بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

موضوع: درس های جالب زندگی........

  1. Top | #1

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    She Calls Me SUPERMAN
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    شماره عضویت
    5148
    سن
    32
    نوشته ها
    2,853
    تشکر
    2,078
    تشکر شده 6,999 بار در 811 ارسال
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    949 Thread(s)

    پیش فرض درس های جالب زندگی........

    با سلام....
    امروز با 8 تا داستان خیلی جالب اومدم خدمت شما......البته این داستانا رو خودم نگفتم و تو پروفایل یکی تو بازی Travian دیدم.این 8 تا داستان نتیجه اخلاقی هم دارن که خیلی خو ب و بانمک است.....این شما و این 2 داستان اول:


    [size=large][align=center]درس اول: رئیس[/align][/size]
    يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند…
    يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه…
    جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم…
    منشي مي پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
    من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم !
    پوووف! منشي ناپديد ميشه ...
    ! بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من
    من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي نوشيدني ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
    پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه…
    بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه…
    مدير ميگه: من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن !!!

    [align=center]**نتيجه : اخلاقي اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه
    [/align]

    [size=large][align=center]درس دوم:شغل[/align][/size]
    يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش…
    راهبه سوار ميشه و راه ميفتن…
    چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه…
    راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… !
    کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه...
    چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده…!
    راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!!!
    کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه…
    بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي ميرسي !!!

    **نتيجه اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!!!


    خب این بود 2 درس اول....درس های بعدی در قسمت های بعدی[/size]
    کاربر مقابل از Olympic Hero عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

  2. Top | #2

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jul 2007
    شماره عضویت
    797
    سن
    32
    نوشته ها
    160
    تشکر
    3
    تشکر شده 6 بار در 5 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: 8 درس جالب زندگی........

    خیلی باحال بودن دستت درد نکنه اگه میشه بقیشو زود بذار

  3. Top | #3

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    She Calls Me SUPERMAN
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    شماره عضویت
    5148
    سن
    32
    نوشته ها
    2,853
    تشکر
    2,078
    تشکر شده 6,999 بار در 811 ارسال
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    949 Thread(s)

    پیش فرض RE: 8 درس جالب زندگی........

    خب اول تشکر میکنم از تمامی کسایی که از مطلب خوششون اومده.....
    و حالا 2 درس بعدی:


    [size=large][align=center]در سوم: آبرو[/align][/size]
    بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد
    همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
    زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه…
    همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود
    تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!
    بعد از چند لحظه ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره…!
    زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و برگشت
    پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود…
    پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد ۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!!

    [align=center]**نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد !!!
    [/align]

    [size=large][align=center]درس چهارم:کیف پول[/align][/size]
    من خيلي خوشحال بودم !
    من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم والدينم خيلي کمکم کردند دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود…
    فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
    اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم…
    يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي !
    سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
    اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….!
    من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم…
    اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم…
    وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
    يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
    پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي…!
    ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم و هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم به خانوادهء ما خوش اومدي !!!

    [align=center]**نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد !!!
    [/align]

    خب اینم از 2 درس بعدی انشاال..... فردا هم 2 درس بعدی را میزارم........
    باتشکر
    RK_Ode
    کاربر مقابل از Olympic Hero عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

  4. Top | #4

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jul 2007
    شماره عضویت
    797
    سن
    32
    نوشته ها
    160
    تشکر
    3
    تشکر شده 6 بار در 5 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: 8 درس جالب زندگی........


    بازم از اینا بذار حیف شد فقط هشتا داری اگه بیشتر داشتی یا هر چی تو همین مایه ها بیار ماطالبیم به هر حال دوت گرم

  5. Top | #5

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    She Calls Me SUPERMAN
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    شماره عضویت
    5148
    سن
    32
    نوشته ها
    2,853
    تشکر
    2,078
    تشکر شده 6,999 بار در 811 ارسال
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    949 Thread(s)

    پیش فرض RE: 8 درس جالب زندگی........

    باسلام.....
    امروز با 2 داستان بعدی در خدمت شما هستم.....
    (منتظر 2 داستان بعدی باشید که بمبه )


    [size=large][align=center]درس پنجم:دوست[/align][/size]

    يه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه!
    صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه...
    شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
    يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه...
    خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه : ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست !!!

    [align=center]**نتيجه اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند[/align]


    [size=large][align=center]درس ششم:افتخار[/align][/size]

    چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن...
    بعد از مدتي يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون :
    اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد.
    پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !
    دومي: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دوره خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميميترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد !!!
    سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...
    اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد.. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ۳۰۰۰ متري بهش هديه داد!
    هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟!
    سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟!
    چهارمي گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه!
    سه تاي ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحي !!!
    دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره.
    اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰ متري هديه گرفت !!!

    [align=center]**نتيجه اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن !!!
    [/align]

    تا بعد......یاعلی
    کاربر مقابل از Olympic Hero عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

  6. Top | #6

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    شماره عضویت
    5755
    نوشته ها
    116
    تشکر
    0
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: 8 درس جالب زندگی........

    بعدی هام بزار
    plz

  7. Top | #7

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    She Calls Me SUPERMAN
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    شماره عضویت
    5148
    سن
    32
    نوشته ها
    2,853
    تشکر
    2,078
    تشکر شده 6,999 بار در 811 ارسال
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    949 Thread(s)

    پیش فرض RE: 8 درس جالب زندگی........

    نقل قول نوشته اصلی توسط amin_cena_stf
    بعدی هام بزار
    plz
    چشم فردا میزارم.....
    اینم بگم که بعدی ها بمب و اختتامیه هست
    کاربر مقابل از Olympic Hero عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

  8. Top | #8

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    شماره عضویت
    5334
    سن
    32
    نوشته ها
    263
    تشکر
    0
    تشکر شده 8 بار در 7 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: 8 درس جالب زندگی........

    دختربچه و معلم

    دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ*ها بحث مى*کرد.
    معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد، زيرا با وجود این که پستاندار عظيم*الجثه*اى است، امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
    دختر کوچک پرسيد: پس چه طور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
    معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى*تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
    دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى*پرسم.
    معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
    دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.


  9. Top | #9

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    She Calls Me SUPERMAN
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    شماره عضویت
    5148
    سن
    32
    نوشته ها
    2,853
    تشکر
    2,078
    تشکر شده 6,999 بار در 811 ارسال
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    949 Thread(s)

    پیش فرض RE: 8 درس جالب زندگی........

    خب اول از دوسته خوبمون تشکر میکن که 2 داستان زیبا برای شما گزاشتن....
    اما میرسیم به 2 داستان آخر و بمب(البته دوستان میتوانند داستان های جالب خود رو در این تایپک بزارند)


    [size=large][align=center]درس هفتم:گوشی همراه [/align][/size]
    یک روز در یک استخر چند تا مرد دور هم جمع شده بودند که یک گوشی زنگ خورد.مردی که نزدیک گوشی بود گوشی را برداشت روی آیفون گزاشت و شروع به صحبت کردن کرد.پشت خط زنی بودو زن از مرد پرسید:عزیزم اجازه میدی برم از بانک 20 میلیون تومن پول بردارم؟ مرد جواب داد: البته عزیزم.
    زن دوباره پرسید: عزیزم میتوانم اون ماشینی رو که بهت گفتم و قیمتش 250 ملیون بود رو برم برای کادوی دوستم بخرم؟ مرد در کمال خونسردی گفت:البته عزیزم.میتوانی.
    زن دوباره پرسید: راستی.اون پالتویی که دیشب با هم دیدیم و قیمتش 20 میلیون بود رو هم میتونم بخرم؟ مرد جواب داد :البته که میتونی.
    در آخر زن پرسید: راستی عزیزم امروز داشتم از جلوی املاک مسکن رد میشدم دیدم که اون خونه ای رو که قیمتش 650 میلیون بود و من ازش خوشم اومده بود رو برای فرو گزاشته.برم بخرم؟....مرد گفت البته.سریع برو تا نفروخته.البته سعی کن بیشتر از 600 میلیون نخری....
    زن با خوشحالی جواب داد:حتما عزیزم و گوشی رو قطع کرد.
    مرد به مردانی که اونجا بود نگاهی کرد و دید که همه دارن با حسرت نگاه میکنن. از اونها پرسید:
    کسی میدونه این گوشیه کیه که اینجا گزاشته؟

    [align=center]نتیجه اخلاقی:هیچ وقت گوشی تونو جایی جا نزارید[/align]

    [size=large][align=center]درس هشتم: فرشته[/align][/size]
    (البته اینو بگم که این داستان خیلی معنوی هست و شاید در باره اول که خواندید نفهمید)
    در یک پارک یک زن وشوهر پیر در کنار هم نشسته بودند.مرد 73 و زن 70 سالش بود.در حال صحبت کردن بودند که فرشته ای ظاهر شدوبه آنها گفت: شما به علت وفاداری به هم و اینکه توانسته اید اینهمه سال در کنار هم باشید میتوانید یک آرزو کنید.
    زن گفت: من چون شوهرم را دوست دارم آرزو میکنم که شوهرم تا 90 سالگی زنده و سر حال باشد....
    فرشته چوبش را تکان داد و گفت: همسر تو تا 90 سالگی زندگی میکنه.بعد از مرد پرسید آرزوی تو چیست؟
    مرد به زن نگاه کرد و گفت:خانم خیلی ببخشید ولی چون شانس یک بار در خانه آدم را میزنه مجبورم اینرو بگم.من آرزو میکنم که زنم 20 سال از من جوانتر باشد.
    زن و فرشته هر دو از این آرزو ناراحت شدن ولی آرزو باید برآورده شود.
    فرشته گفت: چشم..و چوب خود را تکان داد و مرد 90 ساله شد..........

    [align=center]نکته اخلاقی: با اینکه مرد ها حیله گر و باهوش هستن ولی فرشته ها زنن.[/align]

    خب این بود از 8 درس زندگی.....امیدوارم خوشتون اومده باشه....از همه تشکر میکنم به خصوص شایان جان......با اجازه
    کاربر مقابل از Olympic Hero عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

  10. Top | #10

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jul 2007
    شماره عضویت
    797
    سن
    32
    نوشته ها
    160
    تشکر
    3
    تشکر شده 6 بار در 5 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    پیش فرض RE: 8 درس جالب زندگی........

    بابت همه داستان ها ممنون ولی فکر کنم همه رو یک جا میزاشتی بهتر نبود
    به هر حال

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد