بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: بی رحمترین شاه ایران

  1. Top | #1

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    شماره عضویت
    21271
    نوشته ها
    231
    تشکر
    988
    تشکر شده 1,067 بار در 221 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    521 Thread(s)

    پیش فرض بی رحمترین شاه ایران

    ----

    برگرفته از کتاب خواجه تاجدار نوشته ژان گور فرانسوی که ذبیح*الله منصوری آن را به پارسی برگردانده*اس.
    دوستان این مطلب رو سعی کردم به صورت خلاصه و چکیده بزارم و اتفاقات مهم درش قرار بگیره تا کسل کنند و خواب آور نباشه.به شما هم پیشنهاد میدم حتما کتاب خواجه تاجدار را بخونید.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]



    آقامحمدخان قاجار
    متولد 27 خرداد 1.121 در دشت اشرافی میان ساری و گرگان است.فرزند محمد حسن خان قاجار حاکم شهر بارفروش(بابل کنونی)
    آقا محمد خان را یکی از بی رحمترین و سنگدلترین پادشاهان دنیا میدانند او در عین حال بسیار نترس و شجاع بود ترس روسها برای جنگ با او این را نشان داد.
    از اتفاقات مهم دوره او میتوان به:
    1- جنگ با روسیه و پادشاه گرجستان
    2-کور کردن 70 هزار نفر از مردم کرمان
    3-شکنجه لطفعی خان زند به بدترین شکل ممکن و منقرض کردن دودمان زندیه
    4-شکنجه نوه نادرشاه افشار و بدست اوردن قسمتی از گنجه نادرشاه
    5- پس گرفتن بلخ از افغانستان
    6-- پایتخت کردن تهران برای اولین بار (تا زمان کنونی ادامه دارد)

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    وضعیت کشورپهناور ایران بعد کشته شدن نادرشاه بسیار آشفته شده بود هر کدام ازفرماندهان نادرشاه در هرگوشه کشور به اسم خود سکه میزدند و خود را شاه میخواندند از جمله از آنان می شود به کریم خان زند در شیراز . آزاد خان افغان در آذربایجان . احمد خان افغان در قندهار.شاهرخ نوه نادرشاه در مشهد و محمد حسن خان قاجار (پدر آقا محمد خان) نام برد.در بین مدعیان کریم خان زند موفق شد با شکست دادن آزاد خان افغان و محمد حسن خان قاجار بر قسمت بزرگی از ایران حکومت کند.
    در خلال جنگ بین محمد حسن خان قاجار و کریم خان زند , آقا محمد خان که فرمانده قسمتی از قشون پدرش بود اسیر شد. در اینجا به 2 روایت به طریقه خواجه شدن آقا محمد خان میرسیم 1- به دستور یکی از فرماندهان زند اخته شد 2-به دستور عادلشاه افشار که در مشهد حکومت میکرد اخته شد.که البته روایت اول قویتر است زیرا بعدها آقا محمد خان کینه ای که بر سر خاندان زندیه داشت بسیار بیشتر از خاندان افشار بود .که در ادامه به آن اشاره می شود.بعد از شکست خوردن محمد حسن خان قاجار از سپاه زند, سبز علی بیک فرمانده قشون کریم خان با سرعت سر بریده محمد حسن خان را از شمال کشور به سمت تهران آورد و به کریم خان که در ارگ تهران مستقر بود تحویل داد.بعد از مدتی جزو اسرا آقا محمد خان هم بود, که کریم خان اورا به عنوان اسیر به شیراز برد.
    آقا محمدخان که در اثر خواجه شدن شکل نامناسبی پیدا کرده بود.در شیراز(پایتخت زندیه) مورد توهین های زیادی قرار گرفت .یکی از درباریان کریم خان به آقا محمد خان میگفت میمون.اما آقا محمد خان این تحقیر و توهین ها را بدون جواب میگذاشت و منتظر فرصتی برای انتقام بود.
    در ۱۳ صفر ۱۱۹۳ هجری قمری کریم خان زند در شیراز درگذشت,آقا محمد خان از آشفتگی که در اثر مرگ کریم خان رخ داده بود استفاده کرد و از شیراز فرار کرد, و با سرعت از راه اصفهان و تهران خودش را به استرآباد (گرگان کنونی) به قبیله خودش یعنی قاجارها رساند.
    بعد از مرگ کریم خان زند وضعیت کشور به اینصورت بود که در مشهد شاهرخ میرزا نابینا در قدرت بود و فقط مشهد و اطراف آن را در اختیار داشت .
    در گرجستان و ارمنستان و آذربایجان حکام محلی در قدرت بودند.
    اما در شیراز جنگی بر سر قدرت میان خاندان زندیه رخ داد .صادق خان (برادر کریم خان( که در زمان حکومت کریم خان حاکم بصره بود.با ارتش خود وارد شیراز شد و مدتی کوتاه در قدرت بود .اما مدتی بعد توسط علی مراد خان زند شکست خورد .علی مراد خان هم توسط جعفر خان زند (پسر صادق خان)شکست خورد. در همین زمان آقا محمد خان از ضعف زندیه استفاده کرد و با سپاهی 18 هزار نفری که از قبلیه قاجار جمع کرده بود.به تهران حمله کرد.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    تهران در آن زمان شهری کوچکی بود با جمعیتی حدود 50 هزار نفر.اما از لحاظ استحکامات بسیار قوی بود.غفور خان که به حکم زندیه حاکم تهران بود با شجاعت در مقابل آقا محمد خان جنگید و اجازه تصرف شهر را به آقا محمد خان نداد.اما در سال ۱۱۹۷ق در تهران بیماری وبا شایع شد و بسیار از مردم تهران جان خود را از دست دادند.غفور خان هم در اثر بیماری وبا جان خود را از دست میدهد.آقا محمد خان بعد از اینکه متوجه می شود اثری از بیماری وبا در تهران وجود ندارد.دست به حمله دیگری میزند.و پس از یک جنگو گریز موفق میشود تهران را تصرف کند.
    سپاه زندیه پس از شکست به مسجدی فرار کردن و در آنجا بست نشستن آقامحمد خان پیغامی برای سربازان زندیه نوشته و به آنها گفت اگر تسلیم نشوید شقه خواهید شد.
    (شقه کردن: آویزان کردن فرد از روی درخت به صورت برعکس و با تبر زدن بین پاها و دو نصف کردن فرد.)
    سربازان تسلیم شدن و از این بلا جان بدر بردند.
    بعد از اینکه خبر تصرف تهران به شیراز رسید لطفعلی خان زند که بعد از مرگ پدرش( جعفر خان) به قدرت رسیده بود.به سرعت و با سپاهی (به عبارتی 25 هزار سرباز) به قصد جنگ با آقا محمد خان به حرکت در آمد.
    آقا محمد خان قاجار که حالا تمام گرگان , مازندران , گیلان و تهران را در اختیار داشت .بعد از سروسامان دادن به قشونش به قصد جنگ با لطفعلی خان زند از تهران خارج شد.جنگ در نزدیکی اصفهان درگرفت هرچند که لطفعلی خان شجاعت زیادی از خود نشان داد ولی از پس آقامحمد خان بر نیامد وشکست خورد.لطفعلی خان زند چندبار دیگر هم سعی در شکست دادن آقا محمد خان کرد ولی هربار شکست خورد .لطفعلی خان بعد از شکستش به سمت شیراز عقب نشینی کرد. ولی حاج ابراهیم کلانتر وزیر اعظمش که در شیراز امور دستش بود دروازه شهر را بر روی او بست و به او خیانت کرده به شهر راه ندادش.
    آقا محمد خان با لشگری که هروز بزرگتر میشد و تعدادش به 35 هزار نفر رسیده بود.در تعقیب لطفعلی خان به سمت شیراز حرکت کرد.لطفعلی خان که دروازهای شیراز را روی خود بست میدید به سمت کرمان فرار کرد.حاکم کرمان هم از آنجا که دوستی صمیمی با پدر لطفعلی خان داشت او را به شهر راه داد.آقا محمد خان در تعقیب لطفعلی خان به سمت کرمان حرکت کرد و کرمان را به محاصره در آورد.
    نبرد کرمان
    در سال ۱۲۰۹ هجری قمری و بعد از 3 ماه محاصره عده ای در داخل شهر به لطفعلی خان خیانت کردن و شبانه دروازه شهر را رو سپاه آقا محمد خان گشودند.از شب تا صبح جنگ شدیدی در گرفت . که آقا محمد خان موفق شد شهر را بگیرد ولی لطفعلی خان از چنگش بدر رفت و به ارگ بم فرار کرد.
    حکایت است در حین نبرد در کرمان یکی از سربازان جان آقامحمدخان را نجات داده و تا آخر نبرد یکسره به آقامحمدخان نگاه میکرد.که به او یادآور شود من جانت را نجات دادم.آقا محمدخان که وضع را چنین دید دستور داد چشمش را از حدقه به در آورند.
    آقامحمدخان بعد از تصرف کرمان دستور به کورکردن مردم شهر را داد و 70.000 نفر را کور کرده.به این گونه که سربازان فرد را گرفته و با دست چشمانش را از حدقه بدر می آوردند.و روی هم میانداختن مردم کور روی هم قلت خورده بهم میخوردن .
    آقا محمد خان سپاهی را برای دستگیری لطفعلی خان به بم فرستاد.و آنها بعداز زدوخوردی موفق شدند.لطفعلی خان را دستگیر کرده و نزد آقا محمد خان ببرند.
    وی را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال در برابر آغامحمد خان ایستاد و بدو سلام نداد و وی را خوار داشت.آغامحمد خان نیز دستور داد که اصطبل*بانانش که از ترکمانان بودند وی را مورد تجاوز قرار دهند. فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالیکه دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین می*کشیدند.خان قاجار با نیشخند بدو گفت که: هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟ واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتند نداشت تنها سرش را بالا برد و با خشم بدو نگریست.این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد.برخی نیز نوشته*اند که او با دستهای خود چشمهای وی را از کاسه بیرون کشید.در باره چگونگی کور کردن وی نیز برخی بر این باورند که چشمهایش را از کاسه بیرون آوردند و برخی نیز چنین گزارش داده*اند که میل داغ بر چشم او کشیدند.همچنین برخی تاریخنویسان گفته*اند که دست و پای وی را نیز به دستور خان قاجار بریدند.

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    لطفعلی خان زند

    مرگ

    لطفعلی خان را آغامحمد خان پس از آن که با خود در شهرهای گوناگون ایران گرداند و به نشانه پیروزی پیکر نیمه جانش را در برابر دیدگان مردم نمایش داد به تهران برد و پس از چندی که وی را آزار و شکنجه بیشتر داد دستور کشتنش را داد.مرگ وی را به روش خفه کردن نوشته*اند.پاره*ای هم بر این باورند که او خودکشی کرده است.

    بعد از آنکه آقا محمد خان حکومت زندیه را برانداخت.بر تمام ایران( به غیر از مشهد) مسلط شد.

    حاکم گرجستان ,هراکلیوس که با روسیه متحد شده بود در گرجستان , ارمنستان و آذربایجان اعلائم استقلال کرد.و سپاهی در تفلیس (پایتخت گرجستان) جمع آوری کرد. آقا محمد خان در سال فروردین ۱۱۷۴ هجری شمسی نامه ای برای هراکلیوس ارسال کرد و اشتباهات گرجی*ها در طی هشتاد سال گذشته را یاد آوری نمود و اعلام کرد در صورتی که والی گرجستان روابط خود را با روس*ها قطع و از حکومت مرکزی ایران اطاعت کامل نکند، به آنجا لشکر کشی خواهد نمود.هراکلیوس جواب نامه را نداد و خود را برای حمله مجهز نمود.
    در شهریورسال 1174 هجری شمسی ارتش نیرومند آقا محمد خان متشکل از 60 هزار نفر به اضافه 60 توپ سنگین به قصد تصرف گرجستان به حرکت در آمد.هراکلیوس با کمک روس ها پل ارس را ویران کردند.که از حرکت سپاه ایران کم کنند آقا محمد خان با تلاش زیاد موفق شد پلی بسازد و از رود ارس عبور کند.بعد از ورود آقا محمد خان به قفقاز شهرهای باکو , ایروان , گنجه یکی پس از دیگری تصرف شدند.هراکلیوس با 15 هزار نفر از تفلیس برای جنگ با آقا محمد خان حرکت کرد و در نبردی بنام کرتسانیسی شکست سختی خورد و مجبور شد به روسیه فرار کند.آقا محمد خان بعد از درهم شکستن نیروهای گرجستان و روس وارد تفلیس پایتخت گرجستان شدو همان کار کرمان را در آنجا نیز تکرار کرد.قتل و غارت کور کردن زن و بچه پیرو جوان .خراب کردن کلیساها . آتش زدن کشیشان و به اسارت آوردن دختران جوان گرجی .


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]




    مشهد و شاهرخ افشار
    آقا محمد خان قاجار بعد از برگشتش از گرجستان در سال 1174 هجری شمسی (1795 میلادی ) ، در تهران تاجگذاری کرد .و تهران را پایتخت ایران کرد سپس با لشگر خود به قصد زیارت عازم مشهد شد .اما قصدش تصرف مشهد بود درعین حال اطرافیانش به او میگفتند در مشهد گنج نادر نهفته است و همه آن در دست شاهرخ نوه نادر میباشد.آقامحمد خان که بسیار علاقه به طلا و جواهرات داشت به مشهد روی آورد.بر سر راه تمام حاکمهای شهرها با سوارانشان به او ملحق میشدند . از دامغان .سبزوار . قوچان و ... .سپاه انبوه آقامحمد خان وارد مشهد شد. او از راه دور که حرم امام رضا را دید از اسبش پیاده شده و با پای پیاده و برهنه تا حرم رفت . شاهرخ نابینا به پیشواز او آمد و برایش فقط 2بیت شعر آورده و خود را بی چیز جلوه داد.روز بعد آقامحمد خان به شاهرخ 2روز وقت داد که با زبان خوش تمام گنیجنه نادر را برایش بیاورد.ولی شاهرخ میگفت من چیزی ندارم بعد از 2روز چنان شاهرخ را شکنجه داده که او مجبور شد تمام اطلاعات را به آقامحمد خان بدهد .شاهرخ محل گنجه ها را به آقامحمد خان گفت و پس از پیدا کردن محل گنج آقامحمد خان بروی آنها دراز کشیده و قلت میزد. همه انها را دستور داد به تهران منتقل کنند.شاهرخ هم بعد از چندروز بر اثر شکنجه زیاد در گذشت.آقامحمد خان پغامی برای حاکم افغانستان زمانشاه(نوه احمدخان افغان) نوشت و از او 2چیز خواست 1-تحویل پسر شاهرخ بنام نادرقلی که به کابل بدر رفته بود 2- پرداخت مالیات به شاه ایران .ولی زمانشاه افغان خودداری کرد و با سپاهش به قندهار رفت تا از دست آقا محمدخان دور شود آقامحمد خان10 هزارسرباز برای گرفتن زمانشاه فرستاد ولی آنها هرات را گرفتند و قصد رفتن به کابل را داشتند که زمانشاه قبول کرد به اسم آقامحمد خان سکه زند.و گفت نادرقلی پیش او نیست.در این بین خبر از ناحیه ققفاز رسید.روس ها تفلیس و گنجه و باکو و ایروان را تصرف کردن.


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    در شهریور 1175 سپاه روسیه با دو سپاه بزرگ به سمت گرجستان , آذربایجان و ارمنستان حمله ور شدند.ژنرال کنت والرین زبوف با 35 هزار نفر شهرهای باکو و گنجه را گرفت. و ژنرال گادوویچ با 80 هزار نفر شهرهای تفلیس ایروان و نخجوان را تصرف کرد. حسین خان سردار حاکم گنجه با 2 هزار سرباز به شدت مقاومت میکردند.درجنگ سختی که رخ داد گنجه سقوط کرد و بدست روسها افتاد و حسین خان و همه سربازانش کشته شدند.


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]



    وقتی این خبر به آقا محمد خان رسید او در مشهد بود سریعا به سمت تهران حرکت کرد و دستور داد اردوگاهی بزرگ از سربازان در تهران برپا شود.سپس بعد از آمدن 20 هزار سرباز کمکی , آقا محمد خان با 80 هزار نفر از تهران به قصد سرکوب سپاه روس به حرکت در آمد. که ناگهان خبر رسید.ملکه روسیه درگذشته و تزار جدید روس دستور به بازگشت سپاه روسیه از قفقاز داده .آقامحمد خان تصمیم گرفت به قفقاز برود و حاکم شوشا که با روسیه متحد شده بود را مطیع خود کند حاکم شوشا سخت طرفدار روسها بود. در سال ۱۷۹۷ میلادی آقامحمد خان عازم قفقاز شد و آنجا را دوباره به تصرف در آورد.و شهر شوشا را نیز گرفت . و همه ی شهرهایی که روسها گرفته بودن دوباره آقامحمد بدست آورد.ولی پس از 3روز در شوشا به دست 2تن از خدمتکارانش کشته شد.


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    ماجرای مرگ آقا محمدخان
    دو روز از فتح شوشا گذشته بود که صبح زود در هوای سرد اسفندماه قفقاز یک خربزه برای شاه آوردند ( از آنجایی که خربزه یک میوه ی تابستانی است خربزه ی یاد شده بسیار ارزشمند بوده ) .شاه که واله و شیدای خربزه بوده بسیار شادمان شده و همانجا نیمی از خربزه را می خورد و نیم دیگر را روی میز به جا می گذارد تا شب که برگشت بقیه را بخورد .دو نگهبان جلوی چادر با این تصور که این تکه خربزه پس مانده ی صبحانه ی شاه است آنرا نوش جان می کنند .شب , پس از بازگشت , آغا محمد خان از این رویداد بسیار خشمگین می شود و چون آن شب , شب جمعه بوده به دو نگهبان وعده می دهد که سحر گاه شنبه هر دویشان را می کشد . از آنجایی که او مردی بسیار با اراده و جدی بوده و در صورتی که تصمیمی می گرفته حتما آنرا اجرا می کرده دو نگهبان یقین پیدا می کنند که صبح شنبه می میرند .به همین خاطر نیمه شب شنبه به بالین شاه می روند و او را می کشند . شاه قدر قدرت و خونریز و بی رحم به همین سادگی به خاطر یک تکه خربزه کشته می شود .
    بعد از آقامحمدخان فتحعلی خان برادرزاده او. شاه شد و خود را فتحعلشاه نامید.

    آقا محمدخان علاقه زیادی به شکار روباه داشته او میدانست روباه حیوان باهوشیست و هروقت به گرجستان میرفت به شکار روباه می پرداخت.

    سرجان ملکم سفیر انگلستان در ایران او را چنین توصیف می کند: آقامحمدخان قاجار با اهل شریعت با احترام و رافت میزیست و خود در ظاهر مقدس بود همیشه نماز میخواند و هر نیمه شب – اگرچه در روز زحمت زیادی کشیده بود برمیخاست و بعبادت می پرداخت.
    ویرایش توسط The-Game : 03-10-2016 در ساعت 05:20 PM
    15 کاربر مقابل از The-Game عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. ALITAKER (03-10-2016), Dash.Ali (03-10-2016), Dr.Jalal (03-10-2016), H H H (03-11-2016), Hamid (03-11-2016), J B L (03-10-2016), LONE WOLF (03-10-2016), MrHOF (03-11-2016), Naser (03-10-2016), S i n a (03-10-2016), SHAHIN (03-10-2016), Seraph (03-10-2016), The Evil Dead (03-10-2016), The Fallen (03-10-2016), amir-aghaei (03-13-2016)
    امضای ایشان

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد