RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
والیکم اسراریها! این متن رو حتمان تا اخر بخونید!!بقول وبلاگدارها نظر بدهید :11:
سال سال اصلاح الگوی مصرفه به دستور سید ! بنابراین ما هم تصمیم گرفتیم تو نوشتن هم صرفه جویی کنیم!!
دیگه تصمیم دارم کم بنویسم..اصلان میخوام پست بعدی رو اسپم بده ببینم کی میگه بالا شرتت نافه!!!!!
داش هادی اون کیبورد رو بده به من!!!
ناظم و مدیر پدیر هم حالیمون نیست... منو و داش هادی از معدود کاربران سایتیم که از خط قرمز مدیران و ادمینان !!! گذر کردیم!! و جاده دو طرفه مون به اوتوبان همت تبدیل شده!!!
یادش بخیر یه زمان که مدیر بودیم نمیتونیستیم به مدیرو مسئولان لاشخور سایت:4: چیزی بگیم چون بالاخره ما هم از جنسه اون شیر پاک خورده ها بودیم... و میخواستیم نشویم رسوا همرنگه مدیریت شدیم!!!
ولی دوباره این لباس گرگین رو از تنمون در اوردیم..خوش بحال هادی که احتیاجی به این لباسها نداره...هر چند خیلی زوده به گرده ناصر دو تا صفر 7 و سپهره برسه :27:
=======================================
سفرنامه و میتینگ گلدی و اقایی در مشهد مورخ امروز!!!
جناب علی گلدبرگ ظهیرالاسلام مده ظله تعالی اینجان ب ساعت 4 بعدازظهر به وقت محلی با دیگامه ام تماس گرفت که 5 دقیقه دیگه سرسه راه راهنمایی ام. پاشوبیا
فکرکرده مشهد هم تهرانه که آدم 2 دقیقه ای از اینور بره اونور...بهش گفتم جوگیرنشو. 25 دقیقه دیگه اونجا باش کل یوم میام
45 دقیقه که گذشت من اونجابودم. نمی دونم این انگلیسیا از این کاراچه طرفی میبندن؟ دقیقا از زیرگذرفلکه پارک مشهد افتادیم توی هزارتوی ترافیک . تصادف شده بود. نصف عقب پرایده کلامچاله شده بود. یارو کله اش قطع نخاع شده بود!!
خلاصه ساعتهای 5:15 بود که رسیدم به جناب علی گلدبرگ..ملقب به علی گلدین!!!
take taxi کردیم به قصد مجتمع پروما. اونجا جناب علی گلدین چنددست لباس گرفت و مقادیرمعتنابعی زعفران. منم محصولات فرهنگی خریدم. جناب علی گلدین بشدت تحت تاثیرعظمت محل قرارگرفت.
بعد اومدیم بیرون و دورمیدان جانباز مشهد345 درجه چرخیدیم تا take taxi کنیم به قصد تقی آباد و زیست خاور. توراه کلی درباره خاطرات و خطرات انجمن صحبت کردیم و غیبت پشت سرهمه تون و همه مون و چندتا افشاگری وپرده دری و.... تا ریسدیم زیست خاور!!!:24:
زیست خاورعمارتی است درمشهد که هنوز همون حکمی رو درمشهد داره که ساختمان خدابیامرز شماره یک اقام درنیویورک قبل از فارنهایت داشت. عمارتی معظم با چندطبقه( چندطبقه؟) بالای زمین و وسط زمین و دوطبقه زیرزمین. البته درادبیات عامه مشهد، زیست خاور این قدرطبقات زیرزمینی برایش برشمرده میشه که طبق اونها کف زیست خاور به هسته کره زمین میرسه!!! :23:
درطبقه 2- بود که جناب ابوالفضل به مهمترین هدف سفراستانی اش نائل شد یعنی ابتیاع 3 حلقه دیسک تصویری و یک دیسک صوتی از مرحوم کافی مداح . برق شعف سرتاپای وجودش را فرا گرفت. به سنت میتینگ های باکلاسا یک عددشکلات گلاسه هم زدیم تورگ و از هم جداشدیم برای فردا که فردایی است و روز آخر و وداع
پیرو آیت العظمی هادی کاشانی ...یکی دوتاعسک هم گرفتیم که منتشرخواهدشد. شاید فرداهم چندتاعکس بگیریم. میخوایم بریم باغ نادر و آرامگاه کلنل
نکته جالب امروز که شرحش رو از جناب علی گلدین بخواهید در پرومو لباس فروشی اتفاق افتاد:
آیت الله علی گلدین ، مانکن شد!!!!:12:
این سفر منو علی گلدی تا فردا ادامه دارد....نه علی ؟:4:
==========================================
در مورد پیام سال نو رهبر انقلاب....
راستش دیروز که متوجه چنین پیام ارتحالی شدم...هم خندم گرفت هم به حال مملکت دلم سوخت!!
رهبر انقلاب که در طول سال سریال یوسف پیامبرو زیاد تماشا میکرده از شدت جو گیری پیامبرگونه فتوای سال جدیدکه اتفاقا سال گاو هم است را بر همان اساس و بر اساس مدیریت رییس جمهورش تعیین کردند
و اون را سال "اصلاح الگوی مصرف" گذاشتند.
تعبیر خواب ایشان از انجا به وجود اومده که ایشان و رییسس جمهورش یکبار از خواب بیدار شدندوبی انکه خواب گاو را ببینند گفتند چون سال گاو است و دارد سریال یوسف یکجورهایی تکرار میشود بهترین راه برای ماندن این است که در برابر خوراک و مصرف زیاده !!!!!!!!!مردم بایستیم!!!
با این حال سوال من اینجاست شما و دست اندرکارانتون که براتون تصمیم میگیرن که سالی(سال گذشته) را سال شکوفایی گذاشته بودید چطور شد؟ یکدفعه به جای برداشت محصول از نواوریها و شکوفاییها اومدید گفتید باید مصرف مردم را بگیریم!!!!!!....
جل الخالق نه از اون دست و دلبازیهیتون و مصرف بی رویه تون و نه از این خساستت !
با این حال حال پیامبر عظیم الشان قبیله ایران نفرمود که مصرف سپاه و بسیج و حوزه علمیه و اقا بالاسرها و مال خورا و مجلسیها و قانونگذارا هم در همین راستا کم میشه .
صد البته چنین چیزی که در حضرت یوسف بزرگوار ما دیدیم و شنیدیم همیشه سعی در کم کردن مال ثروتمندان و اضافه کردن حق و حقوق به یتیمان بود!!! نه اقایون !!!
حالا پیدا کنید PPVفروش رو !!! هر چند دنبال امیر پوكه گشتم نگردید نیست!!!
نام واقعی اصلاح مصرف همان حمله به مصرف مردم است
.همان چیزی که دوسال پیش با اغاز سهمیه بندی بنزین اغاز شد و امروز با فتوای پیامبر ما قانون اساسی هم شد(چون قانون هم بر اساس فتوا و نامگذاریهای رهبر حرکت میکند:11:)
امسال مطمئنا در تراکتها و بنرها و تبلیغات رادیو و تلویزیون 12345678 به همین بهانه چه چیزها نخواهند گفت مسئولان با لیاقت!!..من مرده شما زنده...
در قانون جدید اومده است که مصرف ما را بشمارد.چقدر میخوریم و میلوپونیم
چه میزان میپوشم و چقدر راه میرویم و یحتمل چقدر میشاشیم!!! ترجیحا کمتر برید دستشویی که زیاد گرسنه نشید!!!
این همان چیزی است که جامعه و ملت ایران از ان متنفر است.مردم از دخالت به امور شخصی خودشان و لقمه شمردن غذایشان متنفرند.در جامعه ایران اسراف نیست که حکومت میکند
این جمهوری اسلامی است که دارد پول بیت المال را به هدر میدهد.مردم در جامعه نیازی ندارند که اسراف دهنده اصلی برایشان خط مرز تعیین نمایند که چقدر بخورند و چقدر راه بروند .
شما اگر میخواید مصرف را کم کنید بهترین راه این است که اقدامات خودتون رو منحل کنین.
سپاه و لشکر به اسم امام زمانتون را منحل کنید.حوزه علمیه و بسیج و بمب اتم و سهم امام و سهم مقاماتتان و تروریستها در لبنان و فلسطین و سوریه را کم کنید.
ان وقت خواهید دید که چقدر مشکلات ما حل خواهد شد.بله این کارگرانی که ماهی سیصد هزار تومان میگیرند نیستند که در جامعه اسراف ایجاد میکنند.چون پولی نمیماند که اسراف شود این شمایید که باید برویدجلوس اسراف رو بگیرید!!! .
هرکدام از نهادهای امنیتی و دینی مفتخور شما هیچ نیازی به انها نیست و هیچ ارزشی را تولید نمیکنند.تنها مفت خورانی هستند که نبودنشان بهتر از بودن است.بروید تا امسال با موفقیت کامل به پایان برسدو به نامگذاریتان افتخار کنید
البته هر كدوم از شما بچه های انجمن هم كه کمتر تخصصی در امور سیاسی داره به خوبی در می یابید سرزبان افتادن این شعار و نامگذاری امسال به سال اصلاح الگوی مصرف به صورت پنهان حمایت از دولت احمدی نجاد و طرح تحول اقتصادی اوست
به گونه ای که می توان این نامگذاری را به نوعی حمایت رهبر انقلاب از محمود در انتخابات آینده جهت اجرای طرح تحول اقتصادی بعد از انتخابات دانست.
این اصلاح یعنی اصلاح الگوی مصرف از حماس، از حزب الله، از ونزوئلا و بولیوی ، از کومور ، جیبوتی و سودان اغاز شود.
طبیعتا معظم له و دیگر خادمان ملت می دانند که چه سرمایه عظیمی در این کشور های دوست و برادر هزینه می شود و یقینا اصلاح این گونه ولخرجی ها و یا به قول مقام رهبری، ولنگاری در مصرف در این کشورها می تواند چه سرمایه عظیمی نصیب ملت ایران نماید
در پایان بنده به عنوان یک جوان 24 ساله ایرانی از رهبر معظم انقلاب تقاضا می کنم اصلاح الگوی مصرف را از حزب الله ، از ونزوئلا، از سودان و از جیبوتی ووو آغاز نمایند:34:
======================================
همین امروز كه اولین روز كاری ما بود ...یه چیزی دیدم كه كفرم در اومد... همین تورهای زیارتی سیاحتی شلمچه اومده بودن پاتوق كرده ان یه منطقه ای در اهواز ...امروز اومدن واسه 200 تا بسیجی مفت خور نزدیك 40 كیلو شیرینی بردن یعنی به تعداد 1000 تا شیرینی!!
یارو با یه من ریش و سیبیل كه با لاپای شتر مرغ هیچ فرقی نمیكرد صبح اومده...
سلام خسته نباشید!!
سلام بفرمایید...
قربان واسه بعد ازظهر شیرینی میخوام واسه 200 تا 250 تا ادم...
ما هم كه حساب دستمونه بهش گفتیم..هر 100 نفر رو 6 الی 8 كیلو تقریب میگیریم كه به هر نفر دو سه تا شیرینی برسه...
نه قربان ( همچین میگفت قربان میخواستم با كله برم تو صورتش ولی از عواقبش ترسیدم!!) به ما گفتن ...30 تا 40كیلو بگیرید!!!
گفتم اخه خیلی زیباده شما...17 كیلو هم بگیری خیلی خیلی زیاد میاد...گفت اقا چكار داری بزار ...باید از خدات باشه...اینقدر میفروشی ..
گفتم روزی ما با خداست نه بنده هاش...
این شیرینی رو چه شما ببری چه این پسره ( همون موقع از جلو دره مغازه یه سوفور رد شد اشارمو دادم به اون :4:) این شیرینی شب نمیمونه رد میشه..مخصوصان كه شبه عیده...
خلاصه سفارش دادن بعد از ظهر اومد شیرینی رو برد ... پول رو كامل گرفتنیم...میگه تخفیف هم كه ندادی به بچه های یزد...
گفتم تخفیف كه نمیدیم تازه اگه بشه اضافه هم میگیریم...نه خیلی ÷ولش از جیبتون میره ....
با اون عینكش مثه عینكه رهبر بود كه دیروز سخنرانی میكرد همچین خواستم دوباره بهش كله بزنم این عینكش خورد شه تو اون صورت مفنگیش... بازم بیخیال شدم...
....
دایی خوده من الان نائب رئیس یه اداره دولتی است..خودش شخصان باهام که در مورد همین مسائل روزمره صحبت میکنه علنان اعتراف میکنه که چه ÷ولهای هنگفتی از بیت المال جهت لاشخوئری اقایون میره....
میگفت به مناسبت عید نزدیکه . وسیله به تمام دکتران خوزستان دادن که بالای 100 میلیون پولش شد...
هر سال عید یه عالمه انسان مثل مور و ملخ از جای جای ایران میان خوزستان و شلمچه و خرمشهر
( از سیاساتهای دولت که مثلان یاد شهدای بیچاره رو زنده کنن)میگه نزدیک 30 . 40 میلیارد خرج خورد و خوراکه اقامت و ایاب ذهاب همینا میشه...
خوب اینا رو کی باید جلوشو گرفت..اینا مگه جزو الگو مصرف نیست!! پس برمیگردیم به همون داستان اول که گفتم...
اره دوستان این رو گفتم كه فقط یه اشاره كوچك كرده باشم به اتفاقاتی كه دور و ور همگی رخ میده و بعضان بی اطلاعیم !!
سال نو رو باید با این دلگیر ها شروع كرد!!!
هم اکنون نبش قبر میکنیم!!!
========================================
امروز غروب بود که پیامکی بهمون رسید که نوشته بود حاج ابوالفضل سال نوت مبارک و این حرفا...
شماره رو نداشتم و از نحوه نوشتارش گفتم باید از بچه های انجمن باشه..چون بجز اونا هیچکی به ما نمیگه حاجی!!!
بهش جواب دادم و پرسیدم غریبه اشنا که هستی؟
جواب داد: یه بی معرفت ! مخلصت داوود هستم حاجی .. داوود mrdmn انجمن ..
ما خیلی وقت بود دنبال این عزیز گمشده میگشتیم.
زنگ زدیم بش...بهش گفتیم.سراغتو از تمام پرورشگاها .زایشگاها. بیمارستانها.پزشکی قانونی ها. تیمارستانیها . مرده شور خانه ها . قبرستون جایگاه ابدی ها. خانه سالمندان .درمان بیماری های خاص .و خانه عملهای سرپایی گرفته بودیم
که هیجچا ازت خبری نشد و ما گفتیم اب شدی رفتی زیر زمین هر چند بمون گفت که پاتو بلند کنی منو میبینی ...گشتیم نبود نگردید نیست!!!!
با داوود خیلی حرف زدم...ابتدا مروری بر گذشته سیاه و کبود انداختیم و صحبتها و غیبتهای لازمه رو پشت سر ائمه اطهار انجمن انجام دادیم...
همینجا از محضر تمامی ائمه اطهار انجمن.هامونو دارودسته مدیر پدیر پوزش میطلبیم... امیدوارم شما خدایان انخ ماوهو مارو عفو کنید!!!
از داوود فقط خواستم کاری به گذشته نداشته باش...
از داوود خواستم تو فقط برگرد انجمن...
کسی دیگه از تو توقع لایو نوشتن و خبرسانی نداره..ماشالا زبر دست و بالای دست و پایین دست و چپ و راست کج خوله زیاد شده!! داوود جان تو فقط دو سه روزی یبار سر بزن به انجمن تو یکی از پیشکسوتیای این انجمنی ...
بعضی اوقات ادم باید گذشته رو به یاد بیاره..
باید به یاد بیاریم انقلابی که ابتدا بوجود اومد در انجمن بوسیله داوود بود!!!
باید به یاد بیاریم ایشون و چند تا از همدستان نوشتاری ایشون یک فضای خاص به انجمن داده بودن...!!
کمی هم بزرگ فکر کنیم...من تو تلفن ازش معذرت هم خواستم گفتم تو یه موقع از شوخی و بعضان تیکه های من نباید ناراحت شی ... خودش هم گفت من پست دادم و گفته بودم ابوالفضل هر چی بگه رو چشمام نگه میدارم و گوش میدم...که اون پست رو ما متاسفانه بخاطر پاک شدن توسط ادمین ندیدیم!!
به داوود باز هم گفتم تو نباید بخاطر یسری حساسیتها بری دوست داریم کاری به قبلان نداشته باشی و بازهم به عنوان یک فرد قدیمی سایت یک فرد پیشکسوت پیشمون باشی و از تجربیاتت در اختیار بقیه بچه ها بدی.....قبول کرد
شاید این جمعه بیاید!!! شاید چهره از رخسار بگشاید!!!!
خلاصه اینکه تو این ایام عیدیه امیدوارم بازهم دوستان قدیمی رو کنار مون ببینیم...
و بریزیم بیرون این دلخوری ها و بعضان حساسیت هایی که بدون هیچ غرضی بوجود اومده..همونطور که خودش گفت یسری سوئئتفاهمات بین اون و چند تا از بچه ها پیش اومده...
به امید سربلندی و سرافرازی همگی بچه های انجمن ! هدفی جز این برای من نیست!!
موافقین پس تنکس بدین من تازه دارم متوجه میشم تنکس چه شکلیه!!!
البته اگه در مصرف تنکس همه صرفه جویی بشه بهتره بالاخره سال سال اصلاحه الگوی مصرفه!! ...
الان من خیلی تو این پست صرفه جویی کردم وگرنه باید تا صبح میخوندین!!!!
این امضای زیر هم عکس امیر اقاییه...هادی جون واسم درست کرد ...من نمیخواستم بزارم گفتم بچه ها میگن چقدر خودشو تحویل میگیره حالا انگار کی هست!!
ولی هادی گفت دوست دارم بزاری منم گوش دادم..خوشگله نه؟ به قول رفیق عربم خوب باش ایزدوواج کن!!!
یا حق........
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
دیگه برای همه ملت معلوم شده که اینا چه خوابی براشون دیدند!!
اوباما با هزار بار وصف کردن ایرانیان عید رو بهشون تبریک گفت بعد اینا حتی تو اخبار هم پخشش نکردند که ملت بدونند که اونا دست دوستی دراز کردند!
با انصراف خاتمی هم که همه امیدهامون بر باد رفت!! باز هم دوباره باید قیافه قل مراد رو ببینیم.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ABOLFAZL
========================================
امروز غروب بود که پیامکی بهمون رسید که نوشته بود حاج ابوالفضل سال نوت مبارک و این حرفا...
شماره رو نداشتم و از نحوه نوشتارش گفتم باید از بچه های انجمن باشه..چون بجز اونا هیچکی به ما نمیگه حاجی!!!
بهش جواب دادم و پرسیدم غریبه اشنا که هستی؟
جواب داد: یه بی معرفت ! مخلصت داوود هستم حاجی .. داوود mrdmn انجمن ..
ما خیلی وقت بود دنبال این عزیز گمشده میگشتیم.
زنگ زدیم بش...بهش گفتیم.سراغتو از تمام پرورشگاها .زایشگاها. بیمارستانها.پزشکی قانونی ها. تیمارستانیها . مرده شور خانه ها . قبرستون جایگاه ابدی ها. خانه سالمندان .درمان بیماری های خاص .و خانه عملهای سرپایی گرفته بودیم
که هیجچا ازت خبری نشد و ما گفتیم اب شدی رفتی زیر زمین هر چند بمون گفت که پاتو بلند کنی منو میبینی ...گشتیم نبود نگردید نیست!!!!
با داوود خیلی حرف زدم...ابتدا مروری بر گذشته سیاه و کبود انداختیم و صحبتها و غیبتهای لازمه رو پشت سر ائمه اطهار انجمن انجام دادیم...
همینجا از محضر تمامی ائمه اطهار انجمن.هامونو دارودسته مدیر پدیر پوزش میطلبیم... امیدوارم شما خدایان انخ ماوهو مارو عفو کنید!!!
از داوود فقط خواستم کاری به گذشته نداشته باش...
از داوود خواستم تو فقط برگرد انجمن...
کسی دیگه از تو توقع لایو نوشتن و خبرسانی نداره..ماشالا زبر دست و بالای دست و پایین دست و چپ و راست کج خوله زیاد شده!! داوود جان تو فقط دو سه روزی یبار سر بزن به انجمن تو یکی از پیشکسوتیای این انجمنی ...
بعضی اوقات ادم باید گذشته رو به یاد بیاره..
باید به یاد بیاریم انقلابی که ابتدا بوجود اومد در انجمن بوسیله داوود بود!!!
باید به یاد بیاریم ایشون و چند تا از همدستان نوشتاری ایشون یک فضای خاص به انجمن داده بودن...!!
کمی هم بزرگ فکر کنیم...من تو تلفن ازش معذرت هم خواستم گفتم تو یه موقع از شوخی و بعضان تیکه های من نباید ناراحت شی ... خودش هم گفت من پست دادم و گفته بودم ابوالفضل هر چی بگه رو چشمام نگه میدارم و گوش میدم...که اون پست رو ما متاسفانه بخاطر پاک شدن توسط ادمین ندیدیم!!
به داوود باز هم گفتم تو نباید بخاطر یسری حساسیتها بری دوست داریم کاری به قبلان نداشته باشی و بازهم به عنوان یک فرد قدیمی سایت یک فرد پیشکسوت پیشمون باشی و از تجربیاتت در اختیار بقیه بچه ها بدی.....قبول کرد
شاید این جمعه بیاید!!! شاید چهره از رخسار بگشاید!!!!
خلاصه اینکه تو این ایام عیدیه امیدوارم بازهم دوستان قدیمی رو کنار مون ببینیم...
و بریزیم بیرون این دلخوری ها و بعضان حساسیت هایی که بدون هیچ غرضی بوجود اومده..همونطور که خودش گفت یسری سوئئتفاهمات بین اون و چند تا از بچه ها پیش اومده...
به امید سربلندی و سرافرازی همگی بچه های انجمن ! هدفی جز این برای من نیست!!
سلام به حاج ابوالفضل گل.
سال نو رو به تک تک عزیزان تبریک میگم امیدوارم سرشار از موفقیت و پیروزی باشه براشون
همونطور که به خودت گفتم من در وجودم کینه اصلا جایی نداره و این ذهنیت که من به خاطره مشکل با کسی نمیام انجمن کاملا اشتباهه چون من نزدیک به 2 ماه نت نداشتم تا 4 روز پیش.دراین فی ما بین 3 الی 4 باری از کافی نت آنلاین شدم که فرصت حضور در انجمن رو نداشتم.به هرحال من سال نو رو به هرکس که به ذهنم رسید از بچه ها تبریک گفتم این خودش نشونه ای هست که معلوم کنه من با کسی ذره ای مشکل ندارم و رفاقت ما بیرون نت و داخل نت استواره هرچند در این فی مابین برخی به ما کم لطفی کردن و هنوزم دلیلشو نمیدونم.البته که جناب مدیرکل اگر پست بنده رو پاک نمیکرد دیگه این سوءتفاهمات بوجود نمیومد.تو این مدت هم بیشتر از هرکس با بهنام در تماس بودم که حق ولانصاف یکی از بهترین دوستامه.از پوریای اخبارنویس عزیز کمال تشکر رو دارم که واقعا باطنی با معرفته و در این مدت باهام در ارتباط بود .به من امر کردی که بیام منم رو حرفت اصلا حرف نمیزنم و به این تاپیک بیشتر سرخواهم زد و بنظرم در بخشهای دیگر سایت نیازی به من نیست.
به هرحال عمر آدمیزاد به ثانیه بنده منم از همینجا از تمامی برادران عزیزم که الحق همه از لحاظ فکر و درک و منطق از من بزرگترن هر بدی و نقص و کاستی از من دیدن رو به بزرگواری خودشون ببخشند و حلال کنند برخلاف تصور عام در خودم غرور نمیبینم و همینجا هم میگم هرنفری که از من ناراحته اعلام کنه من رسما تو همین تاپیک ازش عذرخواهی میکنم چون شهامت اینکارو دارم و فکر میکنم یک پیام هیچ چیزی از شخصیت یک انسان کم نمیکنه.
در سال 88 از Mr.DMN به سبکی نوین بیشتر خواهید شنید ......
The legend story to be continue
demon of death valley be come back
یا علی
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
من که آقا داوود رو زیاد نمی شناسم و ایشون رو از روی اخباراشون می شناسم
خوشحال هستم که دوباره به انجمن برگشته
---------------------------------------------------
فکر کنم تاپیک آرمان کار خودشو کرد و تا حالا دو نفر از کسانی که دوست داشتیم برگردند، برگشتند.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
آره خوشبختانه , فعلا 2 تا از بهترین کاربر هامون برگشتن ... یکی ممد M2JH و یکی داوود خان ... !
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
تولد پژمان هست تو تاپیک تولد منتظر بودم کسی بزنه هیچ خبری نشد!!
همین جا تولدت رو بهت تبریک می گم
امیدوارم صد و بیست ساله بشی!
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
خوب بچه ها خبر عجيب!!!طبق اعلام سايتهاي موزيكال ايراني:
مهدي مقدم خواننده اي كه خيليها قبولش نداشتند به عنوانه پر بازديدترين خواننده از اهنگهاش و بهترين خواننده سال 87 شناخته شد.مهدي بالاتر از علي عبدالمالكي و محسن يگانه و محسن چاووشي و بهنام علمشاهي و احسان خواجه امير ي و پديده جديد ماهان قرار گرفت.سعيد اسايش و گروه 7 و بابك جهان بخش و فرزاد فرزين و گروهه ارين 4 هم در رده بعديي قرار گرفتند.
در رپ 6 &* 8 جناب **** مانكن بهترين شدند كه البته من دليله انتخاب رو نفهميدم!!!
بعد ايشون رضايا و حسين مخته قرار گرفتند!!!
اما رپ كه در نهايت اهنگهاي زيباي ياس بيشترين بازديد رو داشت و او بهترين شد.
اما محبوبترين خواننده سال كسي نبود جز محسن يگانه كه واقعا با كنسرتهاي زنده اش در اواخر سال تو دله همه جا كرد.بعد او هم چاووشي و عبدالمالكي و رضا صادقي و حميد عسگري در رده بعدي بودند.جالبه اعلام شد جناب ***مانكن هم در بين زيره 15 سال و در بين دخترها خوب جا باز كند مخصوصا با اهنگهاي اخرش!!!
اما پرفروشترين البوم هم متعلق بود به محسن چاووشي و بعد او يگانه و بعد هم بهنام علمشاهي و سعيد اسايش و احسان خواجه اميري
البته اگه البومهاي مقدم و عبدالمالكي به عنوانه مجوز دار بيرون ميامد خوب قضيه فرق ميكرد!!!!
سال نو مبارك
راستي داوود خان خوش امديد
راستي اخره شب هم جريان قسمت 2 خاطره كنسرت رو تعريف ميكنم
باي
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط MR.IWES
تولد پژمان هست تو تاپیک تولد منتظر بودم کسی بزنه هیچ خبری نشد!!
همین جا تولدت رو بهت تبریک می گم
امیدوارم صد و بیست ساله بشی!
خواهش میکنم حمید جون.
واقعا خوشحالم که یکی یه توجهی کرد.
دوستام هم به من تبریک نگفتن.خیلی بی انصافید :10:
خیلی آقایی....
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
پژمان جون این حرفا چیه.
ما وایستادیم تاپیک عرفان بیاد بالا بعد ما بگیم.
عرفان آنلاین شه میزاره.
واسه این که نگی بی معرفت میگم تولدت مبارک.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
داش ابولی تو که تمام سیاستهای گروه زیر زمینی دالتونها رو رو کردی بابا بزار همه با هم بیایم جلو اشکال نداره این حرکتت عالی بود به زودی یه اعلان رسمی واسه کنفرانس می شه که بدون حضور هامون باید این کنفرانس برگذار بشه و حرفهایی زده بشه تا بعد که اطلعات این کنفرنس رو همین جا بزارم .
--------------------------------
داداشی تو که می خواستی کم بنویسی این که یه ساعت شد من خوندم راستی رفتی مشهد معین رو دعا کردی حالا من یادم نبو تو چی ثواب داشت
-------------------
بله اسم سال رو هم که مستحزرید این یعنی اینکه از همین الان تو خونتون چاه بمنید تنور بزنید . تو حیاط خونه گندم بکارید و هر چی که هست یعنی حدودا یه 2000 سالی به عقب برگردید که آقایون بالاسری می خوام دزدی کنن به شیوه اصلاح الگوی مصرف . اگر این یارو افغانی 4 سال یگه هم رئیس جمهور بشه دیگه همه مرده خودش و تریاکی زنده . چش نداشتن تبریک اوباما رو ببین بهش حسادت کردن تریاکی داشت تو سخن رانی فحشش می داد .
----------------------------
داش داوود سروره دیشب ابولی گفت می خواد بیاد خیلی خوشحال شدم بابا رفتی نموندی بی وفا نگفتی دلمون برات تنگ می شه می ری . خیلی خوشحال شدم که برگشتی
--------------------------------------
خوب دوستان قسمت چهارم دالتونها رو مشاهده کنید به مدت 48 دقیقه . یه بازیگر میهمان هم داریم .
--------------------------------------
قسمت چهارم
از اینجا شد که برادران دالتون با هامون خوش شانس مشکل پیدا کردند.
خوب پس از گیر های فراون هامون خوش شانس به این دوستان همه به دفتر ایستگاه راهنمایی می شن و اونجا هامون از مدیر ایستگاه داستان اینها رو جویا می شه و هنوز با شک و بدبینی اینها رو ول می کنه و اینها به خیال خودشون که این هامون خوش
شانس دست از سروشن برداشته راهی شهر می شن . میرن از ایستگاه بیرون و می رسن توی خیابون یه نگاهی به دور و بر می کنن . یه سری از ماشینها سفیدن یه سری ها قرمز هستن یه سری هم زردن یه سری سبزن . در همین نگاه ها
معین : ابولی ببین این قرمزا شهر رو شخم می زنن و این سبزها گل می کارن ، این سفیدها که آب می ریزن و این زردها این زردها؟؟!! این زردا واسه چین ابولی ؟
هادی : خنگه اینجا که ده نیست داری اینجوری حساب می کنی آخه الاغ اینا ماشینن نه تراکتور
سینا : معین جون تو اون زردا هم غذا می دن
معین : ا بریم سوار شیم بیاین ببینیم منوی غذاش چیه؟
معین می ره دم ماشین و 3 تا داداش هم پشت سرش می رن ببنین این چی می ** الان
معین: آقا سلام . ببخشید مزاحم می شم خسته نباشید .
حالا راننده هم یه آدم سیبل کلفت مثله نجات سگ باز و هیکل اندازه کین منموندم چه جوری تو اون ماشین جا شده بود ،آدم
جرات میخواد باهاش حرف بزنه .
راننده : جونم داداش بفرما آقا چی می خوای ؟
معین: آقا ببخشید چی دارین ؟
راننده : مولوی ، شوش و قزوین ، بهشت ، کارگر و از اینا ..........
معین : بچه ها بیاین خیلی خوبه
ابولی: چی خوبه ؟
معین : غذاش عالی هست جدیده جدیده واسه شهر من تا حالا نخوردم .
سینا : کدوم غذا چی می ** ؟
هادی هم نگاه می کنه ببین این چی از دهنش در میاد محکم بزنه تو سرش صدا سگ بده .
معین : بابا داره می ** مولوی داریم که به کارگر می دیم . شوش و قزوین هم داره کنار غذا می ده . اسم رستورانشو ن هم
بهشت هست خیلی عالی نه ؟
ابولی و سینا مثل یه بمب عمل نکرده می خوان بخندن ولی از زور جالب بودن حماقت این می خوان بترکن ولی هنگ کردن شکه شدن . هادی هم که داره زمین رو گاز می گیره نمی دونه چی کار کنه . معین با تعجب داره نگاه می کنه میگه چیه بابا شما نمی خورین به جهنم من گشنمه اقا بده . یا رو شاکی می شه چی بده . معین همینایی که داری رو بده دیگه طرف قفل فرمون ماشین
رو میاره از زیر صندلی بیرون و با سرعت از ماشین پیاده می شه میاد سمت معین می ** مسخره خودتی دلقک مگه من هم سن تو ام شوخی می کنی معین می ** آقا بابا شوخی چیه خودت گفتی داریم خوب بده دیگه. یارو هم نه می زاره و نه بر می
داره با قفل فرمون هم چین می زنه تو سر معین که هم نونش می شه هم آبش .خلاصه بعد از وساطت یه مشت گری گوری کار
تموم می شه و یه ماشین می گیرن به سمت مسافر خونه و شکم گشنه می رن تو مسافر خونه و شناسنامه می زارن و شب اول رو با هزارتا بدبختی تو یه اتاق کلنگی و نم کشیده با هزارتا بساط و سوسک و اژدها و می گذرونن اونم شبی چند پول خون هادی . شبی 10 تومن . خلاصه صبح کله سحر بلند می شن و می رن سر کار اول صبح می زن توی ایستگاه و وای می ستن
می ببین هامون هم داره سگ چرخ می زنه و درو بر رو می پاد . با خودشون می گن بابا این اینجا چی کار می کنه عجب آدم گیری هست ها نمی فهمه مگه. خلاصه سر کارگر می یاد و وظایف رو تقسیم میکنه و هر کی رو می فرسته سر کاری و تیم دالتونها هم مسئول نظافت ایستگاه می شه . پت و مت گروه هادی معین طبق دستور سینا می رن سر دستشویی های و ابولی و
سینا هم می رن مشغول راهروها می شن . هادی و معین تاپ تاپ خوران می رن به سمت دستشویی ها تا کار رو شروع کنن. بماند اینکه یه ساعت دنبال جارو و تی و دستمال و شیلنگ و اینا گشتن و بعد از یه ساعت خراب کاری شکستن و دوتا کاسه دستشویی فرنگی یه روشویی و 3 تا آینه و یه در و اینا خسته و کوفته بعد از ساعت کاری میرن پیش سینا و ابولی که ببین اونا
چه کردن اونها هم یه 3 چهار نفر رو در حین تمیز کردن راه رو ها فرستادن بیمارستان و پس از بررسی دقیق سر کارگر و جویا شدن از ریز کار هر تیم، تیم دالتونها رو میفرسته اضافه کاری چون پولی نداشتن خسارتها رو جبران کنن پس مجبور بودن به مدت یک هفته هر روز تا صبح اضافه کاری وایسن و این جریمه شون بود . آقا خسته کوفته می رن یه جا که چند ساعت استراحت کنن تا سانس اضافه کاری شروع بشه .
ابولی: خاک توی اون سرتون شما دوتا از پس یه دستشوی شستن هم بر نمی اومدید.
سینا: راست می ** دیگه شما دوتا خنگ من موندم شما ها چجوری اون چندتا آینه رو شکوندین یا اون روشویی رو یا اون کاسه فرنگی رو ای خدا شما ها هم غیر ممکن ها رو ممکن می کنید.
ابولی : آره دیگه حالا خوبه کاسه های خودمون به زمین چسبیده و گرنه اونها رو هم می شکوندن اون در رو چی شد کندین؟
معین : همش تقصیر هادی بود مثل آدم کار نمی کنه که به من جفت پا انداخت بعد دیگه شوخی شروع شد اینم همش به خاطر شوخی هست .
سینا و ابولی هر دو چپ چپ هادی رو نگاه می کنند که هادی یه دفعه بلند می شه وای میسته و می ** و همچین می گین من خودم تو تعجب هستم شما ها چه جوری چند نفر رو فرستادین بیمارستان مگه داشتین کشتی کج می گرفتین .
ابولی و سینا هم سرشون رو می ندازن پایین و بعد همه به هم یه نگاه می کنن و می خندن می گن الحق که ما به درد این کارها نمی خوردیم . خلاصه چند ساعت می گذره و هم می رن سر کار که با سرو صدای خیلی زیادی هم کار میکنن در همین حوالی معین به صورت اشتباهی و سر شوخی با هادی و فرار از دست اون به سمت یه راه رو خیلی تاریک می ره می ره و اون ته و می
بینه محکم میخوره به یه در . هادی هم از پشتش می رسه و هر دوبا هم شک می کن که این چی هست . خلاصه با کنجکاوی فراوان از یه سوراخی نگاه می کنن می بینن بله یه محموله طلای دیگه توی این ایستگاه هست و الان کی مواظبشه فقط یه در و هیشکی . هادی و معین یه نگاه به هم می کنن و می گن آقا بی خیال بریم الان این هامون می یاد گیر می ده بساط داریم . خلاصه می رن و پیش سینا و ابولی که یه خرده استراحت کنن ولی زبونشون طاقت نمی یاره و ماجرا رو تعریف می کنن . بعد از
جر و بحث بسیار یهو یه صدایی میاد خوب گوشاشون رو تیز می کنن می بینن صدای پا میاد ابولی می ** بچه ها پاشین هامونه
الان می یاد شک می کنه گیر میده و سریع می رن سر یه کاری و که می بینن یه آدم با یه کلاه و یه شلوارک و یه تیپ جدید میاد .
سینا: تو کی هستی ؟
ناشناسه: یه آدم ماجراجو .
ابولی: ما خودمون اینجا یه معین داریم از همه ماجرا جو تره تو کی هستی .
ناشناسه: بابا مگه شما دالتونها نیستید ؟
ابولی: چرا واسه چی کار داری؟
ناشناسه: پس درست اومدم یعنی می خوایین بگین من رو نمیشناسین .
هادی: نه بالاخره هرکی باشی یکی از ما باید تو رو بشناسه حالا خودت بگو کی هستی تا تحویلت ندادیم
ناشناسه: به کی هامون خوش شانس می خوایین تحویلم بدین .
معین : آره خیلی مرده میاد میگیرت و می برت. هر سه برادر با هم به معین می گن خفه تو چرت نگو . سینا می ره جلو و ابولی هم پشتش و هادی و بعد هم معین هر 4 تا اون شخص رو دوره می کنن و می گن بالاخره یا میگی کی هستی یا همینجا حالت رو می گیرم .
اون ناشناسه می ** باشه بابا خودتون رو کنترل کنید بهتون می گم من واسه شما یه کار خوب سراغ دارم و به خاطر همین اومدم اینجا و تا بهتون بگم و قتی اومدم ده دیدم نیستید از هرکی پرسیدم گفت رفتن شهر منم اومدم دنبالتون شانس آورم اینجا پیدا تون کردم همین الان رسیدم چه بهتر چون اول و آخر باز باید بر می گشتیم اینجا چه بهتر که شما اینجا هستید .
ابولی : داداش بالاخره خودت رو معرفی میکنی یا نه .
ناشناسه: با شه بابا من حامد زبل خان هستم. خوشبختم
هادی: دیدی داشتم می گفتم ها . سینا و ابولی یه نگاه به هم می کنن و هر 4 نفر یه نگاه به معین می کنن که داره زیر لب می خونه : زبل خان اینجا ، زبل خان اونجا ، زبل خان همه جا .
سینا: حالا حرف حسابت چی هست چی می خوای بگی ؟
حامد زبل خان : آره الان یه محموله طلا توی این ایستگاه هست و من اون رو نشون کردم و باید ببرمش لازمش دارم و شما هم باید به من کمک کنید .
ابولی: بایدی در کار نیست ما هر کاری بخواییم می کنیم .
معین هم سرش رو تکون می ده که آره حرف ابولی رو قبول دارم .
حامد: ببنید من الان بعد از شما باید به یوگی دوستان هم زنگ بزنم تا بیان و کمک کنن بالاخره باید این محموله رو با یه چیزی بیرون ببریم دیگه اینم اینا باید بیان کمک کنن تا ماها دیده نشیم و ما هسته تیم بمونیم و منم رئیس این باند .
سینا: من واسه هیشکی کار نمی کنم به جز خودم .
ابولی: راست می ** اگر اینی که تو می گی هم قرار باشه انجام بشه من رئیس گروه می شم.
معین : قبول دارم با ابولی موفقم اگر ابولی باشه من هستم .
هادی: صبر کنید ببینم مگه شما قبول کردید کاررو ؟
حامد: با این لحنی که اینا می گن یعنی بله .
هادی: مگه نگفتیم دزدی نباشه از همین جا شرو ع کردین شد یه لقمه حلال از گلتون پایین بره .
حامد: ببین داش هادی این لقمه حروم توی این مملکت از شیر مادر حلال تره .
معین می زنه زیر گریه بهش می گن چی شده می ** همین الان یاده ننه دالتون افتادم عجب آدمی بود هر روز ما رو با وینچستر
دنبال می کرد که برین سر کار .
حامد: آره الان من یه نقشه ی عالی دارم تا این کار رو عملی کنیم . فردا هم زنگ می زنم یوگی اینا که قرار بزاریم . شما هم نباید هیچ عکس العمله غیر منطقی از خودتون در بیارید و تا فردا صبر کنید و وسایل مورد نیاز رو هم بهتون می گم .
ابولی: همین الان یه شرحی از نقشه بگو ؟
سینا: راست می ** زود باش
هادی : آره معین بیا جلو خوب گوش کن .
حامد : ببنید کار از این قرار هست که ..............................................
این داستان ادامه دارد
---------------------------------------------
موفق باشید به زودی تیم یوگی و دوستان هم به این سریال اضفه می شن که از دوستان هستن . از این به بعد هم برای هر قسمت از بازگران میهمان استفاده می کنیم که اینجا اسم نقش ها رو میاریم و یکی از بچه ها اعلام آمادگی می کنه و توی نقش خودش بازی می کنه .
به زودی هم DVD این سریالهمراه با مجله و در فروشگاه ساردین فروخته می شه .
------------------------
موفق باشین یا حق
---------------------
تولد پژمان هم مبارک برین مثل من بهش تبریک بگین هرچی باشه اسراریه