RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
ول کنید این بحثا رو.
اسرار یعنی از جون شیر تا مرغ آدمیزاد.
----------------------
امروز صبح پس از یه دردسر هایی رفتیم مدرسه.
مدیرمون اومد حرف بزنه ما همش مشغول روبوسی و چرت و پرت گفتن بودیم.
ناظممون اومد میکروفون رو گرفت.کلی فحش بارمون کرد.اسمش هم مسعود بود.
ماها همه از یاد گرفته هامون استفاده کردیم و فریاد مسعود تیر دروازه رو سر دادیم و آخر سر عامل های اصلی رو شناسایی کرد ویه حالی بهمون داد و گفت یه انظباطی بهتون بدم هیچ پیش دانشگاهی ننویستتون.
----------------
مجید تو کی پی ام دادی؟
شاید هم ازون سند تو آلیا بودی که من فقط میبینم.:4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
ماجرای پدر شدن الفی ۱۳ ساله (Alfie Patten) برای اولین بار در روزنامه سان (sun) انتشار یافت و سپس خبر آن در تمام نشریات و اخبار جهان پخش گردید به طوری که حتی بحث در مورد این روابط به سیاستمداران کشور بریتانیا نیز کشیده شد. اما آزمايشهاي تخصصي تشخيص هويت كه بر اساس DNA و تشابهات كروموزمي انجام ميشود، ثابت کرد که الفی ۱۳ ساله پدر نوزاد دوست دختر ۱۵ ساله اش نیست! آيا اين يك تراژدي غم انگيز براي دخترك 15 ساله ايست كه مدعي بود تنها با الفي 13 ساله هم آغوشي داشته ميباشد و يا يك خبر خوشايند براي پسر بچه اي كه قرار بود در 13 سالگي پدر شود؟!
شانتل (Chantelle Steadman) دوست دختر ۱۵ ساله الفی بعد از بدنیا آوردن نوزاد دخترش به الفی گفت که پدر نوزاد است و ادعا کرد که الفی تنها فردی است که با او رابطه جنسی برقرار کرده و این رابطه جنسی بدون پیشگیری به باردار شدن شانتل انجامیده است.
سرانجام بعد از آنکه چندین نوجوان دیگر ادعا کردند که با شانتل رابطه جنسی داشته اند و امکان دارد آنها پدر نوزاد او باشند, تصمیم به انجام آزمایش DNA گرفته شد. نتیجه این آزمایش ثابت کرد که الفی ۱۳ ساله پدر نوزاد تازه متولد شده شانتل نیست و هنوز مشخص نگردیده که پدر واقعی نوزاد چه کسی است.
:23::9::11:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
توجه کردید اصلا حال مدرسه نیست من که امروز باز هم مدری نرفتم ساعت 4 هم از خواب بیدار شدم بچه ها هم زنگ زدند گفتند مدیر بهشون گفته اگه فردا نیام اخراج رو شاخشم
عیب نداره از پس فردا می رم تا عصبانیت این مدیر هم کم شه:10::10::10:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط sina_2026
ماجرای پدر شدن الفی ۱۳ ساله (Alfie Patten) برای اولین بار در روزنامه سان (sun) انتشار یافت و سپس خبر آن در تمام نشریات و اخبار جهان پخش گردید به طوری که حتی بحث در مورد این روابط به سیاستمداران کشور بریتانیا نیز کشیده شد. اما آزمايشهاي تخصصي تشخيص هويت كه بر اساس DNA و تشابهات كروموزمي انجام ميشود، ثابت کرد که الفی ۱۳ ساله پدر نوزاد دوست دختر ۱۵ ساله اش نیست! آيا اين يك تراژدي غم انگيز براي دخترك 15 ساله ايست كه مدعي بود تنها با الفي 13 ساله هم آغوشي داشته ميباشد و يا يك خبر خوشايند براي پسر بچه اي كه قرار بود در 13 سالگي پدر شود؟!
شانتل (Chantelle Steadman) دوست دختر ۱۵ ساله الفی بعد از بدنیا آوردن نوزاد دخترش به الفی گفت که پدر نوزاد است و ادعا کرد که الفی تنها فردی است که با او رابطه جنسی برقرار کرده و این رابطه جنسی بدون پیشگیری به باردار شدن شانتل انجامیده است.
سرانجام بعد از آنکه چندین نوجوان دیگر ادعا کردند که با شانتل رابطه جنسی داشته اند و امکان دارد آنها پدر نوزاد او باشند, تصمیم به انجام آزمایش DNA گرفته شد. نتیجه این آزمایش ثابت کرد که الفی ۱۳ ساله پدر نوزاد تازه متولد شده شانتل نیست و هنوز مشخص نگردیده که پدر واقعی نوزاد چه کسی است.
:23::9::11:
من همون اول که بچه هرو دیدم گفتم این بچه ننه چیزی لا پ*ا*ش هست:15:.بعدش اگر هم باشه چیزی از درونش میاد؟!؟!؟!؟!؟:21:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
اتوبوس های دار زنی:28:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
اتوبوس*های مرگ چین، از بیرون شبیه وسایل نقلیه معمول پلیس هستند. هزینه ساخت هر یکی از آنها ۳۷ هزار تا ۷۵ هزار دلار است
به تازگی گزارش جالبی در مورد نحوه اعدام مجرمین در چین منتشر کرده است. به خلاصه*ای از این مطلب توجه کنید:
«ژانگ شیجیانگ»، ملقب به شیطان نه*انگشتی است، نخستین بار در ۱۳ سالگی، پدرش او را در حین دزدی غافلگیر کرد و برای جریمه یکی از انگشتانش را برید. ۲۵ سال بعد و در سال ۲۰۰۴، ژانگ یک بار دیگر محکوم شد، اما این بار برای قتل و تجاوز. او یکی از نخستین افرادی بود که برای اعدامش از اتوبوس*های مرگ چینی استفاده شد!
گفته می*شود که تعداد اعدام*ها در چین در هر سال، ۴ برابر باقی دنیاست. مدتی است که چین در حال موقوف کردن اعدام با جوخه آتش و جانشینی آن با تزریق داروهای مرگ*آور است. آمریکا و سنگاپور، پیش از این تنها کشورهایی بودند که در آنها اعدام با تزریق انجام می*شد.
از آنجا که ساختن اتاق*های اعدام و یا انتقال محکومان به تشکیلات اعدام محدودی که در چین وجود دارد، گران از آب درمی*آید، چینی*ها به این فکر افتادند که اتوبوس*هایی مجهز به اتاقک*های اعدام بسازند که از شهری به شهر دیگر حرکت می*کنند و کار اعدام را با سهولت انجام می*دهند.
چینی*ها معتقدند که با این تدبیر، اعدام*ها را انسانی*تر و متمدنانه*تر انجام می*دهند، گرچه هنوز بیشتر اعدام*ها در چین با شلیک گلوله انجام می*شوند، اما میزان اعدام با تزریق، به گفته مقامات چینی به ۴۰ درصد رسیده است.
اما در این میان منتقدان، اتهام بزرگی به چینی*ها وارد آورده*اند، آنها اعتقاد دارند که اتوبوس*های مرگ چین، باعث آسان شدن کار تهیه پیوند از جسد اعدام*شدگان می*شود و کار کسانی را که به طور غیرقانونی مباردرت به این کار می*کنند، نسبت به زمانی که اعدام با سلاح گرم انجام می*شد، بسیار آسان*تر می*کند! آنها پلیس، تشکیلات قضایی و بیمارستان*های چین را متهم کرده*اند که در این کار غیرقانونی مشارکت می*کنند و به سود هنگفتی می*رسند. ممانعت چینی*ها از نشان دادن اجساد اعدام*شدگان به خانواده*هایشان قبل از سوزانده شدن، این شک را بیشتر می*کند.
اما چینی*ها می گویند که مراسم اعدام به صورت زنده و ویدئویی برای مقامات قانونی پخش می*شود، تا از قانونی بودن اعدام*ها اطمینان حاصل شود. به علاوه در ماه مارس، وزرات بهداشت چین، قانونی تصویب کرد که بر اساس آن خرید و فروش بافت*های پیوندی ممنوع شده است و قوانین پیوند عضو، تشدید شده است.
اتوبوس*های مرگ چین، از بیرون شبیه وسایل نقلیه معمول پلیس هستند. هزینه ساخت هر یکی از آنها ۳۷ هزار تا ۷۵ هزار دلار است. تا به حال ۴۰ عدد از این اتوبوس*ها ساخته شده*اند.
ترکیب داروهای مرگ*آور: جالب است بدانید که دارویی که برای اعدام استفاده می*شود، ۳ جزء دارد: سدیم تیوپنتال، محکوم را بیهوش می*کند، پانکرونیوم، تنفس او را متوقف می*کند و کلرید پتاسیم، قلب محکوم را از کار می*اندازد.
در چین ۶۸ جرم مختلف از جمله فرار از پرداخت مالیات و قاچاق دارو، مجازات اعدام دارند. خود محکومان نمی توانند وسیله اعدام خود را انتخاب کنند، با این وجود، تردیدهایی وجود دارد که محکومان ثروتمند برای تحمل نکردن درد، شیوه تزریق دارو را با تحت*تأثیر قرار دادن مقامات قضایی انتخاب می*کنند:
تشکر عالی پر کلیک:30:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
بچه ها تاپیک لینک مینک کوچه بغله!!! اینهمه زحمت میکشید برای عکس و لینک ببرید اونجا بزارید...هم اسرار چت روم نمیشه هم فضاش از دست نمیره...
با اینکه گفته بودیم از جون مرغیان تا شیر ادمیزاد ولی دیگه خیلی داره از اون فضا فاصله میگیره!! دوستان بهمون پ خ دادن که اسرار شده چت روم ..شما بیاین رسیدگی کنید...حتمان باید چوب و چماق کشی مدیریت رو سرمون باشه!!
ممنون از توجهتون !!
ادامه دارد احیانن!!!
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
[align=center]تفاوت دختر در ايران و آمريكا !!!:12:
امريكا:
جنس: دختر
مکان: شمال اورگان، غرب ولايات المتحده
سن: بين بيست تا بيست و پنج
تحصيلات: فوق ليسانس رشته زيست شناسي، ليسانس بيوشيمي، دانشجوي دکتراي ميکروبيولوژي
موضوع پايان نامه: تاثير ميکرو ارگانيک هاي هوازي در محافظت گياهان شاخه کريپتوناموس در برابر گرمايش جهاني
يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده روي سينه، پاها باز … در حال فيلمبرداري از تغييرات سبزينه يک گياه 4.5 سانتي متري در اراضي حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.
فعاليت هاي اجتماعي: عضو انجمن طرفدارن محيط زيست دختر زير سي سال غرب آمريکا، عضو گروه حاميان طبيعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهيانه گروه دانشجويان حافظ محيط زيست، عضو انجمن فارغ التحصيلان ارشد زير سي سال، صاحب سايت اجتماعي "فمينيست هاي مذکر گرا" ، شعار نويس گردهمايي هاي بزرگ کاليفرنيا….
آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: سه سال پيش…وقتي که در اتاق انتظار دفتر يک وکيل زن نشسته بود.
نوع لباس: شلوار جين..کفش کوهنوردي..تي شرت سفيد با نوشته Peace Now
نوع آرايش: ترم سوم دانشگاه فهميد مانيکور پديکور چيست!!
قد: مايکل جکسون منهاي 20 سانت
تاثير وزني: روي کاپوت بيفتد موتور پايين مي آيد
تعداد اس ام اس دريافتي: روزي سه تا
موضوع قالب اس ام اس: "رسيدي خونه عزيزم؟"
موضوع جالب روي دست: موي بلند در ناحيه ساعد
موسيقي مورد علاقه: کانتري
بيماري يا نارسايي: عطسه زياد موقع طلوع آفتاب
محتويات داخل کوله: دستمال کاغذي، گوشي موبايل بلک بري، لپ تاپ، دفتر يادداشت، عينک دودي، دو سه تا خودکار، يک هندبوک رفرنس گياه شناسي.. بليط مترو
---------- ---------- ---------- ---------- ---------- ---------- ---------- ---------- ----------
ايران :
جنس: دختر
مکان: شمال غرب تهران، ايران
سن: بين بيست تا بيست و پنج
تحصيلات: فوق ديپلم برق شاخه الکترونيک ، دانشجوي ليسانس کامپيوتر شاخه نرم افزار
موضع پايان نامه: تاثير زبان برنامه نويسي C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر
يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده به پشت روي تخت، با خودکار اشعار ترانه جديد امينم روي ساعد دست نوشته مي شود.
فعاليت هاي اجتماعي: تجمع در يک 206 با همکلاسي ها و کل کل دست فرمان با پسري که تويوتا کمري دارد.
آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: ديشب، ساعت دوازده و نيم…. در خانه دانشجويي دوستان و همين الان
نوع لباس: شلوار پلنگي گشاد، تي شرت مشکي با عکس "50 سنت" ، کتاني به سايز 52
نوع آرايش:
لب : بريتني
مو: کامرون دياز
تتو ابرو: آنجلينا جولي
سايه: شقايق فراهاني
سينه: رنه زوئلنگر
قد: يک چهار پايه + 20 سانت
تاثير وزني: روي کاپوت ماشين بيفتد…. دوباره بر مي گردد بالا !
تعداد اس ام اس دريافتي: روزي 167 تا
موضوع قالب اس ام اس: جغرافيا،فمينيسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسي، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمي روحي و کلمات قصار آنتوني رابينز
موضوع جالب روي دست: جاي تيغ روي مچ
موسيقي مورد علاقه: هيوي متال
بيماري يا نارسايي: سوء تغذيه، ميگرن مزمن، افسردگي شديد، زخم معده، پوکي استخوان، ريزش مو، عرق کف دست، پرخاشگري
محتويات داخل کوله: کبريت، چاقو، ام پي تري پلير، گيم دستي پلي استيشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، يک اتود، سي دي آهنگ هاي رضا پيشرو و زدبازي، يک بسته اولترا لايت[/align]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
با اینکه گفته بودیم از جون مرغیان تا شیر ادمیزاد ولی دیگه خیلی داره از اون فضا فاصله میگیره!! دوستان بهمون پ خ دادن که اسرار شده چت روم ..شما بیاین رسیدگی کنید...حتمان باید چوب و چماق کشی مدیریت رو سرمون باشه!!
بـَعله بـــعله ! ( چقدر دوستان دارن رعایت این بیت عمو رو میکنن ! )
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
به به برادر هادي هم كه مثل اينكه از غيبت صغري برگشتن...كجايي دكتر بيات بيا كه جيگرت اومده...:24:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سلام .
به به چه خبره ؟ هیچی خودم می دونستم . بله . به به به به مادر جان
-----------------------
بسم الله
با تایید کامل سخنان حاج ابولفضل نصرالله رهبر عظیم الشعن سات به جزئیات بیشتر این میتینگ می پردازیم
سر دفتر اول رو با چندتا شعر از هوشنگ شروع می کنیم .
( نترسین هوشنگ قبل از اینکه بتونه شعری بگه فوت شده)
آقا نمی خوام مثل ماله معین ارشدی بشه اون چرت بود.
صبح 11 فروردین بود که گفتم امروز قراره بریم شمال پس بهتره بریم پول گوشی رو تا امروز تصویه کنیم تا انجا لنگ نمونیم . از جا بلند شدم رفتم دم پنجره دیدم ( صوت بکشید) چه بارونی داره میاد وای چه حالی .
حالا ساعت چند بود 7 صبح گفتم الان باید رفت به قول سهراب :
زیر باران باید رفت ، زیر باران باید عاشق شد ، زیر باران باید با ز**ن خوابید .
آره رفیتیم بیرون بدون چتر و اینا تا بانک یه 20 دقیقه ای پیده روی داشت خلاصه ما هم رفیتیم . خیلی حال داد وقتی رسیدم توی بانک از گوشه سویی شرتم آب می چکید و مامور باجه با خنده نگاه می کرد. خلاصه
کار من که تموم شد اومدم بروم مامور باجه به دوستش گفت : فقط یه شامپو کم داشته وگرنه حموم کرده ! منم برگشتم یه نگاه خشمگین کردم بهش یارو یه خرده تعجب کرد ترسید بعد یهو من خندیدم اونم خندش گرفت منم رفتم . اومدم بیام خونه همش تو فکر شمال بودم که وای الان معین و بهمن با چند نفر دیگه منتظر من هستن
باید خودم رو حاضر کنم جواب این جماعت رو بدم نمی شه زشته . خلاصه برگشتم اومدم دم نون بربری یه نون گرفتم رفتم تو پارک منم که طبق معمول دوربین همراهم بود یه عکس از خود خیسم گرفتم . وقتی رفتم خونه بابام تا یک ساعت فحش می داد می گفت اگر سینه پهلو کنی بمیری هم نمی برمت دکتر .
-------------------------------------
خلاصه اومدیم وسایل رو جمع کنیم دیدم تلفن بابام زنگ زد بابام هم گفت اااا وای آخه چرا بنده خدا . انا لله و انا الیه راجعون خدا بیامرزتش باشه ساعت چند باشه میام . من یهو چشام شد 4تا بابا کجا . بابام گفت هیچی بابا به مرده فوری فوتی هست رو زمین مونده نمی تونن کاریش کنن من باید برم منم گفتم مگه تو آندرتیکر که
یعنی یکی دیگه نیست بره واسه این تلقین بخونه بندازش اون تو گفت خره تو نمی فهمی پولش خوبه . خلاصه رشت ما موکول شد به 4 شنبه 12 هم .
-----------------------------------
12 هم شد ما هی بریم بریم داداش وسطی که 9 سالشه نریم نریم هی من می گفتم آقا بریم اون می گفت نه نریم خلاصه من یه دفعه شاکی شدم لباس هام ر در آوردم رفتم اونجا نشستم گفتم منم که نمیام هیچی بابام هم بلند شد
دید من نمیام رفت یه وضو گرفت یه استخاره کرد و گفت بنده خدا خیلی خوب اومده بریم منم گفتم بریم . حاضر شدیم رفیتیم پایین من اومدم ماشین رو از در پارکینیگ ببرم بیرون ( حالا من روزی 1000 بار از در پارکینگ مون با ماشین میرم بیرون و میام تو یعنی باید راننده حرفه ای باشی بتونی دنده عقب بری تو
پارکینگ ما. در پارکینگ ما از هر طرف با ماشین 1 وجب فاصله داره . ) دیدم یه پژو جلوی در اون طرف خیابون پارکه یعنی وقتی یه دوه ماشین اونجا پارک باشه ما بخواییم هر کاری کنیم باید یه پا شوماخر باشیم خیلی سخته عذاب الهی هست . خلاصه منم اومدم یه خرده زودتر بپیچم یهو دیدم یه چیزی گفت تق نگو ته
ماشین خورده به در . هیچی بابا اومد و یه ساعت ما رو آموزش رانندگی داد گفتم باشه اینه دیگه گفت آره بگذریم که سر خودش هم اومد ( توی شمال همچین پیچید توی خیابون و یه پراید رو با 4تا چراغ نید که من چشمهام رو بستم و گفتم پریدی مرد ولی شانس آوردیم نخورد اگر می خورد دیگه دیگه الان باید ملاقتی میرفتم اوین.). آره خلاصه ساعت 7 راه افتادیم 1 رسیدیم خونه دایی مامانم . فردا هم که 13 به در بود نمی شد رفت پیش معین و بهمن بنابراین رفتیم 13 به در یه جایی که با بهشت فرقی نداشت . اسمش شالیما بود . ایشالا ابولی رو می برم حال کنه بیاد براتون تعریف کنه . بگذریم .
خلاصه فرداش می شد جمعه 14 هم روز موعود . رفتیم به دیدار بزرگان . صبح داش معین گل زنگ زد
گفت جیگر کی میای ( بچه ها خسته شدن از دیروز تا حالا منتظرن بیا دیگه می خوان برن کار دارن ) گفتم آره همین الان ایم ( همین الان راه می افتم ) . خلاصه ما راه افتادیم و بابام من رو برد تا دم ایستگاه که مارو سوار کنه ماشین کنه . یه خرده وایسادیم دیدم یه تاکسی اومد من پریدم نشستم توش تا پر نشه بابام اومد جلو
بگه کجا پیاده شود یهو دیدم داره با راننده حال و احوال می کنه راننده رفت پایین با بابام رو بوسی من می گفتم ای خدا این دیگه کیه این دیگه بابام رو از کجا می شناسه نکنه بابای من با محمود نسبتی داره که همه میشناسنش . نه اینا نبود طرف پسر عموی ناتنی مامانم بود ولی من که نمیشناختم . اون هم من رو نمی شناخت
وقتی من رو دیده بود که من 4 سالم بوده . خلاصه رفتیم و تا اونجا من کله ی یارو بخور اون کله ی من رو بخور تا رسیدیم به رشتی دم یخسازی وایسادیم به انتظار معین . ( مثل بعشی نگفتم اگر من بخوام بیام خونتون باید 2 ساعت تو راه باشم از اونجایی که من سوار شدم تا پیش مهین 2 ساعت تو راه بودم)
زنگ زدم گفتم کجایی گفت دارم میام الان گفتم من تو ایستگاه هستم یه پسر خوشگل با لباس و شلوار آبی به قول ابولی شبیه CM پانک . آره داش معین اومده بعد از رو بوسی و حال احوال اینا رفتیم سوار ماشین شدیم به سمت بهمن . ( خداییش من ثواب کردم رفتم اونجا چون اگر نمی رفتم باور کن بهمن معین هیچوقت
همدیگرو نمی دیدن). آره هرچی زنگ بزن بهمن جواب نمی ده . خلاصه یه 20 دقیقه ای چخیدم ساعت شد 1 بعد از ظهر یدم نه بهمنه جواب نمیده . گفتم آقا چه کنیم بریم پارک ملت چند دقیقه دیگه بهش زنگ بزنیم . آقا رفتیم پارک ملت و دیدار اهل غبور یه مدتی چرخیدم اینم عکساش در زیر میتونید مشاهده کنید .
http://www.pix8.net/pro/pic/24892CF56a/1132404.jpg
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132404
آره چرخیدم و اینا یاد چند نفر هم کردیم دیدم نه خبری از بهمن نشد گفتیم آقا نکنه می خواد بپیچونه دیدم نه مال این کارا نیست. خلاصه تا ساعت 2 صبریدیم . دیدیم نه خیر نیومد . معین گفت داش هادی بریم ناهار رو بزنیم که اگر وایسیم می میروم . خلاصه بعد از ورق زدن 500 صفحه منوی غذا آخر سر رسیدیم به همون پیتزا (
کش لقمه) اینا رو بریم بخوریم. سوار شدیم رفتیم بالا شهر رشت حالا نگو خونه بهمن اینا هم همون جاست رفتیم تو یه پیتزایی جای همتون رو هم خالی کردیم مخصوصا سینا و ابولی و بهمن و معین ارشدی و مجید و خیلی های دیگه . البت جای ابولی یه دوتانوشابه یه دلستر رو یه سس گزاشته بودیم تا زیاد خالی نباشه .
نشستیم تا غذا حاضر شه نتونستیم طاقت بیاریم گفتیم زنگ بزنیم به چندتا از بچه از زندگی بندازیمشون نفر اول ابولی بود . زنگ زدیم ابولی باهاش حرف زدیم و اینا خیلی حال داد . زنگ زدم من به این معین رایتر نامرد ( نمی دونم اینم چرا شده مثل هامون جرت نمی کنه شماره من رو جواب بده می ترسه .) هرچی زنگ
زدم دیدم نه جواب نمی ده گفتم به جهنم به قول بهمن برای نابودی معین هم دعا کردیم . خلاصه ناهار رو زدیم جای همتون خالی به جز معین رایتر. در همین اوحوال بودیم یهو یه SMS اومد تئوشته بود بهمن . منم دهنم پور بود داشتم می خوردم SMS رو خوندم دیدم بهمنه خواب بوده بنده خدا تا ساعت 2 تازه داره بیدار شده
دیده . آره زنگ زدم دیدم یه صدای خواب می ** بله گفتم بله و بلا که چی بله پاشو بینم خجالت بکش تو مثلا جزو یارای میتی کومون و دارو دسته دالتونها هستی زشته پاشو. خلاصه داره به من میگه کجایی . اعتماد به نفسش من رو کشته . با اون صدای خوابش می ** تو کجای می خواستم بگم مثلا من الان هرجا باشم . تو که
خوابی تا بخوای لباس بپوشی حاضر شی بیای اونجایی که منم یه هفته طول می کشه تو کجایی گفت نه تو کجایی منم گوشی رو دادم دست معین گفتم ببین این چی میگه . خلاصه معین رفت بیرون و ب حرفهای زیر میزی با هم زدن که هنوز هم من ازشون بی اطلاع هستم. خلاصه معین اومد گفت آره بنده خدا خونضون
گلسار هست . منم گفتم خوب ما هم الان تو گلساریم بگو بیاد دیگه گفتم نه الان ضیابری هست خونه نامزدشه.
آره ما تا ساعت 3 خورده ای توی همون پیتزایی نشستیم تا داش بهمن پیداش بشه . خلاصه رفتیم دنبال بهمن و معین به من گفت تا حالا بهمن رو دیدی گفتم آره گفت چه شکلی هست گفتم والا خیلی خطر ناکه این قیافه اش
یه 6 ماهی حبس داره. معین هم خودش رو جمع جور کرد گفت الان یکی میاد هم هیکل آندرتیکر خشن کم نیاره یه دفعه بهمن رو اومد . معین یه دونه زد تو سر من گفت آخه این کجاش ترسناکه گفتم حالا می بینی بعدا بهت می گم . آره آقا بهمن اومده ما هم پیاده شدیم و رفتیم جلو ماچ و بوس و اینا و بقل و اینا چند باری هم
معین رو لعن کردیم ( بنده خدا این معین مددی همش می گفت آقا با منین ما می گفتیم نه بابا با معین ارشدی هستیم ) خلاصه جاتون خالی یه چرخی زدیم و تصمیم شد بریم به قلعه رودخان . آقا من یه بهشت می گم شما بهشت می نوید باید برید ببنید نخ سوزن اگر بارون هم بیاد . چه جایی می شه . خلاصه رفتیم اونجا معین
ماشین رو پارک کرد گفت آقا بریم . رفتیم در راه یاده همه کردیم و یاد همه بودیم جای همه رو خالی کردیم نخسوزن ابولی و سینا و مجید و معین ارشدی و اینا که بیشتر از بقیه ما بهشون ارادت داریم . حامد هم از دستم درفت حامد رو هم جاشو خالی کردیم . ( آقا می گم همه دیگه گیر نده شما هم بودی ....) خلاصه رفتیم بریم بالا من شروع کردم عکس گرفتن از مناظر و اینا که عکسهاش موجوده می تونید ببینید .
اینجا منو بهمن در یک نمای خوشگل
http://www.pix8.net/pro/pic/24892CF56a/1132405.jpg
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132405
-----------------------------
اینم بهمن و معین در یک نما
http://www.pix8.net/pro/pic/24892CF56a/1132408.jpg
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132408
------------------------------
اینم عمو معین لب آبشار
http://www.pix8.net/pro/pic/24892CF56a/1132411.jpg
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132411
------------------------------
اینم یه سری لینکشون هست که صفحه سنگین نشه
اینا خرزون معین رو قافلگیر کرد از پشت تهدیدش کرد منم سریع عکس گرفتم
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132410
----------------------------
یه بهمن و معین دیگه
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132406
-------------------------
اینها هم طبیعته
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132407
------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132402
------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132409
----------------
اینم یه عکس از پشت معین و بهمن که حواسشون نیست
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132401
--------------
اینا رو هم چون در خواستی بود گزاشتم خودمم
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132400
--------------
اینم یه معین و بهمن خوشگل دیگه
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132398
که در همین احوال معین گفت آره آقا تا بالا 2 کیلومتری راه هست باید پیاده این پله ها رو بریم بالا پله هاش یه چیزی به اندازه ی پله های فیلم پاندای کونگفو کار بود . خلاصه ما هم هی رفیتم بالا دیگه آنتن گ.شی من رفت نمی دونم این آنت گوشی بهمن چه جوری مونده بود که نامزدش SMS داد یا همین الان بر می گردی یا
..................... خداییش کاشکی منم نامزد داشتم با معین و بهمن اونها هم نامزداشون رو می آوردن تا اون بالا می رفتیم حداقل یه 2 ساعتی دیر تر از اون بهشت می اومدیم بیرون . خلاصه ساعت 4 رفتیم بالا ساعت 5.30 رسیدن پایین . البت در راه پاین اومدن معین چهره ی خطرناک بهمن رو دید . علی رغم اینکه داش
بهمن تا همین الان داشت با من در تماس بود و می گفت اگر اون عکس رو بزاری کله ات رو کندم ولی شرمنده اینجوری سفرنامه خواجه هادی کاشونی حال نمی ده. این عکس رو ک گرفتم معین گفت تازه فهمیدم می گفتی قیافه اش حبس داره یعنی چی . اینم عکسش .
http://www.pix8.net/pro/pic/24892CF56a/1132399.jpg
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132399
دیگه برگشتیم و توی راه یه سری هم به مغازه ی داش حامد زدیم ولی حیف که بست بود اینم عکسش .
http://www.pix8.net/pro/pic/24892CF56a/1132403.jpg
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1132403
بگذریم که توی ماشین من همش شعر می خوندم و این معین و بهمن گریه می کردن عاشق شده بودن هی می گفتن جان هادی بیا یه آهنگ بزاریم گوش کنیم منم می گفتم نه دارم به این قشنگی می خونم . ولش شوخی مرکدم خیلی قشنگ می خوندم براشون اونها هم داشتن اذیت می کردن. آره برگشتیم و بهمن رو گزاشتیم در خونشون ( هر چی بهش گفتم کشتی کج بده نداد گفت نمی دم پرو رو می شی) آره راهی خونه داش معین مددی شدیم تا PC شون رو درست کنیم . یکسری اتفاقات افتاد در مورد PC خریدنش که اگر معین دوست داشت خودش میگه . آره سیستمش رو درست کردیم و حدود 400
ویروس رو از خونه معین اینا بیرون کردیم . نشستیم با خاطرات ابولی توی خونه معین اینا تا تونستیم از زور خنده گریه کردیم حالا اگر ابولی دوست داشت خودش اون خاطرات رو بزاره خطراتی که برای اولین بار روی تخت خوابید ، برای اولین بار بهش آره شد ، برای اولین بار، مخصوصا اون شلواره .................. بگذریم .
خلاصه در همین بحث ها بودیم یهو تلفن من زنگید مامانم بود آره هادی کجایی گفتم خونه دوستم گفت خوب
دیره دیگه نیا همونجا بمون منم گفتم اگر شد بر می گردم هی مامانم گفت نه دیگه من قطع کردم . آره خلاصه معین خوشحال شد گفت خوب شد می مونی منم که از نقشه شومی که تو سر معین بود خبر داشتم واسه همین هم گفتم نه داداش فدات شم نمی مونم . گفت نمی شه من الان می رم می گم تو می مونی گفتم نه نمی شه و اینا
ساعت شده بود دور بر 10 دیدم والدین معین خداحافظی کردن و رفتن . ( چه پدر و مادر گل و با صفایی داشت خدا نگهشون داره براش . شما هم بیکار وای نستین دعا کنین یالا معین زود باش سینا ا خجالت بکش هوی مجید کجا می ری بیا اینجا بینم بخون بینم یالا ) آره بعد از رفتن اونها دیدم معین یه ذره مشکوک می
زنه گفتم چیه گفت هیچی دیدم هی معین مره توی اون اتاق تلفن می زنه و خوشحال برمیگرده دیدم نه نکنه داره رفیقاش رو جمع می کنه وای من یه نفر هستیم آقا چند نفر به یه نفر خلاصه هر جوری شد از آلکاتراز معین اینا فرار کردیم و معین دستش هم درد نکنه ما رو شرمنده کرد برد تا دم خونه دایی گزاشتم من رو البت یه سری از خاطرات رو هم باید از زبون معین و بهمن بشنوید بزارید خودشون بیان بگن من دیگه دستم داره می شکنه . اینم از میتینگ ما بود .
------------------------------------
خلاصه همین که بهمن رفت به معین گفتم معین دلم براش تنگ شد معین گفت به همین زودی گفتم آره . همین هم که معین من رو پیاده کردو خداحافظی کردو رفت و دلم واسه اونم تنگ شد گفتم ای خدا من بید برگردم . خلاصه داش معین اونجا ما رو شرمنده کرد نزاشت دست توی جیبم بکنم . ایشالا اومدی تهران هم باز ما رو همین جوری شرمنده کن ما خوشجال می شیم شرمنده شما باشیم . ایشالا میتینگ با ابولی تهران هیشکی یادش نره همه باید بیاین .
-----------------------------------
خلاصه این سر آغاز دفتر اول بود امیدوارم خوشتون اومده باشه .
راستی توی عکسا اون یکی که ریش سبیل نداره بهمنه . اونهم که گنده تر از همه است معین اونی همه که از همه خوشگل تره منم .
---------------------------
تا قسمت بعدی دالتونها فعلا یا حق
اگر کمی چیز داره معین و بهمن کامل کنن.
بهمن عکسها رو دانلود نکن برو از معین بگیر . راستی سیستم معین رو وقتی درست کردم وقت نشد متالیکا ها رو براش بریزم تو بیا آدرس پستیت رو بده بزار برات همه رو بفرستم باشه .[hr]
نقل قول:
نوشته اصلی توسط Ð-i-R-Ť-Y
نقل قول:
با اینکه گفته بودیم از جون مرغیان تا شیر ادمیزاد ولی دیگه خیلی داره از اون فضا فاصله میگیره!! دوستان بهمون پ خ دادن که اسرار شده چت روم ..شما بیاین رسیدگی کنید...حتمان باید چوب و چماق کشی مدیریت رو سرمون باشه!!
بـَعله بـــعله ! ( چقدر دوستان دارن رعایت این بیت عمو رو میکنن ! )
بله شما هم اسپم می ده الان به معین ارشدی گزارش می کنم یک سال بیرونت کنه به ابولی هم می گم شب بیاد خونتون یه حسابی ازت برسه