بزرگترین انجمن کشتی کج ایران   ایران یو افــ سی
محل تبلیغات شما wwepars

User Tag List

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: ★★★ بزرگ مَردِ قهرمانِ دنیای ه ا ر د ک و ر رسلینگ ★★★

  1. Top | #1

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    32751
    نوشته ها
    1,433
    تشکر
    6,510
    تشکر شده 11,453 بار در 1,409 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1280 Thread(s)

    New ★★★ بزرگ مَردِ قهرمانِ دنیای ه ا ر د ک و ر رسلینگ ★★★








    سلام

    بزرگ مرد قصه ما در سال 1985 میلادی بدنیا اومد اون از همون دوران کودکی دوست داشته معروف بشه کل دنیابشناسنش دوست داشت وقتی مردم میبیننش خوشحال بشن هیجان زده بشن تشویقش کنن و دوستش داشته باشن همیشه آرزو داشت بزرگ مردی بشه که کسی نتونه مثل اون بشه همیشه دوست داشت تو اوج باشه کم کم وقتی 9 سالش شد به ورزش علاقه پیدا کرد علاقش به ورزش هر روز بیشتر میشد اما از ورزش چیزی بیشتر از حد انتظار میخواست تمام سعیشو میخواست بکنه تا از راه ورزش به شهرت برسه وقتی 12 سالش شد با دوستاش و برو بچه های گروهی که تو محلشون درست کرده بودن تو باشگاه کشتی اسم نویسی کردن کم کم از تعداد 10 نفر رفیقی که با هم به کشتی رفتن کم شد و در نهایت خودش تک و تنها به کشتی ادامه داد وقتی میرسید خونه باباش که دکتر بود اونو سرزنش میکرد و میگفت درس بخون و پیشرفت کن آینده رو با درس بساز نه با کشتی اما گوش بزرگ مرد قصه ما به این حرفها بدهکار نبود بعداز روضه هایی که باباش تو گوشش میخوند نوبت مامانش که مهندس شیمی و استاد دانشگاه بود میرسید و اونم حرفای بابارو برای بزرگ مرد ما تکرار میکرد انقدر اعصابش رو خورد کردن تا دیگه قید درس و مدرسه رو زد وقتی باباش فهمیددیگه نمیخواد درس بخونه بهش گفت دیگه حق نداری بری باشگاه کشتی میشینی مثل بچه آدم درس میخونی اگه اینکارونکنی از خونه میندازمت بیرون وقتی بزرگ مرد قصه ما دید شرایط خیلی سخت شده خودش از خونه زد بیرون و رفت خونه مادربرگش که تنها بود و شوهرش هم مرده بود بزرگ مرد ما 6 سال از خونه دور بود و پیش مامان بزرگش زندگی میکرد تو این مدت هم خیلی مشتاقانه و با علاقه کشتی رو دنبال میکرد و روزها برای بزرگ مرد قصه ماهمینجوری سپری میشد تا اینکه 18 سالش شد یه روز وقتی داشت میرفت باشگاه دید روی در باشگاه یه کاغذ زدن ونوشتن دو شنبه ساعت 8 شب از طرف کمپانی IWA برای استعداد یابی و عضویت تو این کمپانی به باشگاه میان کسایی که علاقه دارن تو این تست استعداد یابی شرکت کنن دو شنبه ساعت 8 شب اینجا باشن بزرگ مرد ما از دیدن این اطلاعیه خیلی خوشحال شد و با خوشحالی تمام وارد باشگاه شد و پیش ادوارد دیو رفت و گفت استاد من میتونم دو شنبه تو این تست استعداد یابی که روی در باشگاه زدید شرکت کنم ادوارد گفت اره چرا که نه تازه من فکر کنم تو بتونی تو این تست موفق بشی حالا برو خوب تمرین کن تا دوشنبه بتونی اماده باشی خلاصه روزها یکی پس از دیگری سپری میشد وبزرگ مرد ما بیتاب تر از همیشه میشد و دوست داشت زود دو شنبه از راه برسه و بره تو تست شرکت کنه آفتاب دوشنبه هجده جولای تو آسمون دیده شد و بزرگ مرد ما بدو بدو خودش رو به باشگاه رسوند دید یکم دیر رسیده و بچه صف وایسادن و مسئول IWA هم از راه رسیده و داره بچه ها رو تو یک خط مرتب میکنه بزرگ مرد ما نفس زنون خودش روبه صف رسوند استاد ادوارد با چشم اشاره کرد که زود برو ته صف وایسا بزرگ مرد ما هم از بس دویده بود رنگ به صورتش نداشت و نفس نفس زنون رفت ته صف وایساد وقتی صف کلا مرتب شد مسئول IWA به بچه گفت به هر کی اشاره کردم بیاد اینور وایسه سکوت عجیبی تو صف بوجود اومد همه ساکت بودن و چشم به مسئول IWA دوخته بودن تاببینن به کی اشاره میکنه تا بره اونور وایسه از اون صف 20 نفر جداشدن و به سمتی که اون مسئول اشاره کرده بودرفتن مسئول یه نگاهی به صف انتخاب شده ها انداخت و گفت چند تا کم داریم باید بازم انتخاب کنم باز نگاه به صف کردچهار نفر دیگه رو انتخاب کرد و به پنجمین و آخرین نفری که اشاره کرد که بیاد اینور وایسه بزرگ مرد قصه ما بود .مسئول IWA به بقیه بچه هایی که انتخاب نشده بودن گفت برن اما رو کرد به اونایی که مونده بودن گفت فعلا در درجه اول شما از نظر فیزیک بدنی قد و وزن مناسب هستید اما برای مرحله بعد باید چند دقیقه از تمرین هاتونو ببینم تا بدونم میزان آموزش و آمادگیتون در چه حدی هست خلاصه بچه ها دو به دو با هم مسابقه دادن و از بین 25 نفر 15 نفر انتخاب شدن و بقیه رو هم عذرشونو خواست تو اون 15 نفری که در مرحله اخر انتخاب شدن بزرگ مرد قصه ما هم بود خلاصه بزرگ مرد ما وارد سازمان IWA شد و دوره ی جدید از کشتی رو اموزش دید و اون کشتی ، کشتی کج بود بزرگ مردقصه ما در سن 18 سالگی وارد دنیای کشتی کج شد و در اولین کمپانی ای که رسما این مسابقات رو شروع کرد سازمانIWA بود قید درس و مدرسه رو زدن و دوری چند ساله از خونواده و در کنار مادربزرگ زندگی کردن بالاخره نتیجه داد و بزرگ مرد قصه ما به اون هدفی که مورد نظرش بود رسید و رفتنش به سازمان IWA اولین جرقه ی مشهور شدنش تو دنیا بود







