خوب جايي اومدي جناب شيخ كيومرث مظفري مرادي زاده محرابي نژاد...با اساتيد ديگه همفكري و مشورت ميكنيم و در اسرع وقت يه دوره فوق تخصصي ترك برات ميذاريم كه كل يوم اسمت هم يادت بره چه برسه به بازي تراوين:24:
نمایش نسخه قابل چاپ
خوب جايي اومدي جناب شيخ كيومرث مظفري مرادي زاده محرابي نژاد...با اساتيد ديگه همفكري و مشورت ميكنيم و در اسرع وقت يه دوره فوق تخصصي ترك برات ميذاريم كه كل يوم اسمت هم يادت بره چه برسه به بازي تراوين:24:
خوشم مياد ميدوني به چه جايي براي حل مشكلت مراجعه كني.اينجا همه در همه ي موارد استاد كه چه عرض كنم يه چيز فراترن.اميدوارم هچه زودتر بر مشكلت غلبه كني.اعتياد بيماري لا علاجي نيست.براي حل مشكلت با ما تماس بگير تا پكيچ استثنايي ما رو كه شامل هرچي دلت بخواد هست رو در كمتر از يك روز دريافت كني.راستي قرعه كشي هم داره .هرماه دو دستگاه عروسك باربي.سنگ تموم گذاشتيم.
تلفن هاي تماس:09350000000
09120000000
09870000000
05430000000
0134000000
و...
اين فرصت تكرار نشدني رو از دست نده.
برادر پویان ملغب به شیطان ویرانگر !!
منم یه زمانی مثل تو بودم وقتی یه سال پیش بازی گاد آف وار دو رو بازی میکردم از صبح تا شب تمام فکر و ذکرم این بود ، از معتاد بودن بگذریم واسه چشم هم خیلی ضرر داره ، خدا شاهده پلک سمت راست چشمم ناخوداگاه میپرید !!! یه چند روز گذاشتم کنار خوب شدم حالا واسه من تلویزیون بود چه برسه به تو که پشت مانیتور میشینی و 100 برابر بدتر از تلویزیون ضرر داره
نصیحت های ویژه هم ابول شب اومد شماره چند تا موئسسه ترک اعتیاد بهت میده برو خودتو معرفی کن
اقا بهنامو خبر کنم ؟ روش ترک اعتیاد قزوینی تضمینی و زمانت نامه مهوار تکنــیک !
[align=center]سلام
امروز یه اتفاق خنده دار پیش اومد در مغازه گفتم بیم واستون تعریف کنم:4:
آقا پریروز یه پسره حدود 25 ساله یه گوشی E250 آوورد گفت خواهرم در اینو باز کرده حالا خراب شده اگه میتونین درستش کنین؛توی دلم گفتم اخه ک...خل سگ درگوشیش رو باز میکنه؟هیچی خلاصه گوشی رو دادیم به تعمیر کارمون گفتیم این بابا خواهرش یه گهی خورده در گوشیش رو باز کرده خراب شده یه نیگا بنداز؛یه نیگا انداخت گفیت IC گوشی گا*یده شده باید بذاره فردا بیاد بگیره.
گفتم حاجی میگه پسفردا بیا بگیر((آخه این تعمیر کار ما هر روزی رو که بگه،فرداش اماده میشه:4:))هیچی این بنده خدا هم گفت باشه و رفت دنبال در به دریش...
گذشت تا اینکه طرف امروز با خواهرش اومدن در مغازه و گفتن گوشیمون چی شد؟رفتم به تعمیرکارمون گفتم امیر گوشیشون چی شد؟گفت کدوم؟گفتم همون E250 تخمیه،گفت E خوب شد گفتی بذار درستش کنم:12:گفتم کودن اینا اومدن دنبال گوشیشون؛گفت بگو یکی از قطعه هاش رو نداشتم تازه خریدم میخوام بندازم روش و نیم ساعت دیگه درست میشه؛ما اینو به خواهر برادره گفتم و برادره گفت OK پس من میرم توی خیابون بقلی و بیست دقیقه دیگه میام...خواهرم هم اینجا میمونه...راستی یادم رفت بگم این دوتا فک کنم لر بودن:4:
داداشه رفت و ماهم نشستیم رو صندلیمون پشت ویترین و بیرون رو دید میزدیم ببینیم خواهران قریب درچه حالن...دیدم یه چیزی اومد جلو صورتم و سرم رو برگردوندم طرفش دیدم دوتا چیز گرد ورقلمبیده مثل لیمو جلو چشمامه،نگو دختره بود...نگاش کردم دیدم نیشش باز شد؟گفتم:هان؟گفت بنظرت گوشیم درست میشه؟گفتم آره بابا این تعمیر کار ما خیلی کارش درسته بعد زیر لب گفتم همچین میرینه تو گوشیت تا حال کنی...خلاصه سر صحبت رو باز کرد که چند سالته و هی چادرش رو باز و بست میکرد و زیرش هم یه مانتو یقه باز پوشیده بود و زیر مانتوش هم یه تاپ یقه باز که گل و گردن و یکم پایین ترش رو به نمایش گذاشته بود واسه ما...منم هرچی میخواستم نگاه نکنم هی چشمام اتوماتیک میرفت روی اون نقطه ناهموار و پست و بلندی:4:
طاقت نیاووردم و بهش گفتم این چیه پوشیدی همه جات پیداست؟یه باره همش رو باز کن ببینیم چیه اون زیر!!!گفت زشته بابا...منم دیدم طرف بدش نمیاد گفتم نه بابا چه زشتی داره؟بازش کن ببینیم دنیا دست کیه؟گفت کسی نمیبینه؟گفتم نه بابا باز کن دیگه...دیدم آروم زیر چشی یه نگاه کرد دید خبری نیست و آروم دکمه مانتوش رو باز کرد و دکمه بعدی رو هم همینطور....یواش یقه های مانتوش رو باز کرد ویه نگاه به مغازه انداخت و گفت دیدی؟ماشالله بار خوبی داشت...یه شکاف بین دو تپه نمایان شد...گفتم خوب بسه ببند تا یکی نیومده...بست و دوباره نیشش رو باز کرد...منم زدم به پروگی گفتم میخوای من بکنمت؟((آقا یوقت فکر بد نکنیدا؛من دیدم این دیوونس و کاراش خنده داره گفتم بذار یکم سر به سرش بذارم وگرنه خداییش اصلا توی این فکرا نبودم و فقط میخواستم سربه سرش بذارم))گفت آره...گفتم کی؟گفت حالا صبر کن قراره بیام تو اون لباس فروشیه که چندتا مغازه اونورتره بیام کار کنم...گفتم ایول ظهرا بیا تا من بکنمت:11:گفت باشه میام...((با لهجه متمایل به لری بخونید)))آقا کم کم مشتری اومد تو مغازه و یکم شلوغ شد...و داداش اینم بنده خدا هم اومد و گفت درست شد؟((کره خر انگار قرص درست شد خورده بود؛هی میگفت درست شد؟))گفتم امیر این مایید گارو درستش کردی یا نه؟گفت بابا نمیشه کاریش کرد دارم میبندمش...مردتیکه دوروز گوشی رو انداخته بود اونجا بعد دو روز میگه نمیشه درستش کرد....آقا دردسرتون ندم گوشی رو بست و اومدیم و گفتیم حالا چطوری به اینا بگیم درست نشده؟گفتم بیا دادا اینم گوشیت مثل پریروز که آووردیش...گفت یعنی درست شد؟گفتم ده نه دیگه ریدی تو گوشی میخوای درست بشه؟
جای دشمنتون خالی دیدم دختره ک*س خل شد گوشی رو انداخت بالا و در هین ورود به زمین به حالت سوباسا اوزارو با لگد زد زیر گوشی و گفت:((با لهجه لری مطالعه شود))من گوشیم رو سالم میخوام میفهمی؟داداشش گفت:نکن همچین خوب طوری نیست که:12:گوشی رو برداشت و دختره رو برد بیرون...ما هم زدیم زیر خنده که دیدم یا ابوالفضل دختره دوباره اومد تو و داد کشید من گوشیم رو سالم میخوام؛مسخره کردی منو؟گفتم برو بابا یارو میاد N96 شیش صد تومنی رو میذاره اینجا واسه تعمیر؛گوشی زیر تعمیر میرینه و درست نمیشه میاد گوشیش رو میگیره و میره و هیچی نمیگه تو واسه 60 تومن داری خودت رو میکشی؟یهو داداشش زد زیر خنده((این داداشه خیلی اوسکول بود))خواهرش گفت زهر مار نخند تو یکی...گفتم یه دست دوم تمیزش رو دارم بیا اینو بده 20 تومن هم بذار روش تا اونو بهت بدم...گفت نمیخوام...گفتم برو بابا گدا... گفت من اندازه خونه تو پول دارم...یهو داداشش گفت بیا بریم مینم بابا...بعدشم گفت:آقا ببخشید هرچی گفت با من بود من شرمندم معذرت میخوام خدافس....
یه نیم ساعت بعد دیدم دختره زنگ زد و با لهجه لری گفت:دیدی گوشیم رو چیکار کردی؟گفتم میخواستی فوضولی نکنی درش رو باز نکنی...گفت میخواستم همونجا یکی بزنم زیر گوشت تا بفهمی با کی طرفی...گفتم بگوز نپکی...مادر نزاییده و یکم بحث کردیم و گوشی رو گذاشتم...یه ربع بعد زنگ زد و گفت:** خورد،غلط کردم...ببخشید...گفتم خوب که چی؟گفت ببین منو ببخش باشه؟حالا چیکار کنم؟گفت من میخوام بکن*مت گفت:((سریع بخونید اینو و با لهجه لری)) گفت: نع...گفتم مگه نمیخوای گوشیت درست بشه؟باید بدی...گفت: نع...گفتم پس درست نمیشه...گفت غیر مستقیم...گفتم از عقب؟گفت:نع دردم میاد...گفتم باید بخوری پس...گفت: نع بدم میاد...آقا بچه ها هم اومده بودن سرشون رو گذاشته بودن در گوشی تلفن و میخندیدن و مشتری هم که میوم گوشی ماخوست **** میگفتن نداریم که یارو بره و اگه میگفت بابا تو ویترینتون هست میگفتن:ماکته حاجی....گفت حالا من قراره بیام تو این لباس فروشیه کار میام بهت سر میزنم...گفتم باشه...
خلاصه جاتون خالی کلی خندیدیم از دست این خواهره و داداشه...فقط خدا کنه نیاد دیگه دم مغازه و منم اهل این برنامه ها نیستم((ابوالفضل تو بهشون بگو؛امیر آرین تو هم بگو))
[/align]
مجید من هنوز باورم نمیشه تو مکه رفتی و برگشتی :4:
از اعضای سایت آوی*زون تو رو جا انداختن بگیرن مجید سوزوکی.
همین الآن میرم لوت میدم.:4:
خاک تو سر لر زیگیلش کنن:4:
مجید جان این زیگیل باز هم میاد:4:
ولی خیلی باحال سر کارش گذاشتی ولی کاشکی خالی نمی بستی می خوام بک**ن چون مثل این که طرف خوشش اومده:4:
فقط می تونم بگم خدا نجاتت بده:24:
ای مرتیکه حیض ! من که میدونم تو نظر داشتی بهش ! :4:
آقا ما هم یک خاطره تعریف کنیم البته همین 4شنبه این اتفاق افتاد:4:
آقا زنگ دوم بود معلم قرآنمون هنوز نیومده بود همه بچه ها کاغذ گلوله می کردن پرت می کردن به هم.یک نفر هم به من گیر داده بود هی به من پرت می کرد:4:آخر دیگه مخم هنگ کرد منم یم گلوله درست کردم تا پرت کردم ناظم دید!خیلی جالب بود که بقیه رو ندیده بود و دقیقا تا ن یک دونه زدم دید.همچین با مشت و لگد اومد ما رو از کلاس انداخت بیرون گفت برو زنگ بزن مادرت بیاد!!!من هم از خدام بود گفتم باشه(رو که نیست):4:بعد دیدید که تا ناظم میگه زنگ بزن اولیاء همه می گن نه آقا غلط کردیم من هم کم نیاوردم گفتم باشه زنگ می زنم این تا دید من کم نیاوردم عصبانی شد گفت برو پیش دفتردار 3 روز اخراج:23::4:ما هم گریه فلان قبول نکرد آخرش معلم قرآن مون اومد وساتت کرد آزاد شدیم:4:معلم قرآنم خیلی باحاله جومونگ 1 رو بهش با زیرنویس فارسی دادم کشتی کج هم بهش می دم:4:
بعد از اون روز ناظممون هی این جوری به من نگاه می کنه:17:
هیچی دیگه بد بخت شدیم:4: