استر و مردخای در گفته پژوهشگران خارجی
دستکاری در کهن نگاری برای آسیب رساندن به خشایارشا
دانشنامه بریتانیکا در نوشتار مربوط به عید پوریم می*نویسد: حقیقت تاریخی این واقعه کتاب مقدس، معمولاً مورد سوال می*باشد. در مورد جشن پوریم، نیز هرچند مشخص است که عید پوریم تا حدود قرن دوم میلادی به سنتی تثبیت شده در میان یهودیان تبدیل شده بوده، ریشه تاریخی این جشن ناشناخته* است.بگفته تاریخچه دنیای کتاب مقدس چاپ دانشگاه آکسفورد، اگر چه برخی بنیادگرایان کتاب استر را تاریخی می* پندارند ولی ژانر ادبی کتاب استر، همانند اکثر کتاب دانیال از نوع رمان بوده*است. نه نویسندگان این کتاب قصد بازگو کردن حوادث گذشته را داشتند، و نه انتظار داشتند که خوانندگان آن را به عنوان تاریخ قلمداد کنند؛ شخصیتی به نام استر وجود خارجی نداشته است. با توجه به ژانر ادبی کتاب چند سؤال مربوطه اینها است که «چه کسی این کتاب را نوشته؟ قصد آن*ها از نوشتن این کتاب چه بوده و تا چه حدی به آن رسیده*اند؟ مخاطبان این کتاب چه کسی بوده؟ از مقایسه این کتاب و مخاطبان آن با موارد مشابه در دنیای یونانی-رومی چه نتایجی حاصل می*شود؟»بگفته شائول شاکد، استاد ارشد دانشگاه عبری اورشلیم و پژوهش*گر نامدار تاریخ یهودیت، در نوشتار مربوط به پوریم در دانشنامه ایرانیکا، گواهی بر صحت این داستان از دیدگاه تاریخی وجود ندارد و معمولاً در مورد واقعیت تاریخی داستان با شک و تردید نگریسته می*شود. نظریه*هایی وجود دارد که داستان بر مبنای اساطیر ایلامی و یا بابلی است. هرچند چنین نظری را نمی*توان با اطمینان پذیرفت. این کتاب را بیشتر می*توان نمونه*ای از تم (theme) معروف دسیسه*های درون دربار و نجات یافتن*های معجزه آمیز نامید.بگفته تاریخچه یهودیت چاپ دانشگاه کمبریج نویسنده کتاب استر ممکن است نام*های ایرانی یا ایلامی برای کتابش را می*دانسته، اما نشان داده نشده که نویسنده اطلاعات دست اولی راجع به وضعیت جغرافیایی قصر در شوش و یا فضای حاکم در دربار ایران داشته*است. اگر چه تاریخی بودن کتاب به دلیل وجود غیر محتملات و خطاها زیر سؤال می*رود، اما افسانه بودن داستان به معنی این نیست که از داخل خلأ زاده شده*است. بدون شک داستان بر پایه اتفاقی تاریخی که در شوش افتاده بنا شده*است، هرچند تشخیص ماهیت این اتفاق سخت می*باشد. همچنین عید پوریم قبل از نوشته شدن کتاب استر جشن گرفته می*شده و این داستان سعی در توجیه این جشن کرده*است.به گفته لیتمن، دانشآموختگان و دانش*پژوهان کتاب استر را به دلیل تناقضات آشکار تاریخی در این کتاب به جای سند تاریخی، جزو افسانه*های تاریخی به حساب می*آورند. ... تاریخ گزارش می*دهد که خشایارشا با آمستریس و نه با وشتی یا استر ازدواج کرده*است. هیچ اطلاعات شخصی از وزیر هامان، وشتی یا استر یا حتی مردخای - مرد عالی رتبه دربار- نیست...اغراق ها و موارد غیر قابل باوربر اساس این داستان شخصی از قوم غیر ایرانیِ عمالقه به نام «هامان» به درجه بالایی در حکومت می رسد! جالب آنکه بر طبق منابع یهودی، این قوم از دیرباز با یهودیان ستیز داشتند و مشخص نیست که این شخص غیر ایرانی چگونه به این رده در حکومت رسیده است! همچنین پادشاه خیلی ساده اجازه نابودی یهودیان را به این شخص می دهد. در ادامه باز هم شخصی غیر ایرانی و یهودی با نام مردخای، به رده های بالای حکومتی راه می یاید. در این داستان نقل می شود که یهودیان ۷۷ هزار دشمن داشتند و آنها را نابود کردند؛ این عدد علاوه بر این که به دلیل وجود دو عدد ۷ در کنار هم نمادین به نظر می رسد بسیار اغراق آمیز می نماید.بر طبق کتاب استر، مُردخای توسط «نبُوکَد نَصر» پادشاه بابل، تبعید شده است؛ اگر بپذیریم که این داستان در دوره اوج هخامنشیان -حال دوره خشایارشا و یا اردشیر- رخ داده است؛ واقعه ی تبعید مردخای می بایست بیش از ۱۰۰ سال قبل از وقوع این رویداد باشد.با توجه به این موضوع سن و سال مردخای بسیار بالا و به نوعی خدای گونه به نظر می رسد. همچنین این موضوع، ابهاماتی درباره پادشاهی که در این داستان با نام «اخشورش» معرفی می شود؛ بوجود می آورد.در این داستان از ضیافتی یاد می شود که ۱۸۰ روز به طول انجامید و حشمت فارس و مادی از امرا و سرورانِ ولایتها بحضور پادشاه آمده بودند؛ این مدت هم اغراق آمیز و غیر قابل باور به نظر می آید.به طور کلی این داستان با اغراق های زیادی روبرو است و البته وجود این گونه اغراق ها در چنین داستان افسانه ای طبیعی می نماید.فرهنگ بابلی در داستان استربرخی از پژوهشگران معتقدند نام هایی که در این داستان آمده است بسیار شبیه نام خدایان بابلی و ایلامی است. استر و مردخای بابلیانی هستند که نقاب یهودی به چهره زده*اند.نام استر معادل نام ایشتار است.مردخای شبیه به مردوک می باشد.دشمن آنها *هامان را می*توان بر مبنای زبانشناسی با هومان یک خدای عیلامی، یگانه دانست.وشتی مکله پارس را نیز که استر جای او را می*گیرد، بر همان ترتیب می*توان با مشتی ایزد عیلامی تطبیق داد.بر روی هم، همانندی*ها آنقدر زیاد است که نمی*توان آنرا تصادفی دانست بلکه تشابه نام*ها با نام خدایان نشان می*دهد که مأخذ و منبعی که در ورای این کتاب قرار دارد، دربارهٔ ستیز اساطیری خدایان بابلی و عیلامی است. از آنجا که مردوک (مردخای) و ایشتار (استر) پیروزی می*یابند پس این افسانه در بابل پرداخته شده و شواهد تاریخی و زبانی آشکار می* دارد که عید پوریم به احتمال قوی از بابل سرچشمه گرفته*است. به نظر می*رسد غرض ظاهری این افسانه آن بوده*است که برای جشن گرفتن عید پوریم یک حقانیت و واقعیت تاریخی ذکر شود. در واقع کتاب استر همه چیز می*تواند باشد جز تاریخ.داستان استر نمونه بارز حماسه و اسطورهمی دانیم اسطوره ها بازگو کننده ی اندیشه و بینش های یک ملت هستند و شاید ارزش اسطوره ها بیشتر از تاریخ یک ملت باشد. وقتی به درون مایه ی داستان کتاب استر نگاهی می اندازیم می فهمیم که این داستان حرف دل قوم کهنه ی یهود را می زند. قومی که چندین بار در طول تاریخ در معرض نابودی قرار گرفته است و رنج های زیادی دیده است.یهودیان در برابر هامان که نمادی از دشمنی با خداوند و قوم یهود است، پیروز می شوند و هامان و تمام مبغضان یهود را به سزای اعمالشان می رسانند. در این داستان بیشترین چیزی که مورد توجه است قوم یهود می باشد و نظر چندان مهمی نسبت به پادشاه ایران ندارد و از وی یک چهره ی بی مسئولیت ترسیم می کند و همین موضوع این داستان را افسانه وار تر می کند.شاید بتوان گفت که این داستان نمونه بارز یک افسانه ی اسطوره ای است تا یک رویداد تاریخی. این داستان با نماد های گوناگون آرمان ها و درد های این قوم کهن را بیان می کند.آرامگاه استر و مردخایآرامگاهی منسوب به استر و مردخای در شهر همدان ایران وجود دارد.همانطور که اشاره کردیم پذیرفتن این داستان از دیدگاه تاریخی بسیار مشکل است و در نتیجه می توان گفت وجود چنین آرامگاهی هم با ابهامات زیادی رو به روست. البته باید دید چه چیزی باعث چنین تصوری شده است. آیا آثار و مدراک دقیقی برای این موضوع وجود دارد یا خیر؟!این در حالی است که پیش از این چنین اشتباهاتی درباره آثار باستانی ایران وجود داشته است که در این باره می توان به «تخت جمشید » و «آرامگاه کوروش بزرگ» اشاره کرد.کاخ پارسه، به اشتباه : تخت جمشیداز کتیبه های بدست آمده می توان نتیجه گرفت نام اصلی تخت جمشید، پارسه بوده است. تخت جمشید نامی است که مورخین بعد از اسلام و نویسندگان و سرایندگان شاهنامه مخصوصا فردوسی به کاخ شاهان هخامنشی نسبت داده اند و علت هم آن بود که آنان آنطور که باید و شاید به تاریخ باستانی و حقیقی ایران بواسطه از بین رفتن مدارک و اسناد کتبی در حملات [و سلطه ] مقدونیها و تازیان آگاهی نداشتند و از روی داستان ها و مانده های اوستا و اطلاعاتی که سینه به سینه گشته و بیاد مانده بود این بنای عظیم را همان دژ و تختی که جمشید ساخت دانسته اند.
برگرفته از :علی رضا آزاد آور. تخت جمشید شکوهی شگفت.
امید عطایی. پیامبر آریایی، ریشه*های ایرانی در کیش*های جهانی.
دستبردی در کهن نگاری ایران، مردخای و استر
افسانه مردخای و استر
همانطور که می دانید سالانه یهودیان روزی به نام «پوریم» را جشن می گیرند که انگیزه ی این جشن، داستان استر می باشد و برخی معتقدند با دوران هخامنشیان و خشایارشا ارتباط پیدا می کند.
اما عده ای با تحریف علل و انگیزه های این جشن، مواردی نادرست را بیان می کنند و حتی بدون در نظر گرفتن سند و مدرک قابل قبول، «سیزده به در» را ناشی از این روز می دانند. اما به نظر می رسد همه این موارد نادرست است.
در ادامه سعی بر آن است تا این موضوع را به صورت جزئی تر، با در نظر گرفتن منابع و مدارک بررسی کنیم. خواهیم دید که داستان استر از نظر تاریخی قابل اثبات نیست و همچنین جشن سیزده به در هیچ ربطی به این داستان و جشن پوریم ندارد و حتی تاریخ برگزاری پوریم با جشن سیزده به در، متفاوت است.
این نوشتار بازگو شده می باشد
چکیده
داستان «استر و مردخای» یکی از قصه های مشهور یهودیان است که در قلمروی فرمانروایی یک پادشاه ایرانی به نام «اخشورش» رخ می دهد. این داستان در اصل تنها در منابع یهودی وجود داشته و از نظر تاریخی قابل اثبات نیست چرا که در تضاد جدی با منابع دیگر از جمله منابع معتبر قرار دارد. برخی از پژوهشگران، این داستان را تحت تأثیر اسطوره های بابلی و عیلامی می دانند. به طور خلاصه، این داستان درباره چگونگی رهایی یافتن یهودیان از قتل عام و نابودی می باشد. با توجه به این قصه، یهودیان سالانه جشنی به نام «پوریم» برگزار می کنند. به نظر می رسد پوریم هم تحت تأثیر جشن های کهن بابلی و... است. به طور کلی چنین می نماید که یک سنت کهن بابلی، حالت یهودی به خود گرفته است و هنوز در میان یهودیان جای دارد.
اما این روز ها در ایران، داستان های تحریف شده ای از این قصه رواج پیدا کرده که بر خلاف موارد درج شده در منابع یهودیان است. به طور خلاصه، اکثر این داستان های تحریف شده، بر کشته شدن اقوام بی گناه توسط یهودیان تأکید دارند. همچنین پیوند جشن «سیزده به در» به این موضوع رایج شده است که به هیچ وجه قابل اثبات نمی باشد. در هیچ منبعی از ارتباط جشن «سیزده به در» به این موضوع گزارشی نیست و از نظر زمانی «پوریم» و «سیزده به در» یکسان نیستند.
به طور کلی داستان «استر و مردخای» که در منابع یهودی آمده است بیشتر شبیه یک افسانه می باشد و به هیچ وجه از نظر تاریخی قابل اثبات نیست؛ داستان های تحریف شده از آن هم پایه و اساس ندارد.
داستان تحریف شده
ممکن است داستان تحریف شده ی استر و مردخای را به این مضمون شنیده باشید:
«شخصی به اسم مردخای -که یهودی بوده است- بعد از مدتی در دستگاه خشایارشا نفوذ می کند و در همان دوران خشایارشا در هنگام مستی به همسرش وشتی دستور می دهد که به صورت برهنه در میان جمع حاضر شود اما وشتی قبول نمی کند و همین باعث خشم خشایارشا می شود. از همین رو مردخای خشایارشا را مجاب می کند که همسرش را رها کند و بعد از این موضوع مردخای برادر زاده ی خودش یعنی «هدسه» که بعداً استر نام می گیرد را با روش هایی (مانند جادو جمبل!) به ازدواج خشایارشا در می آورد.
استر در هنگامی که شهبانوی ایران می شود، بسیاری از یهودیان را به رده های بالا می آورد.
هامان - وزیر قدرتمند ایرانی - از فتنه ی مردخای آگاهی پیدا می کند و این موضوع را به خشایارشا گوش زد می کند و از وی می خواهد تا یهودیان را از ایران اخراج کند و پادشاه قبول می کند.
هنگامی که مردخای از این موضوع آگاه می شود با استر دسیسه ای می چیند و یک مهمانی ترتیب می دهد. در آن مهمانی استر به شدت خشایارشا را مست می کند و در شب سیزدهم فروردین ماه، شاه ایران در هنگام مستی حکم اعدام هامان و هفتاد و هفت هزار نفر ایرانی را می دهد و در روز سیزدهم فروردین ماه پانزده قوم ایرانی را قتل عام می کنند.»
اکثر کسانی که این داستان یا داستان هایی مانند آن را نقل می کنند به منابع یهودیان استناد می کنند و حتی مدعی می شوند که در منابع یهودیان چنین داستانی نقل شده است. اما چنین داستانی با این ساختار اصلا در منابع یهودیان وجود ندارد.
برخی از تحریف کنندگان، به صورت غیر مستقیم به مخاطب القا می کنند که کوروش هم در این کشتار نقش داشته است. آنها با توجه به آنکه کوروش یهودیان را از بند بابل نجات داده است این موضوع را بیان می کنند.
اصل داستان
اما حال ببینیم اصل داستان چیست! در عهد عتیق، کتاب اِستر داستانی از زمان پادشاهی به نام «اَخشُورُش» نقل می شود.
خلاصه این داستان :
«اخشورش پادشاه در سال سوم پادشاهی خود میهمانی با شکوهی در کاخ شوش برگزار می کند و پس از آنکه دل پادشاه از شراب خوش شد، فرمان می دهد که ملکه اش ( وشتی) را با تاج ملوکانه به حضور پادشاه بیاورند تا زیبائیش را به بزرگان و سایر مردم نشان دهد چون زنی نیکو منظر بود، اما ملکه از این کار خود داری می کند. شاه بسیار خشمگین می شود و پس از مشورت با بزرگان کشور ملکه را بر کنار می کند.[استر - باب ۱]
همچنین اخشورش تصمیم می گیرد در همه ولایتها، نمایندگانی قرار دهد تا دختران شایسته را به دار السلطنه شوش بیاورند و دختری که در دیدگاه پادشاه پسند آید به عنوان شهبانو برگزیده شود. در این میان پادشاه دختری به نام «هدسه» را می پسندد و به شهبانویی بر می گزیند که این شخص بعداً اِستر نام میگیرد. استر عموئی به نام مُردخای دارد که وی را تربیت کرده است (مردخای از قبل در دارالسلطنه شوش بوده است). استر یهودی بوده است اما این موضوع را به درخواست عمویش مردخای پنهان می کرده است. در این داستان ذکر می شود که مردخای توطئه ای را که دو تن از خواجه سرایان بر ضد شاه ترتیب داده بوده اند کشف می کند [استر - باب ۲] و همین موضوع بعد ها باعث ترفیع وی می شود. [استر - باب ۶]
یکی از بزرگان کشور به نام هامان بن همداتای اجاجی که از بی حرمتی مردخای و تعظیم نکردن او دل آزرده است، کینه ی یهودیان را به دل گرفته و با دلایلی مانند اینکه شرایع قوم یهود مخالف همه قومها است؛ از شاه اجازه می خواهد تا تمام آنان را به هلاکت رساند. [استر - باب ۳] ولی مردخای از جریان آگاه شده و بسیار غمگین می شود. مردخای از استر می خواهد که جلوی این کار را بگیرد. [استر - باب ۴] استر پادشاه را به همراه هامان به دو میهانی دعوت می کند [استر - باب ۵] استر در میهمانی دوم به پادشاه می گوید که یهودی است و هامان قصد نابودی قوم یهود را دارد [استر - باب ۷] و در ادامه استر حکمی از شاه می گیرد که به موجب آن یهودیان از انهدام رهایی می یابند و دشمنان یهود به ویژه هامان به دار آویخته می شوند. [استر - باب ۷ و ۸]
بر طبق گفته تورات یهودیان هفتاد و هفت هزار نفر از مبغضان خویش را کشتند و از دشمنان خود آرامی یافتند اما دست خود را به تاراج نگشادند. [استر - باب ۹] »
این داستان به طور کامل در کتاب استر بیان شده است و یهودیان از آنجایی که معتقدند ازنابودی رهایی یافتند این روز را با نام «جشن پوریم» گرامی می دارند.
باید توجه داشت که بیشتر منابعی که درباره این موضوع سخن گفتند در اصل منابع یهودی بوده اند و دیگر کتاب ها با استناد به همان منابع این موضوع را بیان کرده اند.
آیا این داستان تاریخی است؟!
به طور کلی این داستان با ابهامات زیادی روبرو است. در این بخش به بررسی این موضوع می پردازیم.
خاموش بودن منابع غیر یهودی
این داستان تنها در منابع یهودی بیان شده است و نشانی از آن در گفته مورخان یونانی و آثار به جا مانده از هخامنشیان نیست.
این در حالی است که در کتاب استر ادعا می شود که چگونگی معظم ساخته شدن مردخای توسط پادشاه در کتاب تواریخ مادی و پارسی مکتوب است. [استر - باب ۱۰] اما با منابع کنونی که در دست است (منابع غیر یهودی)، نامی از مردخای دیده نمی شود و این موضوع، ابهاماتی درباره تاریخی بودن این داستان، بوجود می آورد.
اخشورش کیست؟! - تضاد با منابع معتبر
سابقا اخشورش را همان اردشیر درازدست می دانستند اما نام اردشیر در قسمت های دیگر تورات به صورت «اَرتَه خشثتا» آمده است.
اَرتَه خشثتا با جزئی تصحیحی همان اَرتَه خشثرای(اردشیر) کتیبه ها است، و اگر این حکایت راجع به اردشیر درازدست بود، همین نام را می نوشتند.
این در حالی است که صفات شخصی که در داستان بیان می شود به خشایارشایی (به انگلیسی: Xerxes) که در منابع یونانی گفته شده است نزدیک است؛ شخصی بخشنده و نیک محضر ولی دارای چنان اراده ای نبوده است.
اما مورخان یونانی گفته اند که خشایارشا تنها یک ملکه به نام آمس تریس داشته است که به سن کهولت رسیده است و در سخن این مورخان حرفی از تغییر ملکه نیامده است.
از تاریخ چنین بر می آید که شاهنشاهی هخامنشی در دوره خشایارشا بیست و چند «دَهیو» یا «ساتراب» (استان) داشته است.
اما در کتاب استر، صد و بیست و هفت ولایت برای فرمانروایی اخشورش قائل می شود.
در کتیبه های به جا مانده از دوران خشایارشا چهره ای دیگر از وی ترسیم می شود. این موارد ابهامات را در مورد صحت این داستان افزایش می دهد.
خشایارشای هخامنشی
کمرنگ بودن یهودیان در آثار به جا مانده از هخامنشیان
موضوع قابل توجه دیگر این است که در کتیبه های دوران هخامنشی هیچ گاه به صورت مستقیم از یهودیان سخنی به میان نیامده است. حتی در کتیبه مشهور کوروش بزرگ بعد از فتج بابل (منشور حقوق بشر) هیچ گاه به صورت مستقیم از آنها سخن به میان نمی آید.
در تخت جمشید نگاره های زیادی از اقوام حوزه قلمروی هخامنشی وجود دارد اما اثری از یهودیان نیست.
البته این بدان معنا نیست که یهودیان در امپراتوری هخامنشی وجود خارجی نداشتند. می توان نتیجه گرفت یهودیان اقلیتی بیش نبودند و هیچ گاه رویکرد جدی به آنان وجود نداشته است. در صورتی که بر طبق داستان استر، ملکه ی مملکت و بعد ها وزیر بزرگ امپراتوری، یهودی بوده اند. در این صورت وجود ردپای کوچکی از آنان در آثار به جا مانده از هخامنشیان منطقی به نظر می رسد، اما چنین چیزی مشاهده نمی شود.
بی ربط بودن فضای داستان به هخامنشیان
برای یافتن فضای کلی داستان، نیاز است تا کتاب استر به طور کامل خوانده شود. اما بد نیست به منظور ملموس شدن فضای داستان به آثار هنرمندان نگاهی بیندازیم.
این داستان افسانه وار مورد توجه بسیاری از هنرمندان بوده است و فیلم ها و نقاشی های زیادی درباره ی آن وجود دارد.
فیلم ها:
طبیعتاً هنرمندان بر اساس آنچه که با خواندن کتاب مقدس به ذهنشان می آید، اشخاص این داستان را ترسیم کرده اند.
همانطور که می بینیم، این تصاویر همخوانی چندانی با هنر و وضعیت هخامنشیان ندارد زیرا به طور کلی فضای داستان استر همخوانی زیادی با این دوره ی تاریخی ندارد.
نام ها
نام های اشخاص در این داستان بیشتر حالت غیر ایرانی دارند. حتی گفته می شود نام هایی مانند استر، مردخای و هامان، نزدیک به نام های شخصیت های اسطوره ای بابلی هستند که در ادامه نگاهی به این موضوع خواهیم داشت.
اینها نام های هفت خواجه سرای دربار می باشند که در کتاب استر بیان می شوند:
مهُومان و بِزتا و حَربونا و بِغتا واَبَغتا واَبغتا و زاتَر و کَرکَسرا
اینها هم نام های بزرگان پارسی و مادی می باشد که در داستان بیان می شوند:
کَرشَنا و شیتار و اَدماتا و تَرشیش و مَرَس و مَرسَنا و مَمُوکان