RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سینا فدای اون نفست بشه هادی ... بابا اینجا رو کردین یه تاپیک عمومی که هر چیزی که دلتون میخواد کپی میکنید ، به خدا این اواخر علاقم به اسرار کم شد از بس اینجور مطالب از کاربران دیدم ، یکم مطلب طنز بنویسید آدم میاد تو این تاپیک خستگیش در بره چیه هی کپی میکنید ...
-----
به به , دالتون مروت ! میخواستیم قبر هم برات سفارش بدیم که ... کجایی ؟ کم میای نت ... گوشیم و ردش کردم رفت کجای کاری :4: حالا بعدن برات توضیح میدم ...
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Dark Knight
کاربران دقت کنند;
از این به بعد در این تایپیک ببینم کاربری مطلب گوناگون, یا عکس گوناگون و یا اخبار گوناگون گذاشته, دفعه ی اول اخطار و دفعه ی دوم به صورت موقت و دفعه ی سوم به صورت دائم اخراج خواهد شد.
کاربران فکر می کنند اسرارالتوحید خارج از انجمن هست... هی می یام می بینم یکی جغرافیای زن گذاشته, یکی سمند طلایی گذاشته, یکی اسپم مشاهده می ده, یکی می ** ای دی یاهوت رو بده, یکی می ** امضات چه قشنگه... به کل این جا رو کردین چت روم رفته!
مدیران هم از این قائله جدا نیستند... سپم مشاهده می دین, بعد از مشاهده پاکش کنید... در غیر این صورت با شما به صورت فیزیکی برخورد خواهد شد... چنان کف گرگی از معین بخورین که یکی از معین خورده باشین, سه تا از دیوار!
در کل,
ما هم برای عکس های گوناگون, هم برای مطالب گوناگون تایپیک جدا دارین... این مطالب رو همون جا بزارین.
استثنا:
در صورتی که در نوشته هاتون خلاقیت به خرج می دین و قاتی مطالبتون از این مطالب و عکس ها می زارین, موردی نداره... البته این مورد تغریبا فقط شامل استاد بیات و پروفسر کریمیان (باشه هادی هم همین طور... هادیی گریه نکن دیگه... ببین اسم تو هم گفتم... باریک الله...) می شه, چون بنی بشری در این انجمن به جز این دو (سه) دوست ارجمند خلاقیت نداره... البته امیر ارین و هامون دل پیرو از این قاعده مستثنا هستند... چون اون ها اصلاّ ادم نیستند...!!!....؟؟؟!!!... فرشته اند, چشمه ی خلاقیت اند, ای فرشته, ای جبرئیل, ای خلاقیت, ای ادیسون, حامد الهی فداتون شه... بره زیره تریلی, تیکه تیکه شه, پوست صورتش به کل بره, استخوناش پودر بشه... این قدر بدم می یاد ازش, بدم می یاد!(خدا نکنه!!!-(:4:))
ممنون.
موفق باشین.
حاجی یه باره بگو هیچی نذارید:27:
والا یه روز یکی از بچه ها عکس گذاشت یکی گفت عکس نذارید،بعد یکی از مدیرا اومد گفت طوری نیست بذارید اینجا اسراره از جون آدمیزاد تا شیر مرغ میتونید بذارید؛حالا شما اومدی میگی فقط فلانیو فلانی میتونن بذارن...
استثنا قائل شدن تا کی اخه؟:4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
به نظر من اگه به سبك خود ابوالفضل كبير راجع به سوجه هاي مختلف پست داده بشه عاليه،هر چند تنها كسي كه به گرد پاي آن استاد معظم در پست دادن به سبك اسرار ميرسه،كسي نيست جز دكتر هادي كاشوني.
داش مجيد گل مطلبايي كه ميذاري خيلي بامزه و توپه،تا ميتوني بذار ولي چند تا با هم بذار يه چند تا عكس هم بزن تنگش كه بشه به سبك انحصاري پروفسور بيات خودمون،تا نه سيخ بسوزه نه كباب و مورد پسند سيناي عزيز،اين شواليه تاريكي هلند هم قرار بگيره ان شاء الله تعالي...
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
الهی بمریم داداش :27:
این همه بلا سرت آوردن و این همه شکنجت کردن ... :2:
ولی بازم تو شجاعانه اینجا هستی و زیر بار حرف زور نمیری :30:
من هم از این لحظه به بعد در کنار شما هستم ... و بدون تا آخرین قطره خونم برای نام و شرف خاک و گروه و دوستانم میجنگم... :34:
اینم بهت بگم داداش که در اون لحظه ای که ارتش تو خسته و نا امید در مقابل ارتش قدرتمند هامون میجنگه... اون لحظه ای که دیگه هیچکس هیچ امیدی نداره من با فریاد های :23: بلند خودم به همشون انرژی و قدرت میدم تا شجاعت رو در چشمانم ببینن و امیدهاشون زنده بشه...
البته هر شب شبی یک ساعت هم واسشون کلاس اخلاق و احکام میزارم که به خودشناسی و خداشناسی هم برسن :11:
راستی داداش وظایف گروه هم مشخص کن تا با برنامه ریزی طولانی مدت و اراده قوی و پشت کار مشت محکمی به دهان استکبار بزنیم...
اصلا خوبه فرماندشون
(هامون) ترورش کنیم ؟ :15:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
خوب سینا جون اینجا نگن کجا بگن.
همینجوریش کچل کردن مارو دیگه این تاپیکو ازشون نگیرید.
این تاپیک اواخر به حالت چت روم دراومده بود و مشکل این بود ولی مطالب گوناگون که مانعی نداره.
حالا نمیدونم بازم خودت اینو گفتی ولی یه تجدید نظر بکن.
انجمن 100 درصد تخصصی که جم و جور نکردیم.
بعضی از کاربرا هم همه سرگرمیشون این انجمن هست و به جز اینجا جای دیگه ای فعالیت ندارن و این حقشونه که اینجا همه چی رو داشته باشن.
یه تاپیک واسه گوناگون اگه کم نباشه زیاد نیست.
اسپم مشاهده هم دیگه نمیدم نهایت 10 تا پستم مال اونه دیگه به هامون بگید از تعداد پست هام کم کنه به چیزی که اهمیت نمیدم همین تعداد پست هست.
در کل من این حرف رو برای کاربرا میزنم.
این کار به انجمن ضربه میزنه.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
بله و نتظار به پایان رسید .
----------------------------------
قمست ششم دالتونها رو به مدت 1.20 دقیقه ملاحظه کنید . تازه داره داستان قشنگ می شه .
خداییش خوب بخونید ببینم به نکات اخلاقی که من زور می زنم می گم رو می فهمید یا نه توی همه ی قسمتها زور زدم هست .
--------------------------------
قسمت ششم
هادی : حامدبیا اینجا . بیا دستهای این رو بگیر . ببرش یه جایی یه کاری کن خفه بشه تا به کارهای دیگه برسیم .
هادی می ره به سمت اتاق خلبانها تا با امید ببینن کار به کجا می رسه. سینا هم دنبال هادی حرکت می کنه تا ببینه این چه کاری و اصلا قراره چه اتفاقی قراره بی افته تا بتونه هماهنگی ایجاد کنه . ابولی که مات و مبهوت مونده بلند می شه و یه دور دور خودش رو نگاه می کنه . سرش می اندازه پایین یه چند ثانیه صبر می کنه و سرش رو میاره بالا و یه نفس عمیق می کشه و یه
قدم می ره به جلو دوباره بر می گرده پشت سرش رو نگاه می کنه و جمعیت و چهرها رو می بینه . آروم حرکت می کنه به سمت ته هواپیما تا به تمام چهرهها نگاه کنه . مجیدو بهمن آروم بلند می شن و مثل ابولی در میان مردم حرکت می کنند و نشون می دن که ما هم هستیم . معین هم بر می گرده می ره و تو اتاق خلبانها تا ببینه هادی چی کا رمی کنه.
در کابین خلبان
هادی: امید تو خلبانی بلدی که تو یه عمر کشتی بلند می کردی اینم کاری نداره که مثل همونه .
معین : آره راست می ** ببین اون که اون پایینه زیر پاشه ترمزه . اینم بکشی عقب گاز می ده مثل خر سواری می مونه دقیقا منم بلدم هادی سوار بشم
هادی : ای معین ای معین از جلوی چشام برو کنار تا نزدم ناکارت کنم . تو تو !!!
هادی با عصبانیت دستش رو می زاره روی سرش و سرش رو بر می گردوه به سمت بیرون تا به دور خیره بشه و یه چند لحظه بعد دوتا دستش رو می زاره روی لبه ای که اونجا هست و داره تند تند نفس می کشه . ابولی و سینا و حامد هم میان تو و فقط مجید و بهمن می مونن که از مردم مراقبت کنن.
هادی: معین همینجا مواظب این دوتا می مونی تا از مسیر خارج نشن وگرنه خودت می دونی ما الان یه مشورت کنیم برمی گردیم .
معین : من پس چی منم باید تو مشورت باشم .
هادی: نگفتم که می خوایم قایم موشک بازی کنیم گفتم می خوایم مشورت کنیم همینجا وایسا لازم شد از تو هم میایم کمک می گیریم .
هادی یه نگاه پر معنا و بی کلام به صورت خسته همه می کنه و سرش رو می اندازه پایین و از در می ره بیرون و همه دنبالش می رن بیرون . بیرون توی راه رو بهمن و مجید هم به اینها ملحق می شن . هادی یه جایی رو انتخاب می کنه واسه حرف زدن که نه صدای کسی بیاد و نه صدای اینا رو کشی بشنوه ولی اینا بتونن همه رو ببینن تا از هر اقدامی جلوگیری کنند . هادی سرش رو بالا میاره و به همه نگاه می کنه و همه هم منتظرن تا هادی حرف بزنه .
هادی : من ، من ....... اِ چه جوری بگم . من اصلا نفهمیدم چی کار کردم . چرا یه دفعه بلند شدم و اسلحه طرف رو گرفتم .
امید: این یه کار عادی بود چون معین داداشت بود و تو باید این کار رو می کردی و اگر تو نمی کری شاید سینا یا ابولی می کرد .
سینا و ابولی : عمرا ما می کردیم .
هادی: نمی دونم خلاصه الان که هواپیما رو گرفتیم و من اصلا نمی دونم چی کار کنم . باید هم فکری کنیم و این رو یه جایی برسونیم تا بتونیم زندگی کنیم .
حامد: بیاین ببریمش یه کشور دیگه و اونجا راهت باشیم .
سینا: نه نمی شه هر جا بریم بیرونمون می کنن باید همین هواپیما رو یه جایی فرود بیاریم و بعد فرار کنیم یه مدتی از هم جدا باشیم تا اینکه آبها از آسیاب بی افته بعد دوباره شروع کنیم .
مجید: چی رو شروع کنیم کار کنیم یعنی دوباره . بهمن : آره یعنی کار کنیم سر چه کاری بریم هر کاری باشه ما باید هر دو با هم توش باشیم .
ابولی: دیگه سر هیچ کاری نمی تونیم بریم چون تا زمانی که ما رو دستگیر نکنند فراری محسوب می شیم و هیچ جا بهمون کار نمی دن و شاید هم دستگیرمون کنن هنوز معلوم نیست ولی تا زمانی که دستگیر نشدیم مجرمیم .
امید: درسته پس یعنی یا باید همین الان خودمون رو تسلیم کنیم تا مجازات بشیم و با خیاله راحت بعد از زندانی کشیدنمون سر کار بریم یا اینکه باید به خلافکاری ادامه بدیم تا از گرسنگی نمیریم .
حامد: راستی وقتی داشت اخبار می گفت دقت کردین گفت هیچ چیز سرقت نرفته به جز 5 تا شمش . یعنی چی ما که چیزی برنداشتیم . معین هم که همه رو گزشت توی قطار و اومد پس این 5 تا چیه باید یه کاری کنیم آش نخورده و دهن سوخته .
هادی سرش رو بالا می گیره و به لامپ بالای سرش خیره می شه تا یه خرده فکر کنه یهو از گوشه چشم می بینه مجید و بهمن دارن زیرکانه و همه رو نگاه می کنند . هادی آروم حرکت می کنه و در حال فکرکردن دور می زنه همه رو در همین حال
سینا: آقا باید یه کاری کرد بزارین من برم ببینم این معین کار دستمون نداده باشه .
حامد: امید بیا ما هم یه فکری بکنیم ببینیم قضیه چی بیا همه چیز رو بررسی کنیم از اول ....
در همین لحظه یه دفعه هادی گردن مجید و بهمن رو از پشت می گیره و هر دو رو تا کمر از پشت خم می کنه تا هیچ کاری نتونن بکنن .
هادی: ابولی چی رو نگاه می کنی بیا جیباشون رو خالی کن هر چی هست زیر سر ایناست .
حامد و امید مات و بهوت نگاه می کنند. ابولی جلو می ره و از تو جیب اینا 4 تا شمش در میاره و دو قدم آروم به عقب میاد و باورش نمی شه و اون چیزی رو که داره می بینه .
هادی : یالا زود بگین ببینم چرا 4 تاست اون یکی کجاست . ما به شما اعتماد کرده بودیم . واسه چی دارین اینجوری می کنین خوب نیست . دقت کنین حواستون باشه هیشکی اینجا شوخی نداره مواظب خودتون باشید . حالا زود بیگین اون یکی کجاست ؟
بهمن : بابا ما کاری نکردیم از اولش هم می خواستیم بگیم فقط فرصت نمی شد الان هم اومدیم بگیم داشتیم فکر می کردیم چه جوری بگیم .
مجید : راست می ** چی کار باید می کردیم اگر زودتر گفته بودیم بدتر جو رو خراب می کردیم . بالاخره اونا باید به خاطر یه چیز دنبال ما می اومدن دیگه همینجوری که راه نمی افتادن دنبال ما بیان .
حامد: هادی راست می گن ولشون کن من این دوتا رو می شناسم . اینا خنگ تر از این بحثها هستن و که تو فکر می کنی !
امید: پس اون 5 جمی که می گن کجاست ؟
هادی: از آن نترس که های و هوی دارد از آن بترس که سر به توی دارد . اینا اسمشون پت و مته و از همه خنگ تر هستند ولی باور کن از این سینا هم بیشتر سرشون می شه خودشون رو زدن به خریت تا کسی نفهمه . راست می ** امید پنجمیش کو ؟
در همین بحثها سینا میاد و آروم می ره یه گو شه می شینه و پنجمین تیکه و می اندازه روی زمین و سرش رو می اندازه پایین .
هادی بهمن و مجید رو ول می کنه و به شکل نا باورانه ای میاد به سمت سینا دستای سینا رو می گیره و می ** : سینا تو؟ اصل از تو توقع نداشتیم چی شد که تو یه دونه رو برداشتی اصلا کی برداشتی؟
سینا سرش رو میاره و بالا و با او چشمای خشمگینش یه نگاه با عظمت به هادی می کنه و می ** : خیلی زر می زنی بفهم
احمق من که همش با شما بودم اینا رو معین برداشه فهمیدی .
هادی سرش رو بر می گردونه به ابولی یه نگاه می کنه و بعد به بقیه و در همین حال از عقب دراز می کشه کف هواپیما می ** چه کنیم خسته شدم . نمی خوام ! کاش شروع نکرده بودیم که بخواهییم تموم کنیم . چرا اینجوری شد . باید باید ......................
ابولی می ره به سمت کابین خلبانها و به خلبان می ** ببخشید الان میتونید یه جایی رو پیدا کنید واسه فرود اومدن .
خلبان: مگه دیوونه شدی آقا توی این تاریکی من هواپیما رو کجا نگه دارم .
ابولی : من نمی دونم یه جا ببرش پایین و بشین تا خودم ناکارت نکردم. معین تو برو به همه بگو حاضر شن از این هواپیما می ریم . خلبان اینجا چندتا چتر نجات داریم .
خلبان : 4 تا داریم آخه این هواپیما واسه این کارها نیست که . این 4 تا هم واسه موارد اضطراری گزاشتن اگر اشخاص مهمی توی هواپیما هستن و می خوان خارج بشن بتونن یه کاری بکنن .
ابولی می ** پس سریع ارتفاعت رو کم کن تا ببینم جایی پیدا می کنم بشینیم یا نه .
ابولی: معین زودبیا اینجا تا چندتا چیز دیگه رو بهت بگم .
معین در همین لحظه بر می گرده و می ** ابولی بیا این اسلحه رو بگیر یه دفعه دستش میره روی ماشه و شلیک می شه !....................
ابولی میشینه روی زمین یه نگاه به صورت معین می کنه . معین دستش داره می لرزه . یهو همه چیز تکون می خوره چندتا از چراغها ی آزیر خلبان به صدا در میاد و همه چیز داره بهم می ریزه تمام مسافر ها فریاد می کشند هادی و سینا خودشون رو می رسونن به کابین خلبان . هواپیما داره کج می شه و همه دارن فریاد می زن. هادی سینا و قتی منظره رو نگاه می کنن ماتشون
می بره . معین ایستاده و قنداق تفگ دستشه و سر تفنگ دست ابولی هست و ابولی زانو زده و خلبانها هم دارن با همخارجی حرف می زنن . هادی می شینه رو ی زمین و می ** یا خدا ابولی ابولی ..... معین کشتیش . سینا بهتر نگاه می کنه به همه جا می بینه روی میز خلبانها یه چیز داره جرقع می زنه و سوراخ شده . بهتر که نگاه می کنه می بینه جای گلوله است . بر می گرده و از پشت لباس ابولی رو نگاه می کنه ببینه سوراخ شده یا نه می بینه نه هیچ جایی نیست پس گلوله از کجا اومده خرده به اونجا . در همین لحظه ابولی بلند می شه و یه دونه چک محکم می زنه تو گوش معین می ** احمق مگه 100 دفعه بهت نگفتم تفنگ
رو از قنداقش بده . کوری نمی بینی اگر به من خرده بود چی ؟ هادی بلند می شه سر پا وای می سته و می گی چی چی شده چی ابولی سالمی پس گلوله کجا خورده ؟
خلبان: بابا گلوله خورده به میز ما .
سینا: این همه تکون واسه چی هست .
خلبان: هیچی بابا تیر این خورده به دکمه در قسمت بار و درش باز شد و کنده شده و این تکونها هم واسه همین هست الان ما احتمال سقوط داریم .
سینا: چی سقوط یعنی چی .
ابولی: دنبال من بیاین همه خلبان برو پلیین پرواز کن .
خلبان خطر ناکه !؟ ابولی بلند فریاد میک شه خفه شو حرف گوش کن .
ابولی میاد و به سمت مجید و بهمن و حامد و امید می ** : نمی تونیم بیشتر از این تلفات بدیم شاید این هواپیما سقوط کنه و اگر نکنه باید بشونیمش توی باند فرودگاه پس هیچ راهی نداریم باید 4 نفر نجات پیدا کنن. حامد سرش رو می اندازه پایین و می
بینه روی زمین بقل پای ابولی خون ریخته زمین . خوب نگاه می کنه می بینه رد خون از کابین خلبان میاد بیرون سرش رو که بالا میاره می بینه هادی هم دیده و همین رد رو و به حامد اشاره می کنه. یه لحظه هر دو زیر بقل ابولی رو میگیرن . سینا تعجب می کنه و وقتی زخم رو می بینه یه نگاه پر معنی به این معین می کنه و سرش رو می اندازه پایین . امید لباس ابولی رو می زنه بالا تا ببینه چی شده می بینه گلوله نخورده بهش ولی یه خراش درست کرده روی بدنش یعنی کشیده شده به بدن ابولی و رد شده رفته .
کمک خلبان میاد بینشون می ** ما زیاد وقت نداریم یا باید توی همین فرودگاه نزدیک بشینیم یا اینه اگر جلوتر بریم باید مرگ رو تجربه کنیم .
هادی بلند می شه وایمیسه می ** یالا دیگه چرا منتظرین .
امید : چی کار کنیم . ها ن بگو دیگه .
حامد : به چشمهای ابولی نگاه می کنه و می ** ابولی خوبی . ابولی می ** آره بابا زیاد درد نداره می تونم به خودم برسم به هادی گوش کنید.
هادی : بیاین این چترهای نجات رو تن کنید شما 4 تا برید.
حامد: پس شما ها چی ؟ شما چی کار می کنید .
امید : ما شما رو اینجا تنها نمی زاریم .
بهمن : راست می ** ما شمار و ول نمی کنیم و بریم مگه می شه .
مجید : از اولش با هم بودیم تا آخرش هم باهم هستیم .
سینا: بالاخره یه نفر باید این اتفاقها رو گردن بگیره .
ابولی : معین کو ؟ دوباره داره چی کار می کنه چرا نمی بینمش . بهتر نگاه می کنه .
همه با هم سرهاشون رو برمی گردونن تا معین رو ببینید . با تعجب می بینن معین با 3 تا چتر نجات برگشته و یکی رو هم تنش کرده و میاد و می ** : بیاین بریم دیگه . هادی پاشو سینا بدو اینا هم تو همین هواپیما می مونن تا برن بمیرن دیگه .
ابولی : معین خفه شو تو چقدر به فکر خودت هستی در بیار چترت رو . یالا .
سینا می ره و چتر پشت معین رو در میاره و می ده دست امید یه نگاه معنی دار توی چشماش می کنه و می ** شما برید ما هستیم . هادی میاد یه چتر دیگه رو می گیره دستش می ره سمت بهمن دست بهمن رو می گیره و چتر رو می ده دستش رو بر
می گرده به بقیه نگاه می کنه و می ** این هواپیما یا سالم می رسه یا نه . شما برید . اینجا 4 تا چتر بیشتر نیست بزارید برید اگر قرار اتفاقی بی افته بزار واسه ما چهارتا بی افته حداقل با هم هستیم و همدیگر رو بهتر می شناسیم .
ابولی : آره راست می ** شما برید بعد اگر ما سالم موندیم بیاین توی زندان کمکمون و اگر نه که هیچ شما رو به خیر و ما رو به سلامت . توی این مدت از ما خوبی که ندیدن ولی هرچی بدی دیدن حلال کنین. خلاصه یه اشکی توی چشم همه جمع می شه و با انکار های فراوان و اصرارهای فراوان بالاخر با هم خداحافظی می کنن و از در قسمت بار هواپیما می پرند بیرون و می روند . ابولی سرش رو میاره بالا رو یه نگاه به سینا می کنه و می ** دیگه تموم شد هر چی بود . هادی هم میاد جلوتر می شینه روی
زمین و می ** ما موندیم و حوضمون بریم شاید این آخرین دیدار باشه . بریم تو کابین خلبان و ببنیم زنده می مونیم یا می میریم .
سینا: می ره جلو معین رو بقل می کنه و آروم حرکت می کنن به سمت کابین .
هادی هم با ابولی آروم حرکت می کنن و پشت سرشون می رن توی همون اتاق .
سینا : خلبان کجاییم ؟
خلبان : رسیدیم دیگه الان می تونم فرود بیام چی کار کنیم .
ابولی : فرود بیا .
خلبان : باشه
چهار برادر با هم به هم دیگه نگاه می کنن و آروم بلند می شن و می رن رو ی صندلی های خودشون که از اول نشسته بودند می شینن و انتظار فرود رو می کشن . تو ذهنشون می گذره که الان مامورها می ریزن و میان و همه رو می گیرن و وای شکنجه و سوال و جواب و اتهام 5 تا شمش و این همه دردسر .
هر چهار تا به چشماهای هم نگاه می کنن. هواپیما فرود می یاد . تمام مامورها باند رو محاصره می کنند و همه ی آدمهای نظامی راههای خروجی و ورودی هواپیما رو پر می کنن تا یه وقت کسی فرار نکنه .
این داستان ادامه دارد .......................
------------------------------------
فعلا یا حق
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط NO FEAR
الهی بمریم داداش :27:
این همه بلا سرت آوردن و این همه شکنجت کردن ... :2:
ولی بازم تو شجاعانه اینجا هستی و زیر بار حرف زور نمیری :30:
من هم از این لحظه به بعد در کنار شما هستم ... و بدون تا آخرین قطره خونم برای نام و شرف خاک و گروه و دوستانم میجنگم... :34:
اینم بهت بگم داداش که در اون لحظه ای که ارتش تو خسته و نا امید در مقابل ارتش قدرتمند هامون میجنگه... اون لحظه ای که دیگه هیچکس هیچ امیدی نداره من با فریاد های :23: بلند خودم به همشون انرژی و قدرت میدم تا شجاعت رو در چشمانم ببینن و امیدهاشون زنده بشه...
البته هر شب شبی یک ساعت هم واسشون کلاس اخلاق و احکام میزارم که به خودشناسی و خداشناسی هم برسن :11:
راستی داداش وظایف گروه هم مشخص کن تا با برنامه ریزی طولانی مدت و اراده قوی و پشت کار مشت محکمی به دهان استکبار بزنیم...
اصلا خوبه فرماندشون
(هامون) ترورش کنیم ؟ :15:
من هم در مسير پيشبرد اهداف مقدس انقلاب به عنوان فرمانده گارد سلطنتي به محضر امپراطور ابوالفضل بيات و وزير اعظم عاليجناب معين مددي اعلام وفاداري ميكنم و جان بر كف تا آخرين قطره خون به شما خدمت خواهم كرد.
مرگ بر ضد ولايت بيات...الله اكبر،ابوالفضل رهبر...دست خدا بر سر ماست،حاجي بيات رهبر ماست...ما همه سرباز توييم ابوالفضل،گوش به فرمان توييم ابوالفضل...
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Dark Knight
کاربران دقت کنند;
از این به بعد در این تایپیک ببینم کاربری مطلب گوناگون, یا عکس گوناگون و یا اخبار گوناگون گذاشته, دفعه ی اول اخطار و دفعه ی دوم به صورت موقت و دفعه ی سوم به صورت دائم اخراج خواهد شد.
اين مدلش رو نديده بودم كه به خاطر فعاليت كسي رو بن كنن
:15:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
البته خدمت داش ممد علی کلی مون و دیگر دوستان عرض کنیم! کسی منکر فعالیت نیست..ولی باید هر چیزی سر جاش باشه..( باتون نیستما کلی دارم صحبت میکنم) .
ناظم سایت هم خودش گفته اینجور لینکها رو در جاهای خودشون قرار بدیم..مثل عکس و لینک...
...چطوره فردا اخبار اسمک دان هم بیاریم تو این تاپیک؟!!!
چون ما گفتیم جون ادمیزاد! ما گفتیم جون ادمیزاد تو بخش گوناگون نه این تاپیک... منظور اصلی مون این بود اینجا بشه بحث از خودت.خودم.زندگی.کار امروز.درس امروز .بحث های روز..شوخی.طنز.درد دل بچه ها...مشکلات انجمن... نه کپی پیستها...اگه 4 تا عکس گذاشتیم حداقل مطالبی هم داشته باشه...
من خودم مخالفم از اینکه نشه عکس گذاشت...خصوصان عکسهای طنز...بالاخره خوده هامون هم عکس میزاشت! یعنی میگم یه تجدید نظر بشه در مورد عکس...مثلان یه پست بدی حداقل 4 تا 5 عکس و توضیح توش باشه اون پست تمیزی میشه نمونش امید تیکر !!...
ما در این مقوله تاپیکی رو مثل لینک مینک احداث کردیم و چند بار هم گفتیم اونجا خیلی راحت میشه کلی مطلب گذاشت...ولی بازهم دوستان گوش نکردن...و اینجا رو سفره دل قرار دادن...
این تاپیک اسرار قرار نبوده بشه چت روم و لینک مینک ولی دوستان تازه وارد با شرایطش اشنا نیستن...
بهرحال به حاله من یکی هیچ فرقی نمیکنه چون همیشه گفتم این تاپیک مال همه است...و همه ازش استفاده کنن...من خوشحالتر میشم....چون همه بچه ها رو به یه اندازه دوست دارم...
ولی بهتره به دستورات رهبری و بالایی ها گوش بدیم و از قوانین موجود استفاده کنیم تا فضای اسرار بهم نخوره...اونها هم دوست دارن فضا از بین نره.. چون حیفه تاپیکی که داره به مرز 3 سال میرسه شادهد ارسالهی کپی و... باشه......
فعلا....
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سلام !
آقا مرگ هیت لجر حسابی حالمو گرفت .. تو انجمن ندیدم تاپیکی براش بزنن .. !
-
مقام های رسمی نیویورک گفته اند که علت مرگ هیت لجر، هنرپیشه سرشناس هالیوود آن بوده که تصادفا بیش از حد، دارو مصرف کرده بود.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
پیکر بی جان هیت لجر 22 ژانویه در خانه اش در ناحیه منهتن نیویورک پیدا شد
این مقام ها خاطر نشان کرده اند که هیت لجر استرالیایی که ماه پیش در 28 سالگی درگذشت، به طور تصادفی مخلوطی از داروهای خواب آور، مسکن و ضد اضطراب را مصرف کرده بود. پیکر بی جان هیت لجر هنرپیشه 28 ساله استرالیایی، 22 ژانویه در خانه اش در ناحیه منهتن نیویورک پیدا شد.
یک سخنگوی پلیس گفت: "وی درحال بیهوشی در آپارتمانش پیدا شد و مرگ او همانجا تایید شد."
این هنرپیشه فیلم های هالیوود از جمله در فیلم های "وطن پرست" (Patriot) و "ضیافت هیولاها" (Monster's Ball) بازی کرده بود و به خاطر فیلم "کوه بروکبک" در سال 2005 نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین هنرپیشه مرد شد.
پلیس پیش از این گفته بود که در کنار جسد وی قرص های خواب پیدا شده است و افزود درباره احتمال مرگ وی در اثر زیاده روی در مصرف مواد مخدر تحقیق می کند. در ماه سپتامبر لجر از دوست دخترش میشل ویلیامز که با او یک دختر دو ساله دارد جدا شده بود. هیت لجر در فیلم جدید "بتمن، شوالیه تیره" که به زودی اکران خواهد شد نقش بازی کرده است.
---
واقعا حیف این بازیگر بود .. آینده خوبی در انتظارش بود .. ! :10:
روحش شاد ! :34: