[align=center][/align]
پس از مرگ ناگهانی تست ، برت هیتمن هارت اسطوره اسبق کمپانی دبلیو دبلیو ای در وب سایتش مطالبی را درباره مرگ او نوشته که در زیر مشاهده میکنید
واقعاً یکی از سخت ترین کارهاست تا بتوانم کلمه ای پیدا کنم تا احساسات عمیق خودم را از مرگ ناگهانی کسی که مثل برادرم در کشتی میماند ابراز کنم
من برای اولین بار که تست را در سال 1996 در پایین شهر تورنتو در رستوران Planet Hollywood ملاقات کردم ، Carlo DeMarco قرار این ملاقات را گذاشته بود تا من ببینم آیا تست قابلیت استار شدن را دارد که به او تمرینات لازم را یاد بدهم یا خیر ، تست خوش سیما با قدی حدود 6'6 و لبخندی به من نگاه میکرد و من در همان موقع به او گفتم که تو آینده درخشانی داری و به تو شخصاً آموزش رایگان میدهم
وقتی تمرینات را با او آغاز کردم میدانستم که کار سختی نیست چون او استعداد بسیار عالی ای در زمین آموختن داشت و الان که به آن دوران میاندیشم فقط میتوانم لبخندی بزنم ، تمرینات ادامه داشت تا روزی که خودم شخصاً در یک روز تعطیل با او حدود نیم ساعت کشتی گرفتم و وقتی او بر من غلبه کرد میدانستم یا قد و توانایی هایی که در او میبینم او فراتر از انتظار ها در کمپانی دبلیو دبلیو ای می رود
اما متأسفانه دقیقاً روز هایی که تست کار خودش را در کمپانی داشت آغاز می کرد بعد از واقعه منترال من کارم به پایان داشت می انجامید و نمیتوانستم استار های با استعدادی مثل اج ، کریسشن و تست و ... را یاری کنم و برادرم ، اُون به تست کمک کرد تا بالاخره او توانست وارد کمپانی شود ، من خیلی کم بعد از آن دوران با او ارتباط داشتم اما هر وقت که او را در تلویزیون میدیدم احساس افتخار می کردم ...
بعد از ترجدی مرگ بنوا ، مرگ بم بم بیگلو احتمال اینکه تست با استفاده از دارو ها و استرویید بعدی باشد کم نبود و متأسفانه این اتفاق افتاد ، من با او پس از مدت زیادی توانستم تماس بگیرم و قرار شد در تور فرانسه با هم ملاقاتی داشته باشیم ، تست تغییر کرده بود و داشت استفاده از مواد را ترک میکرد ، او پر قدرت نشان میداد اما خیلی دیر شده بود چون من متوجه بودم او از درون در حال ویران شدن است
من عمل جراحی ای را بر روی زانو هایم انجام داده بودم و این بار او بود که حال من را میپرسید و من فرصتی نداشتم تا از حال او جویا شوم آخرین باری که با او تماس داشتم چندین هفته پیش بود که تلفنی با هم حرف زدیم و واقعاً متأسفم که نتوانستم رنج و درد را از صدایش تشخیص بدهم و من بار ها و بار ها افسوس خوردم که چرا نتوانستم در آن لحظات در کنارش باشم و فقط میتوانم به آن دوران لبخندی بزنم و بگویم ما روح دیگری را برای همیشه از دست دایدم








[/align]
پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)