نشست سینمایی گروه 2+1 (The Shining)
با سلام خدمت همه ی بچه های گل انجمن و با اجاز و ارادت خواص خدمت شما . این گروه که اعضای اون رو همه شما دوستان عزیز تشکیل می دهید از همین تاپیک و همین لحظه شروع به کار می کنه و همه ی شما توی این تاپیک سهیم هستین . دست همتون باز هست برای گزاشتن مطلب در مورد اشخاصی که در یک هفته از اونها صبحت و در موردشون بحث می شه . شما می تونید مطلب و عکس و نوشته و نظر خودتون رو و هرچی که دوست دارید در مورد این افراد بگید و ما رو در اطلاعات خودتون سهیم بدونید . می تونید در مورد اشخاص بعدی که انتخاب می شوند بیو گرافی یا هر مطلبی که به نظر شما من یا کس دیگه ای جا انداخت رو قرار بدید . اگر من چیزی کم گفتم و یا زیاد بگین یا هچیزی . خواهشمندیم در نظرات با هم دعوا نکنید و از دادن اسپم هم خودداری کنید . در این تاپیک همه ی شما سهم دارید و می تونید شخص هفته بعد رو خودتون اتخاب کنید یا حتی م یتونید یک فیلم باشه و ما(همه ی شما) اون رو نقد کنیم و در مورد عوامل اون گفت و گو کنیم . نفر بعد رو از طریف پیغام خصوصی به من بگید تا بزارم .
دیگه خودتون همه اینکاره هستین دیگه نیازی به توضیح بیشتر نیست خودتون همه اینکاره هستید .
---------------------------------------------------------
داشتم برای شروع به یه نفر فکر می کردم گفتم این هفته steven spielberg رو نقد کنیم ببینیم چی میشه .
----------------------------------
زندگی نامه و فیلم شناسی+ عکس این کارگردان
------------------
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
استیون اسپیلبرگ در هجدهم دسامبر 1946در ایالت اوهایو آمریکا به دنیا آمد. اسپیلبرگ دوران کودکی اش را در سالن های سینما و با دیدن فیلم های والت دیسنی و آثار با شکوه حادثه ای سپری کرد و همین مسئله موجب شد که در ساخت فیلم هایش نیز آن رگه های کودکی و فانتزی را رها نکند ، تا جایی که برخی لقب کودک -کارگردان را به او داده اند.
اسپیلبرگ از 12 سالگی برای خودش فیلم های آماتوری می ساخت ، فیلم نامه هایش را خودش می نوشت ، از دوستانش برای بازی استفاده می کرد و آنها را به خوبی هدایت می کرد. در 16 سالگی ، یعنی در سال 1964یک فیلم بلند به نام Firelight با زمان 2 ساعت و نیم ساخت. اسپیلبرگ به کالج ایالتی کالیفرنیا رفت و در آنجا در رشته سینما تحصیل کرد. در اواخر دهه شصت ، پنج فیلم دیگر ساخت اما بالاخره در سال 1968 با فیلم کوتاه آمبلین بود که مورد تحسین قرار گرفت.
اسپیلبرگ توانست با کمپانی کلمبیا ( Colombia Pictures ) قراردادی امضا کند و کارگردانی چند اثر تلوزیونی را به عهده بگیرد. این دوره کاری تجربه های بسیاری را برای اسپیلبرگ به همراه داشت.
اسپیلبرگ اولین اثر مهم و خلاقانه خود را که به اکران سینماها هم راه یافت در سال 1971 و با نام دوئل ساخت. دوئل اثری جاده ای ، دلهره آور و بسیار خلاق بود. دوئل ماجرای سفر یک فروشنده دوره گرد بود که اسیر دیوانگی یک راننده تریلر می شود ، راننده ای که تماشاگر هرگز چهره او را نمی بیند. اسپیلبرگ به خوبی از پس صحنه های تعقیب و گریز بر آمد و ایجاد دلهره را در متن کار قرار داد. او توانست با این فیلم ، توجه دست اندرکاران هالیوود را به خود جلب کند و خود را به عنوان یک استعداد تازه ، معرفی کند.
اسپیلبرگ در سال 1974 فیلم شوگرلند اکسپرس را ساخت. فیلمی در حد و اندازه های فیلم های معمول ، درباره زنی که شوهر خلاف کارش را از زندان فراری می دهد تا خانواده بتواند دوباره دور هم جمع شود. فیلم صحنه های تعقیب و گریز درخشانی دارد ، به ویژه در صحنه ای که زن و شوهر فراری ردیفی طولانی از ماشین های پلیس را به دنبال خود می کشند.
یکی از فیلم های بسیار موفق اسپیلبرگ فیلم آرواره ها ( 1975) است. فیلم آرواره ها ماجرای کوسه ای است که مردم یک شهر ساحلی را به ترس و وحشت می اندازد و کار و کاسبی شهر را کساد می کند. فیلم آرواره ها با دست گذاشتن روی ترس های اولیه و ذاتی بشر ، به فروش بسیار خوبی در گیشه دست یافت. در این فیلم هم تماشاگر کوسه را نمی بیند اما در لحظه لحظه فیلم ، حضور او را احساس می کند.
اسپیلبرگ فیلم بعدی اش را بر اساس داستانی که خود نوشته بود و مضمونی تکراری داشت ساخت. فیلمی درباره سفر موجودات فضایی به کره زمین. این فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم ( 1977 ) نام داشت. موجوات فضایی که اسپیلبرگ تصویر کرد ، وحشتناک و ویرانگر نبودند بلکه برعکس دوست داشتنی بودند و کنجکاوی ، آنها را به کره زمین کشانده بود. این فیلم در داستان گویی کمی ضعیف به نظر می رسد ولی با جلوه های ویژه باشکوه و جذابی که دارد ، این عیب پنهان مانده.
فیلم بعدی اسپیلبرگ یعنی 1941 ( 1979) که یک کمدی بزرگ و پرهزینه بود از نظر تجاری شکست خورد. غیر از چند صحنه خوب ، در باقی فیلم به نظر می رسد اسپیلبرگ کنترل کمی بر فیلمش داشته.
اسپیلبرگ در پروژه بعدی اش هم به سراغ ماجرایی خیالی و تا حدودی فانتزی رفت ، به نام ایندیانا جونز و مهاجمین صندوقچه گمشده ( 1981) ، فیلمی منطبق بر همه اصول سرگرمی سازی ، آنقدر منطبق که اسپیلبرگ دو فیلم دیگر هم از این مجموعه ساخت. ایندیانا جونز برای تماشاگر مملو از هیجان بود وحس ماجراجویی او را تحریک می کرد. در واقع این سری فیلم ها جزء مردم پیسند ترین فیلم های دهه هشتاد بودند.
اما اسپیلبرگ در سال 1982 ، دوباره به رویاهای دوران کودکی اش رجوع کرد و یک فیلم افسانه ای تخیلی و فضایی ساخت که نه تنها در بین کودکان بلکه در بین بزرگسالان نیز بسیار محبوب شد. ئی تی ، در زمان اکران رکورد فروش را شکست و مبدل به یکی از تجاری ترین فیلم های تاریخ سینما شد. منتقدین و تحلیل گران تفسیرهای مختلفی برای ئی تی ارائه داند ، تفسیرهای فلسفی و حتی سیاسی ، اما ئی تی برای اکثر تماشاگرانش یک فیلم دوست داشتنی و حتی عاشقانه بود ، عشق یک پسر بچه به دوست فضایی اش. بعد از این فیلم در سال 1983 ، اسپیلبرگ یکی از اپیزود های فیلم منطقه بین الطلو عین – فیلم را کارگردانی کرد و در سال بعد هم قسمت دوم از سری ماجراهای ایندیانا جونز ، به نام ایندیانا جونز و معبد مرگ.
در فیلم بعدی ، رنگ ارغوانی ( 1985) ، اسپیلبرگ دوباره و ارد دنیای بزرگسالان شد. رنگ ارغوانی از رمان آلیس واکر (Alice Walker ) اقتباس شد. این فیلم بحث های بسیاری را برانگیخت و بسیاری از منتقدین معتقد بودند این فیلم اقتباس بسیار بدی از کتاب واکر است و به شدت احساسی است. با این وجود فیلم نامزد دریافت 11 جایزه اسکار شد که هیچ یک را هم نبرد.
امپراتوری خورشید ( 1987) ، داستان پسر بچه ای را روایت می کرد که در دوران جنگ جهانی دوم سر از اردوگاه ژاپنی ها در می آورد. اسپیلبرگ این فیلم را بر اساس رمان جی جی بالارد (J.G. Ballard ) ساخت. امپراتوری خورشید ، اثر خوش ساختی از آب درآمد. بعد از این فیلم ، اسپیلبرگ بار دیگر به سراغ ایندیانا جونز رفت و قسمت سوم و آخرین قسمت از این مجموعه تا امروز را ساخت ، ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی ( 1989) . فیلم بعدی اسپیلبرگ به نام همیشه ( 1989) ، بازسازی داستان عاشقانه و فرا زمینی مردی به نام جو بود. همیشه ، در گیشه شکست خورد زیرا بسیار احساسی بود و در تماشاگر دلزدگی ایجاد می کرد.
اسپیلبرگ در سال 1991 به بازسازی پر هزینه قصه پیتر پن پرداخت و نام آن را هوک گذاشت. در سال 1993 ، اسپیلبرگ انقلابی در جلوه های ویژه ایجاد کرد و فیلم پارک ژو راسیک را ساخت. در این فیلم ، اسپیلبرگ افسانه علمی _ تخیلی و پر فروش مایکل کرایتون (Michael Crichton ) را به تصویر کشید و فیلمش را هم مانند کتاب بسیار پر فروش از آب در آورد.
فیلم بحث برانگیز فهرست شیندلر ( 1994) ، پروژه بعدی اسپیلبرگ بود. فهرست شیندلر ، ماجرای یک آلمانی کارخانه دار و عضو حزب نازی آلمان ، به نام اسکار شیندلر را روایت می کرد که جان صدها یهودی عازم به اردوگاه های مرگ را نجات می دهد. این فیلم زمانی 3 ساعته داشت و به شیوه ای سیاه و سفید ، فیلم برداری شده بود ، در حالی که گاهی یک تک رنگ به شکل نمادین در تصویر دیده می شد. فیلم از جهت سیاسی ، حرف و حدیث های بسیاری را به همراه داشت ، اما با این وجود اعتبار هنری ویژه ای برای اسپیلبرگ به همراه داشت و نخستین اسکار کارگردانی را نصیب او کرد.
در سال 1997 اسپیلبرگ بار دیگر به سراغ دایناسورها رفت و دنیای گمشده : پارک ژوراسیک را ساخت. این فیلم نسبت به فیلم قبلی جلوه های ویژه عظیم تر و قوی تری داشت اما مانند فیلم اول استقبال نشد. در همین سال اسپیلبرگ پروژه دیگری را نیز به سامان رساند: آمیستاد. آمیستاد درباره سیاهان و کوچ اجباریشان به آمریکا توسط سفیدپوستان برده دار بود. فیلم چندان در گیشه موفق نبود.
در سال 1998 ، اسپیلبرگ یکی دیگر از بهترین فیلم هایش را از نظر کارگردانی عرضه کرد. این فیلم نجات سرباز رایان نام داشت و یک فیلم جنگی درباره جنگ جهانی دوم و تقابل آمریکایی ها با ژاپنی ها بود. جلوه های ویژه فیلم در ژانر جنگ فوق العاده بود. موضوع فیلم تا حدی متظاهرانه بود : دولت آمریکا دستور داده که یک سرباز را که بعد از مرگ برادرهایش در جنگ ، تنها فرزند خانواده است به آغوش خانواده بازگردانند ، با این وجود فیلم ، بسیار نظرگیر بود و صحنه های جنگ طراحی شده در فیلم بسیار واقعی به نظر می آمد. این فیلم دومین اسکار را نصیب اسپیلبرگ کرد.
هوش مصنوعی محصول 2001 ، فیلمی احساسی و پینوکیو وار درباره روباتی است در هیبت یک پسر بچه که با تمام وجود می خواهد یک پسر بچه واقعی باشد. هوش مصنوعی فیلم جذابی است که تعارضی با معنی در خود دارد ، این پسر بچه روبات بیش از هر پسر بچه دیگری یک پسربچه واقعی است. پروژه بعدی اسپیلبرگ به نام گزارش اقلیت ( 2002 ) هم در ژانر علمی _ تخیلی قرار می گیرد. با استفاده از ذهن یک دختر که در یک استخر زندانی است می توان فهمید که چه کسی قصد ارتکاب جرم را دارد و این در حالی است که این پیشرفت در نظام امنیتی چندان قابل اعتماد نیست و خود مولود ناامنی است. در سال 2002 ، اسپیلبرگ فیلم دیگری به نام اگه می تونی منو بگیر را ساخت ، فیلمی تفریحی و سرگرم کننده درباره تعقیب و گریزهای یک پلیس و یک مجرم دزد. هر سه این فیلم ها در گیشه موفق بودند.
فیلم بعدی اسپیلبرگ ، ترمینال (2004) نام دارد. ترمینال بر اساس یک ماجرای واقعی ، یعنی ماجرای یک ایرانی مهاجر ساخته شد. فیلم نامه توسط اندرو نیکول ( Andrew Niccol ) نوشته شد و قرار بود خود او هم فیلم را کارگردانی کند ، ولی در نهایت کارگردانی فیلم به اسپیلبرگ رسید. ترمینال ماجرای شخصی به نام ویکتور ناوورسکی است که اهل یک کشور خیالی در آروپای شرقی است. او به نیویورک می آید و هنگامی که به فرودگاه نیویورک می رسد ، متوجه می شود کشورش دچار جنگ شده و به این ترتیب مدارکش دیگر اعتباری ندارند. او که دیگر نه راه برگشت دارد و نه می تواند قانونا وارد خاک آمریکا شود مجبور است در همان فرودگاه زندگی کند.
در سال 2005 ، اسپیلبرگ ، پروژه عظیم جنگ دنیاها را ساخت. جنگ دنیاها بر اساس داستانی به همین نام از اچ. جی. ولز (H.G. Wells ) ساخته شد ، نویسنده ای که در سینما نام آشنایی دارد و از روی داستان های او چندین فیلم ساخته شده. در جنگ دنیاها ، کره زمین شاهد حمله موجودات آهنی و عجیبی است که این بار نه از آسمان ، بلکه از دل همین کره زمین سر بر آورده اند. در این فیلم تام کروز ( Tom Cruse ) در نقش پدری که در صدد نجات جان دو فرزندش است چندان خوب ظاهر نشد ، ولی فیلم در گیشه موفق بود ، به ویژه ( مانند آثار دیگر اسپیلبرگ ) به دلیل جلوه های ویژه بسیار خوبی که از آن برخوردار بود.
----------------------------
* ایندیانا جونز 4
* مونیخ
* جنگ دنیاها
* ترمینال
* اگه می*تونی منوبگیر
* گزارش اقلیت
* هوش مصنوعی
* نجات سرباز رایان
* دنیای گمشده: پارک ژوراسیک 2
* آمیستاد
* فهرست شیندلر
* پارک ژورایسک 1
* هوک
* ایندیاناجونز 2
* آخرین جنگ صلیبی
* همیشه
* امپراتوری خورشید
* رنگ ارغوانی
* ایندیاناجونز 1
* اعماق
* ای*تی موجود فرازمینی
* مهاجمان صندوقچه گمشده
* برخورد نزیک از نوع سوم
* آرواره*ها
* شوگرلند اکسپرس
--------------------------------------
من خودم به شخصه فیلمهای نجات سرباز رایان و اگه می تونی من رو بگیر و ترمینال و جنگ دنیاها رو دیدم که به نظر من واقعا خوب بودن. فیلم نجات سرباز رایان با 5 اسکار یکی از زیبا ترین فیلمهایی که من دیدم و 20 دقیقه اول این فیلم شما رو به یه دنیای دیگه می بره و اینقدر صحنه ی جنگ زیبا درست شده که شما مات و مبهوت می شوید و شاید در صحنه هایی شما نیز از گلوله ها فرار کنید . در مورد فیلم زیاد بحث نمی کنم می زارم شما نظرهاتون ور بگین و بعد من کاملشون می کنم (ابته جسارته شما ببخشید). فیلم ترمینال که روایت یک ایرانی هست که در فرودگاه سرگردان میشه که اون هم کار زیبایی هست . فیلم اگه می تونی من رو بگیر که یک فیلم فوق العاده در مود جعل اسناد چک و دزدی هست که اون هم خیلی زیباست . من به شما این 3 تا پیشنهاد می کنم ک حتماببنید چون واقعا عالی هستن و در موردشون بحث هم خواهیم کرد . بزارید ببینم شما اینها رو دیدی یا نه یا نظراتتون رو بگین تا من هم یه حرکتی کنم .
--------------------------------
فعلا واسه شروع خوبه تا ببینم جو چه جوری هست
------------------
ما از همه ی شما دعوت به همکاری می کنم موفق باشین همتون
فعلا یا حق
RE: نشست سینمایی گروه 2+1 ( این هفته steven spielberg)
امیدوارم تاپیک خوبی از آب در بیاد ولی هادی همه مثل تو انقدر ماهرانه و پر ملات نمیتونن نقد کنن ها . . . :4:
RE: نشست سینمایی گروه 2+1 ( این هفته steven spielberg)
داش هادی دستت طلا...ما جماعت که فقط عادتمون دادن از بچگی فیلمای ابدوغ خیاری دفاع مقدس رو نگاه کنیم ..اما شما کار خودتو ادامه بده..دوستان زیادی تو این سایت هستن که از کشورهای همجوار مثل قبرس و لندن و سوئد میان تماشا میکنن...
حیف که تو هر زمینه ای اطلاعات داریم تو این یه مورد نیستیم ..بعدان بیشتر حرف میزنم ..شما به کارت ادامه بده...
فیلم فقط فیلمای دهه 40 فارسی
RE: نشست سینمایی گروه 2+1 ( این هفته steven spielberg)
يك پيشنهاد:
اگر موافقيد براي هر كارگردان در هر هفته يك ويدئوي 10 دقيقه اي از بيوگرافي و صحنه هاي زيباي فيلم هاش بسازيم!
براي اينكار به چند چيز نياز داريم:
1-يك گوينده با صداي خوب به همرا يك ميكروفن خوب كه صدا رو باهاش ضبط كنه.
2-يك سري عكس و بخشهاي از فيلم هاي ساخته شده توسط كارگردان
بقيه كارها مانند تدوين و صداگذاري كار و هم خودم انجام ميدم.
اگر موافقيد بسم الله....
RE: نشست سینمایی گروه 2+1 ( این هفته steven spielberg)
باز هم می گم این تاپیک مال خودتون هست هر کاری دوست دارید می تونید شروع کنید . من شرمنده ADSL ندارم وگرنه خودم استاد این کارها هستم بقول بچه ها آب نیست وگرنه من شناگر خوبی ام . حالا اگر واسه تدوین یا فلش یا هر چیزی در مورد ساختش یا حتی تدوین و کارگردانیش من هستم ولی اگر خودتون می کنید موفق باشید هیچ مشکلی نیست شما خودتون دوست دارید بزارید.
RE: نشست سینمایی گروه 2+1 ( این هفته steven spielberg)
از اونجایی که بچه های این سایت همه استادن و نمی خوان اطلاعات خیلی حرفه ایشون رو به ما بدن و حالا شاید دقیقه 90 یا تو وقت اضافه یه چیزایی بخوان رو کنن مما هم که دیگه طالقت نداریم می خواهیم هرچی بلدیم بگین تا اطلاعات اونها رو بدونیم پس من نقد یکی از فیلم هها و شروع می کنم .
----------------------------------------------
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
فیلمی که در نظر دارم نقدش رو شروع کنم فیلم نجات سرباز رایان هست(Saving private ryan)
کارگردان این فیلم همین جوری که در باره اش گفتیم استوین اسپیلبرگ هست . تهیه کنندهای این فیلم کمپانی های Dream works و paramount و Amblin و mutual film company هستند و خود شخص استیون اسپیلبرگ هم تهیه کننده اصلی فیلم هست . موسیقی این فیلم ب عهده جان ویلیامز بوده . و بالاخره نویسنده این فیلم روبرت رودات و بازیگران این فیلم تام هنکس و ادوارد بورنز و مت دامون و تام سیزیمور و سر انجام وین دیزل هستند. این فیلم زیبا توانست در سال 1998 و از جمله اسکار کارگردانی ، بهترین بازیگر تام هنکس ، Best picture و Best screen play و یکی دیگه هست که فقط به 20 دقیقه ی ابتدایی فیلم داده شده است .
خوب داستان این فیلم این هست که مت دامون فرزند یک خوانواده است که تمام برادرهایش و همچنین پدرش مرده اند و فقط مادر او زنده هست به همین دلیل به یک تیم درستور داده می شود تا او را از خط مقدم جبهه به خانه باز گردانند تا بتواند از مادر خود حمایت کند .هداستان از آنجا شروع می شود که مت دامون که حالا کاملا پیر شده است به دیدار کسی که او را نجات داده است می رو یعنی تام هنکس . برای این سکانس که در کل فیلم 2 بار نمایش داده می شود . یکبار در ابتدای فیلم ویکک بار در انتهای فیلم نزدیک به حدود 7000 هزار صلیب سفید رنگ را در یک منطقه در زمین کار می گزارند تا نشان دهنده قبرستان نظامیان باشد. دلیل نشان دادن این سکانس در ابتدا و انتهای فیلم به این دلیل است که به شما بگوید که داستان در حال تعریف شدن است و قبلا اتفاق افتاده پس برای همین درآخر فیلم دوباره به همان سکانس بر می گرد تا این عمل را نشان هد. پس سناریو آغازین به سمت داستان می ریم . داستان که در حال تعریف شدن در مغز خود سرباز رایان یا همن مت دامون است . این فیلم صحنه ی ترس و وحشت قایقهایی که به سمت ساحل می روند را به قدر زیبا نشان می دهد که شما احساس همان سربازان داخل قایق ه رو خاهدی داشت و صحنه ی جنگی که در 20 دقیقه اول فیلم از سکوت ترس و وحشت داخل قایق ها به اوج خطر و مرگ در ساحل و در آخر به فروکشی جنجال است ختم می شود . این صحنه ی جنگ به قدر طراحی زیابیی دارد که تمام ببندگان را در سرجای خود می خکوب می کند و نمی گزارد حتی در این 20 دقیقه یک بار پلک بر روی هم بگزارند . تا جایی که حتی شما نیز مانند سربازان مواظب هستید که گلوله به شمشما برخورد نکند . این 20 دقیقه آغازین توانست اسکار بهترین سناریو آغازین رو نسیب خود کند و افتخاری دیگر برای کارگردان این فیلو تدوین گر و صحنه پردازی آن به وجود آورد. منهر چقدر از این 20 دیقیه حرف بزنم کم گفتم چون خودش دقیقا یک فیلم کانل است و باید حتما خودتون ببینید تا باور کنید و احساس کنید . حال بعد از این سنگینی شما به آرامشی در فیلم ورد می شوید که آرامش قبل از طوفان نیز خوانده می شود . اینقدر راحت می شوید که کلا سنگینی اون جنگ ابتدایی رو فراموش می کنید. و دوباره صحنه های زیبا آغاز می شود و دوباره سکوت و این به این دلیل است که شما جنگ رو احساس کنید . اشک و لبخند و شادی پیروزی و فکر به پیروزی بعدی و احساس سبکی بعد از پیروزی رو به طور کامل احساس کنید . نمی دونم وین دیزل رو میشناسید یا نه همون که فیلم معروف مامور XXX را بازی کرده یا پرستار بچه و یا خیلی فیلم دیگه داره همون کچله تو فیلم هم کچله . این بازیگر در داخل این فیلم در 30 دقیقه ای ابتدایی فیلم می مرد و از فیلم خارج می شود . بازیگری که الان خود به تنهایی یک فیلم رو بازی می کند حالا در این فیلم از فیلم کنار گزاشته می شود به دلیل اینکه در حد و اندازه های این فیلم نبوده و اضافه بوده . و باز در همین گیر رو دار صحنه ی زیبای که تک تیر انداز به وجود می آورد و شما را به وجد می آورد اینقدر قشنگ است که شما تا مدتها هر وقت اسم تک تیر انداز به میان بیاید شما همان صحنه همان سکانس و همان حس فیلم را بیاد می آورید و از اون یاد می کنید. در همین حین پس از این بحث ها فیلم وارد برهه ای دیگر می شود و متوجه می شود که سریاز رایان در جنگ مرده است پس تصمیم به برگشت گرفته می شود اما باز نشانه هایی از او را از یک سرباز پیدا می کنند که با او در صحنه بوده و کسی اشتباهی مرده که فکر کردند رایان است . اما در همین گیرو دار یکی دیگر از اعضای گروه از گروه کم می شود و در یک درگیری با دشمن از بین می رود . ین صحنه و صحنه ی خون ریزی بدن او و صحنه مرگ او و آخرین دیالوگهای او و ترس او از مرگ و صدا کردن مارد خود اینقدر زیبا هست که باز شما را وارد احساسات می کند تاجایی که اشک در چشمان حلقه می زند و بفض گلو می گیرد و لی چون کارگردان فیلم هندی نمی ساخته و نمی خواسته شما گریه کنی به سرعت فرار یکی از اعضای گروه رو نشان می دهد که در صحنه ی در گیری ترسیده بود و درجایی سنگر گرفته بود و عملا هیچ کاری برای گروه نکرده است را نمایش میدهد تا شما به فکر فرو بروید و از اون بغض سنگین خارج بشید. کم کم با ماجراهای دیگه این فیلم به صحنه های پایانی نزدیک می شود و طبق آنچه که شما می خواهید ،سرانجام فیلم رو به شما نشان دهد . بالاخره تام هنکس و سربازانش که حالا کمتر هم شده اند در خط مقدم رایان را پیدا می کنند و به او تمام ماجرا را می گویند و حال عملیات آنان به اتمام رسیده که ناگهانت به حمله دشمن عملیات دیگری برای آنها آغاز می شود و باز با صحنه های بسیار زیبایی که درست شده مانند همان 20 دقیقه ی اول شما با سنگینی در صحنه ی جنگ فرو می رودی و نشستن تام هنکس بر روی پل و شلیک کردن با یک کلت به یک تانک برای اینکه تانک از پل عبور نکند و انفجار آن تانک اوج احساست رو به شما می رساند سرانجام تمام اشخاص تیمی که برای نجات رایا رفته بودند همگی در این عملیات آخر جان خود را از دست می دهند و چون شما از ابتدا با این گروه بودید و با آهنها آمدید و جنگ کرد و در صحنه ها بودید شما از همه غمگین تر انگار که دوستان خود را در این صحنه از دست دادید و این قدرت کارگردان و آهنگساز را می رساند که شما را به یک چنین احساس زیبایی می رسانند به طوری که شما از رایان ناراحت تر هستید و احساس غم و سنگینی از دست دادن یار را در دل می کنید . و پس از این سناریو پایا نی تمام می شود و کارگردان باز شما رو به آغاز فیلم باز می گرداند و سناریو آغازین رو برای کامل کردن احساس شما و رساندن احساس شما به احساس سرباز رایان نه کسی که عضو اون گروه بوده ( این کار به این دلیل انجام می شه که شما تمام احساس اشخاص فیلم را داشته باشید و دست الی از سینما بیرون نروید و اینکه احساس خلع کنید در فیلم .) است و فیلم با یکی موسیقی زیبا به پایان می رسد.
----------------------------------------------------
این فیلم به قدری زیبا است که اکثر بازی های جنگی از جمله بازی معروف Call of duty در 3 ورژن ابتدایی صحنه هایی از این فیلم را در خود جای داده است و حتی از این فیلم و همچنین بازی های دیگر در فیلمهای دشمن پشت دروازه و پشت خطوط دشمن نیز استفاده شده است .
این فیلم باز هم جای بحث دارد و حرف های بسیاری برای گفتن دارد ولی هم من دستم خسته شده و هم تا شما این فیلم رو نبینید نمی فهمید پس حتما حتما حتما از نماز عید واجب تر دیدن این فیلم است کهمن به شما پیشنهاد می کنم یا تنها نگاه کنید یا با یک هد ست که صدای آنعالی است چون تمام احساس شما توی اون موسیقی زیبا خلاصه خواهد شد و شما باید آن را احساس کنید . من خودم این فیلم روبیشتر از 7 بار دیدم و زمان این فیلم 2 ساعت 49 دقیقه است که واقعا می ارزه و بعد از پایان یافتن آن شما دوست دارید باز فیلم ادامه داشته باشه .
----------------------------------------
خوب اینم از یه نقد ابتدایی تا بری این فیلم رو ببینید و تا 2 شنبه که من این تاپیک رو برای شخص جدید معرفی کنم تمام احیای خود را بیان کنید .
به نظر من این فیلن 5 اسکار حقش بوده .
RE: نشست سینمایی گروه 2+1 ( این هفته steven spielberg)
و باز هم به دلیل لطف بیش از حد دوستان در انجام دادن کارهای دیگر به جز تشکر و همکاری بسیار من نقد فیلم ترمینال رو هم می نویسم .
------------------------------------------------------------
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
فیلم سینمایی ترمینال با کارگردانی استیون اسپیلبرگ و با بازی تام هنکس و کترین زتا جونز و جمله ی زیبای زندگی صبرکردن است (Life is waiting) ساخته شد و بر روی پرده سینما رفت و مانند دیگر آثا استیون اسپیلرگ فروش چشم گیری داشت . داستان این فیلم رایتگر یک ایرانی است که بعد از ورودش به داخل فرودگاه امریکا کشور ایران دچار جنگ با عراق می شود و امریکا از این فرصت استفاده می کند و تا پایان جنگ ایران را به رسمیت نمی شناسد به همین دلیل این شخص نه راه برگشت داشته است و نه راه رفتن . در این فیلم کارگردان و نویسنده ها با لهام از این داستان و بدون تغییر دادن اتفاقات و فقط با تغییر ماهیت داستان و کاری که شخص مورد نظر به دنبال آن به آمریکا می رود این فیلم را ساخته اند. مشخص نیست که آن شخص ایرانی رای چه کاری در آن زمان به امریکا سفر کرده است یا شاید من نمی دونم ولی در این فیلم تام هنکس برای وصیت پدرش به امریکا سفر می کند که شاید این هم از روی داستان واقعی باشد ( که مشخص نشده است)
داستان این فیلم از آنجایی شروع می شود که شخصی به نام ویکتور نوورسکی از کروکوژیا به امریکا سفر می کند تا وصیت پدرش که امضا گرفتن از آخرین شخص گروه جاز هست را انجام دهد. پدر او یک طرفدار گروه جاز بوده و عکس تمام آن گروه رو با امضا در یک قوطی بادام نگهداری می کرده و پس از مگر نتوانسته این کلکسیون را کامل کند و به همین دلیل این عهده را بر گردن پسرش قرار داده است . حال ویکتور (تام هنکس) با ورود به فرودگاه و پس از بررسی مدارکش به او می گویند که کشور تو وارد جنگ شده است و در پی این جنگ آمریکا کشور شما رو به رسمیت نمی شناسد و به عمین دلیل هیچ پروازی به این کشور انجام نمی شود و شما نیز تا اطلاع ثانوی بدون ملیت هستید و نمی توانید به کشور آمریکا وارد شوید . تام هنکس یا همون ویکتور که زبان اینگیلیسش زیاد خوب نیست تنها در یک فرودگاه مجبور است منتظر بماند که جنگ تمام شود . استیون اسپیلبرگ این داستان را به قدری زیبا به نمایش در آورده که شما تمام سخی را که ویکتور در طول این مدت می کشد را احساس خواهید کرد و تمام هم غم و حالات روحی او را درک کرده و مانند او پیگیر حق خود می شوید. این فیلم که نمایی کاملا سیاسی و قدرت طلبی را در یک گوشه نشان می دهد و از آن طرف نمایی از تنهایی و سختی و از طرف دیگر نمایی از عشق را در خود جای می دهد که دیدن این فیلم خالی از لطف نیست . حال در این داستان ویکتور مسئول ابراز عشق یک حامل غذا به یک افسر پرونده در فرودگاه می شود . دنبال شغل می گردد ، خود عاشق میشود ، دوست پیدا می کند ، برای نجات دوستانش از خود گذذشتگی می کند ، برای نجات هم کشور خود درروغ می گوید و از یک فرد ساده به یک فرد قهرمان تبدیل می شود و از یک رئیس فرودگاه چهره ای بازنده می سازد . در یکی از جاهای فیلم ویکتور می فهمد که با قرار دادن هر یک از چرخهای حمل کیف در جای خود می تواند 25 سنت کاسب شود . و می تواند از آن برای خوردن غذا استفاده کند. او که پولهایش در ماه اول تمام می شود با این کار می تواند شکم خود را سیر کند که پس از مطلع شدن رئیس فرود گاه از اقدام او او یک شغل جدید را به نام رابط حمل و نقل در فرودگاه می گذارد تا ویکتور دیگر نتواند عملا هیچ پولی در بیاورد. در هیمن بین ویکتور با یک مهماندار هواپیما آشنا می شود و او کسی نیست جز کاتری زتا جونز او عاشق می شود . او که حالا کاری برای انجام ندارد برای کار در فرودگاه دست به کار می شود و فرم تمام فروشگاه ها را پر می کند کم در این امر نیز با شکست مواجه می شود و هیچ شغلی دست او را نمی گیرد . او به طور اتفاقی به یک دیوار نیمه تمام برخورد می کند و آن را بااستادی خود تزیین و رنگ می کند که با موافقت مهندس ساختمانی فرودگاه او پس از این اقدام در انجا مشغول به کار می شود و حتی حقوقش بشتراز رئیس فرودگاه است . او برای ابراز علاقه به مهماندار برای او یک آبشار درست می کند . در این بین رابط عشق مسئول غذا و افسر گمرک فرودگاه نیز می شود و سپس آن دو را با هم ر سر یک میز می نشاند و آن دو نیز با هم ازدواج می کنند . این فیلم که جنبه های بسیار زیابی دیگری که دارد از جمله پایداری ویکتور او هر روز یک فرم سبز را به مسئول گمرک می دهد تا به او کارت سبز تردد داده شود ولی او همیشه به بن بست می خورد . از طرفی تلاش بسیار زیاد مسئولان فرودگاه برای اینکه او از در خارج شود و به زندان بی افتد و خیلی کارهای دیگر می تواند این فیلم را برای دیدن در رتبه های بالاییقرار دهد. سر انجام کشور ویکتور از جنگ رها می شود و ویکتور پس از 6 ماه بودن در فرودگاه از تابستان تا زسمتان می تواند وارد خاک امریکا شود و یک سمت بسیار ویژه نیز در انتهای فیلم هست که من نمی گم خودتون برین ببینین. من بهتون پیشنهاد می نم حتما این فیلم روببینی و از دستش ندید که واقعا عالی هستش و می تونه توی شما یک دنیا انگیزه ایجاد کنه برای استقامت ک البته جنبه های طنزی هم در فیلم هست که شما با یک داستان خشک مواجه نباشید.
----------------------------------------
خشته شدم البته نه به اندازه ویکتور که 6 ماه در یم فردگا و در گیت 67 زندگی کرده باشم نه ولی خسته شدم چون شما نمی رین ببینی ولی من باز می نویسم چون اگر می دین حداقل یک نقدی یک انتقادی یک چیزی نسبت به فیلم از خودتون بروز می دادین .
-------------------------------------
تا نقد بعدی همه موفق باشین من این فیلم رو کمتر نقد کردم تا یه نفر بیاد و ببینه حداقلش به جای بر نمی خوره که
RE: نشست سینمایی گروه 2+1 ( این هفته steven spielberg)
دوستان عزیزمن تا اینجایی کار هنوز نقدی رو کامل نزدم فقط فیلم رو به زبان نوشتار کشیدم و یه خورده ازش تعریف کردم . می خوام یه نفر پایه باشه یه حرکت بزنه بیاد نقد کنه یا بره فیلم رو ببینه بابا فردا دوشنبه هست یه نفر بیاد پیام بده موضوع هفته بعد رو بگه
----------------------------------
دوستان باز اگر کسی در مورد این فیلمها بحث داشت می تونیم ادامه بدیم همین .
RE: نشست سینمایی گروه 2+1 ( این هفته steven spielberg)
به به به دلیل لطف بیش از حد دوستان و نگاه های و بازدیدهای فراوان از این تاپیک ما همین موضوع رو نگه می دارم و برای هفته دیگه هم ادامه می دهیم ببینیم چی می شه اگر کسی خواست می تونه باز از این فیلمها نقد بزاره
-------------------------------------------
از بقیه ی کسانی هم که در این تاپیک نقد فیلم گزاشتن ما کمال تشکر رو داریم تاپیک مال خودتون هست
RE: نشست سینمایی گروه 2+1 ( این هفته steven spielberg)
داش هادی ما که زیاد تو نخ بازیابی فیلم نیستیم ..ولی حتمان فیلم دی وی دی ها رو تهیه میکنم...و تماشا میکنم...راسیتش من اطلاعات سینمای هالیوودیم ضعیفه ..فقط نیکول کیدمن و براد پیت رو میشناسم! نیکول رو واسه لباش.براد رو واسه چشاش!!
شما لطف کن جدیدترین فیلم نیکول رو برای ما اینجا تشریح کن (یادت باشه حتمان عکسهاشم بزاری چون مهم اینه!!!)
بهرحال راههای رسیدن به خدا از این طریق هم میشه ..اینم یه راه رسیدن به خداست ..
منتظریم