[align=center]معین ویزات امادس میخوای بیایی تهران؟:4:
منم یه بلیط هواپیما میگیریم میایم تهران:4:
[/align]
نمایش نسخه قابل چاپ
[align=center]معین ویزات امادس میخوای بیایی تهران؟:4:
منم یه بلیط هواپیما میگیریم میایم تهران:4:
[/align]
به به :4: نام کاربری عمو هم که گرفته شد :|
اینقدر نیومدی تو همین ابولفضل آخر گرفتنش :17: :4:
http://www.iranwwe.net/member.php?action=profile&uid=4211
من یه غلط دیکته ای لهجه ای بگیرم آخه جنوبی تو رو چه به شمالی حرف زدن قناس باید بگینقل قول:
نوشته اصلی توسط Amir_Aghaei
تی بلا می سر
معنیش رو هم می دونی یا بگم
-----------------------------------
به به به سلامتی به کوری چشم بعضی ها اجماعا صلوات بفرست
بابا معین تا شنبه این گاوه که تو حیاط بستیم از گشنگی می میره چی بهش بدیم تا تو برسی خره چرا زتگ می زنم بر نمی دارین جواب بده بهت بگم که دست خالی نیای
------------------------------
داش ابولی اون عکسهایی که دادی بد نبود البته دومی که لینکش خراب بود باز نشد ولی بیا این یه وال از روی دیروزی اگر بده دیگه شرمنده زیاد وقت خالی نداشتم نیست تولدمه باید به اینا می رسیدم
ولی جیگر بلند می شی می ری عکسها رو با موبایل می گیری فدات شم فکر کردی من اینجا پیامبرم معجزه کنم با کیفیت شه از اینی که اینجا ساختم نمیشه با کیفیت ترش مرد بازم شرمنده اگر عکسه بده
راستی این عکسا که دادی اونی که با رپوش دکتری وایسادی رو فکر نمی کنم بتونم چیزی ازش در بیارم ولی تلاش خودم رو می کنم
-----------------------------
پس چی شد این تاپیک تولد من یادتون رفت که باز امروزه دیگه
9
----------------------------------
ولی حالا سورپرایز ابولی این یکی یه وال هست واسه اوبلی زدم اختصاصی حق ککپی رایت هم داره برین بگرخین سایزش 1024x768 هست چون من دیال آپم و هنوز وسعم نمی رسه پر سرعت بیرم ولی اگر خوشت اومد بگو بزرگترش رو با حجم 500 تا برات بزارم
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1127327
و بالاخره طبق معمول حاج ابول نمی تونه بیبنه به همین دلیل برای شما همین جا یه لینک دیگه می زاریم در ضمن توی پیام خصوصی هم برات می زارم
http://i43.tinypic.com/33ayxao.jpg
طی آخرین خبر ها بازم ابولی نتونست از این دو لینک ببینه یه آدم خیر پیدا بشه از یه جای دیگه این رو آپ کنه معین کار خودته ممنون
-----------------------
موفق باشین
-------------
راستی بالاخره چند نفر می خوان بیان تهران همه باید کادو بگیرن من بدونم چندتا کادو قراره بیاد ببینم می صرفه ماشین بیارم یا نه
-----------
یا حق
داش هادی باز نشد :10:
ولی نصفشو دیدم خیلی باحال بود انگار پشت یه مغازه ای وایسادم که طرف داره نقاشیش میکنه :32:
بازم دستت درد نکنه بابته زحمتی که کشیدی..انشالا 30 سال عمر کنی! یکبار تولدت رو تبریک گفتیم بازهم میگیم!!!
ایهالناس یکی به ما لینکه سالم این عکس رو بده (معین بدو تا نرفتی تهران!!)
==============
داش ارمان مگه کشکه...باید این رفیق جدیدمون نام کاربریشو بکنه ابوالفضل 2 !!!! گفته باشیم...
===============
ما منتظر یه گزارش ردیف از مراسمتون هستیم..معین .هادی .بهنام...البته اگه نتوستین به من بگید یه گزارش کامل از جلسه سرپاییتون مینویسم!!!!ولی چه بنویسید چه ننویسید من حتما حاشیه های مراسمتون رو به رشته تحریر میارم!!!:24:
================
خوب بسلامتی محمدمون بعد از قبولی دانشگاه امروز از 5 تا تجدیدی که از قبل داشت
2 تاشو قبول شد :34:و هنوز 3 تا دیگه رو باید پاس کنه.. اخه بشر تو که نمیتونی مجبوری بری تو رشته ریاضی !!! مثه ما باش تو اوج جوانی درس رو ول کردیم چسبیدیم به کار!!!
ادامه دارد!!!!
http://www.wrestleshare.com/images/hh8z99yle95cdg7r4z.jpg
بیا عمو اگه لینک برات خرابه برات آپلودش کردم
به به عحب والی بزاریم بک گراند پی سی مون :4:
ابوالفضل بیا یه سخنرانی ای چیزی بکن امشب نیس پنجشنبس خیلی حس اسرار توحید هست !!!
آقا من امشب بد جور خوابم مياد ديشب 5 ساعت رو هم نخوابيدم!
امروز هم با پسر عمه هام داشتيم كليپ ميساختيم اونم آهنگ رقيب عباس قادري!
خلاصه بدجوري خستم هر كي خواهان اين كليپ هست بگه تا آپلود كنم.
(خودمم در صحنه اي از اين كليپ هستم)
شب همگي خوش
[size=x-large]عمل جراحی حاج ابوالفضل سوفی !![/size]
از بالا به ما اشاره شد برای امشب برنامه زنده داشته باشیم..ماهم تصمیم گرفتیم خاطره یکی از عمل های سرپاییمون رو به رشته تحریر بیاوریم!!!
این داستان که مثل حقیقته رو ما گذاشته بودیم واسه چنین روزی که مقامات بالایی گفتن بفرستیم رو خروجی اسرار التوحید!!!
این خاطره مربوط به 4 سال پیشه!! زمانی که سنه سینا بودم...
فقط معین جان خواستی بخونی حتمان اون قرص ایکس ارام بخش رو بخور!!!!
میخوام خاطره دوران عملم واریکوسل در قسمت ماورالبنفش بدن رو براتون بگم( به زبون خودمون همون *** اردکهامون ) معافیت سربازی یکی از بهترین خاطرات من از زندگی بود....درسته چندین بارجلوی ماموران نظام و دکترا شلوارمونو کشیدیم پایین ولی به معافیتش می ارزید!!!
مشکل ما مادرزاد این بود که یکی از بیضه ها درجه 2 بود یکیشون درجه 3 و بخاطر واریکسل و رگ های گشاد شده بین روده و معده و از سر لوله مجاری باعث میشد شاید ما بچه دار نشیم!!!!! ولی با تعمیداتی که کشیدیدم دودولم درست شد :4: ...
بروبچی که میخوان احیانن در اینده نزدیک از سربازی معاف شن حتمان از آلت های خودشون عکس بگیرن برای من پ خ کنن تا بهشون بگم ایا معاف میشن یا نه !!!!
روزی که از سربازی معاف شدم ....پدرم رو در رو به من گفت باید حالا عمل کنی تا خوب بشی تا بچه دار بشی..من نوه میخوام ....منم گفتم چه بهتر یه ۲۰ روز بخوابیم خونه بده
چند وقت بعد از معافیت از سربازی به خاطر همون مشکله بیضویم یه روز پاشدیم با مامان و بابا رفتیم پیشه همون دکتره که منو تو دوران اقدامات واسه معافیم معاینه کرده بودم ...البته اونجامو نه خودمو!!!
رفتم داخل دکتر گفت بکش پایین گفتم اقای دکتر مگه ندیدیش همینجور هاج و واج نیگام کرد گفت روزانه من ۱۰۰تا آلت میبینم چه میدونم ماله تورو کی دیدم
گفتم اوخ ببخشید راست میگی فکر کردم فقط من ...دارم :4: بعد از اینکه معاینمون کرد ودست نوازشی کشید روشون..گفت ماشالا چه تپل مپله ...بدنسازی میره ؟ گفتم نه حاصل دست رنجه کمر آقامه!!!! :12:
گفت سریعا باید عمل کنی..ممکنه بت اسیب جدی وارد کنه ...و قرار گذاشتیم واسه ۳روز دیگه عمل جراحی ....وای نمیدونید اون ۳روز چه حس وحالی داشتم تا حالا عمل نکرده بودم وخیلی میترسیدم هی میگفتم به خودم اخه منو چی جور بیهوش میکنن ...
اون ۳روزفکر میکردم میگفتم اگه یکوقت این امپول بیهوشی وسطه کار خاصیتشو از دست داد من از خواب بیدار شدم چکار کنم ؟؟؟گریه کنم ؟ جیغ بزنم؟ فرار کنم ؟ گفتم گریه که زشته نمیشه میگن پسره با این سنش گریه میکنه ..جیغ هم که نباید بزنم میگن مگه دختری که جیغ میزنی ...ها فرار میکنم ...
حالا ادم تو اون وضعیت لخت مادر زاد بزنه از تخت فرار کنه چی میشه بره تو خیابون ؟تو جمعیت مشتاق ؟؟؟
(یاده اون جکه افتادم که یه افریقایی سیاه پوست فرار کرده بود اومده بود جنگل بعد همه حیوونا تا دیده بودنش فرار میکردن بعد میمونه رفته بود پیشه شیر جنگل گفته حاج اقا شیر ...یه حیوون جدیدی اومده تو جنگل که دومش جلوشه):11:
هر چه فکر کردم به جایی نرسیدم...
...واقعان 64 ساعت عینه باد میگذشت و شبها با خدا راز و نیاز میکردم...هر رو.ز زنگ میزدم به رفقا و پسرعموهای وحشی و فامیل که منو حلال کنن...شاید وسط عمل جراحی مردیم...لال از دنیا نریم مثله شایان!! ...
وای بچه ها دکتر گفته بود باید بدنتو کامل بتراشی منم شبش رفتم حموم تو یه تشت پر از واجبیل و تیغ تیز(اون زمان جیلت نبود) خوابیدم صبح دیدم یه تار مو هم ندارم یه تیکه ای شده بودم...خوراک بچه بازا....
خلاصه روز عمل فرا رسید..و صبح خروس خون ساعت ۶.۳۰ دقیقه ما بلند شدیم جاتون خالی نماز صبح ولی غذاشو خوندیم واز خدای خود درخواست کردیم که ما رو زنده نگه داره !!!
رفتیم با پدر و مادر بیمارستان مهر ( یکی از مجهزترین بیمارستانای اهواز) کارهای مقدماتی و خون گرفتنه رضایت پدر واسه اینکه اگه رفتم اون دنیا ناراحت نشن....از طبقه پایین دیگه نذاشتن مامانم بیاد بالا یعنی همون طرفا اتاق عمل ..منم سوسول مامانی
به بابام گفتم بزار مامانمم بیاد...
بابام سفت دستمو گرفته بود .اعصابم خورد شده بود انگار میخواستم فرار کنم...
ولم نمیکرد تا جایی که عصبانی شدم دستشو گاز گرفتم !!! ولم کن بابا فرار که نمیکنم...
دیدم یه پیرمرد داره میاد با یک جفت دمپایی و یک جفت پیرهن اتاق عمل سراغم یه لحظه اینقدراز قیافش ترسیدم فکر کردم اضرائیله اومده زودتر منو ببره !!!:2:
گفت تراشیدی گفتم اره گفت بیا بریم چک کنم گفتم هاجی بیخیال ...یوقت بلا ملا سرمون میاری..ما تازه در عنفوان جوانی هستیم...گفت بیا تو پسرما وظیفمونه نگاه کنیم...
بردمون تو یه اتاق اندازه دستشویی خونه ارمانینا!!! دوباره گفت بکش پایین..گفتم حاجی من خجالت میکشم..روتو اونور کن...گفت بابا من روزی 100 تا میبینم....گفتم راست میگی اینهمه ادم تپل و خوش هیکل میان تا اونا موندن که نمیای سراغ ما!!! ... (گفتنیست از اینجا به بعد هم از داشتنه پدر مرحوم محروم بودیم ) تو اتاق لخت شدیم ..زیر چشمی حواسم بود یکوقت من خم میشم شرت بپوشم یه وقت یارو قزوینی نباشه:27: !!!! خلاصه از اون جهنم در اومدیم رفتیم رو تختمون خوابیدیم ..
بالا تخت نوشته بود جهت عمل من بیشتر ترسیدم دیدم رو تخت بغلیم یه نفر پیرمرد خوابیده بالا تختش نوشته بود جهت مراقبت و عمل انجام شد ...یه نیم نگاهی کردم بش دیدم مسته خوابه ...چنان چرت میزد که انگار ۲ساله نخوابیده بودرفتم اون ورقه ها رو کندم چسبوندم رو بالا تخته خودم ..ماله خودمو چسبوندم رو تخته این باباهه :9:
ساعت ۱۰و نیم دیدم ۲نفر اومدن سراغم فوری خوابیدم (خوب میترسیدم) گفتن وا این پسره باید عمل کنه پس چرا این کارت رو تختشه ؟؟؟اقای بیات ..من خر حواسم نبود گفتم بله گفت پاشو ...نوبتته..گفتم وجدانن
وای اینجاهاش خیلی ترسناکه منو بردن تا دمه اتاق اصلی عمل ..قبله اینکه وارد شم دیدم دمپایامو در اوردن یکی دیگه بم دادن گفتم دستتون درد نکنه اتفاقان داداش ممدم دمپیاش پاره بود ببرم براش:12:
هلم داد گفت برو تو..رفتم دیدم دکتر عملم نشسته و بم میگه حالت خوبه چرا استرس داری نترس بابا ..نمیمیری گفتم اقای دکتر من میترسم...گفت برو رو اون تخت تا بیام ....
بعد از نیم ساعت دیدم یه خانم اومدپیشم گفت بخوابین رو این تخت ..
منم گفتم چشب ابجی ..بعد یه چیزی تو مایه های مای بیبی بچه وصل کرد تو دستم//
همون موقه گفتم میخواین بیهوشم کنید گفت نه نوکونیم (اون زمان این لهجه برره رو همه گرفته بودن هی صحبت میکردن) چند ثانیه بعد دیگه به هیچ عنوان ممکن چیزی حالیم نشد (واقعا هر چی فکر میکنم نمیدونم چرا من از ساعته ۱۱ رو تا ساعته ۲ رو یادم نمیاد که براتون تعریف کنم تو اتاق عمل چه گذشت...اینجاشو ندیدم!! فقط میدونم 5 تا لاشخور افتاده بودن به جونم و چاقو میکردن به دولم!!!:27:)
ساعت دقیقا ۲بود دیدم یه پرستار خشکل و خانم داره میگه اقای بیات اقای بیات ..من بزور چشمامو باز کردم واقعا خیلی سخت میدیدم همه چی برام تار بود .
(تو اون گیر و ویر اخبار شبکه ۱شروع شده گفتم ببخشید ببین بازی استقلال تهران ساعت چنده ؟)
دوباره رفتم ..نگو بم یه چیزی زدن فقط بخوابم ..اصلا حالیم نبود کجام..میگفتم من کجام...پرستاره شوخیش گرفته بود میگفت تو باغی ..گفت باغ چی ..باغ کجا ...گنبد کاووس!!یا پردیس کرج!؟
دوباره بی حس شدم... نزدیکا ساعت ۶بود از خواب بیدار شدم دیدم همه اعم از بابا و مامان و ننهو جد و جد در جد و اباد و خاله و عمه و دایی .دختر خاله و پسر عمه بعلاوه شوهر خاله و عمه شوهر و اعم از 20 تک و طوله وووو ...دوروبرمن ایستادن...
طوری که جا سوزن انداختن نبود تو اتاق ...همه براشون شگفتی بود که من از دل این عمل زنده ماندم...البته من ترسونده بودمشون میگفتم گفتن از هر 10 نفری که این عمل رو میکنن 4 نفرشون زنده میمونن!!! خیلی دورم شلوغ بود..پر از کمپوت و ابمیوه...اونوقت تازه من فهمیدم چقدر محبوبم...
بعده نیم ساعت پرستار گفت وقته ملاقات تمومه..و فقط یه نفر میتونه پیشه بیمار بمونه ...اون زمان یکی از کارگرای مغازه پسر عموم که از قضا خیلی هم بام جور بود ..موند پیشم البته بخاطر من نمونده بود بخاطر ابمیوه هاحسابشو کنید حدود 150 تا ابمیوه داشتم فقط دو تا شو خورده بودم و فرداش فقط 14 تاش مونده یعنی این خونه اباد 134 تا ابمیوه خورده ...نمیدونم کجاش جا داده بود ..وولک شکمت تانکره یا اب سرد کن!!! ... یعنی این محسن کجاش جا داده بود؟
اون شب خیلی از ناحیه شکم و مخصوصا جا عملم درد میکشیدم ...اینقدر داغون بودم که چند بار اوردم بالا ؟؟؟بگذریم ار اون شب که چه درد و چه عذابی کشیدم حتی دستشویی هم نمیتونستم برم .....ساعت نزدیکا 4 بود دیدم محسن رو تخت خاالی اونورتر عینه جنازه خوابش برده و داره تو خواب حرف میزنه...منم شا شم میومد ...گفت پاشو پاشو اون پارچ اب رو بیار خالیش کن من خودمو خالی کنم...بزور بلند شد اومد ...پارچه رو خالی کرد و اوردش گفت بیا...
گفتم خوب درش بیار بکنش تو پارچ ..این محسن فکر کرد میگم بیا از اون کارا کنیم..گفت خجالت بکش من 24 سالمه بیام به تو بدم...گفتم بابا بکنش تو پارچ من پوکیدم!!!
شب تا صبح مدام این پرستاره میومد بم سرم وصل میکرد و بعضی وقتا یه چیزی میزد رو بازو دستمام و میسنجید دما بدنمو...ازش خوشم اومده بود ولی اون زمان هنوز حالیم نبود که باید ازدواج کنم!!! ( یه جا بش گفتم فردا هوا بارونه یا افتاب خانوم..بدش اومد..)
صبح خیلی سخت گذشت بم ..بلند شدم دیدم محسن رفته ...واز تشنگی رفتم یه اب میوه بخورم دیدم نیست؟؟؟؟؟؟؟
این یارو کلفته که دیروزش دیده بودمش هنوز همونجا بود ...هنوزم خواب بود..:4: فکر کنم مومیای شده بود بس خوابیده بود....
بابام ساعته ۱۱ اومد دنبالم نمیتونستم حتی راه برم ..خیلی فشار داشتم ..به زور منو مثل سیب زمینی گذاشتن رو گاری بردنم...وایییییییییییی روزه اول چه خوب بود همه قربون صدقم میرفتن همه امودن به دیدنم ..همه فامیلا .اینقدر اونروز تحویلم میگرفتن که یاد ختنه کردنم تو سن ۵سالگی افتادم!!!
خلاصه 20 روز گذشت و بسلامتی من خوب شدم بعدش هم رفتیم ازمایش دادیم دیدیم مثبت شدیم!!بهتر از همیشه شده ...
صا ایران هر روز بهتر از دیروز ...
واقعان که خاطره شیرینی بود برام....
بچه های خوب من فرشته های من...
این بود ماجرای عمل کردن من..قصه ما بسر رسید معین رایتر به تهران نرسید...
منتظره نقد دوستان از این پی پی وی که براتون گفتم هستیم...به دوستانتان بگویید حتمان بخونن...
یا حق
اگه این پستم هم پاک نمیشه ... اینجاش برای بچه ها گنگه ... بچه ها میپرسن چجوری بیرون امدی ؟؟؟ :4:نقل قول:
نوشته اصلی توسط Amir_Aghaei
ولی خداییش یه ربع داشتم میخندیدم ... حاجی دمت گرم !!! :7:
:11::11::11::11::11::11:
معین پس خیالت راحت معافی شما