ابول یعنی داری میری ؟ :2:
نمایش نسخه قابل چاپ
ابول یعنی داری میری ؟ :2:
با اينكه خيلى وقت با هم در ارتباط نيست و اين اواخر هم shekarab شد beinemoon ولى بازم دلم برات تنگ ميشه چيزى كه مشخصِ انجمن و كلا نت vaseie اكثر اين جمع نقشه gozaroondan وقت و تفريح رو درِ و بلاخره اين روز vaseie هر كسى پيش مياد كه اين تصميم رو بگيره
به هر حال آرزوى موفقيت تو زندگيت رو دارم ايشاالله يك زنِ خوب هم گيرت بياد :11:
bebakhshid font farsi nadaram in ro ham ba yeki az site haie tabdil neveshtam ke bazi az kalamat ro tabdil nakarde
byebye :7:
چی بگم ابوالفضل:2:
اوایل احساس خوبی بهت نداشتم ولی بعد از گذشت زمان فهمیدم چه گلی هستی.
تازه داشتم بهت عادت میکردم:10:
امیدوارم هر چه زودتر برگردی.تاریخ بازگشتت هم بگو موقع اومدنت گوسفند زمین بزنیم:4:
[align=center]می خوام یه جورایی یه اعترافی کنم ... من دیگه به این انجمن معتاد شدم و با این که مشکلات و این جور حرفا امان نمیده سعی کردم هر شب بیام نت و این انجمن ... دلیل اصلیشم این بود که اسرار و مصاحبه ها رو خوندم ... وقتی دیدم این انجمن بچه های باحال و زحمتکشی مثل حاجی داره گفتم چرا من مثل اونا نباشم ... توی مصاحبت هم خونده بودم که گفتی بهار 88 بای بای ولی آخه هنوز 2 هفته دیگه مونده ... امیدوارم هر جا میری و هر کار میکنی موفق باشی و همیشه خنده رو لبات باشه !!!
[/align]
قلبم شکست ای هم نفس !!!
اصلا نمی دونم این پست رو می خونی یا نه شاید یکی بهت بگه خدا کنه
شاید بعد از این همه سال این اولین باری بود که واسه یه نفر که هنو زاز نزدیک ندیدمش که احساسش کنم دلم تنگ شد . از کلمه اول پس مه گفتی دارم یم رم دارم گریه می کنم تا فردا هم گریه می نم نمی دونم چرا اون کلمه که گفتی میرمو شاید بر نگردم داره می کشه من رو . دستم می لرزه .
الان همه دارن توی خونه نگام می کنن . نمی دونم چرا یهو دلم شکست .........
-------------------------
مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد
این حقیقت است که از دل برود
هر آنکه از دیده رود
----------------------------
نمی دونم از همین الان دلم تنگ شد تا آخرش خدا می دونه
از نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی
چشمام و بروت می بندم تا که اشکام و نبینی
----------------------------------
حالم بده خیلی بده تازه داشتم خوشحال می شدم
ای خدا .......................................
-------------
اومدی بشکنی ،بشکن
از منه ساده چی مونده
قبل تو هرکی بوده
تموم تارو پود سوزونده
-------------------------
خداییش خیل عادت کرده بودم اسم قرمز رنگ ابولی . همیشه وقتی می اومدم توی اسرار اول دنبال پست ابولی می گشتم ببینم چی نوشته تا بعدش برم پست بچه ها رو بخونم ببینم چی گفتن .
خداییش من بچه ها این انجمن رو از دوستای که دارم می بینمشون بیشتر دوست دارم .
الان مامان داره می ** بچه چته چرا داری گریه می کنی بهش چی بگم ؟
بگم ابولی رفت می ** معلوم نیست کی میام
-----------------------------------
من که اشکام قطع نشده هنوز ولی الان همینجا می گم اسرار از میراث ابولی بود و هست و خواهد بود .
همیشه اول میام توی اسرار وقتی می خوام پس بدم می رم اون پست اول ابولی رو می خونم که شماره 1 هست توی تاپیک بعد آنتریک می شم بیام و پست بدم .
-----------------
ما این تاپیک رو زنده نگه می داریم همیشه . تا خون در رگ ماست ابولی رهبر ماست
-------------
می خوام آخرین شعری رو که گفتم رو هدیه کم بهت البته شاید هیچ ربطی به ابولی نداشته باشه ولی حداقلش اینکه خودم گفتم
شاید آنجا باشی
وقتی زمین با تمام غرورش خود را در آسمان رها می کند و می رود
شاید آنجا باشی
آن لحظه ای که پرنده بر روی شاخسار از ناله ی آسمان می هراسد
شاید آنجا باشی
وقتی گلبرگ دست از دست باغ می گشاید و به باقی می رود
شاید آنجا باشی
آن دمی که چشمه راه دریا رو گم می کند و به صحرا می ریزد
شاید آنجا باشی
شبی که ماه با کندی از آسمان شب فرار می کند
شاید آنجا باشی
روزی که خورشید با ناز پهنه ی آسمان را نوازش می کند
شاید آنجا باشی
آن لحظه ای که کوه لباس خیس پاییز را بر تن می کند
شاید آنجا باشی
وقتی که زندگی رنگ شادی را از یاد می برد
شاید آنجا باشی
وقتی که لحظه ها شمردن را به دست غم می دهند
شاید آنجا باشی
وقتی قصه ای بی اسطوره به پایان می رسد
شاید آنجا باشی
آن دم که مردن از عشق زیباترین راز من است
شاید آنجا باشی
آن لحظه ای که راز دل گفتن تلخ ترین آواز من است
شاید آنجا باشی
وقتی که دست فرشتگان روی دستان من است
شاید آنجا باشی
شبی که گریه کردن از بی کسی آرزوی چشمان تر من است
شاید آنجا باشی
روزی که نگاهش چشم در چشم رو به روی من است
شاید آنجا باشی
آن زمانی که غروب همدم دلتنگی آغاز من است
کاش آنجا باشی
وقتی که دوباره با تو بودن آرزوی آخر من است
هادی مروّت
27/11/1387
-----------------------------------
خلاصه ما فراموشت نمی کنیم شما هم نکن
-------------
نیستی اما مونده اسمت توی خلوته شبونه
میونه رنگین کمونه خاطراته عاشقونه
-------------------------------------------
به امید دیدار
رفتن ابولفضل = رفتن من ! :1:
تو یکی غلط کردی بری فهمیدی
حاج آقا ابوالفضل خالی بسته .:2: عمرا بره :10:
یادتونه چه شکلی سر سفر آقا معین خالی بست . هممون رو سر کار گذاشت .
:10::10::10::10::10::10::10:
اولش که خوندم بهت زده شدم و باورم نمیشد همون حالی که به معین دست داد به منم دست داد.هرکاری (بتونم به شخصه) میکنم ولی فقط و فقط با افسوس میگم:
به امید دیدار
کاربر عزیز برای اخراج شدن چند روزه لازم به زدن تاپیک نیست اونم در بخش گفت گوی دبلیو دبلیو ای
تاپیکت رو با اینجا ادغام کردم