ايول به اين بالايي:43::43::54:
نمایش نسخه قابل چاپ
ايول به اين بالايي:43::43::54:
مشکل ازونجا شروع شد که شب بود و سبیلهاتو ندیدیم!نقل قول:
نوشته اصلی توسط legendarp
تا اونجا که من یادمه این تاپیک اصلا اسپم توش معنی نداره چون فضای آزاده و میشه توش بحث کرد.اگر بیاد طرف تاپیک بزنه که استقلال و پرسپولیس بریزید سر هم اون ایراد داره نه این که توی این تاپیک که از هر چی میشه حرف زد نشه از پرسپولیس استقلال حرف زد..
البته این پست ما هم که سه سوت پاک میشه منتها حداقل اونی که پاک میکنه میخونتش همین کافیه.
آقا برد برده باخت هم باخته ديگه...حالا چه از جزاير ماداگاسكار ببريد چه از برزيل ببازيد...كسي به اين چيزا كار نداره.مهم 3 امتياز بود كه ما گرفتيم و شما از دست دادين.قبول هم داريم كه خوب بازي كردين.بعدشم الان اين بحث فايده نداره بايد صبر كنيم تا بازياي بعدي اونوقت معلوم ميشه قضيه...ما هم به قول شاغلام ايمان داشته باشين بهتر ميشيم و آبروي ايران رو تو آسيا مي خريم...بذارين فقط يه كم موتور محسن خليلي مون گرم بشه و بيفته رو دور...در ضمن بخيل هم نيستيم و براي شما هم آرزوي موفقيت داريم!
__________________________________________________ ____________________
در ضمن با پيشنهاد رييس دفتر مرحوم آيت الله العظمي بيات مبني بر لزوم پيگيري اهداف عاليه معظم له موافقيم و دو موضوع: چهارشنبه سوري،چالشها و آفتها/انتخابات رياست جمهوري و حضور مير حسين موسوي را براي بحث و گفتمان پيشنهاد ميكنيم.از برادران ارزشي و انقلابي ديگر هم ميخواهيم از دادن پيشنهادات سازنده مضايقه نفرمايند،والله العالم...
بحث چهارشنبه سوری شد یه خاطره یادم افتاد...
چند سال پیش بود با داداشم چهارشنبه آخر سال و به لفظ عام چهارشنبه سوری رفتیم خونه خاله ام تا با اون شبو با پسرخاله هام باشم (چهار تا پسرخالم آخر فیلمن!!!) هر چی کوزه و دینامت و بمب و ******* امید و هسته ای و... بود ترکوندیم!!
پسر خاله بزرگم با بنزین وسط خیابونو آتیش زده بود!!:4:ماشین ها مجبور می شدند جاده رو صد بار بپیچونند تا به راهشون ادامه بدهند! بعد از این همه دنگ و فنگ بالاخره وقت این شد که از رو آتیش بپریم!!!
من با داداشم و پسر خاله آخریم زیاد اون شب فیض برده بودیم از رو آتیش می پریدیم!! چشمتون روز بد نبینه یکدفعه من از سمت راست پریدم و پسرخالم و داداشم هم از سمت چپ پریدند اون وسط با هم یک تصادف کردیم!! :31:داداشم و پسرخالم خودشونو از محلکه نجات دادند و رو زمین افتادند ولی من بدبخت که تعادلم رو از دست داده بودم بر فراز آتیش سقوط کردیم!! و سقوط کردن من همانو خندیدن اطرافیان همان!!
پسرخاله کوچیکم فوری رفت با یه آفتابه!!(که بگم بشکه خوبتره!) اومد طرفم و تمام آب آفتابه یا همون بشکه رو ریخت رو سر من!!:11: اون لحظه رو دیگه تصور کنید تمام کسایی که اونجا بودند از خنده روده بر شده بودند:55::53:
البته آتیش زیاد روشن نبود و در این مورد من شانس آوردم که طوریم نشد و خدا بهمون رحم کرد!
هادي جان اصولا افرادي مثل شما كه از فوتبال خوششون نمياد و سرش تو درسو كتابه اين حرفا رو ميزنن ولي از اونجايي كه بخش ورزشي جاي براي كل كل نداره ما ناچاريم كل كل ها رو در اينجا كنيم به هرحال فوتبالدوست هم در انجمن كم نيست پس بهتره به اكثريت احترام بذاريم و حرف هاشون رو چرت و پرت قلمداد نكنيم!نقل قول:
نوشته اصلی توسط legendarp
(در ضمن جناب ميلاد خان كه بنظرت من بي منطق هستم . اگر منظق به فحش دادنه معني منطق رو هم متوجه شدم!:15: در ضمن در اسرع وقت تاپيك هزار و يك شب رو آپ كن مرديم از انتظار:4:)
يه خاطره هم از اولين و آخرين باري كه رفتم چهارشنبه سوري ترقه بازي بگم:
والا عارضم خدمتتون كه ما خيلي سال پيش كه فكر كنم راهنمايي بودم با رفيقمون يه مقدار ترقه گرفتيم گفتيم خير سرمون بريم مثل بقيه ملت يه كم عقده هامون رو خالي كنيم.خونه ما هم اون موقع خيابون كوهسنگي بود.كسايي كه مشهد اومدن حتما پارك كوهسنگي رو رفتن و ميدونن از معروفترين پاركهاي مشهده.خلاصه ما شب رفتيم اونجا و شروع كرديم به ترقه زدن و تو اين بين انواع و اقسام روشهاي انفجار رو مثل گذاشتن ترقه زير خاك و تو ليوان و شوت كردن ترقه و تو بسته سانديس و جلوي پاي مادمازل هاي محترم و... رو امتحان مي كرديم،تا اينكه دو تا سرباز جا*كش اومدن و ترقه ها رو كه كلي پول هم بابتش تو پاچمون رفته بود از ما گرفتن.البته نه اينكه فكر كنين گرفتن انداختن تو سطل آشغال،ديوثا گرفتن رفتن خودشون به در كردن اونها!ما هم يه 5-6 تايي برا خودمون نگه داشتيم كه نكنه خداي نا كرده بي ترقه زدن از دنيا بريم.تا اومديم اونا رو هم منفجر كنيم،ييهو سر و كله يه مامور انتظامات پارك كه ميانسال بود و قيافه شديدا خوفي هم داشت پيدا شد و اومد گفت ترقه ها رو از كجا آوردين؟من هم گفتم بنده خدا ما همش 2-3 تا برامون مونده،برو يقه اون سربازا رو بگير كه همين الان همشو ازمون گرفتن رفتن خودشون بزنن،كه دفعه مرتيكه قاطي كرد و گفت:به مامور دولت تهمت ميزني پسره خر؟ما هم كه جا خورده بوديم گفتيم:مامور دولت كجا بود پدر جان،دو تا سرباز پاپتي آشخور بودن،بعدشم تهمت چيه برو جلوشون تا ترقه هارو بهت نشون بدن،يارو هم ديگه حسابي ك*سخل شد و گفت:تو گوه خوردي با بابات،پدر سگ غلط ميكني تهمت ميزني به مامور دولت،آقا ما هم كه از فحش هاش عصباني شده بوديم و از طرفي كاري هم نميتونستم تو اون سن و سال بكنم سرمو انداختم پايين تا اينكه يه دفعه يارو همكارشو با سوت صدا زد . رفيقش اومد و دست ما رو به سبك فيلماي پليسي از پشت پيچوند:27::11:،خيلي هم جوگير شده بود انگار كه تو يه عمليات اف بي آي شركت كرده:11:و اون مامور اولي هم گفت الان ميبريمت تو اتاقمون اونقدر شكنجه ات ميديم تا اعتراف كني ترقه هارو از كي گرفتي:28::11:باور كنين به خدا عين جمله هاشو دارم ميگم خودمم الان خنده ام گرفته!!يارو و رفيقش همچي جوگير شده بودن انگار ما رييس بزرگترين باند قاچاق و قساد بوديم و حضرات بعد از چندين عمليات سلحشورانه و شجاعانه عاقبت موفق به دستگيري مهره اصلي شده اند...!!خلاصه ما هم كه شديدا ترسيده بوديم افتاديم به گريه كه آخه مرد مومن،ننت خوب،بابات خوب،اعتراف چيه،شكنجه كدوم كشكه،اصلا ديجيتالم كجا بود،من چكاره بيدم اين وسط،چند بسته كوچيك ترقه از يه بچه كوناشور گرفتم حالا مثلا گفتم اون كيه كه چي ميخواين برين دستگيرش كنين:11:سرتونو درد نيارم رفيق ما خودشو هر جوري بود خلاص كرد و رفت باباشو كه تو كوهسنگي مغازه داشت رو با 2-3 تا از كاسباي اونجا آورد . خوشبختانه اونا هم وقتي رسيدن كه ما چند قدمي قتلگاه-همون اتاق شكنجه آقايان!-بوديم،اونا هم گفتن آخه پدر آمرزيده مگه چيكار كرده اين بچه ولش كن بابا يه صلوات بفرست...يارو هم ما رو ول كرد و تازه انگار نه انگار كه چقدر ما رو ترسونده ما رو با اون كاسبا برد ديزي فروشي يكيشون و يه چايي خورديم و يكم ك*سشر گفتن و مزاح فرمودن و ما هم زوركي نيشخند و پوزخند ميزديم و بعدشم ختم مجلس و فاتحه...ما هم از اون شب با خودمون عهد كرديم عمرا ديگه چهارشنبه سوري بريم سراغ اين كسكلك بازيا چون خر ما يكي از كرگي دم نداشته لامصب...
شما هم بياين خاطره هاتونو بگين تا هم ما و هم روح جناب شيخ ابوالفضل شاد بشه...
:55: :55:
وای علی خیلی ردیف بود خاطرت :55: از خنده ترکیدم :12:
منم چیزی ندارم ولی اگه یادم اومد همین جا میگم :4:
بابا کی گفته من از فوتبال بدم می یاد منه استقلالی 2 سال توی باشگاه پرسپولیس که همون کارگران باشه بازی کردم و همه رو میشناسم و همه ن رو می شناسن البته نه این قیافه جدید من رو من 6 سال پیش بازی می کردم اونجا اون موقع بهم می گفتن باتیستوتا تا اینکه پام شکست .
فدات شم واسه من ضربه آزادی نبود که گل نکرده باشم . پنالتی و همه از شوتهای من می ترسیدن چون یهو می رفت تو گل و همه می گرخیدند .
--------------------------------------
از تعریف از خودم بگزیرم می گم بسه چون دیگه داره دعوا می شه اگر دعوا نمی شد تا سال دیگه بحث کنین کسی کاری نداره
ولی فعلا به پست به شکل ابولی دقت کنید تا بگم
--------------------------------------------------------
[size=large]به نام خدا
این هفته ما اولین خطر بزرگی که در برابر مون هست خطر چهارشنبه سوری هست !!؟!!
طبق معموا من یه چندتا خاطره ردیف از خودم در کنم نگین نداشت
---------------------------
آقا قضیه می ره واسه چند سال پیش که ما اونموقع پول از جیب فامیل می زدیم واسه کبرتی و کپسولی . البت چون ما از اون بچه های پاک و صاف روز گار بودیم دنبال اکید و این جور چیزا نمی رفتیم ( خودشون می رسیدن از دوستان )
آقا ما رفتیم و یه بسته کبریتی واسه خودمم خریدم و جمع کردم واسه امشب که واسه جاهای باهال بندازم و الکی ترقه نداخته باشم . خلاصه پولش هم که از جیب فامیلمون که لباسش به دیوار بود رسید . من که دزد نیستم فقط می خواستم یه خرده مال حروم رو حروم کنم تا تو گلوی کسی نره .
خلاصه شد بعد از ظهر سه شنبه و ما رفیتیم تو کوچه از اونجای هم که از ما گنده تر توی این نخها نیست هم چشمشون به ما بود البت ما هم مثل این رئیسهای باند قاچاق که خودشون سر منبع هم چیز هستن ولی خودشون توی هیچ کاری نیستن بودیم .
فتنه از ما بود ولی خودمون توی فتنه نبودیم تازه اگر اتفاقی می افتد من خودم نفر اول از جمع شاکی می شدم و دعوا راه می انداختم ومی رفتم کنار نگاه می کردم و تو دلم به خودم می گفتم خداییش از تو ....کش تر به دنیا نیومده
آقا خلاصه بعد از کل کاربیت توی محل رسیدیم سر کل منور . ما هم که دوستان لطف داشتن محبت کردن یه عالمه منور آورده بودن خونمون گزاشته بودن و با پسر عمه ام داشتیممثل یوزاسیف سیلوهای منور رو بین بچه ها به طور مساوی تقسیم می کردیم .
خلاصه همه اومدن و سهم منور ها رو گرفتن . رفیتم بزنیم چشمتون روز بد نبینه این 100+10 که می گن با این 100+25 باهم رسیدن تا فتنه ی ما رو بخوابونن ولی نمی دونستن دارن با دم شیر بازی می کنن . خلاصه مامور اومد یه خرده شاخ بازی درآورد و مثل درک یه خورده با تفنگ چوس کلاس گزاشت ما هم نه گذاشتیم و نه برداشتیم با هر چی منور بود و همه حمله کردیم به ماشین پلیس و آتشنشانی . خلاصه اونها هم دیدن نه مثل اینکه ما خیلی خر تر از این بحث ها هستیم
تو دلشون گفتن چیز لقشون به ما چه گازش رو گرفتن و رفتن . ما هم دیدیم کم آوردن فکر کردیم کی هستیم خلاصه انقلاب خونین ما از داخل خیابونمون رسید به داخل اتوبان .
ریختیم تو اتوبان البته این ریختیم که می گم من عضو کوچیکی از این انقلاب بودم حدودا یه 50 نفری می شدیم از آدمهای همه سن از 40 تا 15 نتغییر بود . آقا ریختیم اتوبان رو بستیم پلیس اومد هو کردیم رفتن . آتش نشانی اومد هو کردیم دیدم از رو نمی رن یه ماشین دیگه هم اضافه شد با اکید و منور و نارنجک و ( منم با کبریتی ) از شون پذیرایی کردیم تا اینکه کار به جاهای باریک رسید دیدم نه خیلی پلیس بازی شد ریختن دارن جمعمون می کنن حدود 1 ساعت اتوبان آیت الله سعیدی رو بسته بودیم هیچ ماششنی بالا نمی رفت .
خلاصه ما که منافعمون رو در خطر دیدیم. فلنگ رو بستیم از سر پشتمون فرار کردیم رفتیم خونه خاله که متعاقبا خونه خاله با خونه ما 2 تا کوچه فاصله داره . در حال ترقه بازی به همراه خاله ها با دختران همسایه و دیگر افراد رهگذر بودیم .
ما توی کوچه قایم شده بودیم که تاریک بود و هر کی رد می شد ما بهش با ترقه شبی خون می زدیم و دهنش سرویس می شد . توی یکی از این شبی خونها خاله ی من ترقه کم میاره میاد دست کنه از جیب من ترقه بر داره نگو از جنبو جوش فراوان جنگ این دکمه های جلوی شلوار لی من باز شده و چشتون روز بد نبینه خاله ام دستش رو کرد تو و یه دفعه من نفهمیدم چه جوری خودم رو جمعو جور کردم خاله یه دفعه دستش تا کف رفت توی شلوار من . آقا تاریک بود نگو خاله ام تر سیده فکر کرده من ترقه خوردم تنم نصف شده یه دفعه جیغ داد و هوا خلاصه فیلمی بود و ما از بقیقه داستان می گزریم که
شاید عامل نفوذی در سایت داشته باشیم لو مون بدن به 100+10 تا یه پولی به جیب بزنن .
----------------------------------------------------------------
خوب از نکات ایمنی این هفته این کارها رو نکنید . خداییش دلتون میاد پول خودتون رو دود کنید به خاطر یه تق . پولی که بابا زحمت کشیده یا خودتون زحمت کشید سر ده نفر کلاه گزاشتید یه لقمه نون در آوردین نکنید تا می تونید از پول دیگران واسه این کار استفاده منید .
آقا کوچه نرید بده باور کنین همین پارسال بود معین رفت توی خیابون اکید زدن زیر پاش اگر منو سینا نبودیم که الان مرده بود . بردیمش بیمارستان یه ساعت روضه خوندیم تا بستریش کردن . نکنید
آتیش روشن کید از روش بپرید همین خوبه
-------------------------------------------------
از چهارشنبه یه خرده بیایم بیرون
خداییش یه چیزی می گم باورتون نمی شه ولی حقیقت داره .
همین هفته پیش بود یکشنبه صبح توی سرویس داشتیم می رفتیم دانشگاه بیکار وبدیم به راننده گفتیم آقا این ضبطت رو رزوشن کن یه خرده توی حال بیایم
یه آهنگ رپ گزاش 4 تا از فحش از من خورد خاموش کرد یه 10 دقیقه گزشت دیدم نه دارم از نسخی می یمرم گفتم آقا روشن کن بزن رادیو
آقا این یارو رادیو رو روشن کرد داشت برنامه مردم و مجلس از توش پخش می شد
همینی که عکسش این زیره داشت توی مجلس لایحه برسی می کرد
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
خلاصه یه چندتا لایه تصویب کردند با سرعت نور رسیدن به یه لایحه ی جدید
آقا من یه لحظه موضوع لایحه رو شنیدم کپ کردم . یه نگاه دور رو برم کردم دیدم همه انگ لایحه موندن دارن وات و مبهوت هم دیگر رو نگاه می کن خلاصه راننده رو متوجه کردیم یه دفعه وسط خیابون زد رو ترمز رو زد رو خنده . آقا مردم بوق و چراق و ما هم مثل این ستاد خبری هم رو گفتیم آقا رادیوت رو روشن کن مجلس رو گوش کن . خلاصه توی یه میدون مونده به بلوار امام رضای کاشان مرم همه داشتن می خندید بگین چی بود
آقا توی مجلس داشتن بحث می کردن که پشه جزو دام هست یا نه خداییش این همه آدم توی مجلس داشتن بحث می کردن این پشه و مگس جزو گاو و گوسفند هستن یا نه آقا بحث می کردن ها ببینید
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
آخرش هم رای گیری کردن که ببینن این ها رو به جزو دام بیارن یا نه
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
یکیشون می گفت ما باید ماهی و قورباقه رو هم جزو دام بیاریم آخه حیف نون
یکیشون رفته بود بالا داشت لایحه می داد می گفت ببینید خدا توی قرآن گفته به نوح از هر حیوانی دو جفت بیار توی کشتی خوب نوح هم فقط دام می شناخته نوح هم از هر حیونی آورده پس قورباقه و پنده و خزنده و جهنده جزو دام هستن پشو مگس هم همنطور
حالا شما بیا دقت کن نوح داره از خدا می پرسه خدایا تو به من بگو از پشه ایی که پیدا کردم نره یا ماده که برم دنبال اونیکی جفتش
بیا اینم از وضع مجلس اونیکی بلند شده می گی آقا زمان نوح پشه و مگس نبوده پشه زمان حضرت ابراهیم آفریده شد که بره حال نمرود رو بگیره خداییش اینم از تاریخشون آخرش می فهمیم همه مثل کردان دیپلم داشتن
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بیا نگاه کن این چندتا رو همچین دور هم نشستن شور کردن اون بالا فکر کردن واقعا دکتر مهندسی چیزی هستن بیا خودتون فکر کنین اینا دارن واسه ما تصمیم می گیرن معلوم نیست او بالا لیگ منچ راه انداختن دارن سر تاس انداختن دعوا می کنن یا شاید می خوان کلاغ پر بازی کنن دارن بحث می کنن کی ریتم رو بگو
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بیا این یکی هم همچین از اون بالا خروده که دیگه حال نداره صاف بشینه دیگه می دونه چه خبره اینقدر خورده پول می ** ولش کن مردم خرن چه صاف بشینی چه کار کنی چه نکنی میان به ما رای می دن
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
باب به خدا دارن پول منو تو رو می ریزن توی این مجلس احمدی نژاد من که میام ایندفعه به بیانات رهبر انقلاب گوش می کنم به خاتمی رای می دم
ببینید
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
چه لاوی داره می ترکونی این از همین الان داره به ما حال می ده می گین نه ببینید خداییش کدوم رییس جمهوری اینجوری هست . چه قشنگ فردا هم همه چیز رو آزاد می کنه دیگه وقتی شما با دوست دخترتون رفتین نشستین توی کافی شاپ یه بستی بزنید یه یارو نمی یاد بگه شما با هم چه نسبتی دارید من منکرات هستم سوار ماشین بکنتون و فردا بابا نننه کشون و آی من دختر رو نمش ناسم این بحثا
----------------------------------
من فعلا دستم خسته شد به یاد ابولی هر چی تنکس بلدید بندازید زیر پست من ببینم چقدر وفا دارید
-----------------------
از فردا هم دستان به دو قطعه عکس و یه فوتوکپی شناسنامه تشریف میارن ستاد انقلابی رهبر کبیر تا برادریشون رو ثابت کنن چون توی ایام عید ما یه س.رپرایز براتون داریم
موفق باشید
فعلا یا حق
[/size]
دمت گرم هادي بابا يوهو همشو بنويس بدون ادامه ...
[align=center]حادثه در كمين كيومرث!
[/align]
[size=medium][align=center]چند صدم ثانيه تا مرگ![/align][/size]
امشب مثل بچه ي آدم و البته با حالي يك كم مريض پاشدم تريپ كمك برداشتم و ماشين بابام رو بردم صف گاز برخالاف شب هاي قبل بدليل پخش سريال يوزارسيف صف خلوت تر بود من هم گاز رو زدم و در راه برگشت تو اتوبان ستاري با پيكان وانت بابام با سرعت 90 در لاين سرعت به سمت شمال ميرفتم كه ناگهان يه GLX كه پشتش يه خر حزب اللهي نشته بود مثل الاغ سره خر و كج كرد تو جلو من منم با اون سرعت فقط زدم رو ترمز و طرف با بوق من به خودش اومد و كشيد كنار منم طبق عادت هميشگي خودم رو كنارش رسوندم و مادرش رو مورد مرحمت قرار دادم كه ناگهان صداي مانع هاي كنار بلوار (كه براي خواب نرفتن راننده ) مي زنن منو به خودم آورد و با اون سرعت فرمون رو محكم به سمت راست پيچوندم كه كنترل ماشين از دستم در رفت ولي خدارو شكر سريع ماشين به حالت عادي برگشت طرف (جزب اللهي) از ترس كه الان نپيچم جلوش و.... پيچيد تو يه فرعي و منم اومدم خونه و خدارو شكر كردم كه اتفاقي نه افتاد والا اگر يك صدم ثانيه دير تر عمل ميكردم الان تو بهشت زهرا بودم!
نتيجه اخلاقي و توصيه من به جوانان راننده و اونهايي كه در اينده راننده ميشن فقط يك چيز هست
(حتي اگر خداي رانندگي(مثل من) هم باشيد خطر هميشه در كمين شماست پس با احتياط برانيد!)
يا حق