RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سلام
من کف کردم شما هم کف کنید...
ببینید کارنامه قلم چی ازمون 25 بهمن
اینقدر با پیروزی انقلاب حال کردیم نیگا زدیم داغون کردیمم
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
خدایی حال کردین...
بقول داش ابول ایران فردا منتظر منه...:24:
داش ما کارمون درسته...
افتخار زاهدان و ایران
افتخار دبیرستان دانشگاه
افتخار IW
افتخار ابوال[hr]
کلاس 11 معروف به (مرگ - فضا - ک*خل بند و...)
کار همیشگی : بلند کردن و انجام عمل کثیف گ-ی از روی لباس با افراد کلاس
اعضا : محسن جل**قی - موصی اژدها - مسعود (غلام) - مجید (گوشت:24:) - سجاد عدس:11: - محمد فالتو:33: (داش ما همیشه بهترینیم) یونس کرگدن و مجتبی چول چولی :11::11:
این کلاس مدرسه رو به *** داده و تو هر سه تا برد راهرو نوشته : "بدلیل نارضایتی معلمان و کادر اموزشگاه کلاس فوق(11)استفاده از کلیه امکانات ممنوع میباشند"
"تیم فوتسال 11 الف و 11 باز مسابقات حذف شدند بدلیل مسایل اخلاقی" و....
داشتند حقمونو می خوردند که بچه ها یک صدا گفتند : شیر سماور تو ک** داور :11::11:
داورم بازی رو لغو کرد....
این بود بیوگرافیه کلاسمون
ما امشب خیلی دوست داشتیم بریم سایت های خلاف ولی خدا رو شکر فیل**تر ** شک ن گیرمون نیامد و خدا رو شکر مرتکب گناه نشدیم...
شکر
ما رفتیم بخوابیم ولی اینو بدونین که روزانه در انسان مرد 4000 تا اسپرم ساخته می شه که بهش قوای انسان مرد هم میگن و اگر بطور عمدی و با خود ارضایی خارج بشه مشکلاتی مثل بی حالی بی زوری و کم سویی چشم ها رو بدنبال داره پس بزارید که خودش از بدن خارج بشه که ضرری هم نداشته باشه...
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
24 ساعت از زندگی دخترا
5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..
6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .
7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!
8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…
9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)
10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .
11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .
12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )
1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .
2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!
3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!
4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.
5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.
6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.
7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.
8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.
9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)
10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.
5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط R . I . P
نقل قول:
نوشته اصلی توسط Amir_Aghaei
این مشکل رنگ و لعاب در ارسال پاسخ حتی با موزیلا فایر فاکس هم حل نشد ..برای مصاحبه کارمون به مشکل خواهد خورد!!
اگه با این جملت منظورت این هست که مصاحبه رو بدی من ویرایش کنم ، سخت در اشتباهی !!!
ماشااله چه خوب منظورو میرسونه ابولفضل:4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سلام
چند مورد:
1.اول بايد از جناب پوريا مدير اخبار جلو جمع معذرت بخوام كه تو پ.خ حرفهاي زدم كه.....جالب نبود حالا اصلا به مساله تاپيك و اخطار كاري ندارم هر چي بوده تمام شده من بايد معذرت بخوام كه ميخوام اونم با افتخار چون عذر خواستن ادم كوچيك نميكنه شخصيت ادمها رو نشان ميده.بازم ببخشيد پوريا جان
______
2.اقا كدام ازدواج!!!ما به دختره گفتيم ...بزاريد براتون تعريف كنم:
درست جلوي دكه روزنامه فروشي بود كلاس هم تمام شده بود كه رفتم جلو با يك اعتماد به نفسي خواست ...دوستام و دوستاش كه از موضوع مطلع بودند پشت درختها قايم شده بودند ....اخه اين دختر خانوم هر كدام از بچه محل هاي ما بهش گفتند رفت فوري به باباي خشنش گفت و دعوا....
دوستام ميگفتند احتمالا براي علي ملانتري مياره...
رفتم جلو پاهام ميلرزيد گفتم سلام
گفت سلام....يك نگاه كرد و مثله هميشه با لحن دوست داشتني و جذابش گفت:ميتونم كمكتون كنم!1من داشتم ميمردم وبچه ها اون دور ور با قدرت و جذابيت نگاه ميكردند كه نميدونم چي گفتم گفتم!!!گفتم ميشه با من ازدواج كنيد!!!!!!!!!!؟؟؟؟
اقا دختره رو بگي چي!!!؟؟گفتم دوباره با من ازواج ميكنيد....ديدم كه دختره يك نگاه كرد به من و پشتش رو كرد و رفت و همه تعجب كرده بودند......مونده بودند....هيچ خبري هم از دعوا و درگيري و پدرش نبود.....نميدونم خوش اومد و يا و....
____________
3.به پرسپوليسيها و كلا ضد هاي استقلال بگم كه :
بين همه تيمهاي دنيا عشق است استقلال عشق است استقلال....
از 5 سالگي طرفداره استقلال بودم و با افتخار از 5 سالگي ميرفتم استديوم اينقدر استقلال رو دوست دارم كه حد نداره
و دوست دارم قهرماني تيمم رو ببينم.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
زرشـــــــــــــــــک...
تا حالا متنی از این خنده دار تر نخونده بودم...
اخه کدوم 16 ساله ایی می ره خواستگاری؟ دختره چند سالشه؟
اخه مردم مومن... ادم در نگاه اول که نمی ** که با من ازدواج کن... اول می رن می گن سلام چطورین؟ اون می ** خوبم تو چه طوری! می تونم شما رو به نوشیدن یه فنجان قهوه(یا کاقی گلاسه) دعوت کنم؟ اون هم از خدا خواسته یه کم ناز می کنه و می ** بزن بریم به سرعت برق و باد...
بعد می رین می شینین چیز می خورین, از خودتون تعریف می کنین و ...بعد اخرش می گی شما چه خانوم با شخصیتی به نظر می یان... اگر موافق باشین بیشتر همدیگه رو بشناسیم... اگر باشه که یه شماره تلفن یا ای دی یاهو می دین و رابطه بیشتر می شه و .... نه زارتی بگی: می شه با من ازدواج کنین!!!!!!!
ممنون.
موفق باشین.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
اخه سينا خان به خدا دفعه اول نيست با دختر حرف ميزنم!!!فقط نميدونم چه جوري جلو اين دختره اين شر و ور از دهنم پريد!!!
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
انجيـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــر :4:
سينا خان اينجا اروپا كه نيس دست دختر 14 15 ساله مردم رو نديده و نشناخته بگيري ببري كافي شاپ باهاش بحثه رمانتيك بكني !
همونجا شمارتو ميدادي يا پاره ميكرد يا ميذاشت تو كيفش :24:
============
شب پنجشنبه بود گفتيم با دوستان بريم كمي بچرخيم تو خيابون هوا خيلي سرد بود من شال گردنم رو كامل پيچيده بودم دوره سرم ! ديگه حوصلمون سر رفته بود حدوداي ساعت 12 بود كه دم بلوار نشسته بوديم ! ديدم يه پسر 26 7 ساله داره رد ميشه ما هم از بيكاري گفتيم يه گيري بهش بديم رفتم جلوتر ديدم همسايمونه كه زن و بچه هم داشت :4: ديگه راه برگشت نبود . گفتم آقا بيا به روي خودش نياور داد زدم "هوي بيا بينم" بعد به صورت نامحسوس يه نيگا كرد منم رفتم طرفش دستشو محكم گرفتم اونم داشت زور ميزد دستشو آزاد كنه خلاصه گفتم نترس بابا (بنده خدا رنگش عين گچ سفيد شده بود :4:) منم كمي پشيمون بودم ولي ضايه بود خودمو لو ميدادم ! بعدش گفتم بيا تو كوچه كارت دارم بغضش گرفته بود ميخواست گريه كنه مرد گنده گفت چيكارم داري گفتم تو بيا ميخوام ببينم ساعت چنده ؟ :4: گفت نه تورو خدا " بابام گفته برم كالباس بخرم از سر كوچه بعدش زود برگردم خونه " :11: اينو كه گفت نميتونستم خودمو نگه دارم داشتم ميمردم از خنده براي اينكه تابلو نشه گفتم برو ولي ديگه ساعت 11 به بعد نمياي بيرون گفت چشم رفيقام كه اونطرف بودن مرده بودن از خنده بعدش مرده رفت كمي تند راه ميرفت يه كم كه دور شد ديگه داشت ميدويد ماهم پشت سرش مرديم از خنده :4:
نتيجه : الآن پشيمونم يارو خيلي ضايع شد سعي كنين جوگير نشين ( ولي واسه تنوع يه همچين كارايي بكنين حال ميده :24: )
فرداش هم امتحان كانون داشتم اينم كارنامش
http://kanoon.ir/misc/testresults/results/875870601449021804413871125.html
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
ببین من از این جور صحبتا زیاد برام پیش اومده
تنها مشـکلمم این بود که وقتی همه چیز مهیا بود هُل میشدم !
همون موقع یـه نگاه بهش میکردی , میگفتی اینم نامبر کالل من :4:
بعدشم برا این که خوشش بیاد یه 1-2 تا تیکه هم بهش مینداختی مثل
" خانوم میتونم از جیگر شما تغذیه کنم ؟ :4: " یا " بیا با هم زیر یه چتر تو بارون قدم بزنیم :55: "
این 2 تا تیکه خیلی به کارت میاد من امتحان کردم :4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سينا جان بازتو واسه مردم نسخه هلندي پيچيدي؟:4:
بنده ي خدا اگه اينا رو ميگفت كه باباهه اهه هه هه هه :4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
اقا دوباره رفتم سراغش.....اونور خيابان تو صف نانوايي بود....تا من ديد فرار كرد!!!!!نميدونم چرا ولي به ابيجيش گفت همونه بدو بدو.....!!!