سلام
با علی عزیز ( [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] ) تصمیم گرفتیم که یه تاپیک مشترک بزنیم ، دیدیم چی بهتر از Breaking Bad ! هم اکثرِ بچه ها دیدن هم اینکه خیلی محبوبِ .
اما موضوعِ تاپیک ... همونطور که از تیتر معلومِ بهترین صحنه هر کرکتر رو ( کرکتر های اصلی ) انتخاب کردیم و گذاشتیم و توضیحات لازم داده شده .
این رو هم بگم که مقاله حاوی " اسپویل " می باشد و اگه سریال رو ندیدید و قصد دیدن ــش رو دارید مقاله رو نخونید که براتون اسپویل میشه !
× Gustavo Fring : Poisoning himself to kill Don Eladio ×
گوستاوو همیشه یک فردِ حرفه ای و خبره بوده است . شخصیتِ او در فیلم همیشه سرد و درعین حال حسابگر است . شخصیت گاس طوری طراحی شده است که برای هر اتفاقی که ممکن است
رخ بدهد یه طرح و برنامه دارد و هیچوقت بی برنامه نیست و همین آماده بودنِ او برای هر اتفاق باعث شد که با والتر و جسی پینکمنِ بی پروا در طی فصل سه و چهار درگیری هایی داشت .
پس از مدیریت این قضیه و جدا کردنِ این دو شریک پر دردسر ، او جسی را زیر پر و بال مایک ( دست راستِ خودش ) فرستاد تا جسی آماده اعزام به مکزیک و آموزش پختِ مواد آبی رنگ
به کارتل بشود . وقتی پخت جسی در مکزیک موفقیت آمیز بود ، کارتل گفت که او جسی را در مکزیک نگه می دارد اما از آنجایی که گوستاوو برای هر شرایطی آماده است ، ظاهراً زیر بار این صحبت رفت اما نقشه ای دیگری داشت .
او به ظاهر با قضیه موافق کرد و برای نشان دادنِ این قضیه یک تکیلایِ گرون قیمت به Don Eladio هدیه کرد اما Don Eladio شک کرد که این ممکن است مسموم باشد و ابتدا گوستاوو رو مجبور کرد که از آن بخورد و گوستاوو هم این کار رو کرد و خیالِ Don Eladio رو راحت کرد اما گوستاوو مثل همیشه نقشه ای داشت ...
پس از اینکه همه افراد با خوردنِ از آن بطری تکیلا شروع به جشن گرفتن کردن ، گوستاوو به دستشویی رفت و هر چه خورده بود گلاب به روتون () بالا آورد تا خودش مسموم نشود و وقتی
به حیاطِ خانه ی بزرگ برگشت دید که نقشه ـش گرفته و همه مسموم شده اند . او با این کار هم انتقام ـش از Don Eladio رو گرفت و هم جسی رو مالِ خود کرد .
پس از این کار او به افراد باقی مانده به صورت شکسپیر واری گفت : " جیب هایتان را پُر کنید و اینجا رو ترک کنید یا با من بجنگید و بمیرید ! "
گوستاوو و شریک ـش مکس برای مطرح کردنِ ایده ـشون در سال های اول کارشون پیشِ Don Eladio رفتند اما وقتی دعوا بالا گرفت ، کش و قوس هایی انجام شد و در آخر هکتور سالامانکا
مکس را کشت و این موضوع باعث شد گوستاوو در مسیری قرار گیرد که در فصل 3 و 4 شاهد آن بودیم و شاید اگر این اتفاق نمی افتد مسیر زندگی او شکلی متفاوت تر داشت . مکس مسئول پخت و پز
می شد و او " Chicken Man " . این اتفاق باعث شد که نفرت در قلب گوستاوو جای گیرد و در نتیجه کل کارتل رو در یکی از بهترین صجنه هایش در سریال نابود کند .
به نظر شما کدام یک از صحنه های زیر بهترین لحظه ی " گوستاوو فرینگ " در سریال بود ؟ ( نظرتون رو در تاپیک اعلام کنید )
- برای اثبات نکته ای به والتر ، او ویکتور را با باکس کاتر کُشت .
- نشاندن پسرعمو ها بر علیه هنک و در آخر نجات هنک با اطلاع دادنِ حمله به او .
- مسموم کردنِ کارتل در مکان خودش .
× " Mike : " No Half Measures ×
مایک همیشه آروم ترین و ریلکس ترین فرد حاضر در صحنه است اما باور اینکه او می تواند به راحتی ریلکس بودن ـش رو از دست بدهد و به یک فرد خشن تبدیل شود سخت نیست !
در یک صحبت با والتر ، او داستانی تعریف می کند در مورد مرد گنده ای زنش از او می ترسید و مایک هم او را به وسط بیابان برد و تفنگ را داخل دهانش گذاشت و گفت : " اگر یک بار دیگر
به او دست بزنی با تو این کار ، این کار و این کار ( منظور کار های مختلفِ ) و ... را خواهم کرد . "
و سپس اون مرد رو آزاد می کنه و دو هفته بعد همسرش رو می کُشه ! پندِ اخلاقی این داستان این بود که هیچ اقدام ناقصی ( Half Measures ) نباید انجام شود . این نشان دهنده این است
که مایک فردِ خوبی است اما برای اینکه در بیزنس اقدام ناقصی انجام ندهد دست به کار های بد می زند !
والتر برای کُشتنِ گووستاو برنامه ریزی کرده است و فکر می کند که می تواند کمکِ مایک را در کنار خود داشته باشد و به همین دلیل او را به یک بار دعوت می کند و سعی در کمک گرفتن از مایک
دارد اما این کار جواب نمی دهد و مایک هم متوجه کاری که والتر می خواد انجام دهد می شود و ضربه ای به صورت او وارد می کند و بابت نوشیدنی تشکر می کند !
این صحنه اوج وفاداری مایک را به تصویر می کشد .
به نظر شما کدام یک از صحنه های زیر بهترین لحظه ی " مایک " در سریال بود ؟ ( نظرتون رو در تاپیک اعلام کنید )
- آوردنِ جسی زیر بال و پر خود .
- لایه برداری قسمتی از گوش ـش وقتی تیر خورد .
- " No Half Measures "
- ضربه زدن به والتر به خاطر برنامه ریزی کُشتن رئیس ـش
- کُشتن Chow
× Saul Goodman : Old Yeller ×
ساول گودمن رو بعنوان یک وکیلِ آب زیرکاه اما در عین حال کارآمد می شناسیم . نه به خاطر کمک کردن و در کنار جسی بودن بلکه به خاطر فرصت طلب بودن ـش . هر چند ساول و جسی هیچوقت رابطه ی دوستانه ای نداشتند اما در شرایط خطرناک مشترکی قرار گرفته اند که بیشتر مربوط به زندان افتادنِ جسی و کمک های ساول بعنوان یک وکیل خبره بوده است .
در اپیزود " Rabid Dog " ساول به بهره گیری از فیلم Old Yeller پیشنهادی داد که والتر تصمیم به کنار گذاشتن جسی گرفت و جسی نیز دیوانه شد و تصمیم به آتش کشیدن خونه والتر گرفت .
این عملِ شنیع ساول ذات واقعی او را نشان می دهد و اینکه اگر او به کسی ( به خصوص والتر ) وفاداری نشان می دهد به خاطر پول است . هرچند ساول تا حدودی شخصیتی دوست داشتنی
را بین بینندگان دارد اما او همانند یک مار در سریال بود و شخصیتی مرموز و آب زیرکاه داشت و به نظر من بهره گیری از فیلم Old Yeller برای تهییج والتر برای انجام کاری بهترین صحنه او در سریال بود .
به نظر شما کدام یک از صحنه های زیر بهترین لحظه ی " ساول گودمن " در سریال بود ؟ ( نظرتون رو در تاپیک اعلام کنید )
- مجبور کردنِ محافظش برای زنگ زدنن به هنک و گفتن این که همسر هنک تصادف کرده است .
- استفاده از فیلم Old Yeller برای تهییج والتر
- " یک دلار در جیب من قرار بده ! "
× " Walter White : " Ozymandias ×
قطعاً سخت ترین انتخاب در این مقاله مربوط به والتر وایت است که صحنه و لحظات فوق العاده ی زیادی داشته است . والتر در طول سریال تغییرات زیادی کرد از یک شیمیدانِ ترسو تا یک حرفه ای جاه طلب !
با وجود همه ی این تغییرات همیشه خانواده برای او اولویت اول بوده است و اوج این کار در اپیزود " Ozymandias " دیده می شود وقتی که او می بیند دیگر نمی تواند کنار خانواده ـش باشد ، آنها را ترک می کند .
کاری سخت اما در عین حال فداکارانه ! با وجود بدی هایی که اسکایلر در حقِ او کرد و حتی خیانتی که به والتر کرد ، او ( والتر ) باز هم خوب او را می خواست و سعی داشت او دخالتی در
تشکیل امپراطوری شـیـشه خود نداشته باشد و بی گناه باشد . با وجود تمام سرزنش ها ، اذیت ها و رومُخ بودن هایی که اسکایلر برای او داشت اما باز هم او نهایتِ فداکاری را کرد .
او هالی را در یک مکان امن قرار داد تا اسکایلر آنرا بردارد و واقعاً این صحنه از نظر من بهترین صحنه ای بود که والتر وایت در آن ایفای نقش کرد .
( البته ابتدای این مورد هم گفتم که والتر صحنه های خوب زیاد داشت اما از نظر من این صحنه اوج کار او بود . )
مهمترین چیز در مورد والتر وایت در سریال برکینگ بد این است که او به خاطر هر اتفاق بدی که می افتد خود را مسئول می داند در عین حال که هیچ نقش مستقیمی در آن اتفاق نداشته است .
مثال بهتری از مرگ جـیـن ( دوسـت دختر جسی ) وجود ندارد . والتر مرگ او را تماشا کرد اما در عین حال او را نکُشت ولی او مُرد ! مرگ این دختر نیز باعث عدم تعادل روحی پدرش و در نتیجه
مرگ 167 نفر شد . این اولین باری نیست که والتر باعث مرگ یه نفر میشه بدون اینکه آنها رو بکُشه !
( توماس کاستیو ، گیل بوتیچر ، ویکتور ، هکتور سالامانکا ، گوستاوو فرینگ ، تایرس ، چند تن از افراد مایک در زندان ، استیو گومز و از همه مهمتر هنک شریدر ! )
به نظر شما کدام یک از صحنه های زیر بهترین لحظه ی " والتر وایت " در سریال بود ؟ ( نظرتون رو در تاپیک اعلام کنید )
- " Say My Name ... "
- تماشای مُردنِ جین
- از دست دادن همه چیز در اپیزود " Ozymandias " فقط به خاطر آسیب نرسیدن به خانواده ـش
- غرور والتر باعث شد او هنک رو متقاعد کنه که " هایسنبرگ " هنوز دستگیر نشده .
- " I Won "
- درگیری با اسکایلر و استفاده از نقل قول های " I'm The One Who Knocks " و " I'm not in danger , i'm The Danger "
× Hank Schrader: “My name is ASAC Schrader, and you can go F*ck yourself” ×
به نظر من، هنک شخصیتی بود که در طول 5 فصل این سریال خیلی رشد کرد و تجربش روز به روز به وضوح بیشتر شد. اگر شما سریال رو از اول ببینید به راحتی تغییر و رشد شخصیت هنک رو میتونید ببینید. کسی که اوایل جک DEA بود ( در عین حال کارش رو بلد بود ) کم کم خودش رو کشوند بالا و تبدیل شد به یکی از بهترین، کاربلد ترین و مسئولیت پذیر ترین ایجنت های شهر! هنک بهمون نشون داد که کارش ، زندگیش هست. نشون داد که وقتی کاری رو شروع میکنه ، تا تمومش نکنه دست بردار نیست ! چه از راه قانونی چه غیر قانونی ! تـا هایزنبرگ! از وقتی سر و کله هایزنبرگ پیدا شد، هنک تمام فکر و ذهنش شد پیدا کردنش. دستگیر کردن هایزنبرگ طوری برای هنک مهم شده بود که حتی حاضر شد شغلش رو به خاطرش از دست بده ! حتی حاضر شد آبروی خانوادش و خودش رو از بین ببره تا هر طور که شده والت رو برای همیشه بذاره کنار .
هنک در سیزن 5 طوری نقشش رو خوب بازی کرد که کاری کرد خیلی از ما ها از والت متنفر بشیم! او حتی با جسی پینکمن همکاری کرد تا به خواستش برسه و خیلی هم به پیروزی نزدیک شد. او حتی در لحظه مرگ هم غرور و مردونگیش رو زیر پا نذاشت ! مطمئنا لحظات آخر زندگی هنک دوست داشتنی یکی از زیبا ترین و دراماتیک ترین سکانس های سریال بود . هنک به عنوان یک قهرمان مرد و تو مرگ هیچکدوم از کاراکتر های فیلم انقدر افتخار نهفته نشده بود.
به نظر شما کدام یک از صحنه های زیر بهترین لحظه ی " هنک شریدر " در سریال بود ؟ ( نظرتون رو در تاپیک اعلام کنید )
- زیر پا گذاشتن قانون برای پیدا کردن هایزنبرگ
- مثل یک قهرمان مردن
- جسی رو تا حد مرگ زدن
- شکست دادن سالامانکا ها ، بدون سلاح
× Skyler White: Pretending to be crazy to save the children ×
میرسیم به منفور ترین چهره سریال ! مطمئنم همتون از اسکایلر متنفر هستید. بیچاره اسکایلر! راستش رو بخواید، من خودم هم عاشق شکل و شمایلش نیستم ولی اسکایلر شخصیتی هست که از اول تا آخر سریال اکثرا تو شرایط سختی بوده همیشه سعی کرده برای خانوادش امنیت ایجاد کنه. زندگی اسکایلر چه به عنوان مادر چه یه زن همیشه مشکل بود. از بی پولی و حامله شدن ناگهانی گرفته تا سرطان والتر و جریانات بعدش. وقتی اسکایلر فهمید والت شیشه درست میکنه و دید نمیتونه اون رو متوقف کنه ، شروع کرد به همکاری کردن باهاش. اسکایلر با این کار هم میخواست والت رو از دست هنک امن نگه داره و هم بتونه اون رو کنترل کنه. تا حدی هم موفق بود. اما از وقتی والت شروع کرد به تکرار و اصرار بر اینکه اون گاس رو کشته، اسکایلر هم کنترل کار ها رو از دست داد هم شروع کرد به فکر فرار. فرار از پدر بچه هاش!
وقتی اسکایلر دید والت به این راحتیا حاضر نیست از خانوادش دست بکشه، تصمیم به یک کار عجیب گرفت . تصمیم گرفت خودش رو جلو بقیه غرق کنه تا هر طوری که شده بچه ها رو از والت دور کنه و موفق هم میشه ! صحنه "خود کشی " اسکایلر خیلی تعجب آور و قوی بود . نقش اسکایلر در سریال یک نقش سخت اما مهم بود و Anna Gunn این نقش رو به خوبی ایفا کرد.
به نظر شما کدام یک از صحنه های زیر بهترین لحظه ی " اسکایلر وایت " در سریال بود ؟ ( نظرتون رو در تاپیک اعلام کنید )
- I f*cked Ted
- Shut up! Shut up! SHUT UP!
- غرق کردن خودش برای دوری از والت
- درخواست کشتن جسی از والت
- حمله به والت با چاقو بعد از فهمیدن در مورد هنک
× Walter Jr ×
آره ! اون صبحونه میخوره و میشه کل نقشش رو تو صبحونه خوردن خلاصه کرد. ولی اگر صبحونه خوردن هاش رو ازش بگیریم میفهمیم والتر جونیور یا همون فلین، به طور غیر مستقیم نقش مهمی تو سریال داره. نمیشه برای جونیور یک صحنه برتر رو انتخاب کرد ولی میشه حضورش رو ربط داد به صحنه های مهم سریال. تو سیزن 2 ، جونیور به خانوادش میگه که به من بگید فلین! این نشون میده که میخواد خودش رو از پدرش دور کنه و فاصله ایجاد کنه. اما وقتی اسکایلر و والت از هم دور میشن تو سیزن 3 ، دوباره میگه به من بگید والتر جونیور. نه ، این یک صحنه برتر نیست . مطمئنم هممون هم به سادگی رد شدیم از این موضوع ، اما همین تاثیر زیادی رو تصمیمات والت و اسکایلر میذاره و یکی از دلایل اصلی همکاری والت و اسکایلر با هم هست.
بعد از اینکه اسکایلر والت رو از خونه کرد بیرون، جونیور شروع کرد به تنفر از مادرش . او اسکایلر رو بار ها یک هر*زه خوند و اصرار داشت که والت برگرده خونه. والت هم از جونیور استفاده کرد ، هم به خونه برگشت و هم با اسکایلر شروع کرد به همکاری کردن. تصور کنید جونیور از اول طرف مادرش رو میگرفت. کل داستان عوض میشد! پس مرد صبحونه سریال فقط کسی که میاد صبحونه میخوره نبوده !
× Jesse Pinkman : Killing Gale ×
جسی پینکمن! نمیشه انکار کرد همیشه بیشترین ضربه ها رو تو سریال ، تو هر مقطعیش رو جسی خورد . چه روحی ، چه فیزیکی ! اولین بار که جسی رو دیدیم تو سریال میخواست بعد از س*کس از دست DEA فرار کنه. فکر کنم همین جمله برای توصیف شخصیت او کافی باشه ! اوایل همیشه جسی یه اشتباهی میکرد یه جا، طوری که والت رو تا مرز سکته میبرد ! جسی اوایل سریال همیشه " بالا " بود ! نه مسئولیت پذیر بود نه به قولی رشد عقلی کرده بود . به نظر میرسید ذهنش تا همون دبیرستان بیشتر رشد نکرده و جز الکی چرخیدن کاری نمیکنه. کسی که خانوادش اون رو طرد کرده بودن و تنها زندگی میکرد ، به نظر میرسید یه آدمی باشه که هیچی براش مهم نیست و فقط دنبال شیشه و این بساطا هست .
اما از سیزن 2 افتضاح های زندگی جسی شروع شد. بهترین دوست او به خاطر کار جسی مرد ، دوست دخترش کنار خودش خفه شد و مرد ، بار ها توسط شخصیت های مختلف کتک خورد و ... اما به نطر من مهم ترین صحنه جسی پینکمن در این سریال ، در قسمت آخر سیزن 3 رقم خورد. این صحنه بود که تمامی اتفاق های بد گذشته رو با خودش جمع کرد و شخصیت جسی رو برای همیشه تغییر داد. کشتن یک بی گناه ، گِیل.
در اواخر سیزن 3 ، والت و جسی میفهمن که گاس تصمیم گرفته تمام کار پختن رو واگذار کنه به گِیل و هم جسی و هم والت رو از بین ببره. والت تصمیم میگیره که گیل رو بکشه در حالی که جسی موافق نیست با این قضیه و دنبال راه حل های بهتر میگرده. با اینکه قرار بود والت این کار رو بکنه، ماجرا های سریال طوری پیش میرن که انجام این کار باید توسط جسی انجام بگیره. صحنه ای که جسی میره دم خونه گِیل و با چشمای گریون و ترس اون رو میکشه ، یکی از زیبا ترین و قوی ترین صحنه های سریال بود.
از بعد از این صحنه جسی که هیچ وقت آروم و قرار نداشت، کم کم افسرده شد، آروم شد و کلا شخصیت متفاوتی نسبت به جسی پینکمن 3 سیزن اول شد.
به نظر شما کدام یک از صحنه های زیر بهترین لحظه ی " جسی پینکمن " در سریال بود ؟ ( نظرتون رو در تاپیک اعلام کنید )
- کشتن گِیل
- نجات دادن مایک
- کشتن تاد
- پرتاب کردن پول برای مردم فقیر
- مکالمه با والت راجع به سو استفاده کردن مردم از خودش
- تلاش برای آتش زدن خونه والتر وایت
- عکس العمل او به مرگ جِین
خب ، اینم از این. منتظر نظر هاتون هستیم . بگم که از اول مقاله تا سر قسمت هنک رو علی نوشته ، بقیش رو من.
ارادت !








) بالا آورد تا خودش مسموم نشود و وقتی







پاسخ با نقل قول






علاقه مندی ها (Bookmarks)