بابا این مرتیکه جاکش , پشتش به همه گرمه ...
مگه ندید اول فصل تو یه مصاحبه ازش میپرسن شما تو 6 تا بازی 4 تا برد و 2 تا مساوی داشتید چه احساسی دارید ...
مرتیکه بغض میکنه جلوی اون همه آدم ... کسی لینکش و پیدا کرد بزاره این جا همه ببینند !
نمایش نسخه قابل چاپ
بابا این مرتیکه جاکش , پشتش به همه گرمه ...
مگه ندید اول فصل تو یه مصاحبه ازش میپرسن شما تو 6 تا بازی 4 تا برد و 2 تا مساوی داشتید چه احساسی دارید ...
مرتیکه بغض میکنه جلوی اون همه آدم ... کسی لینکش و پیدا کرد بزاره این جا همه ببینند !
رهبر هم اینجوری نامه نمینویسه!:11:
سلام خدمت همه دوستان گی
والا امشب من خونه دوستم هستم و از لب تاب ****** آن شدم و متاسقانه روی کیبردش فونت فارسی نداره و با مشقتهای فراوان دارم تایب میکنم...اینجا هم خونه مجردیه و ....:4:فقط یکی دوتا داف کم داریم:4:البته ما که اهلش نیستیم و از وقتی اومدم یه کله دارم نماز میخونیم:34:
والا ابوالفضل جون خونسردیتو گرم کن:4:اصلا در شان و منزلت تو نیست چنین رفتار غزبناکی:4:
من که به شخصه علاقه ای به قلعه نویی ندارم ولی واقعا آقای مایکی کهن واقعا شعورش رو رسوند و اثلا در شان یه مربی نیست که در مورد مربی دیگه اینطوری صحبت کنه...منکه جا خوردم تا خوندم و اثلا از ممدی متری کهن((اومدم بگم مایلی کهن گفتم این کجاش به مایل میخوره همون متر هم از سرش زیاده)) انتظار همچین برخوردی رو ازش نداشتم...چقدر هم خا*یه مالی کرده و هی نوشته خداوند عز و جل و ملت سربلند و ... بیچاره امبراتور امیر...چه کسی اومده مربی تیم ملی شده...حالا نیست یکی بهش بگه تو خودت مدرک دکترا داری؟فک کنم دکترای دادن رو داره؛اونم در دوران طفولیت گرفته:4:از بس هم بی بضاعت بودن توی خرابه ها موفق به اخذ مدرک شده:11:
کاشکی حداقل توی برنامه 90 یکم در موردش بحث کنن((جالا نیست ما خیلی 90 زو میبینیم:4:))
آقا امروز دوباره یه دختر مخ زدیم ته خنده:11:این یکی خیلی باحال بود و تیکه:5:اینو فردا واستون تعریف میکنم...یه جاش گفت بچه شیرازم،بشت خیابون فردوسی،من فک کردم گفت سینه:4:گفتم بشت سینه؟گفت فردوسی بابا نه سینه،بیداست خیلی سینه دوست داریا...گفتم آره تو چطور؟...گفت من رون دوست دارم...رون مرغ:11:
با این لب تاب آدم سرویس میشه...راستی امید تیکر به همتون سلام رسوند:7:
دیگه همین...فعلا خدافس:7:
خوب از همه دوستان تشکر می کنم که این مدت اصلا جای ما رو خالی نکردن به خصوص بعضیها که به جای اینکه زنگ بزنن دنباله تبریک گفتن جیزهایی که خریدن هستن . همونم کوفتوشون بشه .
باید همینجا به جادوگران سایت که می رن دعا می خرن و جادو می کنن من رو ( معین رایتر و اون بهنام و یه چندتا دیگه هستن که نمی خوام اسم ببریم ) که نمی زارن ما اهدافمون رو پی ببریم .
من این هفته جمعه امتحان مدار داشتم و با اقتدار کامل نمره صفر رو برای خود انتخاب کردم . واقعا جا داهر از مامی کسانی که برای انی نمره من زحمت کشیده بودن از جمله خودم تشکر به عمل بیارم .
دیروز امید هم زنگ زده بود بنده خدا مریض بود خیلی هم الماس دعا داشت . سر نماز قضا صبحاتون دعاش کنید .
-----------------------------------------------
نخ سوزن این مجی نامرد که من میدونم رفته زیر ناودن طلا دعا کرده خدایا هادی به اصفهان نرسه .
یه سورپرایز دارم واسه ابولی که به زودی بهش می دم . خیلی هم حال می کنه .
جات خالی تهران خیلی سرد و کاشان خیلی گرم . بود . نامرد 2 ساعت راه هست با هم 20 درجه اختلاف دمایی دارن .
راستی امشب نود رو هم دیدم و فیض کملی از نفهم بودن این فنایی بردیم . یارو توپ به دستش می خوره داور پنالتی گرفتهتوی بازی راه آهن و صبا فنایی دار یه جا دیگه رو نگاه می کنه می ** نه هیچ خطایی روی مهاجم سفید انجام نمی شه بنده خدا کوره نمی بینه توپ اصلا می خوره به دست یکی دیگه ولی چه کنیم دیگه اینم از وضع کارشناسی وقتی از 4 تا پنالتی استقلال بعد از بازی می گن دوتاش پنالتی وبده الان میاد می ** فقط همون پنالتی وبده من واقعا تاسف می رم . ما قهرمانی رو دودستی دادیم دست مجید اینا ولی ایشالا که در بین راه ماشین پنچر شه و قهرمانی برگرده به تهران .
-----------------------------------------------
اصلا حالم خوب نیست چند روزه دارم از دلتنی یه نفر می میرم دعا کنید زودتر ببنمش که دیگه هیچ جونی تو تنم نمونده و نمی تونم هیچ کاری کنیم . برای قبولی من توی امتحان ریاضی این هفته جمعه دعا کنید که شاید بشود . ما یه نمره غیر از 0 بگیریم و...........
--------------------------
دستم بشکنه قسمت 7 دالتونها رو آماده پخش داریم . بیایید نگاه کنید .
-------------------------------
قسمت هفتم
تمام راهایی ورودی و خروجی هواپیما رو بستن تا کسی از اونجاخارج نشه. صدای بلندگوی مامور حفاظت فرودگاه به گوش می رسه که میگه هرچه زودتر خودتون رو تسلیم کنید . آروم بیایید بیرون ما به شما پنج دقیقه فرصت می دیم . هر چهار برادر به صورتها ی هم نگاه می کنند. نگاهی آهسته و آروم . نگاهی با هزاران معنی . نگاهی به اندازه ی خستگی تمام زندگی.
ابولی : سینا ، هادی و معین خیلی زحمت کشیدید هیچ توقعی از شما نبود. نمی دونم شاید ما نبایددنبال این کار می اومدیم ولی حالا که اینجاییم و هیچ کاری نمی شه کرد . پس بیایید شاید برای بار آخر همدیگه رو بقل کنیم . همه در آغوش هم آروم می گیرند که یهو ابولی می ** هوی معین الاغ چی کار می کنی اونجای تنم زخمه دست نزن بهش .
معین: ببخشید شرمنده حواسم نبود الان می خوای چی کار کنیم بریم برات نخ سوزن بیارم بدوزیمش .
و برای اولین بار هادی سینا به جای اینکه معین رو دعواش کنند یه لبخند آروم می زنند و دستش رو می گیرند و محکم نگاه می دارند. در همین احوال مامورهای حفاظتی فرودگاه به سرعت به داخل می ریزند و با گاز بیهوشی هر چهار نفر رو بیهوش می کنند و دستگیر می کنند و بعد از بررسی همه جا هر چهار نفر رو داخل ماشین می کنند و به سمت آگاهی می برند .
اما بیایم سر اون چهارتایی که فرار کردند. امید و حامد ومجید و بهمن . اوه اوه اوه . بعد از اینکه با هزار مکافات بین و هوا و زمین این حامد و امید تو نستن به پت و مت به فهمونن که اگر اون دستگیره رو بکشن چتر باز می شه و بعد از هزار بار گفتن که چی کار
کنن حدودا یه 2 ساعتی طول می کشه تا اینا برسن به زمین . بعدش توی همون تاریکی ها حامد و امید یه آتیش درست می کنند و اون پنجتا شمش رومی زارن دور آتیش و نگاه می کنند به هم .
بهمن : من خیلی ناراحت شدم الان اونها چه بلایی سرشون میاد .
با همین صحبت حامد به فکر خیلی عمیقی فرو می ره .
مجید: آره باید یه جوری کمکشون کرد.نمی شه که اونها خیلی کمک کردند اگر اونها نبودند ما اصلا نمی تونستیم به اون محموله دست پیدا کنیم .
امید: آره ما باید یه کاری بکنیم مثلا بایدیه جوری فراریشون بدیم . ببنید هیچ کس نمی دونه ما با اونها بودیم و توی دزدی شرکت داشتیم و هیچ کس هم به جز مسافرهای هواپیما قیافه های ما رو ندیده و تا بخواد یکی پیدا بشه که قیافه های ما رو خوب شرح بده ما رفتیم و با یه نقشه ی حساب شده اونها رو از زندان در آوردیم .
بهمن: از تو دیگه بعیده بود امید آخه عقل کل اونا الان آگاهی دارن و اعتراف و تشکیل پرونده و دادگاه و اینها تا بعد برن زندان.
مجید داره با تعجب فراوان به بهمن نگاه می کنه و باورش نمی شه که اینها از دهن بهمن داره بیرون میاد.
امید: آخه بهمن یه خرده فکرکن خودت ببین همین الان که اونها رو همه کار نمی کنند که . اول باید ببرند بازداشتگاه و بعد از یه عالمه و صحبت و بازجویی اینها بعد اونها رو برند اونهایی که تو گفتی.
در همین احوال حامد بلند می شه و می ** فهمیدم و آره خودشه و می دونم چی کار کنم . به محض اینکه این کلمه از دهن حامد بیرون میاد صدای آژیر پلیسهایی که به دنبالشون بودند بلند می شه و هر چهر نفر شروع به فرار کردن می کنند . در حین فرار کردن امید از حامد می پرسه جریان چیه تو چی رو فهمیدی حامد می ** فهمیدم چه جوری خلاصشون کنیم خیلی راحت درشون میاریم هیچ کاری نداره ..........
برمی گردیم سر این چهارتایی که توی آگاهی برده شده بودند. اولین نفری که برای بازجویی می برند معین هست . معین رو که کاملا خوابه رو بلند می کندد و می برند به سمت اتاق بازجویی. یه دونه می زنن تو سرش می بینن نه افاقه ایی نکرد دوباره می زنن تو سرش می بینن نه دوباره بلند نشد باز اینبار هم می زنن تو سرش می بینن نه خیلی خر تر از این بحثها هست . مامور
پرسش که یه لیوان آب جلویش بود رو می پاشه تو صورت معین و معین از جا می پره می ** هان چیه چی شده من کجام این کیه
اینجا کجاست داداشام کوشن . ماموره می ** خفه بشین سرجات تا بهت بگم بشین . دوتا سربازی که پشت سر معین بودند دستش رو دست بند می زنند از پشت و می بندند و میرن بیرون .
معین : من اینجا چی کار می کنم زود به من جواب بدید؟
مامور: خفه شو من باید به تو جواب بدم یا تو به من . خودت یعنی نمیدونی اینجا چی کار می کنی .؟
معین : نه به خدا .
مامور: الکی خدا رو قسم نخور احمق زود خودت از اولش شروع کن تو ضیح بده .
معین : چی رو توضیح بدم؟
مامور: زود باش فکر کن ببیینم وگرنه به زور متوصل می شیم .
معین : بچه می ترسونین زور چیه بابا بیا بگو بیاد فکر کردی از کی می ترسم .
با یه اشاره ی مامور یه نفر وارد اتاق می شه که یه چوب بزرگو کلفت دستشه. میعن تا یارو می بینه تو اون عقل فندقی و خودش یه حساب سر انگشتی می کنه می ** آقا ببین ما داشتیم تو راه آهن کار می کردیم دیدیم دزدی شده . گفتیم چی کار کنیم چی
کار نکنیم اومدیم نه سیخ بسوزه نه کباب رفتیم دنباله دزدها . بعدش قطار کج شد دزدا رفتن تو هواپیما . بعدش ما هم دنبالشون رفتیم یه مدت که گذشت دیدم هواپیما داره سقوط می کنه ما هم رفیتیم نشستیم رو زمین تا از صندلی نیفتیم . بعدشم که نشست شما اومدین چون ما جلوی در نشسته بدیم ما رو گرفتین آوردین همین.
مامور: همین . داری راست می گی دیگه . خودتی پاشو برو بیرون .
نفر بعدی که واسه بازجویی می یارن ابولی بود . وقتی وارد اتاق می شه اول سرش رو می اندازه پایین تا نور لامپ اذیتش نکنه بعد هم آروم می شینه روی صندلی و به مامور نگاه می کنه . مامور شروع می کنه به سوال پرسیدن و اینها ولی دریغ از یه کلمه از شنیدن حرف. خلاصه خیلی زور می زنن ومیبینن به هیچ نتیجه ای نمی رسن بیرونش می کنن و سینا رو میارن و سینا هم به
همین روش و هادی رو میارن و هادی هم به همین روش یه کلمه هم حرف نمی زنن بعد دوباره می رن معین رومیارن .
معین : به ! سلام جناب مامور چه طوری چه خبر چه می کنی و کجایی . یاد غریب غُربا افتادی ما روصدا کردی چی شده .
مامور: مسخره بازی بسه احمق یالا دوباره تعریف کن ببینم چی شده بود تا آزادت کنیم .
معین هم تا اسم آزادی رو می شنونه شروع می کنه به تعریف کردن آره خلاصه . آقا ما رفته بودیم ایستگاه قطار که سوار شیم بریم ولایت ولی توی راه دیدیم یه سرو صداهایی داره از تو واگن ها میاد . خلاصه رفیتم ببنیم چیه دیدم یه نفر تو قطار بانک زده
شمش جاییزه می ده به ما هم گفت آقا یه لحظه بیا کمک سر این چندتا رو بگیر بزار تو جعبه . من گفتم آقا از اینا به ما نمی دید گفت چرا اگر پسر خوبی باشی اسمت رو واسه قرعه کشی بانک می نویسم . منم که خوشحال شدم شروع کردم به کار کردن و تو راه دیدیم قطار چپه شد . نگاه کردم یکی می ** بیاین سمت فرودگاه گفتم وای چه جالب هم هواپیما بهمون دادن هم قطار . بعد شروع کردیم و رفتیم سوار هواپیما شدیم دیدم هواپیما نسشت یه جای دیگه به جز ولایت بعد شما اومدین و ماروگرفتین.
مامور با تعجب فراوان: خوب پس اون سه تای دیگه چی ؟
معین: کدوم سه تا من که کسی رو نمی شناسم .
مامور: یعنی می خوای بگی با اون سه تا نسبتی نداری .
معین : نه من اصلا با اونها هیچ سنمی ندارم واسه چی مگه اونا چی کار کردن .
مامور: راست بگو پس چرا شما ها رو همه تو با هم بودین و ما شما رو گرفتیم .
معین: نه بابا من اصلا اونا رو نمی شناسم . مگه چی کار کردن اشتباهی کردن .
مامور: خودت رو به خریت نزن احمق مگه من مسخره تو هستم اونا مرتکب دزدی شدن می فهمی تو هم همیطور . دزدی از محموله ی بانک مرکزی و هواپیما ربایی خسارت به خطوط ریلی کشور اینهمه جرم شاید قتل رو هم بهش اضافه کنیم .
معین : نه به خدا من اصلا اونها رو نمی شناسم که چی کار کردن . من با اونها نبودم آره راست می گی شاید اونها یه خرده هم
دزدی کردن معلوم نیست نه من یه چیزهایی دیدم .
خلاصه مامور خسته می شه و میگه این احمق رو ببرین داره چرت می **. خودش هم نمی فهمه چی می ** . برین از همون هیب نوتیزم استفاده کنیدتا بفهمیم ماجرا چیه . خلاصه دکتر متخصص میارن و با هیب نو تیزم از تمام ماجرا با خبر می شن و بعد از فهمیدن پروندو به دادگاه می برند . قاضی دادگاه با نگاه کردن به پرونده حکم رو میده و 63 سال حبس رو براشون می بره و تا برن حال کنن . هر چهار برار در رو برای گرفتن عکس و نوشتن مشخصات و اینها راهی زندادن می کنند .
خلاصه همه رو باهم می رن به سمت زندادن و سه شب رو توی انفرادی نگهشون می دارن . پس از گذشت سه شب در زندادن از انفرادی بیرون میان و میرن توی آسایشگاه . سینا آروم حرکت می کنه به سمت بیلیبورد آسایشگاه و با تعجب نگاه می کنه. بعد از
چند لحظه ابولی و معین و هادی هم بهشون اضافه میشن . آره از روز دستگیری تا امروز 2 هفته می گذره .
هادی: وای خدا چقدر زود گذشته حالا چه کنیم .
سینا: نمی دونم بایدبشینیم تا حبسمون سر باید.
ابولی: کسی رو هم نداریم که بعد از یه مدت بگیم می خواییم بریم ملاقاتش .
معین : خوب شاید هم دوستامون اومدن نجاتمون دادن .
در همین لحظه هر چهار نفر با یه صدای بلند که می ** دالتونها برمی گردند و عجیب ترین لحظه این هفته رو تماشا می کنند . هر
چهار نفر با هم می گن وای خدا مگه می شه .
این داستان ادامه دارد . ............
--------------------------------------------------
راستی سازمان هوا فضای ایران همین الان اعلام کرد نخ ******* امید پاره شده و ما دیگه هیچ کنترلی روش ندارم هرجا باد ببرش بدش . به ما هیچ ربطی نداره .
محمود رو هم که دیدیباهاش چه کردند بنده خدا فقط 30 تا ایرانی دست می زد تا صدای فحش اونا نیاد به بلندگو برسه ما بشنیم . اینم در نوع خودش ججالب بود .
راستی این زنه که اسمش افتاده سر زبونها می گن دادگاهی شده کیه ابولی یه خورده توضیح بده من یه یهفته ای از تمدن دور بودم اصلا توی داستانها نیستم
-------------------------------
فعلا یا حق
رکسانا سمیعی ( نمیدونم فامیلیش همین بود یا نه )نقل قول:
راستی این زنه که اسمش افتاده سر زبونها می گن دادگاهی شده کیه ابولی یه خورده توضیح بده من یه یهفته ای از تمدن دور بودم اصلا توی داستانها نیستم
خبرنگار ایرانی تو آمریکا بوده که میاد ایران و به جرم جاسوسی دستگیرش میکنن
باراک و جمعی از سیاسی های آمریکا هم اعتراض خودشون رو نسبت به این کار اعلام کردن
منبع : خودم :4:
احـــــــــــــــ مـــ دی نـ ژاد هم واقعا بد ضایعش کردن دلم براش سوخت :4: آخ گوجه فرنگیه میخورد تو صورتش چه حالی میکردیم :55:
ممد مايلي استعفا داد !
نظر به استقبال كدخدا ابوالفضل و دوستان:4: ممد مايلي امروز از سرمربيگري تيم ملي استعفا داد.
دوباره شايعه اومدن قطبي زياد شده.بايد ديد چي ميشه!
با اينكه از مايلي خوشم نمياد اما اينكه يخواد به خاطر يه درگيري لفظي با اقاي سرور هر چي لنگيه سرمربي يه تيم 70 ميليوني عوض بشه خيلي مسخرس.درگيري لفظي هم جزئي از فوتباله.اگه مصاحبه مورينيو عليه رانيه ري رو ببينيد صد برابر اين به هم فحش دادن بعد هم تموم شد و رفت.اما اينجا ما ها انقدر خاله زنك بازي در مياريم كه هر لحظه هر اتفاق غير ممكني ممكن ميشه!
بايد قبول كنيد كه امير قلعه نويي هم يه كرمي ريخته.قبول دارم كه مايلي اراجيف و چرند و پرند زياد گفته اما امير هم بي تقصير نيست.
همچين بعضيا ازش تعريف ميكنن كه ما يه لحظه فكر كرديم خدا زده زير حرفش و ختم نبوتي در كار نبوده و ششمين پيامبر اوالعزم از باشگاه استقلال ظهور ميكنه!
مبعث حضرت سرور الهرچي اللنگيت رو به همه تبريك ميگيم به همين مناسبت فردا مراسم مايلي كشون در خانه ان حضرت بر پا خواهد شد!
راستي فردا اينترنت به مدت 72 ساعت مختل ميشه لطفا به گيرنده هاتون دست نزنيد.ايراد از كابل هاي مخابراته.
اقاي رايتر هم امروز در حال تايپ اخبار راو بود كه فيوز خونشون پريد و خانوادشون كل و هم اجمعين رفت قاطي باقاليا.
باي
فکر کنم رکسانا سابری باشهنقل قول:
نوشته اصلی توسط Ð-i-R-Ť-Y
نه بهنام این خبر تو کذبه :9: امروز این خبر توسط کفاشیان تکذیب شد که لینکشم دیدم ولی الآن ندارمش
خوب بسلامتی مایلی کهن هم رفت! بهترین تصمیم رو گرفت!با رفتنه مایلی کهن دوباره قلب های ایرانی یکدل شد واسه رفتن به جام جهانی!
تو این مدت با هر کی از تیم ملی حرف میزدی ..چه لنگیش چه کیسه ایش میگفتن دوست نداریم با مایلی بریم جام جهانی!
من خیلی خوشحالم كه مجبور نیستم تیم ملی رو دوست داشته باشم و شاهد موفقیتش باشم كه از سرمربیش متنفرم و میخوام زمین بخوره !!
الان دیگه هر كسی سرمربی تیم ملی بشه اون حس دوگانه رو ندارم!!
الان با تمام وجود میخوام تیم ملی موفق باشه با سرمربیگری هر كسی كه میخواد باشه.حتی حجازی!!!!
خب جناب مایلی . دست خدا رو دیدید كه ؟ دیدید 15 روز نشده چجوری از عرش به فرش رسیدید؟ اگه هنوزم به حرفایی كه زدید اعتقاد دارید ببینید كه چجوری با خواری و خفت از صحنه بیرون رفتید . دست خدا رو دیدید؟!
حالا این دست خدا بود كه دقیقه 92 با سر مدافع شما تو گل استقلال رفت یا دست خدا بود كه شما رو به فاصله كوتاهی به منفورترین فوتبالیه این مملكت تبدیل كرد؟ كدومش؟
یه پیشنهاد دارم...
افشین قطبی ...بهترین گزینه است!
کاری به دانش و سیاست و امریکایش ندارم...من افشین قطبی رو بخاطر دل جوونمردش رو دوست دارم!! بخاطر صداقت و انصافش...
افشین نشون داده رو حرفی که بزنه هم میمونه هم عمل میکنه..سال اولی که اومد لنگ ...کسی فکر نمیکرد امپراتور غوغا کنه.ولی دیدیم اوایل فصل چه تیمی ساخت!
و در نهایت همونطور که قول داده بود تیم رو قهرمان کرد! الان هم چند بار گفت بیام بخاطر شناخت از 2 کره ها میتونیم شکستشون بدیم باید فرصت داد....
اخرش یا میریم یا نمیریم! میخواستیم با مایلی و دایی حذف شیم با قطبی حذف میشیم...خدا افشین قطبی رو دوست داره و مارو هم همینطور!
باز هم باید ببینیم چه میشه!! شایدا یاوری بیشه شاید ذوالفقارنسب!!!
من موندم این بشر (بهنام) چه حالی میکنه با مایلی کهن!! والا تا اونجایی که ما میدونیم
صرفاَ قدرت تاجی ها و امیر نبود...
كل جامعه مطبوعات و رسانه ای و كل مردم كمك كردند.خدا وكیلی از بین هواداران پرسپولیس هم بگردید فكر نمی كنم بیشتر از 5% از این بشر خوششون بیاد !!
مایه ننگ پرسپولیسه این بشر! من که خجالت میکشت تیمم لنگ یه اسطوره ای مثل مایلی کهن داره شما چطور ؟!!!
================
پرسپولیس با تمام ستارگانش در مقابل الغرافه5بر 1 بازنده شد...
به عنوان یك پرسپولیسی از همه ایرانی ها عذر میخوام !!!آبروی ایرانی ها رو بردیم با این بازیها و این تعویضها !!واقعاَ افتضاح بودیم و جای هیچ دفاعی نداشت
بد تر از این نمی شد ...بازیكنها افتضاح بودند ...خط دفاعی پرسپولیس افتضاح بود...تعویضهای وینگادا فاجعه...
این مربی بدترین مربی كه من تو عمرم برای پرسپولیس می تونم متصور بشم ...
مرتیکه اسب رفته بهادر عبدی رو گذاشته هافبک دفاعی :12: زارع رو نشونده!!!
نمی دونم بر چه اساسی هادی نوروزی به بازی میاد در حالی كه رو نیمكت خلیلی هم هست !!
تعویضهای افتضاح نسخه وینگادا رو باید بپیچه !!
باید تو این بازی خودش رو تعویض میکرد این ریش سفید!!!شدیداَ عصبانی هستم و نمی دونم این چه وضع بازیه !!
امشب به لنگی بودن خودم حالم به هم خورد! خدایی این تیمه که ما داریم!
با شمام بهنام.علی.پویان.مجید..پوریا. .خاک بر سرمون با این تیممون :10:
همین مونده بود که از الغرافه 5 تا بخوریم... بیاید امروز همگی با هم به تیم کیسه کش استقلال بپیوندیم ! اقلان خیالمون راحته تحقیر نمیشیم... تف تف تف..
مقابل عربا 5 تا میخوریم لابد مقابل شرقی ها 10 تا میخوریم!! ای خاک عالم!! مرده شورشون رو ببرن !!!
استقلال از جام باشگاها کنار میره ولی تحقیر نمیشه..
ما میریم بالا ولی هم باید تحقیر شیم هم نیش و کنایه این استقلالی های نامرد رو بشنویم!!! واقعان که گل بگیرن اون سر در باشگاه رو!!!
داوی درد پرسپولیس فقط علی پروین!!!
تا اطلاع ثانوی پرسپولیس تعطیله دیگه!!!
با اجازه بهنام و بچه ها من به تیم هادی و ارمانینا یعنی استقلال قهرمان میپیوندم!!
وبلاگ کافه دوستان شروع بکار کرد...هم اکنون نیازمنده یاری سبزتان هستیم!!!
http://biain2dostan.blogfa.com/
یا علی...
شاعر میـــگـــه::4:
[align=center]
چــه کلـــنگـــی بـــود،مایـــلـــی کـــلـــنـــگ!!!کاش زودتـــر میـــرفــت ایــن شیـــلـــنـــگ:11::55::12:
[/align]