بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: >>> نادرشاه افشار <<<

  1. Top | #1

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    عضو با سابقه
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    31772
    سن
    31
    نوشته ها
    1,125
    تشکر
    6,866
    تشکر شده 5,476 بار در 934 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    1600 Thread(s)

    پیش فرض >>> نادرشاه افشار <<<



    به نام خدا



    ابتدا از اواخر حکومت صفویه شروع میکنم و به نادر میرسم و ادامه میدم تا اخرش


    همیشه وقتی حکومتی عوض میشه در ابتدا مردم از اسارت به استقلال میرسن سپس به ازادی بعد فراوانی و بعد بهره برداری.حال اگر این بهره برداری به نفع مردم باشه اون حکومت باقی میمونه ولی اگر به نفع حاکمان باشد این قانون نانوشته ی تاریخه که میگه بالاخره این حکومت سرنگون میشه

    با همین فرمول میتونید هر حکومتی در دنیا رو پیش بینی کنید و شک نکنید پیش بینی درست هست

    در زمان شاه سلطان حسین همه ی کشور ها ایران رو گرفته بودند و غارت کرده بودند و فقط مونده بدون افغان ها .در این زمان این قدر فساد زیاد بود و قلب ها مریض بود و حتی تا جایی که تجاوز به جنس موافق میکردند

    در سال 1135 محمود افغان پسر ویس با 5000 سرباز اصفهان رو به راحتی بدون حتی تلفاتی گرفتند

    به سلطان حسین گفتند محمود اومد اصفهان رو گرفت چی کار کنیم و چی جواب داد؟

    گفت: من میخوام گربه هام رو تماشا کنم(منظورش این بود که من گربه های نر و ماده ای دارم که میخوام رابطه ی جنسی اینارو ببینم بعدش فکری دربارش میکنیم)و همه باید صبر میکردن تا این رابطه تموم بشه

    بعد از این که گربه ها کارشون تموم شد سلطان حسین دستور داد میرعلی مداح رو بیارند و به او گفت تو جلوی من و درباریان حرکت کن و نوح بخون و ما هم سینه میزنیم و به سمت خیمه ی محمود افغان حرکت میکنیم و حکومت رو به اونا میدیم

    محمود اینارو دید و تعجب کرد وقتی پرسید دارن چی کار میکنن مشاورش گفت دارن مداحی میکنن و اینگونه امدند و حکومت را تقدیم محمود کردند

    طهماست دوم بعد از اینکه سلطان حسین تاج و تخت رو رها کرد ادعا کرد شاه شده ولی نه ثروت داشت و نه ارتش

    نادر در سال 1100 به دنیا اومد و در سال 1160 از دنیا رفت و بهتره بگیم به قتل رسید که براتون توضیح میدم در ادامه

    نادر در این زمان 35 سالش بود و ابتدا نگاهی به زندگی نادر میاندازیم

    پدر نادر اسمش امام قلی بود و متاسفانه اسم مادرش در هیچ کتابی نیامده

    از همان دوران کودکی شاکره های فرمانروایی در صورتش موج میزد

    نادر اینگونه تربیت شد که میگفت کی با منه × نه من با کیم !!

    نکته: وقتی مشاور ناپلئون از اون پرسید شما با چه روشی در نبردهاتون همیشه پیروز میشودید ؟ ناپلئون به اون گفت با روشی که از یک سردار شرقی به اسم نادر یاد گرفتم

    نادر خودش رو به کسی نمیچسبوند و در واقع کاری میکرد که بقیه دنبال این باشن

    نادر میرفت دعوا میکرد با 3-4 نفر و وقتی میومد خونه خونین و مالی بود و پدرش میخواست تنبیهش کنه که مادرش نمیگذاشت

    تکلف گر نباشد خوش توان زیست / تعلق گر نباشد خوش توان مرد

    نادر 12 ساله بود که پدرش فوت کرد.در 18 سالگی اسیر ازبک ها شد و در اون اردوگاه وقتی مادرش فوت کرد در زندان ازبک ها نادر از زندان گریخت و نادر 20 ساله بود که وارد خراسان شد

    نادر وارد قهوه خانه شد و شنید که هرکس در کشتی پهلوانی امسال قهرامان شود به دامادی حکم شهر در میاید و نادر قهرمان شد و مشاور حاکم شد

    در سال 1135 نادر به دلیل مرگ حاکم/ حاکم شد . با 2000 نفر رفت پیش طهماست دوم و سردار طهماسب شد

    طهماسب به حالت تحقیر بهش گفت تو میخوای ایران رو نجات بدی؟ به قیافت نمیاد.نادر گفت به قیافه نیست و میتونی امتحان کنی.طهماسب به او گفت باید بری در شمال خراسان و ملک محمود سیستانی ( بزرگ ترین راهزن اون موقع که 12000 نیرو و خدم و هشم داشت) رو برام بیاری

    اینرو به نادر گفت و گفتش که باید لیاقت خودت رو بهم ثابت کنی

    بعد از 6 ماه ملک محمود سیستانی دست بسته توسط نادر جلوی طهماسب انداخته شد و نزدیک به 11000 نفر از افراد ملک محمود سیستانی به یاران نادر پیوستند

    طهماسب بهش گفت حالا باید افغان هارو بیرون کنی

    در اون موقع اشرف افغان پسر عموی محمود افغان / محمود را کشت و شاه شد

    افغان ها در 3 محل بیش ترین تعداد نیرو رو داشتن و نادر هماهنگ کرده بود که همزمان به این سه ارتش بزرگ افغان ها حمله کنند تا اینها نتونند برای هم کمک بفرستند و اینگونه شد که نادر افغان هارو بیرون کرد

    کم کم نادر داشت مورد پذیرش مردم قرار میگرفت و در عین حال محبوبیتش بالا میرفت

    او اهل جنگ است و جنگ است و جنگ او خود را پسر شمشیر معرفی کرد چون او مرد جنگ بود

    ملایی به پیش نادر اومد و گفت طلبه ها 6 ماه است حقوق نگرفتد و نادر به او جواب داد در زمان حضور محمود افغان در ایران طلبه ها چه کردند؟ ملا جواب داد دعا میکردند. نادر گفت بهشان بگو بیل و کلنگ و داس در دست بگیرند چون من به طلبه نیازی ندارم من به تولید اذوقه نیاز دارم.کشاورز میخوام

    میرزا مهدی شخصی بسیار باهوشی بود که به نادر گفت میخواهی شاه بشی؟؟ نادر شوکه شد و گفت نه با ترس چون میدونست شاه کلی جاسوس داره و میرزا مهدی بهش گفت دیگه وقتشه شاه شوی من نقطه ضعف طهماسب رو میدونم

    توجه:احتمالا همتون در دوره ی راهنمایی خوندید که نادر همه رو در دشت مغان جمع میکنه و میگه من خسته ام و میخوام برم ولی همه به او میگن که پادشاه شو.درسته؟ حالا بشنوید واقعیت رو

    نقطه ی ضعف طهماسب این بود که او به جنس موافق شدیدا علاقه داشت و هر ماه در 3 روز مختلف ( اول ما-وسط ماه- اخر ماه) به پسران جوان که حدودا 15 16 نفر بودند و سن کمتر از 19 سال داشتند تجاوز میکرد

    نادر بزرگان رو جمع کرد و وقتی طهماسب داشت تجاوز میکرد نادر با بزرگان پرده ی اون اتاق رو کنار زد و همه ی بزرگان دیدند که طهماسب چه میکنه و اینگونه شد که او خلع و نادر به پادشاهی رسید

    میرزا مهدی ابتدا میخواست به نادر خواندن یاد بده. در طی یک برنامه ی فشرده و 10 روزه خواندن رو به نادر یاد داد

    به نادر گفتند سفیر عثمنی داره میاد . سفیر عثمانی بسیار باهوش و زیرک بود و کمتر پادشاهی تونسته بود از پس زبون و هوشه او بر بیاید

    او با 5 نفر وارد دربار نادر شد و گفت تو میخواهی به کشور من حمله کنی ؟ نادر گفت اگر لازم باشه حمله میکنم سپس سفیر عثمانی به 5 نفر همراهش دستور داد تا 5 گونی ای که پر از ارزن بود را خالی کنند ناگهان کل اتاق پر ارزن شد . به نادر گفت بیا بکش. میتوانی این همه سرباز را بکشی؟

    نادر یه نگهان به پشت پرده کرد جایی که میرزا مهدی استاده بود ولی سفیر عثمانی اورا نمیدید و میرزا مهدی به افرادی بیرون اشاره کرد که 15 تا خروس انداختند داخل اتاق و در کم ترین زمان تمام ارزن ا خورده شد و نادر گفت شاید تعدادمان کم باشد ولی ایرانی هستیم و ایرانی میجنگیم

    سفیر عثمانی رفت چون فهمید که با کی داره صحبت میکنه او رفت و بعد 3 ماه سفیر روس امد

    میرزا مهدی به نادر گفت ما محل قرار شما رو کنار رودخانه ای میزاریم که دروونش پر از قورباغه است و اینها همش سروصدا میکنن تو ناگهان فریاد بزن که ساکت شید ولی حرف شـ رو طولانی بگو و کش بده من قول میدم که قورباغه ها ساکت شوند

    با سفیر روس قرار گذاشتند و سفیر روس داشت تهدید میکرد که نادر ناگهان فریاد زد ساکت شید و قورباغه ها ساکت شدند و سفیر روس فرار کرد

    نادر به میرزا مهدی گفت چی شد که ساکت شدند و میرزا گفت قورباغه ها از مار میترسند برای ما روده های گاوی رو باد کردیم فرستادیم توی اب و ان ها موقعی که شما فریاد زدید از ترس ان روده که فکر میکردند مار هستند ساکت شدند

    بعد از 1 ماه نادر تصمیم گرفت به هند حمله کنه

    او با 4 سردار خود یعنی قوچه بیک افشار - صالح بیک افشار - موسی بیک افشار - محمد بیک افشار به هندوستان لشگرکشی کرد

    در مرحله ی اول نادر شکست خورد دلیل ان هم وجود فیل در ارتش هند بود

    نادر ارتش رو به دامنه ی کوه هدایت کرد چون فیل نمیتونه از کوه بالا بره و دستور داد(نادر) که 400 شتر بیارند و همه سوار شتر شونده و اینگونه نادر تا دهلی نو پیش رفت و با انبوهی از جواهرات و 400 بار شتر زر و سیم وارد ایران شد تا فاجعه از همین جا شروع شود

    قران میفرماید : وقتی انسان ثروت مند میشه طغیان میکنه

    نادر دالان هایی ساخت و طلاهارو اونجا قرار داد

    میرزا مهدی میگفت وقتی شب وارد اونجا شدم اصلا نیازی به مشعل نبود چون از نور طلاها همه جا روشن بود ...


    در نیمه ی دوم حکومت . نادر همه ظلم و ستم رو شروع کرد و هر اعتراضی میکردند یا چشمشان یا دستشان را در میاوردند یا قطع میکردند

    فرمانده نادر به پیش نادر رفت گفت چگونه در این دالان های طلا را میشود باز کرد؟ نادر گفت وقتی من باشم.گفت اگر شما نباشید گفت اگر پیک فرستادم باز میکنند. فرمانده گفت اگر نتوانید کاری کنید چه ؟؟ نادر گفت اگر سر من رو اوردند این در باز میشود

    علی قلی ان موقع اعتقاد داشت باید برای پایان بدبختی شخص اول حکومت کشته شود

    نادر در اواخر حکومت خود تغییر رفتار داده بود.و این تغییر رفتار همین طوری الکی به وجود نمیاد. دلیل این تغییر رفتار رو الان بررسی میکنیم

    یک: نادر دنانهاش ریخته بود به دلیل خوردن اب های سرد و گرم و لشگر کشی به مناطق مختلف و .... و این که نمیتوانست از خوردن غذا لذت ببرد اورا ناراحت میکرد

    دو:این نبود دندان باعث شد که نادر زخم معده بگیره.

    روی شماره دو نگه دارید

    نادر خبردار شد که در لزگستان در مشهد برادرش رو کشتند و نادر اماده ی لشکرکشی به اونجا شد.و نادر باید از جنگل ها عبور میکرد و همین فرصت خوبی برای علی قلی بود

    علی قلی به نیک قدم( کسی که میتوانست با تیر هر جای بدن رو یخواهید بزنه ولی بابت این تیر زدن پول میگرفت)گفت چه قدر میگیری که دو تا تیر به بازوهای نادر بزنی؟نیک قدم گفت 50.000 نادری(واحد پول ان زمان) و علی قلی قبول کرد

    نادر وقتی توی جنگل برای سرکشی از چادرش بیرون اومد نیک قدم دو دست اورا زد و یک تیر هم که حاوی نامه ای بود درون چادر زد

    نادر را کشوندن توی چادر و نادر فریاد زد که بخون نامه رو توی اون نامه نوشته شده بود کسی که به شما تیر زد رضا قلی بود( ولیعهد و پسر نادر).نادر رضا قلی رو احضار کرد و دستور داد تا چشمانش را در بیاورند و رضاقلی گفت چشمی که تو دراوردی چشم من نبود چشم ملت بود

    سه: نادر پسرش را جلوی خودش دید که سرتاسر صورتش پر خون است و چشم ندارد و دیوانه تر شد و پشیمان و دستور داد انگشتی هارا بکشند( انگشتی کسی بود که انگشتان درازی داشتند و چشم هارا در میاوردند)و نادر در جنگ با لزگستان هم شکست خورد

    چهار: شکست در لزگستان دلیل دیگری برای دیوانه شدن نادر بود

    نادر در حین جنگ ضربه ای به سرش وارد شد و بیهوش شد و وقتی به هوش اومد هیچی اطرافش نبود به جزء یک پیرزن که نادر رو برد توی چادر و ظرف اشی برای او گذاشت و نادر اش را میخواست بخورد ولی قاشق اول را که خورد دهانش سوخت

    پیرزن بهش گفت تو هم اشتباه نادر را کردی( پیرزن نمیدونست این که جلوی او نشسته نادر است)و پیرزن گفت نادر هم به جای ان که از اطراف به لزگی ها حمله کنه زد به قلب ارتش لزگی.اش را باید از اطراف بخوری نه از وسط


    چهار سردار سپاه نادر اومدند تا تا اورا ببرند به فتح اباد در جایی امن

    نادر قبلا با خود گفته بود روزی این سرداران رو میکشد و دنبال بهانه بود

    علی قلی با چهار سردار نادر همدستی کرد تا نادر را بکشند

    چهار نگهبان زبردست اطراف چادر نادر بودند و نقشه اینگونه بود

    این افراد فقط از افسر کشیک خاص(هر روز یکی از 4 سردار نادر) و نادر دستور میگرفتند

    درون چادر نادر چراغ خاصی بود که درون را روشن میکرد اما سایه ای به بیرون نمی انداخت و اسم ان مردنگی بود

    قرار شد ساعت 12 شب نادر کشته شود

    علی قلی هماهنگ کرد تا اون شب به نادر مقدار زیادی گوشت قرقاول بدن و مقدار زیادی شراب

    از ساعت 6 تا 8 شب نادر غذا و شراب خورد و ساعت 9 علی قلی ستاره ( نادر دو همسر داشت که همیشه با او بودند به اسم های ستاره و قوشی)رو به درون چادر فرستاد


    در مورد ستاره میتونم همینو بگم:
    نادره کبکی به جمال تمام / شاهد ان روضه ی فیروزه فام
    تیز رو و تیز دو و تیزگام / خوش روش و خوش پرش و خوش خرام

    علی قلی به ستاره گفت چندین باز از نادر کام بگیر چون علی قلی میخواست تمام توان جنسی و جسمی نادر رو خالی کنه

    از ساعت 9 تا 11:30 شب ستاره با نادر توی چادر بودند و دیگه توان جنسی نادر کامل تحلیل رفت و ولو شد

    قرار شده بود محمد بیک افشار صدای جغد در اورد و صدای جغد اول فراز داره بعد نشیب و در هنگام نشیب نگهبانان را بکشند بدون این که صدایی از ان ها در بیاید

    ساعت 12 شب صدای شوم جغد به هوا خاست همزامان 4 دست رفت بر دهن 4 نگهبان ولی صالح اشتباه کرد و یکی از اونها قبل از اینکه بمیره داد زد "سوختم"

    نادر از خواب پرید

    پرده رفت اونور . بزرگترین سردار نادر با شمشیر ر جلوی او ایستاده بود . نادر فهمید میخوهند بکشنش.قطعا 4 سردار و علی قلی نمیتوانستند حریف نادر شوند .

    نادر شمشیر برداشت شاه و سردار رو در روی هم نادر وقتی به سمت قوچه دوید یکی از پاهاش به پارچه گیر کرد و جلوی پای قوچه به زمین افتاد و خنجیر قوچه رفت و بالا و در گردن نادر فرو رفت نه یکی نه دوتا 100 ضربه به نادر زد

    ولی سر اورا نبریدند ... ترس داشتند.

    به یکی از خدمه ها به اسم تاج قلی گفتند سر نادر را قطع کن بهت 10000 نادری میدهیم

    تاج قلی نادر را به سمت قبله خواباند. استاد بزرگ و نویسنده ی تاریخ لکهارت در این باره مینویسه وقتی خنجر داشت گردن نادر را قطع میکرد در اخرین لحظه ای که سر از تن جدا شد طلوع سرخ خورشید فتح اباد را سرخ کرد گویی فلک هم فهمید که چه کسی کشته شده ...


    به یک گردش چرخ نیلوفری / نه نادر به جا مانده نه نادری
    سـر شـب سر قتـل و تــاراج داشـت / سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
    بنازم من این چرخ پیروز را / پریروز و دیروز و امروز را




    ویرایش توسط Seraph : 11-16-2015 در ساعت 06:10 PM
    20 کاربر مقابل از Seraph عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. DEAD MAN (11-17-2015), Dash.Hossein (11-17-2015), Django (11-16-2015), EmInEm (11-16-2015), Fedor Emelianenko (06-18-2017), Hamid (11-16-2015), J B L (11-16-2015), King MahDi (12-04-2015), LONE WOLF (11-16-2015), MAMAD (11-17-2015), Naser (11-16-2015), S i n a (11-16-2015), Scofield (11-18-2015), TRIPLE H (11-19-2015), The Buzzards (11-16-2015), The Fallen (11-27-2015), amir-aghaei (11-17-2015), mahdy77 (11-16-2015), mikaeil.devil (11-16-2015), Вαңгαмi (04-14-2016)
    امضای ایشان



    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  2. Top | #2

     کاربر سه ستاره  کاربر سه ستاره  کاربر سه ستارهکاربر سه ستاره کاربر سه ستاره

    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Oct 2013
    شماره عضویت
    37495
    نوشته ها
    2,138
    تشکر
    17,545
    تشکر شده 13,767 بار در 1,984 ارسال
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    1715 Thread(s)

    پیش فرض

    واقعا یکی از بهترین مقالات انجمن رو خوندم ....فوق العاده بود.

    نادر شاه افشار یکی از بزرگانی هستش که این مرز و بوم بهش مدیون هست ، از تلاشش برای استقلال ایران گرفته تا گسترش مرزها...
    6 کاربر مقابل از Naser عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Dash.Hossein (11-17-2015), Hamid (11-17-2015), LONE WOLF (11-16-2015), Seraph (11-17-2015), The Fallen (12-04-2015), mahdy77 (11-16-2015)
    امضای ایشان


    Rush




  3. Top | #3

    کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره کاربر تک ستاره  کاربر تک ستاره   کاربر تک ستاره

    عنوان کاربر
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2015
    شماره عضویت
    44049
    سن
    34
    نوشته ها
    611
    تشکر
    11,254
    تشکر شده 4,514 بار در 614 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    753 Thread(s)

    پیش فرض

    ممنون از مقالهی خیلی خوبتان .

    تاریخ ایران به نادرشاه مدیون است چون نادر دوباره توانست ایران را به یک کشور قدرتنمد و یک پارچه تبدیل کنه.

    یه چند تا نکته رو میخواستم در مورد این مقاله بگم.(این ها رو از روی کتاب خوندم )

    اول اینکه علی قلی خان پر عموی نادر شاه بود . و یکی از دلایل مهم سرنگونی نادرشاه از دست رفتن محبوبیتش بین مردم و همچنین سرداراش بود.محبوبیت مردمی نادرشاه به وسیله ی مراجع دینی اون وقت (به دلیل قطع بودجه ی کشوری انها) از بین رفته بود . البته این موضوع هم باید در نظر بگیریم که نادرشاه به دلیل همیشه در سفر و جنگ بودن دچار مشکلات روحی شده بود.(همان گون که دوست عزیز اشاره کردند فرزندش رو کور کرد).

    پس ار مرگ نادر ، پسر عمویش علی قلی خان تقریبا تمام پسران و نوادگان و پسر عموهای نادر را کور و تبعید کرد که بعدا خود علی قلی خان هم به دست برادر کوچکش کور و تبعید میشه.(کور کردن شاهزاده ها در ان زمان به معنای این بود که دیگر ان فرد نمیتواند شاه شود.)
    4 کاربر مقابل از The Fallen عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. Hamid (12-05-2015), LONE WOLF (12-04-2015), Seraph (12-04-2015), The-Game (03-10-2016)
    امضای ایشان




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد