PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : *نقـــد فیلم*



A.R.D.A.L
01-24-2013, 10:06 AM
با سلام.


1900
00
سعی میشود تمام نقدهای فیلم که به صورت اختصاصی توسط خودم انجام شده در این تاپیک به روز بشه.
100 درصد نقدها نوشته خودم هست و از دوستان هم میخوام نقد سایتهای دیگر رو در این تاپیک قرار ندهند تا روال طبیعی خودشو طی بکنه.

البته نقد فیلمهای هالیوودی در اولویت قرار داره.

نکته: دوستانِ فیلم بازِ عزیز! اگر نظری راجع نقد فیلمهای قرار گرفته داشتند میتونن تو همین تاپیک راجعش بحث کنن و اگر لازم بود هم نکاتی رو اضافه کنن که بسیار خوشحال خواهم شد.

موفق باشید
با تشکر

A.R.D.A.L
01-24-2013, 10:11 AM
نقد و بررسي "بوي خــوش زن"

Scent of a Woman

1901
2507
0
نام فيلم: بوي خوش زن
كارگردان: مارتين برست
محصول سال 1992
با درخشش: آلفرد جيمز پاچينو
از نظر من اين نقد يكي از بهترين نقدهاي من ميباشد بنابراين واژه ي ويژه رو به كار بردم. اميدوارم مورد توجه شما اساتيد قرار بگيره.
----
نكته ي مهــم: برخي از موارد نقد به صورت كاملآ باز نشون داده شده . اين فيلم رو اگر ديده باشيد به مسائل مختلفي از جمله زن و احساسات خانمها پرداخته كه در اين نقد به آن ميپردازم بنابراين آماده ي نقد كامل و با جزئيات باشيد و اماده ي شنيدن هر چيزي بايد باشيد

مقدمه:

كوري.... يا به كوري زدن؟
نديدن... يا نخواستن براي ديدن؟
به راستي چه چيز را بايد ديد؟ چه چيز را بايد احساس كرد؟ در زندگي چرا هميشه نداشته هايمان را احساس ميكنيم؟!


نقد اختصاصي

كارگردان اين فيلم كارگردان فيلم نسبتآ كمدي پليس بورلي هيلز هست پس نميتوان اورا يك كارگردان خوب شناخت اما با ساخت اين فيلم نشان داد كه ميشود يك كارگردان برتر بود. به راستي كه حضور يك الماس در اين فيلم احساس شد، الماسي كه بنده اردلان شامي به شخصآ قبولش دارم، الماسي كه حضورش ميتونه هر فيلمي رو نوراني بكنه و اون الماس كسي نيست جز"آل پاچينو"

157 دقيقه مدتي بود كه واقعآ به اين فيلم بتونيم نمره ي 8 رو بديم. تا به حال اشك به چشمانم با ديدن فيلمي سرازير نشده بود تا اينكه "بوي خوش زن" تابو را شكست!
آل پاچينو يك شاهكار بود كه توانست يك كور واقعي رو نشون بده. بعضي سكانسها او ثانيه هاي طولاني خيره به جايي ميشد و پلك نميزد و اين است يك بازيگر واقعي....

جزئيات فني

سكانس هاي اوليه فيلم و جايي كه نقش دوم فيلم يعني (چارلي) براي گرفتن كار دانشجويي به خانه ي يه نفر ميره تا از فردي به اسم فرانك نگهداري كنه.
برگهاي پاييزي به حركت در مياد و در واقع شروع يك طوفان با آرامش رو نشون ميده. نه از اون مدل طوفان هاي سنگين. در واقعي كارگردان با اينكار ريتم فيلم رو خواسته تنظيم كنه و مخاطب اماده باشه. فرانك (ال پاچينو) شخصيت مغروري داره. به طوري كه به چارلي گفته ميشه اگر فرانك تلو تلو خورد اصلآ حركتي نكن (نشانه ي غرور)
در يكي از سكانسها مشخص شد كه فرانك مدتهاست نميدونه كي شب ميشه و كي روز.... در واقع نشان از اينكه فرانك حالت عادي نداره.
فرانك يك سرهنگ هست... سكانسي كه سرهنگ ديده ميشه يك نور به داخل تابيده. ميزانسن عالي بوده. نورپردازي به صورت طبيعي بوده و شايد از درصد كمي نور استفاده شده بود در سكانس.
مرا قربان صدا نزن... جمله اي كه فرانك به چارلي ميگه. اون دوست نداره زياد تر از حدش صدا بشه. اون ميخواد اوني باشه كه هست.
سكانس صحبتهاي چارلي و فرانك با دو دوربين فيلمبرداري شد كه به مخاطب كمك زيادي براي ارتباط برقرار كردن ميكرد. سپس يك كلوزآپ از فرانك در ميان دود سيگار كه در واقع ميخواد شخصيت پيچيده رو نشون بده. اهداف سياســ ي هم طبق معمول در اين فيلم زياد بود به صورتي كه فرانك الگوي نمونه رو جرج بوش ميدونه! كه به اين مباحث نميپردازم هاله ي نور همچنان به اتاق ميتابد.سكانس كتابخانه يك نورپردازي در حد مديوم داشت. دو چراغ هم روي يكي از ميزها بود كه رنگ سبز داشت كه شايد شروع يك داستان تازه ميان دو نفر (چارلي و دوست پولدارش جورج) رو نشون ميداديك لانگ شات از دبيرستان ميبينيم كه چند درخت در فضا ديده ميشه. فيلمبرداري و نوع حركت دوربين بسيار خوب. مشخص بود كار افراد مبتدي نيست.ريتم فيلم از جايي تند ميشه كه مدير مدرسه جورج و فرانك رو تهديد ميكنه. در اين سكانس يك كلوزآپ از چارلي داريد كه چارلي از راست ديده ميشه و جورج هم در يك كلوزاپ از سمت چپ ديده ميشه.(بيانگر حقيقت و راستي و درستي و چپي)
طراحي لباس هم جز طراحي هاي خوب فيلم بود. كروات جورج در يك صحنه كامل بسته نشده بود كه بيخيالي و دل خوش بودن به پول پدر در چنين پلان هايي مشخص هست. وگرنه ديزاينر لباس كسي نيست كه ريستك كنه و گره ي كروات را درست نبندد. فرانك تصميم ميگيره به نيويورك بره و گربه اش رو ميگيره و بهش ميگه "هر زمان شك داشتي اونو از بين ببر" در حقيقت اعتماد 100 درصد به واقعيات و باور نكردن هرچيز رو نشون ميده اما چون ذات انسان اينگونه نيست و بيشتر اسير اشتباهات ميشود بنابراين مخاطب در اين سكانس يك گربه بود!!!!!!





