یه بار قبلا گفتم.اینجام یه بار دیگه میگم:
دوستان شما متوجه نیستید...
وقتی یک بازیکنو که توی زندان هم افتاده و از همه طرف داره طرد میشه رو بیارید به تیم خودتون و زیر بال و پرتون بگیریدش...
وقتی با تمام مصدومیتها و مشکلاتش به امید یه روز ((خوب))تحملش کنید...
وقتی یک فصل تیمتون به هم بپاشه,وقتی 8تا بخورید,وقتی تا رتبه17 جدول هم پیش برید,اما یکی هست که به عشق اون بازیا رو میبینید و یک تنه تیمو میکشه بالا.یه تنه دوباره اسم تیمو میندازه سر زبونها...
وقتی یکی برای یک فصل تبدیل میشه به اسطوره خیلی ها...
وقتی یک فصل به عشق یک بازیکن توی تیمتون زندگی کرده باشید...
وقتی به تن یک بازیکن پیرهن اسطوره باشگاه(دنیس برکمپ)رو میدید تا تنش کنه و بازو بن کاپیتانی که نماد غیرته رو میدید دستش کنه...
اونوقت مستقیم بره به سنتی ترین رقیبتون.بره به تیمی که سرمربیش(فرگوسن)در موردش گفته:ما هم اون اوایل میخواستیم از فاینورد بخریمش اما دیدیم مشکلات اخلاقی داره و فکر کردیم بازیکن نمیشه و ترسیدیم بهش اعتمادکنیم.
اونوقت بری به تیم این آقا و به پروفسور ونگر,تنها کسی که بهش اطمینان کرد و همیشه باهاش بود,پشت کنی...
این اصلا برای هیچکدومتون قابل درک نیست بچه ها.حسین من خودم یوونتوسی هستم و اون سال یوونتوسو یادمه.ولی زامبروتا زمین تا آسمون با رابین فرق داشت.زامبروتا کجا نقش رابین رو داشت؟
از همه اینا بگذریم نقش ونگر هم تو این فاجعه انکار ناپذیره.اقای ونگر اینا همه تبعات اون فلسفه من دراوردیتونه.
اینا تبعات اون باختای سنگین به منچستر و میلانه.
اینا تبعات لجبازیتون با رابینه که به خاطر بیانیش باش لج کردید
اصلا اینا همش تقصیر خودته که سال2004 به یک جوون بی سروپای زندانی اعتماد کردی و تبدیلش کردی به این رابین فن پرسی امروز...
