داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
با سلام.این داستان واقعی است و هیچ جنبه ی طنزی نداره.بازم میگم واقعیه واقعی :
--------------------------------------------------------------------------------
امروز به واسطه ي يكي از آشنايان كه در شهر زنجان زندگي مي كنه خبري شنيدم كه متاسفانه واقعيت داره....
مثل اينكه اين سريال خشك و بي روح جومونگ كه خيلي هم طرفدار داره، اينقدر در بين مردم زنجان محبوب شده كه يك خانواده ي قيداري(قيدار يكي از روستا هاي به ظاهر شهر شده ي زنجانه) بعد از به دنيا اومدن فرزندش تصميم گرفت در كمال ناباوري اسم جومونگ رو براش انتخاب كنه...!!!! كه البته به دليل بيگانه بودن اسم، اين اقدام با مخالفت شديد ثبت احوال روبرو شد، ثبت احوال شهرستان قيدار در يك اقدام جانانه به خانواده ي اين فرزند خوشبخت پيشنهادي داد كه تعجب همگان به سوي خودش جلب كرد!!!
كارمندان باهوش اين ثبت احوال به اين خانواده ي فرهيخته گفتند: شما در صورتي مي توونيد اين اسم اجنبي رو براي اين فرزند
بي نام انتخاب كنيد كه پسوندي فارسي يا عربي (كه تمام زبان ما رو فراگرفته)!!! به جومونگ اضافه كنيد...!!!!؟؟؟؟
اين والدين خوش ذوق كه با شنيدن اين خبر به اندازه ي زيادي حال كردند، در يك اقدام متعصبانه دست به تركيب اسم جومونگ با يك اسم عربي بسيار رايج در زبان فارسي زدند و بازم مي گم: در كمال ناباووري كامل اسم اين نوزاد نگون بخت رو «جومونگعلي» گذاشتن.....؟؟؟؟!!!! (بازم تكرار مي كنم اين ماجرا واقعيه واقعيه!!!)
به گزارش همون فرد آشنا همينطور در خود شهر زنجان پسري جوان كه عاشق و دلباخته ي سوسانو(يكي از شخصيت هاي
مجموعه ي جومونگ كه هيچ كدوم نمي دونستيم!!! ) در اقدامي نمادين با خوردن مقداري سم دست به خودكشي زده كه بدبختانه نجات پيدا كرده و در پي بيانيه اي شفاهي اعلام كرده كه: اگر من با سوسانا يا سوسانو با من ازدواج نكند براي بار دوم دست به خودكشي (ولي اينبار كاملا جدي )مي زنم!!!!
و در آخر:خدايا اين ملت بي جنبه ي بي ثبات جوگير احساساتي افراط گرا را (تو رو خودت) در حال خودشان مگذار...!(آمين)
و ديگر هيچ...!
بلا نسبت شما ها :4:
امیدوارم خوشتون اومده باشه :.:.:.:.:.:.:.:.:.:
RE: داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
درسته اين سريال خيلي خيلي قشنگه و خيلي تو تمام دنيا طرفدار داره خود منم دارم به نوعي زندگي ميكنم با اين سريال و خيلي خوشم مياد ازش ولي ديگه اين جور كارا حماقت و بيچارگي محضه كه نشون ميده چقدر اون فرد عامه و احمقه...چه معني داره اسم مقدس علي كه خيلي براي همه شيعه ها ارزش داره رو بچسبونيم به يه اسم بيگانه؟؟باز اون ثبت احوال اونجا چقدر خر بودن...واي به حال و روز اين ملت عوام ما...
RE: داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
مهمتر از همه اون جوون چقدر باید احمق باشه که عاشق سوسانو بشه و بخاطرش خودکشی کنه...
در این حالت دو حالت پیش میاد :
1.یا میگین که اونها که فقط تو روستایی جایی زندگی میکنند و فقط شبکه 3 و جومونگ رو دیده که عاشق سوسانو شده.
در صورتی که اگه آنجلینا جولی و پاریس هیلتون و ...رو میدید که با اره برقی کله خودش رو میزد.
2.ممکنه بگین که اونجا که ******* نیست یا ندارند که آنجلینا و... رو ببینند و در پاسخ میگم کانال 3 فقط روزی 100 بار فیلم تامب رایدر و ... رو نشون میده یا فیلم های دیگه.چرا پس عاشق اونها نشده؟؟؟
RE: داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
برای این که دیده سوسانو جوون تره یا جوون تر به نظر میاد ولی دیه آنجلینا سن مادربزرگشو داره یا این که به شدت ....... ( سانسوری بود ولی خودتون میدونید :4: )
RE: داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط Mr.WrestleMania
پزمان جان من این خبر رو 2 ماه پیش خوندم .
کجا ؟؟؟
منم شنیده بودم ولی میگفتن که اون جوون باباش گوسفند چران بوده و به باباش گفته باید گله رو بفروشی من برم کره سوسانو رو ببینم.
باباش فکر کرده شوخی میکنه ، خندید.
بعد میفهمن پسرش خودکشی کرده و مرده.ولی این الکیه.
اینی که گفتم راسته.
تازه تو میدونی ، خیلی ها هستند که نشنیده بودند.
مرتضی جون من مثال زدم.حالا تو کسی دیگه رو فرض بگیر که سنش کمتر باشه :4:
RE: داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
والا از نظر ما این زن دومه جومونگه که شبیه سنجابه خیلی هم صورت کوچولو و خوشمزه تری داره از این بانو سوسن نو خوشکلتره! من شخصان اگه بخوام روزی عاشق چنین شخصیاتی بشم مادر چه سو و اون برادر مشنگش در اولویته و بعد زن دوم جومونگ..
یه چند تا پسر عمه مشنگ داریم از جو زدگی این فیلم رفتن تو دهات های اطراف اسکان زندگیشون (اراک) فیلمشو با امکانات زیبا بازی کردن..هر وقت ایدسل وصل شد اپلودش میکنیم ملت بخندن و تماشا کنن!!
فقط واسه یه تیکه از این فیلم : ایا تا بحال دیده اید جومونگ با موتور به جا اسب بیاد تو میدون جنگ :12: ؟
RE: داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
حاج میر علی دیگه با من صحبت نکن تو جومونگ نگاه م یکنی
خجالت نمی کشی اون سریال آشغال رو نگاه می کنی
دیگه اصلا نمی خوام ولش کن
حالم بهم خورد
واقعا زشته پس فردا شما می خواهید یه کاره ای توی انی دنیا بشید
من واقعا از همین جا واسه مام کسایی که جومونگ رو نگاه می کنن احساس تاسف می کنم و می گم هنوز بزرگ نشدین و واقعا زشته یعنی هنوز نمی فهمین
RE: داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
بچه ها شاید در ظاهر موضوعش خنده دار به نظر برسه ولی کسانی که یه خورده سنشون از بقیه بزرگتره حتما میدونند که عشق یه امر کاملا قلبی هستش و هیچ ربطی به عقل نداره و حتی ممکنه ادم عاشق یه کسی بشه که احتمال رسیدن بهش صفر درصد هستش این هیچ ربطی هم به استان و مثلا ساده بودن و عقب موندگی مردم اون استان نداره بلکه حتی من در تهرانش هم یک کسی رو میشناسم که واقعا عاشق یک دختر خارجی هستش که خودش هم میدونه بهش نمیرسه ولی روزی ده بار از من میخواد که راهنماییش کنم چه جوری میتونه بره امریکا و حداقل دختر رو از نزدیک ببینه خلاصه وقتی ادم عاشق یه کسی میشه کاملا فکرش از کار میفته یه شعر هم از در رابطه با همین موضوع براتون میگم که حالش رو ببرین.
عشق چون اید برد هوش دل فرزانه را دزد دانا میکشد اول چراغ خانه را
متاسفانه شاعرش رو یادم رفته کی بود . ادمی که باید میفهمید حرفام رو و سنش به حدی رسیده که حرفم رو درک کنه مطمعن هستم که کاملا متوجه شد که چی گفتم .
RE: داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
داستان قيدار رو نميدونم ولي داستان دومي واسه زنجان نيست اشتباه نكنيد.
داستان از اين قراره كه تو يه شهر ديگه(اسمش يادم نيست باور كنيد نميخوام اشتباه هم بگم كه به اهالي اون شهر توهيني بشه)يه پسر روستايي عاشق سوسانو ميشه به باباش ميگه گوسفندامونو بفروشيم بريم خواستگاري.اين خانواده هم وضع ماليش از ما هم توپ تر بوده باباش ميگه حيف كه نميدن بهت وگرنه ميرفتيم خواستگاري.پسره هم خودكشي ميكنه به همون طريق كه گفته شد.
اگه ميشه پست رو ويرايش كن پژمان جان(من به شهرمون تعصب دارم:9:(شوخي كردم:14::4:))
RE: داستان جومونگعلی ودلباختگی یک جوان ترک به سوسانو(واقعی)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط DEAD MAN
داستان قيدار رو نميدونم ولي داستان دومي واسه زنجان نيست اشتباه نكنيد.
داستان از اين قراره كه تو يه شهر ديگه(اسمش يادم نيست باور كنيد نميخوام اشتباه هم بگم كه به اهالي اون شهر توهيني بشه)يه پسر روستايي عاشق سوسانو ميشه به باباش ميگه گوسفندامونو بفروشيم بريم خواستگاري.اين خانواده هم وضع ماليش از ما هم توپ تر بوده باباش ميگه حيف كه نميدن بهت وگرنه ميرفتيم خواستگاري.پسره هم خودكشي ميكنه به همون طريق كه گفته شد.
اگه ميشه پست رو ويرايش كن پژمان جان(من به شهرمون تعصب دارم:9:(شوخي كردم:14::4:))
محمد حسین عزیزم.
تو پست بالاییم این داستان رو نوشتم ولی نمیدونم راسته یا نه.برو نگاه کن.نه جون من.نگاه کن دیگه :4:
در ضمن من مخلص تو و همشهریهاتم هستم.یالاخره تو هر شهری خر هم پیدا میشه.من که کلی ننوشتم.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط shayan_cena_jeff_batista
این عشق از رو قلبه یا از رو ...؟
دوست عزیز.آدم خیلی باید خر باشه که به خاطر ... خودکشی کنه.
عشق این فرد قلبی هم نیست از رو خریته.
پسره مثلا 16 17 سالشه عاشق مادرش ( سوسانو ) :4: میشه.باید به سن هم نگاه کرد.