1902

اما جالبترين سكانس، سكنس هواپيما و ديالوگهاي داخل
فرانك راجع به تمام نقاط خانم ها صحبت ميكند و از لب هاي يك زن خوب به يك مكان براي رفع تشنگي براي فردي كه سالها در سفر است نام ميبرد! به راستي از اين وصف چه ميفهميد؟ اين يك واقعيت اس كه پشت هر مرد موفقي يك زن خوب هست، بايد اين را هم قبول كرد كه زن خوب ميتونه چراغ هر خانه ي تاريكي رو روشن كنه. بنابراين اين تعابير رو روي هوس بازي مردان نبايد گذاشت.... اين ها يك واقعيت است..... واقعيت است كه رابطه برقرار كردن با يك زن خوب همان دريافت گذرنامه ي بهشت(به تعبير فرانك (ال پاچينو)) است.
زيباست كه همسرت تو را دوست بدارد و سر بر سر وي بگذاري و به خواب بروي... آيا به اين واقعيت شك داري؟ آيا شك داري كه زن خوب تمامي لذت هاست..........
شايد اين ديالوگها رو بر حسب هوس بازي بگذاريم اما بازتر و بهتر بنگريد... اينها فلسفه ي زندگي است.
به قول فرانك در اين فيلم: اين بحثها ارزش مرواريد دارند)
وارد لوكيشن هتل ميشيم. فرانك در كادر هست يك تابلو و يك پنجره ي قدي.... چه ميبينيد؟ همين يك تابلو!؟ خير پنجره ك فضاي بيرون در آن مشخص است ميل به پرواز كردن است... ميل هر انساني براي ديدن انچه كه شايد نداشته باشد. تابلو هم همان تابلوي زندگي هست كه خودمان آن را نقاشي ميكنيم
در لوكيشين ماشين.... چارلي مشكلاتشو ميگه و ماشين ايستاده. زماني كه فرانك ديالوگشو ميگه ماشين حركت ميكنه بنابراين اين موضوع ، موضوع ساده اي نيست.
در اين دقايق فيلم بود كه از فرانك شنيديم "مغزمو منفجر ميكنم...."
سپس در رستوران هتل يك زن و شوهر در پشت كادر فرانك ديده ميشه. فرانك ميگه چه جاي زيبايي...
آآآآه خــداي من داشتـــن يك همسر خوب فوق العادست... اين يك زيبايي است اين يعني تمام آرزوها... داشتن يك همسر خوب يعني روشنايي در تاريكي... يك فرد كور برايش همه جا تاريك است.... اما يك همسر همه جار را روشن ميكند.(نورپردازي در فهم اين موضوع تاثير داره)
فرانك در سكانسي نوع احترام گذاشتن رو ياد ميده و به چارلي ميگه اگر باهوشي احترام نزار من مثل يك خفاش هستم كه رادار داره هستم.... در حقيقت از اون ديالوگهاي ماندگار هست.
جمله هاي خوب فرانك: روز خوبي براي حركت،روز خوبي براي رفع گرفتاريها. اگر كاري داري كه انجام بدي بدون بايد خودت اونو انجام بدي. كه قسمت آخر اين ديالوگ مسلمآ از نكات كليدي فيلم و ياد دهنده است كه هركسي بايد گره ي خودشو خودش باز كنه چون ممكنه هر نخي به وسيله ي ديگران گره بخوره. در واقع ما افريده شديم براي خودمان تا مشكلات خودمان رو حل كنيم. كسي منتظر شنيدن مصيبتهاي ما نيست
در يك سكانس ميزانسن تاثير زيادي در حالت مخاطب و فكر اون داشت. فرانك در كادر و سه اينه در پشت وي.
سكانس از بين رفتن غرور
شايد سكانس از نابرادري باشه، جايي كه فرانك و چارلي خونه برادر ميرن. فرانك در جايي ميگه "داداشم منو شرمنده كرده" حالت چهره حالت عجيبي بود. كه تاثير داشت. وارد خونه ي برادر فرانك ميشويم. به ميز شام ميرويم. و صندلي اصلي كه جلوي كادر است توسط فرانك انتخاب ميشه. (نشان قدرت.) به راستي اين كار مارو ياد مايكل كرلئونه انداخت!
برادر زاده ي فرانك مدام به فرانك طعنه ميزنه و كور بودن اونو به سرش ميزنه تا اينكه وقتي اسم چارلي رو كامل تلفظ نميكنه با برخورد فرانك روبه رو ميشه! در حقيقت نشان از دوست داشتن بود. نشان از اينكه دوستان من روشنايي چشمان من هستند.
فرانك به برادرش ميگويد"من آدم خوبي نبودم" سكوتي معنا دار در چهره ي ويلي ميبينيم. 2 ثانيه تصوير روي ويلي و سپس صحنه برش ميخوره كه مخاطب اماده هم بود.
در رستوران هستيم.فرانك و چارلي پس از سفارش متوجه يك زن تنها ميشوند. فرانك تصميم ميگيره به نزد وي بره. (جرات و شهامت). در گفتگو با زن ميفهميم كه اسم زن" دونا" هست. سمت راست تصوير يك لوستر پر از چراغ و نور فوق العاده زياد و سمت چپ فرانك و چارلي....
ادمها برخيشون در لحظه زندگي ميكنند. فرانك تصميم ميگيره تانگو به دونا ياد بده و جمله ي معروفي ميگه "زندگي با اندكي تفاوت مثل تانگو هست. تانگو آسونه و وقتي دست و پات پيچيد به هم ميتوني درستش كني" در واقع ميشه اينو فهميد كه اگر در زندگي واقعي يك اشتباه بزرگ كنيم شايد درست كردنش مشكل باشه.
رقص تانگو ي فرانك عالي بود. بهتر است بگم رقص تانگوي آل پاچينو عالي بود. پاچينو يك پاچينو است. مايكل ميرسه (دوست دونا) و از چارلي! به خاطر رقص تشكر ميكنه كه فرانك ناراحت ميشه و چهره ي پاچينو بغض كرده بود طوري كه انگار معلوم شد به وي سهل انگاري يا يك جور كم اهميتي داده باشند.
سپس اين سكانس ناراحت كننده با رانندگي آلفرد پاچينو در هنگام راندن فراري جبران ميشه و هيجاني فوق العاده به مخاطب ميده. در سكانسهايي كه فرانك تصميم ميگيره خودشو بكشه يك نورپردازي تاريك از عناصر غم انگيز مثل رنگ كروات تيره و... استفاده شد. در اون سكانس يك ابر پلان ديديم . پلانهاي فرانك و اشكهاي وي اينكه او گفت "زندگي من تاريكه"
براي رفتن به سكانس آخر يك ايرشات خوب ديديم تا مخاطب در ضمير ناخودآگاهش بتونه اخر فيلم رو بفهمه يعني بدونه كم كم به آخر رسيديم.

سكانس آخر....
جورج و پدرش و در سمتي ديگر چارلي و فرانك حضور دارند.
مدير دانشگاه از جورج دليل ميخواد كه جورج ميگه"من لنزمو نزده بودم و نديدم چع اتفاقاتي افتادا!"
نشون دهنده ي اين است كه لنز و يا هر تعبير ديگر مثل عينك و... ساخته ي ذهن ما هست. اين ماييم كه وقايع رو ميپوشانيم. دروغ وجود ندارد. دروغ انكار راستي و درستي است و اينكه لنز دارم يا ندارم يا امثالهم نشان از اين است كه عينك درست بيني به چشم بزنيم. حوادث را به طور دلخواه ارزيابي نكنيم.
فرانك صحبتهاشو شروع ميكنه و ميگه هر مدرسه اي مهد اموزشه ولي وقتي پايه بشكنه ديگه گهواره هم ميفته. بدترين درد براي هركس قطع كردن جرآت هست
براي خريد آينده لازم نيست آدم فروشي كرد. راه درست هميشه سخت است. در اين فيلم فهميديم راه درست انتخاب كردن سخت است و چارلي راه سخت رو انتخاب كرد ولي راه درست راه ساخت يك شخصيت است و اين شخصيت يك شخصيت با ثبات است.
آري ثبات....

ريت من به اين فيلم 8 از 10. جز فيلمهايي كه شايد اگر قبل مرگم بخوام 3 فيلم ببينم اين يكي از اونها باشه.
فيليپ هافمن(بازيگر نقش جورج) يك بازيگر عالي و باحس بود. طوري كه در ابتدا خودشو دوست معرفي ميكنه ولي در انتها 180 درجه عكس ميشه. نوع بازي وي فوق العاده بود
تدوين فيلم شايد زياد خوب نباشه معمولآ اگر فيلمي بالاي 120 دقيقه شد چند حالت داره
1- يا يك شاهكار مثل گادفادر هست كه 8 ساعت ديدن اون هم ارزش داره
2- يا اينكه در تدوين مشكلي بزرگ داره.
اين فيلم ميتونست برخي سكانسها رو نداشته باشه. كه شايد به خاطر حضور پررنگ پاچينو به كات نكردن تصاوير كمك شده
جيوواني آرپينو نويسنه اين فيلم بود. فيلمي بسيار زيبايي نوشته است الحق!
اما كارگردان! كارگردان اين فيلم دو فيلم ديگر دارد. پليس بورلي هيلز كه قابل تحمل است و ديگري گيگيل!!!!! فيلمي كه با ريت فوق ضعيف جز 100 فيلم ضعيف است و 4 تمشك طلايي گرفته.! اما اين فيلم اين اتفاق ناگوار ره به فراموشش كمك ميكند
اين فيلم رو حتم به شما پيشنهاد ميكنم

موفق باشيد
تا نقد بعدی

Click4u
01-24-2013, 11:55 AM
کلاً فیلم های دهه ی نود همشون داستان های قوی و زیبایی دارن ، که این فیلم هم از اون قائده مستثنا نیست .

نقد بسیار روون و زیبایی بودش ، مرسی

اگه امکانش باشه بیشتر فیلم هایی که از 2010 یا 11 به بعد اومدن رو مورد نقد و بررسی قرار بدین استقبال زیادی میشه یه نظرم.

همچنین انیمیشن هم اگه نگاه میکنین ، و اگه صلاح دیدین از اون ها هم یه چند تایی انتخاب کنین عالی میشه

به نظرم الان بین 10 تا فیلم که روانه ی بازار میشه یکی یا دوتاش از همه ی لحاظ خوب هستند ، اما بین انیمیشن ها از بین 10 تا بالای 8 تا ارزش دیدنش رو داشته باشه ، در کل انیمیشن ها خیلی بهتر از فیلم ها عمل کردند تو چند سال اخیر :دی

A.R.D.A.L
01-24-2013, 12:01 PM
کلاً فیلم های دهه ی نود همشون داستان های قوی و زیبایی دارن ، که این فیلم هم از اون قائده مستثنا نیست .

نقد بسیار روون و زیبایی بودش ، مرسی

اگه امکانش باشه بیشتر فیلم هایی که از 2010 یا 11 به بعد اومدن رو مورد نقد و بررسی قرار بدین استقبال زیادی میشه یه نظرم.

همچنین انیمیشن هم اگه نگاه میکنین ، و اگه صلاح دیدین از اون ها هم یه چند تایی انتخاب کنین عالی میشه

به نظرم الان بین 10 تا فیلم که روانه ی بازار میشه یکی یا دوتاش از همه ی لحاظ خوب هستند ، اما بین انیمیشن ها از بین 10 تا بالای 8 تا ارزش دیدنش رو داشته باشه ، در کل انیمیشن ها خیلی بهتر از فیلم ها عمل کردند تو چند سال اخیر :دی

خیلی ممنون از توجهت به تاپیک و نظر ارزشمندت.

فیلمهای دهه ی 90 به جرات از لحاظ فیلمنامه و حتی کار روی دیالوگ به مرابت از دهه ی بعدش یعنی 2000 به بعد موفق تر بود. البته این بین فیلمهای موفقی هم ظاهر شدن مثل Inception یا بمن دارک نایت و....
قطعآ سعی میکنم نقدهای فیلمهای جدیدتر رو هم بذارم منتها درس و مشغله کاری فرصت کمی برام میذاره ولی حتمآ و چشم.
در رابطه با انیمیشن ها هم توی استوری 3 که برای دو سال پیش(اگر اشتباه نکنم) بود رو انشالله در اینده ای نزدیک نقدش رو میذارم.
خیلی ممنون از توجهت

E.H.S.A.N
01-24-2013, 03:57 PM
سلام به همگی.بنده توی یه کافی شاپ یه نقد شفاف از فیلم جدای اصغر فرهادی داشتم که خوشحال میشم گوشش کنین.

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b> 5%20%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A7%D8%AD% D8%B3%D8%A7%D9%86%20%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DB%8C%20%D9 %86%DB%8C%D8%A7.wma

A.R.D.A.L
01-27-2013, 06:29 PM
نقد Inception

1909


الان کمتر کسی وجود داره ک اهل سینما و فیلم باشه و با اسم inception اشنا نباشه.
کریستوفر نولان اسمی که دیگر اکنون بر سر زبان ها افتاده. کارگردانی که شاید تا چند سال اینده شاهکارهای بیشتری از وی را ببینیم.

*اینطور که بنده شنیدم وی نمیتواند دو رنگ سبز و قرمز را ببیند بنابراین از دیدن پرچم ایران هم محروم است...(جدی نگیرید)*
برای درک بیشتر فیلمهای کریستوفر باید هم ذات پنداری کرد اما من شخصآ هم ذات پنداری با شخص کریستوفر نولان رو پیشنهاد میدم....
فیلم سر شار از هیجان است و باید انگونه فکر کنیم که نولان میخواهد (به عبارت دیگر باید بگذاریم مسیر فیلم خودش مارا هم فکر نولان کند)

باور این داستان شاید به سختی باور فیلم دارک نایت باشد اما همیشه یادمان باشد که کریستوفر نولان همیشه آنگونه که به نظر میرسد نیست.... گاهی اوقات فراتر از برتر هم کار میکند.
اوج داستان Inception شاید جایی باشد که مامور ویژه این فیلم یعنی لئو دی کاپریو از سوی یک ثروتمند اجیر میشود تا از قدرتش بلعکس استفاده کند
اگر به عمق این فیلم برویم و در زیر پوسته ی فیلم اندکی،تنها اندکی تامل کنیم متوجه عللهای و همچنین بحثهای روحی میشویم. استرسهای وجود در زندگی و غول ساختن از هرچیز ،حتی اندک.
جذابیت بیشتر نولان در این کار این میباشد که به گفته برخی خبرها 10 سال برای چنین فیلمنامه ای زمان گذاشته است و حتی هنگام شروع کار هیچ سخنی از فیلم و ... به میان نیامد و این جذابیت را بیشتر میکرد . به عقیده بنده نولان وارد یک سکوت شد تا با ان یک خلآ رو بسازه و باعث جذابیت بیشتر کار خودش بشه.
همونطور که در بالا گفتم نام کریستوفر مارا یاد فیلم تحسین شده The DarkNight میندازه. و همین اسم همونطور که مارا یاد فروش این فیلم میکنه کمپانی برادران وارنر را نیز به چنین فکری(بخوانید چنین ریسکی) وادار میکنه تا بتونن روی وی سرمایه گذاری کرده و برای فیلم آغاز (Inception) حدود 200 میلیون دلار را مصرف کنند
برخلاف این چند مدت که سینمای 3D توانسته کمی مخاطبهای سینما را دو چندان کند این فیلم از چنین ویژگی های بصری سهمی ندارد

بد نیست اشاره ای به جمله کریستوفر کنم که گفته است: این فیلم بر خلاف دیگر فیلمها سعی بر فریب مخاطب ندارد.
فیلم Inception در برخی از سکانسها استارت خوبی دارد و این استارت و ریتم میماند تا زمانی که شخص کریستوفر قصد نگه داشتن ریتم کند و به واقع بسیار هم موفق بوده است
این ریتم ها گاهی با تنش هم همراه بوده و باعث شده برخی از مخاطبان این فیلم بعد از دیدن فیلم بگویند در برخی از صحنه ها نفسمان را در سینه حبس میکردیم!!!
دیگر کمتر کسی است که به نولان اعتماد نکند. دی کاپریو بازیگر این فیلم در مصاحبه ای گفته بود: ما اصل مطلب را میدانستیم و میدانستیم که امن است و میشود به نولان اعتماد کرد.
خط داستانی Mal و Cobb یک خط داستانی منسجم است که به بهترین شکل به تصویر کشیده شده است.
شاید همه مدل احساس مثل خیانت-حس خشونت-آرامش-بازی با زمان-دوری از کلیشه و... رو بشود در این فیلم مشاهده کرد. عبور از سختی ها و عبور از پیچ های مشکل زندگی که در فیلم به بهترین شکل استفاده شده از جمله صحنه های فوق العاده این فیلم است.
نکته خاص دیگری رو لازم نمیدونم بگم چون اصل مطلب گفته شده اما در ارتباط با نام این فیلم باید بگم شاید اسم سرآغاز کی ما را به فکر ببرد که چرا چنین نامی انتخاب شده اما اگر مفهومی تر به موضوع دیده بشه "کاشت ایده های جدید و خارجی در ناخوآگاه افراد و استفاده انسان از رویا هایش و ارزش قائل شدن برای ان" این جمله ای بود که مختصر تر در خود فیلم نیز بیان شد.


موفق باشید

Click4u
01-29-2013, 09:03 AM
سلام به همگی.بنده توی یه کافی شاپ یه نقد شفاف از فیلم جدای اصغر فرهادی داشتم که خوشحال میشم گوشش کنین.

<b><font color=green>[برای دیدن لینک ها باید ثبت نام کنید . <a href="register.php">برای ثبت نام کلیک کنید</a>]</font></b>نقد فیلم جدایی احسان شکری نیا.wma

نقد جالبی بود
اما چند بار تو نقدت میگی "به نظر من فیلم ، فیلم خوبی نیست "
:|
میدونی اگه فیلم خوبی نبود اسکار نمیگرفت؟
میدونیی برا یه فیلم که تو اسکار انتخاب میشه چند نفر بهش رای میدن؟
محض اطلاع باید بگم رای دهندگان اسکار بالای ۵ هزار هستند ! آیا میتونه اتفاقی باشه ؟
در کل همه ی سوالاتی که تو نقدت کردی جواب همشون تو خود فیلم موجود بودن :-؟ (یه بار دیگه فیلم رو نگاه کن و با این اندیشه که حقیقت تلخه...همه ی سوالاتت رو پیدا میکنی)

E.H.S.A.N
01-29-2013, 06:44 PM
مخلصم.راستی یه نکته بگم.من میگم این فیلم از نظر هنری فیلم خوبی نیست.از نظر سیاسی که کاملاً باب میل سیاسیون پوشالی امریکاست.


قرآن به دست تحمت نامشروع زدن - بارها و بارها دروغ گفتنهای انسانهای به ظاهر مسلمان و غیره. شاید حقیقت تلخ باشه اما نباید همچین فیلم به اصطلاح حقیقت گویی توی امریکا جایزه بگیره.



درضمن من راجع به فیلم جدایی نادر از سیمین نقد کردم نه راجع به اصغر فرهادی.


نکته آخر.من اونقد ایراد هنری از این فیلم دارم که با مسعود فراستی هم (البته اگه موافق این فیلم باشه که نیست) حاضرم مناظره داشته باشم.


باور کن اگه میخواستم نقد کاملی کنم دو ساعتی باید حرف میزدم توو کافی شاپ....



فقط یه چیز بگم کلیک فور یوی عزیز.انقد سطح قضیه رو نبین.


میدونی سقط شدن بچه ی زن شهاب حسینی توی فیلم عیناً جریان سقط بچه ی حضرت زهرا (س) هست.با این تفاوت که مادره زنده میمونه که پول دیه بچه شو بگیره.یعنی میخوان بگن حضرت زهرا (س) هم همچین آدمی بوده که خون بچشو بندازه گردن دیگران.بحث شیعه و سنی میاد وسط که خیلی پیچیدس.


مشاور مخفی فیلمنامه ی جدایی هم فردی هست با ملیتی اسرائیلی بنام میخاییل زاخایوف که یهودی بوده و الان مسلمون شده و البته سنی شده.نه شیعه.



یه چیزم راجع به رای گیری ها بگم.داداشم وقتی توی این مملکت ده میلیون تقلب در رای گیری امکان داشته باشه خیلی چیز عادی ای هست که توی مراسمی مثل اسکار و گلدن گلاب که صنعت کاملاً وابسته به دولت امریکاست مطمئناً تقلب کار سختی نیست.



بازم ممنون از نظراتت خوشم اومد.کلا از نظرات چالش برانگیز خوشم میاد.......

فعلا.....