بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
با سلام خدمت شما کاربران ، مدیران و ... عزیز .
امروز من با هماهنگی آقا عرفان تصمیم گرفتیم بخشی متنوع باز کنیم که مربوط به این است که بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟، شما می توانید بیشترین ترسی را که داشتید بنویسید ، اما قوانین مهم این تاپیک این است ، که سعی کنید اسپم ندهید ، و از کلمات ناجور استفاده نکنید ، امیدوارم از این تاپیک لذت ببرید .
با تشکر ...
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
فک میکنم چند روز پیش بود که تو ماشین رفیقم کم مونده بود چپ کنیم :28:
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
يه بار رفته بودم دستشويي . وقتي كه اماده به كار شديم متوجه شدم يه سوسك جلومه منم كه از سوسك بسي زياد ميترسم .در حين اين ترس برقم رفت ديگه بايد خودتون درك كنيد چه حسي به ادم دست ميده اون موقع:28::28::28:
البته با معذرت شايد يكي از كلمات ناشايست بود
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
هنگامی که روح احظار میکردم البته داستان طولانی داره ولی کم مونده بود تو خودم دستشویی کنم
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
[align=center]چند وقت پیش(ماه قبل)رفته بودیم تهران.رفتبم تجریش ساعت 9 بود تاکسی گرفتم که برم پونک.رسدم در خونه به راننده گفتم مرسی پیاده میشم.(خونه میشه گفت روی کوه بود.اگه بچه ها بدونن 4دیواری,شهرک نفت کجاس میدونن چجوری.یه سربالایی کوچه کوچه.)خلاصه هی گفتم پیاده میشم مگه ول میکرد؟! گاز داد رفت بالا من مرده بودم از ترس.هرچی آقا.آقا فایده نداشت!چشمتون روز بد نبینه من کل فیلما پلیسیو آدم روبایی بود اومد جلو چشم.واقعا ترسیدم.تاریک تاریکم بود.اومدم بزنم تو سرش یدفعه شروع کرد .ا.ابه.اا.تو نگو طرف لال بوده! خلاصه پیاده شدیم.تا الان اینقدر نترسیده بودم![/align]
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
تعریف از خود نباشه من کم پیش می آد بترسم اما یه دفعه رفتم تو بالکن خونمون ول گردی ناگهان با یک عقرب رو به رو شدیم :4: نگید چرت و پرت می گم من الان اهوازم ابته اینجا هم فکر نکنید همه جا پر مار و عقرب و این ها هست . این یکی با مصالح ساختمانی خونه رو به رویبرویی اومده بود . ساعت 10 شب و یک عقرب که رو دیوار پشت سرت در حال راه رفتن هست . :4: خلاصه بعد از این که یک دور سکته زدیم با کمک تمامی اعضای خانواده و سوسک کش و حشره کش و .. :4: موفق به کی او کردن ایشون شدیم :4: این جا بود که خیلی ترسیدیم :4:
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
چهارم دبستان بودم كه رفته بوديم خونه ي يكي از فاميلامون بعد عموم هي به يكي از جووناي فاميل ميگفت كه اينا همش چرته و من نميترسمو از اين جور چيزا بعد اينم جووناي فاميلو با عمو برد تو اتاقش تا يه سري فيلم هاي ترسناك بذاره البته از اون كوتاهاش.بعدش هي چيزاي چرت و پرت ميذاشت و آخريش اين بود كه يه عكس از همين دسكتاپ بود كه روش هي نوشته بود ( منم اون موقع نميدونستم كه فينگيليشي چيه كه :4: ) هي نوشته ميومد و ميرفت. تو اين زمان كه اين نوشته ها ميومدن يه آهنگ هندي خيلي ملايم بود كه جددي آدمو ميبر به خواب! اون موقع هم ساعت 12 يا 1 بود و تو اون سن من تاحالا تا اون موقع بيدار نبودم و خلاصه كم كم داشتم فول ميرفتم تو خواب كه يه دفعه يه عكس اسكلت اومد كه نميدونم اسكلت چي اما واسه ي انسان نبود اما در اين موقع كه اين عكسه مياد يه صداي جيغ خيلي خيلي بنفش:4: و از ته دل مياد كه من تو حالت خواب بودم تا اينو شنيدموديدم شروع كردم به فرياد زدن جددي ميگم! همينجوري 30 ثانيه داد ميزدم! كه تا همون دادم شروع شد داداشم اومد جلوي دهنمو گرفت راستش همچين داد زده بودم كه گلو داشت جر ميخورد:4: بعد آب دادن بهمونو تا 1 ماه تو ترس بوديم!:4: اما از اون به بعد خيلي وقتا شده كه حتي داداشمم مي ترسه كه من اصلا نميترسم البته با اينكه داداشم 20 سالشه و منم 15 سالمه!:4:
اما كار به حايي رسيد كه منو بردن پيش روان پزشك
همه ي اينا جددي بود
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
2-3 هفته پيش رفته بودم باقمون.تنهايي!كه مثلا با خيال راحت بشينم با آرميتا"خانومم" حرف بزنم
داشتم باش صحبت ميكردم.كلي رفته بودم تو حست يهو ديدم در فاصله يك متريم يه مار قرمز سرشو اورده بالا!
