PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : * ( ديالوگهاي به ياد ماندني كلاه قرمزي و دوستان ) * -- ويژه IwE --



Ғ Д † Д Ł β
08-24-2012, 09:58 AM
.



با سلام


كلاه قرمزي و داستانش به طور حتم تو خاطره و ذهن خيلي از ماها يه جاي خوب داره كه به اين زودي ها هم پاك نميشه


كلاه قرمزي واسه اولين بار سال 1373 با فروشي كه داشتن و به زعم خيلي ها كه اگه جمعيت الان كشور و تعداد سينماهاي اكران كننده و قيمت بليطهاي امروزي رو حساب كنين پر فروش ترين فيلم ايران هست تونستن كاري كنن كه واسه هميشه ماندگار بشن

سال 1381 كلاه قرمزي عاشق شد و فيلم كلاقرمزي و سرو ناز كليد خورد ... هر چند اين فيلم فقط جهت ثبات بخشيدن به كلاه قرمزي بود و چندان تو فروش نتوسنت ركورد قبليش رو تكرار كنه ... با اين وجود عنوان پر فروش ترين فيلم سال رو بدست آورد !


اين روز ها هم كلاه قرمزي و بچه ننه رو رو پرده داريم كه شايد بتونن بازم ركوردا رو جا بجا كنن


به اينا برنامه وي*ه نوروزي و اينا رو هم اضاف كنين ميبينين كه نميشه از اين عروسكها به همين زودي رد شد



تو سالهاي نه چنداد دور تيكه كلامهايي مثه خوگشل ، اكشال نداره ، آقاي مرجي ، نون بگيرم و ... تيكه كلامهايي بود كه تو دهن اكثر بچه هاي اون دوران شنيده ميشد



تو اين تاپيك چنتا از ديالوگهاي معروف اين سالهاي اخير رو واستون آماده كردم كه اميدوارم خوشتون بياد



x x x x x x x x x x x x x x


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) - - - <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



آقاي مجري : شما رفتي شيريني بگيري ... چرا اينقدر طول كشيد ؟

پسر خاله : گرفتيم ديگه ... طولاني شد

آقاي مجري :خب بده ببرم بزارم سر سفره هفت سين ديگه

پسر خاله : نه حالا باشه ... مي گيرم مي دم ديگه

آقاي مجري :چي ميگي ؟

پسر خاله : شيريني گرفتيم اومديم ... يه بچه اي بود كار ميكرد چيز ميفروخت

آقاي مجري :خب ؟

پسر خاله : گفت يه كمكي بكن شب عيدي ... گفتم من پول ندارم چشش افتاد به جعبه شيريني . در جعبه رو وا كردم ، يه دونه ....

آقاي مجري :خب يه دونه شيريني دادي به يه بچه هاي ... شيريني رو بده !

پسر خاله : پيرمرده هم داشت ميرفت ، دست كرد يه دونه ورداشت ... خواست ديگه !

آقاي مجري :خب چه ايرادي داره ؟ شيريني براي خوردنه ، براي تعارف كردنه ... من ديدم بعضيا همين جوزي شيريني رو ميزارن خشك ميشه خراب ميشه ....

پسر خاله : آقاي مجري ... شاگرد مغازه هم داشت جلوي مغازه رد ميشد آب و جارو ميكرد ، دلش خواست يه دونه ....

آقاي مجري :خب حالا يه دونه ...

پسر خاله : مغازه دار اومد بيرون ، يه دونه ... گفت قبول باشه ! يكي ديگه هم اومد برداشت يه دونه ... همه نيگا ميكردن ديگه ، بازار بود شلوغ بود ديگه ! :136:

آقاي مجري :يعني تو همه شيريني رو دادي به بازار ؟

پسر خاله : نه قوطي اش دستم بود ... بعد يكي داشت جوجه ميخريد دست يه بچه هه ...

آقاي مجري :خب ؟

پسر خاله : گفت پسر جون ! اين قوطي خاليه به چه دردت ميخوره ؟ بده من اين جوجه ها رو بزارم ببرمشون خونه ... قوطي اش رو هم دادم به اون !

آقاي مجري :خب اين يه طرف قوطي ... طرف ديگه قوطي كو ؟

پسر خاله : تازه اينم مي خواست بگيره سوراخ سوراخ كنه گنجشكه جوجوه نفس بكشه ! گفتم اينو بيارم كه بدوني شيريني رو گرفتم ! :137:



x x x x x x x x x x x x x x



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) - - - <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



فاميل دور : آقاي مجري ، من با زوري كه در اين خر ميبينم ، افق هاي روشني در برابر خودم ميبينم ...

جيگر : من خر نيستم ! من خر نيستم ! من خر نيستم !

فاميل دور : ببخشيد جسارت كردم ... شما عقابي ، شما پروانه اي ، خر منم كه تو اين خونه با تو موندم :136:



x x x x x x x x x x x x x x



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



همساده : ما رفتيم محضر ، ماشينو به نام خودمون بزنيم ...

يهو نفهميديم چي شد ، اون وسط از يكي طلاق گرفتيم !

ما كه اصلا زن نداشتيم !

الان 5 ساله كه دارم مهريه ميدم ... نميدونم به كي ... يعني داغونما ... :24:



x x x x x x x x x x x x x x



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



صاحبخانه : من با تو آبم تو يه جوب نميره

كلاه قرمزي : من ميگم خونه تون هم نميام ... چه برسه باهات بخوام بيام تو يه جوب :136:



x x x x x x x x x x x x x x



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) - - - <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



پسر عمه زا : كلا قرمزي ! دكتر ! مريض ! پشت دره ... چيكار بكنم ؟

كلاه قرمزي : صبر كن ... مگه نميبيني دارم گچ ميگيرم

پسر عمه زا :ها ! اون مريضه ... پول نداره ... كاهگل بگير !

كلاه قرمزي :بزار ماله رو بزارم كنار ... بگو بياد تو :21:



x x x x x x x x x x x x x x



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) - - - <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



آقاي مجري : به به دوباره آمد فصل بهاري ...

پسر عمه زا : بيا ببنديم اسب به گاري ... :136:



x x x x x x x x x x x x x x



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



كلاه قرمزي : آقاي امين حياي ... ميگم نميشه منو ببري كه تو فيلم بازي كنم ؟ مثلا بهت ميگن بيا فيلم بازي كن ، بگو نه من خسته ام فعلا وقت ندارم ريال آقاي كلا قرمزي مياد جا من بازي ميكنه ...

امين حيايي : خب اون جوري كي خرج خانواده منو ميده ؟

كلاه قرمزي :خرج خونواده ؟! خوب نفصشو بازي كن وسطاش بگو من ديگه خسته شده ام بايد برم استراحت كنم ، كلاه قرمزي جون بيا باقيشو شما بازي كن ...

اونجا ها كه دختره عاشقت ميشه ، از اون به بعدشو من بازي ميكنم ...

بگم كه نه ... من الان وقت ندارم برو با يكي ديگه ازدواج كن ! :137:




x x x x x x x x x x x x x x



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>) - - - <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)
آقاي مجري :در خواستمون رو مي تونيم با يه كلمه قشنگ بگيم ... مثلا يه ليوان آب بخوايم چي ميگيم ؟

پسر خاله : خودمون ميريم آب ميخوريم ، برا بقيه هم مياريم !

آقاي مجري :نه مثلا بخوايم بگيم اين شيريني رو به من بده ...

پسر خاله :خودمون بلند ميشيم برميداريم ، به بقيه هم تعارف ميكنيم ...

آقاي مجري :نه يه كلمه اي بگو كه محببت شما رو به من شنون بده ....

پسر خاله :مي خواي برم نون بگيرم ... ميخواي برم نفت بگيرم ، آب بيارم ؟

آقاي مجري :نه نه ... قبل از اينكه بگيم اين شيريني رو بده من ، ميتونيم بگيم : (( عزيزم ممكنه شيريني رو بدي به من ؟ ))

پسر خاله :بله بفرما . من خودم بايد زودتر مي فهميدم ... شيريني ميخواي ، بهت ميگفتم ... بفرمايين ... بفرمايين :8:




x x x x x x x x x x x x x


دوستان اگه ديالوگ يا تيكه خاطره انگيز جالبي داشتن خوشحال ميشيم به اشتراك بزارن

ممنون از توجهتون


فعلا ...

يا علي ...

Ғ Д † Д Ł β
08-27-2012, 11:40 AM
با سلام



x x x x x x x x x x x


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> - - - <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



آقای مجری: واسه چی در باز گذاشتی؟

فامیل دور: واسه بهار.

از در بسته دزد رد می شه ولی از در باز رد نمی شه.

وقتی یه درُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می کنه یکی هست که در باز گذاشتی دیگه.

ولی وقتی در بسته باشه، فکر می کنه کسی نیست یه عالمه چیز خوب اون تو هست می ره سراغ شون دیگه.

در باز کسی نمیزنه. ولی در بسته رو همه میزنند. خود شما به خاطر اینکه بدونی توی این پسته دربسته چی ئه، میشکنیدش.

شکسته میشه اون در.

دل آدم هم مثل همین پسته میمونه.

یه سری از دلها درشون باز ئه. میفهمی تو دلش چی ئه. ولی یه سری از دلها هست که درش بستهاس.

اینقدر بسته نگهاش میدارند که بالاخره یه روز مجبور میشند بشکنند و همهچی خراب میشه.

آقای مجری: در دل آدم چجوری باز میشه؟

فامیل دور: در دل آدم با درد دل که باز میشه



x x x x x x x x x x x

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



فامیل دور :


سه نوع دور داریم:

اونی که دستت بش نمیرسه

اونی که چشمت بهش نمیرسه

اونی که فکرت هم بش نمیرسه



x x x x x x x x x x x x x x



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



پسر خاله :

يه روز رفتم نونوايي ... نونوا گفت هر کسي اومد بگو پشت سرت وا نسه نون نمي رسه

منم هر کي اومد گفتم بيا جلوي من واسا ، پشت سرم نون نمي رسه ...:8:




x x x x x x x x x x x x x x



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> - - - <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



آقای مجری: همه بچه*ها مسؤولیت دارن به بزرگترها کمک کنن. ... مسؤولیت چیه کلاه قرمزی؟

کلاه قرمزی: محسولیت؟ اینه که از محسولیت شروع میشه، آخرش بدبختیه.

اول میگی محسولیت. میگم مثلا چی؟ میگی دفتر مدادتو جمع کن. میگم چشم.

بعد میگی محسولیت، کیفتم درست کن. بعد اون کشوئه رو برو درست کن.

بعد محسولیت، آخرش بدبختیه. سلط آبو باید کف درست کنی، بری اونجا رو بشوری.

این شد محسولیت که میگی خوفه. :136:




x x x x x x x x x x x x x x x


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> - - - <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



پسرخاله :

وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده حالا که همه جا رو بهم ریختی فهمیدم کی اومده...




x x x x x x x x x x x x x x

Ғ Д † Д Ł β
11-10-2012, 11:44 PM
خاطرات آقاي همساده :


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)


يه روز نشسته بوديم تو خونه داشتيم همينجوري فوتبال ميديدم

ديدم اين تيمه 3-2 جلو هست

گفتم سريع برم ورزشگاه ، علاقه هم دارم تيممون هم ميبره ميپوكونيم تو ورزشگاه

سوار ماشين شديم و رسيديم

آقا تا ما رسيديم تيممون 4-2 باخت ! :136:

ما نفهميديم چجور 3-2 جلو بوديم 4-2 باختيم ! :137:

يعني داغونما ... له له ميزنم !!!

Ғ Д † Д Ł β
11-11-2012, 10:51 PM
قسمت دوم خاطرات آقاي همساده در مورد فوتبال



x x x x x x x x x x x x x x


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)



اقا ما سري بعدي گفتيم با يه پايمردي خاصي ميريم استاديوم :23:

اتفاقا 100 هزار تماشاچي اومده بود

50 هزار تا ما بوديم 50 هزار تا اونا

اقا بازي مساوي شد و همه به خير و خوشي رفتن خونشون الا ما !!

99999 نفر ريختن سر ما به قدر مرگ ما رو زدن :136:

تو راه برگشتني هم به جاي ميني بوس ها ماشين ما رو آتيش زدن !

ديناميت انداختن روش :136:

من ديگه طرفداري اون تيم رو نكردم

گفتم قرمز ... هرگز :4:

اقا گفتم اينسري ابيه اصلا وجود ما آبيه :19:




ادامه دارد ...

SHAHIN
11-12-2012, 02:05 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)

فامیل دور :

در بستنی باید بست آدم رفتنی هم باید بره

*******************************

فامیل دور :

هیچ وقت تو زندگیتون با یه خز در دل نکنید

Ғ Д † Д Ł β
11-15-2012, 09:53 PM
سري سوم خاطرات فوتبالي آقاي همساده


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> (<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>)


بعد از استقلالي شدن :



x x x x x x x x x x

اقا اين دفعه گفتم فقط آبي ... اصلا وجود من آبيه

گفتم ميرم ورزشگاه ميپوكونم ها

آقا ما رفتيم ورزشگاه ميون تماشاگراي آبي

آقا ابيا گل ميزدن تماشاگراي آبي ميريختن سر ما من رو كتك ميزدن !

ميگفتم كاكو من لباسم آبيه نيگا كن :136:

بغل دستيم چنان توپوزي هايي سر هر گل به من ميزد كه كلن دندونام ريخت پايين :137:

نميدونم كي هم بود ... آشنا نبود :24:

آبي گل ميزد اين ميزد تو پوز ما ... ميزذ تو تير اين ميزد تو پوز ما :136:

آبيا هم داغونم كردن !

sky star
11-15-2012, 10:26 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>



اقایه مجری: از در که وارد میشیم چی میگیم؟


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


ببعی: نایس تو میت یو :24:


<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>

اقایه مجری خطاب به جیگر: میگه خوش اومدید!!!



<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


جیگر: نه نه اینو نگفت یه چیز دیگه گفت! گفت یا نگفت گفت یا نگفت!!!!:24::24::24::24:

sky star
11-16-2012, 04:23 PM
<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> <b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>


فامیل دور: اقای مجری این جیب من سوراخ شده شما بیگودی منو ندیدی؟؟؟


اقایه مجری:بیگودی! بیگودی دیگه چیه؟

فامیل دور: یه بیگودی زرد رنگ بود یه تور مانند پلاستیکیه سفیدم روش بود


اقایه مجری:مگه شما بیگودی میبندی به موهات؟!


فامیل دور: این پشت موهام برایه اینکه اون وری بر نگرده بیگودی میبندم تا از این ور برگرده:24: حالا اگه کم شده استفاده نمیکردم دونخ از تارایه سیبیلام رو میزاشتم توش نگه داری میکردم!:24:



اقایه مجری: کی اخه به سرش بیگودی میبنده!




فامیل دور: من اینا رو نمیدونم من باید تو تا تار سیبیلام رو پیدا کنم:21:

Ғ Д † Д Ł β
11-29-2012, 12:31 AM
خاطرات فوتبالي آقاي همساده


بعد از سپاهاني شدن


x x x x x x x x x x x x x x x x



اقا بازي بعدي گفتيم نه قرمز نه آبي فقط زرد طلايي :5:

اقا ما زرد طلايي پوشيديم رفتيم ورزشگاه اتفاقا روزي رسيديم كه بازي بدون تماشاگر بود

خيالم راحت شد ها

گفتم ديگه فقط خودمونيم ها ... از زير در خزيديم تو نشستيم تو ورزشگاه 100 هزار نفري

آقا تو كل بازي 28 دفعه توپ خورد تو پوز ما ! :136:

اين دندون مصنوعي هم كه تو دهنمون بود خرد و خاكشير شد

آقا دندون مصنوعي رفت تو مري ما گير كرد

من الان دستگاه گوارش ندارم :136:

يعني داغونما !!!

آقا زرد طلايي هم اوجور كه بايد و شايد جواب نداد :4:




ادامه دارد ...