حالا اینا چقدر خوشن .
این بازی اگر بنده داشته باشه . داور هم که گفتن ایرانی است .
1. جان داور در خطر است :4:
2. خداحافظ تهران .
3. ایتالیا قهرمانه .
4. بای ....
نمایش نسخه قابل چاپ
حالا اینا چقدر خوشن .
این بازی اگر بنده داشته باشه . داور هم که گفتن ایرانی است .
1. جان داور در خطر است :4:
2. خداحافظ تهران .
3. ایتالیا قهرمانه .
4. بای ....
باتیستا به نظر شما چی دیده اینجور شده؟؟؟؟؟؟
http://www.wrestleshare.com/images/x3pgfmhhtvq85epdv4g.png
به نظر خودم که دکتر گفته بگو آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ آآآآآآآآآآآآآآآ
سلامی به بچه های اسراری ...انشالا زندگی به کاندومتون ( برگرفته از مجید و داداشم ) باشه ...
چون یاده وب دوستان شد منم دلم افتاد یه احوالی از اون روزگار بگیریم...
مجید جون خیلی مخلصتم دادا...دنیا یکی مجید یکی..بنگ بنگ بگلو ...
یادته مجید چه روزگاری بود هر روز پاتک میزدیم... یادته چه صفایی داشت هر چند چند تا اوسکول مثل اون دلنشکسته وفک فامیلاش و برداران دالتون یادته :11:
بیخیال ...
من که دوباره چند تا از درسهامو افتادم دیگه حالم از این کتابا بهم میخوره...
تا حالا فکر کردید واسه چی زنده اید ؟ هر کی تو زندگیش تو هر سنی یه دلخوشی رو برای اوقت و وقت خودش در نظر میگیره ..
شخص بنده دارم درس میخونم ولی خودمم میدونم این درس خوندم بیخودیه !!!یکی دلشو خوش میکنه با دوست دختر و دوست پسر و این چرت و پرت بازیا که سر اخرم بی فایدست !!!
یکی از بچگیش تو ذهنش فقط بدنبال مال و مناله .یکی تو فکره کارهای خلافه...یکی تو فکره زرق و برق ... شاید اسمه من به چشمه همه بد دراومده باشه ولی کسی خبر از ته دل من نداره ..من با تمام اون مواردی که بالا گفتم سروکار داشتم با خلافش گشتم و هم الانم میگردم .ولی حد و حدودشو میدونم زیاد حرفا این اقایی رو باور نکنید ...
از دیدن پنجره باز عصبانی میشم حتی اگه گرمم باشه !!!دوست دارم بیشتر یجا باشم که اونجا مکانی خفه باشه ...بدنبال ارامشم اما ارامش از من بدش میاد ...رفیق بازم اما میدونم بی فایدست ولی بازم رفیق بازم و ادامه میدم ...تو ذهنم سوالات زیادی مرور میکنم اما نتیجه ای پیدا نمیکنم و بی خیالش میشم ...
یا میام میبینم اقایی اس ام اس داده به اقای معین رایپ با این مضمون : ممد صبح اومده دخل مغازه رو خالی کرد با رفیقاش رفتن پارک بوقلمو بخورن
یکی نیست بگه به توچه مگه مال تو رو خوردم ...مال بابامو خوردم..هر چند مال بابام تو شلوارشه....البته معین شانس اوردی چیزی نگفته بودی وگرنه خشم من تورو میگرفت
-----------------------------------------------------------
رنجنامه
پيرمردي تصميم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگي کند. دستان پيرمرد مي لرزيد و چشمانش خوب نمي ديد و به سختي مي توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذايش را روي ميز ريخت و ليواني را بر زمين انداخت و شکست.
پسر و عروس از اين کثيف کاري پيرمرد ناراحت شدند: بايد درباره پدربزرگ کاري بکنيم، و گرنه تمام خانه را به هم مي ريزد. آنها يک ميز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهايي آنجا غذا بخورد. بعد از اينکه يک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست، ديگر مجبور بود غذايش را در کاسه چوبي بخورد. هروقت هم خانواده او را سرزنش مي کردند، پدربزرگ فقط اشک مي ريخت و هيچ نمي گفت.
يک روز عصر، قبل از شام، پدر متـوجه پسر چهـار ساله خود شد که داشت با چند تکـه چوب بـازي مي کرد. پدر رو به او کرد و گفت: پسرم، داري چي درست مي کني؟ پسر با شيرين زباني گفت: دارم براي تو و مامان کاسه هاي چوبي درست مي کنم که وقتي پير شديد، در آنها غذا بخوريد! و تبسمي کرد و به کارش ادامه داد.
از آن روز به بعد همه خانواده با هم سر يک ميز غذا مي خوردند.
-------------------------------------------------------------------
چند تا خاطره قدیمی از من...
البته من یادم نیست ولی ابوالفضل که باهامون بوده تعریفش میکنه همیشه ...چند وقت ÷یش دوباره جلو یکی داشت میگفت من گفتم تا خودش نیومده تو اینجا قصه اش نکرده خودم مختصر جریانشو بگم
مثل اینکه خیلی بچه بودیم ..من 3 سالم بوده ابوالفضل 7 یا 8 سالش بوده ..یه روز با بابامون ۳ تایی رفتیم حموم تا باهاش حموم کنیم ...مثل اینکه شرت پا من نبوده بابامو و داداش پاشون بوده ...بعد بابام برگشته با دستش زده به این شوتول من گفته بیم بیلی بیم بول ...بعد منم همون موقع سریع محکم زدم به شرتش گفتم بامبولی بامبول (تو ادبیات ما بیمبیل یعنی کوچک بامبول یعنی بزرگ)بعد دوتاییمونو سریع انداخت بیرون ....
زیپ کاپشن
اول صبح بود تو اوج زمستون اکثر کلاس با هماهنگی قبلیمون كاپشنامون رو پوشیدیم و زیپارو كشیدیم بالا
معلممون هم داشت درس میداد ! وسط درس دادنش همه پاشدیم زیپارو كشیدیم پایین یه صدا زیپی پیچید وسط كلاس که معلم یه لحظه ترسید !بعد كاپشنارو در آوردیم و به بهانه آویزون كردن همه از جامون پاشدیم كلاس بهم ریخت
سر کاری
یه بار سر كلاس فیزیك بودیم ، به فکرم افتاد امروز معلم منگ رو مسخرش کنیم به تمام بچه ها هم گفتم
همگی راس ساعت 12 به گوشه كلاس نگاه كردیم ، معلممونم برگشت به همونجا نیگا كرد گفت چیزی شده گفتیم نه:11: بدجور زدیم تو برجکش
خدانگهدار همگی
سلام به همگی...
ما مخلص همگی هستیم.. ابولی داداش این چه کاری بود کردی.. باز شلوغش کردی..
لی باز ازت ممنونم داداش. تو همیشه بهم لطف داشتی... و ازت خیلی خیلی ممنونم..
در مورد اینکه اینجا بشه مثل کافه دوستان من موافقم.. مجید لشلی ، داداش محمد و فربد هم از بچه های وبلاگ هستن...
اینجا بچه های با معرفت گل و خوبم زیاد داریم. میتونیم یه جو دوستانه و صمیمی داشته باشیم و خیلی بیشتر بهم نزدیک بشیم...
یه سلام گرمم به مجید لشلی گل و محمد هوگن عزیز...
از بقیه بچه ها هم تشکر میکنم...
سلام به تنها امید من در زندگی ممد هوگن:5::23::4:ممد جون خیلی مخلصتم عزیزم:7:دلم واست اندازه سولاخ ک*و*ن مورچه شده بود.ممد با رفیق رو ول کن برو تو کار دختر بازی یه چندتا گوشت خوب ردیف کن:35:ممد چند تا از رفیقات رو بیار تو اسرار تا که گروه معین اونت اسرار تشکیل بدیم:4:
معین جون تو چطوری پسر ناخلفم...درسات رو میخونی بابایی؟بزرگ شدی یا نه?
خوب بذارید منم یه خاطره از دوران طفولیتم بگم:4:
این خاطره مال زمانیه که من کلاس چهارم دبستان بودم.اوج دوران شیطنت من((مامانم رو دیوونه کرده بودم))آقا اون روزا بین دخترا مد شده بود ابروهاشون رو بر میداشتن،من هم یه فکری به سرم زدمن رفتم مقدمات حمام رفتنم رو مثل همیشه فراهم کردم اما این دفعه یه تیغ با خودم هم میبردم((حالا اون تیغ رو از کجا آوورده بودم خدائیش هرچی فکر میکنم چیزی یادم نمیاد))آقا رفتیم تو حموم و شروع کردیم ابروهام رو بردارم خدائیش هوائی شده بودم.حالا بلد هم نبودم،دقیقا نمیدونستم باید کجاش رو بردارم،گفتم راست!!!نه چپ!!!گفتم نه راست نه چپ،ما که همش وسط رو نشونه میگیریم این بار هم از وسط شروع میکنیم:4:خلاصه نمیدونم چقدر وقت مشغول بودم ولی همینکه بخارهای آینه رو زدم کنار و آینه رو تمیز کردم دیدم یا عیسی مسیح چی بودیم و چی شدیم؟آقا زدیم زیر گریه و اومدم بیرون دستم هم رو صورت و چشام بود یکی از خواهرام اومد گفت دیگه چت شده گفتم ببین چی شد؟آقا تا مارو دید زد زیر خنده و اون خواهرم رو صدا کرد،خواهرم گفت بیا فقط بخند آقا تا اومد مارو دید دلش رو گرفت و حالا بخند و کی نخند.آقا اون روز مامانم پیش بابام تو مطب بود؛همینکه از مطب اومد من رفتم قایم شدم اومد گفت مجید کجاس خواهرم گفت مجید بیا پس و منم دستم در چشام بود اومدم مامانم گفت این کارها چیه دیگه که میکنی؟آقا همینکه ما در چشمامون رو برداشتیم دید چی شده تموم ابروهام رو با تیغ زده بودم و فقط مقدار کمیش مونده بودچه کتکی خوردم اون شب
آقا مامان ما کارش شده بود صبح به صبح قبل از اینکه من برم مدرسه بیدار بشه اول یه کتک بهم بزنه و ۴تا دری وری هم بارم کنه که چرا انقدر منو اذیت میکنی و ... بعدشم با مواد آرایشی ابروهام رو درست کنه واقعا چه دوران مشقت باری بود.
نکته آموزنده:هروقت میرید حموم بخار آینه رو پاک کنید بعد دست به تیغ بشید:4:
خدافس.....
1. چیزی به انتخابات دولت نمونده! بزودی به تفصیل این انتخابات در اینده ای نزدیک با حضور اعضای خبرگان انجمن میپردازیم!
بزودی مقاله ای کامل از این انتخابات تحریر میکنیم...
دکتر احمدی نجاد - سید ممد خاتمی - کربلایی ******* - ***** 50 تومنی و... !!!
ادامه دارد ! ............
==================================
2. داش معین جاست فرندی تو :7: ....
داش مجید ای کاش اون زمان موبایل بود عکستو میگرفتن ما هم بهت میخندیدیم!!!داش مجید از خاطرمون تابستون امسال با فربد و سهیل و رسول بروبچ اصفهان بگو
====================================
3.دیشب ما خواب بودیم دیدیم ساعت 2 بعد از نصفه شبه ...یکی نشسته پا سیستم مدام ور میره...نگو این ممده رو کیبورد ور میره...بهش گفتم بگیر بخواب ..گفت به تو چه خر :23: گفتم درست صحبت کن احترام به داداش بزرگترت چی میشه ...
خیلی عصبی بود...بنابراین بی خیالش شدم ...خدایی حال نداشتم بزنم شل و پلش کنم :4:
==================
4.اقا این بولد ارسال پاسخ خرابه ...درستش کنید وگرنه از قالب شکایت میکنیم!!!
=====================
5.
موسسه آموزشی بانو دانشجو می پذیرد:
آموزش گیتار توسط بانو زلیخا ، با تخفیف ویژه
آدرس :مصر، پشت معبد آمون ،نرسیده به سیلوهای گندم
50% تخفیف برای کسانی که نامشان یوسف است.
========================================
6. [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
==========================================
7. بریم بعدی
8. نمیدونم
9. ادامه دارد
10 .یا حق
قربون همه ی دوستان با مرام کافه !!!
من توی وبلاگ کافه ای ها نبودم و اطلاع زیادی هم ندارم ولی وقتی ابوالفضل سایت کافه رو راه انداخت ، خیلی خوشحال شدم و اونجا فعالیت کردم.واقعا جو خیلی خوبی بود و به من به شخصه خیلی خوش میگذشت ...
ولی ابوالفضل خان قاجار تصمیم به منحل کردن سایت کردند و در سایت رو بستند.بنظرم بزرگترین اشتباهی که از ابوالفضل دیدم همین مورد بود.البته ابوالفضل دلایل خاص خودشو داشت .چون یه عده نمیتونستند وارد سایت بشند و واقعا براش دردسر داشت که سایت رو بگردونه و برمیگردیم سر قضیه ی *ک*و*ن گشادیش ...
_________----________----
سيدمحمد خاتمي گفت: «هميشه سعي*ام اين بوده و هست که تشخيص جمع را بر نظر خود ترجيح دهم. اين*که بخش قابل توجهي از جامعه اين توقع و انتظار را از بنده کوچک دارد که بيايم، نبايد به فکر آبرو و راحتي خود باشم، البته اگر بتوان کار کرد.»
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
رئيس*جمهور سابق کشورمان اظهار داشت: احساس مي*کنم در موقعيتي قرار گرفته*ام که نمي*شود تقاضاهاي مردم را بي*پاسخ بگذاريم؛ بالاخره يک طرف ما مردم هستند، ما اين فرصت را نداريم و نمي*توانيم خيلي مردم را معطل بگذاريم و بايد به آن*ها جواب قاطع داد و وقتي اصرار هست که آري بگويم کار مشکلي است که بگويم نه.
(البته از نظر من یکی از دغدغه های آقای خاتمی سلامت انتخابات هست که وزیر کشور نظارت بر انتخابات داره.و خب وزیر کشور هم محصولی هست.از تاریخچه ی این آقا چیزی نگیم بهتره !! )
_________---_________----
******* هم که پرتاب شد :23:
:34:
:24:
:32:
:11:
به به می بینم که حاجی قصد داره دوران گذشته را زنده کنه:4: ایول به ابوالفضل:34: :7:
راستی حاجی خطتت را عوض کردی؟ آخه 2 بار اس ام اس زدم جواب ندادی. می خواستم زنگ بزنم اما گفتم یک وقت سر کار هستی مزاحمم. اگه خطتت را عوض کردی یک اس ام اس برای من بزن. دلم برات تنگ شده:2:
معین هم که هر وقت زنگ می زنم می ** در دسترس نیست.
من که والا خیلی اتفاقی برایم نمی یوفته. چون هر روز کارم یک جوره. اما اگه اتفاق خنده داری برایم افتاد حتماً تو سایت می گذارم.[hr]
ایول به استاد، دکتر، سرتیپ، سرهنگ، سپهبد، ارتشبد، سردار، پرفسور، فیلسوف، علامه، دانشمند حاج ابوالفضل:34:
امیدوارم یاده وب دوستان اینجا هه باز تکرار بشه
خوب داشتم تو سايت چيز چرخ ميزدم كه گفتم يه هو چشمم به انتهاي سايت محل فانوس بدستان افتاد گفتم بيام يه خاطره واسه محمد هوگن تعريف كنم برم.
قبلش بايد بگم كه مدير اين بخش ادم بي لياقتي هستش چون من هر موقع نگاه ميكنم اين بخش ته سايت قرار داره.حتي تالار تاريخچه و بيو با وجود اينكه مربي نداره هميشه يه پله بالاتر از اينجا بوده.بريد يه مدير خارجي بياريد ببينيد چيكار ميكنه!
خوب اين خاطره ماله دو سال پيش.ماجرا از اين قراره كه ما يه فاميل دهاتي داريم كه تو دهات هاي اطراف بيرجند زندگي ميكنن.اين بنده ي خدا از ناحيه بيضه دچار مشكل شده.يعني يكي از گويچه هاش پايين تر از اون يكي قرار داره.خلاصه اين فاميل ما اومد تهران و ما برديمش دكتر براي درمان.اقاي دكتر مارو از اطاق انداخت بيرون و شروع كرد به معاينه.با انواع و اقسام كرم ها شروع به مالش دادن دوگوله هاي اين بچه كرد.اسم اين فاميلمون هم ممده.ممد دادو فرياد ميكرد و دكتر هم فشار ميداد.البته *** هاشو فشار ميداد.بعد از دقايقي ما رفتيم تو اطاق و ممد هم لخت رو تخت افتاده بود.بعد شرت مورتشو پوشيد و دكتر براش يه ازمايش نوشت.فرداي ان روز ما براي ازمايش خون راهي درمانگاه شديم.خلاصه ما رفتيم اونجا و دو تا زن نشسته بودن.بعد ممد رفت تو اطاق با يكي از زن ها و منم بيرون اطاق نشستم با اون يكي زنه!
اين خانم دكتري كه ميخواست از ممد خون بگيره بر ميگرده بهش ميگه كه خوب تو اماده شو تا من برم سوزن رو بيارم.اين ممده اسگل ما هم فكر ميكنه كه دوباره عين ديروز *** هاشو ميخوان معاينه كنن و منظور خانمه از اين كه ميگه اماده شو يعني شلوارتو بكن كه من معاينت كنم.اين احمق هم لخت مادر زاد دراز ميكشه رو تخت.در همين لحظه من ديدم كه خانم دكتره رفت تو اطاق و بعد يه صداي جيغ بلند شد و يكي گفت واي خاك بر سرم:12:
هيچي سراسيمهوارد اتاق شديم و ديديم كه خانمه از اتاق در رفت و ممد هم تاق باز نشسته رو تخت حاج و واج نگاه ميكنه.چشمتون روز بد و نبينه حالا ملت ريختن سر ما كه اره ميخواستين به يه پزشك تجاوز كنيد!
خلاصه بعد ازدريافت يك چندين فينيشر از مديريت درمانگاه براي ايشان ماجرا رو توضيح داديم و از اونجا خارج شديم.حالا از اونجا با شرمساري فراوان اومديم بيرون اين ممد ديوانه ميگه شلواركمو رو تخت جا گذاسشتم برگرديم بريم بياريمش!
خوب اين هم از خاطره.
شعار هفته : خاتمي يادت باشه قاليباف سرورته!
حاجي از قاليباف هم مطلب بنويس و همه جوره ساپرتش كن تا عاقبت بخير بشي
منتظر حضور سبز شما در انجمن جاكشان ايران هستيم(هر كي مايل بود بگه بهش لينك بدم)
تا ديدار ديگر درود و دو صد بدرود
خاتمی : مملکت رو باید به 4 سال قبل برگردانیم :11:
یکی نیست بگه 4 سال پیش چه گلی به سرمون زدی که الان بخوای بزنی ؟