خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
[align=center]سلام :4:
خب این هم 3,000 پست من تو این انجمن ! :4:
گفتم یه تاپیک جاودانه بزنم نه یه پست الکی :4: !
خب به نظرم تاپیک جالبی بشه ... همگی بیاید هر چی خاطرات تلخ و شیرین هست بزارید یکم بخندیم دسته جمعی دوره هم دیگه حال کنیم این روزای شروع تابستون :4: ... تاپیک رو بالا نگه دارید :4:
خب دیگه شروع کنید :4:[/align]
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
یک روز نشسته بودیم داشتیم تخمه میشکوندیم که یک پوستش رفت تو گلوم :29: :4:
نه ولی ... :15: :15:
یک روز 1 سال پیش .. داشتیم با ارمان چت میکردیم .. داشت رو عصاب ما قدم میزاشت :4: .. منم تحدید به ایگنورش کردم .. ایشون نمیدونستن ایگنور چیه :10: بنده هم با تمام پروییت زدیم ایگنورش کردیم .. (البته قبلش بهش گفتیم ایگنور یعنی چی) .. بعدش 1 ماه بعدش تو یک CF دیدمش .. از ایگنور درش اوردم .. "سلام ممد خیلی دوست دارم 1 ماه ان نشدی :7:" ...... :4:
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
تلخ:
اشنایی با معین :4:
4 سالم بود عمل فتق کردم گفتن 3 روز بخواب تو خونه....ما هم هنوز خونه قبلیمون تو لواسون بودیم باغ گنده داشت.....یه درخت گردو داشت عصر روز سوم از بالاش سقوط ازاد کردیم:4:
سال بعدش با دوچرخه( لا مصب از اون اهنی دیسکسا بود:4:) تصادف کردمو حاصل:4 تا بخیه بالای ابروی راست
تو اسکی پارسال دماغم شکست(جمیعا بر اسنو برد لعنت :4:)
باخت تیکر
دی تو دی دوبی:26: ( دیوونه خونس!!!!فقط به درد خردید برا کادو میخوره:4:)
.................................................. ..........................................
شیرین :
مسافرت پارسال عید:کشتی
دوستی با بکس گل فروم:4:
تو اسکی این دخترا برا پز دادن میان ......
هیچکدوم هم بلد نیست...من داشتن میرفتم اومد جلوم خودشو انداخت زمین با کله رفت تو ****:4:
.....هالا بازم مینویسم
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط M2JH
یک روز نشسته بودیم داشتیم تخمه میشکوندیم که یک پوستش رفت تو گلوم
نه ولی ...
یک روز 1 سال پیش .. داشتیم با ارمان چت میکردیم .. داشت رو عصاب ما قدم میزاشت :4: .. منم تحدید به ایگنورش کردم .. ایشون نمیدونستن ایگنور چیه بنده هم با تمام پروییت زدیم ایگنورش کردیم .. (البته قبلش بهش گفتیم ایگنور یعنی چی) .. بعدش 1 ماه بعدش تو یک CF دیدمش .. از ایگنور درش اوردم .. "سلام ممد خیلی دوست دارم 1 ماه ان نشدی " ......
:11: آره یادمه ... ولی خداییش من 5 ساله میام نت همش 2 ساله با یاهو کار میکنم :4: .. اون موقع روزای اول بود ... از وقتی ADSL گرفتم ... یادمه یه بار هم عرفان بهم پ.خ داد آیدیمو بدم ایمیلم رو دادم :4: ... زیاد با یاهو آیدی کار نکمردم ... با میل !
عرفان جون کلا ... اگه با همین بچه های انجمن باشه که چه بهتر ! :4:
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط taker
تلخ:
اشنایی با معین :4:
4 سالم بود عمل فتق کردم گفتن 3 روز بخواب تو خونه....ما هم هنوز خونه قبلیمون تو لواسون بودیم باغ گنده داشت.....یه درخت گردو داشت عصر روز سوم از بالاش سقوط ازاد کردیم:4:
سال بعدش با دوچرخه( لا مصب از اون اهنی دیسکسا بود:4:) تصادف کردمو حاصل:4 تا بخیه بالای ابروی راست
تو اسکی پارسال دماغم شکست(جمیعا بر اسنو برد لعنت :4:)
باخت تیکر
دی تو دی دوبی:26: ( دیوونه خونس!!!!فقط به درد خردید برا کادو میخوره:4:)
.................................................. ..........................................
شیرین :
مسافرت پارسال عید:کشتی
دوستی با بکس گل فروم:4:
تو اسکی این دخترا برا پز دادن میان ......
هیچکدوم هم بلد نیست...من داشتن میرفتم اومد جلوم خودشو انداخت زمین با کله رفت تو ****:4:
.....هالا بازم مینویسم
خیلی باحال بود چقدر ستم کش بودی تو.
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
حالا خاطرات خوبم و تلخ خودم
خوب فقط اینها هستن : روزی که امتحان سراسری کنکور رو دادم از دانشگاه اومدم بیرون احساس میکردم دنیا زیر دستانه منه :4:
روزی که ای دی اس ال وصل کردم رو هم نمیشه به عنوانه خاطره خوب یاد نکرد :4:
================================================== ================
تلخ:
تلخ ترین خاطره اینه که اول راهنمایی بودم برای اولین دفعه خودم میخواستم برم کانون زبان تا به پدرم نشون بدم مرد شدم... و اون روز وقتی داشتم از پل هوایی پایین میومدم 3 تا پله آخری افتادم پام شکست. . . خیلی اون روز از پدرم تنه و کنایه شنیدم. . . :4:
البته خاطرات تلخ خیلی زیاده ولی خوب بالاخره آدم باید تلخی هارو پشت سر بذاره تا به شیرینی ها برسه
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
یا شما نمی دونید خاطره چیه,یا انشاتون رو با تک ماده قبول شدین...بابا درست خاطره تعریف کنید ادم دلش بکشه بخونه,این شد خاطره؟پارسال پام شکست,دیروز هم تخمه رفت تو چشم,پریروزم هم خرشت سبزی خوردم...
ایشالله خاطره یادم بیاد بیام براتون تعریف کنم!
ممنون.
موفق باشین.
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
من سفر تفریحی زیاد رفتم ولی سفر زیارتی بیشتر بهم میچسبه که باعث شد سفرم به مکه به بهترین خاطرم تبدیل بشه.بد ترین خاطرم هم این بود که پیش بابا و مامانم لو رفتم از اون به بعد هر وقت پیششون مینشستم یکی دو ساعتی نصیحت و سرزنشم میکردن که از هزارتا فحش و بدو بیراه بدتر بود.وهمچنین روزی که خبر اخراج تیکر رو شنیدم یکی از بدترین روز های زندگیمو پشت سر گذاشتم.
RE: خاطرات تلخ و شیرین شما ! ( همگی بیاید )
اقا خواهشن یا درست تعریف کنید یا نکنید...سر چی لو رفتی قشنگ مثل یه داستان تعریف کنید ادم دلش بکشه بخونه!
ممنون.
موفق باشین.