز جان!!!حرف اخرت
ممنون که ازم مصاحبه گرفتی..حالا منم تو انجمنتون مثل اون هشت پاهه و عنکبوته معروف شدم و میتونم زودتر به اون پست هایی که میخوام برسم...
حرف اخر اینه که بچه های انجمن »:دنیا مثل گوز زود میادو زود میره و بی ارزش هست پس چه خوبه که ما به این دنیای بی ارزش
انقد بها ندیمو خودمنو با مشکلاتش اذیت نکنیم
و بیایم کارهایی رو انجام بدهیم که باعث شادی ما تو این دنیا بشه چون گوز اگه زود گزره در عوض صداش همروو شاد می کنه و این شادی هست که همیشه در ذهن آدما میمونه ...............
=========================================
مرد و زن برهنه در پارک تهران!!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
=========================================
خوب به مناسبت اینکه بزودی ما افشاگریهایی گوزی تر میکنیم و یسری کاربر گوزو رو بن میکنیم ..و در راستای گوز کشی و نصب هواکش گوز کش در انجمن عصر و اعلان گوز و تشکرهای گوزی و پست های گوزتر و همینطور کاربران گوزو که گوز جان اسمایشونو به رسم امانت پیش من برد و به در پهنای اینکه گوز هر چی که هست از نظام و ولایت هامون ***** بهتر است و به همون پهنا که گوز مثل پوست بیضه نیست ولی از جایی که در میاد نزدیکه همون حوالیه..
.به مناسبت این گوز کشی غرور امیز به سراغ چند تا از سوجه های ورزشی سی اسی وطنیمون رفتیم و نظرشون رو در مورد اخرین گوزی که زدن و کلن این پدیده طبیعی جویا شدیم...
اکبر میثاقیان: تو فصل جدید میخوام به جا شوک های دستی از چند تا شوک جدید استفاده کنم!!شوک دهنی و باستنی !! داور پنالتی رو برامون نگرفت ...داوریش مثل گوز بود!! من که همیشه بعد بازیها به بچه هام در همه حال میگوزم..تعدادش از دستم در رفته!!
علی دایی:ببخشید به قولی به شما ربطی نداره که من چطور میگوزم؟ دلم خواست به صبا باطری باختم....به گوز دخترم ونیز که بوش کشتم ..بوی *** مرغ داد!!!!
استاد کفاشیان: دیشب که ساندویچ 1500 تومنی خوردم صبح که پاشدم همش ازم باد در میشد رفتم دکتر گفتم اقای دکترعادل فردوسی پور ببخشید من همش ازم گاز دی اکسید کربن در میاد...
علی پروین: گوز نبود من مطمئنم این معدنچیه خار...دیشب از ک ون قلمبه من در اومد !!...
امیر قلعه نویی: ببین بزرگوار سوالت سوال خوبی نبود! اولان که من دیشب نگوزیدم...ولی معمولان در روز دو نوبت میگوزم که دو نوبته صبح و عصر و دو حالت متفاوت هم دارند!! صبحهعا بی بو..غروبها با بو! تمریناتمون رو کل الیوم سر همین اصل چیدیم..اونوقت میگن من سنتی ام!! من تو بازی با کره جنوبی تیم چهارم جهان باختم .من 20 بازی..........
بیجن ذوالفقارنسب : بدون شرح (این بابا خودش سرتاپا گوزه!!!)
افشین قطبی : من ادم راست گوییم وای دیشب تو توالت از فرط فشارگوز داشتم کریزی میشدم ...صورتم رنگ پیراهن پرسپولیس شد!! باید بگم 11 تا سرباز گوزو در خدمت تیمم دارم که گوز شیر دارن و انشالا بعد از قهرمانی جام ملتها میبرمشون داگ هاوس تا راحتتر بگوزن!!
اون مربیه که 5 تا اسب خریده: دیشب یکی از اسبام جلو همسرم گوزید منم پاشو قطع کردم فرستادمش اسطبل خونه!! در ضمن من منشوری نیستم!!!
مایلی کهن : ملت بزرگوار و اسلامی ایران بدانید و اگاه باشین که اخیران در پی گوزهای اخیر عده ای ادم عوا م فریب در مورد بنده گوز زیادی زدن که بنده همینجا اعلام میکنم که از خشم خدا بترسن ..من اهله گوز نیستم..اما صبح که پا شدم نماز صبح رو بجا بیارم بادی از معده ام خارج شد که متاسفانه وضوم رو باطل کرد و من ناخوداگاه حواسم نبود نمازم رو بدون وضو خوندم!!
غلامحسین پیروانی ...گر حکم شود که مست گیرند ...در این انجمن گوز کنها رو گیرم!! بنده امکاناتی ندارم که بخوام بگوزم؟با همین تیم امید گوزو قهرمان جام ولایت شدم!!
علی کریمی : بهرحال گوزیدم مشکلیه بهرحال؟ بهرحال بتوچه دیگه نمیگوزم !!! دفعه بعد با اسب اون مربیه که میگوزه میرم مشهد بهرحال!!!
مموتی : اقا همه ملت های همجوار و دوست و برادر بدونن من نمیگوزم اینم مدرکش با جدول و نمودار!!!..
هامون *****: بزار همه بگوزن..بزار همه هر کار که دلشون میخواد بکنن..مهم اینه که من حکومت بکونم!!!اوباما مثل سگ دروغ میگه من نگوزیدم!!!
آمیرحسین : چیز چیزه من دیشب چیز کردم ..زهر خانم چیز رهنورد از خواب بیدارم کرد گفت داری هزیان میگی و ازت باد خارج میشه...بنده چیز به مردم جنبش میگم که ما مثل اونها نباشیم و با ادب هستیم و نمیگیم چیز گوز میگیم باد!! امام راحل چیز در مورد گوزچیز به من میگفت تا میتوانی چیز زور بزن با گوزهای خود شیپور بزن!!!
کردوبی : همون کسانی که میرفتن پشت سر مقام عظما نماز میخوندن مدام میگوزیدن..من نمیخوام اسم از اینها بیارم اما سردار زارعی و علم الهدی دو نفرشون بودم...من نمیخوام افشاگری کنم اما این مموتی ماد زاد گوز زادست...!
حداد قاطر : (با همون صدای کلفت تو حنجره انداخته : اخیران این سران امریکایی و انگلیسی گوز گوز کردن برای ما...اینو بدونن ملت ما در صحنه هستن و جوابشونو میدن!!
اون نمایندهه که گوزید : این حکم هایی که میبینی سر مدرک منه حاصل گوز ننمه !!!
پ.ن : اینقدر اسم گوز اوردم راست راستی گوزم گرفت بچه ها!!!
اخیش...شکمم خالی شد:9:
=====================================
مواظب خودتون و خانوادتون تو این دنیا باشین..هیچی تو این عالم جز این زیباتر و بهتر نیست
یا علی
Ғ Д † Д Ł β
08-04-2010, 12:47 PM
با سلام مجدد
آخه من چه جوری الان پست بدم
ادم این پستای حاجی رو میبینه خجالت میکشه پست بده
به هر حال به خاطر قولی که دادم:
رسیدیم اونجا که سرهنگ یاوری با قوت تمام باسن بنده رو نشونه رفت و من هم جاخالی دادم:4:
ولی سرهنگ که داغ کرده بود تا فهمید من و چند تا از بچه ها با چشم بسته اون کلاشا رو ردیف کرده بودیم کوتاه اومد ولی بیچاره چشش تا عصر اون روز بدجوری ورم کرده بود:11:
نوبت مرحله اصلی رسید
تو این مرحله یه کلاش میدادن دست ادم و یه چند تا دستور و شلیک
ما هم که تازه با سرهنگه روبراه شده بودیم رفتیم صف اول:4:
کلاش رو که گرفتیم از شانس بدم کلاش من تیر بار و تک تیرش یکی بود و فرقی نداشت رو کدوم بزاری:23:
منم که نمیدونستم بنا به دستور سرهنگ گزاشتمش رو تک تیر
سرهنگ هم گفته بود که تا دستور اتش ندادم هیچکی شلیک نمیکنه
منم که تو اون گرما کلافه شده بودم گفتم با یه تیر که آسمون به زمین نمیاد:23:
سرهنگ شروع کرد:خشاب گزاری کنید،سر پایین،نوک مگسک...
همین که سرهنگ این کلمه رو گفت من دستم رو گزاشتم رو ماشه و اون کاری که نباید میشد شد:33:
به خاطر ضربی که دسته کلاش بوجود اورد ترسیدم و لوله رو گرفتم بالا از یه طرفی هم کلاش رفت رو تیربار و بقیش رو حدس بزنید
واسه این کار سرهنگ مجبورم کرد تمام پوکه ها رو جمع کنم!!!
ولی قسمت اصلی ماجرا که باعث شده این خاطره هیچوقت از یادم نره مربوط میشه به بخش ماسک گزاری:14::14:
من دو بار تا الان از مرز مرگ برگشتم!!!
یه بار تو مکه بود که اگه :10:...:10: پرتم نمیکرد اون مرتیکه لندهور عرب زیرم گرفته بود
دومین بار همینی که الان میگم:
رسیدیم به ماسک گزاری ، منم که مثل همیشه خارشم :4:شروع شد و رفتم نفر اول ماسک رو گرفتم
نگو این ماسک رو باید موقع برداشتن(چون اولین بار بود)دو نفری انجام داد
منم که واسم افت داشت، تنهایی ماسک رو زدم.اولش خوب بود کمکم احساس خفگی اومد سراغم
تا اومدم بند ماسک رو باز کنم اشتباهی سفتش کردم و دیگه شد محشر کبری:27:
مرتیکه ای که ماسک رو داده بود بود دست و پاشو گم کرد و دوسه نفری ریختن سرم و کار و بدتر کردن
کم کم چشام داشت سیاهی میرفت که سرهنگ یاوری یه پس گردن ناب حوالم کرد و بند ماسک شل شد!!!:11:
من حالم رفته رفته خوب شد ولی سرهنگ رو کارد میزدی خونش در نمیومد!!
دستم رو گرفت و یه مینی بوس در بست گرفت و راهی تبریز کرد!!
ولی انصافا نمرم رو کامل داد
تمام:4:
من که اولش گفته بودم خاطراتم درپیته:4:
بازم ببخشید که وقتتون رو گرفتم
قربون همتون
Olympic Hero
08-04-2010, 05:31 PM
سلامی به گرمایه برف...سلامی به سردی آتش...وسلامی ترسناک بودن زیبایی..
خب همونطور که بعضیا میدونن ما 2 روز نبودیم حالا میخوایم داستان این 2 روز رو برای شما تعریف کنیم و به تمام شایعاتی که پشت سره ما بوده پایان بدیم...
داستان از اینجا شروع میشه که شنبه ما تو محل بودیم که یکی از بهترین رفیقامون اومد گفت که یه مشکلی پیش اومده.اونجا هم چون چند تا غریبه بودن چیزی نگفت تا من با 3 تا دیگه از اون جمع رفتیم ببینیم چی شده.یه چیزی به ما گفت که خشکمون زد..مثل اینکه یه نامرد بی معرفت مزاحم خواهر این رفیقه ما شده و اذیتش کرده..داداشه هم که همین رفیقه ما میشه از زبون مادرش میشنوه و عصبی میشه میره پی پسره و شمارشو گیر میاره..اون پسره هم بجا عذر خواهی شروع میکنی شاخ بازی در اووردن..این رفیقم ما هم جو گیر مشیه و قرار دعوا رو میزاره....خلاصه ماهم که ننه بابامون رفته بودن شهرستان خان داداشمونم که سش تو کارش خودش بود گفتیم داداش تا ته باهات هستم...آخه این رفیقمون خیلی بچه باحالیه و من سرمو واسش میدم و خواهرشم مثل خواهره خودم میمونه و بدجور میخواستم یه حالی به اون طرف بدم...قراره دعوا هم یک شنبه شب بود حوالی کرج..نمیدونم کجا بود ولی میدونم که از پارک ارم رد شدیم:4:
خلاصه ما با 3 تا موتور رفتیم سره قرار و منتظر شدیم.همینجوری وایساده بودیم که دیدم 2 تا لیموزین اومدن سمتمون و حدود 9-10 نفر با اسلحه هایی شبیه به این حمله کردند سمتمون:4: :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
گفتم یه شوخی کنیم بخندیم..:4:
کجا بودیم آها سره قرار..وایساده بودیم که دیدم 2 تا موتور هم اومدن بعد رفیقمون گفت اینان....کلا 5 نفر بودن ما هم که 6 نفر..گفتم خدا رو شکر 1 نفر زیاد تریم:4:...خلاصه این رفیقمون عصبانی بود اومد همون اول دست به یقه شه که یکی دیگه از رفیقام جلوشو گرفت و خودش رفت جلو..رفت یکم صحبت کرد که نمیدونم چی شد یه مشت خیلی بد کوبوند تو صورت رفیق ما...ما هم که طاقت دیدن کتک خوردن رفیقو نداریم ریختیم وسط...خلاصه اونا بزن ما بزن...نمیدونم این وسط چی شد که یهو خوردیم زمینو 2 نفر ناغافل ریختن رو ما:4: ما هم که خدا رو شکر کشتی کار کردیم یه گردش سریع کردیم و ایندفه ما افتادیم روشون..یه چند تا شمت آبدار زدیم که رفیقمون گفت بسه دیگه بریم...خلاصه دعوا تموم شد ما هم رفتیم سراغ خووه زندگیمون...
تلافت این دعوا : خدا رو شکر نه ما شهید دادیم نه اونا ولی یکی از رفیقای ما صورتش بد باد کرد نمیدونم با چی زدن ولی فکر کنم با پنجه بوکس زدن که انقدر تابلو شده بود.تو گروه حریف هم اطلاع نداریم .
خدایی حال کردم زدیم این ******رو بتو پار کردیم..بدبخت هایی مثل این زورشون به پسرا نمیرسه میرن سراغ دختر و فکر میکنن خیلی آره....
ما هم که خدا رو شکر ننه آقامون نبودن رفتیم خونه عموهه..عمومونم خیلی باهامرفیقه وقتی فهمید دعوا کردم خیلی عصبی شد و یه کشیده آبدار بهم زد...فکر کنم تنها باری بود که از عموم کشیده خوردم.اما به هر حال تموم شد رفت...
شایعات: شایعه اول این بود که حسین کلش درد میکنه برا دعوا و میخواد با زور کارشو جلو ببره...ولی من همینجا میگم که اصلا دعوایی نیستم به شرطی که کسی به خانوادم یا رفیقام آسیبی نرسونه..در این صورت از دیوانه هم دیوانه تر میشم..این رفیقمون هم که گفتم بهش مدیون بودم و از بچگی باهاش بودم..حتی باهم رفت و آمد خانوادگی داریم....خواهرشم مثل خواهر نداشته خودم میدونم...وقتی فهمیدم این اتفاق افتاده اصلا انگار آب یخ ریختن رو بدنم..واسه همین تن به این دعوا دادیم.
شابعه دوم: شایعه دوم این بود که حسی رفته بیمارستان و بعضیا حتی گفتن که رفته کلانتری :70: بابا بیمارستان دیگه چه کشکیه کلانتری دیگه چه دوغیه:4: ما شب رو خونه عمومه بودیم واسه همین تو SMS به احسان گفتم که فردا میرم خونه...چون اونموقع خونه عموم بودم:4:
.................................................. ..........................
الان شاید خیلی ها فکر کنن که این داستانو واسه این گزاشتم که خودمو گنده کنم و بگم آره..خیلی هاتون هم میگین خالی بندیه...ولی من واسه این این داستانو اینجا گزاشتم که بگم رفیق واسم خیلی مهمه و اینجا هم یکی از بهترین جاهاییه که توش رفیق دارم..رفیقای گلی مثل : آرین , احسان , کیوان عزیز , ساسان , عرفان , مهرداد و مهرشاد , نوید , شهریار , پژمان , شروین , معین , حاجی میر علی گلدبرگی , رسول , پویا , آرمین , آرمان و........که حاظرم واسشون هر کاری بکنم....
نوکرم تمام بچه های گل IRANWWE . از اونی که اولین رفیقمون بود الان تحویل نمیگیره تا اونی که جدیدترین رفیقمونه....
H H H
08-05-2010, 08:31 PM
خلاصه از میتینگ مرداد 89
سلام
همونجور که یکسری از بچه ها میدونند امروز میتینگ بچه های انجمن بود که چند وقت پیش ارمان در اسرار اعلام کرده بود.
--------------
صبح ساعت 7:30 ساعت گوشی رو کوک کردم که پاشم یه حمام برم و حاظرم شم و ..
ساعت 7:30 گوشی زنگ زد و منم قطعش کردم و ساعت 9:10 از خواب پاشدم :4:
سریع پریدم دستشوی و سر و صورت رو شستم و موهام رو درست کردم و دو تا بیسکویت هم خوردمو راح افتادم سمت مترو گلشهر. (البته قبلش با یکی از رفیقامون هماهنگ کرده بودیم که با من بیاد ، اونم همون موقع اومد.)
من یکم دیر به اونجا که با رفیقیمون قرار گذاشته بودیم دیر رسیدم که دلیله بسیار جالبی داشت :
وسط راه یکی از مسافرا خواست پیاده و شه و یک 2000 هزار تومنی داد ، راننده گفت خورد بده ، اون گفت ندارم ، راننده گفت میگم خورد بده !
یارو باز گفت ندارم ، راننده شاکی شد و گفت میگم پول خورد بده !
مرده کل جیباش رو ریخت بیرون کلا 6 تا 5 هزار تومنی تو جیبش بود ، فت ببین ندارم خورد ، رانندهه گفت میگم خورد بده !
هیچی مسافرا همه کرایه هامون رو خورد دادیم که این رانندهه راه بیفته.
...
ساعت 11:45 رسیدیم میدون امام خ
به همه اس ام اس دادم که من رسیدم ، در جوابش اینا رو دریافت کردم :
کیان : من 40 مین دیگه میام
ارمان : من تو راهم
حامد : من تا 10 مین دیگه اونجام.
علی : من تا چند دقیقه دیگه اونجام.
....
اولین نفر علی اومد ، الا بماند که سر پیدا کردن علی نزدیک بود یه دعوا راه بیفتته :4:. ( علی رو با یکی دیگه اشتباه گرفتیم میخواستیم یارو رو بریم از پشت بزنیمش :4:)
اومدیم اون طرف میدون ، کنار در مترو یکی رو دیدم با خودم گفتم این چقدر شبیه هامونه ! ولی هامون نیست چون این کارتن و وسیله دستشه.
بعد از چند لحظه خامد زنگ زد و گفت عرفان کجایین ؟! گفتم ما جلو در مترویم شما ها کجاین ؟!
گفت رنگ پیراناتون چه رنگیه؟!
گفتم : منو رفیقم سفید ، علی مشگی
گفت : ماها رو روبهروت نمیبینی؟! گفتم نه کجا بعد دست تکون داد و رفتیم اونور خیابون.
اونی که کارتن دستش بود هامون بود :4:
...
بعد از تصمیم گیری بچه ها رفتیم پارک ملت ، و رفتیم پارک.
یه سری از بچه ها ولخرجی کردن و دو تا چیپس و پفک و خیار گرفت :4:
گفتیم و خندیدیم و عکس انداختیم.
از پارک اومدیم بیرون و رفتیم ناهار مهمون علی ، زحمت داد به خودش و برا بچه ها ساندویچ گرفت.
....
اولین نفر کیان ازمون جدا شد و به سمت خونه حرکت کرد.
...
دومی علی
...
به دنبال ایستگاه مترو 3 کیلومتر پیاده رفتیم و گفتیم و اسکل کردیم ملت و خندیدیم.
وقتی هم اومددم خونه 4 تا ژلوفن خوردم درد زانوم بیفته ، ولی دردش فدایه سر تک تک بچه
برا من یکی خیلی خاطرهی قشنگی بود.
....
دو نفری که گفتن میان و نیومدن :
ارمین ، یکدفعه تولد داداشش شد امروز و نتونست بیاد ! (معمولا تولد رو از غروب به بعد یا شب میگیرن نه قبل از ظهر یا ظهر :4:)
شروین ، گویا داشته جواب سوالای شبه شیشه ایش رو میداده.
----------------
گویا ارمان هم قراره داستان رو از زاویه خودش بنویسه ، نمیدونم قطعیه یا نه ولی خودش میگه :4:
---------------
در ابتدا قرار بود هیچ چیزی در انجمن بروز ندیم از میتینگ ولی بعد قرار شد داستان رو بگیم تا دفعه بعدی دوستان علاقه ای به اومدن داشته باشن.
-----------
عکس زیر رو میتونید از میتینگ مشاهده کنید :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
افراد به ترتیب شماره :
1- ارمان تیزی
2- رفیق من
3 و 5 - رفیقای هامون
4- هامون
6- خدایه اپلودر های انجمن !
7- لجند
8- باستد
عکاس : من :4:
فعلا ...
The Enigma
08-05-2010, 08:48 PM
ممنون از عرفان بابات خلاصه اتفاقات ( گلدون بهتر مینوشت پسر :4: )
بنده هم دیروز بعد از ظهر توسط آرمان از میتینگ مطلع شدم , صبح هم که خواب موندیم و آخرین نفر رسیدیم میدون , دوستان هم لطف داشتن و مارو نیم ساعت اسگل نمودن و اسمارو جابجا گفتن ما هی هامونو آرمان صدا زدیم :4:
بعد از اینکه همه تو میدان امـــام خمینـــی ( ره ) جمع شدیم یه بحث مهمی پیش گرفت که چه بکنیم :15: ( حامد لطف داشت با برنامه ریزی دقیقش ) نهایتا ً پارک ملت رای آورد و راهی شدیم و داشتیم سوار ون میشدیم که دیدم علی نیست :4:
علی دو قدم اونور تر داشت با تلفن حرف میزد ما هم عربدو زنون صداش کردیم همینجور بــّرو بر اونورو نگاه میکرد :4: ( که آرمان در اینجا تلاش کرد حامد از پنجره نپره و بیرن و علیو بیاره )
پول راننده ون رو هم به کمک همون جعبه مذکور که هامون داشت با خودش می اوورد پرداخت کردیم , اتفاقات پارک رو عرفان استثنائاً درست بازگو کرده :4: ( علی هم در پارک به ما ملحق شد , آخر نفهمیدیم چی شد :4: )
حدوداً ساعت 3 بود که ما مطلع شدیم باید در تجریش با برادرمون ملحق شیم , عکس هارو گرفتیم و جدا شدیم ( البته بعد کلی پیاده روی مطلع شدیم باید برگردیم میرداماد که پیاده روی بسیار سالمی بود :4: :| )
و این بود داستان میتینگ , امیدوارم در قرار های بعد بقیه هم شرکت داشته باشن .
HaMo0n
08-05-2010, 08:51 PM
میتینگ جالبی بود
حیف که خیلی از بچه ها کم لطفی کردن نیومدن البته منم زیاد جدی نگرفته بودم میتینگ رو چون برای خرید چیز میز رفته بودم توپخونه ولی دیگه بچه ها رو که دیدیم بهشون اضافه شدیم
خیلی خوش گذشت جای دوستان خالی میومدن با شخصیت ما هم کمی آشنا می شدن
انشاالله دفعه بعد
میگم عرفان این همه عکس ویدیو گرفتید برداشتی یه دونه عکس گزاشتی با 4 خط توضیح:16:
------
دلیلش رو برا همتون پ.خ کردم دیگه :4:
میخوایی ادمینی از جنس مردم رو بزارم تا بترکه انجمن و سوژه بشی؟! :4:
The Shadow
08-05-2010, 09:35 PM
با سلام خدمت دوستان , واقعا کار جالبی رو انجام دادین و بسی لذت بردیم و فقط و فقط جای من به نمایندگی همه کسایی که نبودن جای خودم رو بین شما خالی میکنم :4:
خیلی دوست داشتم منم بودم ولی حیف که راه دور بود.ان شا الله تا سال دیگه میام تهران و تو همه میتینگ ها میام به شرط اینکه ارمین هم بیاد :4:
خدا خیر بده اون کسی رو که گفت عکس رو بذارین تو انجمن , ,بالاخره عکس کسانی که ناز میکردند رو با کیفیت و وضوح بالا مشاهده کردیم . همچنین خدا لعنت کنه کسی رو که پشت دوربین بود و عکس رو گرفت به خاطر اینکه عکسش رو ندیدیم :4:
عکس همتون رو دیده بودم جز برادران غریبه و علی و کیان و تنها کسی رو که فکر نمیکردم قیافتا اینقدر مثبت باشه این کیان جا... بود :4: اول تا عکس رو دیدم مفکر کردم سمت راستی عرفانه ولی بعد که خوندم دیدم علی کوچولوس :4: چقدر بزرگ شده.آقا هامون هم که اون عینکش مارو کشته , عکسش آرتیستی افتاده :4:
لطفا دوستان اگه بازم عکس دارند بدند , مخصوصا عرفان هم توش باشه :4: با تشکر
HaMo0n
08-05-2010, 10:25 PM
گفتیم یه دونه عکس تابلو هستش من دو تا عکس دیگه قرار میدم بعد اگه عرفان و بقیه دوست داشتن می تونن بقیه عکس ها هم بزارن من مشکلی ندارم
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
یا علی
H H H
08-05-2010, 10:39 PM
هامون ادمینی خاکی
ادمینی از جنس مردم
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
فعلا ...
The Proud
08-05-2010, 10:42 PM
البته بعد کلی پیاده روی مطلع شدیم باید برگردیم میرداماد
ای به خشکی شانس ما که خونه مون دقیقا میرداماده میگفتین ما هم میومدیم:4:
راستی برو بچ میشه تاریخ میتینگی رو که برگذار شد رو بگن چون من شدیدا احساس میکنم چنین گروهی رو دیدم!!!!:4:
The Enigma
08-05-2010, 10:44 PM
عکسی با حضور عرفان به دلیل درخواست ها :4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
Ħ д † ε Ð
08-05-2010, 10:49 PM
در همین جا دوباره از دوستان عذرخواهی میکنم.
کلا امروز تولد دادشم بود ولی من گفتم معمولا باید مهمونی رو شب بدیم.
نگو این بابایه ما که خیلی عادت های سربازخونه ای داره بهونه میاره و میگه شب نمیشه غذا سنگینه و میخوام زود بخوابمو و از این حرفا.
رو حرفش هم که نمیشه زیاد حرف زد.
کلا واقعا شرمندم.خیلی دوست داشتم امروز بودم.مثل این که روز به یاد ماندنی ای بوده.
ایشالا دفعات بعدی با افراد بیشتر و مکان های بهتر.:4:
The Shadow
08-05-2010, 10:56 PM
وای خدا :23: این پیرهن سفیده عرفانه ؟ :23: عرفان چیکار کردی با خودت کــ 3 کsh :4: بگو منم بکنم یه 5 -6 کیلو وزن کم کنم :4: لامصب 200 کیلو وزن کم کرده ! اصلآً باورم نمیشه تو اون عکست اندازه بیگ شو بودی حالا شده اندازه جان موریسن :4:
در ضمن به این دوست عرفان هم نمیشه زیاد اعتماد کرد چون تو همه عکساش به کیان چسبیده :55:
همچنین رفیق هامون هم همین طور :4: تو این عکس ببینید داره به کجای آرمان نگاه میکنه :55: <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
The Proud
08-05-2010, 10:57 PM
البته هرچند که اگه میگفتین هم من یکی با این سنم جرئت نمیکردم بیام:4:
من خیلی پیر حساب بشم دیگه 14 سالمه شما در جوانترین حالت 18 سال رو دارین:4:
ŠÄÉËĐ
08-05-2010, 11:07 PM
خوب بچه ها واسه هفته دیگه 100% ردیف میکنیم همین میدان امام ***** همدیگرو ببینیم.
فقط یکی اول شروع کنه ساعت و روز مشخص کنه مثل همین قرار.
از بچه ها هر کی خواست بیاد اعلام کنه شماره عرفان بگیره که واسه هفته بعد بیشتر باشیم.
TeZAR
08-05-2010, 11:17 PM
به به چقدر جای ما خالی بوده .. :4:
منم که مثل همیشه مانند یک گشاد خواب بودم . :4:
The Phenom
08-05-2010, 11:26 PM
میتینگ خیاری بود
شرکت کننده ها خیار تر
عکاس به نوعی خیار چمبر محسوب میشد از اینا <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
فکر کردین به همین راحتی می تونین میتینگ راه بندازین که تو پشمکی با میتینگای ما رفابت کنه؟
عکسای باحالی بود و در عین حال اموزنده البته واسه ما نه شما!!!!!!!!
چون از این به بعد فهمیدیم که نباید حتی اندکی پشم رو کلاهتون متصور بشیم :55:
حالا اگه می خوایین اخطار بدین بدین یه جا حال همتونو می گیرم :4:
( از شوخی گذشته ادم شخصیت و از اینا یاد بگیره نه اون اراذل و اوباشی که 600 سال از خدا بزرگترن ولی میرن ادای کشتی کچ کارا رو در میارن تازه اونم نه کشتی کچ کار سالم بلکه سکته کرده و افلیج یارو رو اداشو در میارن)
بگذریم
بقیه ش رو یادم نماد :4:
. . . .
H H H
08-05-2010, 11:31 PM
خوب دیگه ، همتون عکس منو دیدید !
بله دیگه اون پیرن سفیده از دست چپ منم.
-------------
این دو عکس برای قبل از رژیمم هست :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
----
این دو عکس هم برای بعد از رژیمم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
از کیان عزیز هم خیلی خیلی تشکر میکنم که لطف کرد و منو قهوه ای کرد :4:(بات دونت ووری)
فعلا ...
The Proud
08-05-2010, 11:37 PM
عرفان تو قبل از رژیمت فکر کنم واقعا علاقه ی وافری به عکس گرفتن یا مجسمه های لاقر داشتی نه؟؟؟
اگه آره تنکس PLZ :4:
----------
البته لاغر نه لاقر :4:
نه ، قبلا خیلی کم پیش میومد عکس بندازم :4:
The Phenom
08-05-2010, 11:59 PM
JJ درخت اگه افت هم بزنه این طوری نمیشه
من مطمئنم خدا با لاغر کردنت خواسته نشون بده کارای سخت هم بلده :4:
کلا تپل بودی خوب مالی بودی :4:
The Shadow
08-06-2010, 12:10 AM
پس فعلاً خدا تو این جمع به علی رحم کنه که تپله :4: اینبار خان دایی هم ببرید :4:
amir-aghaei
08-06-2010, 12:18 AM
میتینگ خیاری بود
شرکت کننده ها خیار تر
عکاس به نوعی خیار چمبر محسوب میشد از اینا <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
فکر کردین به همین راحتی می تونین میتینگ راه بندازین که تو پشمکی با میتینگای ما رفابت کنه؟
عکسای باحالی بود و در عین حال اموزنده البته واسه ما نه شما!!!!!!!!
چون از این به بعد فهمیدیم که نباید حتی اندکی پشم رو کلاهتون متصور بشیم :55:
حالا اگه می خوایین اخطار بدین بدین یه جا حال همتونو می گیرم :4:
( از شوخی گذشته ادم شخصیت و از اینا یاد بگیره نه اون اراذل و اوباشی که 600 سال از خدا بزرگترن ولی میرن ادای کشتی کچ کارا رو در میارن تازه اونم نه کشتی کچ کار سالم بلکه سکته کرده و افلیج یارو رو اداشو در میارن)
بگذریم
بقیه ش رو یادم نماد :4:
. . . .
داش بهمن تو حرفات رگه هایی از كنایه می بینم.....كمی دقت كن!!!
اگه منظورت از ادای کشتی کج کارها این عکسه:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به ترتیب از راست :(هادی CM PUNK - بهنام HBK - شایان TRIPLE H - ابوالفضل UNDERTAKER - علی GOLDBERG)
که باید بگم وری وری گود!!!
نسل ما میتینگها رو کاشت و الان بروبچ مدیر پودیر تازه به حرف اون روز ما رسیدن که میگفتیم جمع شید یجا و صمیمیت رو بیشتر کنیم...و الان دارن محصول مارو درو میکنن!!
چقدر بشون التماس میکردیم پاشید بیاید ..چقدر ناز میکردن اما حالا میدونن ما نیستیم میان!!!! خداییش راستشو بگید چقدر پشت سر ما حرف زدین..امروز گوش چپم خیلی ویز ویز میکرد!!!
یادش بخیر اینجا:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
اولین بار بود میدیدمت داش!
از راست:هادی.بهمن.من!. معین مددی:7:
ای کاش اینقدر فاصله نبود بین بروبچ! فاصله ها فاصله ها ! مارو بهم برسونید!!
================
خداییش عکسهای میتینگ امروزو دیدم دلم هوس کردم دوباره ارازل رو جمع کنم!! اما چه افسوس که شاید فرصت نشه! اما اگه بچه ها خصوصا همین کسانی که امروز تو میتینگ بودن واقعان پایه باشن شاید بزودی ردیفش کردم!
صورت بعضی از بچه ها بیش از حد مثبته! مخصوصان ارمان و کیان ...هر کی این جماعتو ببینه بی شک فکر میکنه که یسری جوونن که دنبال مسائل علمی و کشف اخرین تحقیقات زیست محیطی اند!!!
این دماغ ووزولایی هامون که بدجور تو چشم میزنه! البته به دماغ اون مو سیخ سیخیه نمیرسه! عینک ریبونتو عشقه همشهری!
میگن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه ..حکایته این حامده!!حامد خودش یه طرف کمربندش 2هزار پونصد تومنیش یه طرف!! از صورتش معلومه برخلاف انجمن پسر شاد و خندون و بشاشیه!!
به علی باستد توصیه میکنم که تو مسابقات وزنه برداری شرکت کنه! استعدادشو داره یه رضا زاده دیگه بشه!!!
ولی عجب میتینگی بوده!! خداییش جای ارازل ما و دوستان خالی بوده!
هر چند باز با باز! کبوتر با کبوتر!!
بزودی شبهه گزارشی از میتینگ امروز بروبچ تهرون و فردیس توسط عوامل ما بروی دایره میاد!!!
در ضمن ارشدو ! اگه تو پستم دستکاری کنی دیگه نه من نه تو!!! پیام ع کن خوشکل من..تاحالا کجا بودی:27:؟!!
فاصله ها فاصله ها منوو به عرفان و ارمان و کیان برسان!!! (بر فکر منحرف لعنت! )
یا علی...
The Phenom
08-06-2010, 12:29 AM
بابا این عکس چیه گذاشتی نصف شب ادم میگرخه:55:
راستی ابول جونم دیگه لازم نیست رفتی دکتر دهنتو وا کنی این عکسو نشون بده حتی اگه مشکل حوزوی و بیضوی داشته باشی و باز حتی اگه مرقدت ناراحت باشه :4: دکتر خودش می فهمه همچنین برادر ارزشی و مکتبی علی گلدبرگ نشان:4:
Ariyan
08-06-2010, 12:39 AM
امکان این هست که یک بار دیگه چنین میتینگی بر گذار بشه.....؟:2::2::2::2::2:
اقا ما که دوست داریم برو بچس و دوستای گلی رو که پیدا کردیم ببینیم چه گناهی کردیم؟؟؟
با حسین و مهرداد یه قرار های گذاشتیم اگه بشه که بقیه هم همون روز بیان و یه روزی
مثل این روز بشه چی میشه...:30::30::30::30::30::30:
اقا شام همتون هم با من:4::4::4::4:
اخه اون موقع که من تهرانم تو ماه رمضون و همه جا ظهر تعطیل..
اگه امکان دارد بگویید تا برای چنین جشن با شکوهی خویش را اماده کنیم و برای جشن و پای کوبی
تدارکات لازم را دیده و دیگران را شادمان کنیم..
راستی ما چشممون به جمال حاجی عرفان روشن شد بلاخاره حاج علی رو دیدیم داش ابولفضل...
هامونو دیدیم..به به عجب بچه های گلی..:4:(مثل این حاجی ها)
بابا اراده...
من هم چنین هیکلی داشتم که 110 تا بودم و وزنمو کم کردم تا 75..
اگه شد عکس قبل و بعد رژیم رو میذارم البته الان وزنم دوباره رفت رو 85..:2::2:
ShAhIn.StuUnEr
08-06-2010, 12:45 AM
ما هم ميخوايم بيايم البته به خاطره سنه كمم فكر نكنم آدم حساب بشم!:4::4:
MrSAMET
08-06-2010, 12:53 AM
مثل اینکه از قیافه ی عرفان هم پردره برداری شده در این میتینگ و خودش هم عکس های خودش رو در معرض نمایش میزاره.
پ.ن : عکس منو هیچ کس ندیده ! هیچ کس هم نمیبینه lol
مطمئن باش هیچ کس نمیبینه.: دی
خوب دیگه ، همتون عکس منو دیدید !
بله دیگه اون پیرن سفیده از دست چپ منم.
-------------
این دو عکس برای قبل از رژیمم هست :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
----
این دو عکس هم برای بعد از رژیمم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
از کیان عزیز هم خیلی خیلی تشکر میکنم که لطف کرد و منو قهوه ای کرد (بات دونت ووری)
فعلا ...
و فعلا تنها کسی مونده ساسان هست که پیش بینی میشه اونم بعد از لو رفتن قیافش عکس ها شو به معرض نمایش در دید عموم بگزاره و تمام مردم سلحشور و اندر کف کشور IWE رو خوشحال و خوشنود کنه.
بای....
ShAhIn.StuUnEr
08-06-2010, 12:58 AM
متي , ساسان خودش عكساش رو تو اون تايپيك عكسا گذاشته:4: اونم 8 مگ تو يه فايله زيپ يا رار :4:
The Basted
08-06-2010, 01:01 AM
میتینـگ جالب و جــــــِـــــــر دهنده ای بود :4: ...
40 دیقه منتظر کیان بغل مترو وایساده بودیم هی من میگفتم ضایع هست بریم یه جا دیگه , آخرش شُرت فروشه شاکی شد :55: گفت برید یه جا دیگه کاسبیمونو به هم زدینو اینا ...
هامون من نمیدونم یهو چش شد , زد به سرش که بریم پارک ملت ، حالا پارک شهر چسبیده بهمون که همه چیزشم از ملت بیشتر و بزرگتره ، خلاصه گیر داده بود ... البته همشون تو کف حرکت خفنم موندنا :4: ...
پـــــَـــشمان جون , من اینجوری گــــــــــــُـــــــــــ ـه نبودم :4: ، درس فلجم کرده , ایشالا آخر تابستون اینا هم یه عکس میدم , بعد مقایسه کن :5: ... اصلا ریـــدم تو نظر تو :4:
شروین گوسفندم پیچوند بد , ولی قرار شد از خجالتش در بیایم :4: ( یه دور دادنی چیزی :4: ... ) ، آرمین هم که عذرش موجه بود ولی خب تو دفتر انضباطی ثبت میشه ...
مخلص همه , بای تا میتینگ بعدی .
ShAhIn.StuUnEr
08-06-2010, 01:06 AM
بينم اين ميتينگها ماهي يه باره؟:4:
يا سالي يه بار؟
يا عمري يه بار؟
يا قرني يه بار؟
يا . . .
.
.
.
:4:
r v d
08-06-2010, 01:32 AM
به به به بالاخره عكس عرفان عزيز رو مشاهده كرديم , واقعا اين قرارا مدارها (ميتينگ :4:) خيلي خيلي جالبه و ايده بسيار قشنگيه , درباره اين عكسها گفتني ها دارم كه در خودم ميريزم و تحمل ميكنم .
خوشحال ميشم اگه ايندفعه كه از اين ميتينگها داشتيد بنده رو هم قابل بدونيد , خوشحال ميشم از نزديگ زيارتتون كنم.
يا علي
Ғ Д † Д Ł β
08-06-2010, 01:39 AM
اگه بچه شهرستانیا پایه باشن این جور میتینگا جذابترم میشه
خودم استثنام:4:
N!(0T!NE
08-06-2010, 02:49 AM
سلام
بچه ها عجیب دنبال 1 مستند هستم به نام:مستند پیتر اشمایکل هر جا هم میگردم که بخرم پیدا نمیشه میخواستم ببینم کسی از دوستان سفارش دانلود قبول میکنه هزینه هم هر چقدر بشه تقدیم میکنم.
ببخشید اگر بد جایی این پست را دادم
ممنون
D-Xzibit
08-06-2010, 03:07 AM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
The Shadow
08-06-2010, 10:22 AM
مثل اینکه از قیافه ی عرفان هم پردره برداری شده در این میتینگ و خودش هم عکس های خودش رو در معرض نمایش میزاره.
پ.ن : عکس منو هیچ کس ندیده ! هیچ کس هم نمیبینه lol
مطمئن باش هیچ کس نمیبینه.: دی
خوب دیگه ، همتون عکس منو دیدید !
بله دیگه اون پیرن سفیده از دست چپ منم.
-------------
این دو عکس برای قبل از رژیمم هست :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
----
این دو عکس هم برای بعد از رژیمم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
از کیان عزیز هم خیلی خیلی تشکر میکنم که لطف کرد و منو قهوه ای کرد (بات دونت ووری)
فعلا ...
و فعلا تنها کسی مونده ساسان هست که پیش بینی میشه اونم بعد از لو رفتن قیافش عکس ها شو به معرض نمایش در دید عموم بگزاره و تمام مردم سلحشور و اندر کف کشور IWE رو خوشحال و خوشنود کنه.
بای....
این عرفان کلاً حرف زیاد میزنه ، ولی در رابطه با ساسان اصلاً فکرش رو از سرت بیرون کن که بتونی بفهمی چه شکلیه ! ازش پرسیدم موهات چه رنگیه نمیگه که لامصب :4: گفتیم نکنه بازیگر ی چیزیه که نمیخواد بفهمیم کیه !
ما که فعلاً وقتی ساسان رو میبینیم غیافه ی این یارو ساسان تو فیلم " فاصله ها " تو زهنمون میاد :4:
Olympic Hero
08-06-2010, 11:01 AM
بابا شما دیگه کی هستین؟؟همینجوری برمیدارید یه میتینگ میزارید بعد میاید میگید چرا بچه ها نیومدن؟:4:
آرمان یه هفته پیش گفت هنوز معلوم نیست قطعی شد دوباره تو همین تاپیک اعلام میکنم ما خبری نشنیدیم واسه همینم بیخیال شدیم...بابا یه روز قبلش اعلام میکردید تو همینجا تا همه ببینن بعد پاشن بیان.در ضمن رفته بودید توپخونه اونجا هم که پاتوق منه( به دلیل نزدیکی به هنرستانی که توش درس میخونم ) منم میومدم یه حالی بهتون میدادم اونجا..میبردمتون پاساژ لباف یه حالی هم اونجا بهتون میدادم:4:
ولی بهتر این بود که مثلا سه شنبه یکیتون بیاد اینجا بگه آقا ما فردا میتینگ داریم هرکی میخواد "فردا" بیاد یه پ.خ بده ما بهش آدرس بدیم. شایدم گفتید من ندیدم:4: حالا به هر حال رفتید خوش گزروندین اومدید دارید واسه ما تعریف میکنید:4:....حیف اگه من باهاتون بودن میبردمتون یه جا یه کباب کوبیده یا یه سیخ جوجه ناب میزدید به بدن و تا یه ماه مست بودید:4:
Ð-i-R-Ť-Y
08-06-2010, 01:34 PM
قوف العاده میتینگ جالب و خاطره انگیزی بود :4:
بعضی از بچه ها ... ( :دی ) یه سری حرکات غیر پیشبینی زدن :))
دوستان میتینگ و تعریف کردن
من نکات جالبش رو میگم :4:
سرکار گزاشتن کیان .. ! : من و عرفان قرار گزاشتیم به کیان بگیم که من عرفانم , عرفان هم آرمان ...
کیان رو دیدیم بردیمش پیش بچه ها
قرار شد نگیم هامون اومده ( با توجه به عینکی که گزاشته بود و اونور رو نگاه میکرد :11: )
خلاصه من گفتم عرفانم , عرفان رو گفتیم آرمانه ! علی باستد حامده , دوست عرفان دایی بهمنه :11: حامد هم شروینه :12:
تا 5 دقیقه کیان داشت به اسما عادت میکرد که آخر خودمون رو معرفی کردیم :4:
گرفتن ون : یه ون اومدیم بگیریم , یارو گفت 15 تومن میشه 9 نفر ... گفتیم بیاه :4:
رفتیم اون ور یه ون دیگه گرفتیم که علی باستد یه حرکت انتهاری زد
نزدیک 30 دقیقه تو ماشین نشسته بودیم , میگفتیم چرا نمیرسیدیم ... حامد میگفت مارو داره میبره خارج تهران :)) اینقدر طول داد یارو
ولی برگشتشت رو کل مسیر رو پیاده اومدیم که نزدیک 2 ساعت داشتیم پیاده میرفتیم ..
خلاصه با کمترین امکانات تفریحی رفتیم یه میتینگ و برگشتیم :11:
سری بعد ایشالله بعد ماه رمضون میزاریم , یه جای درست حسابی و با برنامه ریزی که همه ی بچه ها بیان ...
خوش حال میشیم عمو ابول و دوستان از شهرستان ها بیان ببینیمشون !
Omid.Taker
08-06-2010, 11:45 PM
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام خدمت بچه هاي گل انجمن خوبيد چطوريد؟
ما رو نميبينيد خوشيد؟:4:*
چه خبر؟
اين روز ها اميد اخراج ميشود شما چطور :4:
اين پستم خيلي زياده :4:*
و شامل اخراج شدنم – موضوغ متفرقه :4: - سفرنامه است :4:
خوب شروع ميكنيم با اخراج شدن من :4:* چند وقتي بود روزام خيلي تكراري بود صبح ها بيدار ميشديم ميومدم تو نت تا بعد از ظهر , شب ساعت 11 ميومدم ميومدم نت اينطوري شد كه گفتم 1 آب و هوايي عوض كنيم داداش !!! :دي
اينطور شد كه گشتم دنبال سو*****ژه (نميدونم جرا طرف قرار داد من هميشه آرمان سري قبل هم داش آرمان گل ناظم انجمن بود:دي)
خوب ديدم كافر داريم تو انجمن
چي داداش !!!!!!!!!!!!!!
رفتم به عرفان گفتم كه عرفان توروخدا بيشتر از 1 هفته نشه ها من طاقت ندارم دوري از انجمن گفت من مرخصيم حسابت با آرمانو حامد
گفتم باشه
خدايا به اميد تو :4:
رفتم پروفايل بعضيا فحش دادم پايان هر فحش هم 1 دونه (:4:)
ولي شرط ميبندم كه كار اين عرفان بوده :4:
منو اخراج ميكني؟:4:
نه 1 روز نه 2 روز نه 3 روز
آخه نامرداااااااااااااااا
3 هفته :4:
خوب به موقش يك انگشت كل*فت به سور*ا*خ داش عرفان هم ميكنيم(شوخي)
نه به خاطر اخراجش ها به خاطر سميرا بودنش :4:*
خوب يك هفته و خورده اي از اين داستان گذشت من ديگه حوصلم سر رفت
گفتم چيكار كنم چيكار نكنم پريدم بقله بابايي
گفتم بابايي
گفت جان بابايي :4:
گفتم پاشيم بريم مسافرت و موافقت شد :4:
مرتيكه مجردي كه نميتونم برم البته گي*ر بدم ميتونم ها ولي
آدم نبايد خودشو سبك كنه :4:*
زنگ زديم خالم اينا 2 تا كوچه پايين تر از ما ميشينن گفتيم و 2 نفرن
تازه ازدواج كردن :4:*يك شوهر باحالي داره تهرانيو بد دهن اصيل :4:
اونا هم پايه بودن
اونا گفتن اگه با 2 تا ماشين بريم حال نميده با 1 ماشين بريم
ماماااااااااااااااااااااا ااااااااااااننننننننننننن نننننننن
6 نفر تو 1 پرايد :4:*
3 روز سوئيت شهرداري كرج
و 2 روز هم ويلاي رفيق شوهر خالم
قضيه رديف شد بامداد روز شنبه مورخ 9 مرداد هشتادو ؟ آ*باريكلا 9
ساعت 3 اعزام با كدوم ز نميدونم همينطوري شما قبول كنيد
اعظام شديم :4:*
شبش خالم اينا اومدن اونجا نه اينجا :4:*غذا رو زديم گرفتن خوابيدن
من بدبخت بيچاره بيدار موندم
خوب ساعت 2 شد پاشديم وسايل رو از طبقه 5 برديم پايين با هزار بدبختي نصفش تو صندق عقب نصفش هم رو باربند :4:
رديف كرديمو ساعت 3 را افتاديم به سمت خيابون چالوس كرج كه ميخوره به جاده چالوس :4:*(بسي اين جاده زيبا و حنك نه خنك است)
ساعت 3:45 دقيقه جلو جاده بوديم ديديم كه جاده بستست و تا ساعت 5 بايد واستيم شوهرخالم 10 تا فحش خوار مادر كشيد نميدونم با كي بود!!!!!
:4:*
دو دو تا 4 تا كرديم كه چيكار كنيم تصميم گرفتيم از اتوبان كرج – قزوين – رشت بريم و بندازيم از انزلي بريم رامسر و از اونجا بريم شهسوار ديروز تنكابن امروز
منم كه گوشيم افتاده بود تو WC خانه گوشي نداشتم سيم كارت پدر رو درآوردم و سيم كارت خودمو انداختم تو*ش
و بزن بريم
تو جاده قضايايي بود من ميگفتم سيدي منو بزار برادران رپر و متال باز :4: اون جميرا ميزاشت بابام ميگفت ايرج مهديان بزار داداشم عمو پورنگ ننم ميگفت مهستي بزار خالم ميگفت عبدالمالكي :-&*
164 كيلومتر مونده به دختر رشتي :4:
20 كيلومتر به ساسي :4:
به شهر ساسان سينا خوش آمديد ساعت 7:20 دقيقه
داريم ميريم به سمت انزلي كه بندازيم تو رامسر :4:
ساعت 9 رسيديم رامسر و 1500 تومان داديم به 1 آشخور رفتيم لب دريا خدااااااااااااااااااااااا اااااااا خيلي گرمه
ساعت 9:30
نكته جالب توجه 1 مازندراني اوسكل داشت از لب دريا دنده عقب مبگرفت كه بندازه تو خيابون دنده عقب زد به درخت :11: خداا چه سوژه خفني بود 6 تايي 2 ساعت به ماشينش و دماغش خنديديم
خوب رسيديم به سوئيت شهرداري جايه باحاليه همه چي هم داره :4:*
1 حاجي گرينوف هم مسئولشه :4: خونرو تحويل گرفتيمو تا ساعت 6 شب خوابيديم :4:
6 بيدار شديم با بابا و شوهر خاه رفتيم تنكابن خريد
دختراي رشتي هم خوبنا ولي انصافا دلم واسه دافاي كرجي تنگيده بود رفتيم
آها 1 چي يادم رفت نرسيده به سوئيت شهرداري رفتيم 1 رستوران ك*ونم بد سوخت :4:
3 تا ميرزا قاسمي
2 تا باقالا قاتق
1 برگ
شد 000 45 تومن
پشمام اتو شد بعد فر خورد بعدش ريخت
آها رفتيم خريد كرديم برگشتيم خوابيديم صبح پاشديم رفتيم
جنگل 2000 برگشتيم
رفتيم دريا نامردا 2 قلوپ آب دادن ما خورديم منم كه شنا بلد نيستم :4:
صبح روز دوشنبه وسايل و ناهارو حاضر كرديم رفتيم محله ييلاقي جواهر ده سمت رامسر امروز نرفتم تو دريا حسش نبود
حالا جريان نصف شب
ما با خالم اينا قطع رابطه ايم منم نبايد به دخمل خالم كه همسن خودمه اس بدم دستم رفت رو اسمش 1 تك خورد بعد اون بهم اس داد :4:
بدن بعد سلاملك رفتيم تو كار مخ خوري گفتم اينجا خيلي تنهام گفت بيام پيشت گفتم آروم بيا همه خوابن من تو اتاق اول رو تخت خوابيدم :4:
و ماجراهاي باحال كه جاش تو سايت آشوپزون به خاطر شيلتر نشدن سايت گفتم آشپزون
صبح روز 3شنبه پاشديم تا ساعت 10 بايد سوئيتو تحويل ميداديم
خلاصه سوئيترو تحويل داديم راهي مكان جديد شديم كه ويلاي عباس آقا بود كه 1 باغ بزرگ لب دريا با 5 تا بوقلمون 3 تا مرغ بزرگ با 10 تا جوجشون و 10 تا مرغ نسبتا كوچيك و 1 دونه اردك و
1 سگ خيلي گنده و خفن و خوف :4:*به نام مشكي :4:
اين مشكي رو تا 2 سالگي من بزرگ كردم بعد دادم به اينا الان 8 سالشه
آها 1 چي يادم اومد 1 دختره بود ميومد لب آب عجب چيزي بود ولي آخر نتونستم مخشو بزنم :دي
خلاصه ديگه جنگل نرفتيم فقط دريا بوديم حالا ادامه اس بازي بنده با دخمل خالم خيلي ريسك كردم كه اين حرفاي خفن و بهش زدم بعد كلي اس بازي گفتم حاضري اين كارارو تو واقعيت انجام بدي گفت خفه شو آشغال عوضي پر رو فقط 1 لب ميدم به قول بعضيا
خوب ديگه 1 روزش هم سانسور ميكنيم و ميزنيم تو كانال برگشت
خلاصه زديم تو جاده چالوسو رپ گزاشتم شوهر خالم سيديمو پرت كرد تو دره منم كل سيديهاي ماشينو پرت كردم تو دره
كسي ديگه تا رسيدن حرف نزد و قصه ي ما به سر رسيد
معين جهانيان آدم نشد :4:
عكس از رفت
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
عكس از داش اميد 2 هفته پس از 3ومين سيبيل زدن
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
عكسي ديگر از داش اميد (سييبلو باباته :4:)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
عكسي از محوطه سوئيت شهرداري و داش اميد
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
عكسي از داش داش اميد در محوطه سوئيت شهرداري
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
عكسي از سگي به نام مشكي :4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
عكسي از قوچ خشك شده در ويلاي عباس آقا
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
و آخرين عكس عكس برگشت
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به موضوع متفرقه نرسيديم
همتونو ميبوسم
كوچيكتون
به قول حاجي اميد تيكري :4:
باي باي :4:
Ғ Д † Д Ł β
08-07-2010, 01:41 PM
موضوع انشا:در اینده میخواهید چی کاره شوید؟
ما دلمان میخواست در آینده دکتر شویم و متخصص بدن انسان شویم و همه مریض ها را درمان کنیم.
ما تا حالا شکم چند قورباغه را هم عمل کرده ایم و اصلن از خون نمیترسیم.
اما برادرمان یک روز به ما گفت:چون تو خوش خطی نمیتوانی دکتر خوبی شوی!!!
ما منظور برادرمان را نفهمیدیم اما توی فیلمها هم دیدیم که خیلی از دکترها ساختمان میساختند.
بنابر این ما تصمیم گرفتیم که مهندس شویم تا ساختمانها را محکمتر بسازیم و بعد پولدار شویم.
اما برادر بزرگترمان که چند سال پیش مهندس شده هنوز پولدار نشده!!!
او به ما گفت که این روزها هر پاره اجری را بلند کنی یک مهندس از زیرش میپرد بیرون!!!
برادر ما معتقد است هرکس که توی کوچه و خیابان به چشم میخورد مهندس است مگر انکه خلافش ثابت شود،برای همین است که همدیگر را مهندس صدا میزنند!!!
ما اینها را نمیدانیم اما خلبان شدن را هم دوست داری و هنگامی که برادران رایت موفق شدند پرواز کنند ما در پوست خود نمیگنجیدیم!
اما الان هر بار که اخبار را گوش میکنیم یک هواپیما سقوط میکند و همیشه هم مقصر اصبی خلبان است و ما نمیدانیم چرا تقریبا خیلی از خلبانها اسم شان توپولوف است!!!
ما همچنین خیلی دوست داریم که دانشجو شویم اما برادرمان که قبلن دانشجو بوده به ما گفت که دانشجوها نمیتوانند حرفشان را به مسئولان بفهمانند و زمانی که موفق به فهماندن ان میشوند بلافاصله کتک میخورند و بعد به زندان می افتند!!!
بنابر این ما چون به فوتبال علاقه مند هستیم و دوست داریم یک روز به برنامه نود برویم و در انجا بین صفر تا یک میلیون چند تا عدد را انتخاب کنیم تصمیم گرفتیم داور فوتبال شویم.زیرا داورها با سوت همه کار میکنند و خیلی کیف میکنند.اما چند وقت پیش در استادیوم دیدیم که تماشاچی ها با داور و شیر سماور جمله میساختند و بلند بلند فریاد میزدند و داور قرمز میشد.بعد تماشاچی ها با داور توپ و تانک و فشفشه جمله میساختند و داور خیلی عصبانی میشد.بدین ترتیب ما دلمان تقریبن خیلی برای داور سوخت!!!
ما همچنین خیلی دوست داریم که نویسنده شویم و ادم معروفی شویم اما برادرمان میگوید:در این مملکت اگر شکار لک لک شغل شد ، نویسندگی هم شغل میشود.ما منظور برادرمان را نفهمیدیم.او میگوید یک نویسنده برای این که معروف شود یا باید بمیرد و یا به زندان بیافتد!!!
ما دیگر خیلی خشته شدیم و نمیدانستیم چه کاره شویم در نتیجه از برادرمان پرسیدیم پس من چه کاره شوم؟؟
او گفت:سعی کن کاری را انتخاب کنی که همیشه تک باشی و معروف شوی هیچوقت در هیچ موردی مقصر اصلی نباشی و کسی هم جیگر نکند بلند بلند با اسمت جمله بسازد!!
در نتیجه ما تصمیم گرفتیم رئیس جمهور شویم!!!!
R . I . P
08-08-2010, 12:02 AM
بابا دوزار مرام ندارین به ما هم اطلاع بدین ، یکیتون یعنی نمی تونست اس ام اس بزنه به منم بگه میتینگ هست ؟ خب منم فوقش یه اتوبوس می گرفتم میومدم تهران خونه خواهرم دیگه ... جداً خیلی دلخور شدم نه به اون میتینگ اولیه که بهنام روز خود میتینگ اس ام اس میده میگه بیا تهران شب میتینگ هست نه به این god damn you all
درباره ساسان هم نترسید رفتیم رشت منو هادی میریم در خونش میکشیمش بیرون تا میتونیم ازش عکس میندازیم ساسان اگه پستر جان سینا تو اتاقت ببینم عکست با ما ، آخرین عکسیه که تو عمرت میندازی
Der TitaN
08-08-2010, 04:21 AM
سلام به همه ي اسراري هاي عزيز
حالتون جطوره ؟ :4:
اقا ديشب يه خواب عجيب غريبي ديدم كه با يه اتفاق عجيب تر هم همراه بود . حاجي ابولفضل ببين ميتوني تعبيرش كني ( فقط ايندفعه فكر نكنم ديكه به تعويض نام كاربري ربط داشته باشه :70: ) :4:
عارضم به خدمتتون كه خواب ديدم ايران شده ميزبان جام جهاني :4: بعد خوب تيم ها هم مثل هميشه جند هفته زودتر اومده بودن ايران براي تمرين كردن . قرار شده بود از طرف هر مدرسه بهترين دانش اموزاش رو ببرن تمرين تيم ها رو مشاهده كنند منم كه تقريبا درسم خوبه هيجي ديكه ما هم رفتني شديم :4: از شانس خوبم قرار شد ما رو سر تمرين المان هم ببرن . عجب خوابي بود ... خلاصه رفتيم استاديوم با هزار بدبختي تونستم بعد تمرين برم تو ورودي رختكن بازيكنها ( تو خواب همه بازيكنها رو از نزديك ديدم مخصوصا ماريو كومز و فيليب لام و شوايني رو :4: ) با همشون دست دادم و جند تا عكس انداختيم و اومدم بيرون از ورزشكاه بعدش يه دفعه اعلام كرد تا دقايقي ديكر مسابقات دووميداني شهروندي از مسير استاديوم به ميدان ازادي انجام ميشه :4: منم علاف بودم تو خواب (مثل بيداريم :70:) كفتم بزار منم شركت كنم ببينم جي ميشه . اره خلاصه مسابقه شروع شد و در بايان تونستم رتبه دوم رو كسب كنم :4: فقط همين كه از خط بايان رد شدم احساس كردم بيدار شدم البته جشام بسته بودها يه لحضه دستم رفت طرف خشتكم كه ديدم خيسه اول كفتم لابد عرقه بيخيالش بعد كفتم نكنه بعد 18 سال شاشيدم تو جام :55: دست زدم به تشك ديدم نه خدا رو شكر خيس نيست ( در اين لحضه دو زاريم افتاد ) و بعله عزيزان درست حدس زديد جـنـوغ شده بودم !! ( بدون اينكه كوجكترين خواب محركي ديده باشم ) :70: :4: اونموقع ساعت 5 صبح بود خيلي ضايع بود برم حموم صبر كردم ساعت كه 8 شد رفتم راست و ريستش كردم :4:
ولي خلاصه كه هنوز هم در عجبم :4:
بحث جـنــوغ شدن و اين حرفا شد ياد يه خاطره از مدرسه افتادم :53:
سال سوم دبيرستان بودم كلاس زيست معلممون كفتش كه : اسبرم براي تشكيل شدن به دمايي كمتر از 37 درجه دماي بدن انسان نياز داره به خاطر همين *** ها كه وضيفه ساخت اسبرم رو بر عهده دارن در كيسه ي بيضه در زير شكم قرار دارند كه دما در انجا حدود 34 درجه است . معلممون ادامه داد به حرفش و كفتش : اكه كسي فاصله *** هاش با شكمش كم باشه ( يا اصلا كيسه بيضه هاش در نيومده باشه از شكمش ) عقيم هستش جون دماي محيطي كه توش اسبرم سازي انجام ميشه بالاتر از حد استاندارد هستش .
بعد يكي از بجه ها سوال كرد : اقا اكه يكي فاصله بيضه هاش با بدنش بيش از حد استاندارد باشه جي ميشي ؟! (يعني دما بايينتر از حد لازم باشه )
من خير سرم اروم در كوشه بقليم كفتم : در اونصورت بايد نيم ساعت قبل از 3x$ بندازتشون تو ابجوش تا يخ اش وا بره :55: :53:
حالا نكو كل كلاس شنيدن به جز معلم بعد معلمه كفت توانا جي كفتي ؟ كفتم هيجي اقا :37: ( بشم هام ريخته بود )
كفتش نه كاريت ندارم فقط بكو ببينم شايد درست كفته باشي واست + بزارم .
( بابا + نخوام كي رو بايد ببينم :10: ) هيجي ديكه مجبور شدم خلاصه كفتم : هيجي اقا كفتيم در اونصورت بايستي نيم ساعت مانده به زمان امـيـــزش مرد كيسه ي بيضه ي خودش را در ابجوش قرار دهد تا اسبرم هايش حالت يخ زدكي خود را از دست بدهند . :4::28:
معلمه :97: خنديد بعد به بسره كفت : ماشالله توانايي وارده سوالي جيزي داشتي زنك تفريحا ازش ببرس :53: :55:
يه خورده ترسم ريخت كفتم بشينيم اقا : كفت بشين ( اخيش خيالم راحت شد و به خير كزشت :4: )
اين هم عكسي از بنده ( درخواستي ) همين امروز كرفتمش :4:
جاكر اق هيتلر :61:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
اينم يه عكس ساده :4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
تو اين داستان ميتينك هم كه دوستان خوب ما رو بيجوندن :4: بابا يه اس ام اسي , ياهويي يه جوري به ما هم يه تارف شابدالعضيمي ميزدين خوب :4:
ولش عيب نداره بجاش عكسهاشون رو قرار دادن اينجا گل روشون رو ديديم :7::4:
موفق باشيد ...
SASAN
08-09-2010, 09:29 AM
1 هفته اي مشكلات داشتيم .
امروز حل شد . اومديم بگيم . برد شيرين شياطين سرخ رو تبريك ميگيم .
پژمان و بغيه لندي ها اين اولـش بود :9: ....
===
كافي شاپ هستش :4:
ما اهل كافي شاپ نيستيم . شهرستاني حال ميكنيم :11:
Omid.Taker
08-09-2010, 10:47 AM
1 هفته اي مشكلات داشتيم .
امروز حل شد . اومديم بگيم . برد شيرين شياطين سرخ رو تبريك ميگيم .
پژمان و بغيه لندي ها اين اولـش بود :9: ....
ساسان جان قربونت برم آخه من 1 كاربر زيقي :4: بايد نصيحتتت كنم اين پستت اصلا تو اسرار جا نداشت رشتيه كله گنده :4: جايه اين پست ها تو كافي شاپ هستش :4:
ما هستيم :4:*
خيلي وقته دلمون گرفته بچه هاي قديمي سايت ديگه نميان :27: مثل آقا بهنام آقا داوود :4: هادي لجندآرپ و بقيه آقا ما نميگيم قديمي هستم تازه 2 سال ثبت نام كردم :4: ميگم قديمي هارو دوست دارم
من كوچيكتون خيلي معضرت ميخوام دوستان چندتا گله يا بهتر بگم انتقاد از صاحب تاپيك ها و بچه هاي سايت بكنم البته من در حدي نيستما واسه گله قبلش هم عضر خواهي ميكنم و ميگم كه ناراحت نشين :4:
خوب من شروع ميكنم بچه ها بعضي كارارو به جاش انجام نميدن خوب مثال ميزنم واستون تا كامل بيوفته :27:
پست بنده واسه مثال رو در صفحه قبل همين تاپيك نگاه كنيد اينم لينكش <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> حالا ببينيد چند نفر تشكر كردن تا اينجا داشته باش
خوب حالا بريد اين تاپيك ببينيد بنده خدا چه زحمتي ميكشه <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> ولي تشكر هارو نگاه كن كدوم بيشتر لايق تشكره آقا نميگم چرا از من تشكر ميكنيد ها ولي آدم اگه واسه اين تاپيك ارزش قائله واسه تاپيك هاي ديگه هم باشه كه بنده خدا 1 اميدواري داشته باشه واسه فعاليت فقط اين تاپيك رو نميگما خيلي از تاپيكا زحمت كشيده ميشه ولي 2 يا 3 تا تنكس بيشتر نميدن :73: در ضمن من خودمو مثال زدم كه سوء تفاهم نشه وگر نه هركي بياد اين تاپيك 1 پست بده 100 تا تشكر ميگيره قصد اهانت به اين تاپيك هم ندارم خودم عاشق اين تاپيك هستم
حالا موضوع ديگه شما به اين لينك 1 نگاهي بندازيد <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> همش كاربر وي*ه طلايي مدير بازنشته مدير همش جزو افراد وي**ژه سايتن اين يعني چي
يعني كاربر معمولي = پش*م
1 معني ديگه هم ميده كه اون اينه
كاربر<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
من موندم به خدا كاربراي معمولي چشونه ؟ پول ندادن عين وي آي پي ها 2 فعاليت نكردن ؟ قبلا فعاليت ميكردن الان ديگه فعاليت نميكنن؟ پارتيشون كلفت نيست ؟ با اعضاي اصلي سايت رفييق نيستن نميدونم والا چشون است ؟
ولي فقط ميدونم كارشون تشكر كردن و خوندن مطالب بچه هاي سايت هستش ولي انصافا ادمين كارش درسته :4:
خيلي ببخشيد نميخواستم كسي رو ناراحت كنم از دستم ناراحت نشيد
كافي شاپ هستش :4:
ما اهل كافي شاپ نيستيم . شهرستاني حال ميكنيم :11:
رسما ريدي بهم پاسخي ندارم :4:
خاك زير پاتون اميد :43:
Olympic Hero
08-09-2010, 11:11 AM
امید جون حرفات خیلی خوب بود منم کاملا باهاشون موافقم...
ولی در مورد تنکس بزار بهت بگم شما حتما نباید به یه پست تنکس بدی تا نشون بدی ازش خوشش اومده.این برمیگرده به زننده تاپیک که برا چی این تاپیک رو زده؟ اگه برا تنکس زده که باید بنویسه آقا اگه خوشت اومده تنکس بده...اگه نه برای اینکه اطلاعات بچه ها بره بالا و بهشون یه کمکی کرده باشه تنکس براش یه کلمه بی ارزشه..من خودم از 100 تا پست خوشم اومده ولی یادم رفته تنکس بدم.
برای مثال من خودمو مثال میزنم اویل انقدر دیوونه تنکس بودم که هرکاری واسش میکردم( قدیمی ها میدونن منظورم چیه:4:) اما الان خدا شاهده اصلا برا تنکس کار نمیکنم و فقط میخوام یه کمکی به این انجمن و خودم کنم.البته الان تو بخش سینما آزادیه بیشتری دارم ولی وقتی تو بخش کچ کار میکردم علاوه بر من 3-4 تا دیگه خبر زن قوی مثل : مجید , مهرشاد , شایام آسم , شایان سی تی آر و ارسلان جون هم بودند که کاره منو سخت تر میکرد.اونموقع فقط بحث رقابت بود و تنکس برا ما معنی ای نداشت.از اون جمع هم که من و شایان آسم و مجید کشیدیم کنار و موندن 3 تا از بهترینا که الان دارن کار میکنن.
خلاصه کلام اینه که منم باهات شدید موافقم امید جون..این چیزا هم فقط اینجا نیست تو همه جا پیدا میشه.....
یه جوابم به حاجی ابوالفضل بدم در مورد سخنشون در تاپیک نقد بچه ها..شما گفتید چرا بچه ها نمیان قدیمی ها رو نقد کنن؟؟ خب من بهتون میگم: شما الان بیا فعال های این انجمن رو ببین نصف بیشترشون بعد از سال 2008 ثبت نامن کردند.من خودم ثبت نام کردم اصلا تا 2 ماه شخصی به نام سینا ( The Dark Knight ) نمیشناختم که حالا برم باهاش رفیق شم و بعد بیام نقدش کنم.نقد کردن کسی مثل داش سینا وظیفه ما جدیدا نیست وظیفه کاربرای 3-4 سال پیشه که الان تو این انجمن 10-12 نفر نمیشن.خب من وقتی ایشون رو نمیشناسم چطوری بیام از شخصیتش صحبت کنم؟؟...به نظر من تو اون تاپیک باید بیان رو کسایه جدید و افرادی که همه ازش شناخت دارن کار کنن نه کسی که آخرین فعالیته جدیش برمیگرده به 2 و نیم ساله پیش. یه دلیلی هم که ما تازه واردا از بعضی قدیمی ها شناخت نداریم کلمه ای هست به " نام خود بزرگ بینی "..بدون رودر وایستی میگم بعضی از بزرگا که اسمشون رو نمیبرم فقط خودشون و دوست های اطرافشون رو میبینن.تازه وارد ها هم مثل یه موجود سیریش میبینن که اضافی هستن و هرکاری میکنن که اونا رو ضایع کنن.من خودم چند بار از رفیقام شنیدن که اون بزرگا و به اصطلاح بزگایه فروم چه بلاهایی سرشون اووردن...خلاصه گفتیم درد و دل در درش وا شد ما هم یه چی بگیم:4:
در کل منظورم اینه که این تازه وارد ها هم یه کسایی هستن مثل قدیمی ها تنها فرقشون اینه که چند سال دیرتر صفحه این انجمن روباز کردند.....
H H H
08-09-2010, 11:19 AM
بابا دوزار مرام ندارین به ما هم اطلاع بدین ، یکیتون یعنی نمی تونست اس ام اس بزنه به منم بگه میتینگ هست ؟ خب منم فوقش یه اتوبوس می گرفتم میومدم تهران خونه خواهرم دیگه ... جداً خیلی دلخور شدم نه به اون میتینگ اولیه که بهنام روز خود میتینگ اس ام اس میده میگه بیا تهران شب میتینگ هست نه به این god damn you all
درباره ساسان هم نترسید رفتیم رشت منو هادی میریم در خونش میکشیمش بیرون تا میتونیم ازش عکس میندازیم ساسان اگه پستر جان سینا تو اتاقت ببینم عکست با ما ، آخرین عکسیه که تو عمرت میندازی
سلام
در جواب رایپ بگم :
1- اصلا تو ادمی بخوایم دعوتت کنیم :4:
2- به بهنام زنگ زدیم ، پیچوند.
3- تو اصلا گوشیتو جواب میدی که توقع داشتی زنگ میزدیم؟! :4:
SASAN
08-09-2010, 11:57 AM
ســلام.
Billboard 200 » پـايان حكـومـت امينـم !
اين هفته Billboard بلخره امينم بعد از چند هفته از رده اول جدا شد . و حكومتش پايان يافت و به رده دوم رفت .
و گروه Avenged Sevenfold سبك متال تو هفته اول اكرانش . در رده اول قرار گرفت .
علي كارتر فعلا در بيمـارستــان اســت :4: ... .
Blood Raven
08-09-2010, 02:13 PM
علي كارتر فعلا در بيمـارستــان اســت :4: ... .
مشکلش چیه ؟:4:
The Shadow
08-09-2010, 02:37 PM
امید جان ، کاربر معمولی روی سر مدیران جای دارند ( :70: ) ولی شما فکر کن توی شب های شیشه ای مثلاً خود تو رو بذارند بعد نمیاند کاربر های دیگه گله کنند که چرا امید رفت شب شیشه ای ولی ما نرفتیم ؟ بعد تعداد مدیرا یه 10 12 تا کمترند و نهایتاً همه هم برند بعد نوبت بقیه میشه ولی ماشاالله 17000 کاربر داریم که کم کمش حداقل حداقل 1000 کاربر فعال داریم که اونوقت اگه یکیشون بره شب شیشه ای بقیه هم توقع دارند ! ولی اینجوری بهتره مدیرا میرند و بعد کاربران طلایی و مهم دیگه و بعدش کاربرانی که رحمت میکشند توی انجمن و به پست و مقامی میرسند ![hr]
1 هفته اي مشكلات داشتيم .
امروز حل شد . اومديم بگيم . برد شيرين شياطين سرخ رو تبريك ميگيم .
پژمان و بغيه لندي ها اين اولـش بود :9: ....
این اولین و آخریشه :9:
The Basted
08-09-2010, 04:54 PM
تنکس معمولا بعد از این میاد که دو سه تا کار اختصاصی و کم نظیر بدی ، که باعث جلب اعتماد کاربرا و مقامات سایت میشه ...
یواش یواش هم دوستیا شکل میگرن و تنکس دیگه جا میوفته ... !
legendarp
08-09-2010, 06:23 PM
سلام مي كنم خدمت همه . يا الله .
اول ببخشيد كه به اين مي گن اسپم ولي خوب ساسي كه نمي شم ديگه
--------------------------
آقا اين بالا نوشته عصر از صبح مي خوام بيام نوشته برو عصر ايران بيان . بيا بعد مي گن نت نمي ياي .
---------------------
فداي همه اونهايي كه ياداشت گذاشتن ما همچنان نت مون ذغالي هست نمي تونم برم ياداشت پاسخ بدم فقط تنها هنري گكه كردم صندوق پيام خصوصي رو پاك كردم اينم خودش كلي هست دست بزنيد برام آفرين .
بابا تا معين بياد ذغال ببره بعد آتيش كنه بياره ابولي تاييد كنه بده سينا تا DHL كنه روستاي ما خاموش شده.
-------------------------------------
خوب مي بينم كه همه خوبيد داش اميد نمي يشه بيام سخته . امروز يه كار نصفه نيمه پيدا كردم بم ببينم مي شه بعد اگر شد ديگه قول مي دم اي دي اس ال بگيرم .
-----------------------------------
بابا زندگي نمي زاره ابولي مي تونه شب بياد پست بده من شب هم نمي تونم بيام اجازه ندارم اول بايد از بزرگترم اجازه بگيرم اگر اون اجازه داد ميام.
---------------------------------
به به آقا ابولي مباركا باشه جيگر اين ميتينگ تهران چي شد من نمي دونم .
--------------------------
داش ساسي حواست باشه ماه ديگه آخراش خيلي باهات كار داريم شونه خالي كردي پسر عمه معمله كلفتم رو مي فرستم به جونت معين تعريفش رو شنيده نمي دوني بدون .
----------------------------
آقا همه با هم مي يرم به سمت خوشبختي يارانه هم كه دارن مي دن ديگه چه مرگتونه .
---------------------------------------------
آخي دلم واسه اسرار تنگيده بود وا شد .
--------------------------------
برادراني كه با اون مورد كه توي ياداشت ها بهم گفتن مشكل دارن يا سوالي چيزي مي تونن با شماره 09375401042 تماس بگيرند پاسخ گو هستم .
---------------------------
آقا سينا چطوره حس مي كنم يك سالي بيشتر از اون 3 سال مي گذره الان شد دوسال. يه كم كم ديگه دير كني عمو هم مي شي فقط كادو يادت نره . مگين اون ور آب همه چيز ارزونه يه كم آزادي بيار با يه لب تا گلابي بود نه خيار بود نه اوبل نه همون معروفه كه اسمش اپله نمي دونم چيه . خوب بيار ها . .اسه بچم هم اباب بازي يادت نره فهميدي .
----------------------------
آقا ابولي جان عزيزم تو كه اهواز بيكاريبرو بازر واسه من يه 1 كيلو ادويه اعلا از اينا كه 24 تاش رو با هم قتطي كردن . كيلويي 8تومنه . بفرست پولش رو هم متقبل مي شيم. بزار توي اتوبوس .
----------------------
آقا انگار خيلي اسپپم شد ديگكه نه .
----------------------------
در كل همتون رو دوست داريم . آقاي بهنام كه ماشين خريدي پشت چراغ قرمز جواب سلام نمي دي بيا اين ورا ببنيمت . خودتو نزن به اون رو عكسم دارم مي زارم ها .
---------------------------------
مواظبه خودتون باشيد به زودي برمي گردم با نت پر سرعت.
----------------
يا حق
Mr.Carter
08-11-2010, 03:18 AM
ســلام.
Billboard 200 » پـايان حكـومـت امينـم !
اين هفته Billboard بلخره امينم بعد از چند هفته از رده اول جدا شد . و حكومتش پايان يافت و به رده دوم رفت .
و گروه Avenged Sevenfold سبك متال تو هفته اول اكرانش . در رده اول قرار گرفت .
علي كارتر فعلا در بيمـارستــان اســت :4: ... .
خبر اومده که هفته 7م دوباره شماره 1 میشه. :>
تازه آلبوم آونجد سونفولد اولین هفته فروشش بود بزودی کله پا میشه :>
Ð-i-R-Ť-Y
08-11-2010, 10:43 AM
و بالاخره آلبوم یگانه منتشر شد .
از همه ی دوستان خواهشمندم آلبوم رو ارجینال بخرن , واقعاً 1500 تومن به جایی بر نمیخوره !!
حق بهترین آلبوم سال شدن رو به صراحت ( تیکه ی داش جوُاد خ ) عرض میکنم که داره !
The Shadow
08-11-2010, 12:08 PM
همین الان آلبوم محسن یگانه اومد دستم ! واقعاً عجب آلبومیه :7:خداییش قشنگترین آلبوم ایرانیه که تو چند سال اخیر گوش کردم ، به همه پیشنهاد میکنم حتماً این البوم رو بخرند و از این خواننده های خوبمون حمایت کنند ! واقعاً ارزشش بیش از 1500 تومنیه که ارمان گفت.
amir-aghaei
08-12-2010, 01:31 AM
sلام اسرارالتوحیدی ها! توحید و هدایت شید اینجا!!!
والا نشد ما یبار بیایم و اول پستمون گله نکنیم!! نشد یه بار خوبه این ***** بگیم! بدوضعیتیه! هر روز بدتر دیروز! درد کم بود حالا یارانه ها هم اضاف شد!!
پریروز قبض برق مغازمون اومد! نگاش کردم واسه یکماه اومده 160 هزار تومن!! اولش گفتم واسه یکماه مثل همیشه خیلی زیاد اومده ..کمی که بیشتر نگاش کردم اون گوشه دیدم نوشته یارانه اضافه شده 200 هزار و خرده ای!!! چشام تار شد !!!! یعنی چی؟ ملک تجاری هست اما نه دیگه اینقدر نامردی...اخه چقدر برای شغل و کسب ما میصرفه که 1 ماه پول برقمون بیاد 370 هشتاد هزار تومن!! ای بر مصبت لعنت!!!
اقام وقتی دیدش رنگش پرید یه چند تا دری بری و فحش ابدار نثار روح بلند بالای مقام عظما کرد و یهو ساکت شد گفتم چته اقا!!:
گفت ..سکوتم از رضایت نیست! دلم اهله شکایت نیست..هزار شاکی خودش داره! خودش گیره گرفتاره...
پیتزا فروشی بغلیمون بنده خدا کرایس مغازش...واسش اومده 500 و خرده ای ! 1.500 اجاره میده اینم روش از بغل توش!! باز شانس اوردیم ملک ما مال خودمونه! اگه اجاره میدادیم چقدر بدبخت بودیم!!!!
خلاصه اینکه درد بسیاره...این تازه اولشه..هنوز قبض های بعدی صادر نشده!!
از برکات دولت نوینه!! یه فامیل نزدیکی داریم از اون عشق دولتهاست...اداره ای ومعلومه که پول اینا رو میخوره باید طرفدارشون باشه...دیشب بهش گفتم مردانه اگه شغل ازاد داشتی و اینجور مینداختن لاپات!! چه حسی بهت دست میداد...
==================================
syasat یعنی چی ؟
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
یک روز یکی از بچه های کوچولویه انجمن می خواست انشاء بنویسه از اقاش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین س یاست یعنی چی ؟
اقاش فکر می کنه و می ** : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در موردخانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی .
من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم.
مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه.
کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره.
تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولویه انجمن نصف شب با صدای برادر کوچیکش که بزودی اینجا عضو میشه از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه.
می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه.
می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده ...!؟ . می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم ! فهمیدی س یا ست چیست؟ پسر می **: بله پدر، دیشب فهمیدم که س یاست چی هست. سیاس ت یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پا برهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گوه خودش دست و پا می زنه
============================
داش ارکودی صفحه قبل از پست ما اعلام انزجار کرده بودی! خدا شاهده همه میدونن بنده و هم رزمانم تو این چند ساله همیشه اول از همه کاربر رو پایه انجمن دونستیم نه مدیر پدیر رو!! شما چند ماه بیشتر نیست که عضو شدی و خبر از گذشته ها و جنگ و جدلها نداری....بنده به شخصه بارها در راه حمایت از کاربران از مدیران تمشک قارا گرفتم!!! کیومرث میتونه شهادت بده!
واسه همین فکر میکنی ما یسری باند شدیم که بزرگ هستیم و شما باید زیر ما باشی..داداش.اخوی.دوست من در اشتباهی!!
نمیدونم کیا جلوت خودشون رو بزرگ نشون دادن..بدون اونها از تو و دوستان دیگه کوچکتر و حقیر ترن! رفیق من کسیه که چیزی که من میخوام باشه یعنی خاکی و صمیمی و صالح ! نه کسی که خود بین و بزرگ بین باشه..خوشبختانه از افراد و دوستان صمیمیم تو انجمن من کسی رو تو بین مون نمبینم که اینجور شخصیتی باشه..حالا شما کی رو میگی و کیا چه بلاهایی سرشون اوردن کی هستن خدا عالمه!
شما ببین امید تیکر یه کاربر صفر و معمولی(چاکریم) اومد بعد از محرومیتش ..من خیلی خوشحال شدم و رفتم تو پروفایلش خوشامد گفتم..چون استعداد داره و دوسش دارم و از 4 تا مدیر هم به نظر من مثمر ثمرتر میتونه باشه...یا همین پدیده هایی مثل شما.داش بابی فتال.و خیلی کسان دیگه که در اینده انجمن رو میچرخونن....من خوشحالم که تازه واردانی پخته! داریم......
من همه بچه های انجمن رو دوست دارم و خیلی هم زود صمیمی میشم..خیلی ها بهم میگن نباید اینطور باشم..اما بهشون میگم نمیتونم جواب سلام رو علیک ندم!!
فعالیت من مطمئنن روز به روز کمتر میشه...به خاطر 4 تا رفیق با مرام هم که شده سعی میکنم اخر شبا به جای خواب مطلب بنویسم...عاشق کارمم اما خوب همین کارم هم بالجبار باید بزودی پایان یابه چون عمر ما اینجا تموم شده و شاید بشیم یکی مثله بهنام که 2 روز هستش 50 روز نیست... !
در مورد تاپیک نقد هم تا قسمتی حق رو بهت میدم...این تاپیک به نظر من باید دست کاربران جوان بیوفته و اون نسل طلایی جدا و کنده بشه...تاپیک بعد نقد من انشالا تا یه چند صباحی قفل میشه تا عصر جدیدی بوجود بیاد...
=====================================
[/IMG]<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
ماه رمضون كه می شه خیلی ها از جمله خود من !! 30 روز ماه رمضون رو كمپلت روزه می گیریم حتی پیشواز هم می ریم!! روز عید فطر هم غصمون می گیره كه چرا دیگه نمی تونیم روزه بگیریم..
اصولا ما كارمون خیلی درسته....اصلا هم اهل ریا و این حرفها نیستیم....از 6 صبح كه پا می شیم یه لقمه می خوریم و می ریم سرکار با اینكه هوا خیلی گرمه و كارها زیاد ولی مشكلی نیست ...ما كارمون درسته!!!
ولی در این بین بعضی دوستان ضعیف مثل عرفان.ساسان و خیلی دیگه از ضعیفه ها قادر به روزه گرفتن در این شرایط اب و هوایی نیستن
از طرف دیگر، خیلی از خواهران برادران دینی به دلایل متفاوتی مثل
بیماری،
سفر،
حاملگی
،عادات ماهیانه
، عادت روزانه(مثل خوردن غذا)،
عادات ساعتانه
و یا عذر عقلی(جنون و فلسفه)
قادر به روزه* گرفتن نیستند
من یكسری راهكار برای تظاهر به روزه داری هر سال در این ایام خدمت دوستان می دم....شاید تکراری باشه و قبلا بتون همینجا گفته باشم و دوستان قدیمی بدونن !
ولی شاید بعضی مفادش رو یادتون رفته باشه...باشد كه همگی با هم بریم بهشت!!!
1- بوی بد دهان
. علی*رغم توصیه*های اسلامی به مسواک زدن و داشتن دهان خوشبو،اکثر روزه*دارا به خاطر عدم استفاده از مسواک و به خصوص نخ*دندان
دهان*هایی دارند معطر به عطر مخلوط گوشت بز و روغن نباتی و پیاز و سبزی*خوردن ماکارونی و هنودانه گندیده!
این معجون رو تهیه کنید و پس از بو*دادن، در لای دندان*های خود جاسازی نمایید. میزان بو باید تا حدی باشد که تا 75 سانتیمتر اطراف شما را پوشش دهد!!!
پیام بازرگانی:
خانمهاي محترم : با توجه به سهميه بندي سوخت و صرفه جويي در مصرف سوخت با همان بوق اول سوار شويد!
2- کسی که تا سه ثانیه قبل از اذان صبح مشغول خوردن پلو خورش باشه، قاعدتا از ساعت ده صبح تشنه می شه و از ظهر به بعد کف به لب می یاره و اکثر روزه*دارا هم از لحظه-لحظه لحظات ملکوتی سحر کمال استفاده را می کنند!
لبهاتون رو خشک و ترک خورده نگاه*دارید و با هر صدای شر شر آبی که به گوش می رسه حالت تضرع به خود بگیرید.
پیام بازرگانی:
در ادامه طرح امنيت اجتماعي ، گذاشتن عسل و ميرزا قاسمي فقط به شرطي مجاز است كه در يخچال باز گذاشته شود!
3- هرچند که در روایات اسلامی به هیچ عنوان به کم*کاری در ماه رمضان توصیه نشده* ، اما در کشور ما ماه رمضان ماه پرخوابی و کم کاریه و مطابق یک توافق همگانی، قرار است در این ماه کشور به حالت نیمه* تعطیل دربیاد با در نظر داشتن این اصل صبح دیر به سر کار بروید و دست کم تا ساعت 11 صبح سفیدی چشمهایتان را سرخ نگه*دارید.
کارهایتان را به کندی انجام بدهید و دائما خمیازه بکشید. یک ساعت و نیم قبل از ساعت اتمام کار جدید هم دست از کار بکشید
پیام بازرگانی:
كتري آب جوش با سيم خاردار در اطراف و داراي ولتاژ 220 ولت ، آلوده به ويروس اچ آي وي و هپاتيت و آپير خطر جهت خوابگاههاي دانشجويي دخترانه !
4- اگر در هنگام افطار جایی دعوت داشتید و یا جایی گیر افتاده بودین، برای تظاهر هرچه بیشتر به روزه*داری، قبل از شروع "ربنا" با چشمهای از حدقه درآمده به غذاها نگاه کنید و سه صدم ثانیه بعد از شروع افطار، به غذاها حمله کنید.
در نظر داشته*باشید که اکثر روزه*داران هرچند از سحر تا افطار غذایی نخورده*اند اما هر ساعت در ذهنشان با خوراکی*ها عشق*بازی کرده*اند!
به همین خاطر، برای آنکه همرنگ جماعت باشید و دستتان رو نشود، فکر کنید که در مسابقه پرخورترین آدم جهان (فینال بخش سرعتی!) هستید
پیام بازرگانی:
آیا میدانید میزان پاسخ دختران به بوق زانتیا 60 درصد بیشتر از پژو است؟؟
روابط عمومی شرکت زانتیا!!(اقام زانتیا داره من پجو!! به عینه دیدم.. )
5- فراموش نکنید که یکی از دلایل انجام "تظاهر به روزه*داری" شما، قلب نازک و روحیه لطیف دیگران است. بسیاری از روزه*دارن با دیدن و حتی فهمیدن اینکه یک نفر روزه نیست، به شدت آزرده*خاطر و عصبانی می*شن و این* مطلب (یعنی روزه*نگرفتن یک نفر دیگر) را در حقیقت دامی شیطانی برای تحریک اشتهای خود دانسته و در یک فرآیند غیرتمندانه دینی، به شدت به سرویس کردن دهان جماعت روزه*خوار متمایل می*شن.
شما هم برای تظاهر هر چه بیشتر به روزه*داری، سعی کنید به شدت در مورد هر حرکت دیگران –ولو پنهانی - که به روزه*خواری مشکوک است عکس*العمل*های عصبی نشان دهید. برای نزدیک*تر شدن به این حالت، فرض کنید که روزه*خوردن دیگران مساوی است با فحش رکیک به شما!
پیام بازرگانی:
شونصدمین جشنواره ایرانسل به مناسبت هفته دفاع مقدس!!!!. از 31 شهریور امسال تا 31 شهریور سال دیگه !!! ، با خرید سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید.
6- : به "روزه*ای که هستید" قسم بخورید، تسبیح بچرخونید و لبهایتان را به علامت ذکر بجنبونید و از یک ساعت مانده به اذان ظهر برای شرکت در نماز جماعت کار را تعطیل کرده وبه حالت استارت دربیایید. خصوصا برای برادران توصیه می شود از دو ساعت مانده به اذان، آستین*ها را بالا داده، جوراب*های فوق*العاده کثيفتان را به لبه*های جیب شلوارتان آویزان کنید و با پای برهنه و کفش*پاشنه*خوابیده در محل کار بگردید.
۷.همیشه سعی کنید خودتونو با خدا نشون بدید ..یعنی مدام زیر لب زمزمه کنید...ولی نه اینکه زیر لب ترانه بخونید ..صلوات بفرستین... وقتی بابا یا مامان رو میبینید مدام نق بزنید کی افطار میشه روده هام تشنه ان !!
پیام بازرگانی ویژه:
بهینه سازی مصرف سوخت وظیفه ملی ماست!!
با ما تماس بگیرید....85119
==================================
میتینگ سرپایی یوگی و دوستان...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
نفرات حاظر به ترتیب عکس از چپ :
هامون وووزولا ادمین سایت
حامد ابن مجلم معاون سایت
عرفان مارمولک ارشد سایت
ارمان جغد ناظم سایت
علی ** رزه (** رزه چیست؟ گرزه موشی چاق و هیکلیست که در اکثر پیاده روها یافت میشود)
کیان همستر (همستر چیست؟ اغلب موش های ازمایشگاهی رو این موجود تشکیل میده!!)
خروس.کرکس و جوجه تیغی مهمانان این میتینگ بودن که جزو دوستان بودن..
منابع ما از برگزاری میتینگی در قسمتی از تهران در روز ؟ خبر دادن...ما در این مراسم غایب بودیم ولی منابع زیست محیطی ما حاضر بودن و شما رو به خواندن شبه گزارشی از این میتینگ سرپایی دعوت میکنیم...
صبح ساعت 6 یهویی همه تصمیم میگیرن برن میتینگ..پیشنهاد از طرف ذهن مرطوش عرفان زده شد! هر کدوم به نحوی کارهاشون رو ردیف میکنن و میان...
ساعت 7.30 دقیقه تمامی بچه ها به مکان مورد نظر میرسند و از اونجایی که گرسنه هستن و ناشتا اومدن بیرون با همدیگه پولهاشونو میزارن و دونگی میرن کله پزی اوس غلام...
شاگرد اوس غلام یعنی نیما به بچه ها میگه که چی میخواید...حامد میگه این رفیق ما یعنی علی گرزه خودش یه کله رو کامل میخوره کلن دو تا کله بده کارت نباشه!
در اینجا ارمان جغد از فرصت استفاده میکنه و عکسی رو میگیره از این جوانک
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
2 تا کله رو که میارن...علی گرزه به تنهایی یکیشو صاحب میشه و کله بعدی نصیب گرسنه های بعدی میشه... هامون بناگوشاشو برمیداره!! حامد پاچشو ! عرفان چشماشو! ارمان ! کیان مغزشو برمیداره تا کمی جون بگیره!
بعد از صرف غذا دوستان برای اینکه ثابت کنن ولخرجن! همگی سر حساب کردن باهم دعواشون میشه...یکی میگه من ..اون یکی میگه من حساب میکنم! اما در نهایت این عرفان و کیان هستند که دو کله رو به مبلغ 16000 تومن حساب میکنن!!
بعد از خروج از کله پزی هامون دو تا از دوستاشو تو خیابون میبینه!! و تصمیم داره که از جمع جدا بشه که با سفارش!!! حامد از تصمیمش منصرف میشه!
عرفان به بچه ها میگه بریم یه دشت و دمنی تا عکس هایی به یادگار بیاندازیم!! من به بچه ها قول دادم عکسمو بزارم!!
اسم عکس که میاد ارمان ناظم میشه و میگه عکس بزار اما مورد نداشته باشه...سعی کن منو رنگی کنی!!
حامد میگه ای کاش عکسمونو نمیذاشتی..بچه ها پررو میشن!!!
بهرحال دوستان در پارک ملت عکسهایی رو به یادگار میگیرن...
تو این فاصله همستر یعنی کیان میره چیتوز و چیپس مزمز میخره میاره..علی هم که ذاتن به تنقلات علاقه بسیار داره مشغول خوردن میشه....افتاب تو چشمای هامون میزنه و عینک دودیشو که دیروز از بازار حراجی 3000 تومن خرید تازه اشناتیون هم گرفت رو به چشم میزنه!!!
در ادامه دوستان تصمیم میگیرن که در راستای اهداف برنامه های دولت هامون ***** به پارکی دیگر عزیمت کنن و کلنگ احداث مکانی خاکی رو انجام بدن...
در اونجا چند تا عکس دیگه میگیرن.کم کم صحبتها و دردلهای بچه ها شروع میشه...دوستان اول هر کدوم پیشنهادات خودشون رو مطرح میکنن که همه پیشنهادات مورد تایید قرار میگیره!!!
از فضای امروز انجمن صحبت میکنن ...خط قرمزها و مشکلات اساسی رو جلو میارن و اهداف و برنامه های جدیدی رو میچینن...
حامد در قسمتی از این اهداف با انتقاد از سران 7 و خصوصا پست های ابوالفضل خواستار برخورد جدی هامون با این کاربر میشه که در این قسمت برای اولین بار هامون این پیشنهاد رو قبول نمیکنه و حضور وی و سایر اعضا رو قوت قلبی برای انجمن میدونه و خواستار سازش این معاون کل با کاربران میشه!
بعد از صحبتها دوستان به ساندویچی مراجعه میکنن و به خرج ارمان بدبخت شکمشونو سیر میکنن....
.در ادامه عامل جاسوسی ما توسط حامد پیدا میشه و از اون منطقه بن میشه و از مابقی ماجرا بی خبریم...
=====================
درست كه ما تو بساط دوستان حضور نیافتیم ولی نكاتی به چشم خورد كه تصمیم گرفتیم ابراز نماییم:
حامد :
با 18 سال سن ولی چهره ای در حد یك جنتلمن 30 ساله! كلا ادمهایی كه ماهی یك دفعه تو عشق شكست می خورن دیگه حال و حوصله موهای زاید رو ندارن! زیاد اهله تیپ نیست اما معلومه از اوناست که خر رو حامله میکنه!!
ارمان :
تا پارسال شبیه پسر سر تق ها بود ...ولی از وقتی موهاش کجکی بلند شده شبیه عروسكها شده!! به نظرم دیگه باید یه ته ریشی بذاره!!خطر داره !
هامون :
دنیا رو آب ببره...سونامی بیاد...زلزله 9 ریشتری بیاد...استقلال 6-0 به لنگ ببازه...مموتی بشه رییس جمهور اسرائیل...بازهم هامون با اون دماغ ووزولاییش و عینکش یه چهره داره....
عرفان :
یك موجود 2 متری مارمولک اندامی كه متوازن رشد كرده ..با چهر ه ای ملیح و دوست داشتنی! حیف دختر همسایزش پیدا نمی كنم وگرنه تا الان چند دفعه واسش آستین بالا زده بودم!
علی باستد :
پیستون راست 120 كیلویی اینده تیم ملی وزنه برداری ! هرچند به نظرم علی باید عهد ببنده تو مسابقات سومو ( كشتی ژاپنی !!) شركت كنه!
کیان :
از وقتی تصادف كرده خوش تیپ تر شده...مخصوصا با اون عینک طبیش! نمی دونم چرا ولی فكر می كنم چهرش كمی نورانی شده..احتمالا از وقتی مرگ رو با چشماش دیده فهمیده نباید زیادی پی بعضی چیزا رفت!
دوست مو سیخ سیخی هامون : با ایشون من شوخی ندارم!
=====================================
مایلی کهن و علی دایی...
خوب به سلامتی سلامتها برای بار دویستوم ممد مایلی با علی دایی دعواش شد...تو این دعوا بنده بی طرفم اما انصافان صحبتهای حاج مایلی بیشتر میخندونم...حرص خوردنهای علی دایی برام لذت بخشه...
در همین راستا با خبر شدیم هر کدوم 5 میلیون جریمه شدن...
به نوبه خودمون این جریمه رو بهشون تسلیت میگیم! و متعاقبن پستی در موردشون در میکنیم...
==================================
در راستای اینکه مموتی گفته ممه رو لولو برد..و ما نفهمیدیم این ممه چه ربطی به وضعیت کشور داشته..و در همون راستا که محمود گفته بزار اینقدر تحریم کنن تا اونجاشون بسوزه!!!
در همین راستا جوجه علی لاریجانی از دکتر مموتی که ممشو لولو برده!!گله کرده و گفته که مموتی نباید حرفای بی ادبی بزنه در جمع...
مموتی ظهر امروز برای جوجه علی جوابیه ای منتشر کردند. متن این جوابیه به شرح زیر میباشد.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
بسم الله الرحمن الرحیم...
برادر عزیز و ارجمندم، حضرت آیت.. صادق لاریجانی
سلام علیکم
باخبر شدیم که جنابعالی، دیروز در سخنان تان از بنده انتقاد کرده و فرموده بودید که از حقیر انتظار داشتن ادبیاتی متین و فاخر را دارید.
بسیار با خود ور رفتم که این نامه را بنویسم یا خیر و پس از این که خود را راضی به نوشتنش کردم باز هم با خود ور رفتم که آن را منتشر بکنم یا خیر که عاقبت ور رفتن هم انتشار این نامه بود.
همانطور که میدانید من زیر دست ناپدری بزرگ شدم اما ای کاش میدانستید که چگونه بزرگ شدم.
ناپدری ام وقتی که تنها پنج سال داشتم!!، نیمه های شب من را با فحش و کتک از خانه بیرون می انداخت تا بروم و از جنگل آب بیاورم!!!.
بله جناب آیت ا..، در آن زمانی که شما سایه ی پدر را بر سر داشتید و نیمه های شب در رختخواب گرم و نرم تان خوابیده بودید!!،
بنده در هوایی سرد و با کفش هایی که ده ها سوراخ در آن دیده میشد!!! و با دستانی که یخ بسته بودند!!، به جنگل میرفتم و آب می آوردم.
بیشتر مواقع از شدت سرما و خستگی، سطل آب در میانه ی راه از دستم می افتاد و مجبور میشدم بار دیگر به جنگل برگردم.!!!
بنگهی سردار جنگل ...قبله گاه روشن من!!! هنوز با زحم تن تو ..داره میسوزه تن من!!!!
یادش بخیر هنگام برگشت به خانه، همیشه جلوی مغازه ی اسباب بازی فروشی حاج اسماعیل می ایستادم!! و با حسرت به هواپیمای جیمبو !!! نگاه میکردم و بعد با رویای داشتن جیمبو می خوابیدم.
یک شب، یک غریبه که غم رو توی چشم های من دیده بود، دلش به حالم سوخت و جیمبو رو برام خرید!! اما ناپدریه نامرد کو..، ظهر روز بعد وقتی از خواب بیدار شد، خیلی خمار بود، نه جنس داشت و نه پول. بنابراین جیمبو رو برداشت و برد فروخت و با پولش واسه خودش تریاک خرید.!!!
وقتی هفت سالم شد، ناپدری ام به جای آن که مرا به مدرسه بفرستد، فرستاد بنایی پیش اوستا جواد. اوستا جواد خیلی آدم بد دهنی بود و علاوه بر فحاشی و کار کشیدن سخت، از من انتظارات ناشایستی داشت. کارهایی که شما در دوران طلبگی!!! مجبور به انجام آن شدید!!!!! را بنده در دوران کودکی ام انجام داده ام آن هم به فجیع ترین طرز ممکن!!!!
وقتی ده سالم بود، مادرم اون قدر گریه کرد تا عاقبت ناپدری ام راضی شد من رو بفرسته مدرسه البته مدرسه شبانه اما ای کاش قلم پام خرد میشد و هرگز نمیرفتم ! چون تجربه های بسیار بدی از مدرسه ی شبانه دارم.!!
حسابش رو بکنید یک بچه ی ده ساله ! با صورتی زیبا،!!! ابروهایی کمانی!!، موهایی لخت و مشکی!!!!!، لب هایی غنچه!!، بینی قلمی!! و اندامی ورزیده در میان یک مشت جوان نخراشیده و ندید بدید.
من مانند گـُلی بودم در شوره زار. اون ها طراوت و شادابی من را مکیدند و من را هم مثل خودشان به تکه ای خار تبدیل کردند. من که همیشه این شکلی نبودم، من هم یه روز مثل شما خوشتیپ بودم اما دست سرنوشت، تقدیر بدی را برای من رقم زد.
بله میگفتم، بعد از دو سه سال که به اکابر رفتم، ناپدری ام گفت به قدر کافی سواد خواندن و نوشتن یاد گرفته ام و دیگه وقتش رسیده که نان آور خانه بشم و واسه همین هم من رو فرستاد حجره ی حاج آقا رسولی.
خدا رحمت کنه حاج آقا رو، گرچه پیرو مکتب hardcore بود اما خدائیش هیچ وقت حق منِ بچه یتیم بدبختو نخورد و حتی در برخی موارد بیشتر از قراری که با ناپدری ام گذاشته بود بهم پول میداد!!! اما چه سود چون تمام پول ها رو ناپدری ام بر میداشت. نامرد حتی از پول های خودم اون قدری بهم نمیداد که خرج دوا و درمون اونجام بکنم. تصورش رو بکنید در نوجوانی به تمامی امراض پوستی مبتلا شده بودم.!!!
بله حضرت آیت الله، من در محیطی بزرگ شدم که گاهن در روز به بیش از ده نفر سرویس میدادم اون هم به افرادی با هیکل هایی درشت و بزرگ. من تا بیست سالگی هیچگاه به اسم واقعی ام صدا زده نشدم،
حتی مادرم هم من رو کره خر صدا میزد. حتی امروز و پس از این که رئی س جم هور این مملکت شده ام باز هم مردم مرا با اسم واقعی صدا نمی زنند و به جای آقای رئی س جم هور، می گویند میمون یا عنتر.!!!
خوب با این وضعیت، کلاه خودتان را قاضی کنید، آیا رواست که از من انتظار ادبیاتی فاخر و متین را داشته باشید؟ از کسی که تمام عمرش، کره خر و دیوث و عنتر و اَن آقا صدا زده شده؟
من یک قربانی هستم حضرت آیت ا.، با من بایستی مانند یک قربانی رفتار بشود نه یک مجرم.!!!
و من ا.. توفیق
=========================
21 سال بعد فوتبال ایران...
[IMG]<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
حاج فتول برای بار بیستمین بار متوالی طی سالهای اخیر به عنوان مدیر عامل استقلال انتخاب شد..حاجی در مصاحبه ای به چندین نفر حکم داد و گفت چند بمب جدید ایندفعه در باشگاه لنگ پرستان میپوکونم!!
تیم ملی فوتبال ایران برای بار چهارم به جام جهانی راه پیدا کرد..گفتنیست تیم ملی 4 دوره به علت وجود تمثال مبارک اقا و مموتی از رفتن به جام عاجز بود!!
محمد هوتن قلعه نویی پسر امیر قلعه نویی با بستن قراردادی میلیاردی سرمربی سپاهان شد ! و در مصاحبه ای گفت...ببینید بزرگواران امسال تیم خوبی خواهیم داشت !!
علی دایی سرمربی تراختور سازی تبریز بعد از شکست این تیم در مقابل خبرنگاران گفت ...بنده تا قرون اخرم حق و حقوقمو از باشگاهای پرسپولیس.صبا.سایپا و تیم ملی امید میگیرم..به قولی ببخشید به شما هم ربطی نداره که چقدر پولش بوده!!!
نعیم مایلی کهن سرمربی جدید پرسپولیس شد..وی در اولین مصاحبه مطبوعاتیش شمشیر رو از رو برای محمد هوتن و ونیز دایی و محمد پروین بروبچ های فوتبالیست های قدیمی بست و گفت : ملت غیور و اسلامی ایران بدونید و اگاه باشید که اخیران ک"ر خوابید خ ایه واساد!!!حکایته تک و تخمای این فوتبالیستهاست ..جوابشان را در دقیقه 90 میدهم... راه پدرم رو ادامه میدم و افشاگری میکنم!
کریم باقری برای 25 مین سال متوالی قراردادش رو با پرسپولیس برای یک فصل دیگر تمدید کرد...کریم کماکان سال به سال تمدید میکنه و با وجود 70 سال سن هنوز هم از خیلی بازیکنان لیگ بهتر کار میکنه...!
مراسم دهمین سالگرد ارتحال ملکوتی سلطان! علی پروین برگزار شد... بر روی سنگ قبر مرحوم علی پروین نوشته شده همش تقصیر این معدنچیه خار...بود که من برحمت خدا رفتم!!!!
چند مربی منشوری لیگ مثل فیروز کریمی.فرهاد کاظمی بعد از 20 سال هنوز هم بخشیده نشدند...عزیز محمدی اعلام کرد اینها مشکل دارن!!
تیم بانوان ایران در یک بازی دوستانه کشف حجاب کرد که این مسئله باعث محرومیت این تیم از تمامی مسابقات شد..
سرمربی سابق ابومسلم خبر از جذب مارادونا و پله برای این تیم کرد...
===========
دفتر خاطرات...
فیلم فضایی!!!
دوم راهنمایی بروبچز جلب ما ، خیلی بی حیا شده بودن و و کارشون رد و بدل فیلم مبتذل بود ... هی ما میخواستیم به راه راست هدایتشون کنیم اینا گوش نمیدادن ... استغفرا.. ربی واتوو الیه
یه روز بود نمیدونم مامور مخفی داشت کلاسمون یا کسی رفته بود لو داده بود ، زنگ دوم سر کلاس بودیم و معلمه خواست شروع کنه به درس دادن ، یوهو معاونه با 4 تا کلاس سومی اومد و گفت کیفهاتون رو بذارید روی میز میخوایم تفتیش کنیم
نصف کلاس زرد کردن ..(. خدا رو شکر ما که اینکاره نبودیم) ، ولی اونایی که اینکاره بودن توی کیف نمیذاشتن ... معمولا مینداختن تو پیرهنشونا (اعتدالی رفیق با تربیتمون چقدر نصیحتش کردم دست از این کاراش برداره ..خودش که نگاه میکرد هیچی میرفت ۴تا دیگه رم میبرد وواونا رو به راه منحرف میکشوند )
خلاصه کیفها رو زیر و رو کردن و از شانس بد یکی از بچه ا که فیلمه رو گذاشته بود توی کیفش ، اینو پیدا کردن و دادن معاون!!
معاونه هم به دبیره گفت ببخشید مزاحم شدیم ، شما بفرمایید درستون رو بدید تا من برم کتابخونه و ببینم این فیلمه چیه؟
رفت ، دقیقا بعد از 1 ساعت و 20 دقیقه (10 دقیقه مونده بود به زنگ تفریح) برگشت و هیچوقت یادم نمیره در کلاس رو باز کرد و نه اجازه ای نه ببخشیدی چیزی ، چشاش سرخ و خمار و خلاصه قیافش دقیقا همینجوری : به یارو گفت آقای اعتدالی ، من که زن و 2 تا بچه دارم این فیلم رو دیدم تحریک شدم ، شما چه جوری این فیلما رو میبینی؟؟؟؟ ... گم شو بیا دفتر
مرتیکه ناظمه رفته بود کل فیلمو نگا کرده بود:12:
فرداش با خبر شدیم رفیق بدبختمون از مدرسه اخراج شد...بعده ها فهمیدم فیلم رو هم بهش پس نداده:11:
------------
چلو کباب
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
کباب ....اصولا تو خونواده های ایرانی بچه ها اگه غذا دوست داشته باشن ..همیشه کباب رو ترجیح میدن...
.من علاقه عجيبی به چلو کباب دارم جوری که همه فاميل متفق القولن که بابات باید کباب پز میشد نه قناد! مثلان وقتی میرم رشت ..زنمو و معین و خواهر زنمو ورمیدارم بجا پیتزا فروشی میبرم رستورانی کباب میزنیم تو رج!!! البته بهمن و ساسی میدونن خیابون صابری پیتزاها خوب و البته گرونی داره!!!
خلاصه بچه بوديم و خنگ و شکمو که رفتيم عروسی یکی از بستگان... .از قضا توی اون عروسی بجای زرش پلو با مرغ و شيرين پلو و جوجه کباب و کباب بره و ... چلوکباب ميدادن.
موقع شام شد و بعد شام همه برگشتن دنبال دمبل و ديمبلشون و يه بچه گربه که من باشم موندم کنار دیگ غذا و از قضا توی دیگ یه حدود ۳۰ تا سیخ کباب مونده بود ...شاید شنیده باشید وقتی یه گرگ یه گله گوسفند رو میبینه از ذوقش به جای اینکه ۱ گوسفند حروم کنه وای میسه دونه دونه گوسفندا رو حروم میکنه ..ما هم طمع کردیم..
اول یکی دوتا خالی خوردم بعد گفتم بزار چند تا وردارم ببرم تو ماشین اقام بخورم کسی نبینه شرفمون بره...با اون همه خنگیم بازم ابروداری کردم!!!...
اما حالا چطور ببرم؟...هوا سرد بود کاپشن تو تنم..به مخمون خورد کبابا رو بریزیم تو جیبامون... در نتیجه ۲ جیب شلوار +۲ جیب کاپشن + ۱ جیب پیراهن ...حتی یه لحظه خواستم بزارم تو جیبه شرتم ولی بی خیال شدم !!!
خلاصه در نتیجه ما ۱۵ عدد کباب رو مچاله شده جا دادیم تو جیبامون !!! سنگین شده بودم نمیتونستم راه برم..به یه بدبختی پریدم تو ماشین...
رفتم نشستم تو ماشین یکم خوردم بعد احساس کردم خوابم گرفته ...تو ماشین خوابیدم ...طرفای ساعت ۱بود که دیدم یکی داره سرو صدا میکنه دیدم ننمه که داره میگه اقا چه بویی بدی تو ماشینت گرفته ...
اقامم اومد حسش کرد ,گفت حتمان ابوالفضل چوسیده :11: گفت نه بابا بو غذاست!!! من چس های پسرمو میشناسم!!!
و در همين حين منو در حال ارتکاب جرم گرفتن ...اقام اوردم پایین کباب مبابا رو در اورد یهو احساس کردم زیر گوشم داغ شد!!! همچین کشیده ای گذاشت تو گوشمون...گفت : بزغاله (دقیقان همین کلمه رو گفت:4: ) این چه کاریه کردی...مگه نخورده ای یا تاحالا برات نگرفتم احمق...گمشو برو خودتو بشور...
وقتی با گریه خواستم برم از پشت دوباره دغ شدم و دیدم باستنم درد گرفت ...اقام به شیوه سنتی قدیمی تربیتی خودش همچین درکو.نی بهمون زد که یه لحظه فکر کردم چوب رفت توم!!! .
دمش گرم..شاید اگه اون روزها این شیوه های سنتی تربیتی رو اقام لحاظ نمیکرد الان من پسر بزهکاری تو جامعه میشدم:27: و شاید هم دزد میشدم...و دیگه اینجا نبودم که به شما پند و اندرز بدم...میدونم خیلی هاتون هم کتک خوردین..اما انصافن شلنگ و کمربندهایی که من خوردم کجا دست نوازشهای اقاهاتون کجا!!!!
بعد از اون ماجرا تا یکماه اعتصاب کردم کباب نخوردم!!!
=======================
یه جک !امروز از خودم در اوردم ..من اهله جک زیاد نیستم ولی این با حاله ..
یه روز یه عربی مغازه داشته ...صبح که میاد کرکره مغازه رو میخواد بده بالا ..هنگامه بالا دادنه کرکره میگه بسم الا الرحمن الرحیم ...
وقتی کرره رو میده بالا میبینه که دزد تمام وسایله مغازشو دزدیده ..همون لحظه میگه صدقه الا الی العظیم
کرکره رو میکشه پایین !!!
=========================
فردا ماه رمضون شروع میشه..میدونم خیلی از بچه ها زیاد اهل روزه و اینجور چیزها نیستن...خوب هرکی به دین خود...ما اینشکلی هستیم دیگه!
دلمون میخواد رفیقامون مثله خودمون پایه باشن..نمیخوام نصیحت کنم اما یکم شکر گزار باشین..به این رزق و برق نچسبین...بخدا 10 دقیقه عبادت خیلی سخت نیست؟
اوایل کارم در انجمن 4 سال پیش خیلی بیشتر این صحبتها رو انجام میدادم و سعی میکردم بیشتر باب مسائل دینی رو باز کنم.....
اما یسری شنیدم یکی دو تا از بچه ها در کنفرانسها گفته بودن ابوالفضل تظاهر میکنه و ...
من هیچ كاری با خلق خوی کسی ندارم و کسی رو دعوت نمیکنم بیا تروخدا نماز بخون و روزه بگیر و قران بخون ..
ولی از مسایل دینی نمی گذرم!...نه طالبانی هستم نه غرب زده! من شیعه علی ( ع ) كه صراطم صراط مستقیمه!
تو عمرم مجالس مختلط نرفتم! مجلسی كه احساس كنم نگاهم غیر از خدا ببینه جای من نیست!
سه تا از پسر عموهای اقام 6 سال بوی جنگ رو به خونه اوردن .2 تا از دایی هاش شهید شدن ..پوست و استخونم جنگ رو لمس كرده! هر شبی كه از كردستان خبر می رسید كه سر یكی از همسنگران پسرعموها رو بریدن این مادر من بود كه تا صبح اشك می ریخت و دعا می كرد...
وقتی یكی از آنها هر چند دقیقه ششهایش به غلط كردن می افتد كه چرا هدیه شیمیایی صدام را پس نفرستاد ..از همه چیز بی زار می شم...بخاطر عرق ملی و ایمان و اعتقاداتشون بود که رفتن ...همین الان اگه جنگ بشه خود من نفر اولم که میرم..چون واسه دفاع از ناموس و دینم میرم نه ***** و...
اما ...حرف من این نیست كه تو جوون جوونی نكنی...شادی و نشاط حق مسلم توست ولی به چه قیمتی؟؟
دین را به استهزا نگیرید...همه ما مسیولیم...من نمی گم شما باید جلوی بدحجابی را بگیرید یا جول مظاهر فساد رو بگیرید ..من فقط معتقدم از هر چیزی كه رنگ غیر خدایی دارد فاصله بگیریم..ما كه نمی توانیم خاك پای اصحاب اولیا’ الله شویم پس حداقل شیعه علی باشیم...
شیعه علی بودن سخته...شیعه علی بودن نه كار منه نه كار تو ...ولی حداقل می توان دوست داشت كه شیعه علی بود...
تنها توصیه من اینه كه كمی معانی قرآن رو بخوونید ...كمی احكام بخونید ...كمی به دین اهمیت بدید...شاید در اون دنیا ما را مجازات نكنن! اونهم به خاطر اینكه علی شفاعت ما را كند ولی مطمین باشید همه ما حسرت خواهیم خورد كه چرا جایگاه بهتری نزد خدا نداریم!
با علی باشید و راه علی سرلوحه راهتون.....
یا علی....
The Phenom
08-12-2010, 11:54 PM
سله لام اسرارویچ ها:4:
همین الان منه ک* عقل تصمیم گرفتم عیالمو ببرم چالوس :55:
گفتم به همه بگم فقط خودم نباشم که به خودم میخندم و ضمنا تو راه عکس هم میندازم و یه سفرنامه هم به سبک ابولی واستون دارم :4:
ک** لق هر چی ادم عاقله ( چقدر من بی تربیت شدم :11:)
H H H
08-16-2010, 10:23 PM
دوستان میتونید از اسرار استفاده کنید البته با قوانینی جدید !!!!
1- نوشتن کلمه هایی که باعث فلیتر شدن بشه به هر نحوی ممنوعه.برای مثل : نوشتن " عرفان " به این صورت ها ممنوعه : "ع ر ف ا ن " یا " عــــرفــان " یا " عــ ر فـــ ا ن "
2- من کل پست های تاپیک رو مرور کردم و تا اونجا که تونستم ویرایش کردم ولی از این به بعد اگه پستی دارای این کلمات باشند (تعداد کم مثل 2 یا 3 ) ویرایش میشه و اگر بیشتر باشه پست با هر تعداد خطی که باشه پاک میشه.
3- این قانون برای همه هست ، اگر دیدید کسی رعایت نکرده سریع گذارش کنید تا رسیدگی کنیم.
4- بهترین نوع نوشتن مربوط به ابولفضل عزیز است ( البته چند تا از پست هاشو مجبور شدم ویرایش کنم ) ولی با این همه خط خیلی عالی این کلمات رو به کار برده بودند ، سعی کنید از نوشتن ایشون الگو بگیرید.
فعلا ...
Omid.Taker
08-16-2010, 11:27 PM
آقا شرمنده ايراد از بنده بود :4:
متوجه اشتباهم شدم :4:
از اين به بعد پست بي ادبي نميزارم :33:
The Phenom
08-17-2010, 01:05 AM
سلام به روی ماه زیگیلی همتون :55:
چه خبر اسراری ها؟ با روزه و ماه رمضون چطورین؟ میگیرین یا میگیرنتون؟:4:
پیام اخلاقی : این روزها همه روزه میگیرن شما چطوری قسر در میری؟
صحبت روزه و این حرفا شد نمیدونم چرا یهو یاد علی کریمی بینوا افتادم که چه انگ مسخره ای زدن به تک و پهلوی این بنده خدا
از همه جالب تر و اخلاقی تر فتوای شیخ الاسلام علیپور زادگان بود که میگه شما سر جمع 50 کیلومتر راه و بکوبین تا بتونین روزه بخورین
کلا بحث مزخرفی بود ولی یه پیام اخلاقی داشت: این روزها همه روزه خواری میکنن شما چطور؟:4:
خب بهتون قول داده بودم یه سفرنامه توپ از سفر 24 ساعته به چالوس واستون میذارم که می خوام اینجا عملیش کنم :9:
البته بعد از عملی کردن خودم قول می دم ترکش بدم تا زیاد عملی باقی نمونه خوبیت نداره( تا اینجا این همه که ور زدم خودم هم حال ندارم بخونمشون شما چطور تا اینجا اومدین خدا عالمه )
اقا ما 5 شنبه شب یا بقول اهالی اهل فن شب جمعه :4: تصمیم گرفتیم یه حالی به خودمونو عیال بدیم یه سفر سوپ ریز ببریمش حالا چرا چالوس ؟ چون دختر خاله خانوم اونجا ساکنه
القصه بار و بنه رو جمع کردیم یه ایه الکرسی واسه خودمون خوندم و دور ماشین فوت کردم و راه افتادیم تازه نزدیکای کوچصفهان رسیده بودم که دیدم یه بابایی داره واسه ما دست تکون میده که اونم تا یه جایی برسونیمش اینم شکلش:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
دیدم لحن صحبتش اشنا میزنه خوب دقت کردم دیدم عجیب طرفدار جان سینا هم هست خب حالا شما حدس میزنین کی بود که کلش همراهش نبود؟
بعععععععععععععععععععععععع ععععله خود مارمولک ساسی عکاس باشی بود :4:
ازش پرسیدم ساسی تو کجا داری میری؟ گفت می خوام برم بابل حال معین و بگیرم گفتم چرا؟ گفت بهش پول دادم واسم سریال بفرسته پولو ملا خور کرده:55:
تو راه ساسان گفت بهمن نگه دار
گفتم چرا ؟
گفت مگه نمیبینی؟
گفتم چی رو؟
گفت این بابا که لب جاده واستاده
گفتم خب؟
گفت خب و زهر مار بابکه دیگه
گفتم کدوم بابک؟
گفت بابک فتال:53:
اینم نمایی زیبا از داش بابک خودمون:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
از بابک پرسیدیم بابی تو اینجا چیکار می کنی گفت دارم میرم ابوالفضل رو ببینم بهش گفتیم دانشمند این جاده که تو داری میری اخرش میرسه به بن لادن و ریگی و علی گلدبرگو :4: و اینا گفت خب ایراد نداره می رم پیش علی گلدبرگ اینجا بود که منو ساسی به این موجود منحرف شک کردیم و دیدیم مشکوک میزنه
خوب دقت کردیم دیدیم بعععععععععععععععععععله چشما شهلای شهلاست
بهش گفتم هوووووی بزمجه چی مصرف کردی؟
گفت هیچی به خدا
گفتم غلط کردی مرتیکه دروغ گو سرت داره به نوک( برعکس بخونینش:4: ) پنالتی میزنه که
یهو دیدم زد زیر گریه چه صدای انکرالاصواتی هم داشت نیم وجب بچه صداش پاواروتی رو قورت میداد:11:
دیدیم نه بابا این ساکت شو نیست به بهونه شستن دست و صورت یه جا پارک کردیم تا این بابی پیدا شد فلنگو بستیم :9:
داشتیم میرفتیم یهو من دیدم بو بد داره میاد یکی زدم پس کله ساسی گفتم بی تربیت این چه کاریه؟
گفت به خدا من نبودم
گفتم پس کی بود؟
گفت نمیدونم والا ولی بو مثل اینکه از صندوق عقب میاد
رفتیم در صندوق عقبو وا کردیم و همون جا جفتمون زار زار نشستیم گریه کردیم
می دونین چرا؟
واسه اینکه بابک اون پشت بود و تازه نتونسته بود بره قضای حاجت و در کمال محبت هیکل ماشین مارو منقش به نقوش عجیبی کرده بود
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
تا اینجا فعلا بخونین اگه حسشو داشتین و من گشادی رو کنار گذاشته بودم بقیه شو هم واستون میگم ولی جدا نظراتتونو بهم بگین حتی اگه بگین چرند بود هم بدون تعارف میگم ناراحت نمیشم
خدا نگهدار
Olympic Hero
08-21-2010, 04:10 PM
یا علی.....
خب میبینم که اسرار خوابیده..آخه واسه چی ؟ چرا تا ابوالفضل میره این تاپیک میره چند هفته ای تو خواب ؟ تاپیک به این باحالی هرورز باید حداقل توش 3-4 تا پست پرمحتوا ( نه اسپم ) داشته باشه تا بچه ها استفاده کنن اونوقت الان 3-4 روزه که خوابیده..چرا قدر همچین تاپیکی رو نمیدونید...واقعا نمیدونم چرا...
---------------------------------------------
خب آقایون این آخرین پست ما هست تا تاریخ 14 شهریور ماه که سرمون خلوت میشه.من از 2 شهریور امتحان هام شروع میشه نمیتنوم بیام نت...اما 14 شهریور برمیگردم تا دوباره فعالیتم رو شروع کنم. به همه بگم خداحافظی نمیکنم میرم درس بخونم تا قبلول شم :4: فردا نیام ببینم شایعه شده حسین خداحافظی کرده..یه 2 تا سفر نامه هم دارم که اگه شد شب میزارم اگه نشد که همه برام دعا کنید قبول شم تا تمام وقت در خدمت شما باشیم..این تاپیک هم بالا آوردم تا قدیمی های سایت یه یادی ازش کنند و یه حالی بهش بدن تا ابوالفضل جان بیاد. پس نگید بهتر بود این پست رو تو کافی شاپ میدادی....
در مورد تغییرات انجمن هم بگم که نظری در موردش ندارم چون کاره ای نیستم تو این انجمن...ولی به عنوان یه کاربر معمولی و یک مدیر آزمایشی که اگه خدا بخواد تا آخر عمرش همین آزمایشی میمونه :4: نظرم اینه که این تغییرات بزرگ و سنگین چندان برای انجمن خوب نیست و فقط باعث دفع کاربر میشه...
پس بچه ها ما رفتیم تا 14 شهریور...البته تو یاهو بعضی موقع ها آن میشم ولی تو انجمن نمیام..یه استراحتی هم میشه..اینم ID یاهومه هر کی کار داشت اد کنه : ezis_dx94@yahoo.com .
نوکره همه بچه های IWe.....
ویرایش: آقا یادم رفت..من 10 شهریور که تولدمه میام انجمن تا تبریک های شما را پذیرا باشم:4:...یه چند تا تاپیک خوف هم براتون میزنم..پس فعلا..:4:
Omid.Taker
08-22-2010, 03:34 PM
سلام مجدد خدمت بروبكس اسراري :4:
ديديم همه دارن از مخشون كار ميكشن داستان ميگن
منم گفتم داستان واقعي بگم :4: از ولگردي من و دوستام :4: البته تو اسرار گفتم ها از اين ولگردي ها اما از اين جا اصل داستان شروع ميشه :4: بخونيد حال كنيد :4:
خوب اين يكي از داستان هاست :4:*
واقعا من و دوستام خيلي سوژه ايم :11:
خوب داستان از اين قرار بود كه من و 3 تا از دوستام به نام علي و امير و فروزش راهي ولگردي شديم :4:
داشتيم ميرفتيم كه فروزش 1 دختررو تو 1 كوچه ديد و نشونش كرد كه بهش شماره بده :4:* از شانس بده ما هم دختره جلو خونشون بود ساعت هم حدود 9:30 يا 10 شب بود خلاصه 1 فكري كرديم و 2تايي با فروزش رفتيم سمت در خونشون فروزش شماره رو درآورد گزاشت تو پياده رو بعدا گفت خانوم بفرما اينم شماره :11: پسر يك دست حسابي خنديديم :4:* و با بچه ها رفتيم پارك چيز كلك بازي :4:*خلاصه تا ساعت 11 مونديمو پا شديم اومديم سمت خونه به فروزش گفتم بريم ببينيم دختره شماره رو برداشته يا نه :4:* رفتيم ديديم برداشته بعدا علي گفت بچه ها بالا رو نگاه كنيد :4:*
ديديم دختره با 1 دختر ديگه دارن از بالكون مارو نگاه ميكنن ميخندن :11:* با بي آبرويي پيچيديم رفتيمو فروزش هم با دختره آشنا شد و تا رسيديم به ديشب :4:* ساعت 1:30 شب بود
داشتم با آقا محسن و دانيال mb619 , sir dani داشتم چت ميكردم يوهو ديدم فروزش زنگ زد گفت (اميد دختره گفته خونمون مكانه پاشو بيا خونه ما بابا ننم رفتن تهران 1 شارج 2 تومني بگير بيا خونه ما)* بدو بيا پايين ببينيم چي ميشه منم سريع پيچيدم رفتن تو ك**مون عروسي بود :4:*
رفتيم دختره گفت دختر داييم هم الان ميره وايسيد 20 دقيقه بعد 20 دقيقه ديديم عموش اينا رفتن خونشون زنگ زديم دختره , دختره گفت كه فروزش شارج رو واسم بخون 5 دقيقه ديگه بياييد بالا :4:* فروزش برگشت گفت شارج و دادم عموت بياره بالا واست :11: خداااااااااااااا چقد خنديديم :4:* خلاصه 4 تا فحش خوار مادر بارمون كرد دختره يكيش هم اين بود ك****دهنتون :4: :93:
سري بعدي با سري بعدي اين داستان ها خدمت خواهيم رسيد :4: باي باي :4:
The Basted
08-23-2010, 04:57 AM
خلاصه 4 تا فحش خوار مادر بارمون كرد دختره يكيش هم اين بود ك****دهنتون :4: :93:
این دخترای این دوره زمونه ، از مال پسرا کلفت تر دارن ! :70:
جوش نیار امید :4: !
Omid.Taker
08-23-2010, 11:16 AM
جوش نيار چيه :4: خوب راست ميگي ديگه :4:
Omid.Taker
08-26-2010, 01:27 PM
سري چندم داستان هاي ولگردي اميد و ؟ دوستان :4:
ما 1 پست ديگه هم داده بوديم كه چون بي ادبي بود 1 كم به لطف عرفان ارشدي پاك شد :4:
تعريف كردم كه 1 دبيرستان لات خونه هست تو كرج به نام هتل سايپا كه فروزش امتحان فني حرفه اي داده اونجا
آقا فروزش ما با آدمي تو اون مدرسه آشنا شد به نام ممد پورسا آپاچي :4:* چند روز گذشت تا ديروز ممد زنگيد به فروزش كه پاشيد بياييد اينجا خلاصه رفتيمو :4: ممد گفتش كه داداشم و موسي (گنده محله المهدي كرج)*2 تا دختر آوردن بالا بزنن زمين شما 2 تا هم بريد :28:
گفتم آقا من غلط بكنم اون موسي تاحالا 1 آدم كشته با دست 1 نفرو قطع كرده الان هم فراريه :28: گفت بريد هيچي نميشه :4:
ما رففتيم 1 بسته******* Codax خريديم :4: :11: اينم ماجرا داره كه واستون ميگم الان :4:
رفتيم تو مغازه ديديم 1 پسره با ننش نشسته :55: منو فروزش رفتيم تو فروزش به پسره گفت كه 1 دونه Hobi يده :4:*
بعد دره گوشش گفت ******* داري ؟ :55:
پسره جا خورد :55:
پشماش ريخت گفت ائنجاست برو خودت بردار :55: گفتيم الان ننش نيمچه رو برميداره دنبالمون ميكنه :4:
خلاصه ****** خريديمو اومديم ديديم موسي زنگيد به ممد گفت ممد بيرون باش تا وقتي هم كه گفتم خونه نرو موسي كسي هست كه چند وقت پيش تو دعوا آدم كشته و 1 مورد آدم رباعي داشته كه يارو رو هنو پيدا نكردن فك كنم كشتتش الان هم ماشين اون يارو رشتيه كه فك كنم كشدتش دست بود :4: من ديگه پشمام ريخته بود :4: 2 تا دختترا فك كنم مردن فراري هم بودن خونواده نداشتن :4: بعدش همين :4:*
دختر بازي هم 1 داستان ميگم واستون حال كنيد :4:
ما 1 دونه امير داريم تو حلمون خوانندست آهنگاشو ميزارم واستون :4:
اين چشش 1 دختره رو گرفته به نام غزاله اين غزاله خانوم 1 سري ريد به امير ديگه امير كاري نداشت بهش تا ... الان بهتون ميگم
سره 4 را نشسته بوديم با امير و فروزش :4:* كه ننه غزاله از مغازه اومد رفت بيرون غزاله تنها موند با مغازه :24:
چند ساعت بعدش اومد مغازه رو ببنده ديديم نميتونه :11: زورش نميرسيد كليدش هم افتاده بود زمين جلو ما خم نميشد برداره :4:
ما هم داشتيم ميخنديديم بهش كه يهو برگشت گفت هر هر هر اگه ميتوني خودت بيا ببند ما هم كنار كشيديم امير رو فرستاديم حالا اين وسط ننه امير داره از پنجره نگاه ميكنه :55: امير زورش نرسيد :11: :88:
خلاصه فروزش رفت بست :4:
ادامه اين داستان در پست بعدي :4:
Olympic Hero
08-26-2010, 08:07 PM
خب سلام به همه ی بچه های گله فروم....امروز دیدیم سرمون خلوته گفتیم بیام یه حالی به شما بدیم...یه سفر نامه هست که گفتم بزاریم یه حالی کنید...
خب بسم الله.....
ما چند روز پیش قبل از شروع امتحانا نیاز به یک استراحت داشتیم و یهو به کلمون زد که به بابائه بگیم بریم ویلای رفیقش تو کرج.رفتیم بهش گفتیم اونم گفت ببینم چی میشه....تا اینکه 4 شنبه اومد گفت آماده شید فردا میریم ویلا..ما هم یه دمت گرم توپ بهش گفتیم رفتیم سراغ کارمون.یه چند ساعت گزشت که ننمون گفت زنگ زدم به دایی هات اونا هم میان..آقا اینو گفت ما اصلا کف کردیم..گفتیم دمش گرم میریم با پسر دایی ها هم یه حالی میکنیم....
خلاصه فردا صبحش راه افتادیم رفتیم.بزارید یه معرفی از پسر داییام و داداشم کنم تا همه بدونن ما چه قومی بودیم :4:
خودم : خودمو که خودتون میدونید دیگه چطوریم
داداشم: پسری آرام و احساسی ولی در مرحله دیوانگی غیر قابل کنترل ( طبق دعواهایی که باهاش داشتم به این نتیجه رسیدم :4:)
جواد: پسر دایی بزرگم که الان دیگه زن گرفته ولی هنوز مثل قدیم اهل حاله...یه نموره هم ک****خل میزنه :4:
محسن: این پسر داییم همسن منه...ته مرام و رفاقته...بهترین پسر داییم از نظره خودم اینه...قیافه ته مثبت ولی 7 خط به تمام معنا...این یه تنه مارو بدبخت کرد :4:
مرتضی : این پسر خیلی باحاله....حالا ازش میگم خودتون میفهمید...
اسماعیل : این داییمه ولی چون سنش کمه با ما میچرخه....پسر کله خره به تمام معنا..کارایی میکنه که من میبینم خ**ه میکنم به مولا....
خب بریم سراغ بقیه داستان...
رسیدیم اونجا همون اول که رسیدیم یه شیشه آب رفتیم بالا روزمون باطل شد رفت :4: ( البته بگم مسافر بودیما...) ول گشتیم تا ساعت 6-7 که دایی اسمال گفت پسرا حاظر شن بریم یه گشتی بزنیم....ما هم گفتیم دمش گرم بریم.خلاصه ماشینو برداشتیم و رفتیم...داشتیم ول میچرخیدیم که داداشم گفت بریم پارک یه صفایی کنیم..شنیدم کرج خوب مال هایی داره:4: ما هم گفتیم آقا بریم.....
5 نفری رفیتیم نشستم تو پارک این محسنه دیوانه هی مسخره بازی در میوورد...من گفتم محسن بیخیال شر میشه آروم باش اینجا محلتون نیست...اونم هی میگفت بیخیال بابا عشقو حالتو بکن... چند تا نیمکت اونورترم چند تا بچه افغانی نشسته بودن هی مار ونیگاه میکردن....دایی اسمال خواست بره یه حالی بهشون بده که هر طور بود جلوشو گرفتیم....همینطور نشسته بودیم که داداشم گفت پاشدی بریم اونور پارک بینم چه خبر..منم گفتم حال ندارن شما برید..خلاصه همه رفتن من موندم و محسن..نشسته بودیم تو صندلی چرت و پرت میگفتیم که یکی 2 تا از اون افغانی ها بلند شدن اومدن سمت ما....یکیشون با یک لهجه ی خیلی زیبا از ما پرسید بچه تهرانید....محسنم هم گفت آره مشکلیه؟ ( توجه داشته باشید که قیافه این داش محسن ما کاملا مثبته و اصلا به شر بودن نمیخوره..اونا هم فکر کردن این بدبخت بی خ****ه است واسه همین اومدن شاخ بازی در بیارن :53: ) خلاصه محسن گفت مشکلیه یکیشون گفت اینجا تهران نیستا هر گهی بخواین میخورین....این بدبخت فکر کرده بود ما پپه ایم ولی نمیدونست که گیره چه کسایی افتاده..:4: خلاصه محسن بلند شد رفت سمتشون من همینجور نشسته بودم نگاه میکردم...محسن رفت با اون یارو چشم تو چشم کرد گفت ببین بچه ***** ما دنبال شر نمیگردیم بزا برو... من با خحودم گفتم اینا الان میزان میرن محسن هم بیخیال میشه واسه همین از جام تکون نخوردم...بعد نمیدونم اون افغانیه چی گفت که این محسن دیوانه یه دونه شمت تمیز کوبوند تو صورتش و شروع کرد به داد و بیداد..منم که همینجور مونده بودم رفتم تا جدا کنم تا اینکه یکیشون با مشت ما رو هم زد...ما هم اعصاب داغون شروع کردیم به زدن...رفیقای افغانی ها هم اومدن ولی خدایی دمه محسن گرم 1 نفری 3 تاشونو داغون کرد( 9 ساله کیک بوکسینگ کار میکنه ) تا اینکه من دیدم یکی داره نعره میزنه..برگشتم دیدم 3 نفر دارن میدون سمته ما اول گفتم بدبخت شدیم رفیقای افغانیان ...تا اینکه از طرز دوییدن نفر اول گفتم این دایی اسماله...آقا با اون سرعت دویید رفت رو نیمکت با 2 پا رفت تو سینه افغانیه ( به جانه خودم راست میگم ) من همینجور مونده بودم..خلاصه بلند شد شروع کرد به زدن که داداشم و مرتضی هم رسیدن بعد با هم زدیم لتو پارشون کردیم که اومدن جدامون کردن...
رفتیسم خونه به کسی نگفتیم فقط به جواد گفتیم اونم گفت کاش منم میبردید یه حالی میکردم....شبم پسر داییام و دایی اسمال هم منو محسنو واسه اینکه رعوا راه انداختیم یه تنبیه حسابی کردن..یه جشن پتو خفن رو ما اجرا کردن...حالا ما اون وسط داریم داد میزنیم نامردا به من چه محسن دعوا رو شروع کرد :55: ) فرداشم استخر رو پر کردیم رفیتیم یه آبتنی درست حسابی کردیم جاتون خالی.....
چند تا عکس هم گرفتیم که بنا به مسائلی ( بالای 18 سال بودن ) از گزاشتنشون معذورم...
خب آقایون فعلا....
Ғ Д † Д Ł β
08-27-2010, 09:22 AM
با سلام
اول بزارین یه گلایه از اسراریها بکنم
چیه تا وقتی ابولی بلا سرتونه مثل ریگ پست میدین ولی تا حاجی پاشو میزاره از در بیرون همه گشادیشون میگیره:4:
بازم دست حاج حسین و داش امید درد نکنه که نزاشتن تاپیک بمونه تو آرشیو و خاک بخوره!!
به هر حال...
خان دایی یه ماجرایی رو شروع کرده بود ولی به احتمال گشادی زیاد نتونست ادامشو بنویسه:4:
من چون اونجا هی و حاضر بودم بقیشو از زبون خودم بشنوین:4:
من میخوام این داستان ادامه پیدا کنه و تا جایی که بتونم بر وبچ انجمنو بکشم توش
این طلافی داستان عرفان اسنایپر هستش که وسطا ول کرد و بیخیال شد
پس هر کی میخواد تو داستان نباشه میتونه از الان بگه تا بعدا کدورتی پیش نیاد
چون این داستان حال و هوای طنز خواهد داشت و با مراعات اصول اخلاقی یه کم به برو بچ تیکه وصل خواهیم کرد:4:
رسیدیم اونجا که بنده با ظرافت تمام ماشین درب و داغون خان دایی رو منقش به نقش حکام اشکانی و صفوی کردم
البته نه با قلم مو و آبرنگ بلکه با فر آورده های انسانی که حاصل از خوردن لوبیا با تربچه به همراه کالباس خشک و سیر بود:4:
فقط نمیدونم چرا یادم نمیاد اون فرقونی که تو عکس هست از کجا پیداش کرده بودم:4:
علی ای حال این دو تا (ساسی و دایی) مار و آوردن صندلی جلو
رسیدیم چالوس و عیال خان دایی رو پیادش کردیم
خان دایی هم که عند مرام و معرفت تشریف داره الا و بلا گفت که میرسونمتون
خلاصه یه مستراحی نگه داشت و بنده یه دستی به سیبیلام کشیدیم و راه افتادیم
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
مقصد اولمون بابل بود که ساسی میخواست بره بابل معین رو به خاطر ملاخوریش سر سریال مورد لطف قرار بده:4:
ساسان از همون اولی که دیدم کلشو قایم کرده بود
ولی بالاخره بنده با یه حربه عالی تونستم صورتشو یه دیدی بزنم:4:
کم کم داشتیم میرسیدیم به پلیس راه که به ساسی گفتم کمربندتو ببند:4:
ساسی دستشو برد به کمربنده ولی هر چی زور زد بیشتر بو داد:4:
من با یه دست پایین کمر بند رو گرفته بودم و چهارچشمی منتظر شکار بودم
دیگه ساسی کفرش در اومده بود خم شد که ببینه کمره کجا گیر کرده ضامن کلش در رفت سر مبارکش اومد بیرون:55:
در همین حین خان دایی که کف کرده بود بیخیال فرمون و دنده شد و محو تماشای ساسی:62:
در همین حین بود که قضیه پیچ پیچید ولی ما نپیچیدیم به وقوع پیوست:55:
خان دایی زد دهن مهن گارد ریل بغل جاده رو صاف کرد انگار اصلا گارد ریلی نبوده!!
این وسط فقط نمیدونم ساسی با ما چیکار کرد که به غیر از یه چهره محو تو ذهنم هیچی از قیافش یادم نمونده
اینم تصویری که تو ذهن صاب مرده بنده منقوش شده:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به هر حال شانس اوردیم خودرومون ملی بود و هیچیش نشد:4:
به هر حال باز سه نفری افتادیم به راه نزدیکیای بابل دیدیم یه یارو داره گردو میفروشه مام هوس کردیم
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
ولی من جیبم 50 تومن بیشتر نداشتم،خان دایی جیباش خالی بود (و من هنوزم نمیدونم چه جوری کل مسیر رو بنزین زده بود با جیب خالی!!)ساسی هم که اصلا شلوارش جیب نداشت:53:
گفتیم چییکار کنیم دیدیم بهترین طعمه ساسیه:4:
ساسی رو انداختیم جلو و اونم یه ساسی هیتد :4:اجرا کرد دبرو که رفتیم:4:
بیچاره گردوفروشه دو سه بار رفت و اون ویدئو رو دانلود کرد و آخرشم حالیش نشد چی به چی بود:4:
تو راه گردوها رو داشتیم میچپوندیم تو حلقمون که یهو خشکمون زد در حد ولتاژ200:4:
بگو کی رو دیدیم بغل جاده؟؟
عرفان داشت پشت تابلوی ایست ممنوع میشاشید:55:......
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
تا اینجا داشته باشید
اگه استقبال شد حتما ادامشو مینویسم
فدای همتون
The Phenom
08-27-2010, 08:47 PM
با تشکر از همه دوستان که چرخ اسرارو می چرخونن
همون طور که می بینن و توی امضام هم گذاشتم یه جایی رو ما وا کردیم که اهنگ توش بذاریم
اونجا هم بیایین والبته بگم اون وبلاگ در تعامل نزدیکی با این انجمن فعالیت میکنه
Olympic Hero
08-28-2010, 10:27 AM
نوکره همه آقایون....
بچه ها من و چند نفر از دوستام یه برنامه ریختیم که خیلی برنامه خوفیه....توی فیس بوک اجرا میکنیم البته این برنامه رو.این برنامه به این صورت است که ما 3 تا گروه هستیم به نام های Cool Boyz که داداشم سرپرستیشو داره , گروه Khar Mig**m Band که تو دسته منه و یه گروه خرابکار ها که بروبچ بیا تو رپ هستن. برناممون اینه که میریم سراغ خالطورا ( رپر های 6.8 و 6.9 خون) و یه حالی بهشون میدیم.تو اولین برناممون تونستیم کامی راسکال رو 3 نفری ناک اوت کنیم و در کل آبروشو بردیم . اینم عکسی که درست کردیم :
( بنا به دلایل هیلترینگ لینک عکس رو براتون گزاشتم)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
برا گرفتن پیچ گروه به من پ.خ بدید.
اگه تو ف.ب هستید که برید Like کنید تا پرچم گروه بره بالا.اگر هم نیستید برید 2 دقیقه ای عضو شید تا با کمک هم حاله این خالطور ها و بقیه چ***ل ها رو بگیریم. اگه عضو شدید اسم من تو فیس بود Hossein Mechanic است سرچ کنید پیدا میکنید.
دیشب هم چند تا نامه به رپر های شاخ مثل : بهرام , هیچکس , تن به 10 , علی ماد , ممس تیلور و..... دادیم که به گروه بپیوندن.باید ببینیم چی میشه.
هر کی خواست میتونه بیاد تو گروه عضو شه راهنمایی هم خواستید به من پ.خ بدید راهنمایتون کنم.....کلن چیزه پررویی شده....
برای رفتن به ف.ب باید از هیتلر شکن استفاده کنید....بعد عضو شید تا بتونید صفحه ای رو که لینکشو گزاشتم ببینید.
از بچه ها هم واسه تبلیغ عذر خواهی میکنم..دیگه تکرار نمیکنم...
با اجازه...
The Red Devil
08-28-2010, 10:34 AM
سلام اسراریا
امروز بعد 2 ما مدرسه رفتن بهمون کارنامه میدن.راستش من امسال با خودم گفتم خفن میشینم میخونم تا بترکونم.فک کنم که از سال قبل که آخر ماخرا بودم بهترم ولی شما کمکم کنید کارنامم بد باشه تو خونه پدرمو درمیارن و بعد هم فروم رفتن تعطیله باید شهریور برم کلاس تقویتی.اصن نمیخواستم حالتونو بد کنمو یاد کارنامه بندازمتون چون میدونم همتون مث منین:4:ولی جدا خواستم تو این تاپیک مشکلمو مطرح کنم(خرخونا کمک کنن)و 2 تا سوال داشتم
چیکار کنم از درس خوندن حوصلم سر نره؟
2 اینکه چجوری موقع خوندن تمرکز داشته باشم؟
ایندفعه که گذشت.امیدوارم با کمک شما دفعه بعد نمراتم بهتر بشه
قربون همتون:7:
MrSAMET
08-29-2010, 01:37 AM
سلام ....
یه عکس تقدیم به پرسپولیسی ها ی 6 تایی D: :9:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
H H H
08-29-2010, 09:04 PM
عکسه خاطره دار :::::
الان دو سه روزه تو ارشیومم دارم دنبال یه چند تا عکس میگردم که در این بین خیلی عکس ها دیدم که برام خیلی خاطره زنده کرد !!
قبلا من از بیشتر حوادس انجمن عکس میرفتم و میدنستم اینا یه روزی خاطره میشه.
------
من دقیقا 4یا 5 ساعت مونده بود به سال تحویل (سه سال پیش ) تو انجمن عضو شدم و همین باعث شد کمی ، کمی این عکس اول دیر شه !
اون موقع که عضو شدم یکم تو انجمن چرخیدم و چندین پست مفید از قبیل " عالیه " ، " دمت گرم " ، " خیلی خوبه " ، " دستت درد نکنه " زدم و رفتم و فردا صبحش ماجرا هایی دیگه پیش اومد که نیاز به گفتن نیست.
از همون روز اول من اینجا رو مثل خونه دوم احساس کردم و به همین خاطر اصل فعالیتم رو همین جا گذاشتم ، این عکس زیر مربوط میشه به فردای روزی که من تو انجمن عضو شدم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
رزمنده های اون موقع ( :4:) اولین نام کار بری منو یادشونه.
اگه چند ساعت زودتر عکس رو میگرفتم خودمم تو اون لیست اخرین ثبت نامی ها بودم :(
اما !
عکس دوم مربوط به زمانی میشه که تبلیغ وبلاگمون رو تو انجمن کردم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
یادش بخیر !! بیشتر اعضای انلاینی که تو اون عکس میبینید دیگه الان هفت کفن پوسونده یوزرشون :4:
یکی بود به اسم اقا ابراهیم که اخراج شد ، بدنساز بود و من اون موقع همیشه تو کف هیکلش بودم.
ارش ، مهدی ، ممد ام ار تی ، بی بی صی ، بیگ ددی کول ، محسن ، میلاد ، عرفان ، داوود :4: ، اقا معین ( ابوذر ) ، اقا صادق و ...
ابولفضل جان باز بیا بگو دوران ما دیگه تموم شده !! اون موقع که من تاپیک میزدم شما با لگد زدی در خونه مردم رو از جا کندی :4:
-----------------
نمیدونم چرا بیشترین عکس هایی که دارم مربوط به دعواهای انجمن هست :4:
بیشترین تعداد عکس هم مربوط به اون دعوای خونین منو ارمان و وصال هست :4: از چندین زاویه همه چی رو عکس گرفتم :37::37:
ای کاش ... ولش کن
فعلا ...
The Shadow
08-29-2010, 09:31 PM
ببینم این FGI کی بود ؟؟؟ یوزرش خیلی برام آشناست ، اون زمان که تازه عضو شده بودم هم بود :15:
H H H
08-29-2010, 09:44 PM
ببینم این FGI کی بود ؟؟؟ یوزرش خیلی برام آشناست ، اون زمان که تازه عضو شده بودم هم بود :15:
خیر در زمان علی تو اصلا حضور فیزیکی نداشتی :4:
مدیر بود و بعدش ناظم شده بعدش از اینجا نقل مکان کرد
The Shadow
08-29-2010, 10:26 PM
ببینم این FGI کی بود ؟؟؟ یوزرش خیلی برام آشناست ، اون زمان که تازه عضو شده بودم هم بود :15:
خیر در زمان علی تو اصلا حضور فیزیکی نداشتی :4:
مدیر بود و بعدش ناظم شده بعدش از اینجا نقل مکان کرد
برو بابا :4:
من قشنگ یادمه این اقای FGI یه آواتار کوچیک هم داشت !
H H H
08-29-2010, 10:31 PM
ببینم این FGI کی بود ؟؟؟ یوزرش خیلی برام آشناست ، اون زمان که تازه عضو شده بودم هم بود :15:
خیر در زمان علی تو اصلا حضور فیزیکی نداشتی :4:
مدیر بود و بعدش ناظم شده بعدش از اینجا نقل مکان کرد
برو بابا :4:
من قشنگ یادمه این اقای FGI یه آواتار کوچیک هم داشت !
اواتارش نوشته بود " یا حسین " و داشت ازش خون میچکید !
پزمان بورو پروفایل ارمان و میر علی و شوالیه ( دارک نایت :4:) رو ببین ، خودم کف کردم :4:
ولی اون موقع تو تو انجمن نبودی :4:
فعلا ...
The Shadow
08-29-2010, 11:06 PM
ببینم این FGI کی بود ؟؟؟ یوزرش خیلی برام آشناست ، اون زمان که تازه عضو شده بودم هم بود :15:
خیر در زمان علی تو اصلا حضور فیزیکی نداشتی :4:
مدیر بود و بعدش ناظم شده بعدش از اینجا نقل مکان کرد
برو بابا :4:
من قشنگ یادمه این اقای FGI یه آواتار کوچیک هم داشت !
اواتارش نوشته بود " یا حسین " و داشت ازش خون میچکید !
پزمان بورو پروفایل ارمان و میر علی و شوالیه ( دارک نایت :4:) رو ببین ، خودم کف کردم :4:
ولی اون موقع تو تو انجمن نبودی :4:
فعلا ...
آره خودشــه ، آواتارش هم گیف بود یعنی خون میچکید همین طوری ( متحرک )
آره دیدم :4: کف کردم.
باز میگه :4: من از خیلی قبل از عضویتم تو انجمن میومدم ، اون موقعی که اصلاً بلد نبودم عضو شم :70: ولی اون موقع بودم !
N!(0T!NE
08-30-2010, 04:17 AM
عکسه خاطره دار :::::
الان دو سه روزه تو ارشیومم دارم دنبال یه چند تا عکس میگردم که در این بین خیلی عکس ها دیدم که برام خیلی خاطره زنده کرد !!
قبلا من از بیشتر حوادس انجمن عکس میرفتم و میدنستم اینا یه روزی خاطره میشه.
------
من دقیقا 4یا 5 ساعت مونده بود به سال تحویل (سه سال پیش ) تو انجمن عضو شدم و همین باعث شد کمی ، کمی این عکس اول دیر شه !
اون موقع که عضو شدم یکم تو انجمن چرخیدم و چندین پست مفید از قبیل " عالیه " ، " دمت گرم " ، " خیلی خوبه " ، " دستت درد نکنه " زدم و رفتم و فردا صبحش ماجرا هایی دیگه پیش اومد که نیاز به گفتن نیست.
از همون روز اول من اینجا رو مثل خونه دوم احساس کردم و به همین خاطر اصل فعالیتم رو همین جا گذاشتم ، این عکس زیر مربوط میشه به فردای روزی که من تو انجمن عضو شدم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
رزمنده های اون موقع ( :4:) اولین نام کار بری منو یادشونه.
اگه چند ساعت زودتر عکس رو میگرفتم خودمم تو اون لیست اخرین ثبت نامی ها بودم :(
اما !
عکس دوم مربوط به زمانی میشه که تبلیغ وبلاگمون رو تو انجمن کردم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
یادش بخیر !! بیشتر اعضای انلاینی که تو اون عکس میبینید دیگه الان هفت کفن پوسونده یوزرشون :4:
یکی بود به اسم اقا ابراهیم که اخراج شد ، بدنساز بود و من اون موقع همیشه تو کف هیکلش بودم.
ارش ، مهدی ، ممد ام ار تی ، بی بی صی ، بیگ ددی کول ، محسن ، میلاد ، عرفان ، داوود :4: ، اقا معین ( ابوذر ) ، اقا صادق و ...
ابولفضل جان باز بیا بگو دوران ما دیگه تموم شده !! اون موقع که من تاپیک میزدم شما با لگد زدی در خونه مردم رو از جا کندی :4:
-----------------
نمیدونم چرا بیشترین عکس هایی که دارم مربوط به دعواهای انجمن هست :4:
بیشترین تعداد عکس هم مربوط به اون دعوای خونین منو ارمان و وصال هست :4: از چندین زاویه همه چی رو عکس گرفتم :37::37:
ای کاش ... ولش کن
فعلا ...
سلام
عرفان با این تایپکت کلی خاطره به یاد من انداختی واقعا دمت گرم یاد قدیما افتادم
یادش بخیر اون مقع ما کاربر طلایی بودیم با یوزر قبلیمون ali_ghadiri moghaddam
Ғ Д † Д Ł β
08-30-2010, 12:34 PM
با سلام خدمت اهالی محترم محله اسرار:4:
ادامه داستان اسرار
خب رسیدیم اونجا که دادا عرفان رفته بود پشت تابلوی شاش ممنوع و فلکرو باز کرده بود و داشت خیار چمبرای باغ بغلی رو مورد لطفش قرار میداد:55:
خان دایی که خیلی مقرراتی بود از ماشین پیاده شد و رفت با عرفان دست به یقه شد
عرفان یه فن لنگه به لنگه :53:به دایی وارد کرد بقیشو ساسان لونگ:4:واستون تعریف میکنه:
عرفان داره همينطوري مشت ميزنه و بعد از اون گوزلاين و بعدش شومبولپلكس:53:
عرفان ميخواد يك سوپلكس ديگه بزنه كه ناموفق است . دایی ميخواد راك باسن:4:رو اجرا كنه كه عرفان استانر ميزنه .
و كــاور ...1..2...
دایی پين نشد
حالا عرفان دایی رو بلند ميكنه و ميخواد بازم استانر رو بزنه . كه دایی با يك جاخالي ک_ون دابل کی او :55:ميزنه و پين فال ...1...2..3
و بله دایی بازي رو ميبره
به هر حال من و ساسی رفتیم جداشون کردیم <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>و عرفان هم اومد نشست بغل من.تو راه از عرفان پرسیدم تو اینجا چیکار میکنی؟؟
گفت والا با حامد و شروین یه قراره میتینگ گزاشته بودم ولی الان سه ساعته مثل ال_ت کمپرس شده :4:بغل جاده منتظرشونم
الانم داشتم باهاشون حرف میزدم نامردا نشستن تو کافی شاپ دارن بستنی کوفت میکنن
گفتم حالا میخوای چیکار کنی؟؟
گفت فعلا مثل بختک چسبیدم به شماها برگشتنی یه حال اساسی به هردوشون میدم
کم کم داشتیم میرسیدیم شهر معین که یهو چشم افتاد به آمپر بنزین
دیدم عقربش از دود ول من سر به زیرتره:55:
به خان دایی گفتم حواست به امپره هست؟؟
گفت حواستم به امپره هست ولی تو حواست به جیب من نیست!!
گفتم یعنی اینکه جیبت از دل مومن :4:صاف تره؟؟
گفت آره
گفتم پس چه جوری این همه راه رو اومدی؟؟
گفت صبح یه شاش اساسی کردیم تو باک با یه کم الکل و سرکه ماشین تا اینجا اومد!!:53:
گفتم خوب حداقل یه کوچولو شاش اضافی بکن لااقل پیش معین برسیم
گفت هر چی داشتم دم صبحی خالی کردم تو باک
چشامون چرخید رو ساسی:58:
ساسی هم زود گفت من شاش که چه عرض کنم گوزم رو هم به این دایی نمیدم
منم که تو سه روز قطره چکونم سه سی سی شاش مقطر تحویلم میده:12:
عرفانم که مخرنش رو چند دقیقه قبل تخلیه کرد
مونده بودیم هاج و واج که یهو یه فکر توپ به کله عرفان خطور کردو رو دایی گفت:برگرد همون جایی که من شاشیده بودم:55:
با ته مونده بنزینمون برگشتیم به باغه
عرفان گفت شروع کنین به خربزه خوری
ماها که تازه از نیت شومش با خبر شده بودیم شروع کردیم به خربزه خوردن
ساسی سه چهار تا نخوردهه بود که سیر شد و شد این شکلی:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
دایی دو تا رو به زور تموم کرد ومنم یه نصفه بیشتر نتونستم بخورم
ولی عرفان مثل جاروبرقی که کیسشو تازه عوض کرده باشی شروع کرده بود اعتراف گرفتن از باغ و نصف باغ رو لخت مادر زاد کرد:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
عرفان و دایی در حال خوردن هندوانه:4:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
من و ساسی و دایی همون اول مخزنمون رو خالی کردیم تو باک
یه یه ساعتی نگذشته بود که عرفان گفت من جیش دارم من و ساسی و دایی زود ورش داشتیم و دودولش رو کردیم تو باک و شروع کردیم به ملتهب کردن مجاری آبیاریش:55:
چند دقیقه نگذشته بود که باکه پر شد ولی دود ول عرفان مثل لوله ای که ترکیده بود داشت شاش پس میداد
گفتم بس کن دیگه چقدر میشاشی:23::23:
گفت هر کی خرزه بخوره پای شاشش هم میشنه
خلاصه گرفتیمش سمت باغ و گیاه ها رو یه ابیاری حسابی کردیم
حدود نیم ساعت که گذشت دیدیم مخزن آقا کم کم داره ته میکشه
نتیجه گرفتیم که این بشر یه استعداد خدادادی تو کار کردن تو اتشنشانی داره که حیفه طلف بشه
خلاصه بعد از یه سری عملیات شاش و گوه و چوس برداری سوار ماشین شدیم و به راهمون ادامه دادیم ....
ادامه دارد
Omid.Taker
09-01-2010, 04:46 PM
اسراري ها سلام عليكم
شهادت امام علي (ع)* رو بهتون تسليت ميگم
ماجراي نت نيومدن من :4: من اومدم خونه ديدم بابام پريزه تلفن اتاق منو چكو لگدي كرده :4:
ديدم 3 تا سيمو از پشت پيريز در اورده كه من نت نيام :4: گفتم بابا جون كور خوندي اميد تيكري رو دست كم گرفتي :4:
منتظر موندم تا خونه مكان بشه :4: و با 1 حركت انحصاري زنگ زدم رفيقم كه برق كاره اومد ريد به كله بابام :4: يعني پيريز رو درست كرد :4: هنوز هيچكي نميدونه هنوز ولي به زودي كه قبض تلفن اومد همه ميفهمن
در ضمن با فروزشو امير هم قهر كردم و با علي دماغ آشتي كردم :4:
عكسي از علي دماغ و بنده در شب 19 دهم :7:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
حالا ماجراي شب قدر رو هم كامل واستون ميگم فقط 1 اشاره ي كوچيكي از بيفرهنگيمون ميگم :4:
از خيابون هاي خلوت از رو ماشين ها ميپريديم يعني بدو بدو از جلو ماشين به سقف ماشين و از سقف ماشين به ماشين ديگري :4:
H H H
09-01-2010, 05:04 PM
اون موقع که شانس تقسیم میکردن ، یارو اب ک i ر شو ریخت به ما !
بابامون رفته فورم ثبت نام bسیj گرفته و پر کرده و برا ما کارت گرفته ، چرا ؟! چون 10% تو کنکور سهمیه داره
یه جای سگ تو این شانس ما.
فعلا ...
Omid.Taker
09-01-2010, 05:13 PM
عرفان داداش فقط تو نيستي خيليا هستن :4:
آقا اين كه بد شانسي نيست :4: بد شانسي اينه كه 1 نفر تو مدرسه ما به معلم داده ميدوني چيه؟:4:
Blood Raven
09-02-2010, 09:54 AM
دیروز رفته بودم کلاس معلممون یک سوال داد به ما فکر کنم حدود 20 خطی بود ، بعد همه بچه ها اوه اوه می کردند ، من با یکی از بچه ها جلو نشسته بودم ناگهان بغل دستیم گفت که جلویی ها در بیارن پشتی ها اوه اوه کنن ، پس از گفتن این حرف معلممون با اردنگی پرتش کرد بیرون منم با زور خندم را نگه داشتم . :55:
legendarp
09-02-2010, 02:52 PM
سلام ملت من برگشتم
مقتدرانه
-------------
آی اوی آخ ا دمپایی آی پرت آی نکن خوب غلط کردم
tanbe10
09-03-2010, 07:23 PM
سال سوم راهنمایی زنگ ریاضی ،کلاس الاف داشت می چرخید ،که به معلممون گفتم بریم نون بربری بخریم با هم بخوریم . رفتیم 15 تا نون بربری با پنیر و خرما گرفتیم اومدیم سر کلاس شروع کردیم به خوردن که چشم تون روز بد نبینه پرید تو گلوی معلممون منم که همیشه خدا ته کلاس می شستم داد زدم سیفون و بکش یهو کلاس منفجر شد معلم بیقرمز کرده بود .وای.
دیگه خودتون عواقب کار رو بفهمین که چی شد
:12::12::12::12::12::12::12::12:
legendarp
09-05-2010, 06:12 PM
ای بابا ما اومدیم مثل قدیما بشیم هیشکی اینجا ینست دیکه . قبلنا هر 10 مین 5 تا پست توپ جدید توی اسرار بود . بابا ابولی دستش بنده بقیتون کجان این سینا اون معین تک سلولی و اون علی گلدبرگ و حامد و ساسی و امید و عرفان و آرمان و بهنام و مشالا خیلی بودیم اسما یادم نیست هیشکی نیست . هیشکی نمی خواد یه چراغ روشن کنه ؟
H H H
09-05-2010, 06:42 PM
ای بابا ما اومدیم مثل قدیما بشیم هیشکی اینجا ینست دیکه . قبلنا هر 10 مین 5 تا پست توپ جدید توی اسرار بود . بابا ابولی دستش بنده بقیتون کجان این سینا اون معین تک سلولی و اون علی گلدبرگ و حامد و ساسی و امید و عرفان و آرمان و بهنام و مشالا خیلی بودیم اسما یادم نیست هیشکی نیست . هیشکی نمی خواد یه چراغ روشن کنه ؟
سلام
والا هادی جان بچه ها همشون به نوعی درگیرن :4:
ابولی که داره اسباب کشی میکنه.
میر علی باید 150 ساعت بره سر کار :4:
ساسی تا چند روز دیگه میاد :4:
حامد در گیر کارهای دانشگاس
ارمان هم هست
بهنام هم زده تو خط جبهه و جنگ :4:
معین از همه بد بختر هست و گرفتار تر :4:
legendarp
09-05-2010, 11:30 PM
اول از همه خودتو جا انداختی خودت که هستی چرا پس ساکتی همه جا هستی
-----------------
آماره همه رو دارم وای اگر دستم به اون معین برسه . آقا به پخ داده گفته من دیگه همیشه گوشیم دستمه همیشه در دسترسم همیشه ج می دم الان از 5 شنبه است من زنگ می زنم ج نمی ده . وای به حالش
----------------
حالا ابولی عزر شرعی داره . البته الان داغ 1 هفته بدش پشیمون می شه ولی خوب این اشتباهی که همه می کنن .
-----------------
من بگم بهنام مجروح شده مثل اینکه آبلیموی ایستگاه صلواتی دمه خط تاریخش باطل شده بوده اینم که اونجا بوده خورده حالا دیگه خدام یدونه این شربت شهادت چقدر تاثیر داره ولی خوب واسه اینکه ریا نشه می گیم مجروحه . ولی باید برگرده
-----------
ای بر اون پدر و ومادر دانشگاه نرین بابا نرین بعدا می فهمین اشتباه کردین ها . من الان می فهمه 2 سال عمرم رو حروم کردم اگه تو کار زده بودم الان یه آزارا داشتم . الانم زدم توی کار دیگه بی خیال و دانشگاه .
------------------------
خوب میر علی رخست دادن گفتمن هادی تو چراغ اول و روشن کن . خوب اگر قراره من روشن کنم باید فکر کنم ببینم مشکل چی هست .
آهان یادم اومد این نقل مجلس چی هست بگو آفرین هدفمند کردن این یاروه که نه می ** نه هدف مند کردن رایانه ها . خوب من نمی دونم اینا چه ربطی به مهران سارنگ که می خواد مادرشو بده به ملک منصور ولی خود اگر این عهد الهی هر چه زودتر توی آسمونها بسته بشه این حاج فتاح هم تو ملکوت یه فیضی می بری و این ور اون وری می پره البته همه اینا بستگی داره ببینم که آیا امیر حافظ بالاخره تصمیم کبری میگریره یا نه .
-------------------
ای بابا من چی گفتم بی خیال
منم حالم خوب نیست . آقا یه بحث درست باز کنید بحث کنید و گرنه مجبور می شم برم سمت یه تالار دیگه ها . الان مد نظر تالار کامپیوتر هست و گرافیک . اگر وقت کنم می خوام یه چندتا آموزش فوتول توپ بدم ولی از اونا که باید حرفه ای باشی فکر کنم کم کم 2 ساعتی انجام دادنش واسه شما طول بکشه چچون سخته و ریزه کاری زیاد داره . از همین الان می گم برین چندتا عکس خوشگل از خودتون بندازین با دوربین دیجیجیال که کیفیتش بالا باشه . چون فردا حول می کنین که عکس ندارین واسه انجام آموزش . می خوام هر کدوم برین یه پوستروتونو بزنین به دیوار خونتون .
البت جا داره بگم یه بار هم این آموزش به ابولی یاد دادم که تابلو بازی در آورد رفته بود به بقال محل گفته حاجی پوستور مو رو هم داری ؟ یا رو گفته بوده نه اینم گفته تو نم تموم کردی ؟
خلاصه شما این کار ونکنید .
---------------------------
از برادر بهمن خواهش می کنم این متن و واسه معین ترجمه کنه تا ونم بتونه بخونتش .
-------------------
حاج سینا با ماب اش یه کم خیلی ساکتی اصلا آن نمی بینمت
-------------------
خیلی پور رویی ولی خوب من توی روزهای کاری از ساعت 7 به بعد میام نت تا 1.5 و روزهای تعطیل معلوم نیست شاید از صبح شاید شب .
-------------
من همه اسراری ها رو دوست دارم .
یا حق
amir-aghaei
09-06-2010, 12:09 AM
سلام بچه ها...صدای مرا از جنوب میشنوید..چون ما معمولان یا جنوبیم یا شمال!! .
این اخرین پست دوران مجردی منه!!چون احتمالن تا چند وقتی از این پستها نداریم...این مدت هم که نبودیم و همچنان نیستیم و غیبت های کبری صغرامون ادامه داره... بجز چند تا بچه بامحبت بقیه اسرار رو خاکوندن!
یعنی من نباشم اینجا باید بخوابه؟ نکنید دوستان من...
میخوام تو این پست حسابی دق و دلی مطلب رو خالی کنم تا بعده ها دلم نسوزه! میخوام از این فرصت استفاده کنم و از تمامی دوستان تشکر کنم که به بنده همیشه لطف داشتن و دارنن...
======================================
هر وقت هادی میاد منم جون میگیرم..حیف که الان تو یه دوران خاصی هستم و نمیشه...هادی شما مجلسو گرم کن ما هم نباشیم مهم نیست..مهم حضور تو و بروبچ بامرامه! به افتخارت و طبق سنت دیرینه یه شعر از استاد معین تقدیمت میکنم...
دشمن اگه هزار هزاردشمن اگه هزار هزار
فشنگاشون قطار قطار
حلقه به دورت بزنن:15:
صد تا با سي صد تا سوار
خودم ميام مي برمت:7:
با يک نگاه مي دزدمت:9:
اين دل بي قرارم
به دام تو اسيره :27:
براي ديدن تو
نفسم داره مي گيره:23:
نفسم داره مي گيره
قد نگو نگو نگو . سرو خرامانه:32:
چشم نگو نگو نگو . نرگس مستانه:34:
لب نگو نگو نگو . غنچه ي خندانه
دل نگو نگو نگو . خيلي پريشانه
اميد من تو هستي براي زندگاني:27:
ارزوي دلم رو توي چشام مي خوني
من ديگه خاک پاتم. هر جا بري باهاتم
من عاشق تو هستم . من تو رو مي پرستم:30:
داش هادی خوش اومدی تی بلا می سر...
داش عرفان چند صفحه قبل دو تا عکس گذاشتی دلمونو تنگ کردی...من اون زمان هم همیشه مخفی بودم تو لیست انلاین های انجمن!!!.یاد اون انجمن رویایی بخیر.زندگی عصر نشینی بدرد ما نمیخوره!نمیخوام صحبته تلخی از انجمن بکنم...همه میدونن در بسیاری اوقات از انجمن حمایت کردم و خواهم کرد...
شاید نتونم در اینده حسابی نقد کنم...اما الان نسبت به روند انجمن انتقاد دارم..انتقادی که اول تنظیمش هشدار دادیم با دوستان اما یسری ها که مقام طلبن شمشیرو بستن و گفتن تا کی میخواید سر کشتی کج بحث کنید..انصافن اون فضا دلنشینتره الالن بود ...چه بخوایم چه نخوایم بعد از تغییر و تحولات و پایان جام جهانی و فروکش کردن تب پست دادن در بخش های مختلف ..کم کم اون دلزدگی و یکنواختی در درون کاربرا بوجود اومده! واقعان هم نمیدونیم الان واسه چی داریم میایم!!همونطور که خیلی ها زود ارزا شدن!
شاید اگه همین خاطرات قدیمی و چند تا تاپیک رو نداشتیم هیچ وقت نمیشد بیای.. انجمن عوض شده اما تقریبان بیشتر کاربران از همون ایران دبلیو دبلیو سابقن!!!.مرور و خوندن خبرهای ورزشی تو سایت ها و خبرگزاری راحتتر اینه که ادم به خودش دردسر بده واسه این خبرها دو ساعت معطل شه تا تاپیکش تو لیگ برتر باز شه!!یعنی بنده وقتی اینجا رو باز میکنم تو پنجره بعدی سایت ورزشی رو باز میکنم همزمان..رودرباسی ندارم حقیقتو میگم...راحت طلبم!! خبرهای کشتی کجی رو حتمان از اینجا دنبال میکنم..هرچند هیچی توش نیست ...
...دلمون خوش بود یه زمان میتونیم 4 تا اهنگ و بازی کج بگیریم...خوشی زده بود به دلمون راپید ماپید نمیخواستیم همش درخواست میکردیم... اما حالا به لطف قانون بیض.وی وی ای پی و پول و حق الناس و فروشگاه تازه تاسیس عصر!!! باید سر به اسمون بزاریم و از جیبمون در بیاریم دو تا ***** !!!...
کجا رفت اون زمون که ساعت 4 انلاین میشدیم اخبارو دنبال میکردیم ساعت 9 کیان اپلود میکرد درخواستی برامون!!
واقعان اگه این 4 تا خاطره قدیمی و یه تاپیک کلکل پیش بینی لیگ نبود دیگه باید کجای انجمن میگشتیم؟ یحتمل تو بخش فتوشاپ و کارتون سوسک ها!!!با عوض شدن ای وی هنوزم تو عصر جدید تاپیک های حدس تصویر و بخش مخش صندلی واسه بروبچ جوون تازست...همونطور که واسه ما جماعت محفل نشین دردلهای اسرار و کلکلهای پیش بینی زندست!!
میدونم هدف پیشرفته!.....بنده تو دوران وبلاگ داریم بخاطر ازدحامی که وبلاگم داشت غرور کاذبی گرفتم و زد به سرم انجمن راه بندازم..انجمنو خریدم به 2 ماه که کشید با اون هجوه زیاد! و ارزا شدن حتی صمیمی ترین رفقا ..خیلی زود غروروزیر پا گذاشتم و برگشتم به وبلاگم گفتم اشتباه کردم بچه ها! و برگشتم به همون خونه کوچولوییی که بلوگفا برام در نظر گرفته بود.تازه فهمیدم چه جای با ارزشی رو دارم.....
همین الانشم اگه دوستان بخوان برگردن کسی ناراحت نمیشه بلکه بیشتراشون خوشحال میشن...نه سر پیازیم نه ته پیاز ...اما جلو ضرر و هر وقت بگیری منفعته..یسری حرف دیگه هم داشتم که به رسم امانت تو دلم نگه میدارم..چون نمیخوام انگ بم چسبیده شه ! میدونم خیلی ها جونونتر منن و عشقه ورج وووورجه !!
انشالا که من اشتباه برداشت کنم و همیشه اشتباه کنم ولی انجمن ما پیروز و سربلند بمونه همیشه و همیشه...
=====================
عارضم خدمتتون که چندی پیش ما جلسه ختم قران داشتیم تو خونمون!!
از آن دسته مجالسی بود که روضه و مداحی بجای اينکه توسط مردها و آخ وندا خوانده شود ، يک خانم می خواند.همونطور که میدونید! مشتری اين گونه مجالس هم معمولا زنهای سنتی هستند که برای هر پيچی که در زندگی روزمرشان می افتد ، از قبول نشدن بچه شان در کنکور تا دعا برای قبولی و يا حتی دعا برای پيدا کردن شوهر برای دخترشان و يا پاس شدن چک شوهرشان و ... يک سفره ابوالفضل و يا روضه امام حسين و يا ... نذر می کنند و در آن مجلس کاملا زنانه ، که با پيشرفتهای امروزه ديگر به آخوندها و مداحان مرد هم بی نياز شده اند ، زنهای فاميل و آشنا را دور هم جمع می کنند
.فرمت MP4 کلی اينگونه مراسم هم به اين شکل است که بعد از جمع شدن زنها ، خانم مداح شروع به روضه خوانی و مداحی و در پاره ای از موارد حتی با دف!! ، می کند و پس از اينکه اشک حضار را دراورد ،شروع به دعا کردن می کندو سپس سفره ابوالفضل پهن می شود و صحبت خانم ها گل می اندازد و همزمان با خوردن از سفره ابوالفضل، از هر دری سخنی می رود.
خواهر ما تعريف می کرد که در موقع دعا کردن خانم مداح ، هر کسی از خانمها از خانم مداح می خواست که برای کسی دعا کند که يکی از خانمهای شوخ مجلس با صدای بلند گفت ،بگو برای سالوادورهامونم دعا کنه خوب!!!!
که با اين حرف خنده حضار بلند شد. تعريف می کرد که من با شنيدن اين حرف که به شوخی بيان شده بود ، از تعجب شاخ درآورده بودم که اگر چه اون حرف برای شوخی و مزاح گفته شد ولی وجود همون حرف در مجلس روضه زنانه و عکس العمل حضار که عمدتا زنان مذهبی و سنتی بودند به آن شوخی، نشان از خيلی واقعيتها داشت.
مثل اینکه،بعد تموم شدن مداحی خانمه و پهن شدن سفره ابوالفضل ، تمام صحبتهای خانم ها ، حول و حوش «فارسی1» و سالوادور و اتفاقات سريالهای دیگه شد...بعضی از خانمها پنهان نمی کردندکه ديوانه وار سريالها را دنبال می کنند و عده ای اشتياق ديوانه وار خود را نشان نمی دادند ولی معلوم بود که سريالها را دنبال می کنند.
بنده در مورد خوب و يا بد بودن اثرات «فارسی1» در جامعه ،قبلان هم گفتم ..بلکل مخالفم! اما نمی خوام هيچ قضاوتی بکنم ، ولی نفوذ بی درو پيکر و اينچنينی يک شبکه در خانواده های ايرانی ، تا حدی که در ميان جلسات روضه زنانه نيز ، نفوذ کند، هشدار دهنده است.
خاک عالم بايد بر سر اون سازمان عريض و طويل «رسانه ميلی» کرد که اينچنين با رفتار يکطرفه خود ، بينندگانشو فوج فوج پروند.و اکنون مخاطب عام ايران بر شاخه های رسانه ای لانه ساخته است که اصلا معلوم نيست که کيست و به دنبال چيست؟ !!
==================
از اونجا که اخیرا ما یک چیزی که می*نویسیم باید یک هفته به مارمولک و ابن مجلم و ووزولا و گرزه و همستر و جغد و پلنگ و هشت پا و عنکبوته عصر و امیر قلعه نویی بزرگوار!! توضیح بدیم که منظورمان از کجاش چی بوده و در هر حال فحش خواهر مادر بخوریم لذا جهت کندن شر ، این مطلب با توضیحات مربوطه یکجا با هم می*آید :
کل مطلب زیر :
امروز هوا خوب است و این همسایه پائینی اسرار التوحید ما یعنی کافی شاپ که عین مموتی دیوانه* است راستی راستی هیچ خبری ازش نیست و چند شب است که به سقف نکوبیده و نگرانش می*باشیم (مطلب تراژدی امروز کلاً همین بود . حال نداشتم طنز ننوشتم!! درحالیکه من چون طنزنویسم گوه می*خورم !!! جور دیگه*ای بنویسم!! )
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
توضیحات :
اول مطلب که نوشته*ام "امروز" منظورم این نیست که جن ذ بش س بز "دیروز" خیلی فعال بوده "امروز" چرا نیست ؟ بنده غلط بکنم درباره*ی دیروز و امروز جن ب ش س بز حرف بزنم . به امام زمان فقط می*خواستم جمله*ام را یکجوری شروع بکنم هرچی فکر کردم با چه کلمه*ای شروع کنم که شر درست نشود آخرش نشد نوشتم امروز . بله خیلی ممنون ، خودم میدانم که اگر آدم بودم "امروز" بجای لشگر اباد jonob در همان تهران نشسته بودم اینقدر به روم نیارید .
هوا : نه بخدا من کی گفتم سبسا باید فیل "هوا" بکنند . کجای این مطلب منظور من این بوده که "هوا"ی سبها را نباید داشت یا خدای نکرده "هوا" برای سبسها پس است . چرا بیخودی این "هوا" حرف توی دهن ما می*گذاری برادر ؟ در ضمن هوای انجمن خیلی خوبه ..خوبیش اینه که خودتم نمیدونی واقعان واسه چی میای اینجا و چه میکنی هوا؟؟؟!!
خوب است : پدرجان فقط آق میر حسن که خوب نیست ، خب هوا هم بعضی وقتها می*تواند خوب باشد .حتی ***** هم میتونه بعضی وقتا خوب باشه..حتی مموتی هم با تمام افتضاحاتش بعضی وقتا خوبه!! مهم اینه که بهتره هوا باشه!!! شما ببخش من غلط کردم موس وی از هوا هم بهتر است . اصلاً از وقتی دهات نشین شدم نوشته*هایم مزخرف شده و همه چیز به نظرم خوب می*اد!! . اگرمیدونی چرا؟ خوب دلیلش را بگو قورومساق!!!!! فقط لطفا خودت دهات نشین نباش که نوشته*هات مثل موسبی "خوب" باشد و مجبور باشی یه خاطره از منه راحل بگی!!!.
همسایه: the peonem blogfa !!!به وبلاگ بهمن سر بزنید ..بنده البوم هایی که هیج چا ندیده بودم توش پیدا کردم...رفتن به این وبلاگ جایزه داره ...فرقش با اون فروشگاه عصر اینه که اینجا بهت پول هم میدن که بری توش!!! تو فقط برو عامو...بقیش با اوقنیه!!
پائینی ما : اینجا اصلان منظوری به تاپیک کشتی کج ساسان نداشتم!! فقط استوری لایناش ضعیفه!! یسری سو پر استاراش هم اضافین...بهتره اضافیاش بن بشن...خیلی جلبه!! اگه دوباره اون گونده گونده ها مثل قدیما بن بشن..اصلان منظورم با اون گوندهه نیستا!! یه همسایه ای داریم بغل خونمون یه میمون داره..میمونش دیروز فرار کرد از خونه...شاید فردا ثبت نام کنه تو انجمن..اخه اینجا شده معبدگاه فراریها!!!
کافی شاپ : بنده به خودم خندیدم ، شما ببخشید . من بخدا جرأت نداشتم از نظام انجمن انتقاد کنم..مجبور شدم به کافی شاپ گیر بدم.خودمم میدو.نم این یه مطلبی که دارم مینویسم یه چرت و پرته خالصه..خوب فوقش به قول جنرال جریمشو میدیم..بگید چقدره ؟ پوی یه وی ای پی میشه |؟ یا باید چیپس بخیریم بزور بکنیم حلقه و چال هامون؟ یا بریم یه کمربند ازاینا که میدن 3 تا صد یدونه مفتی با جایزه بدیم معاون کلمون تا بیشتر نمایانش کنه تو عکسشاش؟ اصلان چطوره یه کمربند لاغری بخریم واسه باستد گرزه و عرفان تا بیشتر لاغر شن!!! بگید دیگه؟؟؟؟
مموتی دیوانه* : بله بله شما درست می*فرمائی . من از وقتی با زبون روزه اومدم اینجا کلاً علاوه بر تمام چیزها بی ادب هم شده*ام و به بنده های خدا گیر میدهم... . درحالیکه تنها خصوصیت برجسته من همین با ادب بودن است و به کسی نباید گفت دیوانه . ما که نباید از شیوه*های خود مدیران استفاده کنیم . اگه اینجوری بود پس دیوانه بودیم که جنبش 7 رو راه انداختیم ؟ (ببخشید بنده*ی بی ادب دوباره گفتم دیوانه . فحش نده بخدا غلط کردم)
راستی راستی : منظورم از راستی راستی این نیست که تا حالا همه چی دروغی دروغی بوده . بابا من کی به کسی غیر از جمه وری اس لامی ***** و ممون که ممشو لولو برده گفتم دروغگو ؟!!!راستی راستی علی گلدبرگ که یه رگ التش موج مکزیکیه میکننت که از کمر تاشی ...گوناگونو تشخیص ندی از ناظمی !!!در ضمن از فروشگاه عصر خرید بکنید همونجا در منزل پول بدید!!!،
هیچ خبری ازش نیست : بابا این یارو علم الهدی را می*گم . چی میگی چون رفته*ام دهات نشین شدم از هیچی خبر ندارم ؟. بخدا روزی ده ساعت دارم سایتها و خبرها را با دقت می*خوانم و دنبال می*کنم تا ببینم تیکه جدید ازش گیر میاد یا نه..پریروز جایی خوندم گفته بود دوچرخه سواری زنها حرامه!!! . اتفاقاً راست گفت چون پا زدن باعثه تحریک میشه...به قول شاعر ارازل برید خونه هاتون..داره یه صدایی میاد همه در میرن ... همه در میرن ...گیر دادن دیگه به ما تفریحه ..مخصوصان وقتی که شب میشه...اینجا چون روابط کاری*ام تو مغازه با مشتری خیلی بیشتر شده خیلی از خبرها مستقیم از خود خبررسانها و مشتریها دستم میرسه .
چند شب است که : ای آقا ، یعنی چی این "که" آخر یک منظور خاصی می*دهد ؟ این "که" را نوشتم که بتوانم قسمت آخر جمله را بچسبانم به اولش . چرا گیر بیخود میدی از که کوه میسازی آخه کاربر قوروم خوب!!! ؟ تو که میگی من پول گرفته*ام که بنویسم "که" تا جن بش خراب بشود خب اسم جا یا طرف را هم بگو که ملت بدانند الآن برای کی دارم مزدوری می*کنم واسه اون یارو که از جزایری 300 میلیون تومنئ گرفت..
من نمیخوام اسم ازش ببرم اما همین کرد وبی چه ها که قبل انقلاب سر جوانان مرز و بوم نکرد..همین موسبی چقدر کله جوونا رو با قیچی تراش نداد...همین پسته رفسنجان چقدر ساخت و ساز نکرد!!!.
نگرانش می*باشیم : یعنی ما غیر از اوضاع انجمن و وطن نگران هیچ چیز دیگری نمی*توانیم باشیم ؟ بابا بخدا این فقط یک واکنش انسانی است ، این کاربران یتیم ما دیدیم صدایشان درنمی*آید نگران شدیم نکند یکوقت از دار فانی رفته باشند بالا . چی ؟ من همش صدای همه را درمی*آورم ؟ بابا یارو بخدا به صدای کیبورد هم حساس است . همین تو که میگی من چرا پاسخگوئی نمیکنم به حضرت عباس برای پاسخگوئی مجبورم تایپ کنم تایپ هم که بکنم یارو درق درق میزنه به سقف میگی چرا صدا درآوردی !
پایان..به پایان امدیم دفتر حکایت ما هچنان بلاقیست..
--------------------
حتما همتون تو دوران مدرسه روز معلم کادو برده بودین خیلی ها گل میبرن .بعضی ها شیرینی ..بعضی ها لوازم خانگی ووووو .....
ما همه نمونه کادو دیده بودیم ببرن الا یه چیزه عجیب که در ادمه خواهید دید که داداشتون چنین اتفاق تاریخی رو بهمراه دوستش انجام داد
دوران دبیرستان بودیم یه رفیقی داشتیم به نام حسام....!!!که در ادمه میفهمید چه موجودی بوده
این رفیقه ما مثله الانه معین با من بود یعنی جونش به من بستگی داشت ..البته الان معین اگه من نفس نکشم معین اصلا زنده نمیمونهبعد این رفیقم تو مدرسه همیشه هوامو داشت(البته همه رفیقام هوامو داشتن ها تا دعوام میشد میدیدی ۵تا عرب پشتمن)
معلمه ریاضی مون اقای حیاتی (خیلی هم مرد ساده ای بود )از اون معلما بود که فقط درسشو میدادو منتظره زنگ بودن.
نزدیکیهای روز معلم بود و حسام و البته من تو این فکر بودیم اذیتش کنیم ...میگفتیم چکار کنیم بخندیم بش چه هدیه ای بیاریم براش
...من یه فکره بکر خورد تو سرم (الان که فکرشو میکنم افسرده میشم ! چطور تونستی این خیانتو بکنی ..نامرد....این چه حرکته ناپسندی بود خائن ...یزید )
رفتم تو گوشه حسام گفتم (قشنگ یادمه تو گوشه چپش گفتم )میتونی اینو تهیه کنی یکم فکر کرد گفت سعی مو میکنم ...گذشت گذشت تا روزه معلم رسید
و نقشه منو حسام (عربه) میخواست عملی شه!!!!
..قبلش هماهنگ کرده بودیم که کسی نفهمه ... معاون مدرسه هم از اون کله شق ها بود
خیلی میترسیدیم شری بشه ولی بهرحال گفتیم ما که همش صفر میاریم:4:
اینم روش چه عیبی داره
قشنگ یادمه ساعت ۳ بود (نیم ساعت از زنگ دوم گذشته بود )
دره کلاسمون هم از این اهنی ها بود معلممون هم داشت درسمون میداد درشم بسته بود همه ساکت نشسته بودیم
یهو در زده شد و یه (((خر!!!!!))) وارد کلاس شد
و پشت بندش حسام وارد شد (فکر کنم اهنگ ورودیش بود:12:) و سریع گفت اقای حیاتی این هدیه روز معلم من به شما
مرتیکه الاق من همینطوری بش گفته بودم انتظار نداشتم بره بیاره..فکر کنم دهاتی جایی داشتن که رفت این خره رو اورد
همون موقه معلم به صورت قهر کلاس رو رها کرد و رفت تو دفتر واویلا حالا معاون اومدو از اون دست بزنهاچکار کنه این حسام بیچاره
اومد خره هشو گرفت خدا سر شاهده یه چکی بش زد
که نصف کلاس زرد کردن من که دیگه چیزی نمونده بود خودمو خیس کنم اجازه برا دسشویی هم نگرفته بودم!!
حسامم تا چکو خورد رگ خریتی عربیش گرفت !!! گفت وولک رو من دست بلند میندازی من بچه شلنگ اباد انه منه السواری ((منیوچ))
رفت تو پروپا معاونه حالا نزن پس کی بزن افتاد به جونش هیکلیم بود تا میخورد معاونه رو زد و............................
خداییش اگه رفیقم فارس بود حتما لوم میدادولی این حسام خیلی دوسم داشت حاظر شد یه سال از نو کلاس اول دبیرستان رو بخونه :11: ولی داداششو لو نده:7: چند سال بعد از مدرسه دوباره اون طرفای خونه دیدمش ..گفتم ها حسام کجایی گفت اقام گاو داری زده!!
=============== ==================
کامپیوتره مرض شناس!!!
جریان و خاطره ای رو که میخوام براتون بگم ...ماله الان نیست!!!! ...ماله حدود 200 سال دیگست!!! یکی از نوادگان عصر من چند شب پیش اومد به خوابم و پرده از جریانی برداشت که تو خواب قهقه رفتم ..الببته خیلی خلاصه این ماجرای 200 سال دیگه رو برام که براش اتفاق افتاده رو گفت که بنده بیشتر روش کار کردم تا نشونه شما بدم.... این شما و این کامپیوتره مرض شناس 200 سال بعد!!!
نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من!! میگفت یه روز دستم شکسته بود ...و خیلی هم درد داشتم ..اما بخاطر اون گشادی که از نسلهای قدیم و حشمت ها و ابوالفضل ها و ممدها به ارث بردم نمیتونستم برم دکتر و گشادیم میمود!!
بعد چند وقت یکی از رفیقهای نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من!! میرسه بهش و میگه که یه داروخونه ای هست سر خیابون و جدیدان یه کامپیوتر اورده که با 100 هزار تومن میگیره میتونه هر مرضی رو تشخیص بده و دیگه نیازی به دکتر رفتن نداری..نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من هم میگه چه خوب و فردای اون روز میره همون داروخونه...و میبینه که یه دستگاه گوندس و یه سوراخ جلوش داره ...کنارش هم یه دریچه اس که میگه لطفان پولتونو بریزید!! پولو میده و میبینه یه قیف میاد بیرون و میگه نمونه ادرار!!!!
نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من هم با خجالت دود ولشو میاره بیرون (کوچیک بود هنوز به سنه بلغو نرسیده بود وگرنه به جای دو ل صاحابه همون شده بود که تو داری!!!) بعد از اینکه می شاشه توش میبینه بعد چند لحظه بوق بوق و تلق تولوق کام یه کاغذ میده بیرون که نوشته تاندوم دست شما پاره شده است لطفان در حفط و نگهداری انگشتانت کوشا باشید!!! با ارزوی سلامتی برای حال شما مریض گرامی...
نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من کف میکنه و با تعجب میگه این سیستم چطور اینهمه چیزو از ش اش من فهمیده؟
به سرش میزنه که سیستم رو گولش بزنه!! فرداش میره یه شیشه مربای بالنگ برمیداره تا نصف توش اب شیر میریزه بعد میدش به سگش تا توش بش اشه!!! یدونه ادمس هم از دختر همسایشون میگیره توش میندازه و کمی گوجه سبز قاطیش میکنه واسه اینکه طعمش لذیذ بشه یه دست جل ق هم میزنه!!! و اب دو لشو که حاوی دو قطره است(گفتم که هنوز به سن قانونی نرسیده همسن خردسالا همین انجمن بود!!!) اضافه میکنه به معجون ...
شب معجون رو میزاره تو فریزر تا خنک بمونه که یوقت از دهن نیوفته!!! لامصب چقدر خوشمزه شده بود ... فردا صبح معجونو در میاره میبینه که پف کرده!!! نگو از همون دو قطره این چنین چیزی عمل اومده بود...شانس اوردیم نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شدمون بچه بود!!! وگرنه اگه سن این رگ مکزیکیه انجمنون رو داشت که ....
خلاصه بلند میکنه میره همون داروخونه و معجون رو میریزه تو کامپیوتر ...سیستم ابتدا کمی هنگ میکنه و چند باری پیغام مشترک مورد نظر دسترسی به این .... امکان پذیر نمیباشد رو پیام میده
اما مگه این تخ مه جن از رو رفت چند بار سیستم رو ریست کرد و صد تمون صد تمون داد تا اینکه سیستم بعد از 15 دقیقه قیج قیج کردن و دولونگ دولونگ یه کاغذ میده بیرون و پیغامش اینه که :
اب شیرتون اهک داره!!!باید لوله کش بیارید درستش کنه!! سگ محترمتون قلبش ضعیف و ناراحته بزودی میمیره!!! دختر همسایتون حامله شده و باید بری یقه اون یکی پسر همسایتون رو که گوجه سبز زیاد میخوره رو بگیری که باش چنین کاری کرده!!
و در اخر لازم به ذکره اگه بخوای همینجوری مدام روزی 5 بار جل ق بزنی تان دونه دستت هیچ وقت خوب نمیشه تازه مرض ناتوانی و احیانن نسل کشی میگیری!!!
نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من بهم گفت نسل اخر ما 200 سال دیگه به اتمام میرسه و به همین راحتی نسل ما 200 سال دیگه واسه همیشه از روی زمین منقرض میشه!!! گریه!!!!!!!!!!!!!
===========================.
یارب روا مدار که گدا معتبر شود / گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
=============================
حاج اقا مسئلتو!!
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
با توجه به سیل سوال کنندگان و استقبال از این بخش این بار به سراغ هامون ***** رفتیم و چند مسئلوتویی در کردیم و سولالات رو از ایشان پرسیدیم که جوابشان ذینان امده است...!!
اقایی 38 ساله از فردیس کرج
: مدت شش ماه است که به دین مبین اسلام ***** تشریف آورده*ام الآن برای اینکه بخواهم از شما اطاعت کنم باید کیو ببینم ؟
جواب : همین خود ما را ببین آدرس را درست آمده*ای . جهت اطاعت از ما باید همین الآن یک لوله برداری حداقل هشت نفر را تعزیری با لوله همچی بزنی که انه بالا بیاورند . بعد بطور خودجوش بروی جلوی سفارت انگلیس هرچی شیشه دارد بیاوری پائین و بروی فرودگاه بست بشینی (این بست با اون بست که ما میزنیم تو رج فرق دارد!!!) که برای نجات ملت مظلوم فلسطین تو را بفرستند غزه . اگر پرسیدند بگو دانشجو هستم قبلاً با وزارت علوم هماهنگ شده . طیب الله انفسکم .
--
جوانی 19 ساله از تهران : بنده چند وقت است که احساس میکنم به جنابعالی التزام دارم آیا درست احساس میکنم یا کلاً جریان چه فونتی است ؟
جواب : باید ببینی این احساس دقیقا چطوری به تو رو کرده . آیا بعد از اغتشاشات اخیر با توفیقات الهی در زندان چیزی به جائیت وارد شده بعد احساس کرده*ای که به ما التزام داری یا نه همینطوری سکینه خیاری ؟ در حالت دوم چون هیچ اسکلی تا حالا پیدا نشده که همینطوری بیخود و بی*جهت بما التزام داشته باشد لذا احتمال بالغ بر احتیاط واجب آنست که جنابعالی داری خالی می*بندی انشالله تعالی مگر اینکه در واحد بسیج محض التزام بما ساندیسی چیزی داده باشند که در آنصورت التزامت دوزار نمی*ارزد ، همان چیزی به جائیت وارد میشد بما ملتزم میگشتی خیلی آبرومندانه*تر بود . احسنتم یا رب العالمین اخلاقکم .
--
خانمی بیوه 28 ساله از شیراز : من تا حالا سه بار خواسته*ام به نشانه التزام پشت سر شما نماز بخوانم ناگهان همانجا خنده*ام می*گیرد . چه خاکی سرم بریزم ؟
جواب : این اتفاق نمی*افتد مگر اینکه خدای نکرده در دل مرضی وجود داشته باشد ..مشکل شما بدسن برادران گمنام امام ***** حل خواهد شد ..ادرس بدهید بیایم از خنده رودبورتان کنیم...به قول اون گور به گور شده لاکن چنان قهقهی راهخ میندازیم که دل اونها بلرزد!!.
-------
خانمی 18 ساله از ابادان : بنده دختری هستم که بسیار زشتم و خواستگاری ندارم دقیقان چگونه میتوانم در دل بسیج عشق ولایت رخنه کنم؟
شما دقیقان بگویید کجایتان زشت است؟ اگر دارای محاسن و ابروهای پر پشت هستید که ای مشکل خیلی راحت توسط سربازان گمنام ما حل میشود!! یادتان نرود ریش چ رکو و صورت م ست رابی از نشانه های عشق به و لا ی ته!!! همین مموتی مارو بیبین!!! با اون ابروهای کمون...چقدر دلرباست...گفتم ابروکمون یاده سوسن خانم افتادم...ابرو کمون ..خشکل رئیس..رئسمون!!!!!
--
اقایی 68 ساله از مشهد : بنده مدتیه مرض ناتوانی جسمی به سراغم امده!! هر چقدر هم از این قرص های هندی توان جن سی 2500 تومنی و انواع اقسام اسپری و جله مله استفادده میکنم فایده ای ندارد .الترمان چه کنم؟
التزام شما احتمالن تاریخ مصرفش تموم شده! دلیلش این بوده که شما تو سال الگوی مصرف زیاد مراعات نکردید و الان در سال همت مضاعف یادتان افتاده که برداشت محصول کنید!!! به شما پیشنهاد میشه که از اون بس ها که ما استفاده میکنیم کمی بزنید تو رج ..انشالا که بلند شود و تا فی خالدون فرو رود!! نرود میخ اهنین در سنگ!!!!!
--
جوانکی 14 ساله از انجمنی تخصصی در ایران : بنده جوانکی هستم عاشق شما اما جرات بازگو ندارم..در انجمنی بدنبال تبلیغ ولایت هستم چه کنم...
راهش این است که تاپیک های مختلف باز کنید...شما خود به خود با اینکار باعث میشید که کاربران دیگه اون انجمن به ما فحش دهند!! وقتی هم غحش بدهند شما میتونید با ارسال گزارش به مدیر ..نتیجه زحماتتون رو بگیرید...یک راه دیگر هم این است که مثله ناظم همون سایت عکس ماتحت مارو بزنید رو اواتورتان!! در ضمن برای مقابله با اون یارو کله سک یه به جای علی مع الحق بنویسید ***** مع الحق و الحق من الخامنه!!!
--
خانمی 35 ساله معلم : بنده شوهری دارم که دهنش خیلی بد بو است و مصرف زیادی سیر دارد ..راه در مانش چیست ؟نمیتوانم با او هم خوابی کنم!!
ایا شوهر شما از جنسه ماست؟یعنی بسی ج یییه؟
اتفاقان خجسته خانم هم ** دایی این اشکال رو به ما خرده میگیر..اما اا مجتبی متوجهش میکنت که ما نیاز داریم!!! راه شما اینه که در مسیر ما قرار گیرید..
اصولان کسانی که در مسیر ما هستن.دارای صورتها و دهن هایی هستن که با زیر بغل شتر مرغ فرق نمیکنه!! بیاید با ماشید تا رستگار شید...به قول شاعر که میگه لحظه ای با من باش!!!تا از ان لحظه برویم تا گل!!!..
--
دختری 10 ساله و عاشق جوک هستم!!! اگر میشود یک جک اسلامی برای من بگوید ...
ما جوک هایمان همه اسلامی هستند برای اینکه روان شما و اطرافیان رو شاد کنیم یکی از اون جدیداش رو برایتان میگوییم...این جوک رو چند شب پای بساط بافور با بروبچ محل گفتم کلی هر هره کردیم...
یه روزی یه پنچرگیری بوده تصمیم به ازدواج میگیره ..وقتی روز ازدواجش و شب زفاف فرا میرسه عروس نگون بخت و خواهر گرامی مارو چندین بار تو حوض اب تو حیاط بالا و پایین میکنه سرتاپا!!! عروس وقتی دلیلش رو جویا میشود با این پاسخ رو برو میشود... داشتم سوراختو پیدا میکردم !!!!!!!!
--
دخترکی 23 ساله از یاهوو چت روم ..بنده دنبال ای دی شما بودم!!! چگونه میتوانم با بیت شما در تماس انلاین باشم...
بنده ای دی ندارم ..چون وقتشو ندارم..اما شما به جیمیل!!! بنده پخ بزنید...من در اسرع وقت سوالاتتان رو میپاسخم!!!
اما یک راه دیگر هم هست شما میتوانید بیاید در چت روم ره ب ری انجا بنده با مموتی و صد یقی و جنت ی که عمر دایناسور رو داره همیشه انلاینیم..در ضمن گفتم بنده ای دی ندارم اما ای دی این دوستان عزیز از جان رو بهتون تقدیم میکنم ... لطفان اددشون کنید..یوقت خدای ناکرده ایگنور یا بمبشان نکنید!! mahmod tir geib khorde hale nori - janati daynasore khereft - sedighi khar k o - ahmad khatami zan jalab - hadad gatere gosfand - rAHIM MASHAII ANDER LAIN KO...
==========================
چه خانوم پلیسی.... چه قدرتی... چه ابهتی... چه جذبه ای... چه هنری... بیا با هم کشتی بگیریم:15:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>(1).jpg
==============================
یه کتک خوردن بعضی وقتا در تربیت موثره آقا جان!!
خیلی هاتون وقتی خیلی کوجولو و جوجه بودین همینطور که از اقاهاتون کتک خوردین از مادرهای بهشتی تون هم نوش جون کردین... البته میدونم نسل جدید فعلی مثل نسل ماها نبود که اقامون با کمربند سیامون میکرد!!! ای کاش همیشه از پدر و مادر کتک بخوریم...
چند وقت پیش به اقام گفتم اقا چند ساله نزدیم دلم واسه اون کمربندت تنگ شده بزن!!! خندید و گفت تو دیگه مرد شدی!!!
خاطره ی بی مزه ای که مینویسم ماله زمانیه که خیلی بچه بودم و تخص روزگار...واسه اون ماجرا کتک سختی از ننم خوردم!!!
....
بچگی هام همیشه بهونه گیر بودم و هر چی رو میخواستم.... یه روز که دیدم باز با خواستم مخالفت شد ...واس اینکه تلافی کنم و زورمو نشون بدم:
دیدم ننم از بیرون یه شونه *** مرغ خریده بود گذاشته بود رو میز آشپزخونه.
منم رفتم روی یکی از صندلی ها به صورت چهارزانوکناره شونه *** مرغ نشستم و یکی یکی میگرفتم و *** مرغا رو مینداختم رو زمین!!!
ننم داشت نماز میخوند و صداها رو از آشپزخونه میشنید بعد که تموم کرد ترسیده بود از دور تو اشپزخونه سرک کشید و دید دارم تخمه مرغا رو دونه دونه میندازم میشکونم اومد سراغم منم دیدم داره میاد تند تر تخمه مرغا رو مینداختم رو زمین جوری که دو قدمیم رسید و یه چندتا دیگه مونده بودن گرفتم کله شونه تخمه مرغه رو رو زمین چپ کردم!! خونمون بوی مرغ گرفته بود:11:
خلاصه همون موقع ننم که چشاش از عصبانیت مثل دوتا کاسه خون شده بود محکم یکی زد دره گوشم ( دستت طلا واقعا در تربیتم کوشا بودی اگه نمیزد چه بسا پس فردا در زندگی مشترک با همسر عزیزم هم *** مرغ میشکوندم:4: )
اینقد محکم زد که از رو صندلی پرت شدم رو زمین و لبه ی لبم خورد به اونجای پایه ی میز که پیچ میخورد و پایه رو محکم میکرد و لبم ترکید !!! چقدرم خون اومد!!
اون روز رو تا شب گریه کردم ..و ساعت ۱۱ بابام اومد بش گفتم بابایی گفت چیه دیمبیلو..گفتم ننم منو زده گفت چرا ؟ گفتم اون شونه *** مرغه بود شامه و ناهارو و صبحونه ۳ روزمون (چقدر فقیر بودیم :2:) گرفتم همشونو شکوندم
بابام هم عصبانی شد گفت حقوقه ۵ روزه منو به با د دادی(چقدر فقیر بودیم) حالا از کجا بیارم دله شما رو سیر کنم (چقدر فقیر بودیم)نه بگو از کجا بیارم(چقدر فقیر بودیم)
(خداییش چقدر فقیر بودیم:2:)
خلاصه اون شب سر گسنه به بالین نهادیم چه کتکی هم از ممد که اون زمان هنوز هوگن نشده بود سر یه موضوع شخصی خوردم:4:
خلاصه پیام من به شما اینه که سعی کنید تو زندگی حتمان یه کاری کنید که از اقا ننتون کتک بخورین چون وتسه ایندتون خوبه!!!
===========================
یه خاطره خیلی ظایع دارم قبلان گفتم .بازم میگم!! دیگه میخوایم پستو یجوری از ام پی فوری تبدیل به فلش کنیم!!!!
کلاس پنجم ابتدایی مدرسه غیرانتفاعی بودم
... بدی مدرسه های غیر انتفاعی اینه که کلا" تایمشون صبحه و بعد از ظهر ندارن (خوبیشون هم اینه که کیلیویی نمره میدن (البته من که بچه زرنگی بودم و نیاز نداشتم ))
(مدرک سوم دبستان )
خلاصه صبحها به زور از خواب بیدارم میکردن که برم مدرسه .. به سختی هرچه تمامتر بیدار میشدم
7:30 بیدار میشدم ، ولی زنگ اول کلاس رو کلا خواب بودم و تازه ساعت 9 یه مقداری از خماری در میومدم
یه روز طرفای یه ربع به 8 آماده بودم و کیف روی شونم ، داشتم میرفتم مدرسه
گلاب به روتون دست به ابم اومد
آقا رفتم دسشویی ووووو ... دیگه نفهمیدم چی شد
طرفای ساعت 11- 11:30 بود از خواب بیدار شدم شوکه شدم ... من کجا اینجا کجا؟؟:23: کیف رو شونم و خلاصه من کجام؟
پاشدم رفتم داخل ، گفتن اااا ، چه زود اومدی؟ مگه زنگ آخر معلم نداشتید؟!!؟
گفتم نه بابا ، تا الان تو دسشویی خواب بودم :27:
اینو اونموقع واسه کل فامیل تعریف کردن و همه بهم خندیده بودن
==========================
تب قدسیه!!!
من مطمئنم که روز ق دس امسال هم هر کسی هر کاری که می*توانست کرد .
بعضی وقتها بیشترین کاری که می*توانیم انجام بدهیم اینست که اوضاع جوری بشود که هیچ کاری نتونیم بکنیم !!!. خودمان ایننقدر زیادیم این هواااااا و ج نب شمون اینقدر زنده که روز قدس امسال هم همانقدر نیرو برایمان آورده بودند که سال قبل اوردن تاره بیشتر هم شد؟
تکلیف برای همه روشن است : کر دوبی میخواست سازش بکنه تا حالا کرده بود .واسه خلع شیخ شجاع تا در خونه و شکستن رفتن..اما نتونستن کمر شیخ رو به تشک بخوابونن.شیخ ما یه پا تختیه!!!..
و ما که مثل کوه پشتشیم و فقط تو نت داریم حمایتش میکنیم!!هم سهمی تو این پیروزی داریم . اصلا هم به قبل و بعد مراسمش کار نداریم ..همونطور که میدونید قبل از اون روز .یعنی روز قبلش..
تمام مسیرهای ارتباطی از اینترنت و اونترنت و <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> واز پل عابر پیاده بگیر تا انواع تلفن اعم از ثابت و متحرک که ناگهان بدلیل قطع کابل در خلیج خوکها!!! اون روز فقط یک کمی بد خط میدهد ولی فردا اصلا بالکل خط نمیدهد!!!! که حالا خوب باشد یا بد ...
و از اونجا که فرماندهی نوشابه و سایر امور انتظ امی تهران پته پهن در مورد حضور هر ده نفر مامور پلیس به ازاء هر یک نفر عابر پیاده و هر بیست تا نفربر به ازاء هر یک پژو 206 در تهران گفته است "در راستای ایجاد تعامل ، پلیس هر سه ماه یکبار تمرین عملیاتی انجام میدهد"!!!
ما ضمن تأئید این موضوع و فشار دادن پک و پوز خودمان که نکند یکوقتی پخی بزنیم زیر خنده که آخه کره بز ! یعنی تمرین سه ماه یکدفعه*ی پلیس دقیقاً افتاده سر روز قد س و ملت مضلوم فلسطین اشغالی ؟
من فقط به اندازه و سهم خودم یک خواهش از رفقا دارم :
برادر جان اینهمه شعارهای قابل پسند نده که روز فلان تهران را زیر پایمان 12 ریشتر زلزله میکنیم . نگو که 13 آ......... س فارت اب ر یکا را میگیریم دوباره پس میدهیم به خودش!!!! . نگو اگر کردووبی تهدید بشود ایران را جهنم میکنیم . (که دیدی که شد و مثل امریکا هیچ غلطی هم نکردی) .
همین که هستی داری بیشترین کار را میکنی . همین که هنوز با جدیتی بیشتر از پارسال به خودت می*گوئی " س ----------- بز" داری بزرگترین کار را میکنی . د آخه کار از این راحتتر که نشسته باشی سر جایت از وقتی که بیرون می*آمدی بیشتر برایت نیرو بیاورند ؟!
هر کدامتن هم جدا جدا بخاطر این باشکوه روز قدسی که امروز برپا کردید نفری سه تا ماچ پیش من دارید ! نه اصرار نکنید ؛ خواهران و برادران هیچ فرقی نمیکند ، هر کدام نفری سه تا ماچ دارید .
البته صف ماچ خواهران و برادران را جدا در نظر گرفته*ام که این وسط یکدفعه منو ول نکنید بگیرید همدیگر را سی تا سی تا ماچ کنید !!!! جنبش حساب کتاب دارد الکی که نمی*شود
انشالا که فرصت باشه در رکاب اقا ..... !
=======
..یه دوستی اقام داره از اون هاست (خودتون میدونید از کدوما ..به قول علی دایی اقایون!!! ) پریشب اومد مغازه جنس بگیره ...قبل از قدس بود سر صحبت باز شد و بهش گفتم اخوی فردا میری راه پیمایی !! گفت اقا گفته و نرم؟؟؟؟؟ گفتم بسم رب !! خوشا بحال خودم که تو عمرم همچین مجالس مختلط و لهو و لعب نرفتم!!!! گفت اشتباه میکنی عمرت بر فناست...
گفتم ببین بزرگوار!این حرفت حرف خوبی نبود!!! بنده افتخار میکنم که شیعه علی هستم راهم راه او و صراطم مستقیم ...خداپرستم ..پیامبر و کتابی که خدا برام فرستاده رو قبول دارم ...بنده مرجع تقلیدهای شما رو به اندازه همین بامیه ای که داری میخوری قبول ندارم...زولبیا بامیه ...فقط جای دوستامون که نیستن خالیه...
گفت هر کی دینیه باید یه راهو برگزینه..گفتم اقا جان من دوست دارم اینجوری باشن...زورکی هم میشه عشق ... شد ؟ گفتم به نام دین دام کنید و ... ( اقای ارشد پرشد ویریاش نکن خودم دارم علکی نقطه چین میدم و ویرایش میکنم بقولی!!! ) گفتم بریزید تو خیابونو با چماق بزنید تو سر مردم بدبخت..گفت اقا هر چی بگه همونه....گفتم اره اقات !! خداست و یکتا ...
اما هینی رو که داری سنگشو به سینه میزنین ...مثل من و تو یه ادمه(هرچند این یکی یکم از اون درجه ادمین به پایینتر نائل تر شده) اخه کجای اسلام گفتن برادر و هم زبان و هم دینتو با چماق بزن ..دار بزن .چاقو بکن شکمش... چند تا از حدیث ها و پیامهای امام علی که به مالک اشتر داده بود رو از حفظ براش گفتم ..موند چی بگه...
گفتم اگه علی رو قبول داری اگه مکتبت مکتبه دین و پیامبره به حرف اونها گوش بده...چرا مرجع تقلیدت امامان و بزرگان ما نباشه؟!!برو نهج البلاغه و کتاب های اون عصر رو بخون نه ....!
این یارو خوشبختانه با ما اشناس وگرنه بنده الان بجای اینجا بخاطر اون صحبتها که بهش زدم اوین بودم!!!! این فقط یه گوشه از بحث بنده با یسری ادمهای دوربرم بود !
=============!
یا رب نگهدار همه باش و مارو عاقبت به خیر کن...
بچه ها برام دعا کنید ..محتاجم به دعاتون...مراسم همه چیش ردیفه اما یه نوع استرس هست که داماد همیشه داره...قبلن دامادهای مختلف وقتی بشون میگفتم حتمان تو اسمونی همش مینالید ...
اون موقع نمیفهمیدم...ترک بودم دیگه:4: اما .الان منم همون حالو دارم...مشکلات خاص برنامه های ازدواج (اینکه همه چی به خیر و خوشی انجام بشه و مشکلات ناخواسته ای بوجود نیاد)...
خوشحالم که یاری رو کنارم دارم که شریک غم و شادیمه...شاید نوجونها الان نفهمن چی میگم ..اما امثال بهمن .هادی و... میفهمن که داشتن مونس چقدر میتونه به شرایط روحی و جسمی ادم کمک کنه!
انشالا عروسی رو پشت سر بگذاریم..اگه عمری بود و گذاشتن تو این صندلی بازنشستگی از حق انجمن و بچه ها دفاع کنیم باز خواهم گشت ..اما اگه به ناچار کم پیدا وپردیار شدیم ازم دلگیر نشید چون دیگه بخش جدیدی از زندگی در ما باز خواهد شد...
خداحافظ روزهای مجردی شیرین...
یا شاید خداحافظ بچه های انجمن....( اقا از همونا که به هادی پرت کردید به من نزنید مزاح گفتم نه راست گفتم ..بالاخره یکی از اینها!!! )
مراقبه خودتون باشید..
یا علی.....
Olympic Hero
09-06-2010, 12:44 PM
آقایون ما داشتیم تو نت گشت میزدیم که با یه عکسی به این صورت مواجه دشمی :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به نظر شما این آقا کیه بغل ایمان مبعلی .. چهرش که خیلی آشناست . شبیه همین داش ابولفضل خودمونه .. هر چی دنباله عکس ابولفضل تو انجمن گشتم گیر نیووردم تا مقایسه کنم ولی تا جایی که ما یادمون همین شکلیه ابولفضل :4: حالا دوستان اهل فن اگه میدونن این فرد کیه یه کمکی به بنده و بقیه بکنن تا دریابیم این فرد چه کسی میباشد :4:
ولی من میگم خوده ابولیه :4:
H H H
09-06-2010, 12:56 PM
آقایون ما داشتیم تو نت گشت میزدیم که با یه عکسی به این صورت مواجه دشمی :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
به نظر شما این آقا کیه بغل ایمان مبعلی .. چهرش که خیلی آشناست . شبیه همین داش ابولفضل خودمونه .. هر چی دنباله عکس ابولفضل تو انجمن گشتم گیر نیووردم تا مقایسه کنم ولی تا جایی که ما یادمون همین شکلیه ابولفضل :4: حالا دوستان اهل فن اگه میدونن این فرد کیه یه کمکی به بنده و بقیه بکنن تا دریابیم این فرد چه کسی میباشد :4:
ولی من میگم خوده ابولیه :4:
بله خوده شا دوماده :4:
شانس اوردی عکس های با شخصیت گرفته رو دیدی :4: وگرنه سکته میزدی :4:
Ð-i-R-Ť-Y
09-06-2010, 12:57 PM
ایشون همین عمو ابول خودمون هستم
اوشون هم ایمان مبعلیه
اونجا هم عروسی ایمان مبعلیه
داستانش رو عمو تو اسرار 1 گزاشته بود ...!
جدیداً هم عکس عمو تو عروسی دیوید و ویکتوریا بکام پخش شده :دی
H H H
09-06-2010, 01:18 PM
عکسی از عمو ابول در دیدار با مهمی مقدم :
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
یاده کافه سنتی دوستان بخیر !!!
The Shadow
09-06-2010, 01:27 PM
عمو ابولی ما رو دست کم نگیریدا ، با کل دنیا عکس داره ، از آقا گرفته تا خواجه حافظ شیرازی :4: ماشاالله عکس هاش هم پخشه ، یادمه تا چند سال پیش به فارسی تو عکس های گوگل میزدی آندرتیکر تو صفحه ی 21 عکس عمو میومد توی اون شیرینی فروشی بود نمیدونم آشپزخونه رستوران بود :4:
Ғ Д † Д Ł β
09-07-2010, 02:08 PM
با سلام خدمت اسراریهای عزیز:4:
حاج ابوالفضل رحمی بکن بر عاشقان بهر خدا ای بیوفا :4:
با این متنایی که تو میدی شکسپیر دستش موقع نوشتن کهیر میزنه ما که جای خودم داریم
پس انتظار نداشته باش یه متن بدیم که پیش افکارت قد علم کنه:4:
بازم که دم از رفتن میزنی!!
چه طور دلت میاد دل نازک منو بشکونی:4:
به خدا گناه که نکردیم خاطرخاط شدیم:4: خودت خوب میدونی که نمیتونی به این سادگی از دستمون در بری
تازه بچه های قدیمی بر میگردن
درسته منم مثل یه سری به قول خودت زود ارضا شدم و فقط به عشق تو و میر علی یه سری از بچه ها دارم پست میدم ولی تازه تازه دارم با داداش هادی با مروت و حاج حسین و داداش عرفان حال میکنم
تو نباشی که همه این لحظه های خوشم که کشکه!!
از من گفتن.
برسیم به داستانمون
البته به خاطر سفارش داداش عرفان قراره به صورت استرلیزه باشه:4:
خوب کم کم داشتیم میرسیدیم به موزندرون؛ولایت داداش معین
عرفان و ساسان تو راه فقط داشتن از سر و کول هم بالا میرفتن
این وسطا چه کارای شنیعی که نکردن
فقط همینو بدونین که شلوار هر دوتاشون از وسط جر خورده بود:55:
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خلاصه پلیس راهو با هر زحمتی بود رد کردیم
این افسره عرفان رو با جنیفر اشتباه گرفته بود:4:و ول کن نبود.
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
نزدیکیای مازندران عرفان زنگید به معین:
معین:الو
عرفان:زهر مار الو
معین:ببخشید(با لحن گوینده اخباررشبکه یک:4:)
عرفان:کجایی
معین:ببخشید:55:
عرفان:زهر مار رو ببخشید
مرتیکه اینایی که دادی سریال نیستن که سخنرانی های ملکوتی و قرائتیه:55:
معین:اهان سلام معین جون خوبی داداش
عرفان:دارم میام پیشت بگم خوبم یا نه در رو باز کن دم در خونتیم!!!
معین ناچارا اومد در رو باز کرد دیدیم وا مصیبتا:4:
وافور به دست و نی قلیوون به دهن تو عشق منی گوگوری مگوری(پیدا کنید ردیف و قافیه فروش را:4:)
دیدیم معین تو عالم خماری بد جوری داره پر پر میشه!!!
پرید منو گرفت و گفت چطوری شاه پریون من:55: ساسان رو هم جای سیندرلا اشتباهی گرفته بود و به عرفان به چشم زیبای خفته نگا میکرد:4:
خلاصه عرفان یقه معین رو گرفت و شروع کردن به قلنج کشون:4:
از اینجا گزارش را با صدای ساسان لونگ و البته با استفاده از قانون PG میشنوین:55::
حالا عرفان باسن معین رو مورد لطف قرار میده
معین متعاقبا یک لست لاله بمب به عرفان و پین 1..2... و معین کیک اوت میکنه
حالا عرفان میره واسه دمپایی کی او دمپایی به وسط دو کپل معین اصابت میکنه
حالا عرفان اماده میشه واسه اسپیر
اوه خدای من طی یک حرکت سریع معین باشنشو میده عقب و عرفان وارد درگاه غار علیصدر میشه:55:
حالا معین داره فن راسوی بو انداز رو اجرا میکنه:4:
بله عرفان تپ اوت میده و برنده کسی نیست جز معین
معین بالای سر عرفان ایستاده و داره ادای رو R.I.P در میاره
قسمت آینده سریال در خونه معین ادامه پیدا خواهد کرد
فعلا...
Anathema
09-07-2010, 03:37 PM
سلام
یک چند روزی هستش که داریم برنامه ریزی میکنیم واسه یک میتینگ
قراره توی این میتینگ بچه های این انجمن و بچه های انجمن فور فان حضور داشته باشند
قرارمون روز 26 شهریور ، پارک شهر هستش
تا الان از این انجمن عمو آرمانِ دینی ، سعید ، برادر علی هانتر ، آرمین و حاج عرفان اچ اچ اچ حضورشون در این مراسم باشکوه قطعی شده
از انجمن فور فان هم بنده ، حجت السلام و المسلمین مرتضی شایق ، مجید و مصطفی عزیزی تا الان قطعی شده حضورشون
به احتمال زیاد از بچه های انجمن فور فان آیدین جدایی ، اردلان و یک چند تای دیگه هم بیان
یک چند نفر دیگه رو هم قرار تو یاهو اوکی کنیم ، مثل امیر سربلند و ...
اگه کسی تمایل داره که توی میتینگ شرکت کنه به این ID پی ام بده : JKR.1992
فعلا
Olympic Hero
09-07-2010, 05:37 PM
پست 1000 در انجمن IWe ..... حالا میریم واس 2000 پست در کمتر از 2-3 ماه :4:
Omid.Taker
09-07-2010, 08:15 PM
آقايون ما هم Back :4:
واسه اين نميومدم كه باز پريزه تلفن خراب شد ايندفعه اومدم خودم درست كنم كله سيم كشي تلفن ساختمون رو خراب كردم :4:
حاج هادي شما هم خوش اومدي :4:
The Shadow
09-08-2010, 09:25 PM
بالاخره انتظار ها به پایان رسید و امروز صبح آلبوم A Thousands Suns ــه خدای راک Linkin Park اومد و دانلود کردم ، دیگه نمیشه بهش گفت راک ، اصلاً سبکش عوض شده ولی قشنگتر هم شده ، خداییش آهنگاش همه شاخ بودن مخصوصاً آهنگ Burning In The Skies واقعاً سبک جدید و فرا خوفیه . بعضی جاها خود چستر رپ میخونه :4: جای ساسی خالی امروز نبود دانلود کنه . از من به شما نصیحت ، دانلود کنید که بد نمیبینید ، حتماً دانلود کنید کل آلبوم رو .
Ariyan
09-09-2010, 11:54 AM
خوب جونم واستون بگه که....
ما امروز بعد یه ماه مرخصی برگشتیم...
رفتیم تهران...مازندران..اصفهان...و خلاصه جاتون خالی گشتیم...
ولی یه خاطره جالب واسم پیش اومد که گفتم بهتره واسه برو بچشس گل فروم تعریف کنم...
چهارشنبه 28 مرداد بود..
من روز قبلش به حاج حسین زنگ زده بودم و قرار گذاشتیم که فردا ساعت 10 همدیگرو ببینیم..
من ساعت 7 گوشیم زنگ خورد تا منو از خواب بیدار کنه گوشی زنگ زد و ما زنگشو قطع کردیم و
ساعت 8:30 بیدار شدم..:7::7::7:
دستو صورتو شستیم و یه مسواکی زدیم..
موها رو شب قبلش اتو کرده بودیم یه اتو 2 دقیقه ای بهشون زدیم و راهی بیرون شدیم..
از هوای گرم تهران با سرعت گذشتیمو پریدیم تو ایستگاه مترو (سرسبز توی نارمک)
به به عجب هوای خنکی..
چند قدمی راه رفتم و به بلیط فروشی رسیدم..
سلام خانوم
سلام
ببخشید یه بلیط دو مسیره میخوام
(دقیق یادم نیست ولی) 400 تومن
ما پولو دادیم و بلیطو گرفتیم.
رفتیم سوار مترو و خوشبختانه جا خالی بود ونشستیم..
یه افغانی خوشگل و دلربا نشست کنارمون..
ما گوشیو در اوردیم تا اس ام اس جواب بدیم دیدیم این یارو داره نگاه میکنه که چه اس ام اسی واسه ما اومده..
ما زیر چشی نگاش کردیم و جواب دادیم..
یه 5 دقیقه بعد باز اس ام اس اومد..
اونو هم خوندم دیدم بازم داره نگاه میکنه..
گوشیو گرفتم سمتش گفتم بفرما جواب بده..
گفت معذرت میخواهم نمیخواستم نگاهشان کنم چشمانم ناگهان سمتش رفت..
منم گفتم او کی حاجی نو پروبلم..
روبرومو نگاه کردم دیدم یه یارو پیری داره بعد نگاه میکنه..
گفتم خدا این چشه دیگه..خوب دقت کردم دیدم داره به من نگاه میکنه که داشتم ادامس میخوردم..
گفتم ای دل غافل دیدی چی شد گرفتنمون..
حاجی ماه رمضون بود ما هم مسافر نمیتونستیم روضه بگیریم دیگه بدون فوت وقت ادامسو خارج کردمو
مثل ادم سر به زیر شدیم تا رسیدیم ایستگاه امام خمینبی..
ساعت 9:17 بود...
زنگ زدیم...بوووق.......بوووق......ووو ق........!!!!!!!
حاجی جواب نداد...
گفتم تو نمیری حسین پیچوند...
دیگه با ناراحتی رفتیم سمت یکی از این روزنامه فروشیا..
پرسیدم اقا دفتر هواپیمایی کجاست..گفتن همی خیابونو برو بالا..(اسم خیابونو نمیدونم..)
ما رفتیم یه دفتر هواپیمایی پیدا کردیم رفتیم بالا (اخه طبقه دوم بود)
وای خداوندا....:23::23::23::23:
یه بانوی زیبا پشت میز بود..
گفتم : س س س س س سللم...خ خ خ سته نباشین یه بلیط واسه اصفهان میخوام...
سلااااام...چه روزی میخوااااااااین...؟؟؟
منم گفتم ای جان....جمعه قربونت برم..:7::7::7::7:
5:30 ...11....17:30 کدومو میخواین...؟
گفتم 17:30 دوتا بلیط میخوام یکیشون هم برگشت...اخه عموم هم باهام بود و میخواست با من
بیاد و خودش 2 شنبه برگرده...
گفتم توپولف که نیست....؟
با خنده گفت...:11::11::11::11: نه میترسی توریت بشه...؟
گفتم شما نمیترسی توریت بشه...؟
گفت نه واسه چی بترسم...؟
منم گفتم ااااااا پس شما هم با ما بیا ببینم چقدر با دل و جراتی:24::24::24::24:
لبخندی زد و گفت من که کار دارم و گرنه حتما میومدم..
گفتم اها باشه باور کردم...
با اجازتون 105 هزار تومن رفت بینمون..
دیگه بلیطارو گرفتیم...
برگشتیم
رسیدم به میدون توپ خونه..
امدیم بریم تو مترو که دیدیم یه اس ام اس اومد...
حاجی داده بود..
متن اس ام اس....
حاجی به مولا شرمنده..
گیر افتادم اخه این معلم های ********* مارو*********
نذاشتن بیایم ای ********..*********
الان اعصابم*******..***********
ما اس ام اس و رو خوندیم دیدیم اعصابش خیلی داغونه..
زنگ زدیم..
سلام حاجی چیشده بابا بیخیال نو پروبلم..
گفت نه بابا شما الان کجایی..؟؟
گفتم من توپ خونه..گفت خوب من الان میام یه ربع طول میکشه مشکل نره که..؟
نه حاجی واسه شما زحمت نشه...
گفت نه بابا الان میام..حدافظ..خدافظ..خدافظ
گوشیو قطع کردیم اروم رفتیم سمت یکی از این مغازه که بازی psp بخریم.
فروشنده داشت با تلفن حرف میزد....
سلام خسته نباشین...
حاجی سلاااااااااام...
خدافظ.....سلام...جونم داداش
بازی psp میخوام...
میخوای کپی کنی یا umd میخوای...؟؟؟
umd میخوام...
نداریم....
او کی از مغازه اومدیم بیرون..
یه چند جایی تاب خوردیم...
شد 20 دقیقه..
اس ام اس دادم...داش حسین گفتی 15 دقیقه یا 150 دقیقه...
چند ثانیه بعد اس ام اس امد..
ای************ این ترافیک تهران...
اینقدر این ماشین های********** زبادن که *******
عکس حسین رو ما تو اینجا دیده بودیم..
دو نفر داشتن میومدن...
گفتم خوب دیگه حسین اومد..به من نگاه کردو خندید..داشت میومد سمت من گفتم خوب دیگه خودشه..
دیدم از جفتم رد شد رفت پیش دختره پشت سرم ما هم اون وسط ******* شدیم..
بعد نیم ساعت دیدم یه نفر از اون دور داره میاد..
به عظمت مرحوم تختی...:4:4:
گفتم یا خدا :28::28::28::28::28:
:34::34::34::34:
سلام داش ما نوکریم شرمنده به مولا...دستمونو فشار داد...
اخ اخ اخ دستم حسین خورد شد...:10::10::10::10:
دیگه سلام علیک کردیم...بد بختی ماه رمضون بود و نمیشد بری چیزی بخوری..
راه رفتیم..از گرما و روضه و فروم صحبت کردیم...
بعد گفتم حاجی روضه ای برو خونه...من دارم عذاب میکشم..
گفت نه نوکرتم این حرفا چیه...؟
یه عکس با هم گرفتیم و من رفتم تو ایستگاه مترو اونم تا تو استگاه باهام اومد (دمش گرم)
دیگه خداحافظی کردیم...
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
SASAN
09-11-2010, 05:17 PM
بالاخره انتظار ها به پایان رسید و امروز صبح آلبوم A Thousands Suns ــه خدای راک Linkin Park اومد و دانلود کردم ، دیگه نمیشه بهش گفت راک ، اصلاً سبکش عوض شده ولی قشنگتر هم شده ، خداییش آهنگاش همه شاخ بودن مخصوصاً آهنگ Burning In The Skies واقعاً سبک جدید و فرا خوفیه . بعضی جاها خود چستر رپ میخونه :4: جای ساسی خالی امروز نبود دانلود کنه . از من به شما نصیحت ، دانلود کنید که بد نمیبینید ، حتماً دانلود کنید کل آلبوم رو .
ما هم برگشتم بعد از امتحانات و مسافرت .!
بايد بگم شايد كيفيت Flac البوم ال پي گذاشتم براي دانلود به زودي 302 مگ :4: .
البته در ياهو + امضا :4: .
--------
بيلبورد 200 اين هفته همينجا ميگيم :4: »
به ترتيب 5 تاي اول :
Disturbed » Asylum
Various Artists - NOW 35
Eminem - Recovery
Katy Perry - Teenage Dream
Fantasia - Back To Me
---
فعلا باي . :4: .
با عرض سلام خدمت همه ي دوستان مي خوام اولين مطلبمو تو اسرار بفرستم اميدوارم كه اگه ك... هم شده بود به بزرگي خودتون ببخشيد :4:
جونم براتون بگه پريروز براي يه امري رفته بودم بيرون از خونه :69: راستش مي خواستم برم خونه يكي از فاميلا البته اون تبليغ روغن نه ها :4: منظورم فاميل ها مون بود خلاصه نوبنياد سوار تاكسي شدم ... تاكسي از اينكه آقا همچي گرون شده ما هيچي نداريم بخوريم كان... گرون شده ديگه نمي تونيم حال كنيم و از اين حرفا زد يه مرده هم كه از نظر حرافي كم نميوورد داشت همراهيش مي كرد و مي گفت : ما شبا سوسيس سرخ مي كنيم بعدش مي .......... بعد اين فولاني ها هر شب دارن يه غذا مي خورن اصلا به فكر نيستن خلاصه گذشت و اينها ت تا تونستن مخ مون رو خوردن و ما هم رسيديم به چهارراه پاسداران و نزديك خونه مورد نظرمون بعد ديدم يه بچه سوسول داره از روبرو مياد زياد بهش توجه نكردم يوهو رسيد به من ... انگشت شست و نشانش رو به يه حالتي كه انگار يه چيزه كوچيك بينشه كرد و گفت اويلا :70: من اول چيزي نگفتم فكر كردم بيچاره مريض رواني يا چيزي از اين قبيله كه يوهو گفت : ك.. با توام منم برگشتم هر چي از دهنم در اومد بهش گفتم ديدم يكم قيافش برگشت گفت داش شوخي كردم منم كه عصبي :81: ولي ديدم ولش كنم بهتره گفتم فوش بچه باد هواس و سوراخ دماغ باباش اندازه غار هراس ... خلاصه از اون بيمار رد شدم رسيدم خون خالم و نشتم يه شربتي تركوندم با پسرخالم يه گپي زدم و بعد چند ساعت خواستم برگردم ... خلاصه خداحافظي كردم و گفتم حالا يكم پياده برم تا دم اين پاساژ گلستان رفتم اونجا موهام رو هم چون سلموني خلوت بود يه صفايي دادم و پياده در راه رسيدن به خونه بودم كه ديدم دعوا شده كركره ي خنده ... :63: :53: واي خيلي خنده دار بود نمي دونم چي شده بود يه پسر جوونه با يه مسنه درگير شده بودن به قصد كشت همديگرو مي زدن يه بنده خدايي هم بغل ما بود مي گفت عشق لاتاش قمه هارو فروختن كت شلوار گرفتن حالا اين جوجه واسه يه بزرگتر شاخ شده ... من هم توجهي نكردم و خلاصه بعد از اندي دقيقه دعوا خلاصه با دخالت مردم بيخيال كشتن هم شدن و رفتن يارو مسن هم شماره پلاك اون جوونرو برداشت اون هم هي يه كلمه اي رو با چيزاي ديگه مخلوط مي كرد تحويلش مي داد مثلا : شيرم واست ماسته ، دهنت بوي شير مي ده ، شير دوست داري ! ، و شير يارانه اي چند ؟ .... من هم كه يك روز بسيار خسته كننده رو داشتم ديگه كم كم رسيده بودم كه موبم زنگ زد از خونه خبر دادن بايد نون بگيرم من هم با هزار غر كه ديگه ماه رمضون تموم شده و نون واسه چي رفتم نون خريدم و اومدم خونه نشستم پايه پي سي و اومدم انجمن پيش شما دوستان عزيز بعدش هم روز از نو روزي از نو ...
اميدوارم براي اولين بار خوب بوده باشه باز هم بگم اگه بد شده بود ببخشيد .... چاكر همه برو بچه ها مرتضي :34:
Olympic Hero
09-14-2010, 01:25 PM
خب نوکره همه برو بچ ..... ما هم مثل بقیه برگشتیم :4: جاتون خالی در شمال و قزوین ( شهره پدریمون ) حالی کردیم :4:
خب حالا سفر نامه رو بعدن میزاریم ما دیدم داش آرین اومده گفتیم ما هم یه تصدیقی به این سفر نامه اضافه کنیم :4:
اول بگم که داش آرین اینجوری که تو نوشتی همه فکر میکنن که ما الان غوله مرحله اخریم .... ولی همونجوری هم که تو عکس معلومه ما کوچیکه شماییم در بست .... اون قضیه دیر اومدن هم که من واقعا شرمنده داش آرین شدم هم فکر کنم فهمیدین دیگه با اون حرف هایه زیبا :4:
در کل خدایی خیلی با این داش آرین حال کردم ... کامل نشون داد که بچه ی جنوبه و خون گرمیش کاملا مثل اوناست .... یکی از بهترین بچه هایی بود که تا حالا باهاش رفتم بیرون ولی از شانس بد ما ماه رمضون بود دیگه سریع تمومش کردیم رفت ....در کل خدایی این داش آرین خیلی باحال بود و خوشحال میشم دوباره یه سری بیاد ایندفه مهمون ما هم باشه ....
تا شب یا فردا سفر نامه " غوروز علی " هم تقدیم شما میکنیم :4: با اجازه....
Omid.Taker
09-14-2010, 08:39 PM
آقا با اين هادي كسي قرار نزاره :4:*
امروز باهاش قرار ميزاري فردا مياد :4:
امروز واسم فيلم آورد منم واسش آهنگ بردم مبادله كالا با كالا :4: واسش خالي بستم ميخوام برم شمال :4:*
ديرم شده بود بايد يه چي ميگفتم ديگه
امروز پا شدم رفتم دقيقا 45 مين دير كرد از من گفتن بود از شما نشنفتن با اين قرار نزارين :4:
اينم 1 سايت واسه گرافيك :4:
ا پر رو ميشي پ.خ ميكنم واست :4:
آها خودت به من معرفي كردي :4:*
****************************************
با اين سري از داستان هاي ممد سيفيل در خدمتتونيم :11:
خودم هم دست كم ندارما هادي شاهده :4:* امرو سيبيلامو ديد ولي فردا واسه تولد فروزش ميزنم :4:*
خوب ما يكي از بچه ها به نام فرشيد رو سر تا پاشو مشكي كرديم 1 شمشير داديم دستش با 2 تا غمه گفتيم هي بره تو كوچه هي بياد
خلاصه با علي و فروزش و ممد و فرزاد نشستيم
در حاشيه بايد بگم كه ممد از اون لات الكي هاست :4: كه خالي بندي ميگه زديم با غمه خار چند نفرو چيز كرديم :4:
خلاصه كلوم فرشيد هي اينور اونور ميكرد تو كوچه من گفتيم ممد بريم اينو بزنيم تو كوچمون هي مي پلكه
خلاصه دويديم به سمت فرشيد (فرشيد نقاب سياه زده بود ممد نميشناختش :4: ) :55:
ممد هي ميگفت اميد بيا در بريم بچه ها ميرن گفتيم بيا بينم ممد شيشه ايستك رو برداشت :11: زد تو جدول :55:
هيچي ازش نموند :55: خلاصه در رفت فرداش گفتيم ممد اون پسره گفت اون پسر سگ سيبيله كه دماغش گنده هست رو ببينم پاره پارش ميكنم :4:* ممد تا 1 ماه از خونشون بيرون نميومد :4:*
فعلا باي باي
The Phenom
09-14-2010, 09:18 PM
بدون شرح
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
خود ابول داستانو میذاره
Omid.Taker
09-15-2010, 08:37 AM
دوستان 1 تصميمي گرفتيم
در كنار داستان هاي خودم و بچه محل هام :4:*
تصميم گرفتم كه عكس هايي از خنده دار ترين جا هاي انجمن بزارم :4:*
هر شب هم آپ ميكنم البته اگه گيرم بياد باي باي :4:
سيبيلامم زدم :4:
Mihan_WWE
09-15-2010, 08:55 AM
گفتم خوب دیگه حسین اومد..به من نگاه کردو خندید..داشت میومد سمت من گفتم خوب دیگه خودشه..
دیدم از جفتم رد شد رفت پیش دختره پشت سرم ما هم اون وسط ******* شدیم..
:11::11: با اين قسمت كل نوشتت بيشتر حال كردم
DarKSideR
09-15-2010, 06:15 PM
به عنوان آخرین پست
بعد از کار اشتباهی که هامون خان انجام داد خیلی از بچه های خوب انجمن مثل مجید براتی کنار کشیدن
متاسفانه فضای انجمن خیلی تغییر کرد
tna fan هایی اوومدن که اصلا tna ندیدن و با کل کل های بیخودشون(من سرم به سنگ خورده جدا شدم) فضا رو بد تر کردن
اما تواین فضای بد هم مینیم که مدیرا و شخص خود هامون خان ماهی یک با ام اینجا سر نمیزنن
در کل انجمن از شخصیت سابق خودش جدا شده
امید وارم همیشه موفق باشید
بدرود
AĦӍẪÐƦÉȤA
09-15-2010, 07:11 PM
با سلام خدمت دوستان .
يه قضيه پيش اومده كه الان به يادش ميوفتم هزار بار به خودم ميگم خاك برسرم . خريت بزرگي كردم كه اسممو به اين اسم تغيير دادم كه از اون روزي كه به اسم تغيير پيدا كردم بدشانسيا شروع شد عده اي اومدن كلوب تي ان اي زدن كه الان هر كاربري اين اسماي كه توش جف هاردي هستو ميبينه تيكه بارش ميكنه حقم داره . حالام نميدونم چيكار كنم واقعا اينقدر حساسيت داره برام كه ميخام بي خيال اين پستا يي كه دادم به 200 تا رسيده بزنم با اسم كاربري ديگه بيام چون اسممو يه بار عوض كردم واقعا نميدونم چيكار كنم . كلا اسم اين جف هاردي بد شده براي تمامه انجمن و من بي احترامي نميكنم به طرفداراي جف ولي بس كنن مسخره بازيو كل كل با چه كسايي ميكنن سره چيزاي بي خودي اون يكي به اون يكي ميگه عمو پورنگ اون يكي ميگه امير محمد طوري شده كه اصلا خودمم از اسم خودم بدم اومده چون روال اين اسم تو انجمن بدترين نام كاربري شده . واقعا نميدونم بايد چيكار كنم . در كل ميدونم قوانين اينطوري هست كه فقط ميشه يه بار يه اسم عوض كرد . بايد قيد رو بزنم از اول شروع كنم . شايد بگيد چه ربطي به تو داره ولي ربطشو من ميدونم كه يه جوري واقعا باور كنين با اين كارا بيشتر كاربرا كه طرفدار جف نيستن بيزارن از كاربري كه اسم جف هست . خواستم اينجا براتون بگم كه مشكل من توي اين انجمن اينه كه توي پروفايلم اگر ببينيد بيشتر اين مشكلات توش خلاصه شده ( قسمت پيام ها ) . دوستان هر كي ميتونه رفاقتي حرفي بم بزنه پ.خ كنه تا ببينم بايد چيكاركنم . زيادم گنده نيستم تو انجمن ولي خواستم باتون در ميون بذارم كه مشكلم اينه كه با اين تعداد پست بازم دلم نمياد قيدشو بزنم از اول شروع كنم. كاشكي ميشد فقط يك باره ديگه اسممو عوض كنم.
SASAN
09-16-2010, 11:46 AM
سلام.
پس از مدت ها بعد از اكران البوم جديد لينكين پارك بلخره البوم سرج تانكيان خواننده اصلي گروه افسانه اي SOAD هم اومد .
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>
Tracklist:
01 – Disowned Inc
02 – Borders Are
03 – Deserving
04 – Beatus
05 – Reconstructive Demonstration
06 – Electron
07 – Gate 21
08 – Yes, Its Genocide
09 – Peace Be Revenged
10 – Left of Center
11 – Wings of Summer
Download - MF (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
SEZAR
09-16-2010, 12:16 PM
دیروز شاهد یه سری از عجایب بودم.تو باشگاه بدنسازی داشتم تمرین میکردم.یه نفر اومد از این پودرهای نیروزا ریخت تو لیوان و با اب قاطی کرد .بعد همش رو رفت بالا همون موقع دیدم ماهیچه هاش یه کم تکون خورد.گفتم جل الخالق
Omid.Taker
09-16-2010, 04:01 PM
:4: اين داستان تولد فروزش :4:
ساعت 5 قرار بود تولد شروع بشه من و فروزش و پسر خالش خونه نشسته بوديم ساعت 4 و علي و ممد هم رفته بودن كيك تولد بگيرن :4:
خوب ممهمون ها كم كم داشتن ميومدن وقتي كه كامل شديم 10 نفر بوديم
اميد تيكري نوكر همتون :4: . فروزش . پسر خاله فروزش ميلاد (ساقي)*. علي . ممد . ايمان . سالار . امير . مهدي . فرهاد . آرش
نشسته بوديم و عين خر داشتيم ميخورديم يك باره فروزش گفت كيا بوخورن ؟:4:
همه به جز من و امير و مهدي دستشونو بردن بالا خلاصه همه يه پيك خوردن و داش اميد برقا رو خاموش كرد فلاش رو داد به ميلاد همه رفتيم وسط :4: رقصيديم خسته شديم همه لخت شديم اينبار بار 2وم بود واسه خوردن سالار 10 پيك ممد 2 پيك آرش 2 پيك فروزش 5 تا علي 6 تا (فروزش و علي جنبشون بالاست ) خلاصه همه خوردن به جز من چون من بايد مواظبشون بودم اگه ميخوردم بگ*ا*ييمون بالا بود
خوردنو اومديم وسط 2 ساعت رقصيديم منم خيلي فيلم گرفتم حدود 500 مگابايت ايشالاه بعدا ميآپم واسطون بعد رقص اومديم بارو بارو رفتيم و نشستيم امير رفيقمون خوانندست واسمون خوند ايمان رپشو رفت :4: مشروب ممد و سالارو آرشو گرفت سالار كه خيلي چت بود بهش 1 شيشه آبليمو داديم به ممد و آرش هم يكم داديم ممد اومد حركت بره زد خوار مادره پريزه برقو فلاشو همه چيو گا**د :4: :11: :55: فروزش اومد و كادو هارو باز كرد شمعارو فوت كرد نشستيم كيكو خورديم بعدش فروزش الويه درست كرد نفري 2تا نون ساندويچي زديم تو رگ رفتم بستني خريدم خورديم باز پا شديم Z Bazi گزاشتيم رقصيديم يوهو ديديم باباي من زنگ زد :4:*گفت ساعت 11:30 هستش ها :4: بعدش جمع كرديم رفتيم خونه تو عمرم اينقدر حال نكرده بودم :4:
باي باي
Ғ Д † Д Ł β
09-16-2010, 04:24 PM
عاجزانه تقاضا دارم هر پستی رو در اسرار ندین
کافی شاپ به این خاطره که پستای کم ارزش رو اونجا بزارین
اسرار حرمت داره
خواهشا حرمتش رو حفض کنید
ابوالفضل گناه نکرده که رفته مرخصی
اونوقت بعضیا باید بیان اسرار رو به گند بکشن؟؟؟
خوهشا مدیرا رسیدگی کنن
ممنون
Ħ д † ε Ð
09-16-2010, 09:10 PM
عاجزانه تقاضا دارم هر پستی رو در اسرار ندین
کافی شاپ به این خاطره که پستای کم ارزش رو اونجا بزارین
اسرار حرمت داره
خواهشا حرمتش رو حفض کنید
ابوالفضل گناه نکرده که رفته مرخصی
اونوقت بعضیا باید بیان اسرار رو به گند بکشن؟؟؟
خوهشا مدیرا رسیدگی کنن
ممنون
سلام بابک جان.
بابا حرمت چیه مگه قالیچه سلیمانه؟مگه منشور کوروشه؟مگه چفیه آقائه؟
اینم یه تاپیک مثل دیگست و از اون نظر واسه ما قشنگ و خاطره انگیزه که همون خاطره ها مونده توش.
ارزش اسرار وقتی معلوم شد که بعد از دو سال همه دیدم چه خاطراتی تو فروم بود و کلی باش حال کردیم.
از اون موقع اسرار محبوب شد و به نوعی بهترین تاپیک فروم.
توی صفحه قبلی یه پست هادی عزیز دادش بزرگ تر ما داده یه پست داده که مشکلی نیست.
یه پست هم ساسان داده مه عادتشه و منم که از پستش استفاده بردم.
دو نفر هم از وضع فروم گلایه کردن که توی اسرار سابقه این گلایه هستشو چیز عجیبی نیست.
امید تیکر هم به همراه یه دوست دیگمون خاطره گفتن که اگه شما اسرار ورژن یک رو ببینید که متاسفانه نمیشه اولین استارت ابولفضل هم یه خاطره بوده.
حالا من یه اسپم واری مشاهده میکنم که اون بنده خدا هم تقصیر نداره و اول کارش تو فرومه.
خیلی از پست های توی فروم های دیگه اسپم نیست و از هر ده فروم یکیش به این جور پستا گیر میدن.
خوبه آدم با کاربرای جدید خوب برخورد کنه.همه از شیکم مادر که کاربر با تجربه به دنیا نیومدیم.
در کل بهتره شما به جای اون پست به عنوان یه دوست به حالت دوستانه اون پستی که فکر میکنین اسپمه رو به زنندش نشون بدین و مثل یه برادر با لحن خوب راهنماییش کنین.
واقعا این طوری صورت خوشی نداره.
ShAhIn.StuUnEr
09-16-2010, 09:39 PM
آقا ببخشيد !
يه سوال :4:
ديگه ميتينگ نداريم؟
يه دفعه غفلت كرديم لاقل قبل مهر همديگرو يه بار ببينيم خلاص شيم :4:
H H H
09-16-2010, 09:45 PM
آقا ببخشيد !
يه سوال :4:
ديگه ميتينگ نداريم؟
يه دفعه غفلت كرديم لاقل قبل مهر همديگرو يه بار ببينيم خلاص شيم :4:
والا فردا ( 26 شهریور ) قرار بود میتینگ باشه ولی کسی به من یکی ساعت نگفت :4: گویا کنسل شده.
من با یکی از بچه ها هماهنگ کرده بودم قرار بود ماشین بیاره دیگه یک ساعت پیش زنگ زدم کنسلش کردم گفتم نمیریم :4:
ولی بازم میزاریم.
فعلا ...
ShAhIn.StuUnEr
09-16-2010, 09:49 PM
لاقل تو همين هفته باشه
اما چرا آخه؟
دليل اصليش چي بود؟ ميگفتيد ما هم ميومديم :70: ( حالا كه ديدن ما اومديم فهميدن ميتينگ خز شد :4: )
H H H
09-16-2010, 10:12 PM
لاقل تو همين هفته باشه
اما چرا آخه؟
دليل اصليش چي بود؟ ميگفتيد ما هم ميومديم :70: ( حالا كه ديدن ما اومديم فهميدن ميتينگ خز شد :4: )
خبر جدید رسید به من همین لحظه :
فردا ساعت 4 پارک شهر ، وعده دیدار ما خواهد بود.
فقط میدونم : علی و ممد و من و مرتضی هستیم ، ارمان پیچوند
نمیدونم که دیگه کیا میان !!
فکر میکنم که کیوان ( پسر دایی علی ) هم بیاد !! (شایدم نیاد )
راستی
مطئنم که شروین هم میگه میام و نمیاد !
فعلا ...
Olympic Hero
09-16-2010, 10:13 PM
آقایون فردا میتینگ هست . ساعت 4 پارک شهر . من نمیدونم عرفان چطور خبر نداره :70:
من همنیجا اعلام میکنم فردا ساعت 4 پارک شهر میتنگ است هرکی بیاد خوشحال میشیم . فقط اگه می یاید پولم بی زحمت بیارید :4:
پس فردا ساعت 4 پارک شهر.
Ħ д † ε Ð
09-16-2010, 10:14 PM
کنسل چیه بابا همه میان.
عرفان جون شایعه ننداز بابا :4:من میام.سعید چمپ و رسول و حسین و چند نفر دیگه از این فروم به اضافه بچه های فور فان که خیلی هاشون مشترکن با اینجا یا مشترک بودن و قدیمی ها کج میان.
این میتیگ در هر صورت برگزار میشه حالا بستگی داره بچه های فروم ما بیان یا نه.
پنج نفر از فروم ما که قطعین.بقیه هم بین خوشحال میشیم.
ساعت چهار عصر پارک شهر.
H H H
09-16-2010, 10:19 PM
دوستان من کی خاک مهرشهر رو به قصد پارک شهر ترک کنم که ساعت 4 اونجا باشم؟؟!!
کدوم ایسگاه مترو لنگر بندازم ؟!
Anathema
09-16-2010, 10:25 PM
تا الان اینا قرار شده بیان :
بنده ( ممد کینگ )
مرتضی شایق ( ع )
آیدین جدایی ( لعنت الله )
امیرسربلند
مصطفی عزیزی
آرش MVP
اردلان ( A-R-D-A-L )
بابک ( Cha )
عرفان HHH
سعید ( Sherlock Holmes )
آرمین Hated
حسین Its True .. Its Damn True ..
رسول Big Chiz
احتمالا بازم تا فردا یکسری اضافه بشن
دوستان ایستگاه امام ***** که پیاده بشید یک چند متر اونور تر پارک شهر هستش
ShAhIn.StuUnEr
09-16-2010, 10:26 PM
عرفان بيا ايستگاه قيطريه با هم بريم :4:
پارك شهر يه ذره دوره گفتم با هم بريم يه ذره هوا بخوريم و ......... و گفتوگو داشته باشيم راجع به زندگي:4:
Ariyan
09-16-2010, 10:38 PM
ای بابا چه میتینگه بشه فردا....
حالا ما که تهران نیستیم چه کنیم...؟؟:10::10::10::10::17::17::17:
بنده ساعت 4 زنگ میزنم و تلفنی در این مراسم حضور به عمل میاورم...
لطفا بروبچس اهوازی فروم به بنده توی پروفایلم پیام بدن پیلیز....:34::34::34:
Olympic Hero
09-16-2010, 10:50 PM
برو بگس سیگاری اگه دارن یه چند تا نخ بیارن دود کنیم حال کنی . دیگه پولمون رو حروم این لعنتی ( سیگار ) نکنیم . پولم دوبار میگم حتما بیارید . آرین جون توساعت 4:15 دقیقه به من زنگ بزن بزارم تو بلند گو با بچه ها صحبت کنی :4: داش آرمان م میخواد بیاد و امیدوارم مثل قبل نشه . آرمان جون بالاخره میتینگ رسید :4:شروین هم که تابلو میزنه میپیچونه . راستی به نظر من اگه بیایید دمه حوظچه ی پارک شهر که توش چند تا فواره داره سمت در خروجی ( اون دری که سمت ایستگاه پایان فیاض بخش هست ) وایسیم تا همه بیان.
فقط دوباره میگم پول یادتون نره :4:
ShAhIn.StuUnEr
09-16-2010, 10:57 PM
زكي گفتيم بكس پاكن نگو سيگار هم تو كارشونه حاجي بيخياله ما شي بهتره غلط كرديم گفتيم ميتينگ بريد خونه هاتون :4:
Ħ д † ε Ð
09-16-2010, 11:12 PM
بابا این حسین شر و ور زیاد میگه.
تا حالا سیگار دستش ندادن و کلا اصلا چیزی نکشیده مگه این که بدن دستش.من نمیدئنم کدوم از خدا بی خبری داده دستش.
آقا شما بیا کسی سیگار خواست بکشه سیگار رو تو ماتحتش فرو خواهم کرد.:4:[hr]
[b][font=Tahoma][size=small]
DarKSideR
09-17-2010, 09:14 AM
دوستان من یک سالی نمیتونم نت بیام باید واسه کنکور و تجدیدام درس بخونم:10:
3سال در خدمتتون بودم البته با 2 یوزر
دوستان زیادی اینجا به من لطف کردن از همشون ممنونم
اگه بدی در حق کسی کردم امیدوارم منو ببخشه
از همتون ممنونم امید وارم بتونم بازم برگردم
موفق باشید
خدانگه دار
The Shadow
09-17-2010, 09:38 AM
خوب خدا رو شکر مشکل پلاگین تشکر ها حل شد و من هم میتونم تشکر کنم هم تشکر ها رو ببینم ، پس فکر میکنم برا همه درست شده باشه !
با تشکر از ادمین زحمت کش هامون عزیز :7:
AĦӍẪÐƦÉȤA
09-17-2010, 09:46 AM
سلام.
همينطوري كه ميدونيد من با مشكلات كه برام پيش اومد از هامون عزيز خواستم تا اسممو عوض كنه . ولي هامون بدون هيچ (نه)
وقتي كه مشكلم خوند عوض كرد اسممو . منم همينجا واقعا وظيفه ي خودم دونستم تا از هامون عزيز تشكر كنم چون واقعا تشكر نميكردم خيلي بد ميشد . همينجا از هامون عزيز به خاطر تغيير اسم دوباره ي من به خاطر مشكلاتي كه شايد حتي براي من يك مشكل محسوب ميشد . تشكر مينكنم اميدوارم هميشه مثله الان بتونه سرافراز باشه. ( اصلا توي خط پاچخاري نيست)
ممنون از همه .
The Survivor
09-17-2010, 09:52 AM
دوستانی که امروز میتینگی هستن حتما جای مارو خالی کنن:4:
از حسین میخوام که یه دعوا شدیدی راه بندازه بخندیم :4:
در ضمن تورو جون هر کی دوست دارین زیاد عکس بگیرین :86:
در ضمن تکی فراموش نشود :4: :24:
SEZAR
09-17-2010, 09:59 AM
من که زیاد تو این بند ها نیستم.اما شما باید هم دیگه رو اس کنید.بپیچونید و... .عکس یادتون نره
The Shadow
09-17-2010, 09:59 AM
دوستانی که امروز میتینگی هستن حتما جای مارو خالی کنن:4:
از حسین میخوام که یه دعوا شدیدی راه بندازه بخندیم :4:
در ضمن تورو جون هر کی دوست دارین زیاد عکس بگیرین :86:
در ضمن تکی فراموش نشود :4: :24:
حسین :55: یکی دستش رو بگیره یه موقع گم نشه :55: دعوا راه بندازه !
دعوا هم راه بیفته همه کتک ها رو میخوره :4:
ولی دعوا هم راه بیفته نشنوم کسی دست به کیان بزنه وگر نه همون شبونه راه میفتم میام تهران تا گوش اون نامرد رو کف دستش بذارم :4:
SEZAR
09-17-2010, 10:09 AM
یه سوال :تو میتینگ چکار میکنید؟؟منظورم اینه جای خاصی میرید؟؟
Olympic Hero
09-17-2010, 10:22 AM
احسان جون دعوا چیه داداشه من :4: مگه میخوایم برم جنگ :4: میریم دور هم یه صفایی کنیم .
در مورد پژمان هم چیزی نمیگم چون همه میشناسنش . تو فعلا تو همون اصفهان حالتو بکن به ما هم که تو تهرانیم کاری نداشته باش :70:
حسین بیاد دعوا راه بندازه :55::53::55:
vBulletin® v4.2.5, Copyright ©2000-2026, Jelsoft Enterprises Ltd.