    ادامه ماجرا در قسمت دوم

    با ما همراه باشید دوستان ........








    ویرایش توسط TARANTULA : 12-25-2015 در ساعت 05:18 PM
    22 کاربر مقابل از TARANTULA عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. ALITAKER (12-25-2015), Amir s (12-25-2015), Capt. Flint (12-25-2015), Dash.Ali (12-25-2015), Dash.Hossein (12-30-2015), Dr.Jalal (12-25-2015), FC Bayern (12-28-2015), HBA (12-26-2015), Hamid (12-26-2015), J B L (12-25-2015), LONE WOLF (12-25-2015), MrHOF (12-26-2015), Naser (12-25-2015), SHAHIN (12-26-2015), Saadat (12-25-2015), The Fallen (12-25-2015), The Last Outlaw (12-25-2015), Van Der Sar (12-26-2015), mahdy77 (12-25-2015), phenome (12-25-2015), Ғ Д † Д Ł β (12-26-2015), براک لسنر (12-21-2016)
    امضای ایشان













  2. Top | #2

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    32751
    نوشته ها
    1,433
    تشکر
    6,510
    تشکر شده 11,453 بار در 1,409 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1280 Thread(s)

    پیش فرض













    سلام مجددا

    وقتی پای بزرگ مرد قصه ما به کمپانی IWA باز شد شانس هم به اون رو کرد و درهای پیشرفت و شهرت هم به روش باز شد بزرگ مرد ما حالا دیگه

    با شور و تعصب خاصی به ورزش مورد علاقش نگاه میکرد و خیلی جدی تمرینات ورزشیش رو ادامه میداد و آرزوهای دور و درازی که تو سرش داشت

