بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

موضوع: تحریف های تاریخی

  1. Top | #1

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض تحریف های تاریخی

    درود خدمت همه دوستان عزیز چند وقت پیش با دوست عزیز جناب امید لزنر داشتیم در مورد تحریف تاریخ ایران صحبت میکردیم بعدش تصمیم گرفتم تمام تحریف هایی که در تاریخ ایران شده رو توی سایت قرار بدم مطالب کمی طولانی هستند ولی خوندنشون خالی از لطف نیست با ما همراه باشید
    6 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), H H H (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), Scofield (11-09-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  2. Top | #2

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض استر و مردخای در گفته پژوهشگران خارجی

    دستکاری در کهن نگاری برای آسیب رساندن به خشایارشا
    دانشنامه بریتانیکا در نوشتار مربوط به عید پوریم می*نویسد: حقیقت تاریخی این واقعه کتاب مقدس، معمولاً مورد سوال می*باشد. در مورد جشن پوریم، نیز هرچند مشخص است که عید پوریم تا حدود قرن دوم میلادی به سنتی تثبیت شده در میان یهودیان تبدیل شده بوده، ریشه تاریخی این جشن ناشناخته* است.بگفته تاریخچه دنیای کتاب مقدس چاپ دانشگاه آکسفورد، اگر چه برخی بنیادگرایان کتاب استر را تاریخی می* پندارند ولی ژانر ادبی کتاب استر، همانند اکثر کتاب دانیال از نوع رمان بوده*است. نه نویسندگان این کتاب قصد بازگو کردن حوادث گذشته را داشتند، و نه انتظار داشتند که خوانندگان آن را به عنوان تاریخ قلمداد کنند؛ شخصیتی به نام استر وجود خارجی نداشته است. با توجه به ژانر ادبی کتاب چند سؤال مربوطه اینها است که «چه کسی این کتاب را نوشته؟ قصد آن*ها از نوشتن این کتاب چه بوده و تا چه حدی به آن رسیده*اند؟ مخاطبان این کتاب چه کسی بوده؟ از مقایسه این کتاب و مخاطبان آن با موارد مشابه در دنیای یونانی-رومی چه نتایجی حاصل می*شود؟»بگفته شائول شاکد، استاد ارشد دانشگاه عبری اورشلیم و پژوهش*گر نامدار تاریخ یهودیت، در نوشتار مربوط به پوریم در دانشنامه ایرانیکا، گواهی بر صحت این داستان از دیدگاه تاریخی وجود ندارد و معمولاً در مورد واقعیت تاریخی داستان با شک و تردید نگریسته می*شود. نظریه*هایی وجود دارد که داستان بر مبنای اساطیر ایلامی و یا بابلی است. هرچند چنین نظری را نمی*توان با اطمینان پذیرفت. این کتاب را بیشتر می*توان نمونه*ای از تم (theme) معروف دسیسه*های درون دربار و نجات یافتن*های معجزه آمیز نامید.بگفته تاریخچه یهودیت چاپ دانشگاه کمبریج نویسنده کتاب استر ممکن است نام*های ایرانی یا ایلامی برای کتابش را می*دانسته، اما نشان داده نشده که نویسنده اطلاعات دست اولی راجع به وضعیت جغرافیایی قصر در شوش و یا فضای حاکم در دربار ایران داشته*است. اگر چه تاریخی بودن کتاب به دلیل وجود غیر محتملات و خطاها زیر سؤال می*رود، اما افسانه بودن داستان به معنی این نیست که از داخل خلأ زاده شده*است. بدون شک داستان بر پایه اتفاقی تاریخی که در شوش افتاده بنا شده*است، هرچند تشخیص ماهیت این اتفاق سخت می*باشد. همچنین عید پوریم قبل از نوشته شدن کتاب استر جشن گرفته می*شده و این داستان سعی در توجیه این جشن کرده*است.به گفته لیتمن، دانش‎آموختگان و دانش*پژوهان کتاب استر را به دلیل تناقضات آشکار تاریخی در این کتاب به جای سند تاریخی، جزو افسانه*های تاریخی به حساب می*آورند. ... تاریخ گزارش می*دهد که خشایارشا با آمستریس و نه با وشتی یا استر ازدواج کرده*است. هیچ اطلاعات شخصی از وزیر هامان، وشتی یا استر یا حتی مردخای - مرد عالی رتبه دربار- نیست...اغراق ها و موارد غیر قابل باوربر اساس این داستان شخصی از قوم غیر ایرانیِ عمالقه به نام «هامان» به درجه بالایی در حکومت می رسد! جالب آنکه بر طبق منابع یهودی، این قوم از دیرباز با یهودیان ستیز داشتند و مشخص نیست که این شخص غیر ایرانی چگونه به این رده در حکومت رسیده است! همچنین پادشاه خیلی ساده اجازه نابودی یهودیان را به این شخص می دهد. در ادامه باز هم شخصی غیر ایرانی و یهودی با نام مردخای، به رده های بالای حکومتی راه می یاید. در این داستان نقل می شود که یهودیان ۷۷ هزار دشمن داشتند و آنها را نابود کردند؛ این عدد علاوه بر این که به دلیل وجود دو عدد ۷ در کنار هم نمادین به نظر می رسد بسیار اغراق آمیز می نماید.بر طبق کتاب استر، مُردخای توسط «نبُوکَد نَصر» پادشاه بابل، تبعید شده است؛ اگر بپذیریم که این داستان در دوره اوج هخامنشیان -حال دوره خشایارشا و یا اردشیر- رخ داده است؛ واقعه ی تبعید مردخای می بایست بیش از ۱۰۰ سال قبل از وقوع این رویداد باشد.با توجه به این موضوع سن و سال مردخای بسیار بالا و به نوعی خدای گونه به نظر می رسد. همچنین این موضوع، ابهاماتی درباره پادشاهی که در این داستان با نام «اخشورش» معرفی می شود؛ بوجود می آورد.در این داستان از ضیافتی یاد می شود که ۱۸۰ روز به طول انجامید و حشمت فارس و مادی از امرا و سرورانِ ولایتها بحضور پادشاه آمده بودند؛ این مدت هم اغراق آمیز و غیر قابل باور به نظر می آید.به طور کلی این داستان با اغراق های زیادی روبرو است و البته وجود این گونه اغراق ها در چنین داستان افسانه ای طبیعی می نماید.فرهنگ بابلی در داستان استربرخی از پژوهشگران معتقدند نام هایی که در این داستان آمده است بسیار شبیه نام خدایان بابلی و ایلامی است. استر و مردخای بابلیانی هستند که نقاب یهودی به چهره زده*اند.نام استر معادل نام ایشتار است.مردخای شبیه به مردوک می باشد.دشمن آنها *هامان را می*توان بر مبنای زبانشناسی با هومان یک خدای عیلامی، یگانه دانست.وشتی مکله پارس را نیز که استر جای او را می*گیرد، بر همان ترتیب می*توان با مشتی ایزد عیلامی تطبیق داد.بر روی هم، همانندی*ها آنقدر زیاد است که نمی*توان آنرا تصادفی دانست بلکه تشابه نام*ها با نام خدایان نشان می*دهد که مأخذ و منبعی که در ورای این کتاب قرار دارد، دربارهٔ ستیز اساطیری خدایان بابلی و عیلامی است. از آنجا که مردوک (مردخای) و ایشتار (استر) پیروزی می*یابند پس این افسانه در بابل پرداخته شده و شواهد تاریخی و زبانی آشکار می* دارد که عید پوریم به احتمال قوی از بابل سرچشمه گرفته*است. به نظر می*رسد غرض ظاهری این افسانه آن بوده*است که برای جشن گرفتن عید پوریم یک حقانیت و واقعیت تاریخی ذکر شود. در واقع کتاب استر همه چیز می*تواند باشد جز تاریخ.داستان استر نمونه بارز حماسه و اسطورهمی دانیم اسطوره ها بازگو کننده ی اندیشه و بینش های یک ملت هستند و شاید ارزش اسطوره ها بیشتر از تاریخ یک ملت باشد. وقتی به درون مایه ی داستان کتاب استر نگاهی می اندازیم می فهمیم که این داستان حرف دل قوم کهنه ی یهود را می زند. قومی که چندین بار در طول تاریخ در معرض نابودی قرار گرفته است و رنج های زیادی دیده است.یهودیان در برابر هامان که نمادی از دشمنی با خداوند و قوم یهود است، پیروز می شوند و هامان و تمام مبغضان یهود را به سزای اعمالشان می رسانند. در این داستان بیشترین چیزی که مورد توجه است قوم یهود می باشد و نظر چندان مهمی نسبت به پادشاه ایران ندارد و از وی یک چهره ی بی مسئولیت ترسیم می کند و همین موضوع این داستان را افسانه وار تر می کند.شاید بتوان گفت که این داستان نمونه بارز یک افسانه ی اسطوره ای است تا یک رویداد تاریخی. این داستان با نماد های گوناگون آرمان ها و درد های این قوم کهن را بیان می کند.آرامگاه استر و مردخایآرامگاهی منسوب به استر و مردخای در شهر همدان ایران وجود دارد.همانطور که اشاره کردیم پذیرفتن این داستان از دیدگاه تاریخی بسیار مشکل است و در نتیجه می توان گفت وجود چنین آرامگاهی هم با ابهامات زیادی رو به روست. البته باید دید چه چیزی باعث چنین تصوری شده است. آیا آثار و مدراک دقیقی برای این موضوع وجود دارد یا خیر؟!این در حالی است که پیش از این چنین اشتباهاتی درباره آثار باستانی ایران وجود داشته است که در این باره می توان به «تخت جمشید » و «آرامگاه کوروش بزرگ» اشاره کرد.کاخ پارسه، به اشتباه : تخت جمشیداز کتیبه های بدست آمده می توان نتیجه گرفت نام اصلی تخت جمشید، پارسه بوده است. تخت جمشید نامی است که مورخین بعد از اسلام و نویسندگان و سرایندگان شاهنامه مخصوصا فردوسی به کاخ شاهان هخامنشی نسبت داده اند و علت هم آن بود که آنان آنطور که باید و شاید به تاریخ باستانی و حقیقی ایران بواسطه از بین رفتن مدارک و اسناد کتبی در حملات [و سلطه ] مقدونیها و تازیان آگاهی نداشتند و از روی داستان ها و مانده های اوستا و اطلاعاتی که سینه به سینه گشته و بیاد مانده بود این بنای عظیم را همان دژ و تختی که جمشید ساخت دانسته اند.
    برگرفته از :علی رضا آزاد آور. تخت جمشید شکوهی شگفت.
    امید عطایی. پیامبر آریایی، ریشه*های ایرانی در کیش*های جهانی.
    6 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), Scofield (11-09-2014), The Fallen (01-02-2016), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  3. Top | #3

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض

    ماراتن افسانه یا واقیعتهمان گونه که میدانید ماراتن نام یکی از چندین نبرد روی داده میان پارسیان و یونانیان می باشد که در آن افسانه ها و خرق عادت های فراوانی به سود یونانی ها بازگویی شده که اگر آدمی اندکی خردمندانه بیاندیشد می تواند آگاه شود که کهن نگاران در آن دست برده و راستینگی(واقیت) را دگرگون کرده اند،گرچه به باور نگارنده این بدیهی*می باشد که شکست پارسیان بدست یونانیان ناشدنی بوده و یونانی ها توان چیرگی بر سپاه پارس را در این نبرد نداشته اند، برترین نکته این است که به تازگی باوری آمده که سپاه ایران در ماراتن شکست نخورده برای بررسی این اندیشه باید در ابتدا دشت ماراتن را بازشکافی کرد.1-خلیج ماراتن دریای باریکی است که به طرف جنوب امتداد یافته و دماغه*ای از طرف شمال به چلیج مزبور دویده*است. در مقابل آن دشتی است به طول ۹ کیلومتر و عرض ۲ کیلومتر در اطراف این ژمین باتلاق می*باشد که باتلاق*های شمال عمیق تر اند و ساحل از ماسه پوشیده شده و از این جهت زمید سفت ولی باریک است په به فاصلهٔ کمی از دریا باتلاق*ها شروع می*شود و در طرف غرب تپه*هایی هست که سپاه یونان آن را اشغال کرده بود.2-هانس ولبروک» مورخ آلمانى است. مى نویسد: ارتش یونان در ماراتن از سربازان پیاده سنگین اسلحه ترکیب شده بود که قابلیت مانور آن محدود بود. در مقابل سپاه ایران از کمانداران و سواره نظامى که آموزش عالى داشتند، ترکیب شده بود. «هرودوت» نوشته است که فاصله دو لشکر 8 استاد یا 1472 متر بوده و یونانیها با طی این مسافت در زمان کوتاه و خرد نمودن مرکز جبهه ایرانیان فاتح شدند.و فرصت ندادند تا پارسیها بتوانند از کمانداران و یا سواره نظام خود استفاده بکنند.و با این تاکتیک سپاه ایران را شکست دادند «ولبروک»مورخ آلمانی خاطرنشان ساخت که این عمل از لحاظ فیزیکى غیرممکن است. طبق آیین نامه هاى نظامى مشق صف جمع ارتش آلمان، سرباز با تجهیزات کامل مى تواند فقط در دقیقه تقریباً ۱۰۸ تا ۱۱۵ قدم بدود. اسلحه آتنى ها از سربازان کنونى آلمان سبکتر نبود پس اگر طول قدم هر سرباز با تجهیزات را 80 سانتیمتر فرض کنیم 1825=1472/80یعنی یونانیها 1825 قدم را به سمت سربازان ایرانی دویده اند که اگر هر 108 قدم را در یک دقیقه فرض کنیم تقریبا 17 دقیقه طول کشیده تا دو سپاه با هم برخورد کنند حال سوال اینجاست که آیا 17 دقیقه زمان کمی است تا یک کماندارایرانی بتواند تیری را از تیردان خود خارج و در چله کمان گذاشته به سوی دشمن پرتاب کند و یا سواره نظام ایران در مدت 17 دقیقه نمی توانسته آرایش بگیرد.3-هرودت نوشته که که لشکر ایران پس از شکست عقب نشسته و سوار بر کشتیهای خود شده به دریا رفتند و به آسیا برگشتند حال موضوع اینجاست که سپاهی که عقب نشسته و درحال فرار است و یونانیها نیز آن را تعقیب می کنند چگونه فرصت داشته که به کشتیها بنشیند آن هم در جائیکه اسکله ای وجود نداشته یا می بایست همه کشته باشند یا به دریا ریخته باشند.4-یک سر تیپ آلمانی در جنگ جهانی دوم از تنگه ی ماراتن گزارش میکند:به محض پیاده شدن موقعیت را مناسب برای بر پایی پادگان در آن محیط تنگ ندیدم و پس از شور با افسران تصمیم به عبور از آن ناحیه و بر پایی یک پادگان در ناحیه ای مناسب گرفتیم . معزلی دیگر رخ داد ! هنگام عبور نیرو ها حتی نتوانستیم دو دستگاه از تانک های پانزر خود را کنار هم از آن مکان عبور دهیم. بنا بر این نقل انتقالات نیرو ها تا پاسی از شب به طول انجامید که به ناچار در آخر حمل تعدادی از وسائل نقلیه را به فردا موکول کردیمپس چگونه بوده که پارسیها با 600 کشتی در اینجا پیاده و بعد هم مجددا سوار و به دریا برگشته اند5-ناپلئون که وقایع نبردهاى ایران را به استناد نوشته هاى هرودوت و سایر منابع یونانى مطالعه نموده است ، در یادداشت هاى خود چنین مى نویسد: در باب فتوحاتى که یونانیها به خود نسبت مى دهند وشکست هایى که براى ایرانیان قائلند ، نباید فراموش کرد که این گفته ها تماماً از یونانى ها است و گزاف گویى و لافزنى آنان نیز مسلم مى باشد. از طرف ایرانیان نیز نوشته هایى به دست نیامده تا بتوان این نوشته ها را با گفته هاى یوناینها مقایسه کرد ونتیجه را بر مبناى قضاوت قرار داد.6-هرودت گفته که یونانیها خبر پیروزی را توسط دونده خود به آتن فرستادند حال سوال اینکه آیا یونانیهای نمی دانستند وکشف نکرده بودند که اسب از انسان سریع تر میدود و برای اینکه خبر پیروزی را به شهر برسانند از انسان استفاده نکنند آنها می توانستند یکی از اسبهای سواره نظام سپاه ایران راکه شکست داده بودند دراختیار این دونده مشهور قرار داده تا بتواند خبر را سریعتر برساند وجان خود را هم از دست ندهد7-نى بور : Niebuhr مى گوید: «نوشته هاى یونانیها درباره نبرد ماراتن وجنگهاى دیگر ایران با یونان به شعر وافسانه گویى و داستان سرایى از تاریخ نویسى شبیه تر است. آنچه به نظر مى رسد این است که سپاه ایران در دشت ماراتن دچار شکست نشده است، بدین معنى چون «داتیس » فرمانده سپاه ایران متوجه شد که میدان عمل وباریک بودن عرض میدان نبرد مانع از کاربرد سواره نظام است ، ناچار شد که فرمان عقب نشینى صادر نماید. «هرودوت » صدور فرمان عقب نشینى را به منزله شکست سپاهیان ایران قلمداد کرده است»
    بن مایه:
    تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا جلد اول





    6 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), Scofield (11-09-2014), The Fallen (01-02-2016), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  4. Top | #4

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض حمله مغول

    این نوشتار تنها نقل شده می باشد و نقل آن به معنی درست شمردن و یا رد آن نیست و تصمیم گیری به عهده خواننده می باشد
    در رابطه با حمله مغول ها و افسانه چنگیز حتی بمنظور شستشوی مغزی در کتاب های درسی ایران نوشته بودند، که سواران مغول برای فتح ایران از اسب پائین نمی آمدند، و در بالای اسب می خوردند و می خوابیدند و می تاختند. از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش ساده است، و هیچ کس نگفت با کدام اسب! همین اسب های کوتاه مناطق سردسیر استپی، که اگر به مناطق گرمتر یا کوهستانی می آمدند، نمی توانستند دوام بیاورند، یااسب های پارتی که به ترکمنی معروف شده، شاید در بیابان پائین دست بفراوانی اسب پارتی ریخته بود، و آنها هم آنقدر دانش داشتند، که بدون در نظر گرفتن فرمول های تاریخ یادگیری، از آنها استفاده کنند، دروغ پشت دروغ!! مشروح در دروغ حمله مغول به ایران.

    اسب های تاریخی مغولستانی کوتاه قد هستند، و به هیچ عنوان توانایی رقابت در سرعت، با اسب های ایرانی را نداشته و ندارند. سوارکار آنها از سرعت و ارتفاع بسیار کمتری از ایرانی برخوردار بود، و در ضمن اسبها از نظر تغذیه و گرما نمی توانستند خارج از استپ های مغولستان، (یا در واقع سگ استان جنوبی یا تمام سخا استان) بمانند یا زاد و ولد کنند، و متقابلاً اسب های معمولی نمی توانند در آنجا بمانند. سوارانی که با اینگونه اسبها، از نظر سواری و تربیت عادت داشتند، نمی توانستند اسب های بلند قامت و تیز روی پارتی و پارسی سوار شوند، و نیازمند زمان یادگیری نسلی برای هماهنگی داشتند. این یکی از مهمترین موضوعات دروغ حمله مغول کشور مغولستان است، زیرا اسلحه و فرابری حرف اول را در لشکر کشی می زند. می گویند فرماندهان مغول سواد نداشتند، اسب و اسلحه آنها هم ضعیف تر بوده است، قبایل با یکدیگر دشمن بودند، از رعد و برق می ترسیدند، مشروبخور هم بودند، پس آنها با باد هوا در روی کاغذ پیروز شدند، و ایران را گرفتند.
    از کشور مغولستان تا ایران ، این مسیر مستقیم حدود 4000 هزار کیلومتر است. در صورتی که بخواهند این مسیر زمینی طی شود، خیلی بیشتر از ده هزار کیلومتر می شود. من انواع نقشه های جدید و کتاب های تاریخی را مقابل خودم گذاشتم، هر چه گشتم و هر چه کتابها و مسیر ها را در نقشه ها زیر رو کردم، متوجه شدم به هیچ عنوان امکان این نبوده و نیست که مغولان کشور مغولستان بتوانند، با اسب های سردسیری کوتاه قدشان، از این مسیر سخت کوهستانی و بعضاً بیابانی با رودخانه های خروشان و غیره، با وجود قبیله های مختلف دشمن، در این مسیر عبور کنند. شما هم بگردید و ببینید تا چه اندازه درباره دروغ حمله مغول کشور مغولستان، دروغ گفته و بخورد ملتها داده اند.
    قابل توجه پژوهشگران تاریخ
    پژوهشگران تاریخ، مقالات کوتاه دروغ های حمله اسکندر و چنگیز را مطالعه فرمایید، و به عنوان پژوهشگر، مجددا در باره تاریخ های فوق با حوصله ای جدید و دیدی نو، به بررسی پردازید . کتاب هایی قدیمی ایرانی و خارجی، که تاکنون درباره این جریان های تاریخی نوشته شده اند، مشابه یکدیگر می باشند، یعنی بدون ارایه اسناد واقعی هستند، و با سلیقه های مخصوص به آن کتاب و آن زمان و به احتمال زیاد با نفوذ استعمار و سازمان های مخفی یهود و کلیسا بوده اند، که همچنان باقی مانده، و در دسترس می باشند. شما پژوهشگران گرامی، یکبار دیگر با دیدی نو، پرسش های زیر را بررسی نمایید:
    آیا چاپ کتاب های تاریخی و خطی، از نسخه اصلی و واقعی است، و یا دست کاری شده می باشند؟
    منابع آن چند کتاب خطی ایرانی، که قرن ها بعد از اسکندر و چنگیز نوشته اند چیست؟
    نفوذ، واتیکان، روم، ونیز، استعمار و غیره، در نوشتن تاریخ ایران، چقدر بوده است؟
    معلومات جغرافیایی سرزمین ها، به تمام معنی آن، در نظر گرفته شده است یا نه؟
    معلومات جغرافیایی سرزمین ها، به تمام معنی آن، در نظر گرفته شده است یا نه؟
    بناها، جاده ها و نهرها، گفته شده در دروغ نامه ها کدام و کجا بوده اند؟

    صحنه واقعی جنگ ها و اردو های نظامی کجا قرار داشتند؟
    نقل شده از
    جنبش برداشت دروغ ها




    3 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  5. Top | #5

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض مهاجرت آریاییان

    آریاییان از ایران به دیگر سرزمین ها مهاجرت کردند نه از بیرون به ایران !بیشتر منابع تاریخی، مردمان امروزه ایران را بازماندگان آریاییانی می*دانند که از سرزمین*های دوردستِ شمالی به سوی جنوب و سرزمین فعلی ایران کوچ کرده*اند و مردمان بومی و تمدن*های این سرزمین را از بین برده و خود جایگزین آنان شده*اند.تاریخ این مهاجرت*ها با اختلاف*های زیاد در دامنه وسیعی از حدود 3000 سال تا 5000 سال پیش؛ و خاستگاه اولیه این مهاجرت*ها نیز با اختلاف*هایی زیادتر، در گستره وسیعی از غرب و شمال و مرکز اروپا تا شرق آسیا، حوزه دریای بالتیک، شبه*جزیره اسکاندیناوی، دشت*های شمال آسیای میانه و قفقاز، سیبری و حتی قطب شمال ذکر شده است. دامنه وسیع این اختلاف*ها، خود نشان*دهنده سستی نظریه*ها و کمبود دلایل و برهان*های اقامه شده برای آن است.
    اغلب متون تاریخی معاصر، این خاستگاه*ها و این مهاجرت بزرگ را تنها با چند جمله و عبارت کوتاه و مبهم و غیر دقیق به پایان رسانده* و این مبادی مهاجرت را دقیقاً معرفی نکرده و آنرا بطور کامل و کافی مورد بحث و تحلیل قرار نداده*اند. در این متون اغلب به رسم نقشه*ای با چند فلش بـزرگ اکتفا شده است که از اقصی نقاط سیبـری و از چپ و راست دریای مازندران به میانه ایران زمین کشیده شده است.
    از آنجا که می*دانیم مهاجرت*های انسانی و جابجایی تمدن*ها در طول تاریخ همواره به دلیل دستیابی به «شرایط بهتر برای زندگی» بوده است، در دوران باستان این «شرایط بهتر» بویژه عبارت از آب فراوان*تر و خاک حاصلخیزتر بوده است. اگر چنانچه بتوانیم دلایلی برای این گمان فراهم سازیم که در روزگار باستان ویژگی*های آب*وهوایی و چشم*انداز طبیعی در فلات ایران مناسب*تر از روزگار فعلی بوده است؛ و از سوی دیگر مشخص شود که خصوصیات آب*وهوایی در سرزمین*های شمالی ایران نامناسبتر از امروز و حتی روزگار باستان بوده است؛ می*توانیم مهاجـرت بـزرگ آریـاییـان به ایـران امروزی را با تردید مواجه کنیم و حتی احتمال مهاجرت*هایی از ایران به نقاط دیگر جهان را مطرح سازیم.
    از آنجا که رشد و ازدیاد جمعیت همواره در زیست*بوم*های مناسب و سازگار با انسان رخ داده است، بعید به نظر می*رسد که جوامع کهن، سرزمینِ با اقلیم مناسب و معتدل ایران را نادیده گرفته و در سرزمین*های همیشه سرد و یخبندان سیبری، روزگار بسر برده و پس از آن متوجه ایران شده باشند. و همچنین می*دانیم که در تحقیقات میدانی* نیز سکونتگاه*هایی نیز در آن مناطق پیدا نشده است.
    ما در این گفتار به این فرضیه خواهیم پرداخت که ایرانیان یا آریاییان «به ایـران» کوچ نکردند، بلکه این آریاییان از جمله همان مردمان بومی ساکن در ایران هستند که «در ایـران» و «از ایـران» کوچ کردند و پراکنش یافتند.شواهد باستان*زمین*شناسی می*دانیم که آخرین دوره یخبندان در کره زمین، در حدود 14000 سال پیش آغاز شده و در حدود 10000 سال پیش پایان یافته است. دوره*های یخبندان موجب ایجاد یخچال*های بزرگ و وسیع در قطب*ها و کوهستان*های مرتفع *شده و در سرزمین*های عرض*های میانی و از جمله ایران به شکل دوره*های بارانی و بین*بارانی نمودار می*شود. دوره*های بارانی همزمان با دوره*های بین*یخچـالی و دوره*های بین*بـارانی همزمان با دوره*های یخچالی دیده شده*اند.
    رسوب*های چاله*های داخلی نشان می*دهد که ایران در دوره*های گرم بین*یخچالی شاهد بارندگی*های شدیدی بوده که موجب برقراری شرایط آب*وهوایی مرطوب و گسترش جنگل*ها در نجد ایران شده و در دوره*های سرد یخچالی به استقبال شرایط آب*وهوایی سرد و خشک می*رفته است.
    بدین ترتیب در حدود 10000 سال پیش، با پایان یافتن آخرین دوره یخبندان، شرایط آب*وهوایی گرم و مرطوب در ایران آغاز می*شود. شواهد باستان*زمین*شناسی نشان می*دهد که با آغاز دوره گرم و مرطوب و عقب*نشینی یخچال*ها به سوی شمال، به مرور بر میزان بارندگی*ها افزوده می*شود. بطوریکه در حدود 6000 سال تا 5500 سال پیش به حداکثر خود که 4 تا 5 برابر میزان متوسط امروزی بوده است، می*رسد. متعاقب آن آب دریاچه*های داخلی بالا می*آید و به بالاترین سطح خود می*رسد و تمامی چاله*ها، کویرها، دره*ها و آبراهه*ها پر از آب می*شوند.
    این دوره*ای است که در اساطیر ملل مختلف با نام*های گوناگون و از جمله توفان عصر جمشید و توفان نوح یاد شده است.افزایش بارندگی و طغیان رودخانه*ها یکبار دیگر در حدود 4500 سال پیش شدت می*گیرد، اما بزودی بارندگی*ها پایان یافته و در حدود 4000 سال پیش خشکسالی و دوره گرم و خشکی آغاز می*شود که در 3800 سال پیش به اوج خود می*رسد و همانطور که پس از این خواهیم دید، این زمان مصادف با جابجایی بزرگ تمدن*ها در فلات ایران و افول و خاموشی بسیاری از سکونتگاه*ها و شهرها و روستاهای باستانی ایران است.آب*وهوای گرم و مرطوب دوران میان 10000 تا 4000 سال پیش، پوشش گیاهی غنی و جنگل*های متراکم و انبوهی را در سرزمین ایران و حتی در صحاری امروزی خشک و بی*آب و علف ترتیب داده بوده است. در آن دوران گسترش جنگل*ها و عقب*نشینی صحراهای گرم، سرزمین سبز و خرمی را در ایران بزرگ شکل داده بود و دشت*های شمال افـغانستان امروزی از سـاوانـاهای وسیع (جنگل*های تُـنک) و علفزارهای مرطوب پوشیده بوده است.فراوانی دار و درخت در شمال افغانستان و بخصوص بخش غربی آن که بادغیس (در اوستا «وَئیتی*گَئِس») خوانده می*شود, در متن پهلوی بندهش گزارش شده است: ``واتگیسان جایی است پر از دار و پر از درخت''. این وضعیت اقلیمی شمال افغانستان در متون تاریخی عصرهای میانه نیز آمده است؛ مسعودی در مروج*الذهب از بلخ زیبا با آب و درخت و چمنزارهای فراوان، یاد می*کند؛ واعظ بلخی در فضائل بلخ از صد هزار درخت بلخ نام می*برد؛ نظامی عروضی از قول شهریار سامانی آنجا را به جهت خرمی و سرسبزی از بهشت برتر می*داند؛ و فریه سیاح، مراتع بادغیس را بهترین مراتع تمام آسیا می*داند. امروزه بخش*های وسیعی از بادغیس و بلـخ از صحاری خشک و شن*های روان تشکیل شده است. این شن*های روان و بیابان*های سوزان بویژه در پیرامون کرمان و سیستان با گستردگی هر چه بیشتر دیده می*شوند؛ در حالیکه در متون تاریخی دو هزار سال پیش به جنگل*ها و چمنزارهایی در این نواحی اشاره شده است.در این زمان سرزمین ایران دارای مراتع بسیار غنی و زیستگاه*های انبوه حیات وحش بوده است. در این منطقه برکه*ها، آبگیرها و تالاب*های طبیعی با آب شیرین که محل زیست انواع آبزیان و پرندگان بوده و همچنین جنگل*های وسیع و نیزارهای متراکم وجود داشته است.بنابر داده*های بخش*های بالا در فاصله 10000 تا 4000 سال پیش، آب*وهوای گرم و بارانی در سراسر فلات ایران حکمفرما بوده است که علاوه بر آن سطح زمین و رودها و همچنین مصب رودها پایین*تر از امروز و سطح دریاچه*ها و آبگیرها بالاتر از سطح امروزی آنها بوده و در نتیجه همه چاله*های داخلی، سرزمین*های پست کنار دریاچه*ها، دره*ها، کویرها و رودهای خشک امروزی از آب فراوان و شیرین برخوردار بوده*اند و در سراسر ایران اقلیمی سرسبز با مراتع پهناور و فرآورده*های گیاهی و جانوری غنی وجود داشته و شرایط مناسبی برای زندگانی انسانی مهیا بوده است.شواهد باستان*شناسی شرایط آب*وهوایی گرم و مرطوب در مابین 10000 تا 4000 سال پیش را یافته*ها و نشانه*های باستان*شناختی نیز تأیید می*کند. از سویی بخش بزرگی از تپه*های باستانی و سکونتگاه*های کهن ایران از نظر زمانی به همین دوره 6000 ساله گرم و پر باران تعلق دارند و همه آن*ها در کنار کویرهای شوره*زار، رودهای خشک و مناطق بی*آب و علف پراکنده*اند که این نشان از شرایط بهتر آب*وهوایی در زمان شکل*گیری و دوام آن تمدن*ها دارد.استقرار این تمدن*ها در کنار چاله*ها و کویرهای خشک و نمکزار، نشانه وجود آب فراوان و شیرین در آنها بوده است و خشک*رودهای امروزی مجاور تپه*ها، آب کافی و زلال اهالی شهر یا روستا را تأمین می*کرده است.
    از سویی دیگر درکنار دریاهای امروزی نشانه*ای از تپه*های باستانی به چشم نمی*خورد. تپه*های باستانی در جنوب با ساحل خلیج*فارس فاصله*ای چند صد کیلومتری دارند که نشان می*دهد در دوران یخبندان که سطح دریاهای جنوب پایین*تر از سطح فعلی بوده، پس از بالا آمدن آب دریا، سکونتگاه*های انسانی به زیر آب رفته است و در دوران بین*یخبندان که سطح دریاهای جنوب بالاتر و همچنین سطح زمین پایین*تر بوده و رسوب*های ناشی از سه رود بزرگِ کارون، دجله و فرات کمتر جایگیر شده بودند، آب خلیج*فارس تا نزدیکی*های تمدن*های آنروز در شوش و سومر می*رسیده است. کتیبه*های سومری به روایت این نفوذ آب*ها به درون میاندورود پرداخته و از شهر باستانی «اریدو» به عنوان “شهری در کنار دریا” نام برده*اند.سکونتگاه*های باستانی در شمال و در کرانه دریای مازندران نیز با ساحل فاصله*ای ده*ها کیلومتری دارند، که نشان می*دهد در زمان رونق آن* باششگاه*ها، سطح دریای مازندران بالاتر از امروز بوده است. همچنین باقیمانده سدهای باستانی و از جمله سد و بندهای ساخته شده بر روی دره*ها و آبراهه*های کوه خواجه در سیستان نیز نشانه بارندگی*های بیشتر در زمان خود است. این بندها آب مصرفی لازم برای نیایشگاه*ها و دیگر ساختمان*های بالای کوه خواجه را تأمین می*کرده*اند. امروزه نه تنها آن آبراهه*ها، بلکه حتی دریـاچـه هـامـون نیز کاملاً خشک شده است. خشکسالی*های کوتاه مدت اخیر در ایران نشان داد که حتی چند سال کمبود بارندگی می*تواند به سرعت دریاچه*ها و آبگیرها و رودهای بزرگ را خشک سازد و چرخه حیات و محیط زیست را در آنها نابود کند. خشک شدن دریاچه ارژن در فارس و زاینده*رود در اصفهان نمونه*ای از این پدیده نگران کننده بود.نشانه*های باستان*شناختی، همچنین آثار رسوب*های ناشی از سیل*های فراوان در حدود 5500 سال پیش را تأیید می**کند. به عنوان نمونه می*توان از حفاری قره*تپه توسط استاد میر عابدین کابلی در منطقه قم*رود که با هدف ثبت دامنه دگرگونی*ها و تغییرات ناشی از طغیان آب*ها انجام شد، نام برد. بر این اساس در حدود 5500 سال پیش وقوع سیل*های مهیبی منجر به متروک و خالی از سکنه شدن کل منطقه قم*رود و مهاجرت مردم به ناحیه*های مرتفع*تر مجاور شده است.علاوه بر اینها, وجود نگاره*های روی سفال از غزال، فیل، گوزن، پرندگان وابسته به آب و آبزیان، و حتی لاک*پشت، ماهی و خرچنگ، نشانه شرایط مطلوب آب*وهوایی در زمان گسترش آن تمدن*ها بوده است.
    برگرفته ازتاریخ ایران





    4 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  6. Top | #6

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض آغاز افسانه اسکندر

    آغاز داستان دروغ مقدونیه کجا بود؟، مگه دونیا، که در گبت ها قدیم مصری مگه دونی بود، و به تلفظ عرب مقدونیه گردید، به هنگام پیدایش اسکندر از مراکز مهم آئین مهر در شمال آفریقا بود. یا قوت حموی، جهانگرد و جغرافی دان در کتاب معجم البلدان گوید، مقدونیه نام مصر بزبان یونانی است. ابن الفقیه احمد همدانی، جغرافیدان و مورخ سده چهارم هجری، بنقل از ابن یسار گوید، مقدونیه خاک مصر است. المقدسیجغرافیدان سده پنجم اسلامی در حسن التقا سیم، ابن خرداذ به، در دالمسالک و الممالک، مسعودی، در کتاب مروج الذهب. و بسیاری دیگر گویند، در آن زمان مقدونیه یا مگه دونیا خاک مصر است. غیر از مورخان و آگاهان سده های نخستین اسلامی، ابن مقفع، طبری و دینوری، در تالیفات خود اسکندر را ایرانی خوانده اند. درباره پردازندگان داستان اسکندر، و قلب و تحریف و جعل و دستبرد، که بخاطر این موضوع صورت گرفته، باید به سیاست های خاص امپراطوران دینی غاصب و حاکم بر دولت روم شرقی، و انگیزه اقدام آنها توجه نمود. در فواصل سده های هشتم تا یازدهم میلادی، طی سیصد سال متناوب سیزده مرد و هشت زن ارمنی، از ساکنان غرب رود آلیس (قزل ایرماق) و شهر آنی (شهر هزار کلیسا)، که از خانواده کنستانتین نبودند و شور قدرت طلبی داشتند، با استفاده از شرایط و گاه با کمک سازمان مخفی یهود، به امپراطوری روم شرقی در قسطنطنیه که مرکز جهان بود دست یافتند. اینان برای حفظ مقام تظاهر به یونانی و مقدونی مآب بودن میکردند، بدنبال جدال شرق با غرب یا جدال مهر پرستی و عیسی پرستی، داستان اسکندر را بدین صورت مدون و منتشر گردانیدند، تا بر اعتبار خود بیفزایند. اینان از زبان کالیس دنس، که وی را پزشک اسکندر قلمداد کردند، کتابی تدوین و حوزه متصرفات او را به چین و هندوستان کشانیدند، و با همکاری عمال عباسیان، اسکندر را بلند آوازه ساختند، تا اذهان جوامع نو خواسته را از عظمت تمدن، و فرهنگ و قدرت تشکیلاتی ایرانیان پیشین دور بدارند. تالیف کتب به زبان یونانی که زبان کلیسا بود، در آن دوره رونق گرفت، تا آنجا که این روز گار را عصر فرهنگ یونان میخوانند. از سوی دیگر، دین عیسی ناصری تا صده سیزدهم میلادی در شبه جزیره بالکان عمومیت نیافت، و مهر پرستان که در این نواحی استیلاء داشتند، این آئین را الحاد و تحریفی از دین خود میشمردند، این دو دین جدال قلمی و زبانی داشتند. سرزمین مازندران در عهد خسرو انوشیروان، به استناد نسخه خطی کهن و موجود در کتابخانه ملی تهران، پزش خارگر، نامیده میشد. هند یا اند تا پایان سده دوازه میلادی بگفته، طبری و مسعودی نام خوزستان بود. هفده محل در خوزستان به مانند، هندیجان و اندیمشک و.... با این نام یاد میگردد، هندوستان آریا ورته و بهارات نامیده میشد.
    برگرفته ازتاریخ ایران





    3 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  7. Top | #7

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بازخوانی دروغی 2300 ساله
    روزنامه ی ایران به قلم علی غفوری
    آنگاه که افسانه جاى تاریخ را مى گیرد (بخش اول)
    از دید بسیاری از ایرانیان اسکندر مقدونی سرداری جنگی مشابه بسیاری از جنگاوران تاریخ است.شاید هیچکدام از ما ایرانی ها از اسکندر مقدونی و سفر جنگی وی به آسیا چیزی در حد۱۰سطرنیز ندانیم اما بد نیست بدانیم اسکندر مقدونی«افتخار تمدن غربی وپایه تفکرات غلط بسیاری از غربی ها نسبت به شرق(به ویژه ایران)است«.
    کودک،جوان و حتی تحصیل کردگان غربی همگان اسکندر را ستایش می کنند واو را به مانند یک «قدیس رزم آور»می دانند، شاید تا اینجای قضیه به ما ایرانی ها مربوط نباشد.«عده ای از مردم دنیا مایلندبا شخصیت خیالی به نام اسکندر مقدونی وفتوحاتش برای خود پشتوانه تاریخی بسازند.
    اما داستان به اینجا ختم نمی شود.غرب که چیزی بیش از 500 سال سابقه فرهنگ ساز ی وتمدن ندارد با کمک شخصیت دروغین اسکندر تمدن های 3تا 5 هزار ساله ایران،هند ومصر را منکوب می کند.
    قصه و افسانه هاى اسکندر که در کتابهاى درسى غرب به عنوان حقایق مسلم و تاریخ به مردم آنها باورانده شده، دیدغرب را به ایران و هند و مصر و تمدنهاى بین النهرین تغییر داده است .غرب در کنار داستان اسکندر از طریق خلق داستانهایى نظیر نبرد ماراتون (از روى این داستان رشته ورزشى براى المپیک ساختند) نبرد (سالامیس) این نبرد دریایى عظیم هنوز به عنوان شاهکار نبردهاى دریایى در دانشگاههاى نظامى قرن بیست ویکم غربى یاد مى شود! و نبرد ترموپیل براى خود پایه هاى تاریخى ساخته و در نبردهاى خیالى خود بارها از طریق یونانیان امپراتورى هاى چندهزارساله شرقى را شکست داده است! این مسائل همه در کنار یکدیگر نگارنده را برآن داشت که بررسى کوتاهى پیرامون سفر جنگى اسکندر داشته باشد. البته زیر سؤال بردن اسکندر به هیچ عنوان به معنى نفى کامل اسکندر مقدونى نیست، بلکه هدف تنها ایجاد سؤالات متعدد درباره این سردار یونانى است. سؤالاتى پیرامون اینکه آیا کسى قادر بوده با برخوردارى از سپاهى اندک ( کمتر از ۴۰ هزارنفر) ۳ امپراتورى بزرگ زمان خود را (که یکى از آنها یعنى ایران خود ۴۰ کشور را تحت اختیار داشت) به هزارنفر) به سادگى از پاى درآورد؟
    این مقاله البته بیشترین کمک را از کتابهاى سفر جنگى اسکندرمقدونى دروغ تاریخ نوشته مرحوم دکتر احمد حامى و قصه سکندر و دارا نوشته اصلان غفارى گرفته است و سعى کرده با بهره گیرى از آثار تحقیقات این دو نویسنده پرتلاش ایرانى و استفاده از «علم منطق» و همچنین نگاهى از زاویه توانایى نظامى پایه هاى تاریخ متداول پیرامون اسکندر رازیر سؤال ببرد. پیش از این ایرانیان زیادى درباره اسکندر مطلب نوشته اند و داستان او را را زیر سؤال برده اند اما به همان اندازه ایرانیانى بوده اند که داستان اسکندر و دارا را درست مى پنداشته اند. این مقاله به دنبال ایجاد فتح بابى دوباره پیرامون بحث درباره اسکندر مقدونى است .
    دروغ هر چه بزرگتر، باورکردن آن راحت تر
    تخصص اصلى غربیها نه درجنگ و یا ارائه تکنولوژى بلکه در سیاست و زرنگى و وارونه سازى واقعیات است. غربیها داراى سابقه فرهنگى اندکى هستند تمدن ۵ هزارساله مصر، ۴ هزارساله چین و هند و ۳ هزارساله ایران براى آنها جایى براى تفاخر نمى گذارد کل سابقه تمدن غرب به تمدن ۲ هزارساله یونان و روم که آن هم شامل جنوب اروپا مى شود محدود است. فرانسه، آلمان، انگلیس، اتریش، هلند و بلژیک کلاً در ۱۰۰۰ سال قبل مملو از جنگل نشینان شمالى بوده که براى دستیابى به زن و ثروت تا سرحد مرگ به نبرد با یکدیگر مى پرداخته اند.
    دکتر احمد حامى مى گوید: «با تلاشى ۳۰ساله مى توان کشور ایران را تا آنجا صنعتى کرد که بیشتر نیازمندى هاى مردم خود را بسازد و کشورى پیشرفته شود اما چند سده باید بگذرد تا کشورهاى صنعتى فرهنگشان به پایه فرهنگ مردم ایران زمین، هندوستان و چین برسد تا از غارت کردن کشورهاى غیرصنعتى و مردم کشى در آن کشورها به دست خودشان یا دست نشاندگانشان دست بردارند؟» به راستى غربیها به ویژه انگلیسها براى آنکه بتوانند مانع تحقیر ملتهاى خود در برابر ملل شرق شوند چه باید مى کردند؟ تغییر تاریخ. این کار را آنها با دو هدف انجام دادند اول کوچک و ذلیل کردن تمدنهاى بزرگ شرقى و دوم ایجاد انگیزه هاى ناسیونالیسى و غرور در مردم غرب. نگویید که این کار از غربیها ساخته نیست. از دست بردن در انجیل مقدس، اقدامات کلیساى انگیزاسیون در تغییر روایات و تاریخ و باورهاى مردم (دستیافته هاى صدها دانشمند و فیلسوف اروپایى به خاطر بیان واقعیات در قرون ۱۶ تا ۱۸ سوزانده شدند) گرفته تا دگرگون نشان دادن تاریخ سرخپوستان آمریکا، محوکردن تمدنهاى بدوى اما ریشه دار آفریقایى و آمریکاى مرکزى و جنوبى تنها پاره اى از تلاش تاریخ نویسان غرب (که اتفاقاً اکثراً نظامى، دولتى و حتى مأموران ویژه اطلاعاتى بودند) بوده است غرب به ویژه آمریکا و انگلیس در نیمه دوم قرن بیستم موفق شد با کمک رسانه هاى عظیم خود (از سینما و رادیو تلویزیون گرفته تا هزاران عنوان کتاب و روزنامه هاى با تیراژ میلیونى) تاریخ جنگ دوم جهانى را کاملاً وارونه نشان دهد، افکار عمومى جهانى را از ویرانگرى و کشتار در نبردهاى شرق آسیا (ویتنام، کامبوج، کره و لائوس) بى خبر نگاه دارد و … براى غرب هیچ کارى غیرممکن نیست
    درباره دکتر احمد حامى
    مرحوم دکتر احمد حامى که لقب پدر مهندسى عمران ایران را با خود به همراه دارد از جمله مفاخر بزرگ ایران در سطح مرحوم پروفسور حسابى است اگرچه به اندازه وى مشهور نگشت. دکتر حامى در سال ۱۳۰۸ به همراه پایه گذاران اصلى دانشگاههاى ایران تقریباً همزمان با افرادى مانند مرحوم دکتر بازرگان، مرحوم دکتر یدالله سحابى و دکتر حسابى به خارج (برلن) رفت وى در ۱۳۱۵ از دانشگاه زوریخ سوئیس فارغ التحصیل شد و به ریاست اداره راه استان تهران منصوب شد. وى از اولین اساتید دانشکده فنى دانشگاه تهران و از پایه گذاران دانشکده فنى کنونى دانشگاه تهران بود. دکتر حامى ۴۶ سال در دانشگاه تهران درس داد و به تعهد خود به این ملت وفادار ماند او در ۱۳۶۲ کتاب سفرجنگى اسکندر مقدونى را نوشت. وى نویسنده چندین کتاب در زمینه مصالح ساختمانى، راهسازى و ساختمان سازى است اما جداى از آن این استاد ۷ کتاب تاریخى دیگر به جز کتاب اخیرالذکر نوشته است. همکارى و مشارکت وى در ساخت و راه اندازى بسیارى از راهها، پلها، راه آهن، فرودگاه و بنادر سبب شده تا به او لقب پدر راههاى ایران را بدهند. دکتر حامى طى سالهاى ۵۵ تا ۷۹ در سمت مشاور عالى ساختمان و مصالح ساختمانى در مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن بود. این مرد بزرگ که در طول دوران حیاتش دمى از تحقیق و خدمت به ایران دست برنداشت (در کنار دهها کتاب و گزارش منتشر شده اش ۲۳گزارش و کتاب منتشر نشده داشت) در بهمن۱۳۷۹ دار فانى را وداع گفت. آنچه از گفته این مرد مشوق نگارنده براى ارائه کارى هر چند ناچیز در کنار تحقیقات وسیع او شد جمله اى در مقدمه کتاب سفر جنگى اسکندر بود
    »من یکى از هزاران هزار ستایشگر فرهنگ ایران زمین هستم، ایران زمین و مردمش را دوست دارم، در این نوشته، از دروغ نوشته هاى اسکندرنامه ها، اسکندرشناسان و ستایشگران اسکندر پرده برداشته و اسکندر مقدونى را در سنجش با چنگیز، تیمورلنگ وناپلئون به یک جنگجوى ردیف چندم پایین آوردم بر آیندگان است که این کار را دنبال کرده و شر این هیولاى دروغین را از سر تاریخ ایران زمین بکنند.«
    روایت اسکندر از دید مورخین غربى
    اسکندر مقدونى مطابق تعریف غرب جوانى بوده که پس از مرگ پدرش (فیلیپ مقدونى) وارث پادشاهى مقدونیه و یونان باستان شد. البته مورخین غربى خودنیز به مشکوک بودن نسبت پدرى و پسرى فیلیپ و اسکندر اشاره مى کنند و دلیل آن را نیز شک فیلیپ به المپیاس زن خود (و مادر اسکندر) مى دانند اسکندر از همان ابتدا عزم فتوحات بزرگ را درسر داشت. وى در ۲۰سالگى پس از گذشت یکسال از جلوسش (پس از قتل فیلیپ) به بالکان حمله کرد و با عبور از رود دانوب کلیه ولایات آن دیار را تسخیر کرد و تا ایلریا در یوگسلاوى کنونى پیش رفت. وى سپس براى سرکوبى یک گروه دیگر از جنگاوران شورشى در شهر تب به این شهر لشکر کشید. یونانیان با پشتیابى از اهالى تب سعى کردند مانع پیروزى مجدد سردار مقدونى شوند تا بلکه شرایط استقلال آنها فراهم شود اما این ممکن نشد و اسکندر در نبردى سهمگین ۶هزار نفر از دشمنان خود را کشت و ۳۰هزار نفر را اسیر گرفت به گفته مورخین غربى در ۳۳۴ قبل از میلاد اسکندر با نیروهاى خود از مقدونیه حرکت کرد و به طرف آسیا روانه گردید. سپاه وى متشکل از ۵هزار سوار و ۳۰هزار پیاده بود. این نیرو به واسطه نبردهاى پى در پى بسیار جنگاور و قوى بوده است. قشون اسکندر در مدت کوتاهى خود را به هلس پونت ( داردانل امروزى) براى عبور از دریا رسانده و بدون اطلاع نیروى دریاى عظیم ایران (؟) از این تنگه گذر مى کند و وارد غرب ترکیه کنونى مى شود. در آنجا سپاه عظیم ایران آماده کارزار با وى مى شود نیروهاى ایرانى در نبرد گرانیک ۱۰ تا ۲۰هزار سوار و ۲۰ تا ۱۰۰هزار پیاده عنوان شده است. پس از نبردى سنگین در نهایت سپاه ایران با حدود ۴۰هزار تلفات متلاشى مى شود تلفات مقدونیها در این نبرد سهمگین (به روایت خود غربیها) تنها ۱۱۰کشته بوده است. شکست ایران در آسیاى صغیر سبب شد تا سارد و لودیه که خراج گذار ایران بودند به سرعت تسلیم شوند و پس از آن اسکندر طى یکسال با انجام چندنبرد محلى کل ترکیه کنونى را تحت انقیاد خود درمى آورد و در ۳۲۳قبل از میلاد آماده نبرد سرنوشت ساز دیگرى با ارتش ایران در ایسوس (سوریه کنونى) مى گردد. در این نبرد که داریوش سوم فرمانده نیروهاى ایرانى را بر عهده داشت به گفته مورخین یونانى (که مورخین جدید غربى نیز آن را زیر سؤال نبردند) سپاه پارسیان بالغ بر ۶۰۰هزار سوار و پیاده بود. این به معناى برترى ۲۰ بر یک ایران برطرف مقدونى است. مورخین همگى نقل کرده اند که در این دشت به علت کمى جا کشتار بى رحمانه اى به راه افتاد اما در نهایت سپاه مقدونى با کشتن ۱۱۰هزار ایرانى ودادن تلفاتى در حدود ۳۰۰کشته (؟) ستون فقرات ارتش ایران را در هم مى شکند. پس از این پیروزى درخشان، اسکندر به طرف فینیقیه مى رود و با جنگاورى شهرهاى حاشیه مدیترانه را فتح مى کند در ۳۳۲قبل از میلاد اسکندر شهر صور مهمترین شهر منطقه را محاصره کرد و با نبردى سخت به تصرف درآورد. کشته هاى صورى در این نبرد ۸هزار مقتول و ۳۰هزار اسیر بود. وى تنها با نبرد در غزه و شکست این دژ ناگهان وارد خاک مصر مى شود و کل شهرهاى بزرگ مصر تابع او مى شوند. وى سپس از طریق پیمودن مسیر لبنان و سوریه کنونى وارد بین النهرین مى شود و از طریق فرات به سمت شرق رانده و ناگهان در عراق کنونى خود را در مواجهه با سپاه یک میلیون نفرى (؟) داریوش مى بیند. در این نبرد نیز ایران شکست سختى خورده و پادشاه ایران آواره دشت و بیابان مى شود. تلفات مقدونى ها بین ۳۰۰ تا ۱۱۰۰نفر و تلفات ایرانیان بین ۴۰ تا ۳۰۰هزار نفر عنوان مى شود. بعد از این نبرد گویى دیگر رمقى در ایران براى مبارزه نمانده و شهرهاى بزرگ بابل و شوش تصرف شده و اسکندر به قصد پرسپولیس و پاسارگاد حرکت مى کند.

    وى تنها در گردنه اى در نزدیکى راه رامهرمز و بهبهان کنونى با نیروى ایرانى در حدود ۴۰هزار نفر مواجه مى شود که این نیرو على رغم رشادت زیاد، با آشنایى به جغرافیاى محل و برابرى نیرو با طرف مقابل (سپاه اسکندر نیز همان حدود روز اول بوده است!) شکست سختى مى خورد و از هم مى پاشد و استخر و پاسارگاد به تصرف اسکندر درآمده و پرسپولیس به آتش کشیده مى شود اسکندر مقدونى در سال۳۳۰ پیش از میلاد عزم فتح اکباتان پایتخت زمستانى هخامنشى را کرده ولى عقب نشینى داریوش سوم به دروازه کاسپین، اکباتان را مغلوب اسکندر مى کند. اسکندر با پیمودن مسیر همدان به رى و از آنجا به دامغان کنونى یا شهر صددروازه عزم مبارزه دیگرى را با داریوش کرد که به وى خبر دادند داریوش به دست سردارانش کشته شده است. اسکندر مقدونى در ۳۲۹قبل از میلاد هیرکانیا (گرگان امروزى) را فتح کرده و با عمده نیروهاى خود در سال بعد افغانستان امروزى و کوههاى هند وکش را پشت سرمى گذارد و از دره معروف پنج شیر نیز مى گذرد
    وى سپس بلخ را تسخیر کرده و خجند را در حوالى جیحون فتح مى کند. تا اینجاى کار به گفته سرپرسى سایکس ژنرال انگلیسى و نویسنده کتاب تاریخ ایران، اسکندر ۵۶۰۰کیلومتر از یونان دور شده بود! در ۳۲۷ قبل از میلاد اسکندر با سپاه رویین تن خود (!) به هند حمله مى کند. سپاه اسکندر در آن زمان به ۱۲۰هزار نفر رسیده و با عبور از تنگه خیبر و شکست پادشاهان محلى پنجاب به ساحل شمالى رود سند رسید وى سپس با عبور از سند به نبردى سنگین با پادشاه دیگرى به نام پروس پرداخت به گفته مورخین اگرچه اسکندر در این نبرد نیز پیروز شد اما به تصمیم سران سپاهش از فتح بقیه هند صرفنظر کرد و امر به بازگشت داد. سرپرسى سایکس انگلیسى مى نویسد؛ حرکت اسکندر به طرف اقیانوس هند عقب نشینى نبود چه او رود جیحون را به طیب خاطر فتوحات خود قرار داد و از جلو به رود سند سرازیر شد و پس از تمشیت بلاد متصرفه، خود به نواحى جنوب شرقى ایران مى رسد اگر به نقشه رجوع کنیم مى بینیم که ما بین مصر و پنجاب مرکز مهمى باقى نمانده که صداى پاى جنگاوران او را نشنیده و یا نبرد و توانایى او را نفهمیده باشد. (۱)پس از این دیگر جنگهاى اسکندر تقریباً به پایان رسیده و وى بسادگى (!) از میان مناطق ناشناخته حدود ۳هزار کیلومتر از غرب هندوستان، بلوچستان ایران، سیرجان و استان فارس مجدداً به پاسارگاد بازمى گردد اسکندر ۲سال پس از حمله به هند در ۳۲۳پیش از میلاد در سن ۳۲سالگى درگذشت این تمام داستان اسکندر مقدونى نیست بلکه مورخان غربى در کنار این روایت دهها نه بلکه صدها افسانه و حکایت فرح بخش و شگفت آور از خدایان یونان، انسانهاى عجیب و رفتار خداى گونه اسکندر نقل کرده اند و سفر اسکندرمقدونى را مجموعه اى از تاریخ وافسانه جلوه داده اند، که این نوشتار قصد ورود به این مباحث را ندارد
    4 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  8. Top | #8

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بازخوانی دروغی۲۳۰۰ ساله
    روزنامه ی ایران به قلم علی غفوری
    سپاه عظیمى که هرگز وجود نداشت (بخش دوم)

    بررسى امکان نفوذ اسکندر به داخل خاک ایران وهند ومصر بیش از ۲۳۵۰ سال از نبردهاى اسکندر مقدونى فاصله گرفته ایم اما بسیارى از اقدامات او حتى با تکنولوژى هاى نوین نیز ناممکن است . هرکس بهره اى هرچند اندک از دانش نظامى داشته باشدمى تواند حدس بزند داستان اسکندر هرگز در ابعاد عنوان شده مقدور و ممکن نبوده ونیست.
    سپاه هاى عظیمى که هرگز وجود نداشت شاه بیت روایت اسکندرنامه نویسان، نبردهاى عظیم سردار مقدونى با سپاه هاى ایران است . به جز دهها جنگ فرعى که هرکدام در نوع خود بزرگ وپرتلفات بوده اند، ۳ نبرد در کمتر از ۵ سال روى داده که ورود اسکندر به آسیا ومتصرفات ایران را تسهیل کرده است اما پذیرش وجود چنین جنگهایى با چنین ابعادى تقریباً ناممکن به نظر مى رسد بررسى جنگهاى سه گانه گرانیکوس، ایسوس و اربیل )گوگمل) نشان مى دهد حدود ۲میلیون سرباز ایرانى در مصاف با ۳۵هزار جنگجوى یونانى ومقدونى شکست خورده ومتحمل صدها هزار تلفات شده اند. بنابه روایات مورخان یونانى و غربى کشته هاى ایرانى حدود ۲۷۰برابر طرف یونانى وحدود ۱۶۲ تا ۴۵۵هزار نفر و تلفات یونانیان ۵۹۵تا ۱۶۶۵ نفر بوده است اما به دلایل متعدد این امر امکان ندارد. تهیه سپاه هاى چندصدهزارنفرى در دنیاى قدیم ممکن نبوده است. دنیا در ۲۳۵۰ سال قبل بسیار کم جمعیت وابعاد شهرها وکشورها از نظر جمعیت بسیار کم بوده بنابراین ارتشها نیز عمدتاً ۱۰تا ۵۰هزار نفره بوده اند. دولت هخامنشیان نیز على رغم عظمت وقدرت تنها یک ارتش حرفه اى ۱۰هزارنفره (سپاه جاویدان) در اختیار داشته است. این امپراتورى به فراخور حال نبرد وسردار طرف مقابل ارتشى از نیروهاى محلى رانیز سامان مى داده است در چنین وضعیتى یک کشور ولو قوى ترین امپراتورى قبل از میلاد مسیح قادر به بسیج ۲میلیون سرباز در کمتر از ۴سال نبوده است. نویسندگان داستانهاى اسکندر تعداد نیروهاى ایرانى در نبرد گرانیکوس را ۸۵هزارنفر ذکر مى کنند که اگرچه این رقم معقول تر از تعداد نفرات نبردهاى ایسوس واربیل است اما سؤال برانگیز است . چگونه ممکن است یک امپراتورى باستانى تنها در سرحدات دوردست خود ۸۵هزار نیرو داشته باشد حال آنکه مطابق اظهارات مورخان این تنها نیروهاى قراول وطلایه دار بوده است؟ چگونه ممکن است در نبردهاى ایسوس یا اربیل (در هرکدام به تنهایى ) داریوش سوم موفق به تجهیز نیم میلیون تا ۱‎/۴ میلیون سرباز شود؟ جهت اطلاع خوانندگان جمعیت جهان در آن زمان چیزى کمتر از ۳۰۰ میلیون نفر بوده (جمعیت جهان در ۱۸۳۰ یک میلیارد نفر و در ۱۹۳۰ ، ۲ میلیارد نفر برآورد شده است) ممکن است جمعیت جهان در آن سالها حتى کمتر از ۲۰۰ میلیون نفر نیز بوده باشد. چنانچه دکتر شیخى در کتاب جامعه شناسى جمعیت خود، جمعیت جهان در ۱۰۰۰ قبل از میلاد مسیح را ۱۸۰ میلیون نفر و در بدو تولد حضرت مسیح حدود ۲۰۰ میلیون نفرمى داند. آیا ممکن است زمانى که جمعیت جهان یک سى ام امروز بوده امپراتورى بتواند ارتشى بزرگتر از ارتشهاى امروز جهان بسیج کند؟ این در حالى است که خاورمیانه که در حال حاضر به زحمت ۲۰۰ میلیون نفر جمعیت دارد در آن زمان شاید جمعیتى معادل ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر )حداکثر) داشته است وعمده جمعیت ۲۰۰ میلیون نفرى جهان در چین، شرق آسیا، هند وجنوب آسیا متمرکز بوده اند باز هم جهت اطلاع خوانندگان در حال حاضر کمتر از ۱۰ کشور جهان ارتشى بزرگتر از ۵۰۰ هزار نفر در اختیار دارند، روسیه یک میلیون نفر، هند یک میلیون نفر، پاکستان۷۰۰ هزار نفر، دارند (چین ۳ میلیون نفر، آمریکا ۱‎/۸ کره شمالى ۸۰۰ هزار نفر، تایوان، ایران وترکیه نیز ارتشهایى در حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار نفر دراختیار دارند. چنانچه مشاهده مى شود اصولاً در زمان قدیم کسى توانایى چنین تجهیز نیرویى به ابعاد یک میلیون نفر را نداشته است. لجستیک
    کابوس یک ژنرال چیست؟ توپهاى بزرگ دشمن، سربازان رزمنده حریف، تجهیزات طرف مقابل؟ خیر تنها لجستیک . لجستیک خشک ترین وبى رحمانه ترین پارامتر در نبرد است. لجستیک ریاضى محض است . هیچ انعطافى رانمى پذیرد. ناپلئون ارتش نیم میلیون نفره خود و هیتلر ارتش ۴ میلیون نفره خود در روسیه را به دلیل عدم محاسبه «لجستیک» از دست دادند. ناپلئون مى گفت: سرباز چیزى جز یک شکم نیست. در نبردهاى فعلى هر لشگر به هنگام آفند نیاز به حدود ۱۰۰۰ تن تجهیزات و غذا در روز دارد. ممکن است وزن این ملزومات در ۲ هزار سال قبل کمتر بوده باشد. اما آن زمان وسایل ترابرى و آذوقه رسانى تنها چارپایان بوده اند و نه کامیوهاى پرقدرت ، هلى کوپتر و هواپیما اصولاً کسى که صحبت از ارتشهاى یک میلیون نفره در ۲۳۰۰ سال قبل مى کند احتمالاً از لجستیک و علم منطق کوچکترین بهره اى نبرده است آیا مى توان تصور کرد داریوش سوم براى بسیج۵‎/۱میلیون سرباز ۱۵ تا ۲۰ درصد مردان سالم شاهنشاهى ایران را براى جنگ با یک سردار کوچک مقدونى بسیج کند؟ غذا واسلحه این ارتش را چه کسانى مى توانستند تأمین کنند. آیا کشاندن یک ارتش ۶۰۰ هزار نفره از جنوب ایران به سوریه کنونى در ۲۳۰۰ سال قبل ممکن بوده است. یا مى شد ارتشى در همین حدود را به اربیل کشاند؟ امروزه نیز اگر ارتشى ۱۰۰ یا ۱۵۰ هزار نفره بخواهد از بین شهرى یک تا دو میلیون نفره بگذرد اگر ملزومات خود را (از نظر خوراک ونیازهاى اولیه( را حمل نکند شهر مذکور را دچار قحطى مى کند. چه برسد شهرهاى ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار نفر، برخى مورخان مى گویند مثلاً به هنگام عبور ارتش هاى مذکور آن شهرها دچار بدبختى و قحطى مى شده اند اما چنین روایاتى را نمى شود پذیرفت چرا که یک شاه براى حمایت از شهرهاى آباد خود(حتى براى حفظ منافع خود) به نبرد با مهاجم مى پردازد. مگر ممکن است هدف او تخریب شهرهاى خودى باشد؟ مى توان پذیرفت که روستاهاى زیادى در جریان لشگر کشى ها از بین رفته باشد(یا حتى شهرهاى ۵ تا ۱۰ هزار نفرى) اما مگر این مناطق مى توانند پاسخگوى شکم گرسنه ۶۰۰ هزار سرباز جوان که نیازمند ۸‎/ ۱میلیون وعده غذا در روز هستند شوند؟
    ارتشهاى بزرگ در جهان ارتشهاى بزرگ زیادى در قرون گذشته شکل گرفته اند اما همگى آنها مربوط به قرون ۱۶ به بعد بوده اند. ناپلئون نابغه بزرگ نظامى با کمک دهها ژنرال تحصیلکرده خود در سال ۱۸۱۲ بزرگترین لشکرهاى تاریخ را براى حمله به روسیه بسیج کرد ارتش او معروف به گراند آرمه شد. وى ۲ هزار سال پس از اسکندر مقدونى به دنیا آمده بود. مقیاس نبردهاى اروپاى پرجمعیت قرن ۱۹ ارتشهاى ۱۲۰ هزارنفره تا حداکثر ۲۰۰ هزارنفره بوده است. عثمانیان پس از پیروزى هاى شگفت آور در آسیاى صغیر و خاورمیانه با ارتش ۲۰۰ هزارنفره به ایران (در زمان شاه اسماعیل) حمله کردند. سلطان سلیمان موسوم به شاه قانون نیز در ابتداى قرن شانزدهم ارتش عظیمى را براى فتح وین گردآورد. این ارتش مسلماً کمتر از ۴۰۰ هزارنفر بوده است اما درقرون قدیم، به جز ارتش چنگیزخان که به دلیل هجوم از شرق پرجمعیت که از نظر نفوس بدون مشکل بود، جهان شرق به زحمت ارتش ۳۰۰ هزارنفرى به خود دیده است. امراى محلى از لشکرهاى ۲۰ تا ۴۰هزارنفره استفاده مى کردند و شاهان و امپراتوران نیروهاى ۱۵۰ هزارنفره گرد هم مى آوردند. اصولاً چنانچه ذکر شد مقدورات آن زمان اجازه تجهیز بیش از این را نمى داد لژیونهاى مخوف رومى نیز معمولاً حداکثر نفراتى در حدود ۵۰ تا ۱۰۰ هزارنفر در اختیار داشتند. فالانژهاى رومى براى مبارزه با جنگل نشینان شمال اروپا یا ولایات کم جمعیت عرب از واحدهاى ۵ تا ۱۰ هزارنفره استفاده مى کردند. نکته جالب آنکه برخى مورخین جدید غربى از جمله ژنرال سرپرسى سایکس رئیس پلیس جنوب ایران در دوران قاجار و تحصیلکرده دانشگاههاى جدید نظامى انگلیس همین دروغهاى بزرگ درباره ارتشهاى چند صدهزارنفره داریوش را در کتاب تاریخ ایران خود تکرار کرده است وى در جلد اول کتاب خود درباره نبرد اسیوس مى نویسد: ارتش داریوش با ۶۰۰ هزارنیرو درگیر نبرد با اسکندر مقدونى با ۳۵ هزار نیرو در دشتى به عرض ۳ کیلومتر (۲ مایل) مى شود! وى به این سؤال پاسخ نمى دهد که چگونه ۶۵۰ هزار رزمنده در دشت ۳ کیلومترى جا مى شده اند. اصولاً آیا سرداران ایرانى چوپان بوده اند یا نظامى؟ اگرنظامى بوده اند که به خوبى مى توانستند حدس بزنند متراکم کردن آن همه جمعیت در یک محوطه کوچک تنها راهى براى قتل عام شدن نیروها است. آیادر دشتى به عرض ۳ کیلومتر بیش از ۲۰ تا ۴۰هزارنفر قادر به پیکار هستند؟ سرپرسى سایکس و دهها تاریخ نویس غربى دیگر همگى «انسان جدید» محسوب مى شوند آنها یا نظامى یا مورخ و یا افرادى با تخیل قوى بوده اند و خوب مى دانستند که «منطق»، چنین روایاتى را نمى پذیرد مگر آنکه هدف نه روایات تاریخى بلکه جعل روایت باشد یک به ۲۷۰ در نبردهاى قرن بیستم بارها و بارها ارتشى ارتش دیگر را کاملاً غافلگیر کرده و با انهدام آن جنگ را برده است. هجوم ناگهانى آلمان بر لهستان، شکست سنگین فرانسه از آلمان، پیروزى اسرائیل در نبردهاى ۶ روزه و دره بقاع (۱۹۸۲) یا پیروزى انگلیس بر آرژانتین در نبرد مالویناس و نبردهاى پرتلفات کره و ویتنام. اما در تمام این نبردها على رغم استفاده از تسلیحات بسیار پیشرفته )در کشتن انسانها) و یا جنگاورى یک طرف و حتى عنصر غافلگیرى برترى بیش از ۱۰ به یک نبوده است. مثلا ً آمریکا براى آنکه نیم میلیون نظامى ویتنام شمالى را از بین ببرد خود ۵۰هزار کشته داد. ارتش آلمان براى کشتن ۳۰ میلیون اسلاو خود متحمل ۶میلیون تلفات شد. اسرائیل در نبردهاى غافلگیرانه خود عمدتاً تنها موفق به از بین بردن تجهیزات اعراب شد ارتش رزمدیده انگلیسى در نبردمالویناس علیه ارتش جهان سومى آرژانتین حداکثر به برترى ۵بریک رسید. بالاترین درجه تلفات مربوط به جنگ آمریکا و عراق است. در این نبرد کاملاً نابرابر ارتش اول جهان با استفاده از سلاحهاى کنترل از راه دور، اجراى آتش سنگین، پرنده هاى بدون سرنشین کشور و ارتشى که ۱۲سال تحریم را تحمل کرده بود آن هم با کمک دیپلماسى شکست داد. در این نبرد آمریکا و انگلیس ۱۰۰کشته در قبال حدود ۵هزار کشته عراقى دادند. یک به پنجاه. اکنون چگونه مى توان باور کرد که یونانیان در ۲۳۰۰سال قبل به برترى یک به ۲۷۰نفر (درتلفات جنگها) با سپاههاى ایرانى دست یافته باشند؟ در دنیاى قدیم فرمانده لایق، سلاح برتر، انگیزه و جنگاورى حداکثر مى توانست نسبت ۱۰ به یک را در جنگ ایجاد کند. مى توان پذیرفت یونانیان در نبردهاى ایسوس و اربیل باتلفاتى در حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰نفر ۱۱۰هزار نفر در یک نوبت و ۴۰ تا ۳۰۰هزار نفر (متفاوت به دلیل روایات غربیان) در نوبت دیگر از ایرانیان را از بین ببرند؟ در دنیاى قدیم نیز به مانند جنگهاى امروزى، در برخى موارد یک نیرو به دلیل برخوردارى از عنصر غافلگیرى، اعتقاد ویا فرماندهى مناسب ارتش مقابل را به شدت شکست مى داده اما در اینگونه موارد حداکثر نسبت درجه تلفات یک به ۵ یا ۱۰ بوده نه یک به ۱۰۰ یا ۲۷۰ ! اگر یونانیان داراى چنین توان بالایى در جنگاورى بوده اند چگونه ۳۰۰سال در انقیاد ارتش ایران بودند و اگر ایرانیان این قدر در جنگاورى ضعیف بودند چگونه دهها ملیت را فرمانروایى مى کردند؟ پیاده نظام سنگین اسلحه و جنگاور مورخین قدیم وجدید اروپایى براى آنکه داستانهاى خود را واقعى تر نشان دهند، چنین اظهار مى دارند که یکى ازدلایل برترى غیرعادى سربازان یونانى بر سربازان پارسى، هندى و فنیقى ورزیدگى نیروهاى یونانى به دلیل برخوردارى از آموزشهاى سخت و به کارگیرى زره هاى سنگین، سپرهاى بزرگ و شمشیرهاى بسیار محکم بوده است. اگر چه این شاخصه مى تواند سبب برترى شود اما این برترى حداکثر یک به ۲ یا یک بر ۳ خواهد بود چرا که در دنیاى قدیم سربازان تقریباً بلاشرط از میان مردان قوى، ورزیده و جان سخت انتخاب مى شدند. پیاده نظام در ارتشهاى باستانى مجبور بود هفته ها زیر آفتاب سوزان و یا سرماى سخت سپر، شمشیر، خفتان، کلاه خود، خنجر، بازوبند و گاهى نیزه خود را به دوش بگیرد و در میدان نبرد در رزم تن به تن بکشد یا کشته شود چنین مردانى هرگز نمى توانستند غیر ورزیده، با بنیه ضعیف و یا جنگ ندیده باشند. ازنظر تجهیزات نیز نمى توان تصور کرد امپراتورى بزرگ هخامنشى سربازان خود را با اسلحه و تجهیزات ناکافى هدایت کند. از سوى دیگر، تاریخ بارها شاهد نبرد سربازان سنگین اسلحه و سربازان محلى و یاسواران عشایرى بوده و کم نبوده که سربازان عادى بر نیروهاى سنگین اسلحه ظفر مى یافتند. لژیونرهاى رومى بارها شکستهاى سختى از نیروهاى ایرانى بویژه در زمان پارتیان (اشکانیان) متحمل شدند چنانکه کراسوس سردار رومى ۲۰هزار لژیونر ورزیده رومى را در نبرد با سرداران ایرانى از دست داد. یا جولیوس سزار براى نبرد با جنگل نشینان ژرمن و گل سالها وقت تلف کرد ودر انتها مهاجمین در اثر گرسنگى تن به تسلیم دادند. سپاههاى منظم و پرقدرت عثمانى نیز در قرون۱۶ تا ۱۹هیچ گاه نتوانستند حریف دلاورى ایرانیان و عشایر ایرانى شوند و در زمانى که امپراتوریهاى اروپایى با سپاهیان سنگین اسلحه خود در برابر سپاهیان عثمانى اسلحه بر زمین مى گذاشتند جنگاوران ایرانى حملات پى درپى عثمانیان را دفع مى کردند. سلطان سلیم عثمانى زمانى با ۲۰۰هزار سرباز به ایران حمله کرد و در مواجهه با سپاه ۳۵هزارنفرى شاه اسماعیل تنها زمانى موفق به ظفر گردید که توپخانه (اسلحه ناشناخته براى ایرانیان در قرن شانزدهم) نیمى از سپاه شاه جوان ایران را از بین برده بود، مضافاً اینکه برترى وى از نظر عددى به سپاه ایران ۶ بر یک بود اصولاً سپاههاى منظم و مجهز اگرچه کارایى بالایى در نبردهاى قدیم داشتند اما سپاههاى مقابل آنها اگر جسارت مبارزه داشتند تسلیحات و نظم آنها را مى شکستند. شکستهاى پى درپى نیروهاى منظم ینى چرى عثمانى از نادر و یا شکست رومیان از پارتها (پارتها به دلیل حملات ایذایى بلاانقطاع خود به صفوف فالانژهاى رومى در نزد ملل غرب پارتیزان نامیده شدند و بعدها این کلمه رواج بسیار زیادى در جنگلهاى جدید پیدا کرد) یا شکستهاى ارتش روسیه از تاتارها، قزاقها و ترکمنها در قرون ۱۸ و ۱۹ نشانه هایى از این مسأله است مزدوران یونانى کجا بودند؟ بنا به روایت مورخین یونانى و رومى ده هاهزار یونانى مزدور در ارتش ایران مشغول فعالیت بوده اند. این نیروها به دلیل آنکه جنگاورى را به عنوان حرفه و راه کسب درآمد انتخاب کرده بودند قاعدتاً باید بسیار قوى و جنگاور بوده باشند. اکنون سؤال اینجاست که این یونانیان چرا نتوانستند ضربات سنگین به ارتش اسکندر بزنند تا ارتش او در هر نبرد به جاى ۱۱۵کشته و یا ۴۵۰کشته چند ده هزار کشته بدهد؟ ۵۶۰۰کیلومتر درعمق اسکندر مقدونى از آنجایى که درس نظامى نخوانده بود براى از بین بردن دشمنان خود خط سیر مستقیمى را طى نکرد و حرکتى زیگزاگى براى فتح آسیاى صغیر، بین النهرین، ایران، مصر، آسیاى میانه و هند را ادامه داد. به همین دلیل مى توان گفت وى پیش از ۱۵هزار کیلومتر راه پیموده است سرپرسى سایکس ژنرال انگلیسى و نویسنده کتاب تاریخ ایران مى گوید، در هنگام تقرب اسکندر به شمال غربى هند، وى ۵۶۰۰کیلومتر از یونان (به خط مستقیم) فاصله گرفته بود آیا این سؤال پیش نمى آید که تأمین مایحتاج این نیرو با چنین فاصله بعیدى چگونه صورت مى گرفته است؟ یا اسکندر از احوال یونان و مقدونیه چگونه باخبر مى شده است؟ اگر کسى به فرض مثال جاى اسکندر در یونان بر تخت مى نشست خبر آن ۵۰ تا ۱۰۰روز بعد به گوش وى مى رسید! نباید از یاد برد که کل مسیر پشت سر اسکندر پر از دولتهاى معارض بوده و در یونان نیز به گفته مورخان، مردم آتن به دنبال فرصتى براى قطع دست مقدونیها بوده اند. اصولاً مى توان پذیرفت پادشاهى از ۲۰سالگى (پس از مدت بسیار کوتاهى کشور داراى) به یک سفر جنگى ۱۲ساله برود و در کشورش شورشى رخ ندهد و یا آنکه سرداران غیرهمراهش به وى خیانت نکنند


    3 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  9. Top | #9

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بازخوانی دروغی۲۳۰۰ ساله
    روزنامه ی ایران به قلم علی غفوری
    سردارى گرفتار در سرزمینهاى خیالى (بخش سوم)


    نگاهى به روایت دکتر احمد حامى از داستان اسکندر روایت مرحوم دکتر احمد حامى به عنوان کسى که سازنده بسیارى از پلها و جاده هاى اصلى ایران در ۵۰ سال قبل بوده وهمچنین به عنوان کارشناس فنى مى تواند مورداستناد قرار گیرد. وى اگرچه تحت تأثیر عرق ملى به دنبال بررسى سفر جنگى اسکندر مقدونى رفته اما تقریباً در کتاب خود تحت عنوان «سفر جنگى اسکندر مقدونى به درون ایران و هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ است». به بیراهه نرفته و بجز در برخى موارد، عمدتاً مستدل به این روایت پرداخته است وى در ابتداى کتاب خود مى گوید از سال ۱۳۱۶ خورشیدى که به خدمت وزارت راه درآمدم، بر آن شدم که راه سفر جنگى اسکندر را در ایران از نزدیک بررسى کنم راهى را که به نوشته اسکندرنامه، اسکندر و سپاهش در ایران پیموده اند، از کنار کرخه به شوش به دزفول به شوشتر به هفتگل به رامهرمز به بهبهان وازخرمشهر به ماهشهر به آغجرى به بهبهان و ارغون به دوگنبدان به فهلیان به ممسنى به کازرون به شیراز و از شیراز به اردکان فارس و از شیراز به مرودشت، و از بند امیر تا تخت جمشید را پیموده و بررسى کرده ام بارها ساختمان تخت جمشید را از دید طرح، جنس سنگ و روش ساختن رسیدگى کرده ام. راه تخت جمشید به اصفهان را ده ها بار پیموده ام. مسیر راه تابستانى شیراز به اصفهان، دنبال رود کربه رامگرد به خسروشیرین به قلعه گبرى به ایزد خواست را بررسى کرده ام. ساختن راه اصفهان به داران به ازنا به دورود را سرپرستى کرده ام.در راه دورود به بروجرد به همدان دهها بار رفت وآمد کرده ام. راه باستانى همدان به ساوه به تهران را مسیر یابى و ساختن آن را سرپرستى کرده ام و نوسازى راه تهران به ایوانکى و ارابه رو کردن راه ایوانکى به سردره خواربه سمنان را سرپرستى کرده و از سمنان به دامغان، چه در راه و چه دنبال راه آهن بارها رفت وآمد کرده ام. راه از دامغان به کلاته به قلعه به رادکان به کردکوى و به گرگان را براى ساختن ، مسیریابى کرده ام. راه گرگان به گنبد کاوس و گرگشان به مینودشت را خوب مى شناسم. راه گنبد کاووس به مینودشت به بجنورد به شیروان به قوچان به مشهد را مسیریابى کرده و ساختن راه گنبد کاووس به بجنورد را سرپرستى کرده ام. به راه بجنورد به اسفراین به سبزوار به نیشابور به فریمان و به راه مشهد به فریمان به تربت جام به تایباد به مرز افغانستان خوب آشنا هستم راه میرجاوه به زاهدان به کرمان به رفسنجان به شهر بابک را مى شناسم و راه شهر بابک به هرات به خوانسار به ارسنجان به مرودشت را براى ساختن بررسى کرده ام راه چابهار به نیکشهر به اسپکه به بمپور به ایرانشهر به دلکان به زهکلات به جیرفت به سیرجان را براى ساختن راه آهن بررسى کرده و راه کرمان به بندرعباس را هم، از سیرجان و از جیرفت براى ساختن راه آهن و راه بررسى کرده ام راه همدان به کرمانشاه به قصرشیرین به مرزعراق وبا راه بروجرد به خرم آباد به اهواز به خرمشهر و به سربندر خوب آشنایى دارم. با آنچه دربالا خواندید، در ایران راهى نیست که اسکندرنامه نویسان وستایشگران اسکندر، او را از آن راه گذرانده باشند ومن آن راه را نپیموده باشم و نشناسم. با این آگاهى به خواننده اطمینان مى دهم که اسکندر در تنگ بوان در کهگیلویه شکست خورده، پس نشسته و به سوى باختر بازگشته و به درون ایران راه نیافته است. اما وى اصل داستان اسکندر را به شرح زیر روایت مى کند: گمراهى همه اسکندرنامه نویسان، اسکندرشناسان، ستایشگران اسکندر وغربزدگان پیرو آنها در این است که هندجنوب خوزستان را ، هندوستان پنداشته اند. این گمراهى گریبانگیر «مانى» شناسان و «توماس» شناسان هم شده است ناپلئون بناپارت ، امپراتور فرانسویان هم که در آغاز گمان کرده بود، اسکندر از مصر به هندوستان رفته است، براى یورش بردن به هندوستان از راه ایران، با فتحعلى شاه قاجار پیمان بست. پس از آنکه به مصر رفت تا از آنجا مانند اسکندر، راهى هندوستان شود، در مصر دروغ بودن «سفر جنگى اسکندرمقدونى به درون ایران و هندوستان» را دریافت و از مصر به کشور فرانسه بازگشت و زیر پیمانش با شاه قاجار زد. در زیر سرگذشت کوتاه شده افسانه اى الکساندرس مقدونى را از هنگام پیاده شدن در آسیاى صغیر در سال ۳۳۴ پ م. تا زمان مردنش در شهر «اور» در سال ۳۲۳ پ م. مى خوانید: نوجوانى ناز پرورده و تازه به شاهى رسیده به نام «الکساندرس» فرزند فیلیپ دوم شاه مقدونیه و «الیمپیاس» که از فشارروانى رنج مى برده، زیرا پدرش را کشته بودند ومادرش او را فرزند پدرش نمى دانسته ومى گفته که: «الکساندرس فرزند فیلیپ نیست، مار بزرگى به بستر من خزیده و مرا باردار کرده است». شاه نوجوان از بیم کشته شدن و براى رهایى از زخم زبان مردم که او به «مارزاده مى گفتند نه شاهزاده» با چند صدماجراجوى مانند خود، دل به دریا زده، ترک یار و دیار کرده ، براى به چنگ آوردن مال و زورمند شدن ۳۳۴ پ م. از تنگه هلس پونت (داردانل امروزى) گذر کرده، در کناره آسیاى کوچک پیاده شده است.
    نیروى محلى در «گرانیک» (بیغا چاى امروزى) جلوى اسکندر و یارانش را گرفته و آنها را گریزانده است.اسکندر ویارانش همانند راهزنان، نخست از گرانیک به سوى جنوب تا «هالیکارناس» سپس به سوى جنوب خاورى تا «سید» (سى د) ، پس از آن به سوى شمال تا «آنکیرا» (آنکاراى امروزى)، از آنجا به سوى جنوب تا ایسوس دستبرد زنان با جنگ و گریز از شهرى به شهرى و از جایى به جایى مى گریختند تا گرفتار نیروى محلى نشوند. اسکندر و یارانش ، دو هزار کیلومتر راه از گرانیک به هالیکارناس به سید به آنکیرا به ایسوس را هجده ماهه پشت سرگذاشتند اسکندر و یارانش در ایسوس گرفتار نیروى محلى ایران گشته وناگزیر به جنگ کردن شدند و در جنگ ایسوس شکست خورده به سوى جنوب گریختند. اگر اسکندر و یارانش، جورى که در اسکندرنامه ها آمده، در جنگ ایسوس پیروز شده بودند، نیاز نبود به فنیقیه و مصر بگریزند، مى توانستند پس از پیروزى ایسوس، بدون برخورد با نیروى ایران، خود را به حلب رسانیده و از آنجا دنبال رود فرات با پیمودن بیشینه ۱۲۰۰ کیلومتر راه به بابل بروند واز بابل راهى شوش شوند وکم از دو سال زودتر شوش، پایتخت هخامنشیان را بگیرند. اسکندر و یارانش پس از شکست خوردن در ایسوس به اندازه اى ناتوان شده بودند که به نوشته اسکندرنامه ها براى صور امروزى) هفت ماه جلوى آن شهر ماندند گرفتن شهرکوچک Tyros (اسکندر و یارانش با جنگ و گریز خود را در سال ۳۳۲ پ م. به مصر رسانیدند. مصریان که براى رهایى از زیر یوغ شاهان هخامنشى، چند بار سر به شورش برداشته بودند که خشایارشاى یکم، اردشیر یکم و به ویژه اردشیر سوم آنها را سرکوب کرده بودند. ستمگرى و کشتار اردشیر سوم ، مصریان را سخت به درد آورده بود روز شمارى مى کردند تا از شاهان هخامنشى انتقام بگیرند. همین که از گریختن اسکندر و یارانش به مصر آگاه شدند، آنها را با آغوش باز پذیرفته او را یارى کردند تا براى جنگ با ایران، از مردان جنگى سپاهى سازمان دهد. اسکندر با مال غارتى و با یارى مصریان، سپاه چند هزارى گردآورى کرد و در بهار سال ۳۳۱ پ م. به فنیقیه رفته و رسیده است. از این پس اسکندرنامه ها دروغ پردازى و افسانه سرایى کرده اند. اسکندر و سپاه وى به شهر صور Tyros را روزى ۵۹ کیلومتر دوانده اند تا ۶۵۰ کیلومتر راه میان صور تا کنار رود فرات را یازده روزه بپیمایند و آنها را جهانده اند که ۳۲۰ کیلومتر راه میان فرات و دجله درنینوا را روزى ۸۰ کیلومتر، پشت سر گذارند. اسکندر هدفش جنگ کردن با داریوش نبوده و از این کار مى ترسیده و گرنه مى توانسته با پیمودن یک هزار و صد کیلومتر راه، خود را از صور به دمشق ، دنبال رود فرات به بابل (هله امروزى) برساند. و از آنجا به شوش یورش برد. اسکندر در پى غارت کردن بوده، تا مال زیاد گردآورده و به مقدونیه فقیر ببرد. چون در راه صور به دمشق به بابل چیز زیادى براى غارت کردن نبوده، از این رو از صور رو به شمال به راه افتاده، خود را به آسیاى کوچک رسانیده که، براى غارت کردن ارزش جنگیدن را داشته است. اسکندر و سپاهش پس از پیمودن آسیاى کوچک خود را به قفقاز رسانید از نام جاهایى که اسکندرنامه هانوشته اند و آنها را در زیر مى خوانید بر مى آید، که آنها در قفقاز و پیرامون آن بوده اند که، اسکندرنامه ها واسکندرشناسان آنها را به خاور ایران امروزى، به افغانستان امروزى، به هندوستان باخترى پاکستان امروزى) برده اند، تا اسکندر و سپاهش را به هندوستان برسانند دروازه کاسپین ـ دربند خزر یا باب الابوات است در کناره باخترى دریاى خزر و شمال باکو، که تا پایان جنگ هاى ایران و روس ۱۸۲۸ شمالى ترین شهر ایران بود. آمازون ـ کشور زنان پستان سوخته، که از کوه هاى قفقاز تا رودخانه فاز(ریون امروزى که در شمال باتوم به دریاى سیاه مى ریزد) زیستگاهشان بوده است. ملکه آمازون ها، در هیرکانى به دیدن اسکندر رفته است مرکند ـ واژه مادى است که از دوپاره : مز = ماد+ کند، از ریشه کندن ساخته شده است . اکنون دهى است نزدیک نخجوان در جنوب رود ارس. اریان ـ اران یا آلان است در شمال رود ارس در قفقاز . البانى ها و ارنودهاهم از اینها هستند سوسیا ـ شهرشوشى ، یکى از هفده شهربزرگ قفقاز که پس از جنگهاى ایران و روس که پایانش معاهده ترکمانچاى بود روسها ازایران جدا کردند. (۱۸۲۸) ، هیرکانى ـ که از یک سو همسایه آسورى ها (در ارومیه( بوده ، مرز دیگرش به دریاى کاسپیان (دریاى خزر) مى رسیده ومردمش با آران ها هم پیمان مى شدند، آذربایجان خاورى است که جاهایى به نام «هیر»و «هیران» هنوز در آنجا هست باختر ـ بلخ امروزى نیست . جایى بوده در همسایگى سکاهاى اروپایى ، که در آن سوى روددن مى زیستندو از بلخ بیش از پنج هزار کیلومتر هوایى دور است . «اسکندر پس از آنکه ده روزه از کوه قفقاز گذشت به شهر اسکندریه که در سفر اول خودش به «باختر» بنا کرده بود رسید.» سعدیان ـ جایش در ورارود (ماوراءالنهر ) نبوده ومردمش در نزدیکى ذن ساکن بوده اند پاراپامیز ـ کوه یخ بسته اى در قفقاز که به نوشته آریان، اسکندر ده روزه از آن گذر کرده است. کیلومتر، بلندى اش ۱۱۱۰ متر ، پایش وسیع وهرچه بالا مى رفت کوه آ ارنس ـ اسکندرکوهى را که دورش۵ ‎/۱۸ باریک تر مى شد تا به نوک تیزش مى رسید، با دشوارى گرفته است . درجایى که اسکندرشناسان در هندوستان نشان مى دهندچنین کوهى نیست. این کوه بانشانى هایى که داده شده به «آرارات » که رود ارس در باختر وجنوب آن روان است وشکل مخروطى دارد بهتر مى خورد تا کوهى ناشناخته در هندوستان اسکندر پس از غارت کردن آسیاى کوچک وقفقاز، مال فراوانى گرد آورده با آن مال جوانان ماجراجوى مانند خود را در ردیف سپاهیان خود اجیر کرده و زورمند شده است . اسکندر زورمندشده ، به فکر چاپیدن نینوا پایتخت کشور آسور وبابل، افتاده واز راه ارمنستان سپاه خود را به کنار دجله رانده تا از آنجا، دنبال رود دجله به نینوا و به بابل برود داریوش سوم براى جلوگیرى از پیشروى اسکندر زورمند شده با لشکرى انبوه به سوى شمال رانده در GAUGAMELA یا گردنه گوساله (گوگه به کردى وفارسى = گوساله + مله به کردى = گردنه) جایى که از سوى باختر ۱۱۴کیلومتر از اربیل دور بوده، میان سردشت درایران وقلعه دزه در کردستان عراق جنگ سختى درگرفته ، که لشکریان داریوش سوم نتوانستند سپاهیان جنگ کرده وکارزار دیده اسکندر را شکست دهند. هنگام جنگ ، داریوش سه یم به دست فرمانده پاسدارانش «بنوجنبس ابن آذربخت» کشته شده، لشکر داریوش سوم از هم پاشیده وکشور هخامنشیان که بى سروسرور شده بود فرو ریخته است. ابوریحان بیرونى در باره جنگ داریوش سوم با اسکندر نوشته است که: (فارسى شده داناسرشت چاپ ۱۳۲۱ تهران ص. سپس (اسکندر) به سوى ارمنیه وباب الابواب رفت… پس به سوى داراابن دارا شتافت … در یکى از این غزوات، ۶) … رئیس حراس دارا که «بنوجنبس ابن آدربخت بود»، دارا را بکشت واسکندر به ممالک دارا چیره شد… پس از کشته شدن داریوش سوم واز هم پاشیدن لشکریانش و فروریختن شاهنشاهى هخامنشى ، الامى ها که دوسده «خود سرورى» شان را از دست داده وبزیر فرمان شاهنشاهان هخامنشى رفته بودند، به امید آنکه دودمان هخامنشى را ریشه کن کرده واز نو «خودسرور» شوند، اسکندر را به شوش خواندند، به پیشوازش رفتند، او را به شوش آوردند وگنجینه ودیگر دارایى هاى هخامنشیان را به او پیشکش کردند الامى ها، براى انتقام گرفتن از شاهان هخامنشى، از گنجینه هاى تخت جمشید افسانه ها به اسکندر گفتند تا او را وادار کنند به تخت جمشید برود ودر آنجا همان کارهایى را بکند که «آسوربانى پال» و لشکر آسوردرالام کرده بودند اسکندر که پس ازکشته شدن داریوش سوم در جنگ اربیل (گوگه مله) رایگان به یکى از پیروزیهاى بزرگ تاریخ باستان دست یافته بود ، مغرور از این پیروزى ، پنداشته بود که کار ایران به پایان رسیده است. خواست مانند «آسوربانى پال » پادشاه آسور تخت جمشید را غارت کرده به آتش بکشد ومردم آن را از دم تیغ بگذراند (همان کارهایى را که دروغنویسان اسکندرنامه ها درباره رفتن اسکندر وسپاهش به تخت جمشید، از کشتن ، سوزاندن، غارت کردن … نوشته اند). اسکندر و سپاهش پس از زمان کوتاهى ماندن در شوش، روانه تخت جمشید شدند وتاک هگیلویه پیش رفتند تا به «تنگ بوان» رسیدند. ممسنى ها (مماسن اسکندرنامه ها) اسکندر و سپاهش را به درون تنگ بوان کشیده، باران سنگ برسرشان ریختند وآنها را در هم کوبیدند. اسکندر دریافت که آنچه پنداشته ، نادرست بوده ا ست. جورى که اسکندرنامه ها نوشته اند «اسکندر دید چون چاره اى جز عقب نشینى ندارد، حکم آن را داد». آنچه از این پس درباره رفتن اسکندر به تخت جمشید ، به همدان به دامغان به گرگان به هرات به بلخ به ورارود )ماوراءالنهر ) و بازگشتنش به بلخ و رفتنش از آنجا به کابل، به هندوستان تا کراچى وبازگشتنش از راه بلوچستان به کرمان به پازارگاد، به شوش ، هرزه کارى هایش در شوش و رفتنش از شوش به کرمانشاه وبازگشتنش به خوزستان، در اسکندرنامه ها نوشته اند، از آغاز تا پایان، از سرتا ته ، از اول تا آخر، از ابتدا تا انتها، از بیخ وبن دروغ است وکمترین ارزش تاریخى ندارد اسکندر پس از عقب نشینى در جنگ کهگیلویه، راه دیار خویش در پیش گرفته است. چون اسکندر مى خواسته سپاهش را Patala)پاتله = پاى تپه) به سوى رود از راه بابل، دنبال رودفرات به کنار دریاى روم (مدیترانه) برساند، از «عارابیوس» (شط العرب ) به راه افتاده و دنبال رودزهره به سوى باختر رفته خود و سپاهش را به «هند» رسانیده است. هندى که در جنوب خوزستان بوده وامروزه هندیجان نام دارد و رود هندیان (دنباله رودزهره )در آنجا به خلیج فارس مى ریزد، هندعلیا (هندکوهستانى ص ۱۸۸۰ ت ا ب از پلوتارک ) هندساحلى ( ص ۱۸۶۲ از کنت کورث(...اسکندر سپاهش را از «هندعلیا» به سوى باختر، از شمال خورموسى به کنار «رودعارابیوس» (شط العرب ) برده است پس از آنکه اسکندر سه چهارم سپاه خود را در نبرد با مردم بین النهرین از دست مى دهد به سوى بابل به راه افتاده ودر ۳۳سالگى در اور (۳۲۳ پیش از میلاد) مى میرد. (سفر جنگى اسکندر مقدونى ۷ تا ۱۳(برخى دلایل احمد حامى براى تردید درنوشته هاى مورخان یونان و غرب دکتر احمد حامى یکى از مهمترین دلایل اشکال در روایات اسکندرنامه نویسان را به کار بردن نامهاى اشتباه ذکر مى کند. بطور مثال وى گوگه مله مورداشاره تاریخ نویسان را که محل سومین وبزرگترین جنگ داریوش سوم با اسکندر بوده را نه منطقه اى در ۸۴ کیلومترى خاور موصل بلکه در ۱۹۵ کیلومترى خاور موصل مى داند. وى مى گوید : جاى گوگمل که اسکندرنامه نویسان نشان داده اند باید در کوهستان سردشت و قلعه دیزه کنونى باشد وى هندعلیاى مورداشاره نویسندگان یونانى را همان هندیجان امروزى مى داند و نه هندوستان بزرگ. حامى معتقد بوده که اسکندر پس از شکست در دره بوان (از ممسنى ها) به سوى باختر بازگشته و به هندعلیا رفته است. وى از ۲۱ منطقه نام مى برد که با پیشوند هند آغاز شده مى گوید، کلمه هند در فرهنگ ایرانى بسیار به کار گرفته شده وى از ۲۱ منطقه نام مى برد که با پیشوند هند آغاز شده مى گوید، کلمه هند در فرهنگ ایرانى بسیار به کار گرفته شده در زیر نام جاهایى در ایران که با پیشوند هند آغاز مى شوند مى خوانید هند زمین ـ دهى در تارم پایین، زنجان هند کندى ـ دهستانى در تارم بالا، زنجان
    هنده خاله ـ دهى در شهرستان فومن
    هندوکلا ـ در شهرستان آمل
    هندو مرز ـ در بخش نوشهر
    هندآباد ـ در بخش سردشت
    هندوآباد ـ درقتور، خوى
    هندمینبى ـ در شهرستان ایلام
    هندى من ـ در شهرستان سنندج
    هندى بلاغ ـ در شهرستان سنندج
    هنده ـ در شهرستان بروجرد
    هندى ـ درشهرستان خرم آباد
    هندیجان ـ در جنوب باخترى بهبهان
    هندآباد ـ درشهرستان نیشابور
    هندوارک ـ در شهرستان سبزوار
    هندو الان ـ دهى از دهستان طبس
    هندیز ـ شهرستان سیرجان
    هند چوب ـ در شهرستان نایین
    هندوآباد ـ شهرستان اردکان
    هندوکش ـ در شهرستان فریدن
    هندرابى ـ جزیره اى در خلیج فارس
    دکتر احمد حامى همچنین معتقد بوده که کلمه باکتریاى مورد اشاره اسکندرنامه نویسان بلخ نیست بلکه جایى در حوالى دن امروزى و در سرزمین سکاها بوده است اگرروایات کنت کورث و هرودوت را بخوانید آنها رود تاناایس (یادن) مورد اشاره در باکتریا را مرز بین اروپا و آسیا ذکر کرده اند حال آنکه حداقل بلخ ۳ هزارکیلومتر با آن نقطه فاصله داشته است! حامى در کتاب خود مى گوید: شهر تاریخى بلخ، باکتریاى اسکندرنامه ها نیست، بلخ در شش کیلومترى شمال باختر مزارشریف و در کنار رود بلخاب و در ۷۰ کیلومترى جنوب آمو دریا جا دارد و از رویه دریا ۳۵۰ متر بلندتر است. بلخاب یکى از پرآب ترین شاخه هاى «آمودریا» است که در بهار سال ۱۹۶۷ سیلابش ۱۷۵۲ مترمکعب در ثانیه اندازه گیرى شده است. درازى بلخاب نزدیک به ۳۵۰ کیلومتر است که پس از گذشتن از کنار بلخ، به سوى شهر آقچه روان گشته و سپس به آموى مى ریزد. دره بلخاب آباد است و از بلخ تا کنار آمو آبادى زیاد است مانند: دیوالى، خیرآباد، غرچینگ شهر باستانى «ترمذ» درکنار شمالى رود آموى، روبروى بلخ جا دارد، این مى رساند که: باکتریا، شهر باستانى بلخ نیست. اکسوس هم که به نوشته اسکندرنامه ها از کوههاى قفقاز سرچشمه گرفته و به دریاى کاسپیان مى ریزد، آموى نیست. رود «آموى» که رودکى درباره آن گفته است: «ریگ آموى و درشتى هاى آن، زیرپایم پرنیان آید همى» شهر باستانى سغد (سوغود، در سنگ نوشته نقش رستم) که از لخ بیش از ۴۰۰ کیلومتر دور است هم سغدیان یا soderes اسکندرنامه ها نیست.همچنین آمودریا نیز اوکسوس نیست زیرا به نوشته اسکندرنامه ها سرچشمه این رود قفقاز است که به کاسپیان (دریاى مازندران) مى ریزد. سرچشمه آمودریا در پامیراست و به دریاچه آرال مى ریزد و هیچگاه به دریاى کاسپیان نمى ریخته، چون که بستر آمودریا از کناره هاى خاورى، دریاى کاسپیان پایین تر است و آب آمودریا به آنجاها سوار نمى شده است. همچنین احمد حامى براى تقویت تئورى خود مبنى بر سرگردان بودن سپاه اسکندر درقفقاز و آسیاى صغیر به جاى هندوستان و آسیاى مرکزى و عمق خاک ایران دروازه کاسپین مورد اشاره یونانیان را در بندر خزر دانسته که این شهر میان راه باکو و ماخاج قلعه (داغستان کنونى) واقع است. پدر راههاى ایران، مماسن مورد اشاره اسکندرنامه نویسان را نیز در بلخ نمى داند بلکه آن را بخشى از شهرستان کازرون داشته که اسکندرو سپاهش پس از گذر از بهبهان براى رفتن به تخت جمشید باید از آن مى گذشتند. حامى این منطقه را تنگ بوان دانسته که به دلیل عرض کم ممسنى ها در دو طرف دره موضع گرفته و با سنگ سپاه اسکندر را در هم کوبیده اند


    4 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


  10. Top | #10

    کاربر عادی  کاربر عادی کاربرعادی  کاربر عادی   کاربرعادی

    عنوان کاربر
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    شماره عضویت
    32885
    سن
    36
    نوشته ها
    36
    تشکر
    32
    تشکر شده 102 بار در 33 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    175 Thread(s)

    پیش فرض

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    بازخوانی دروغی۲۳۰۰ ساله
    اشتباه چند هزار کیلومتری (بخش چهارم)

    دکتر احمد حامی به عنوان یک فرد فنی که تخصص ویژه ای در احداث راه ها،خطوط مواصلاتی و اهمیت ترابری داشته معتقداست جنگ های اسکندر بسیار سوال برنگیز است.وی درباره جنگ گرانیک اولین جنگ بزرگ اسکندر با قراولان ایران وجنگ ایسوس می گوید:
    آماده کردن خوراک،پوشاک،آب،خوابگاه،جن گ افزار و... برای 64500 تا 154500جنگنده،امروز کار بس دشواری است و دوهزار و سیصد سال پیش ممکن نبوده است.پیشامد جنگ گرانیک باید چنین بوده باشد که آلکساندرس جوان،از اینکه پدرش Philoppos کشته شده و مادرش Olympias او را فرزند پدرش نمی دانسته،رنج می برده و خجالت می کشیده و سرافکنده بوده،برای گریز از تحقیر شدن و پوشانیدن نقاط ضعف خانوادگی،خود را به آب وآتش زده و از خطر نهراسیده است.این جوان جنگجو با چند صد تن از مردان ماجراجوی همانند خودش،در تنگه هلس پونت(داردانل امروزی)از آب گذشته و در کناره آسیای کوچک پیاده شده و به روش راهزنان،به آبادی ها و شهر های آسیای کوچک باختر یدستبرد می زده است.از دستبرد زدن ها،مالی به چنگ آورده وبا مال غارتی،یاران تازه اجیر کرده و کم کم زورمند شده و کارش بالا گرفته است. استاندار پارسی لیدیه که با اینگونه راهزنان آشنایی داشته،دفع اسکندر را سرسری گرفته و به نگهبانان محلی واگذار کرده است.اسکندر و یارانش برای فرار از پیگیری نگهبانان،از جایی به جایی و از شهری به شهری غارت کنان می گریختند.آن ها نخست دردریا به سارد سپس به افسوس Ephesos به میلت Milet تا هالی کارناسوس Halikarnass رفتند،از آنجا در کنار دریا(تا بتوانند اگر نیاز باشد از راه در یا فرار کنند)راهی خاور شدند وبه سیدیهSide رسیدند.از سیدیه رهسپار شمال شده تا آنکیراAnkyra (آنکارای امروزی)پیش رفتند.از آنجا به سوی جنوب دنبال رود هالیس(قزل ایرماق امروزی)به تاراسوس وبه ایسوسIsoss رسیدند.اسکندر ویارانش بیش از دو هزار کیلومتر راه از گرانیک تا ایسوس را هجده ماهه با جنگ وگریز پیموده و در ایسوس گرفتار لشکریان داریوش سه یم که به نوشته اسکندر نامه ها از بابل به آنجا رفته بودند شدند.اسکندر و یارانش راه از گرانیک تا ایسوس را با میانگین روزانه کمتر از چهار کیلو متر پیموده اند. در زیر چگونگی جنگ ایسوس رابه نوشته اسکندر نامه ها می خوانید:داریوش سه یم از 323هزار تا600هزار لشکریان پیاده و سوار در بابل برای جنگ ایسوس گرد آورده بود.به فرمان داریوش سه یم روی رودخانه فرات پل هایی ساخته بودند که لشکریان داریوش سه یم پنج روزه از روی آن ها گذر کرده اند.داریوش سه یم،مادر،زن،پسر ودختران خود رابه جبهه جنگ برد... مادر داریوش در جنگ ایسوس به سال 333پ.م کم ازکم،شصت ودو سال داشته،می شود باور کرد که داریوش سه یم مادر پیرش را همراه دیگر بانوان دربار به جنگ برده باشد؟ اگر رسم زمان بوده که فرماندهان مادر خود را به جنگ ببرند.پس چرا اسکندر مادر جوانتر خود را همراه نیاورده بود تاباردیگر مار بزرگی به بسترش نرودکه برای اسکندر برادر یا خواهری درست بکند... دهقان هایی که از نزدیک شدن قشون مقدونی ترسیده و فرار کرده بودند،به اردوی داریوش خبر بردند،که قشون اسکندر در ایسوس است.این خبر باعث تحیر ایرانی ها گردید،زیرا می پنداشتند که سپاه مقدونی در حال عقب نشینی و فرار است...
    به نوشته اسکندرنامه نویسان لشکریان داریوش در جنگ ایسوس 20هزار فلاخن انداز+30هزار یونانی اجیر+20هزار پیاده به فرماندهی،یک یونانی،از مردم تسالی+3هزار گارد ویژه شاه+40هزار پیاده برده و پهلوی ایم لشکر،سواره نظام گرگانی و مادی ایستاده بودند وپشت سر آن هالشکریان ملت های دیگر. لشکر داریوش 6هزار پیشقراول داشت که همگی به زوبین وفلاخن مسلح بودند...مادر داریوش،زن داریوش و زنان دیگر را در قلب اشکر جا داده بودند.
    دکتر حامی داستان آریوبرزن را نیز خیالی می داند ومی گویدونانیان و غرب این داستان را برای خاق حادثه ای مشابه ترموپیل(گردنه ای که خشایار شاه از آن به یونانیان حمله کرد)از خود ساخته اند.وی می گوید:اسکندر نامه نویسان برای انتقام گرفتن(روی کاغذ)از پارسی ها در جنگ ترموپیل و دلخوش کردن یونانیان،از روی گرده جنگ ترموپیل دروغ دیگری ساخته به دروغ هایشان افزودند.جایی را که در کهگیلویه«تنگ پارس»انگاشته اند(به جای معبر ترموپیل).چوپانی از مردم لیکیه که به زبان های پارسی و یونانی آشنا بوده!اسکندر و سپاهش را به درون پارس راهنمایی کرده است(به جای خیانتکار یونانی که راه از میان کوه به پشت معبر ترموپیل را به پارسی ها نشان داده.)کسی راهم به نام«اری برزن»با25هزار تا40هزارلشکر تراشیده اند که از تنگ پارس نگهبانی می کرده است(به جای لئونیداس وسیصد اسپارتی).او را به دست سپاهیان اسکندر نابود کرده اند.
    این دروغ را بسیار ناشیانه ساخته اند،چون که در میان تنگه های کهگیلویه ،جایی به نام تنگ پارس نبوده ونیست.روشن نکرده اند که چوپان لیکیه ای در سرمای زمستان در میان برفی که سربازان مقدونی در آن فرو می رفته اند وزمین علف برای چراندن گله نداشته ،در کوهستان کهگیلویه چه می کرده است؟که اسکندر او را پیدا کرده باشد.این مرد لیکیه ای در کدام جنگ گرفتار شده وچگونه گذرش به کهگیلویه افتاده بوده است؟مردم کهگیلویه چوپان نداشتند که از لیکیه به دوری بیش از دو هزار کیلومتر ،اسیری را به چوپانی بگیرند که به آن ها خیانت کند.اسکندر با بیش ازهزار سپاهی از شوش به سوی پارس به راه افتاده است.از این ها بایدشماری در جنگ کشته شده باشند.آیا می شود باور کرد که اری برزن ساخته اسکندر نامه ها با 25هزار تا 40هزار لشکرش که دست کم دو برابر سپاهیان اسکندر بوده و جای جنگ را خوب می شناخته ،از سپاه دوازده هزاری نورسیده اسکندر شگست خورده ونابود شده باشد؟
    ستایشگران اسکندر وغرب زدگان پیرو آن ها بروند و از کهگیلویه دیدن کنند که آیا می شده 37هزار تا 52 هزار سپاهیان و لشکریان پارس،در آنجا آرایش جنگی گرفته باشند.در کوهستان کهگیلویه برای 37هزار تا 52هزار کس از کجا وچگونه خوراک و بالا پوش زمستانی و خوابگاه تهیه می کرده اند؟ درباره تخت جمشید دکتر حامی معتقد بود که تخت جمشید هرگز پایتخت هخامنشیان نبوده است.بلکه جای مقدسی بوده که در آنجا جشن ها به پا می شده وامروزه هم کوهی که تخت جمشید در دامنه آن ساخته شده کوه رحمت می نامند. وی آتش سوزی در تخت جمشید را نیز ناممکن می دانسته چرا که معتقد بود،تخت جمشید با سنگ و بر روی سنگ ساخته شده و تنها هنگام تشریفات بر روی ستون های آن الوار می گذاشتند و روی الوارها چادر می کشیدند.
    حامی برای این ادعای خود دلیلی تجربی و آزمایشگاهی می آورد و می گوید:اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود سنگ های آن باید به زیر اجسام سوزان فرو می ریخته شده کمی پخته می شد و به مرور آب باران و برف باپوسته سنگ آهک شکفته(caoh2) داده باشد ولی سنگ هایی که از زیر خاک در آمده همگی سالم است وآج تیشه سنگ تراشان زمان هخامنشی هنوز بر روی آن ها دیده می شود.استدلال دیگر حامی،حکومت 412ساله ساسانیان است که از شهر استخر در 4کیلومتری شمال تخت جمشید بر آمده اند.وی می گوید:اگر تخت جمشید پایتخت بوده چرا باید حتی خاک آن را پادشاهان ساسانی نروفته باشندتا 2300سال بعد غربیها آن را از دل خاک بیرون آورند؟
    گذر از راه های صعب العبور حامی راه اصفهان به لرستان و از آنجا به همدان را 480کیلومتر ذکر کرده و می گوید:بشتر این راه کوهستانی و بلندی آن از دریا 2000متر است.زمستان های سختی دارد وگذر از آن در زمستان ممکن نیست،راه همدان به ری و به دامغان (مورد اشاره اسکندر نامه نویسان)نیز حدود1100کیلومتر است.برای پیمودن این راه دست کم شش ماه وقت لازم است.البته اگر هیچ درگیری نظامی در این 1580کیلومتر روی نداده باشد که مطابق گفته اسکندر نامه نویسان رخ نداده و این راه 4 ماهه طی شده است. مورخین یونان همچنین راه اسکندر به گرگان(از دامغان امروزی)را 4روزه ذکر می کنند حال آنکه به گفته حامی این راه 84کیلومتری،کوهستانی وجنگی بوده وپیمودن آن دو هفته زمان نیاز داشته است.مورخین یونان می گویند:اسکندر در حوالی گرگان ملکه آمازون را ملاقات کرده حال آنکه اگر روایات قبلی آن ها پذیرفته شود زنان آمازون در باتوم(حوالی دریای سیاه)بوده اند.این یعنی دروغی به بزرگی 1500کیلومتر! حامی درباره حرکت اسکندر از گرگان به بلخ نیز می گوید:از جنوب افغانستان امروزی تکوه های قفقاز 2هزار کیلومتر راه هوایی است و اسکندرنامه نویسان چون آگاهی از جغرافیای ایران و شرق نداشته اند زمان و مکان را از یاد برده اند.آن ها برای آنکه اسکندر را به نزدیکی هند برسانند 2500کیلومتر کوهها ورودها آسیای صغیر را به8 سمت شرق برده اند! وی حرکت اسکندر به هند(از بلخ)را نیز نادرست می داند. وی به مقایسه حرکت اسکندر در 2300قبل از میلاد ونادرشاه در قرن هجدهم می پردازد ومی گوید:نادرشاه2070سال بعد از اسکندر از راه سیستان به قندهار،به غزنه،به کابل،به جلال آباد به تنگه خیبر،به پیشاور واز آنجا با عبور از رود سند وپنجاب به لاهر ودهلی رسیده است.وی هفتصد کیلومتر از راه مذکور را(سیستان به جلال آباد)در 198روز(روزی 5/3کیلومتر)پیموده و در شعبان 1151قمری به تنگه خیبر رسیده وبا عبور از تنگه به سوی پیشاور ولاهور تاخته و در دشت کرنال هندوان را شکست داده است. نادرشاه این 1700کیلومتر را 277روزه پیموده حال آنکه اسکندر(ناآشنا به منطقه)در 2070سال قبل از وی این راه را19روزه پیموده است!!! روایت نویسنده کتاب«قصه سکندر و دارا»اصلان غفاری نویسنده کتاب«قصه سکندر ودارا»(چاپ شده به سال 1355)نیز با دقت به بحث لشکرکشی اسکندر به خاک ایران پرداخته است.وی از چند زاویه داستان اسکندر را بیشتر قصه می داندتاروایت تاریخی.وی مورخین اسکندر را مورد برسی قرار داده،برخی روابات افسانه ای آن ها را نقل می کند،استدلال می کند که از عمر کوتاه او این مقدار کار به ثمرآمده ممکن نبوده سرزمین مقدونی نمی توانسته چنین لشکرکشی بزرگی را سامان دهد.البته وی به نکات فراوان دیگری نیز اشاره می کند. مورخان یونانی اصلان غفاری شش نویشنده را اسکندرنامه نویس اصلی می داند. 1-دیورسیسیلی که در قرن اول قبل از میلاد می زیسته وقدیمی ترین مورخی است که آثاری درباره اسکندر به او منسوب است از 40کتاب او 21کتاب موجود وچنانچه کتاب های او بدون دستبرد وتحریف به ما رسیده باشداین مورخ سه قرن بعد از اسکندر می زیسته وقاعدتاً نوشته های او که نزدیکترین مورخ به اسکندر است باید مورد توجه خاص باشد.
    2-کنتکورث-(کوینتوس کورثیوس روفوس)در قرن اول میلادی زندگی کرده وتاریخ اسکندر او مربوط به زمان امپراطور روم کلودیوس اول است(41-51میلادی)وبنابراین درحدود چهار قرن بعد از اسکندر تاریخ خودرا نوشته.کتاب های اول ودوم وآخر کتاب پنجم و ابتدای کتاب ششم او گمشده و بعداًدیگران خواسته اند آن را تکمیل کنند.کنتکورث فریفته کارهای اسکندر بوده است.
    3-پلوتارک(پلوتارخ)بین 50 تا120 میلادی می زیسته وشرح حال اسکندر را ضمن کتاب زندگانی مردان نامی آورده ولذا در حدودچهار قرن ونیم بعد از اسکندر تاریخ خود را نوشته است پلوتارک را یکی از درست نویس ترین مورخان به حساب آورده اند ولذا لازم است شمه ای از اظهار نظر دانشمند فیلسوف ویل دورانت را درباره او به اختصار نقل می کنیم:
    «...قصد نداشت که صرفاًتاریخ و یا حتی شرح حال بنویسد بلکه می خاست به وسیله مثالهای تاریخی به مردم درس فضیلت و قهرمانی بدهد وهیچ گاه برای اینکه داستانش را به یک نتیجه اخلاقی برساند کمترین فرصت را از دست نمی دهد...پلوتارک در زندگانی اسکندر صریحاًاعلام می دارد که به خصلت بیشتر علاقه مند است تا به تاریخ...مسلماً نباید توقع داشت که وجدان ودقت مورخی شایسته را داشته باشد اشتباه در مورد نام ها،جاها وتاریخ وقایع در نوشته هایشبسیار است در این باره تا آنجا که بتوانیم قضاوت کنیم وقایع را بدمی فهمد حتی از انجام وظایف اصلی شرح حال نویسی هم بر نمی آید.»
    4-ژوستن-اسم او درست معلوم نیست و تقریباً بین 138تا161میلادی یعنی پنج قرن بعد از اسکندر می زیسته این مورخ کتابهای تروک پمپه مورخ را خلاصه کرده وچون تالیفات مذبور مفقود بوده است این خلاصه جای آن را گرفته است.ناگفته نماند که ژوستن متهم است که کتابهای تروک پمپه را بعد از خلاصه کردن از بین برده استراجع به زمان حیات او هم بعضی تا قرن چهارم میلادی پایین آمده اند یعنی در زمان زندگانی او دو قرن اختلاف!
    5-آریان-از بین اشخاصی که تاریخ اسکندر رانوشته اند آریان ستایش مخصوصی نسبت به اسکندر دارد.آریان در حدود سال 130میلادی قنسول روم در ایالات کاپادوکیه در آسیای صغیر بوده وبا آلانها که از طرف قفقاز وگرجستان آمده بودند جنگ کرده وآنها را شکست دادهاست. آریان تاسال 180میلادی زنده بوده واکثر نوشته های او مفقود شده است وافتخار می کند که از ستایشگران اسکندر است وگمان داردکه از طرفخدایان به او الهام شده تا تاریخ این پادشاه رابنویسد وبطوری که ملاحضه می شود در حدود پنج قرن بعد از اسکندر می زیسته است. 6-استرابون-در پنت به دنیا آمده از 40فبل تا40بعد از میلاد تاریخ او را حدس می زنند استرابون جزو جغرافیدانهاست او در کتابهای مربوطبه آسیا،آسیا را دو قسمت کرده تاکوههای توروس تراواد(در آسیای صغیر)وماورای کوههای مذبورشامل هند وایران،بابل،آشور،بین النهرین،فنیقیه،فلسطین،عرب ستان وغیره.کتابهای او یگانه تصنیفی استکه درجه علم مردم ان زمان را به احوال زمین می رساند(البته بهتر است بگوییم درجه جهل مردم آن زمان را می رساند)وبخصوص از لحاظ ماشایان توجه است که تقریباًپس از چهار قرن که از سفر جنگی اسکندر گذشته هنوز اطلاعات مردم یونان و روم از داخله ایران .ممالک شرقی آن در حدود صفر و چیزی نزدیک به افسانه بوده است. نکته ای که غفاری برآن تاکید می کند این است که قدیمی ترین مورخ درباره اسکندر 300سال پس از مرگ وی زندگی می کرده این 300سال خلا را آیا نمی شده با دروغ پر کرد؟ وی سپس سوال می کند که چگونه است که ایرانیان در قرن هفتم میلادی(1100سال بعد)باید از روی نوشته های غربی ومخلوطی از افسانه وواقعیت از اواخر حکومت هخامنشیان با خبر شوند؟ افسانه ها اصلا ن غفاری در کتاب خود به دنبال دستیابی به این نکته است که آیا سرگذشتهای ذکر شده مربوط به اسکندر داستان نویسی بوده ویا تاریخ نویسی چرا که یک تاریخ نویس هیچ گاه روایات دور از واقعیات وقصه پردازی را به جای تاریخ به خورد خاننده نمی دهد. وی در کتاب خود می گوید:داستان اسکندر از روز تولد تا هنگام مرگ بطوری در افسانه ها،معجزه ها وحوادث قهرمانی پیچیده شده که مطالعه آن،کتابهای رموز حمزه،حسین کرد وامیر ارسلان را به ذهن متبادر می کند.تنها رجحانی که قصه اسکندر بر کتابهای مزبور دارد در کیفیت نویسندگی و انشای ان است چه نویسندگان غربی بقدری محاورات وصحنه های وقایع فرعی را دقیق شرح وترسیم کرده اند کهدر بادی نظر،افسانه حقیقت جلوه می کند.در حالیکه اگر افسانه ها معجزات و اتفاغات عجیب را از اصل داستان کسر کنیم رشته وقایع طوری از هم گسیخته می شود که قابل رفو نیست وبغلاوه چیز مختصری از آن باقی می ماند.لشگرکشی در صحاری سوزان وبی آب وریگهای روان لیبی ومصر جز اینکه«ابری پدید آمده و آفتاب را بپوشاندوپس از آن بارانی ببارد ومقدونیها را سیرابکند»یا اینکه«دسته ای از کلاغها راهنمایی قشون را به عهده بگیرند»یا به قول آریان «دومار رهبری را به عهده دار شوند»به نحوه دیگری امکان پذیر نیست.در جنگ سابوسها در هند چون شمشیر آنها زهرآلودبودتمام زخمیهای مقدونی فوراً می مردند جز اسکندر که در این گیر ودار سالم می ماند!ودر همین زمینه«اسکندر در خواب دید که ماری گیاهی در دهان داشت و به او گفت که این گیاه علاج زهر است.در جست وجوی گیاه شده،آن رایافتند وهمینکه این گیاه را روی زخم بطلیمیوس گذاشتند درد ساکت وجراحت التیام یافت»روایات کنت کورث ودیولور» ازاین قبیل وقایع غریبه و معجزات گذشته داستانهی قهرمانی است که شخص اسکندر را درردیف حسین کرد قرار می دهد.شهر صور مدت هفت ماه در محاصره نیروی اسکندر بود بالاخره:«اسکندر دوروز به سپاهیان خود استراحت داده روزسوم یورش عمومی به بحریه وقشون خود داد.ماشین های جنگی از هرطرفبه کارافتاد ودر این حمله اسکندر از برجی چوبین که ساخته بودند به وسیله پل معلق به دیوار برآمد که ازآنجا با صوریهایی که دیوار را محافظت می کردند جنگ کرده وعده ای رانیز بانیزه و شمشیر کشته برخی را با سپر تنه زده به پایین انداخت چون اسلحه اودرخشان وخوداوهمعلایق پادشاهی داشت وازیک بلندی فرمان می داد صوریها ایستگاه او را هدف تگرگ تیر قرار دادند ولی از خوشبختی اوهیچکدام از تیرهااصابت نکرد.» ازنبردی درهند: «اسکندرنردبان راازدست سربازی گرفته به دیوار چسبانید سپرراروی سرخودگرفته ازنردبان بالارفت و روی سنگر قرار گرفت.در این حال اوتکیه به سپرخودداده مدافعین راازسنگرپایینافکند وبرخی راباشمشیر زد...چون اسکندر به واسطه درخشندگی اسلحه وشجاعتی که بروز دادجالب توجه بود هندیها تیرهای زیادی بر اوباریدندودراین وقت اسکندر دیدکه بایدبر سنگر قرار گرفته خود را هدف تیر ها قرار دهد یا از سنگر به درون قلعه بجهد.اوشق آخری را اختیار کرد زیرا پنداشت که شاید این کار دشمنانش را مرعوب سازد!!!بعد که درون قلعه واقع شدچند نفر هندی حمله کرده،اسکندر عده ای راباشمشیر دفع کرد ودونفر راباسنگ،هندی ها چون دیگر جرات نکردند نزدیک شوند او را تیر باران کردند.در این حال...عده ای به درون قلعه جسته به کمک او رسیدند...تیر دیگری جوشن اسکندر را درید و بالای سینه اوفرو نشست وهواوخون از رخش فوران نمود.اسکندر از پادر نیامد ولی چون خون زیادی از او رفت ضعیف گشته روی سپرش افتاد دراین حال په سست جلو او ایستاد وبا سپری که اسکندر از معبد می نرودرتروابرداشته بود و او را حامی خود می دانسته او راپوشیده !!ولئوناتوس از طرف دیگر اورادفاع می کرداین دو نفر مجروح شده بودند واسکندر در حال نزع بود. ذکر این مختصر برای نمونه است و ماجراهای افسانه ای داستان اسکندر را(که اتفاقاً خیلی زیاد است)بکلی از نظر دور داشته ایم.حکایت نهنگ یاحیوان عجیب الخلقه ای که راه دریایی را نشان داد یا اینکه نان را می شکستند خون می شد.داستان میشی که بره ای زایید که برسر کلاهی داشت مانند تیار پارسی ودر دو طرف تیار اعضای تناسلی مرد وزن دیده می شد واز این قبیل لاطائلات سراسر داستان راپر نموده است وبرای ما مجال ورود در این مباحث وانتقاد از این مطالب نیست.وجود این قصه ها به پژوهنده حق می دهدکه به سایر قسمت ها نیز با نظر شک وتردیدبنگرد.نویسنده کتاب،قصه سکندر ودارا درباره سفر جنگی اسکندر به هند می گوید: در زمانی که سفر خیالی الکساندرمقدونی را به هند تجسم کرده اند و هند تمدنی درخشان،فرهنگی پیشرفته،ادبیاتی وسیع،زبانی جامع،صنایعی کامل و دینی چون دین بودایی داشته واز لحاظ علمی وفلسفی،دینی وفرهنگی به مراتب از یونانیان پیشرفته تر بوده است.همراهان خیالی اسکندر ویا قصه پردازان که جزعی ترین محاورات و حالات پهلوانان داستان را ظبط و نوشته اند چون کوچکترین اطلاعی از وضع تمدنی و فرهنگی این سرزمین نداشته اند ازآن همه مظاهرعالی تمدن ذکری نکرده بل اراجیفی چند بهم بافته اند وبه نام عجایب نقل کرده اند. ناگفته های تاریخی زیادی در تاریخ ایران زمین وجود دارد که بنده امیدوارم روزی حقایق تاریخ ایران آشکار شود و دوباره به مانند سده ای گذشته در جهان کیاست و بزرگی خود را بدست آوریمبه امید آن روز


    4 کاربر مقابل از Persian Gulf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. AREF TAKER (11-09-2014), Hamid (11-09-2014), Omid_Lesnar (11-09-2014), Warrior (11-09-2014)
    امضای ایشان


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد