RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
آقا جدا ابولی اومده بود تهران من که باور نمی کنم من خودم باهاش حرف زدم گفت نمی رم معین مگه آدمه که من برم
---------------------
در ضمن معین اینقدر ترسو بود که جرات نکرد بیاد خونه ما و به همین منظور ما همه ی ناهاریرو کمه مامانم درست کرده بود بین فقرای بابلی مقیم تهران تقیم کردیم تا شاید یه قاشقش به معین برسه .
-------------------------
بابا من زنگ زدم می گم بیا می ** چجوری بیام تو بیا . می گم الاق برو پیش بهنام بهنم بلده با بهنام بیاین اینجا ناهار کسی نیست می ** بهنام بلد نیست از تو میترسه نمی یاد . بیا داش بهنام دیدی گفتم می ترسی .
می گم الاق برو خودت آزانس بگیر بیا پولش رو من می دم می ** نه دوره نمی تونم می دونی از دم بلوک خواهرم اینا تا سر خیابون 20 دقه راه هست . آخه آدم گشاد تو که نمی خواستی بیای بگو نمی یام من اگر بگم میام می یام من اگر می خواستم
بیام اونجا هیچ کاری نداشت شده بود 3 ساعت توی راه باشم می اومدم تو رو می دیم ولی تو اومدی و ما ارزش 1 ساعت راه رو نداشتیم که تو بیای اونجا عد من دانشگاه داشتم باید می رفتم امتحان هم داشتم وگرنه عین خیالم هم نبود دانشگاه هم فیزیک الکتریسیته داشتم هم مدار هم زبان و در واقع اینا امتحان نیم نیم ترم بود که گرفتن وئ بنده سر افراز بیرون امدم ساعت 8
دوشنبه هم بعد از کلاس اومدم ترمینال و برگشتم تهران .
----------------------------------
آخه ابولی اگر می خواست از اونجا بیاد تهران اونم با اتوبوس 302 باید راحت 24 ساعت توی راه می مونده. آخه تو اگه واقعا رفتی تهران چرا نگوفتی منم باهات از کاشون می اومدم همین .
--------------------------
در ضمن حاج مجید لشلی در هفته آینده حتما منتظر ما باشند ما سشنبه هفته دیگه میایم اصفهان و شب بر می گردیم . داش مجید نمی دونم قلکت رو هر جا قایم کردی برو در بیار که بشکنیشو درش بیاری و ما رومهمون کنی . من هم ناهار می خوام هم شام . ماشین بابات رو هم بگیر که بریم اصفهان رو بچرخیم تا خاطرات زندادن علامه ابوقریب کاشانی رو فقراموش کنیم .
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
پس ابوالفضل هم تهران اومد و ما نمي دونستيم :11: بابا ملت رو آخه چرا اوسگول کردي مردک نميگي اينا قلبشون ضعيفه يه دفعه سکته ميکنن ... دوستان ابوالفضل تهران نيومد و فقط براي اينکه دلتون واسم تنگ نشه:4: يه داستان خودش نوشت تا من بيام
خدایی این چند روز انگار مثل چندین هفته واسم بود و اصلاً نمیشد از خونه خواهرم با دیال آپش حتی بیام نت ، حاج آرمین دل ما هم برات تنگ شد نه تنها تو بلکه خیلی از دوستان عزیزم که 17 تا پ.خ دادن بهم در این چند روز:4: ... خب بسه پر حرفی بریم سراغ داستانمون
[align=center]سفر R . I . P به پايتخت !!![/align]
بنده و برادرم در روز پنج شنبه به تاريخ 1 اسفند ماه 1387 رأس ساعت 2 بعد از ظهر به قصد پايتخت ديار عزيز خودمون رو ترک کرديم
برادرم مغازه عروسک فروشي ( يه خرس پاندا داره مغازش قد هيکل ساسان !! ) داره و هر سال نزديک عيد که ميشه ميره تهران براي خريد جنس و منم براي کمک همراهش ميرم ؛ خونه آبجي ما هم تهران هست و اين چند روزي رو که تهران رفتيم در خونه آبجيمون مستقر بوديم
قرار بود وقتي من ميرم اونجا با بهنام New World Order مدير سابق بخش اخبار و هادي legendarp مدير سابق بخش کامپيوتر و نرم افزار ميتينگ داشته باشم که متأسفانه از خونه خواهرم تا خونه هادي يه سه ساعتي راه بود و نمي شد تا پيشش برم اما داستان رو گوش کنيد توصيه ميکنم هر کي حال و حوصله داره بخونه چون واقعاً مفصل و مو به مو توضيح دادم !!
ساعت 12 ظهر پنج شنبه بود که بنده تازه از آرايشگاه مردانه !!! مرخص شده بودم که ابوالفضل اس ام اس ميده: معين برو تاپيک رو باز کن بچه ها بيچاره ها دلشون ميخواد نظر بدن ... ما هم گفتيم اين ديگه چي ميگه تو اين هيرو گيري من که اصلاً امروز نت نرفتم تاپيک چيه ... زنگ زدم بهش ميگه دوشنبه من اون اس ام اس رو داده بودم که بري تاپيک نتايج نو وي اَوت رو باز کني تازه امروز رسيد !!! ما هم گفتي اوکي... و آخرين خداحافظي رو کرديم ازش و رفتيم خونه بند و بساطمون رو جمع کرديم و رفتيم ترمينال
به علت تأخير که داشتيم (ساعت 2:10 دقيقه سيديم ) جامون رو اون مرتيکه که دستيار راننده بود داد به دو نفر ديگه ما هم تو دلمون بهش چند تا فحش داديم و آرزو کرديم امروز يه بلايي سرش بياد ، ما رو فرستاد آخر اتوبوس و من برادرم نشستيم رو صندلي هامون به به چه منظره اي بود...
http://tinypic.info/files/sw0seh5larpjeiho35a1.jpg
خدا ميدونه چقدر از فيلم هندي بدم مياد ، يعني نفرت دارم از فيلم هندي حالم بهم ميخوره ... از شانس بد ما دستيار راننده فيلم هندي گذاشت و تنفر ما رو به خودش بيشتر کرد !! حدود نيم ساعت تو راه بوديم که اين دستيار راننده که اسمش حشمت بود و اینو هم لازمه اضافه کنم اسم باباي ابوالفضل هم حشمته:4: ، وسط راه چند تا افغاني رو به راننده ميگه سوار کنه و اونا هم ميان ته اوتوبوس ... من که از همون موقع سوار شدم هندز فري رو کردم تو گوشم تا موقعي که پياده شديم ...
حشمت رفت ته اتوبوس همون جايي که صندلي ها به هم چسبيدن و جاي 4 نفر رو داره پتو گذاشت و خوابيد ، من هم يه نگاه کينه اندوزانه بهش انداختم و تو ذهنم بهش گفتم اگه منم مطمئن باش به زودي Rest In Peace ميشي !!!
حدود 10 دقيقه از حضور افغاني ها ميگذشت که برادرم بهم سقلمه زد و بهم علامت داد بو بکش !! ما هم بو کشيديم و در چند لحظه نزديک بود از پنجره بپرم بيرون ! آنچنان نسيم زمستاني اي ته اتوبوس رو گرفته بود از طرف باسن افغاني ها که سرفم گرفت !! حالا اين حشمت ته اتوبوس خوابيده بود بدبخت تو خواب داشت خفه ميشد :12: چشماش قرمز شد و سريع بلند شد پنجره بالاي سقف اتوبوس رو باز کرد يه نگاه خشمگينانه به ااطرافش انداخت و گفت دفعه ديگه ببينم کسي بي حرمتي کنه خشتکش رو بالانس ميکنم !!!!!
دوباره رفت خوابيد و تا 1 ساعتي هوا مطبوع بود ... يه خانوم که با دخترش سمت راست اون سه تا افغاني مينشستن بعد از کمي دلپيچه دخترش و بگو و مگو حشمت رو بيدار ميکنن و حشمت ميره پيششون ميگه چي شده و مادره ميگه بچم حالت تهوع داره و ميگه ميشه بچم رو ببريد وسط اتوبوس يه کم از مخزن به صورتش آب بزيند ؟ حشمت هم ميگه باشه و تا دست دختره رو ميگيره دختره روش بالا مياره :11: واي که من چقدر حال کردم يعني بدبخت ديگه اون روز به گ* خوردن افتاد و بچه رو داد دست مادرش و خودش ديگه تا آخر راه رفت جلو نشست و حتي به عقب نگاه هم نکرد ...
راه تموم شد و به انتهاي اتوبان شهيد بابائي که مقصدمون بود رسيديم و منم که تمام اين مدت داشتم فقط آهنگ هاي متاليکا رو گوش ميدادم سرم به شدت درد گرفته بود و گيج ميرفت !!! پياده شديم و يه ماشين دربست گرفتيم و رفتيم خونه آبجي
به به اين داماد نامردمون چه سيستمي دست و پا کرده بود واسه خودش ... تو کف سيستمش بوديم يه عکس هم گرفتيم شما هم بريد تو کف ! قط همينو بگم ي پي يوي کامپيوترش 4 هسته اي 6.6 اينتل بود ...
http://tinypic.info/files/j7b6zw54k561xnrw8zoa.jpg
شب که شد زنگ زدم به هادي دفعه اول اشغال بود ، دفعه دوم گوشيش در دسترس نبود ، دفعه سوم گوشيش خاموش بود !!! زنگ زدم خونش گفتن بيرونه و دوباره زنگ زدم گوشيش و برداشت و گفت من مترو هستم و با يکي قرار دارم بعداً بهت زنگ ميزنم ...
فاميلي شوهر خواهر من معيني هست ، اين زنگ ميزنه خونه خواهرمينا و ميگه با معين کار دارم و خواهرم فکر ميکنه اين با دامادمون کار داره ! حالا شوهر خواهرم باهاش صحبت ميکنه بعد از کلي جر و بحث که آخر به DQ منتهي شد هادي ميگه بابا ، با معين کار دارم و گوشي رو ميدن به من و چند تا فحش و بد بيراه هادي نثار ما ميکنه و بعد از سلام و عليک احوال پرسي و روبويس و کلوزلاين و لست رايد !!! ميريم سراغ قرار گذاشتن که کجا همديگه رو ببينيم و ميگه بيا ميدون آزادي !!! منم گفتم بابا ما شرق تهران هستيم تو ميگي بيا آزادي ؟!! دلت خوشه ها ... من 4 ساعت حرکت کردم اومدم تهران بعد 3 ساعت هم باز از اونجا حرکت کنم بيام پيش تو و دوباره 3 ساعت حرکت کنم و برگردم دهنم سرويسه که ... هادي گفت نه 20 دقيقه اي ميرسي حرکت کن من گفتم چي چيو حرکت کن ... تو بيا اون گفت من سرم بره عمراً اين همه راه رو بيام و ...
از بدشانسيش جمعه شب هم ميخواست بره کاشان که فردا دانشگاه بره و خلاصه بد از کلي فحش و بد بيراه هاي مجدد خداحافظي کرديم ازش و گفتم حتماً بعد از عيد ميام پيشت و اونم گفت اگه بعد از عيد هم نياي تير برق رو برات هديه ميفرستم !!!
خلاصه ... جمعه شد و يکم گردش مردش رفتيم و وقتي اومدم خونه زنگ زدم به بهنام گفتم کدوم گوري هستي ؟ گفت منم خوبم تو چطوري ؟ !!! قرار شد شنبه صبح برم پيش بهنام که فردا زنگ ميزنه ميگه خونه خودمون نميشه بياي و بابام خونه هست ... من گفتم مگه ميخوام چي کار کنم ميايم اونجا ديگه گفت نه بابا قزوينيه کنترلش دست خودش نيست !!! ما هم گفتيم پس اصلاً ميخواي نيام ، گفت نه ميريم خونه مادربزرگمينا منم گفتم باشه XBOX 360 تت هم بيار !!
حالا اين بي شعور به پدرش ميگه من ميخوام برم کلاس بعد پدرش ايکس باکس رو ميبينه و ميگه پس اينو داري کجا ميبري !!! بهنام هم به شيوه جاکشانه اي بابا شو ميپيچونه و بالاخره همديگه رو ميبينيم و بعد از روبوسي و در آغوش گرفتن هم و نردبوني ... رهسپار خريدن بازي Ninja Gaiden II ميشيم که اون مغازه که بهنام مد نظرش بود بست و دم و دستگاهشو جمع کرد رفت ميدون رسالت مغازه باز کرد و ما هم بعد از 2 ساعت و نيم پياده روي در جاده هاي تهران در نهايت همانند پشم 100% اکرليک رفتيم خونه مادر بزرگش
در هين راه چشممون به يک مغازه افتاد که ببد نبود ازش يه عکس بگيريم نميدونستيم ابول مکانيکي داره !!
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
دم در خونه مادربزرگش که رسيديم بهم گفت همين جا وايسا من برم داخل يه چک بکنم ببينم چه خبره منم گفتم باشه و چشمم به تبليغ هاي کنار ديوار خونشون خورد
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
همون طور که در عکس ملاحظه مي فرماييد همه لوله باز کنيه !!! با خودم گفتم مگه اينجا چقدر سيستم گوارشيشون کار ميکنه که انقدر لوله هاي فاضلابشون پره !!!
رفتيم بالا و بد از کلي دردسر به خاطر عدم تلويزيون مناسب براي بازي با ايکس باکس بهنام رفت يه تلويزيون ديگه اورد و داشت يسم ميما رو تنظيم ميکرد که در جا يه عکس ازش گرفتم !
http://tinypic.info/files/6sgx3ya3m7la5ofdd5ii.jpg
خلاصه بعد از وصل کردن سيم ها راه انداختن ايکس باکس بهم گفت من يک فوتباليست حرفه اي هستم اگه جرأت داري باهام فوتبال بازي کن منم گفتم باشه بذار بازي کنيم ... اما بهنام نميدونست که من از سوم راهنمايي در کلوپ ها و گيم نت ها کارم فوتبال بازي کردن بود و فقط کمي بايد با دکمه هاي دسته ايکس باکس آشنا ميشدم تا قدرت واقعي خودم رو بهش نشون ميدادم !
تا دقيقه 70 دفاع کرديم و فقط نقش بازي خراب کن رو داشتيم و ناگهان گل اول رو به بهنام زديم و او انگار کنکور رد شده باشه متعجب شد و سخت به فکر انتقام و برگردوندن آبروش بود که گل دوم رو هم خورد :11:
http://tinypic.info/files/kp81aaj2z3gofpvpvwe9.jpg
و در نهايت بهنام با اون همه حرف که 14 تا بهت ميزنم شکست رو قبول کرد ولي گفت I Want My Rematch !!! و در بازي دوم مثه يه سگ منو 0 - 3 برد تا نشون بده خشم قزوين يعني چي !!!
در آخر بعد از چندين دست که من دو بار 0 - 1 بهنام رو بردم و بهنام هم يه بار 0 -2 برد و در آخر بهنام رو در يک بازي ديگه در ضربات پنالتي شکست دادم بهنام ديگه طعم شکست رو چشيد و گفت معين ... اي سرورم ... فقط به کسي نگو منو بردي ... منم گفتم باشه بهنام ... عزيزم ... من دهنم قرصه نگران نباش ...
خلاصه حدود ساعت 1:30 ظهر بود که بند و بساطمون رو جمع کرديم و رفتيم خيابون به چند نفر از بچه ها زنگ زديم از جمله عرفان ، آرمان ، ابوالفضل و هامون و حامد
عرفان که هر چي زنگيدم آنتن نميداد و بهنام هم سرگرم زنگيدن به ابول بود که بالاخره ابول گوشي رو گرفت و کمي چرت و پرت گفتيم و خدا حافظي کرديم
زنگ زديم آرمان سريع بهش گفتم عکس هاي اسمک دَون رو گذاشتي ؟!!! بعد گوشي رو دادم دست بهنام اونم يه مقدار تهديد هاي قزوينيانه بدبخت رو کرد و آرمان بيچاره آخر نفهميد کي به کيه ...
به هامون زنگ زديم در جا ريجکتمون کرد:4:
حامد هم که تا ساعت 3 مدرسه بود و نميشد بهش زنگ زد ...
خلاصه خداحافظي کردم و قرار شد صبح يکشنبه هم برم پيش بهنام براي گرفتن عکس هاي يادگاري که متأسفانه بنده 11:30 ظهر از خواب پا شدم و کلاً بي خيال شدم ... دوشنبه هم قرار بود بعد از ظهر بريم که برنامه تغيير کرد و ساعت 11 حرکت کرديم و حدود 3:30 - 4 ديروز رسيديم و رفتم خوابيدم و بيدار شدم و شام خوردم و اومدم انجمن تا براتون جريانات رو تعريف کنم که ديدم اصلاً پست نميتونم بدم ... هر کاري کردم هي مينوشت در حال بارگزاري ولي پست نميداد منو بگو که کلي يه ساعت نشستم تعريف کردم قضايا رو ...
سفر خوبي بود اما زياد با کسی ملاقات نداشتيم ايشالله دفعه ديگه که تابستون ميرم تهران ابوالفضل هم همرام مياد و يه ميتينگ درست درمون ميذاريم هادي رو هم ميبينيم تا از ما شاکي نباشه ، بهمن ایندفعه حتماً بهت میگم تو هم بیای:4:
ياعلي
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
خدا هر چی آدم گشاد هست لعنت کنه امروز رفتم شهرک امم ***** شهید بابایی بیشتر از 40 دقیقه طول نکشید با اتوبوس هم می رفتم تا پاسداران می شد 1 ساعت یا بیشتر تو می گی 3 ساعت به قول برادر بزرگترمون ابولی آزادی تنها جایی که توی تهران که از همه جا می شه بهش رسید یه جورایی واسه خودش مرکز شهر حساب می شه
------------------
ولی در کل من بلیط گرفتم فردا داریم یه اتوبوس با بچه محل هامون میاییم بابل من دهنی از تو ............... که توی تاریخ اسلام بعد از حجرت پیامبر از مکه به مدینه بنویسند از زور مهمی
---------------------
همه منتظر یه جنایت جنگی بزرگ باشید
---------------------------------
بهنام عجب چیزی بودیم خبر نداشتیم آقا یه قرار بزار ما بیایم ببینیمت من دلم داره میره اگر تو قزوینی من می خوام قزوینی باشم
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
اولا خدا بگم چيكار كنه اين جناب دكتر آقايي رو كه ما رو بد جوري سر كار گذاشته بود با اون داستان تخيليش...جوري نوشته بود با جزييات ما هم مثل گشنه ها با ولع داشتيم ميخونديم تا از وقايع و حوادث ايم ميتينگ تاريخي باخبر بشيم نگو لا مصب همش سر كاري بوده:27:
بعدشم آخه معين جون اين همه جا انگ رفتي از پشت اين بنده خدا عكس گرفتي؟؟؟:11:لا اقل يه عكس از خودتون دو تايي مي گرفتين چهره دلرباتون رو دوباره مي ديديم...:24:
راستي جدا اگه تابستون خواستين همگي برين تهران من پايه ام شديد...
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
اقا اگر خواستین قرار بزارین... چون ابولفضل قراره از جنوب بیاد و معین از شمال و حامد از شرق و هاتی از غرب... قرار رو بزارین برای اخر های تیر-اوایل مرداد, که شاید... شاید... اگر عمری باقی بود... پولی ته جیب بود... مشکلی نبود... شاید من هم اومدم تهران... خلاصه گفتم که حالا که قرار می زارین ما هم شما رو ببینیم!:4: (فقط دعا کنید مشکلی پیش نیاد)
ممنون.
موفق باشین.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
[align=center]من که آخر نفهمیدم چی شد ... اول با هم رفتن سرزمین عجایب که معلوم شد اصلا هادی و ریش سفید اونا رو ندیدن ... خداوکیلی خالی بندی هم حدی داره !!! :4:
ولی معین جان موقعی که نبودی انجمن سوت و کور بود و مگس پشه نمیپروند ... عجب خر تو خری شده بود تو اون اتوبوسه بابا ، این افغانیا چفت و بستشون دست خودشون نیست ... منم از همین الان یه تایتل مچ تو رسل سامر باهات میذارم ( یو کنت سی می :9:) ... ما هم نزدیک شماییم اراده کنی دو ساعته اینجایی (گرگان) !!! [/align]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
آقا قرار که گزاشته شد به همه می گیم بیاین مطمئن باشین این قرار تابستون حتمی ست من که توی تهرانم همیشه حاضر در صحنه خدا رو شکر نه تابستون نه عید دانشگاه ندارم الان می تونید واسه عید هم بیاین منزل ما هست ولی تابستون حتمی هست همین جا توی اسرار اعلام می شه روز می تینگ هرکی خاست بیاد خوش اومده ما نیز استقبال می کنیم مخصوصا از داداش کایکو حاج سینا العدوله هلندی رو که همه ی می خوان ببیننش
-------------------------------------------
من از همین الان می گم مثلا الان تابستونه سینا میاد تهران پیش ما می تینگ ( ما هم که تا حالا سینا رو ندیدم بدونم چه شکلی هست بشناسیم )
سینا : سلام
من یا بچه ها ی میتینگ : سلام آقا
سینا : خوب هستین
من : مرسی ممنون بفرمایید
سینا : من اومدم میتینگ wwe
من : شما کی باشین؟
سینا : بابا من سینا هستم دیگه
من: برو بابا سینا که این شکلی نیست برو آقا مزاحم نشو !!
سینا : نه به خدا من سینام
من: آقا برو بیرون پر رویی هم حدی داره برو بیرون دیگه
سینا : ابولی تو یه چیزی بگو
ابولی : برو آقا تو که سیما نیستی سینا که این شکلی نیست سینا ابهت داره
معین از دستشویی میاد بیرون
سینا : معین تو رو خدا بگو من سینا هستم
معین : سینا کیه تو !؟؟!! تو سینایی؟ من شک دارم فکر نمی کنم سینا که می گفت خیلی ابهت داره تو که اینجوری نیستی
سینا : آقا به خدا من سینا هستم
من : برو بابا بچه پرو اومدی شاخ بازی در بیاری ضیغی . برو بیرون زنگ بزنم 110 برو آقا
سینا : ( با گریه ) به خدا من سینا هستم
من: بچه ها این بچه پروو هیچی سرش نمی شه بیایین بزنیمش آی یکی اون قمه رو بده به من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سینا : ( با گریه و خواهش التماس ) بابا عجب قلطی کردم اومدم تهران به خدا من سینا هستم
من و ابولی و معین و دیگر بچه های میتینگ می ریزم سر بدبختو می زنیمش:
من : آی نفس کش ......... داری فرار نکن . ابولی بگیرش
ابولی: آی زدمش
معین : چاقو رو بیار
من: زدم تو شیکمش و بچه ها کشتمش 1000 امتیاز داشت .
بعد از مرگ سینا همه دور هم جمع می شیم در روز ختم .
من : ابولی بنده خدا راست می گفت ما که اصلا سینا رو ندیده بودیم
ابولی: راست می گی ها ببین چی شد !!
معین : عجب جالب کشتیمش ها الکی الکی حالا من می رم ناظم می شم ( با خوشحالی )
من: بهتر بابا بچه پرور و باید روش کم می شد حرف حالیش نبود هر چی گفتیم عکس بزار به درد می خوره نزاشت .
ابولی : آره بابا تقصیر خودش بود اگر حرف گوش کرده بود الان زنده بود
وپایان داستان
-------------------------------------
حالا داش سینا عکس نده خودت می دونی بیا تهران من که قول نمی دم اینجوری نشه کسی چه می دونه!!!؟؟؟؟
حالا هرکی هم می خواد بیاد این میتینگ وقتی روز مشخص شد کسایی که اعلام آمادگی می کنن عکس هم باید بزارن چون باید به تعداد همه وسایل تدارک دیده بشه مثل شربت و شیرینیو از این جور چرت و پرتا و ما روی همه حساب می کیم و هرکس نیاد پولش رو باید بده به هامون ( چه ربطی داشت )
تازه اون رو هدیه هم داده می شه و ه رسم یادبود همه ی مهمانان رو آره یه دور چیز ( پرزنت) می کنیم تا حساب کار دستشون بیاد
---------------------------------------------------------
مخصوصا معین رو و یه عکس یادگاری هم می گیریم
موفق باشین
-----------------------------
هامونی یادمه توی انجمن قبلی توی قسمت بازی ها یه مسابقات برگزار شد و هرکس یکی از سوپراستار ها رو انتخاب می کرد و در آخر یه روزی مشخص می شد و هرکس می اومد با اونیکی رقیب بازی می کرد به صورت گروهی و در آخر یه فینال رو داشتیم من می گم یه دور از این مسابقات برگزار بشه واسه SD vs RAW 09 و هرکس تونست بیاد و یه جایی رو انتخاب می کنیم که بریم بشینیم بازی کنیم . نظر شما چیه بچه ها هرکی موافقه این حرکت هست و جایزه اش هم با من اصلا یا هامون هر چی دوست داشت
هرکی موافقه این زیر یا پیام بده یا تنکس بندازه نمی دنم یه جوری اعلام کنه دیگه من از الان بگم من آندر تیکر کبیر هستم هیشکی هم بهش دست نمی زنه
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
پس تابستون افتاديم حسابي:24:
بنده هم كه خوب الته همه مي شناسن و اردتمندان زيادي در داخله و خارجه دارم بنده ويليام اسكات گلدبرگ هستم در رينگ به نام بيل گلدبرگ معروفم براي بازي كه استاد بزرگ هادي پيشنهاد فرمودند اعلام آمادگي مينمايم...بكشين كنار كه سالار گلدبرگ اينجاست...:9:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
ایول ایول همگی بصورت خردجمعی داوطلب شدین که تابستون یه میتینگ ردیف بیوفتیم!!!
ایول چه شود!!! حتمان حضور داوود و پوریا و کیومرث بلاک و مرتضی دارنده اولین وبلاگ کشتی کج در جهان و حومه بر جذابیتهای این میتینگ اضافه خواهد کرد!!!
ولی خداییش سینا هر وقت بیاد من به سرعت سرعین خودمو میرسونم!!!
خیلی از دوستان بعد از اون ارسال میتینگ تو تلفن و پ خ از ما گله مند شدن که چرا خبرشون نکردیم..
ولی دوستان من دوستان من (به سبکه یوزارسیف) باور کنید من تهران نبودم..روحم رو فرستاده بودم....در حقیقت اون شبه گزارشی بود از بروبچ و ما در اینده!!ما هم یکم پیاز داغشو زیاد کردیم...معین هم که پرده از راز ما برداشت...داش ارشدی گزارش جالبی بود ولی تمام عکسات و نوشته هات یه طرف عکس از پشت بهنام یه طرف لااقل یکم زوم ترش میکردی !!!:4:
ولی در کل عالی بود تازه داری تو مکتب گزارش نویسی راه مارو پیاده میکنی ..معین از معدود شاگردان زرنگ مکتب مابود که زیر بار ترکه و چوب سالم به بار اومد!!!
هادی هم که همیشه مبصر 2 ساله کلاس ما بوده....مطلبش از سینا خیلی خوب بود ولی قرار بود اخر فیلم سینا کشته نشه!!!
==================================
داش معین جا داره بازگشت پر افتخارت به وطنت رو تبریک بگم...چند روزی نبودی این ارشد بودنت بدجوری اذیت میکرد عده ای رو که با اقدامات امنیتی منو و حامد و سینا این مزدوران رو به سزای اعمالشون رسوندیم!!!حالا که بازگشتی با مروری بر اتفاقات چند روزی که گذشته امیدوارم از دست عملکرد مدیریتی ما و سایر مدیران راضی شده باشی ..هدف ما جلب رضایت شماست...
چند پرونده و گزارش که روی میز ارشد انجمن به ذیل :
ربایش دستگاه امنیتی انجمن بوسیله گروه ضد انقلاب ir.pw!!...
تمبلی کاربر arman.fu در بخش گالری...
sasan یکی از فعالترین کاربران این چند روز ...
isac yangom dds موفق در گذاشتن اخبار ای سی دبلیو ...و ماندی راو نایت !!!
فعالیتهای خوب و مثمر ثمر پسر خاله سعید اسایش در انجمن !!
armin 12+1فعالیت در بخشهای مختلف خبر رسانی طوری که نذاشت کمبودی ببینیم...
حضور یکی دو تا پدیده در انجمن بنامهای علی بهمنیار و انگیما ....
گذاشتن یک تاپیک زیبا در مورد گروه الویشن از کاربر aminDDT ....
عضو شدن 36 کاربر در کمتر از 64 ساعت !!! ...
تغییر ایین مذهب امیر ارین به AMIR PUKE !!!
EXTERME AND THE ENIGMA فعالیت خوب و مفید این دو مدیر در بخش دانلود ..
اعتراض AMIR -AGHAEIبه این دو مدیر به علت گذاشتن دانلود در هاست راپید شر !!!
پیام تسلیت به مناسب ایام سوگواری رسول اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع)
نامه احساسی هادی به بهنام قبرسی!!!
عرفان کم صدا و بی سر صدا در انجمن ؟ براستی مشکل او چیست؟؟؟
علی گلدبرگ از مشهد به تهران بار میکند!!!
ناکام موندن پی ان کود در عوض کردن نام کاربریش !!(جون من عوضش نکنی همین قشنگه بهت میاد)
================================
اگه گیم موده شروع شد ..برای من باتیستا رو در گیم موده کنار بزارید!!!
=================================
امروزبخاطر رحلت تعطیل بودیم. ..چند تا از این پسرعموهای وحشیمون از شهرستان اومدن و گزارشات جالبی ازشون داریم که بزودی به سمع و نظرتون میرسانیم
=================================
یه مصاحبه توپ هم جویی استیلی با تریپل اچ انجام داده که بزودی مجوز پخش میگیره ..
=================================
داش شایان خواستی حسین کشتکار رو بخری حتمان سعید اسایش رو هم بخر که یوقت شیطون نره تو جلدت دانلود کنی....
داش پویان به پسر خالت سلام منو برسون ...بگو ابوالفضل سلام رسوند اگه دیدش جا من از لپای نازش ببوسش.بگو کارت و اهنگات توپ و عالیه خوراکه ماشینه..
احمد یکی از پسرعموهام از اراک اومده نیسان باری داره اونوقت سیستم نصب کرده :12:
این البومه رو از بازار براش خریدیم بسی فیض بردیم !!!
=================================
امشب و فردا شب بازیهای مهیج لیگ قهرمانان رو از دست ندید!!!
به امید قهرمانی اینتر مینالیا!!! یا اگه اون نشد بارسلونیا یا چلسیایا!!!
===============================
یا علی...........
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
خدا کنه مساوی بشه!!!!؟؟؟؟؟ :11::11::11::11::11::11::11:
چون من هر دوتاشون رو دوست دارم.:7: