RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
ابوالفضل خودت رو مسخره کن با اون تخ*مات:11:راستی ابوالفضل جریانشون رو نوشتی اینجا؟:4:بنویس یکم بچه ها به تخ*مات بخندن.
ابوالفضل چرا دیگه نمیای اصفهان نامرد؟رضا هم که
فربد تو نیازی به اتفاق نداری همین کارهای روزانت رو هم که بگی ما کلی میخندیم:4:
آقا دیروز یه حادثه طنز پیش اومد و گفتم بیام واستون تعریف کنم:4:
من 4 تا بچه خواهر دارم و از این 4 تا 3تاشون خیلی به کچ علاقه دارن((چون من خیلی سی دی تو خونه میذارم))و هر 3 تاشون هم متاسفانه مایه کسر شان من هستن؛آخه طرفدار سینا هستن:10:خلاصه یه بازی قدیمی گذاشته بودم از سالار باتیستا و باتیستا هم که میدونید حرکت معروفش موقع فینیشرش چیه؟((همونکه قاط میزنه یهو و طنابهارو میگیره و هی تکون میده))آقا بچه خواهر ما هم اینو دید و تو مغزش سیو کرد:4:خلاصه گذشت و یک ساعت بعد بابای ام اومد و خرید هم کرده بود و توی یه دستش سبزی خوردن بود و توی یه دست دیگش یه سطل ماست؛آقا بچه خواهر ما هم((6 سالشه))جو گیر شد و رفت حرکت باتیستا رو تقلید کرد منتها بجای طنابهای رینگ کمربند بابای منو گرفت و ها مثل باتیستا تکون میداد:12:بابای منم تکون شدید خورد و سطل ماست از دیتش ول شد رو سر بچه خواهر م:12:جاتون خیلی خالی بود:2:
من بادیدن این صحنه یاد جمله معرفی افتادم که میگه:PLEAS DONT TRY THIS AT HOME
منتظرتون هستیمدر اولین انجمن تخصصی جاکشادر ایران:4:
خدافس فعلا
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
دیدم اینجا خاطره پرونه گفتم یک خاطره هم من بگم:
یک روز در خانه نشسته بودیم داشتیم یک مسابقه استون کولد مدیدیم رفقیمان زنگ زد گفت کجایی پاشو بیا!!! من هم رفتم پیشش گفتم چه خبر گفت چکار می کردی در خانه گفتم داشتم یک مسابقه استون کولد می دیدم!!! گفت Beer هم خورد گفتم آره گفت عجب حالی کرده!!!!! بعد گفت بیا ما هم بخوریم گفتم چی گفت دلستر به روش استون کلدی گفتم پایه ام!!! رفتیم 4 تا Beer با استاندارد جمهوری اسلامی ایران خریدیم یک کوچه خالی پیدا کردیم بعد گفتم بزنیم گفت OK آقا حدود 5 دقیقه ما این دلستر رو تکون دادیم بعد وقتی باز کردیم کف کرد به هم کوبوندیم!!! در همان کوبش اول نسفه دلستره تموم شد بعد مثل اسی خوردیم اون نسف دیگش رو هم رو خدمون خالی کردیم که فقط کمیش به دهانمون رسید و بقیش در لباسمان تخلیه شد!!!!
خلاصه از صبح کارمون شده بود دلستر خوری به روش اسی جوووووووووووون
بعد فهمیدم چرا هی میگن Do Not Try This (Beer Drinking) At Home چون شبش هم لیاسام ر*ی*ده شد بهش هم سردیم کرد و فرداش نرفتم مدرسه هم مجبور شدم 2 ساعت خودمو تو حموم بشورم تا نوچی از بین بره ولی در هر حال تجربه خوبی بود!!!!
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سلام.داشتم از غصه میترکیدم اومدم اینجا خودمو خالی کنم.
الان که داشتم میرفتم سمت قفس پرنده های شکاریم تا بهشون غذا بدم دیدم یکی از بهترین قرقی هام که دو سال واسه تربیتش زحمت کشیدم مرده.شاید ناراحتی من واستون مسخره باشه ولی نمیدونین من چه حالی دارم.فقط یه لیوان گریه کردم.
اینم عکسی از سزار خوشگلم
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
http://www.free2upload.com/img008/4bziftvzh5xcybala7.jpg
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
هادي جان منو هم تو غم خودت شريك بدون داداش:2::2::2:
ايشالا ديگه از اين جور بلا ها سر پرنده هات نياد:30::30::30:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
بچه ها از خاطراتتون بسی فیضیدیم ..ادامه بدید. ...یجورایی وقتی وارد تاپیک شدم انگار بوی وبلاگ خدابیامرز دوستان اومد! اخه اونجا هم همین حس و هوا رو داشت...
داش مجید من که اون خاطره رو چند صفحه قبل گفتم کلی هم مورد استقبال بروبچ قرار گرفت ! مجید یادته یبار تو کرمانشاه یه اتفاق برات افتاده بود تو ماشین ..با بابات رفته بودی...
اصفهان هم تابستون میایم...با سینا دیو میایم!!!
داش فربد شمارم همونه...ولی جوابتم میدم پیام بهت نمیرسه..زنگ هم که زده بودی گوشی بام نبوده...الان میتونی بزنی :4:
خوب خدا رو شکر داش بهنام قبرسی هم بعد از مبارزه نفس گیر با بیماری سرطان به میادین بازگشت ..جایی که بهنام زایمانی باشه مگه می شه ما نباشیم...ما هم به یمن بازگشت بهی بازگشت شکوهمندانه ای به تاپیک داریم...
داش بهنام قبرسی چه عجب اینورا...ما که عادت کردیم فقط ساعتهای 4 و 5 صبح که داری اخبار لایو مینویسی ببینیمت !! هر چند اون موقع هم ما تو خواب هپروت داریم میبینمت..ولی بهر حال حضورت مبارکه...مدیر بخش زایمان ها ؟ ایول ..شنیده بودم تو رشته مامایی تحصیل میکنی ولی نمیدونستم واقعان سر رشته داری !!! بهرحال هم از قیافت هم خاطرت بسی فیضیدیم...
==========================================
بچه ها امروز عصر دره مغازمون یه صحنه دیدم خوووف!!!!
یه پسر و دختر تو خیابون راه میرفتن..
یه پسره با پراید کنارشون ایستاد ... از ماشین پیاده شد و یقه اون یکی پسر که همراه دختره بود رو چسبید و کشوندش تو ماشین!چنان میزد تو سر و صورتش که نگو! ... اینقدر زد ،اینقدر زد که پسره از حال رفت!
دختره رنگش شده بود زردالو. ... داشت گریه میکرد!پسره رو از ماشین انداخت بیرون و رفت سراغ دختره!
موهاشو گرفت و کشوند تو ماشین!دختره جیغ میکشید از ته دل!ختره رو بدتر از پسره زد ... سر و صورتشو خونی کرد و پیاده شد و در ماشین رو بست و به پسره گفت تازه اولشه ... فقط ببین بعد چیکارت میکنمفلان فلان شده!
پسره که با ماشین بود برادر دختره بود!
نظرتون چیه؟
----
من که خدایی حال کردم! ... گفتم دم پسره گرم!رگ غیرتش رو باید می دیدید! ... شده بود قد سیم کابل برق!
من چون خودمم دنبال ناموس مردم نیستم ..بدم میاد کسی دنبال ناموسم باشه..البته بستگی داره ناموس ادم چه طور باشه...از ما که شکر خدا با تقوا و دینیه ... من یکی رو مسائل ناموسی کم نمیارم..
بهرحال دم پسره و خودم گرم ...
====================================
یه جوک دسته اول !!!
لره خواست سوار گاو بشه ،گاو گفت:مو مو ! لره گفت :خفه شو !!! اول مو بعد تو !!:4:
=====================================
عكس دوست دخترم نانسی اکرم!!!
http://www.aftab.ir/photoblog/thumbnails/1d6855e0d7e8cd1df48155d2e0cfab9c.jpg
البته باباش روزا نمی ذاره ببینمش...شبا تو خواب میاد پیشم!
یا حق
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
هادی جان واقعا داشتن حیوانات خانگی این مشکلات رو هم داره
اولش باید به فکرش باشیم
یادش به خیر
من خودم هم اینقدر از این پرنده های خانگی داشته ام
ولی وقتی که می مردند چند روزی عزا داشتم
امیدوارم زودتر غم از دست رفتن این پرنده قشنگت رو فراموش کنید
چون من خودم همین الان چهار جفت مرغ عشق دارم . برای همین میدونم اگه آدم به این ها وابسته بشه و یکیشون بمیره آدم چه حسی پیدا می کنه
خوب ببخشید زیاد حرف زدم
خدانگهدار
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
[align=center]سلام به همه ی اسراری های عزیز ... به قول بچه ها بوی گل سوسن و ... اومد !!!
گفتم خاطره ی امروزمون رو بگیم چون فوتبالیه و نزدیک داربی هم هستیم دیگه ... این داستان برگرفته شده از کتاب بازیکن زیادی سلطان ابوریحان پهلوی گرفته شده !!!
راستش ما به هزارتا بدبختی و انتخابی و سه نقطه تونستیم بریم تو تیم مدرسمون ... خلاصه بازی اول شروع شد و ما جلوی 200000 تماشاگر حریف تو ورزشگاه جوزپه تختی آتزا گرگان به صف شدیم و ما هم با شماره ی 11 به میدان رفتیم ... به علت سرعت بالا در حد قرقی و تکنیک توپ در حد مارادونا ما رو گذاشتن خط حمله و افتادیم جلوی یه فیل در حد رضازاده ... ما بازی رو خوب شروع کردیم تونستیم دقیقه ی 4 گل پیروزی بخش تیم رو بزنیم ... تماشاگرای حریفم که دمشون گرم فقط میگفتن پویا س*ا*ک*س و بو میکردن و از این حرفا که ما جوگیر شدیم بعد گل دوم به صورت کاملا ناخواسته انگشت وسطی خودمونو به سمتشون نشون دادیم که این باعث درگیری شدید بین تماشاگرا و پرتاب موشک و دینامیت به سمت مربی ما و سربازا شد ... جاتون خالی اون ها هم که گیرپاش کردن ریختن تو زمین شروع کردن به کشت و کشتار هیتلری و دماغ یار ما رو از سه ناحیه شکوندن ... منم که با نهایت شجاعت و دلیری رفتم تو (گلاب به روتون) توالت قایم شدم و البته بماند میون راهم یه کلوزلاین فرام هل خوردم ... خلاصه بعد 20 دقیقه گفتم حتما خلوت شده دیگه با ژس اومدم بیرون یهو دیدم لشکر 30 پیاده جلو در دارن رژه میرن ... منم برگشتم تو زمین دیدم ورزشگاه مٍث اتاق خودم شده و صندلی ها یه طرفه و بچه ها دارن میزنن تو سر کله هم ... تا منو دیدن 20 نفری افتادن دنبالم و شروع کردن تک تک فینیشراشون رو رو من اجرا کردن که البته منم از عمد کتک میخوردم که رفیقام رو خالی کنم :4: ... به هزار نکبت و فلاکت و سه نقطه برگشتیم مدرسه و اونجا هم به ما گفتن به دلیل رعایت نکردن شئون اسلامی و رفتار زشت و کفرآمیز تا آخر سال از تمام مسابقات ورزشی محرومم به جز مسابقات آموزشگاهی چون در حد دکترا به ما نیاز دارن !!!
یارو رفیقمم که دماغش شکسته بود حدود 2 میلیون پول خرج عملش شد و منم یه مقداری از ناحیه ی پشت پا ، گردن ، آرنج ، زیر چشم ... (بییییییب :4:) و زانو احساس درد شدیدی میکنم و تا بهبود کامل و ریکاوری به مدت 3 روز استراحت مطلقم و تو خونه تخمه میشکونم ... ببخشید سرتونو درد آوردم ... فقط می خواستم شجاعتم در دعوا رو بهتون ثابت کنم ... با تشکر فراوان از تمامی کسانی که منو در ساخت این واقعه یاری کردند !!![/align]
[hr]
[align=center]یه خبر توپ هم واسه ی همه ی طرفدار های آوریل لوین که آلبوم جدید اون بیرون اومده و من به زودی اونو آپ میکنم و براتون میذارم ... قابل توجه اون هایی که نمیدونن آوریل کیه ... ایشون همین عکس امضا من هستن !!![/align]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
مژده ، مژده
[size=xx-large][color=#1E90FF]باران آمد[/size]
[size=small]سید محمد خاتمی لحظاتی قبل در کنفرانس مطبوعاتی افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد
سید محمد خاتمی در کنفرانس مطبوعاتی افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز گفت: "من در اینجا با جدیت کاندیداتوری خود را اعلام می کنم و اعلام می کنم از ابتدا تا کنون نیز برخلاف آنچه گفته می شد هیچ تردیدی نداشتم"
وی تاکید کرد: "کاندیداتوری من به منزله تعیین کردن جای دیگران نیست"
در مراسم افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز نامزدی محمد خاتمی در انتخابات دهم ریاست جمهوری رسما اعلام شد. محمد خاتمی پس از افتتاح رسمی سایت از سوی مجید انصاری برای سخنرانی به جایگاه دعوت شد و نامزدی خود را اعلام کرد. خاتمی ابراز داشت که : «من در اینجا با جدیت نامزدی خود را در انتخابات ریاست جمهوری اعلام می کنم. »
وی در آغاز با گرامیداشت سالگرد پیروز انقلاب اسلامی و تبریک چهارمین دهه از پیروزی انقلاب اسلامی با اشاره به نقش مجمع روحانیون مبارز ، افتخار این تشکل سیاسی را پایبندی به آرمان های بلند انقلاب دانست و برای سایت این مجمع آروزی توفیق کرد.
وی با اعلام کاندیداتوری خود و بیان اینکه با جدیت در عرصه انتخابات ریاست جمهوری حاضر خواهد شد ، درباره برخی از تردیدها و تدبیر مورد نظر خویش سخن گفت و اظهار داشت «نمی توان نسبت به این انقلاب بی تفاوت بود ؛ مگر کسی می تواند در برابر این انقلاب بی تفاوت بوده و در برابر خواسته های ملت و حق آنان برای تصمیم گیری در سرنوشت خود بی تفاوت باشد. »
وی درباره تدبیر مورد نظرش افزود: کار من مانند این جمله شد که "بنده خدا تدبیر می کند اما تقدیر الهی چیز دیگری است" و همچنان معتقدم که کارکرد ها و تاثیر آن تدبیر (یا من یا میر حسین) همچنان ادامه دارد.
خاتمی در ادامه با بیان این جمله که این حضور ، جا را برای هیچکس یا هیچ جریانی تنگ نمی کند .ابراز امیدواری کرد که انتخاباتی آزاد ، مطلوب و قانونی برگزار شود و زمینه حضور مردم در صحنه و نقش آفرینی ایشان به وجود آید.
سید محمد خاتمی در پایان با تقدیر و تشکر از همه کسانی که از وی حمایت کردند و یا قرار است از وی حمایت کنند، اعلام کرد بنده خود را سربازی برای ملت ایران می دانم و در برابر همه ملت مسول می دانم.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
این هم فایل صوتی صحبتهای خاتمی :
http://www.yaarinews.com/media/content/program2.mp3
او قصه می کند به شب[/size][size=large] از صبح[/size][size=x-large] دلپذیر
خاتمی عزیز : 2/ 3 / 76 <22 /3 / 88
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
خب من هر چي زور زدم خاطره اونچناني به ذهنم نرسيد ولي يه چيزي براتون تعريف ميکنم شايد خوشتون بياد
فروردین سال 86 بود و من کلاس دوم راهنمایی بودم یه روز صبح حدود 5 دقیقه بعد از ساعت 8 رسیدم کلاس دیدم بچه ها کلاس رو گذاشتن رو سرشون فهمیدم معلم نیست که اونا دارن اینجوری میکنن خلاصه رفتم سر جام نشستم بعد رفقا اومدن به من گفتن : امین باید شورت بپوشیم عکس بگیریم :11: منم گفتم بابا چی چی شر و بر میگین شما ؟ یچه ها هم هر هر میخندیدن تا اینکه یه آقایی که معلوم نیست از کدوم جایی اومده بود اومد تو و بعدش 4-5 تا از بچه های شرور کلاس ما (بچه های کلاس ما همه شر هستن :24: ) به صورت لخت و با این شورت های استرج تــنـــگگگگگگ :11: اومدن تو و من تازه فهمیدم آره قضیه جدی هستش بعد اون یارو از هیکل بچه ها در همه زاویه ها پشت ، جلو ، نیم رخ و... عکس گرفت که من تا امروز دلیل این کار رو نفهمیدم !!!! وقتی هم یک از بچه ها عکس مینداخت بقیه بچه ها شروع به چرت پرت گفتن میکردن : عجب هیکلی داری !! لامسب آرنولدی تو ؟! ، بابا استروئید ! :11: خلاصه نوبت من شد و من هم اعتراف میکنم که عکس انداختم ...... :11::11:[hr]
ایول به خاتمی من اگه میتونستم رای بدم به اون رای میدادم ولی به احتمال زیاد احمدی نژاد دوباره میشه :2:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
پس تابستون منتظرت باشم ابوالفل؟:5:به شرطی که دیگه نری خونه فربد اینا و بیای به کلبه پنت هاوس درویشی ما:22:
عزیزم ابوالفضل جان اون کرمانشاه نبود شهر کرد بود،فک کنم منظورت همون بود که تو ماشین شاش بند شده بودم:4:داستان مربوط میشه به عید سال 86 :27:ببینم ابوالفضل مگه با نانسی بهم نزدین؟اون سری که اومدی اصفهان گفتی با تاتو تیریپ یرداشتی:15:
هادی جون پرنده همین در به دیهارو هم داره.منم قناری و ترقه داشتم،بنده خدا بابام ک*ونشون رو اره کرده؛میخواد محبت زیاده کنه بهشون موز و پرتقال هم میده:12:هرچی میگم نده میکشیشون بازم کار خودش رو میکنه،این آخری هم ترقه نازنینمون رو کشت:4:بنده خدا ترقه هه بی حال شده بود و نفسهای آخرو میکشید برش داشت برد گرفتش زیر شیر آب:12:امید وارم هرچی بقای عمر سزار بوده بقای عمر تو باشه....
آقا چه خاتمی بیاد چه این محمودی به نظر من هیچ فرقی نمیکنه،همشون سر و ته یه کرباسن فقط خاتمی یه حسن خوبی که داره اینه که دوباره سیلی از دخترهای خوشگل میلن تو خیابون و ستاد انتخاباتی و ...:5: