[size=medium][align=center]
السلام و علیك يا ایـــها ایران دبلیو دبلیو الكرام ,
اگیلک این ارسال الرو در هنگامی که میخونید اینترنت خودتونو الخاموش کنید که ضررال نکنید ....
بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا امیـدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد . و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای فراقــکما ، کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــين ايام مع الارسالنی مكثیرا فی باب الموضوعات سیاسی و الاجتماعی و همینطور اسرار التوحیدی مرادنا حاصلوننـا .
باری يا ايها العزيز انا بری ارجعتی فی انجمن کمثـل الماهيتابه میـــسوختم! و جلز و ولزنا درآمده. فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا ميگذارم , اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاريه" علی البـــستر و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن ! الهی انا قربـــــــــان انتم بروم . انا قسم ميخورم بجاننی و بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بیــــدارون و گریـــــه زارون برای ترك شما..... انا قربان چــــشم و ابرويتم!!! بـخدا رنگم من در نبود شما کمـــــثل
الزردچوبه اصفر شــــــده و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گرديده .
آه ... آه ياويلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بيادکم يوقوقو ! يعنـــی دلتنگی كرداهی ( این تیكش هندی شد)
انا ارسالن پیامكم الی بهنام ن وو او وال عرفان سیکسو و ناین !!! هيچ لاجـــوابون گويا انا را آدم لا حسابون !!! "
تا اينكه امیر الرین قبول الزحمت نمودي كام هير تو تهران !!! و انا در الركاب الحامد کرزای !!! ذهبتم الي الخان البابا!!! و رفع الشبهات كرديم.
وقبولن تحت الامر ان منو و الامیرانا غیبتنا هامون و ال مرتضی و الگیمارسیان!!!
بعد الروحن قهوالخانه والنشستیم و چایی خوردین !! والبن لادن رئیس التشخیص المسلحتانظام
در هرالصورت انا خوشحالتي من باب الحضور مع انتم![/align]=============================================
سلام به تمامی دوستان عزیز .انشالا همگی صحیح و سلامت باشین ...در پناه خداوند ...نزدیک 20 روز شد که در خدمت شما نبودیم...ما رو ببخشین اگه بخشیدین که هیچ اگه هم نبخشیدیدن که به چپ خورشت فیله!!
ما در مسافرتمون توانستیم پله های ترقی رو یک به یک طی کنیم و در یک حرکت انحتاری توانستیم ایران رو به جای 70 روز در 20 روز طی کنیم ....در چندین شهر اقامت پیدا کردیم ..که مهمترین شهرهایی که حضور داشتیم رو میشه از مشهد مقدس نام برد که برا تک تک شما عزیزان دعا کردیم ...ما دچار صدمات زیادی هم شدیم که به وقتش توضیح جات میدیم.....
جا داره من همین جا از کسانی که پادر میانی کردن وبه استقبال ما اومدن طی حضورمون در اقصی نقاط کشور تشکر و قدر دانی کنم .!اول بزرگان کشور رو میگم
سردار رادان معاونت محترم کل نیروی انتظامی
برادر عزیزم اقای محمد دادکان رئیس اسبق فدراسون فوتبال ....
اقای عباس جهانگیری شهردار گناباد .....
مرتضوی رئیس سازمان راه و ترابری و مترو تهران . ......
اقای علیزاده فرمانده کل نیروری زمینی سپاه پاسداران و بسیج کشور ..
.برادر عزیزم کوفی عنان رئیس سازمان بین الملل ...
.سردار اجورلو مدیر اسبق باشگاه فرهنگی و ورزشی پاس...
خلف آبادی رئیس پژوهش های انرژی هسته ای ......
احمدی مدیریت لواشک فافا ........
سرکار خانم ساکی مدیر عزیزم در مهد کودک گل های فرشته ......
برادر عزیزم سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله......
اقای محمدی رئیس بیل و کلنگ سازی و گچ و سیمان قوچان ...
زمانی معلمه کلاس اول دبستانم.
هاشمی رفسنجانی.دبیر کل تشخیص مسلحت نظام ...
فائزه هاشمی..نیکی کریمی .الناز شاکر دوست ... فرماندارتنب بزرگ و تنب کوچک ... ..و دیگر دوستانی که به من محبت داشتند . قدر دانی کنم...
میدونم که حتما پیش خودتون میگید ابوالفضل اینهمه مدت تا الان کدوم(( گوری)) بوده؟
ولی کور خوندید
آخه تنها جایی که نبودم توی گور بوده!!
دنبال یه لقمه نون حلال بودیم
راستی بچه ها شنیدم من نبودم چندین نفرتون خودکشی کردین !!!!
با شما هستما :امیر gbl.اسکوتر. ارمان
میدونم خیلی دوستم دارید و اگه من نباشم حوصله ندارید بیاید اینترنت ، ولی نمیشد که بیام ، خوب خدا رو شکر که باعث مرگ کسی نشدیم
=====================================
خوب از کجا باید براتون شروع کنم ؟؟؟ اول از اراک میگم ...ما بلند شدیم با قطار حرکت کردیم...بریم به سمته اراک .از شانس بلیط گیرمون نیومد ...
مجبور شدیم با این قطار اشغالیا بریم ... نه قطار سبز ها ، قطار محلی ... مسافراش توی هر کوپه از 6 نفر ، مثلا 3تا ادم 4 تا حیوون!!!
مثلا توی اونی که من بودم ، من و یه نفر و یه نفر دیگه ؛ بهمراه 1 گوسفند و 1 مرغ و 1خروس(فکر کنم زن و شوهر بودن) بهمراه 2تا جوجه(که اینا هم اگه اشتب نکنم بچه های اون زوج بودن) همسفر بودیم
اها .. اسم قطارش قطار محلی بود .. اینقدر بی کلاس و بدبخت بود که هر ایستگاهی وا میستاد ،
مثلا تو میکروفون میخواستن اعلام کنن قطار فلان حرکت کن ، به این نمیگفتن "قطار محلی" میگفتن : "محلی" ... "محلی" حرکت کن ... "محلی" برو جلوتر ... "محلی" بیا اینجا ..محلی برو اونجا
.. قطارش ساعت 4 حرکت کرد ... همچین که توی میکروفون راه اهن لرستان اعلام کرد محلی رسید و مسافرا اماده باشن ، یوهو اون جمعیت لرستانی که اماده حرکت به سمت شهرهای بالاتر بودن عین جنگ زده ها حمله کردن بسمت قطارو بلیطی هم نبود ، کیلویی سوار میشدن ...
مثلا یارو 1 گوسفند رو شونش و داشت هل میداد که بتونه سوار شه یا پیرزنه تو زنبیلش مرغ و خروس و شرت نوه اش همراش بود
خلاصه پدرمون در اومد تا رسیدیم...
رفتم خونه بابایه مامانم ...که میشه پدر بزرگ من !!خیلی خوب بود ...چند روز اونجا هوا هم خنک ..با بابابزرگم تعریف میکردم .میخندیدیم ...
یه جا بد سوتی دادم جلو بابا بزرگم داشتم براش از تابستون و گرما حرف میزدم: رفته بودیم شنا کنیم ، آب رفت تو گوشم ...
اومدم به باباجی بگم آب رفت تو گوشهام، گفتم گوش رفت تو آبهام
اومدیم از بیکاری یه کتاب بود تا آخرش خوندم ... حدود 240 صفحه بود ... عنوانش این بود "چگونه عاشق شوم و عاشق بمانم" ... هر چی میخوندم دیدم اکثر مثالهاش واسه دختراست و بیشتر دخترا رو راهنمایی کرده ... وقتی تمام شد تازه متوجه شدم نویسندش زن بوده ... کلی پشیمون شدم از خوندنش!!
یه کتاب خاطرات دفاع مقدس هم دیدم ... حوصله نداشتم وا کنم ... دیدم یه قسمتش لطیفه است .. یه بسیجی یه جوک نوشته بود جای خنده گریم گرفت ... با این عنوان: بسیجی بودن هم ادمو تو درد سر میندازه ها ... بعد یه داستان خیلی مسخره نوشته بود ...
======================================
سفر به اصفهان :
ما یک سفر به اصفهان داشتیم ...دعوت شدیم به منزل فربد عزیز که واقعا خجالتمون دادن هم خودش و هم خانواده محترمش ..چه پسر نازی چه اسب نازنینی بود این فربد جیگر با نام کاربری اندرتیکر ولی شبیه کین!!!
وقتی رسیدیم فلکه اصفهان که فربد بیاد مارو ببره خوشون ..سر فلکه مسافرای زیادی پیداه شده بودن...منم داشتم شمارشو میگرفتم و دنبالش میکشتم..اینور اونور خدا این چرا گوشیش رو بر نمیداره پیداشم نیست...
تا دیدم یه گوشه خودش رو قائم کرده داره زیر زیرکی منو نگاه میکنه....
منم یه لحظه احساستم رو نتونستم کنترل کنم فریاد زدم فربدددددددددد....اونجا بود که فربد خودش رو در بقل من انداخت و ......خلاصه ماچ بوس اینور اونر زیر بالا ...... زیر دو خم....پشتک بالانس... مهتاب نیم بارو... فیتیله پیچ ... که اخرش من پشت فربد رو به زمین کوبوندم......از همونجا ما و فربد حرکت برای خونه...رفتیم تو اتاقش چه اتقی بهشت بود واسه خودش شبیه یه کلبه وحشت بود اتاقش ...... رفتیم بیرون بگردیم...بعد از اینکه صبحانه خوردیم..فربد هم سیر نمیشد. فقط دو تا بسته پنیر پاستوریزه کاله رو تموم کرد!!!...اشک پدر بنده خداشو رو در اورد
وقتی رفتیم خوب گشتیم...وقتی برگشتیم خیلی خسته بودیم...رفتیم پیش هم بخوابیم......ولی هر کاری میکردیم نمیتونستیم بخوابیم.....اخرشم نخوابیدم و یکسره بیدار موندیم تا 48 ساعت بعدش!!!.....
با هم کلی حرف زدیم..درد و دل کردیم..اون گفت که قبلا از عشقش یه بار عاشق شده بود ولی عشقش به جای دختر غورباقه در اومده بود.از اون موقع به بعد به دوست داشتن خودشم شک داره....میگفت حتی به توام شک دارم....(بگذریم که شکش برطرف شد)منم بهش گفتم که الان عاشق یه غورباقه شدم اونم تویی ....
خلاصه کلی واسه هم لاو ترکوندیم..... اون به من گفت ابوالI LOVE YOU ........ گفتم نه بابا .... واقعا راست میگی ؟واقعا تو اینو حقیقت میگی ؟ چطور یعنی ؟ یعنی میشه ؟ یعنی واقعیت داره ؟
حالا این جمله ای که گفتی (I LOVE YOU ) یعنی چی ؟
خلاصه تا ظهر با هم حرف زدیم..یه زره رفتیم تو سیستم فربد فیلم هایی که بازی کرده بود تو باغ وحش رو بهم نشون داد....یه زره کشتی کج نگاه کردیم...تا موقع نهار که نهار رو زدیم ......
ولی بعد از نهار و خوردن میوه دیگه نا نداشتیم خودمون رو تکون بدیم...اخه دو روز بودنخوابیده بودیم.....
هر دو گرفتیم یه دو سه ساعتی خوابیدیم...پا شدیم سر حال زدیم بیرون.... فربد میگفت منو کجا میبری...گفتم میریم قلیون سرا بعد میریم یه چرخی میزنیم..... رفتیم قلیون بزنیم دیدیم این آقا اصلا بلد نیست قلیون بکشه.... خلاصه بعد از آموزش های فراوان بهش یاد دادیم که بابا اینو باید بزاری رو لبت بکشی.... (آخه جای دیگه میذاشت!!!!!!!!!!!!!!) ...
رفتیم تو شهر چرخ بزنیم فربد مثل من پسر چشم پاک هیچ دختری رو نگاه نمیکرد (خداییش این راسته )
فقط دخترا از دست ما تو خیابون داشتن میدویدن... میگفتن این وحشیا کین...(ایبته فربد رو میگفتنا که از قفس فرار کرده بود)... منو میشناختن.من خرس مهربون بودم!!!....
خلاصه رفتیم پیش دوستای ما......کلی اونجا با هم حرف زدیم و خوش گذروندیم
بعد از کلی دور هم بودن و حرف زدن و خندیدن ابولفضل با دوستان خیلی سخت جدا شد.....
لحظه جدا شدن به سینه ام فشردمت .... اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت...
بعدش منو و فربد حرکت کردیم واسه خونشون..... رفتیم خونه.... نشستیم شام رو زدیم..... شکم که نبود لامصب سیر نمیشد... یخچالشون رو خالی کرد..پر رو شده بود در یخچال رو واسه خودش وا میکرد هر چی میخواست بر میداشت...تازه به منم تارف میکرد (بنده خدا هیچی نمیخوره خداییش )
دوباره شب شدرفتیم تو اتاق بغل هم ....واقعا چه لحظات شرینی..چه س ..ک.. س جانانه ای!!!!!!...اون میگفت تا حالا پیشینشو نداشتم بهش گفتم نترس مو عاموتوم(به لهجه جنوبی من عمو تم ) .. کنار هم.لب به لب هم ...چه لباس زیر نازی داشت فربد ادم نخورده مست میشد!شب خوابیدیم دو نفر بودیم ...صبح پا شدم دیدم از زیر پتوشدیم 3 نفر!!!!!!
[..با فربد کلی حرف زدیم..حرف تک تک شما دوستان اومد وسط..... هامون ..عرفان اولروم..ارمان ...سینا پیر پکاجکی...ایدا ..ماری سینا ..الناز طرفداره رندی ...ساسان کوچولو...اچ اچ اچ .نیو ورلد هویگیت ...سینا .وصال ...بوگی من...علی... ***...تقی... کامی... سامی... جیمی... و جک .... همه و همه رو یاد اوردیم و تحلیلشون کردیم...... اعتراضمونم دادیم به فدراسیون ولی هیچکدومش قبول نشد... تازه مارو هم جریمه کردن...
صبح شد یا حضرت غیب .من کیم .اینجا کجاست ....بلند شدنشستیم عکسایی که با بچه ها گرفته بودیم نگاه کردیم.....رفتیم تو سایت آبیته.ایران دبلیو دبلیو ای ...کلوب... و سایت های غیر مجاز به در خواست فربد... من که ***** شکن نداشتم... ولی اون بلد بود..خیلی حرفه ای بود.... در سطح بوندس لیگا ....خوابیدیم دوباره یکساعت بعد من بیدار شدم کمی اب خوردم دوباره خوابیدم!!!...... خوابیده بودم که یه صدای بــــــــــــــــــــــــ ـمـــــــــــــــــــــــ ــــب اومد.........
چشامو وا کردم دیدم چی میبینی ....... فربد از رو تخت افتاده.... با صورت افتاده پایین...بنده خدا شانس اورده افتاده رو پیانو خودش....... منم همچون کودکی که به دنیا آوردمش بقلش کردم و گذاشتمش رو پاهام و نوازشش کردم...و براش لا لا لا خوندم تا خوب بخوابه..
چشماتو وا کن و ببین ببین که ابوال اومده
ابوال با یک عروسکه خوشکل زیبا اومده...
صبح اونروز روز جدایی بود....
صبح پا شدیم رفتیم صبحونه خوردیم..... ولی دیگه چیزی نمونده بود که بخوریم..... فربد هم به جای غذا تخت و مبل مارو خورد .....آماده شدیم برای رفتن...... رسیدیم ترمینال..... رفتیم بلیط تهران رو بخریم که دیدیم یه نفر گفت عزیز تهرانی ؟ گفتیم آره...
گفتم ولوو داری ؟ گفت آره...گفتم بلیط چنده گفت 400000 تومن....... ببخشید 8000 تومن .... گفتم با ما راه بیا گفت 7950 .... خلاصه ما 4000 تومن گذاشتیم کف دستش... ولی هر کاری کردم که اینجا هم دست به جیل کنم فربد نذاشت..بازم دعوامون شد.... نیم بارو..پشتک بالانس...زیر دو بالا..... بمب باتیستا .... تومبستون ... که این دفعه فربد با لست راید پشت منو به زمین چسبوند. ...گفتم 1 بر 1 شدیم اومدم اهواز یه مسابقه هل این سل میزاریم تو رودخونه کارون..... که مکمن قبول نکرد.....
خلاصه رفتم سوار اتوبوس شدم.....
کلی گریه زاری که ابوال من بی تو میمیرم...... منم گفتم فربد غصه نخور من همیشه کنارتم... ما بدنمون از هم دوره ولی روحامون کنار همن.اصلا منو و تو یک آلتیم در یک شرت گل گلی!!!.... گفت نه ابوال بی تو هرگز... گفتم اوه مای گاد.... اونم غش کرد...منم آب پاشیدم روش تا بیدار شد..... هر چی اینو بزن اونور بزن میگه نه تو هم با من بیا...یه بار خبر دار شدم دیدم اتوبوس حرکت کرد.
و اونجا لحظه جدایی منو و اون بود... بعد از رفتن ماشین فربد بازم برام زنگ زد ...کلی قربونش رفتم ولی اون دیگه نبود... اونجا فهمیدم که قدرفربد رو ندونستم... و اشک از چشمام جاری شد...... و به اعتیاد رو آوردم
بعد از پایان این ماجرا ها.......
به خدا این بشر خیلی خاکی..من عاشق آدمای خاکی و دوست داشتنی هستم..... به خدا جونم رو براش میدم..... الهی براش بمیرم.... خداییش همه حرفایی که در مورد خوراک و بقیه چیزا میگم دارم به طنز میگم ولی بهترو پاکترو صداقتر از این بشر من ندیدم....
خلاصه با تمام داستانهاش به اتمام رسیدددددددد...و من بیش از ÷یش به صداقته این پسر خوش قلب پی بردم .حالا هر چند تو انجمن بعضی از بچه ها زیاد نمیشناسیدش اونم بخاطر حجب و حیاشه ولی من نام کاربریشو میزارم تا بفهمید کیه بله خودشه .:undertaker
فربدبـــــا تـــمام وجود دوســـــــــــــتت دارم........(فیلم هندی شد!!)
==============================================
دستگیری 5 دقیقه ای ما در مشهد
بعد از اینکه زیارت کردیم ....بیرون حرم وایسادیم زنگ بزنیم خونه تا با امام رضا (ع) سلامی کنن...ما عادت نداریم وایسیم هی راه میرفتیم ...
اون روزم تیریپ زده بودیم و خلاصه خوراک "خلف حسین" بودیم
موهامو که ژل زده بودم ...
شلوار و پیرهن هم پوشیده بودم تنگه تنگ (به قول رفیقم شدی عینه جیگر بره)
دیدیم یه پسر بسیجی اومد گفت بیا اونجا فرمانده کارت داره...گفتم من زاعرم ...
رفتیم و نشست پشت میز و گفت: خب از بالا شروع میکنیم و میایم پایین ... موهات چه خوشگل شده ، خودت چه خوشگل شدی ... ماشالا ماشالا ... همینجوری داشت اروم اروم حرف میزد ، یوهو داد زد : درست واسا
بعد گفتش خب 3 روز واسه موهات ... این چه شلواریه پوشیدی؟ ... چرا راه راهه؟ .. گفتم خب حاج آقا مگه ایرادی داره راه راه؟ ... گفتش حرف نزن! ... چرا اینقدر تنگه؟ ... پیرهنت چرا اینقدر تنگه؟ ... 3 روز هم واسه وضع لباس پوشیدنت!..
گفت حالتو جا میارم اومدی مشسهد به اسم زیارت دختر بازی فکر کردی شهره حرته ..گفتم وجدانن من خودم فرزنده نظامم 10سال تو بسیج خدمت میکردم !!!چند فقره اسلحه از مردم متجاوز گر گرفتم بعد بش گفتم اقای صالحی رئیس کل مفاسده خوزستان .میشه شوهر خاله من من اینکاره نیستم ...اگه دیدید اونجا وایسادم با اون سرووضع فقط واسه این بود که پدرم یه سلامی به امام کنه ولی گوشیش نمیگرفت منم عادت دارم راه برم دور یجا....خدایی ظلم نیست؟ آخه اینم شد دلیل واسه گرفتن ..خوشتیپی هم دردسر داره ؟ ...یه سری اینقدر نیگا کرد که خواستم بهش بگم :نه ، جون مادرت خجالت نکش ،
بیا بگو چرا شرتت مثلثیه و بیشترش کن
یه مرتبه هم دیدی زد به سرم و قید همه چیزو زدم و تو روش واسادم میدونید چیه بچه ها اینها انتظار دارن عین خودشون درب و داغون باشیم ... انتظار دارن ریشهامون اویزون صورتمون باشه ... انتظار دارن حموم نریم و چرک از سر و رومون بباره بشیم مثل ابن مجلم مرادی !! ... خدایی قیافه ها شونو باید ببینید ، 2 ریال نمی ارزه! ... ریشاش انگار پرهای زیر بغل شتر مرغه بسکه بلند و افتضاحه! ... حرف که میزنه گنداب معدش فیل رو از پا میندازه! ما که دیگه تا زیر جای حساس اون فیلیم ... پیرهن و شلوارش رو نمیشه نگاه کنی از چین و چروک ... من باید اینجوری باشم که اونا خوششون بیاد
خلاصه از خر شانسی ما اصلا حتی پامون به سلول هم نرسید ! یه ماموری اومد گفت اینا شهرستانین ..اخه چند تا دیگه هم بودن
نمیدونم مهرم افتاد تو دله همون ریش شترمرغیه..گفت برید ولی بار اخرتون باشه ...ما هم گفتیم ای به چشب . شانس اوردیم وگرنه سابقه دار میشدیم .
راستی قبل اینکه بگیرنمون ... موبایلمو داده بودم پسر عموم بره کلیپهاشو ببینه ... بعد از 1 ساعت رفتم در مغازه ای که کار میکنه ازش بگیرم ، دیدم گوشی رو داده دست صابکارش که از قضا از اون حاج اقاهای فی سبیل الا بود و اونم داره نیگا میکنه! .. .دیدم ای داد بیداد ... یارو چشاش شده 4 تا و خمار و سرخ!![]()
3 تا کیلیپ فوق العاده ضایع توش بود .نمیدونم کی انداخته بود داخلش .. ،
بعلاوه 1 آهنگ از معین که عکسهای شاه رو انداختن روش ... اول گفتش بیا این رو پاک کن!
(گیر داده بود به اون کیلیپ شاه ، به یاروها گیر نداده بود ، به این گیر داده بود!!!)
پاک کردم ... بعدگفت پسر اینا چیه میندازی تو گوشیت .مگه تو ضد انقلابی .گفتم نه من یه راست گرام بگذریم
مشسهد هم خوش گذشت بهمون.....
اینم عکس منو و یکی از پسر عموهای وحشیم!!خوشبختانه تاره
http://i33.tinypic.com/15zlfep.jpg
=-===============================================
روز جمعه صبح ما به مقصد تهران حرکت کردیم از ترمینال كه رد می شدیم دیدیم داره برج ازادی رو درست می كنند....
مسولانش مثل اینكه می خوان جلوی برج میلاد كم نیارن....زنده باد تهران!!!
من اومدم به تهران...من اومدم به تهران!!!
خودمونو رسوندیم بازم خونه یکی از عموها (خدایی این جد در جدایه ما اینقدر توله انداختن که جای جای ایران ما عمو و عمه و خاله و وووو داریم
تهران بلوار میرداماد نرسیده به پمپ بنزین دوم....خوشا بحال امیر که منو زیارت کرد ...و خوشا بحال من که مرد خستگی ناپذیره تهران یعنی امیر رو ملاقات کردم .بنده خدا زحمتی که امیر میکشه مرغ زیره خروس نمیکشه لامصب عینه شتر کار میکنه
جلسه و میتینگ ما دوتا با نام و یاد شهیدان اغاز شده و در حین اجرای میتینگ داش امیر میره موزیك متن فیلم محمد رسول الله (ص) را میگذاره!!! نوشیدنی موجود در میتینگ ((آب زمزم)) بوده كه داش امیر در اخرین سفرش به گنبد کاووس اون رو اورده بود!!
همچنین در ادامه میتینگ ساعت 8 شب رفتیم مسجد محل با جماعت دست مدادیم و برگشتیم....ساعت 9 هم شام صرف شد و ساعت 10 داش امیر با شیرینی گل محمدی( دانماركی سابق) و انار كه از میوه های بهشتی محسوب می شه از حاج ابوالفضل پذیرایی می كنه..
( البته انار میوه پاییزیه ولی داش امیر سفارشی از یكی از كشورهای نیمكره جنوبی كه الان فصل پاییزش هست برای حاجی میاره!!)
ساعت 11 به تحلیل شبكه رنگارنگ پرداختیم و بیشتر از قبل با این شبكه منحرف و نامیمون آشنا شدیم و داور و دار ودسته شولعنتشون کردیم!!!
ساعت 12 تا 2 شب به تجزیه و تحلیل اخرین تحولات انجمن پرداختیم....و اخرین خطوط قرمز رو با هم بررسی کردیم...و خطوط قرمز رو جلوتر اوردیم....همچنین ابوالفضل از وضعیت ظاهری امیر ابراز رضایت كرده ...و این فضای یكدست و چهره زیباش رو ستایش می كنه.....
همچنین مراسم شكری بابت غیبت افرادی چون هامون و علیرضا هانترر و د برگزار می شه!!!
بعدش هر دو قلیونی چاق میکنن و امیر به داش ابولش کراک میده و اونو به انحراف میکشونه
ساعت 2 شب وقت خداحافظی می رسه...و دوستان از هم خداحافظی می كنند ...حاجی می ره و داش امیر تو راه پله های اپارتمان یه كاسه پشت سر ابوال اب میریزه كه این امر در ساعت 2 شب با اعتراض همسایه ها مواجه می شه...در هر صورت مراسم و میتینگ خیلی خوبی بود...و جای هیچكدام ازشماها هم خالی نبود....بی تعارف...چون كبوتر با كبوتر...و باز با باز!!!
فرداش هم توانستیم بازم حضور و ملاقات داشته باشیم با امیر ارین .منتها ایندفعه جلسه کما به صورت سواره بود نه پیاده ...من گفتم اگه تونست بچه ها رو هم بگه بیاد..هر چند از قبل میدونستم بقیه بچه ها مال این حرفاو نیستن... ولی بازم به مرام و معرفت امیر که واقعان به دوستی با ایشون افتخار میکنم .دستش درد نکنه بابت سی دی ها یی که بهم داد....هر چند پولشونو بزور بهش دادم ولی اینقدر مرام و معرفت داشت که بدون هیچ چشداشتی و با تمام مشکلات زندگیش بر سر قرار حاظز شد چاشنی ملاقات ما موتور سوزوکی هوندا هزار امیر بود!! چندین بار مارو تا حد مرگ برد با زدن تکاب های خطرناک ولی خدا بهمون اون روز رحم کرد .هر چقدر هم تو گوشش گقفتیم اینکارا عاقبت نداره .میری زیر تریلی نکن اینکارو ولی به خرج این پسر نرفت که نرفت!!
مارو برداشت برد تو یه قهوه خونه مستهجن تا دلتون بخواد عکسهای جنیفر لوپز و ساسی مانکن ریخته بود توش فقط نمیدونم عماد مقنیه خدا بیامرز تو این عکسا چیکار میکرد ...صاحاب اون قهوه خونه مجلل هم یک داف بودن که بوی عطر سیب منقل رو بر ما مجللتر کرد!!! با امیر از هر دری سخن گفتیم ...چقدر غیبت کردیم .مارو عفو کنید حرف حرف میاره ...قرار بود در ادامه میتینگ ما حامد کرزای بهمون اضافه شه .این پسر خوش قلب خیابان پیروزی تهران ولی افسوس که اون روز گوشی امیر شماره حامد رو تو هاردش گم کرد!!!
اینم بگم قلیونه خیلی فاز داد ...رفتیم نشستیم تو قهوه خونه اقا اولش رفت یه قلیون کرایه کرد ولی زغالش اندازه 1 بند انگشت بود ... تا رسید به ما خاموش شد ... 2-3 مرتبه رفت عوض کرد و اومد ، ولی همچین که میرسید به ما زغاله خاموش میشد
ولی بعدش افتادیم دیگه رو دور خدایی کام میداد خفن! .با امیر و بچه های اونجا کل انداختم سر قلیون ... 2 ساعت کام سنگین میزدم ... هی دست به دست عوض میکردیم ... از پرتقال به نعنا ، از نعنا به پی ک ، از پی ک به گلاب از گلاب به دو سیب! ... اونا کم آوردن ، ما هم که لافه رو زده بودیم و ضایه بود کم بیاریم! ... اینقدر ادامه دادم که آخراش نفسم بالا نمیومد و داشتم می مردم!
یادمه اون شب تا صبح از سر گیجه خوابم نبرد و حتی فرداش غذا میلم نمیشد .تو کافه سنتیه ... کنار ما یه عده جوون الاف نشسته بودن و واسه هم خالی میبستن یکیشون میگفت به چا امروز نون خریدم از توش شیشه نوشابه در اوردم .
بهرحال ...اون روز با تموم خاطراتش تموم شد ...الانم که دارم فکر میکنم به اون روز دلم میگیره که ای کاش دوباره از اون روزا بیاد..دستش درد نکنه امیر..مرام و معرفت و بزرگیبشو نشون داد یکبار دیگه و ما بیش از پیش با جماعت کودکستانی و خردسال انجمن اشناتر شدیم !!!
امین یا رب العالمین!!!
اینم عکس منو و امیر جون در باغ فردوس
http://i33.tinypic.com/2434279.jpg
==================================================
امیدوارم چشمنهایتان درد نگرفته باشد ! اقا خانم نمیتونی نخون!!
انشالا همگیتون از این مسافرتهای خوب خوب و ایرانگردیها داشته باشین ....
یا حق ...........[/size]







و بلیطی هم نبود ، کیلویی سوار میشدن ... 
از اون موقع به بعد به دوست داشتن خودشم شک داره....میگفت حتی به توام شک دارم....(بگذریم که شکش برطرف شد)منم بهش گفتم که الان عاشق یه غورباقه شدم اونم تویی ....
.......(فیلم هندی شد!!)
!!!)
پاسخ با نقل قول





علاقه مندی ها (Bookmarks)