خيلي اين شعر رو دوست دارم . ارغوان شعري از استاد هوشنگ ابتهاج ! كاملش رو خواستيد بخونيد تو گوگل سرچ كنيد ، پيدا ميشه .
ارغوان
اين چه رازيست كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد ؟
كه زمين هر سال
از خون پرستو ها رنگين است
ارغوان
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
که هوا هم اینجا زندانی ست
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گريد
علاقه مندی ها (Bookmarks)