    رو میخواست دیگه عملی کنه اون در ابتدای کارش تو IWA وارد گروه سیاه پوشان شد و یکی از اعضای اون گروه شد اون از وضعی که تو این کمپانی

    داشت راضی بود چون میدونست اول هر کاری باید از جاهای کم ارزش و پایین آغاز بشه بزرگ مرد ما تو این کمپانی کارش خودش رو از حضور در پری

    شوها و کیک آف ها شروع کرد وقتی بزرگ مرد ما کم کم تو این کمپانی جا افتاد و شناخته شد از گروه سیاه پوشان خارج شد و در یک تگ تیم قرار

    گرفت و اولین قهرمانی خودش رو تو این کمپانی با قهرمانی کمربند تگ تیم آغاز و تجربه کرد و این قهرمانی باعت شد تا آروم آروم مورد توجه رسلینگ

    فن های محلی که اون کمپانی در اونجا واقع شده بود قرار بگیره و همه اونو به عنوان یک چهره جدید در قهرمانی تگ تیم بشناسن روزها برای قهرمان

    ما تو این کمپانی میگذشت و قهرمان ما هم هر روز بیشتر شناخته میشد و بیشتر به شهرت و محبوبیت میرسید تا اینکه احساس کرد که باید برای

    قهرمانی های بزرگتر مسابقه بده و بجنگه برای همین تصمیم گرفت با قهرمان تایتل سنگین وزن کمپانی IWA مسابقه بده و برای اولین بار خواست تا

    در یک مسابقه خشن و خونین و بی قانون شرکت کنه بنابراین به درخواست خود قهرمانمون قانونی که برای این مسابقه در نظر گرفتند نوهولدبار مچ

    بود که قهرمان ما متاسفانه در این مسابقه شکست خورد و نتونست قهرمان بشه و دلیلش هم کم تجربگی بود هر چند که اون تو این مسابقه واقعا

    خشن ظاهر شد و برای اولین بار تونست مسابقه خشن و خونین رو از خودش بنمایش بزاره و بینهایت و فراتر از انتظار مورد تشویق و حمایت هوادارا

    نی که تازه مشتاق قهرمان ما شده بودند قرار گرفت . مسابقه ای که قهرمان قصه ما اونشب برگزار کرد بقدری خشن و چشمگیر و جلب توجه کننده

    بود که هوش و حواس و توجه یوشی سوناچی به بزرگ مرد قهرمان قصه ما خیلی جلب شد بگونه ای که بزرگترین آرزوش این شد که یک روز بتونه با

    قهرمان قصمون همکاری داشته باشه بنابراین سوناچی پای این آرزوش وایساد و پاشو تو یه کفش کرد که هر جور شده قهرمان ما رو به کمپانی خود

    ش بیاره بنابراین یوشی سوناچی یک روز از قهرمان ما تقاضا کرد که به دفترش بره و دیداری با هم داشته باشن و صحبتی هم در این زمینه بکنن که

    خلاصه قهرمان ما این دعوت رو قبول کرد و به دفتر یوشی سوناچی رئیس کمپانی فوق العاده خشن و خونین ژاپنی BJW رفت دیدار قهرمان ما با

    رئیس کمپانی BJW که به درخواست خود یوشی سوناچی صورت گرفته بود مثل بمب تو خبر گزاری های رسلینگی و دنیا صدا کرد بگونه ای که

    رسانه های ورزشی , عمومی و محلی این خبر رو به سرعت در دنیا انتشار دادن که قهرمان قصه ما با رئیس کمپانی BJW دیدار کرده حتی بعضی از

    این خبرگزاری ها شایعه کرده بودند که قهرمان ما با یوشی سوناچی قرار داد همکاری امضا کرده شاید براتون قابل باور نباشه که همین رسانه ای

    شدن دیدار قهرمان ما با رئیس کمپانی BJW باعث شد قهرمان مارو بیشتر تو دنیای غرب بشناسن و بفهمن کیه خبرگزاری ها و رسانه ها به مشهور

    و معروف شدن بیشتر قهرمان ما کمک زیادی کردند خلاصه وقتی قهرمان ما از این دیدار برگشت ، بلافاصله مطبوعات و خبرگزاری ها شروع به مصاحبه

    با اون کردن و از اون خواستن تا جزئیات این دیدار رو براشون بگه و بگه چه صحبتهایی بین اون و یوشی سوناچی رد و بدل شد و اصلا هدف از این

    دعوت و دیدار چی بوده . و قهرمان ما شروع کرد به گفتن جزئیات این دیدار یوشی از من تقاضای همکاری کرد از من خواست به کمپانی BJW بیام و

    من هم به احتمال زیاد این پیشنهاد رو قبول میکنم چون IWA دیگه برای من کوچیک شده من لایق بهترین ها هستم من برام شهرت و محبوبیت

    مهمه هدف زندگی کردن من تو این دنیا برگزار کردن مسابقات خیلی خشن و خونین هست من عاشق خشونت و خون بازیم من عاشق جمع کردن

    هوادارن زیادی تو این دنیا برای خودم هستم من از دیدن هوادارنم خوشحال میشم من فقط با مسابقات خشن و خونین زندگی میکنم و دوست دارم

    جایی باشم که به اینجور مسابقات ارزش و اهمیت میدن و برگزار کردن مسابقات خشن و خونین تو اولویت کاریشون باشه من BJW رو انتخاب کردم

    چون این کمپانی به ملاک و معیار و اهداف من خیلی نزدیکه و دقیقا همون چیزی رو برگزار میکنه که من عاشقشم یعنی خون و خشونت توش حرف

    اول رو میزنه که من دیوونه این چیزا هستم پولش برام خیلی مهم نیست چیزی که برام اهمیت داره شهرت و محبوبیتش هست من تشنه شهرت و

    محبوبیت هستم دوست دارم تو دنیا وقتی اسم خون و خشونت تو مسابقات اومد تمام مردم دنیا بیاد من بیوفتن من البته پیوستن به BJW رو گام

    اول رسیدن به این هدفم میدونم و به این معتقدم که اگه قراره به اون هدف بزرگم برسم باید به BJW برم و استارت هدفم رو اونجا بزنم و این رو هم

    بدونین که BJW اولین و آخرین کمپانی ای نخواهد بود که من توش فعالیت میکنم به مح اینکه کمپانی بهتر و مناسبتری دیدم به اون کمپانی میرم

    انقدر به کمپانی های مختلف سر میزنم تا اونجایی که منو به اوج میرسونه رو پیدا کنم و در نهایت تو اون کمپانی به زندگی رسلینگیم ادامه بدم

    من قرار دادم داره با IWA تموم میشه و بزودی با BJW قرار داد میبندم من به ژاپن میرم تا اونور دنیا هم برای خودم هوادار جمع کنم من تو غرب شنا

    خته شدم و حالا باید خودم رو تو غرب به مردم بشناسونم همه باید بفهمن من تو دنیا اولین مرد خشن و خونریز رسلینگی هستم و خشونت و خون

    با من معنی پیدا میکنه BJW دری برای به اوج رسیدن و شهرت دار شدن من هست که گشوده شده و من هم به هر قیمتی که شده از این عبور

    میکنم و وارد دنیای آرزوهام میشم . بنابراین بزرگ مرد قصه ما در اوت 2005 کمپانی IWA رو ترک کرد و راهی BJW شد تا ادامه رسلینگ رو تو توکیو

    ژاپن دنبال کنه بزرگ مرد ما رفت تا پله های پیشرفت و شهرتش رو از دنیای شرق بالا بره و رفت تا خودش رو به شرقی ها بشناسونه









    ادامه ماجرا در قسمت سوم

    همچنان با ما همراه باشید دوستان ......








    15 کاربر مقابل از TARANTULA عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. ALITAKER (01-01-2016), AREF TAKER (01-01-2016), Dash.Hossein (12-30-2015), FC Bayern (12-28-2015), J B L (12-26-2015), LONE WOLF (12-27-2015), MrHOF (12-26-2015), Naser (12-26-2015), SHAHIN (12-26-2015), Saadat (01-01-2016), The Fallen (12-26-2015), The Last Outlaw (01-01-2016), Van Der Sar (12-26-2015), Ғ Д † Д Ł β (01-01-2016), براک لسنر (12-21-2016)
    امضای ایشان













  3. Top | #3

     کاربردو ستاره کاربردو ستارهکاربردو ستاره کاربردو ستاره کاربردو ستاره

    عنوان کاربر
    مدیر انجمن
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    شماره عضویت
    32751
    نوشته ها
    1,433
    تشکر
    6,510
    تشکر شده 11,453 بار در 1,409 ارسال
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1280 Thread(s)

    پیش فرض






    بزرگ مرد قصه ما بالاخره در اوت 2005 به ژاپن رفت و کار رسلینگی خودش رو رسما در کمپانی خشن و خونین BJW که یک کمپانی بزرگ و مشهور در دنیای شرق علی الخصوص آسیای شرقی ( ژاپن ) هست آغاز کرد وقتی قهرمان قصه ما وارد این کمپانی شد تقریبا 20 روز به برگزاری پی پی وی مرگبار Death Match باقی مونده بود یوشی سوناچی ، قهرمان ما رو تو یکی از مسابقات این پی پی وی وارد کرد بنابراین قهرمان قصه ما در یک مسابقه خونین باید به مصاف تسماچر قهرمان تایتل مرگ یا همون Death Title میرفت و قانونی هم که برای برگزاری این مسابقه در نظر گرفته بودند Blood & Death بود که در نهایت این مسابقه برگزار شد این مسابقه در 60 دقیقه برگزار شد و به عبارتی مسابقه بین قهرمان قصه ما با تسماچر 1 ساعت طول کشید مسابقه واقعا مهیج بود و خون و خشونت هم در اون حرف اول رو میزد با اینکه قهرمان قصه ما در این مسابقه فوق العاده عالی ظاهر شد اما متاسفانه در شکست سنگینی خورد و نتونست تسماچر رو شکست بده و در نهایت هم شانس قهرمان شدن تایتل مرگ رو از دست داد قهرمان قصه ما از این شکست بسیار ناراحت شد و خیلی خودش رو سرزنش میکرد حتی بعد از برگزاری اون مسابقه در چند تا مصاحبه ای که داشت گفت برای من خیلی دردناک بود که بعد از یکساعت مسابقه سخت و نفس گیر شکست بخورم و نتونم زحمات هوادارانم رو بابت تشویق هاشون جبران کنم من برای این مسابقه 60 دقیقه با دل و جون زحمت کشیدم اما نتونستم پیروز بشم و این برای من علاوه بر شکست رسلینگی یک شکست بسیار بزرگ روحی بود و من خودم رو هرگز نمیبخشم . بابت ناراحتی هایی که قهرمان ما داشت یوشی سوناچی در یک کنفرانس مطبوعاتی در خصوص این شکست گفت این شکست برای من و کمپانی من یک پیروزی محسوب میشه اون حالا حالا ها وقت داره و فرصت های زیادی هم برای قهرمان شدن داره این تازه اولین قدم بود و ما راه زیادی برای پیروز شدن داریم پس این قهرمان نباید ناامید بشه بلکه باید با تمام قدرت خودش رو برای مسابقه های بعدی اماده کنه من برای این قهرمان در ماه اکتبر برنامه ویزه ای دارم که 100% به سود این قهرمان است منتها باید خودش با قدرت تو این برنامه و ایده ظاهر بشه .
    وقتی یوشی از استعداد قهرمان ما در برگزار کردن مسابقات خونین با خبر شد در ماه اکتبر سال 2008 برای قهرمان ما در پی پی وی Road to Hell برنامه ویژه ای در نظر گرفت .
    بنابراین قهرمان ما باید با رسلر بزرگ ژاپنی که قهرمان تایتل ه ا رد ک ور هم بود یعنی عبدالله کوبایشی در یک مسابقه استیل کیج سر کمربند ه ا ر د ک و ر مسابقه میداد




    قهرمان ما از ثبت این مسابقه خیلی خوشحال شد و چند روز قبل از برگزاری این مسابقه گفته بود برای اولین بار است که در قفس فولادی مسابقه میدهم و این اولین تجربه من در قفس است و آرزو میکنم با توجه به اینکه اولین تجربه را در قفس دارم بتونم اولین تجربه قهرمانی رو هم در این مسابقه داشته باشم کوبایشی رسلر بزرگیه و این برای من شانس و افتخار بزرگی هست که بتونم با این رسلر مسابقه بدم و چه خوب میشه اگه تایتل رو هم از کوبایشی بگیرم و قهرمان مهمترین کمربند کمپانی BJW بشم این مسابقه هم مثل بقیه مسابقات برگزار شد اما در حد یک مسابقه جهانی که واقعا ارزش اینو داشت که جهان نظاره گر این مسابقه خشن و خونین باشه این مسابقه علاوه بر این که یک مسابقه خونین در داخل قفس بود تو اون مسابقه از یک چیزی برای ربه زدن به همدیگه استفاده کردند که تا به حال رسلینگ اونو به چشم ندیده بود این دو رسلر شیشه رو هم به مسابقشون اضافه کردن یعنی در ابتدای مسابقه شیشه خورده روی رینگ ریختن و بعد مبارزه رو شروع کردند که تو همون 3 دقیقه اول بازی رینگ خون آلود شد و هر دو رسلر غرق در خون و شیشه خورده شده بودند





    قهرمان ما هم مصمم تر از همیشه با جدیت و وحشیگری مضاعف تو این مسابقه ظاهر شد و تونست عبدالله کوبایشی رو شکست بده و برای اولین بار قهرمان بشه و قهرمانیش هم مصادف با قهرمان شدن مهمترین تایل کمپانی بی جی دبلیو بشه





    این مسابقه بقدری برای رئیس کمپانی BJW زیبا و دیدنی بود و اون بقدری از مسابقه قهرمان قصه ما خوشش اومده بود که در مصاحبه بعد از بازی به قهرمان قصه ما لقب چاقوی خونین رسلینگ رو داد و گفت قهرمان قصه ما همه رسلر رو مثل گوشت زیر چاقو میبره و تیکه تیکه میکنه قهرمان قصه ما از اون مسابقه به بعد دیگه شهرت جهنی پیدا کرد دیگه هم شرق دنیا و هم غرب دنیا اونو شناختن و مسابقه داخل قفس با عبدالله کوبایشی به سرعت در دنیا منتشر شد و خیلی ها با دیدن این مسابه شیفته بزرگ مرد قصه ما شدند قهرمانی بزرگ مرد قصه ما تو BJW یکی پس از دیگری اتفاق می افتاد با این حال که اون از سال 2005 وارد این کمپانی شد منتها در سال 2008 اولین قهرمانی خودش رو کسب کرد یعنی 3 سال نتونست قهرمانی هیچ یک از کمربندهای این کمپانی بشه چون قهرمانی تو این کمپانی خیلی سخته و بر خلاف کمپانی های دیگه مثل WWE یک رسلر نمیتونه یک شبه قهرمان دو تایتل بشه و یا حتی در مدت 4 – 5 ماه نمیتونه قهرمانی اکر تایتل ها بشه هر کسی وارد BJW میشه باید زحمت بکشه باید شکست بخوره باید زخمی بشه تا بتونه به قهرمانی برسه قهرمان قصه ما بعد از سه سال موندن تو این کمپانی تونست قهرمان مهمترین تایتل این کمپانی یعنی تایتل ه ا رد کور بشه اون تو سال 2008 تونست قهرمان تایتل ه ا ر د کور بشه و تو فوریه 2010 هم تونست قهرمان تایتل سنگین وزن بشه یعنی تو بزرگ مرد قصه ما تو این 5 سال حضورش تو کمپانی BJW تونست قهرمان 2 تا از تایتل های این کمپانی بشه .
    همه چیز برای قهرمان قصه ما در کمپانی بی جی دبلیو محیا بود تا اینکه ژوئن 2010 از راه رسید





    ادامه ماجرا در قسمت چهارم


    با ما همراه باشید







    11 کاربر مقابل از TARANTULA عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. ALITAKER (01-01-2016), AREF TAKER (01-01-2016), Hamid (01-01-2016), LONE WOLF (01-01-2016), Naser (01-01-2016), SHAHIN (01-01-2016), Saadat (01-01-2016), The Fallen (01-01-2016), pouryaorn (01-02-2016), Ғ Д † Д Ł β (01-01-2016), براک لسنر (12-21-2016)
    امضای ایشان













اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق برای ایران دبلیو دبلیو ای محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد