RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سلام گرمو نرم به برو بکس اسرار .. ! :7:
با یه خبر توپ اومدم ..
--
[size=large][align=center]آلبوم جدید محسن چاووشی بهار می*آید [/align][/size]
محسن چاووشی آخرین خواننده نسل زیرزمینی*ها بود که بالأخره پس از کشو و قوس*های فراوان، مجوز انتشار آلبومش را دریافت کرد و به جمع خوانندگان مجاز پیوست. آلبوم «یه شاخه نیلوفر» به بازار آمد اما نتوانست مطابق پیش*بینی*ها، رکورد فروش آلبوم*های موسیقی را بشکند.
حضور نداشتن او در رسانه*ها هم باعث شد که خیلی زود، بار تبلیغاتی اولین حضور مجاز او از بین برود. چاووشی تحت تأثیر این ماجرا قرار نگرفته و این روزها به شدت مشغول کار روی آلبوم جدیدش است. او کلی ترانه از دوستان ترانه*سرایش مثل امیر ارجینی، اسلام ولی*محمدی و حسین صفا گرفته و همراه با دوست و همراهش محمدرضا آهاری به شدت مشغول کار بر روی آلبوم دوم مجازش است.
[align=center][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][/align]
او در این آلبوم، البته کمی فضای کارش را تغییر داده. در آلبوم قبلی برخی کارشناسان موسیقی و حتی دوستدارانش می*گفتند که فضای ترانه*ها بسیار غمگین و البته شبیه هم است. به همین دلیل هم آلبوم «یه شاخه نیلوفر» نتوانست رکوردها را جابه*جا کند. اما آنچه به گوش می*رسد، حکایت از آن دارد که آلبوم جدید چاووشی پر است از سورپریزها و اتفاقات نو. تنظیم*ها هم مدرن*تر شده*اند و فضای آلبوم، از یکنواختی نسبی «یه شاخه نیلوفر» خارج شده. آن طور که همکاران چاووشی می*گویند این آلبوم قطعاً در بهار سال آینده به بازار خواهد آمد و این بار آن*ها با تمرکز بیشتر و بدون نگرانی*های طبیعی آلبوم اول، ایده*های خود محسن چاووشی را به دوستداران موسیقی پاپ هدیه خواهند داد. ناگفته نماند که سه چهار آهنگ ترنس و هاوس فوق*العاده در این آلبوم گنجانده خواهد شد. آن*هایی که این قطعات را شنیده*اند، می*گویند فوق*العاده است.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
[size=large]همه جا پرسپولیسی ریخته این انجمن استقلالی :10:
پرسپولیس قهرمان :4: به همراه ایتالیا :4: [/size]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
داش ممدرضا خیلی چاکرتیم..چند هزار صفحه قبل سراغتو گرفته بودم و تشکراتی کرده بودیم ازت.....همیشه یه تک پا بیا پیشمون! !راستی وسطه ماه شد یاد ما باش ...فیلم!!...
ممد از معدود باقیمانده های زمان ناصر الدین شاهه قاجاره!! مثل جد بزرگوارش تیزهوشو با باهوشه:7:
=======================
اشتباهی که هیچ وقت خودمو براش نمیبخشم!! یه اشتباه ثبت احوالی بدجور امروز زد تو حالمون!
این جریانی که میخوام تعریف کنم ماله الان نیست حدود 24 سال پیشه :23:
یادمه روز اولی بود که با اقام حشمت رفتیم اداره ثبت احوال که برام شناسنامه درست کنه..پدر معین جون رو هم دیدیم...البته اونطور که شواهد و قرائن بر می اید قرار بود من 4 روز دیگه اش بدنیا بیام!!! و اونروزی که با اقام رفتم در واقع روحم بود که رفت نه خودم ...چون من تو شکم ننم بودم.:11:.
.ولی مدام بی تابی میکردم که معین رو ببینم!! پدر معین جان اونروز تو ثبت احوال چهره اش انگار چند سال جوونتر شده بود ...چون خدا بهش یه بچه ای داده بود که بعده ها اون پسر باعث افتخارش در جامعه میشد!!! پدرش اسمش رو معین نهاد و به اداره ثبت احوال رشت رفت اونجا بود که با حشمت ا.. دوست قدیمیش روبرو شد و بهش گفت که تو چند روز دیگه صاحب پسری میشی که بعده ها باعث پیشرفتت در زندگی میشه...هر چند به قول اقام هیچ گهی نشدیم :12:
و من 4 روز بعد بدنیا اومدم... و اونروز تو ثبت احوال اینطور شناسنامه ها رو تنظیم کردن که معین 20 بهمن به دنیا اومده..و ابوالفضل 24 بهمن...اما اما در عجبیم که چرا معین 4 روز اومد عقب!!
از این مبحث بیایم بیرون ...ببینید بچه ها منو و داش معین 3 ساله دقیقان بهم میگیم داداش من از تو 4 روز کوچکترما ..اونم میگه اره داداش من 4 روز ازت بزرگترم......
حالا من فکر میکنم اون 20 من 24 ... من فکر میکنم اون 24 و من 20 و معین فکر میکنه من 20 اون 24 و من فکر میکنم :27: اوخ ببخشید بچه ها اشتب شد ...
من 24 بهمن بدنیا اومدم ...معین 16 بهمن ..ولی هر دومون 3 ساله گیجیم :4: اون فکر میکنه من 20 اون 16 ..و من فکر میکنم اون 20 من 24 ... اینه اصل ماجرا ..حتی پارسال هم همین اشتباه رو مرتکب شدیم ولی دور فهمیدیم ........
البته منو و داش معین این حرفا رو نداریم باهم ..خودش اینقدر بزرگ هست که این اشتباهات رو برما ببخشه...و امروز هم نیم ساعتی باهاش تلفنی صحبت کردیم و بابته اتفاقا پیش اومده ازش معذرت خواهی کردیم...که دیگه داش معین سال دیگه اگه من اشتباه کردم بیا گردنمو که از موهای عرفان هم نازکتره بزن!!! اونم اینقدر بزرگواری کرد و گناه مارو بیخشید...
البته بچه ها راستش داش معین چنین شخصیتی نداره که بخواد خودشو تو چشم دیگران کنه..یعنی اصلا اون اخلاق رو نداره که بخواد به دیگران بفهمونه که هی بچه ها حواستون باشه من فلان روز تولدمه...حتی گذاشته تولدش رد شده بعد اومده گفته .....برعکسه خیلی ها حتی به منم نگفت که من نیام بگم...
ببینید واسه اینه که من دارم خودمو و پوست خودمو میجووم !!! که چرا باید حواسمون نباشه و خودم رو تو این مسئله بیشتر مقصر میدونم.که همش فکر میکردم معین از من 4 روز بزرگتره میشه 20 بهمن....پریسال هم همین ماجرا تو وبلاگمون پیش اومد ...
البته اون عذرش موجه بود چون من حتی یادم نبود تولد خودمه:4:!!!!
بهرحال داش معین تولدت با تاخیر 24 ساعته تسلیت میگم...اوخ شرمنده داداش این ممد دیوونه نشسته داره سیاحت غرب میبینه هی تو فیلمه میگن تسلیت تسلیت حواسم نبود...
بهرحال به هر صورت [size=x-large]داش معین تولدتتتتتتتتتتتتت مبارکککککککککک[/size]
انشالا 100 سال عمر کنی...:30:
فدای داداش گلم...قربونش برین همگی :4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
[size=large][align=center]پرسپوليس تو لوله استقلال گلوله:32:[/align][/size]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
ای پرسپولیس ما گل میخوایم مساوی حکم باختنه - تنها نمون با ما بخون وقت به گل رسیدنه
یک قدمه تا آسیا منتظریم همه به پیش - تو خاطرا موندنیه دقیقه نود و شیش
پرسپولیس قهرمان میشه خدا میدونه که حقشه - به لطف یزدان و بچه ها پرسپولیس قهرمان میشه پرسپولیس قهرمان میشه
این که میگیم دوستت داریم ببازیم حقیقته - هر جا بودیم داد میزنیم پرسپولیسی با غیرته
================================================== ==
( با لهجه گیلانی بخونید :4: )
چشم امید ماهیگیران شالی کاران و چایکارانه - پگاه شهر باران قلب گیلان خوبه بدانیییییییییییی
================================================== ==
راستی تولد آقا معین گل هم مبارک :13::13::13::13::13::13::13:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
ادامش
پرسپولیس تو لوله استقلال گلوله پرسپولیس سوراخه استقلال رو شاخه
استقلال بالا بره پایین اومدنش محاله پرسپولیس پایین بره بالا اومدنش محاله
خوب بید:33:
ببخشید اگر خوب نگفتم آخه این دو بیت رو از خودم گفتم و طبع شعرم هم خوب نیست
البته تو آسیا امیدوارم هم استقلال هم پیروزی هم سپاهان و هم صبا بدرخشن این چهار تیم آسیایی هستن و من در آسیا طرفدار ایرانم
آقا معین تولدت مبارک :13::13::13::13::13::13:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
قربونت ابوالفضل جون .. راستش امشب یه 400 تا فیلم گفتم بفرستن واسم .. جیم کری هم گفتم بزارن برات :4:
برسه خبرت میکنم .. ! :7:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
این قدر دعوا نکنید...
شرط می بندم مساوی میشه
البته پرسپولیس عشقه
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
بروبچ این بحث کیسه حموم و لنگ رو ببرید تالار ورزشی ...اسرار نیاز به پست های کامل داره نه کلکل یا پیش بینی!
اگه هم میخواید پست بدید حداقل بلند بالا پست بدین..که بچه ها یه استفاده ای کنن نه کلکل کنین ! ممنون.....
=========================
انجمن دوباره دچار تغییر و تحول شد ولی اینبار تو قالب....
ما که به همون قالب قبلی عادت داشتیم ولی سرعت نوشتار این قالب رو به فال تیک(نیک دیگه جوات شده) میگیریم...
انشالا بچه های انجمن هم هر چند وقت یباری یه تغییر و تحولی تو خودشون به وجود بیارن..نه اینکه بیان خودشونو رنگ کنن!!! درسته هادی قهوه ایه ..معین سفید گچیه.. سینا خال خال یشمیه!! ولی سرتهشون از بنیه سالمه!! درست مثل من که مشکیم..ولی مشکی من رنگ عشق نیست!!
========================
کافه دوستان
خیلی از دوستانی که از قدیم با ما بودن اطلاعات کافی از کافه دوستان دارند...وبلاگی که واقعان از همه لحاظ ترکوند...خاطرات ماندگاری از اونجا به جا مونده..دوستان زیادی اونجا رفت و امد میکردن...از تهران پایتخت بگیر تا بندرعباس ... از اصفهان بگیر تا مشهد مقدس ..از اهواز بیا تا تبریز!!
از جای جای ایران میومدن...ولی کم کم بعد از 2 سال پایداری این وبلاگ کم کم خیلی هاشون جدا شدن و رفتن به زندگیشون برسن!! یکی شوهر کرد رفت ..اون یکی زن گرفت رفت..یکی از ایران رفت..اون یکی مشکلاتش زیاد شد نتونست بیاد ..یکی با اینکه 2 تا بچه داشت میومد خودشو میرسوند..اون یکی با تموم مشکلات شخصی و زندگیش بازم میومد...
همچنان بودن دوستانی که به عشق صفا و صمیمیتی که تو اون وب بود میومدن هر از گاهی ...
اما وقته رفتن رسیده بود! برج 3 بود که کافه رو واسه همیشه الوداع گفتیم... خیلی ها ناراحت شدن ..خیلی ها براشون مهم نبود.چون بارشونو زودتر بسته بودن..ولی هنوزم که هنوز یسری از رفقایی که اون زمان سر میزدن به نگارنده توصیه میکنن که بازهم بیا اون جمع رو پدید بیار ..تنها کسی هم که میتونه دوباره بچه های صمیمی وبلاگ دوستان رو جمع کنه خودتی !ما واقعان دلمون واسه اون روزا تنگ شده...
ولی واقعان نمیشه...هر طور که فکر کنی نمیتونی اون چیزی که اول بود رو پدید بیاری...
اما الان از اون نسل یادگاری کسانی که هنوز در قیده حیاتن و میونشون با این رشته مثل ما جور بود کنارمون هستن! دوستانی مثل معین نوفیر که پدید اورنده سایت دوستان بود ... فربد ..امیر ارین .. مجید لشلی ..محمد هوگن و سینا و......
من میخوام به نوعی خاطرات وبلاگ دوستان رو با کمکه این عزیزان و همچنین دوستان اسراری که خیلی جمع صمیمی هستیم به نوعی پدید بیاریم و واقعان جون بدیم واسه هم...
بیایم از هم بگیم ..از خاطراتمون بگیم... غریبه نباشیم تو اسرار ...از خودمون بدونیم... با هم خارج از حرفای سیاسی و سوجه ای بخندیم بگرییم...
...اسرار باید یاد وبلاگ دوستان رو زنده کنه!
منتظر ارسالتتون هستم..مخصوصان کافه ایهای قدیم...
یا حق ...
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سلام ابوالفضل جون...ای لوله گاز((روزگار قدیمی شده با اقتباسی از ابوالفضل))یادش بخیر عجب دورانی بود.دیگه هم بر نمیگرده...ولی حالا میشه همون روزارو اینجا هم پیاده کنیم و مثل اون روزا بخندیم،مخصوصا تا وقتی سوجه ای مثل فربد داریم:4:میتونیم صبح تا شب بذاریمش وسط و بهش بخندیم((چاکر فربد جون همشهری عزیزم))فربد جان زنده باشی.
آقا یکی از خاطراتی که ما از وبلاگ ابوالفضل داشتیم جنس مخالفی بود به اسم سارا،تو اونجا همه جور جونوری داشتیم،این بابا منو اد کرد و پی ام و شماره داد و باهم دوست شدیم،چند وقتی باهاش دوست بودیم و هرچی میپرسیدیم چند سالته به ما نمیگفت خوب منم فک کردم از این سوسول بازیهای زنونس که سنشون رو نمیگن تا اینکه منو اغفال کرد و گفت بیا بیرون منم از همه جا بی خبر نمیدونستم روابط دختر و پسر تو خیابون جرمه ما فقط روابطمون رو خونه انجام میدادیم اخه:4:خلاصه پس از اغفال کردن ما رفتیم سر قرار دیدیم پااااااااااااااعععععععع این بابا که سنش بالاتر از من میزنه:17:ولی بازم سوسوی امیدی بود و به خودم امید دادم و یه ابر بالای سرم باز شد و توش داستان زجرهای این سارا خانم رو دیدم و اینکه چطور دست روزگار پیرش کرده:4:که یهو یه فرشته مهربون اومد اون ابرو پاکش کرد و با صدای سارا به خودم اومدم،شروع کردیم به قدم زدن و حرف زدن که به حقیقت شومی پی بردم که پرده از راز خونینی برداشت:14:بله سارا شوهر داشت و یک بچه هم داشت.منو میگی مثل یخ وا رفتم.گفتم بیا چی میخواستیم و چی شد.خلاصه این بابا هم مگه ول کن ما بود هر روز زنگ میزد و اهوال پرسی و منم چون تو مرامم نیست جواب کسی رو ندم و کم محلی کنم که اون دنیا مدیون باشم جوابش رو میدادم:4:ببینید من چه پسر خوبیم.آقا هر روز زنگ میزد و عاشق و دلباخته من شد شدیم سارا و مجید ورجن جدید رمئو و جولیت.آخه من نمیخواستم دلش بشکنه،این اخلاقم رو از تختی به ارث بردم که همیشه میگفت:مجید نبینم دل کسی رو بشکنی که خدا دلت رو مشکنه.منم جون فربد قسم به همین خاطر بود که باهاش بودم.یه تندیس هم بهمون دادن.ولی من اخرش این رابطه رو قطع کردم از اخرش میترسیدم.هرشب خواب شوهرش رو میدیدم که توی رینگ گیرم اوورده و با گروه لسگی منو میزنن،و تد دبیاسی و کودی رودز دست و پام رو میگرفتن و رندی هم با لگد میزنه تو سرم و یهو از خواب میپریدم:17:
یه بار هم تو پارک توسط برادران کمیته امداد دستگیر شدیم آخ نه ببخشید نیروی انتظامی که اگه وقت شد واسطون مینویسم:4:
خوب دوست دارم دوباره کافه سنتیمون اینجا جون بگیره و چه بهتر که با دوستان اهل کچ جون بگیره.معین جون و ممد هوگن جون و فربد جون و امیر آرین جون و ابوالفضل جون((چه جون تو جونی شد))بیاین که یه حالی بکنیم.
راستی یادش بخیر من تو کافه بابای معین بودم:4:همیشه ک*و*ن*ش رو میشستم،اه که چه بوی گندی میداد:4:
خوب من برم و بیام.
فعلا خدافس.