نميدونم تا حالا با اين صحنه مواجه شديد يا نه ولي يه لحظه خشكتون ميزنه!خشكم زده بود..رنگمو نديدم ولي فكر كنم مثل گچ شده بود!
از اون محل متواري شدم و يه راهي پيدا كردم كه بدون برخورد با مار از باغ برم بيرون
خدا واسه هيچ كاربر asre-iranي نياره!
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
حدود 3 ماه پیش من یه شب خواب دیدم که دارم رانندگی می کنم که یک دفعه با ماشین افتادم تو یه دره واقعا وحشتناک بودوقتی از خواب پریدم خدارو شکر کردم که واقعی نبود:30:
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
سلام
من 1 بار واقعا بدجوری ترسیدم .......
همانطور که بعضی از دوستان میدونن من سرباز هستم و سر 1 قضیه ای مارو فرستادن دادسرا نظام و واقعا تا به حال تو عمرم اینقدر نترسیده بودم شانس اوردیم با 3 ماه اضافه خدمت بیخیال شدن....
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
تقریباً یک ماه پیش ساعت 1 شب بود که دراز کشیده بودم توی تختم و هندزفیری توی گوشم بود و آهنگ گوش میکردم ، اتاقم هم جوری بود که چراغش رو که خاموش کردم ولی یک نور کمی ناشی از تابش نور تلویزیون به در و پخش اون توی اتاق بود و همین طوری که آهنگ گوش میکردم چشمام سنگین شد و داشتم میرفتم تو خواب و خوابم برد ! رسید به یه آهنگ راک یا هرچی که با صدای بلندش از خواب پریدم ، در این صحنه دو تا چیز باعث شد به اغماء برم :70: یکی اینکه با صدای بلند از خواب پریدم و دیگری اینکه از خواب که پریدم و چشمام رو باز کردم مامانم صورتش رو به من نزدیک کرده بود که ببینه بیدارم یا نه که هنزفیری تو گوشمه و در اون لحظه و او تاریکی مامانم مو هاش هم اومده بود توی صورتش چون کمی خم شده بود و بسی ترسیدم ! یاد فیلم حلقه افتادم !
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
من يه شب فكر كنم ساعت 3-3:30 بود از خواب بيدار شدم.تشنم بود.ميخواستم برم آشپزخونه.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بابام داشت از اتاقش ميومد كه بره دستشويي..منم تو حالت چشم نيمه باز داشتم ميرفتم تو آشپزخونه/سر تقاطع اتاق من و راهرو:4:من و بابام كه جفتمون خواب بوديم خورديم بهم!
دهن اين سريال سوبرنچرال رو سرويس كه هرچيزي كه سر راهمون سبز ميشه فكر ميكنيم روحه!به حدي ترسيدم كه تا 10 دقيقه داشتم ميلرزيدم!
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
همین امروز رفته بودیم اسب سواری جلسه 7هفتم هشتم بود . دیگه آخرای کلاس بود میخواست 4 نعل بگه بریم . گفت چیکار کنین ...
یکی دو دور اول زدیم نرفت دیگه دور سوم اعصابم خرد شد خود معلمه هم مارو شیر کرد گفت برو یا میری یا نهایتش اینه که میخوری زمین ... ما هم دلو زدیم به دریا با همون اضافه طنابی که دستم بود محکم زدم یه حرکتی کرد تعادلمو از دس دادم ... معلم هم گفت باریکلا آقا ماشالله آقا :4: ما هم جو گیر شدیم یکی دیگه زدیم یه فشار هم زیر شکمش دادیم خود مربی هم یه چیزی گفت اسب یه پرش نیم متری تقریا زد ما هم پرت شدیم زمین و تو یه دور کامل زدم که ببینم پا نمیزاره روم اسب آخه اگه گزاشت دیگه کارت تمومه :|
خلاصه خوردیم زمین داغون شدیم سریع رفتم اونور که پا نزاره روم دیدم داره میدوه ( اسب هم نر بود 2 تا اسب ماده هم تو مانژ بود :| :4:) خلاصه 2-3 نفری دوییدن دنبال اسب که نره .... :D
ولی اون لحظه که پرید هوا داشتم میخوردم زمین اوج استرس بود البته زمین ماسه ریخته بودن و میدونستم چیزیم نمیشه بیشتر ترسم از این بود که پا نزاره روم !
شرمنده طولانی هم شد .بای
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
من 2تا چیز باعث شد خیلی بترسم که به ترتیب براتون میگم.
بدترینش این بود یک شب خواب دیدم که دارم میرم میخوابم بعدش خوابم برد و قشنگ حس کردم روحم چسبیده به سقف اطاق بعد پایین رو نگاه کردم دیدم بدنم اونجاست بعد از ترس تو خواب هم حتی داشتم جیغ میزدم ولی کسی نمیشنید بعد با ترس وحشتناکی از خواب پریدم توری که به گریه افتادم.حدود 3 . 4 روزی برام باور کردنی نبود اصلا انگار خواب نبود اینه واقعیات وقتی هم یادم میاد مو به تنم راست میشه.:10:
دومیش هم که دست کمی از اون نداشت با اشناهامون رفته بودیم (غلات) [یک جای دنج و توپ تو اطراف شیراز] خواب بودم که یک ان حس کردم یک چیزی افتاد رو شکمم منم که نمیدونستم چی شده پسر خالم داد زد گفت تکون نخور که یک مار ریزه افتاده رو شکمت منم که تو خودم زرد کرده بودم و فقط خدا و پیغمبر رو اورده بودم پایین دعا میکردم طوری نشه. چون اونجا فاصلش تا جاده اصلی زیاد هست گفتم که مردم تموم شد. خلاصه یک 2 دقیقه ای بعد ماره فکر کرده بود رو یک سنگی چیزی افتاده ول کرد رفت ما هم تو خودمون زرد کرده بودیم بعدشم یک دل سیر گریه کردم همش به همه غور میزدم طوری که به حق حق افتادم بابا خودتون تصور کتید یک جا خوابیدید یک ماری بیوفته تو بقلتون. ادم میچسبونه بعد گفتم من 1 دقیقه هم اونجا نمیمونم همتون میاید میریم شیراز. از اون به بعد دیگه غلات نرفتم تا همین شنبه پیش. اطفاق هم تقریبا مال 2 سال پیشه.:30:
خدا رو شکر که همش گذشت.
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
سلام
خونه قبلي مادر بزرگم تو ميدان شهدا بود يه خونه تقريبا دو طبقه و نصفي , هيچي از مادرم و دائي و خاله هام شنيده بودم كه طبقه سوم (همون نصفي ) بعضي وقتا يه صداهايي مياد , ولي كسي زياد جدي نميگرفت ولي اون خونه جن يا شبيه اين چيزا داشت , براي همين هيچكي زياد اونطرفي نميرفت , هيچي يه روز كسي خونه مادر بزرگم نبود من و پسر خالم جوگير شديم گفتيم بريم يه سركي بكشيم , آقا ما يه غلط زيادي كرديم رفتيم اونجا رو پله سوم قفل كرديم به خدا زانوهام قفل شده بود , چيزه خاصي هم نديده بوديم ولي خيلي جاي خوف و ترسناكي بود. بچه باورتون نميشه اينقدر جاش خفه بود از روي پله سوم نميتونستي اونورطر بري اينگار پاهات قفل شده باشه, اون خونه هم سه ساله پيش فروخته شد و الان كوبيدنش 5 طبقه شيرين رفت بالا.
RE: بیشترین هنگامی که ترس داشتید چه وقت بوده است ؟
من برخلاف پسران شجاع انجمن زیاد ترسیدم.اما بدترین بارش بر میگرده به سنین طفولیتم.اون زمان شبکه 4 سیما یه برنامه ای داشت بنام سینما ماورا.بعد ساعتش هم 9 یا 10 شب بود.بعد یه شب حلقه نشون دادنش گرفت.ان هم در ساعت 9 یا 10 شب.
به ما گفتن برو بخواب برو بخواب منم رفتم تلوزیون روشن کردم نشستم این فیلم رو دیدم.بعد در طول این فیلم من به اندازه سنم سکته ناقص زدم و به مدت یک ماه این فیلم و اون روحه رو تو خواب میدیدم.