RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
عرفان من هرچی فکر می کنم می بینم حتی اگر استادتون باهات دشمن خونین باشه 26 نمی شی :11: اگه 20 نمره برای فاینال با 10 نمره برای فعالیت کلاسی با 2 نمره برای مید ترمت حساب کنیم بازم بیشتر می شه :11:
اون اخبار د بش رو بزار به جای خنده بچه فو حشت میدن :9:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط Hell's Gate
دوستان من اول و آخر این تاپیک رو خوندم . هیچی نفهمیدم :4:
میشه یکی کمکم کنه . اینجا میشه هر کاری که خواستیم بکنیم ؟ (البته نه هر کاری)
منظورم اینه که تاپیک آزاده ؟
اگه نه پس چیه ؟
اصلا صاحب تاپیک کجاست ؟ :4:
صاحب تاپیک ابوالفضل بیات معروف به ابول بیضه عملی !!! هست
تو این تاپیک اتفاقات روزمره و جالب که برات پیش اومده باشه رو میتونی تعریف کنی یا خاطره بگی یا اگه یه وقت دلت گرفته میتونی بیای با بچه ها در دو دل کنی یا اگرم یه وقت خواستی تو هلند کنسرت متالیکا بری بیای مشورت کنی کنسرت بری یا ادکلن بخری !!!!
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
برادر عزيز دروازه جهنم!
صاحب تاپيك كه معلومه حصرت آيت الله دكتر ابوالفضل نصرالله هستن...والا هر كاري خواستي ميتوني بكني،به شرطي كه پستي كه ميدي توش خلاف قانوناي انجمن نباشه،س ي ا س ي خطرناك و باعث ف يلتر شدن نباشه،خيلي بي فايده و بيهوده هم نباشه،ميتوني خاطره قشنگ و خنده دار تعريف كني،مطلب طنز بذاري-البته تا جاييكه ميشه از خودت باشه نه كپي-،از بحثاي روز بياي بگي تا بقيه هم نظر بدن و بحث كنن،البته بحث مذهبي نكني كه سابقه خوبي نداره تو اين سايت.خلاصه كه تاپيك آزاده به شرطها و شروطها...راستي اسپم و چت هم الممنوع تا جايي كه ميتونين،راستي بهترين الگو كه ببيني چه جور پستي اينجا بهتره بدي پستاي خود مقام عظماي صاحب تاپيك و كپي هاي ايشون مثل برادر استاد هادي legendarp هستش.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط erfan fcbarca
علی جان حرفت در مورد حقانیت درسته ، بله ، حق گرفتنیه ، دادنی نیست.اما چجور حقمون رو بگیریم ؟ نحوه ی گرفتن حق خیلی مهمه ... مثال خودت رو میگم ... تو میگی اگه یه فرد قلدر بیاد و جاتو در صف نونوایی شلوغ بگیره ، یا باید هیچی بهش نگی و یا اینکه با زور جلوشو بگیری . حالا یجور دیگه هم میشه به فرد اعتراض کرد . وقتی شما با زبونت ( که الان ابزار دروغ گفتن و بهترین و کاربردی ترین روش فریب دادن هست ) وقتی شما با زبونت اعتراض میکنی ، خب بقیه ی کسانی که تو صف هستند هم به این آدم قلدر اعتراض میکنند و وقتی قلدره میبینه که بقیه حتی شاطر هم بهش اعتراض میکنند ، چاره ای جز رفتن به ته صف نداره و خیلی هم شرمنده میشه ... خب حالا بیا نتیجه ی دو تا کار رو با هم بررسی کنیم... اگه با زور بخوای جلوشو بگیری جز دعوا کردن و دست به یقه شدن و ضرب و شتم و البته ضرر کردن خود ما ، فایده و نتیجه ی دیگه ای نداره.چون معلومه قلدره میگیره مارو میزنه ... اما نه ، اگه بیای با همراه شدن با بقیه مردم ، جاتو بگیری ، علاوه بر اینکه ضرری برات نداره ،مردم حق رو به تو میدن ...حالا خودت به من بگو ، کدوم روش موثر تره ؟!
امیدوارم کاملا منظورم رو متوجه شده باشی !
این مثال هیچ ربطی به این بحث نداره . توی صف نونوایی اینده ی خودت و بچه هات رو پخش نمیکنن .
فکر کن توی نونوایی صلاح نباشه بخوای حرفی بزنی چون یک نون ارزشش رو نداره . اگر یکی کلات رو برداشت و قلدر بود بازم شکایت نمیکنی ؟ یا یکی بزنه به ماشینت طلبکار هم باشه .
نقل قول:
حالا من این نتیجه گیریم رو میارم توی جامعه و همین مساله انتخابات ... ببین وقتی هجمه ی مردم با شما همراه میشن ، کار خیلی خوب پیش میره... بر فرض میاریم که همه ی مردم میگن آقای مو*سوی باید رئیس جمهور بشه . و روی اعتراضشون هم هستن.اما وقتی میبینن این دسته ی اعتراض گر شروع به آتیش زدن مکانهایی میکنه که برای اکثر مردم فوق العاده ارزشی و مقدس هست ، خب معلومه حالت حمله ای نسبت به اون گروه رو درپیش میگیرن ... آتیش زدن مسجد صد در صد کار میر*حسینی ها نیست . بمبگذاری توی مسجد ***** صد در صد کار میر*حسینی ها نیست ، و خیلی خرابی های دیگه ولی ...
شما توجه داشته باش که اکثر مردم ما هنوز عوام هستند و ظاهر سازی تلویزیون رو کاملا قبول میکنند.خب فردی وقتی میبینه تلویزیون میگه این کارها توسط یک گروه انجام میشه و فا@ئزه رو در جمع مو*سوی ها نشون میده که داره تحریک میکنه و طرفداران میر**حسین رو عامل اصلی آشوب ها میدونه ،پیش خودش میگه خب همون بهتر که مجوز ندادن ... خب حالا اونوقت همه از این وضع ناراضی میشند و میشه مقابله ی تظاهر کنندگان با مردم ... نمیدونم تونستم منظورمو بهت برسونم یا نه . میخوام بگم الان مردم موافق این اعتراضات نیستند.چرا چون همش به آشوب کشیده شده...البته که مخالف کشتار هستند و خیلیهاشون از این مسئله ی کشتار ناراضیند ولی خب الان حق رو از آن میر**حسینی ها نمیدونند ...
حرفات خیلی شبیه پیرزنای 70-80 سالست :11:
نقل قول:
خب حالا من نمونه ی دوم رو میارم توی مثال اولم ... شما با زبون اعتراض میکنید و به مردم توی صف هم میگید ولی هیشکی حق رو از آن تو نمیدونه و به آقا قلدره اعتراض نمیکنن. خب وقتی مستاصل میشی به زور متوصل میشی و وقتی مردم توی صف با تو همراه نمیشن ، علاوه بر خوردن کتک ، نونت رو هم دیرتر میگیری و از کارت پشیمون میشی و میگی کاش هیچی نمیگفتم !!!
درسته که ادم همیشه باید توی کاراش سیاست داشته باشه و هیچ وقت کاری نکنه که بعدا پشیمون بشه و از قبل باید به عواقبش فکر کنه ولی وقتی با هیچ راهی نمیشه با اینا کنار اومد چی ؟
نقل قول:
خب ، حالا منم میگم ندا اگه برگرده ، وقتی میبینه که اکثر مردم باهاش همراه نیستند ، دیگه کارش رو تکرار نمیکنه ... چون آخرش پشیمونی (از دست دادن جونش ) است و بس ! درسته که به قول ابوالفضل عزیز به نقل از امام حسین مرگ این شخص یک سعادت هست ، اما بیایم خودمون رو جای ندا بزاریم ... کی این سعادت رو میخواد ؟ کی حاضره طوری به سعادت برسه که هیچ مراسم ختمی هم حتی براش گرفته نشه ؟! البته که این تفکر بسیار سطحی نگری هست ، اما لحظه ای خودمون رو جای ندا بزاریم ...
فعلا که بیچاره رو پناهنده معرفی کردن جریان کشتنش رو هم استوریلاین براش نوشتن باقلوا .
نقل قول:
ببینید !دوره ی نصیحت کردن و عبرت از گذشته تموم شده !! الان فرد تا تجربه نکنه ، نمیتونه یه واقعیتی رو قبول کنه ... ولی بعضی از تجربه ها ممکنه به قیمت از دست دادن خیلی چیزا تموم بشه ( از جمله کمر و چشم و بچه ی آینده و < بالاخره از نقش دیواها نمیشه صرف نظر کرد > و ... ) ...
من میگم تمام وقت و انرژی و زندگیتون رو بجای اینکه بزارید توی کشتی کچ ، بزارید روی یه هنر دیگه ! مثل موسیقی یا همین زبان یا خیلی هنرای دیگه ... من نمیگم اصلا و ابدا کشتی کچ نه ! میگم با توجه به اینکه کشتی کچ توی جامعه ی ما نقشی نداره و هیچ کس این رشترو قبول نداره ، فردا روز اگه ازت پرسیدن چکاره ای ، یوقت نگی آره من اسمای کشتی کچ کارا با فینیشراشونو بلدم... بگی من فلان هنر رو دارم که بازار کار داشته باشی !! حالا شاید الان به حرفم نرسید . ولی بعدها خواهید رسید
ببخشید اگه خیلی حرف زدم ... با دقت صحبتهام رو بخونید . نمیدونم چقدر نظراتم با نظراتتون همخوانی داره ... خواهش میکنم در مورد بحث اول حتما نظراتتونو بدید .چون باعث پیشرفت فکری من و شما میشه ... مرسی از همه ... خوش باشید
ببین مطمئن باش خودت دوست نداشتی وقتی توی این موقعیت بودی کسی اینجوری باهات صحبت کنه و دلسردت کنه . هر چیزی اگر بجاش باشه خیلی هم خوبه حتی کشی کچ فقط افراط و تفریط نباید باشه .
چون تو این مراحل رو سپری کردی و به این نتیجه رسیدی اگر به جای کشتی کچ وقتت رو روی چیز دیگه ای میزاشتی بهتر بود دلیل نمیشه که بخوای توی این زمینه تجربت رو بگی چون این یک تجربه ی شخصی هست و هر کسی تجربش توی این زمینه با بقیه فرق داره شاید یکی از اینکه کشتی کچ رو دنبال میکنه بعد از 6-7 سال بازم راضی باشه و بازم دنبال کنه . شایدم یکی بعد از 2-3 سال ازش زده بشه . تو نمیتونی بگی چون من زده شدم شما هم زده میشین پس بیخیالش بشین
راستی شناختی ؟ :15:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
هر چند که اصلا توی کتم نمیره که نباید بحث سیاسی کرد ، ولی با این حال قبول میکنم.همه ی انجمن اومدنم بخاطر این 4 کلام بحثیه که با علی میکنم بود ، حالا از این به بعد باید بشینم پستای بی محتوا رو بخونم ... (البته الان نگید نمیدونم عرفان داره به ما توهین میکنه و نمیدونم فحش میده و این حرفا ... ولی خدایی یه بحثی راه بندازید که حداقل ارزش خوندن داشته باشه و البته انتقاد من از این تاپیک اینه که صحبتهای بی مورد و بیهوده ای توش انجام میشه و فکر میکنم اگه پستای بلند ابوالفضل نبود ، حال حالا ها باید خاک میخورد ... یه بحثی راه بندازید و نظر بدید بلکم 4 تا چیز یاد بگیریم
علی جون پستتو بخاطر مسایل سیاسی حذف کردن البته حق هم دارن... حالا با وجود دستگیری و فرستادن کاربر سیاسی به اونجا که عرب نی انداخت ( طبق گفته های ابوالفضل) ، بازم روی موضع خودت هستی که میگفتی آدم تو اعتراض باید پیه همه چیزو به تنش بماله ؟ :4:
من نصف جوابای دیشبتو آماده کرده بودم و نصف دیگشم امشب میخواستم بدم ، که خب پستت حذف شد و کلا قرار شد سیاسی حرف نزنیم ... حالا آقا معین ، اجازه هست من یه پست رو بدم و بعدش با علی یه جمع بندی روی حرفامون بکنیم ؟؟؟
_________________________________________________
آقای مک خان ، نمیدونم ... من فکر میکنم احتمالا کسی بیخ گلوی شما رو گرفته و گفته پاشو بیا اینجا حتما نظرتو بده !!
مثال نونوایی رو علی جان مطرح کردن و خیلی هم جالب بود . هم خودش قبول کرد و هم من اتفاق نظر داشتیم.یه جامعه آماری کوچیک رو مثال زد و خیلی هم خوب گفت.حالا شما نمیتونی کامل درک کنی ، دیگه ...
حرفهای من هم که شبیه پیرزن میمونه رو هم واگذار میکنم به خواننده ها !
بقیه حرفات رو اصلا نفهمیدم چی گفتی ! کسی فهمید ، برا ما ترجمه کنه
حالا حرفت در مورد کشتی کچ تقریباااا درسته ... منم بحث زیادی درباره ی عشق به کشتی کچ نمیکنم . صلاح مملکت خویش ، خسروان دانند.به من مربوط نیست ...
در ضمن شما رو نشناختم .
یه چیز دیگه ، اصلا حوصله کل کل کردن با آدمایی مثل شما که عشق کل کل کردن هستند رو ندارم (رجوع به تاپیک انتقاد ! )
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
برادر عابديني قبولت داشتم(از قبل)ولي الان ...
داريوش جان امام خميني مرد بسيار بزرگي بود.شما اينو بايد در پدر و پدربزرگت جستجو كني(كتاب ها كه ك*س نوشته)نتايج جالبي ميگيري.امام خميني مرد بسيار بزرگي بود.به طوري كه اگه به مردم ميگفت بميرين همه ميمردن.(تا اين حد مردم دوسش داشتن)ولي اين كسي كه الان هست رو با آيت الله خميني مقايسه نكن.آيت الله خميني نماينده واقعي خدا بود
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سلام دوستان.
يك سر اومديم كافي نت يك سر به شما بزنيم.
دلم براي همتون تنگ شده.
1 تا 2 ماه ديگه برگشتيم.
تا بعد فعلا باي.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط SASAN
سلام دوستان.
يك سر اومديم كافي نت يك سر به شما بزنيم.
دلم براي همتون تنگ شده.
1 تا 2 ماه ديگه برگشتيم.
تا بعد فعلا باي.
تکبیر!!!!!
انشالاه زودتر برگردی:34::10:[hr]
نقل قول:
نوشته اصلی توسط Mr.WrestleMania
عرفان من هرچی فکر می کنم می بینم حتی اگر استادتون باهات دشمن خونین باشه 26 نمی شی :11: اگه 20 نمره برای فاینال با 10 نمره برای فعالیت کلاسی با 2 نمره برای مید ترمت حساب کنیم بازم بیشتر می شه :11:
خیلی راحت منو انداخ معلمو:4:.
1-نمیتونست منو ساکت کنه و درس بده:4:.
2-کلاص صبح ها بود من سر کلاس میخوابیدم:4:.
3-از من سوال میکرد سه جواب بهش میدادم:1-هااااا2-(رو به پوریا)این با کی کار داره!چی میگه.3-میشه فارسیشو بگی؟؟!!!
4-میانترم رو نمیدونستم کیه رفتم یهو گفتن میانترمه:4:.
5-فاینال موقعی بود که استقلال تو فینال جام حذفی بازی داشت منم سر امتحان بود.وقتی استقلال برد هی زنگ اس ام اس .
نکته ای که همه توش موندن: من امتحان فاینال که 40 تا سوال بود رو تو کمتر از ده دقیقه جواب دادم:4:.
اینم بارم نمره ها:
میانترم از 25:با غرور سر بلند بیرون اومدم و شدم 10 و نمره خوبی کسب کردم:4:.
فاینال از 40 :سر فاینال سخت کارکردم شدم 12 دو نمره پیشرفت جای جشن داره:4:.
کلاسی از 35 نمره: چون سر امتحان فاینال برگه رو پرت کردم تو صورت معلم(به صورت عصبی و خوشحال از قهرمانی) معلمه از خجالت من در اومد و دینشو ادا کرد بهم داد[size=large] 2[/size] در کل شدم 26.ترم سختی بود.
یکسال از میادین دور بودم و استراحت کردم این هفته قبل رفتم تعیین سطح دادم و همون ترمی که یک سال پیش افتادم قبول شدم.
نکات اخری:
1- معلمه دختر حدود 20 ساله بود:4:.
2-تعیین سطح همه خودکار داشتن جز من:4:.فراشه اومد یه خودکار قرمز داد تا اخری که من امتحان بدم کنار من وایساد تا خودکار رو نپیچونم:4:.
3-سر مصاحبه:23:بعد از امتحان تعیین سطح که داشتم یارو گفت حٍلوٌ من جوابش رو دادم سلام خوبید!!!
حالا به نظرتون من نمیتونم اخبار بش رو لایو بزارم؟؟!!!
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
سلام
دوستان جاتون خالی امروز با پوریا رفتیم کارت ورود به جلسه بگیریم.
بعد از کلی راه رسیدیم دانشگاه ازاد کرج .
عرفان:اه ***** چقدر دختر اینجاست پوریا!!من تو عمرا این همه دختر یه جا ندیدم!!!فکر کنم این کنکور جمعه برا دختراسا برا ما بعدا.
پوریا:**خل این جایگاه توضیع کارت خواهران هست.
.....رسیدیم در این اهنا که یارو پشتش نشسته .به حرف پ رسیدیم پوریا رفته تو صف وایساده میگم چرا تو صف وایسادی میگه خوب باید اینجا واسم دیگه (بچه اینقدر عقلش نمیرسه که حرف اول نام خانودگی ملاک هست نه اسم) به حرف ح رسیدیم هیچ کس نبود کارت پوریا رو گرفتیم و رفتیم سمت حرف ع عجب چقدر ادم تو صف هستن!!بالاخره رسیدیم اول صف به یارو میگم سلام روزتون بخیر میگه شناسنامه!!!(جدیدا به جا سلام میگن شناسنامه به جا خداحافظ میگن گواهی فوت:4:)
از یارو میپرسم این کارتشو حالا کجا باید برم واسه امتاحانش ؟؟تو کاغذا گشته میگه باید بیایی همین دانشگاه در غربی.پوریا میگه اقا ببخشید اینو بزارید تو جایگاه شورشیا!!!چون شفقط به خاطر ساندیس کیک اومده اگه ندید دانشگاه رو به خاکو خون میکشه.
یارو چپ چپ نگامون کرد و رفتیم ما.
تو راه برگشت تو تاکسی با پوریا حرف میزدیم من برگشتم گفتم خدا کنه یجه قبول شیم دور هم بگیم بخندیم با بچه ها!!!
راننده تاکسیه خودشو چٌس کرده میگه اگه میخوایین بخندین بیرون خیلی بهتره تا دانشگاه.
پوریا برگشت گفت نه حاجی داف همدانشگاهی بهتر از داف هم محله ای هست یارو نفهمید !!!
یارو گفت اینجا شیشیه و کراک هست بیشتر حال میده تا دانشگاه ایندفه من برگشتم بهش جواب دادم گفتم (به همین لحن):اولندش:اینجا فوضول داره خوب نیست دوومندش من خودم عامل توضیعماصل جنس تو خابگاه پسراست.
یارو سرخ شد دیگه چیزی نگفت.
از همه اینا بگذریم اومدیم بریم جاتون خالی ناهار بوخوریم بیرون:23::23:!!!
تک اوردیم به من افتاد حساب کنم:4:.
جاتون خالی رفتیم یه پیتزایی.مغازه داره خانوم بود.
گفت چی میل دارید پوریا برگشته میگه دیزی دارید:11:؟
زن میخنده میگه نه پیتزا و ساندویچ داریم.
پیتزا سفارش دادیم زن میگه سیاه یا نارنجی !!!من جلو بودم :جانم ؟؟؟!!!!
زنه: منظورم نوشابس مشکی یا نارنجی.منم گفتم اها نه تو رژیمیم!!!اب معدنی لطفا!!!
(زنه دیگه حرصش گرفته بود)
از این سس بسته ای ها اورد تو یه ظرف حدود 8 تا بود ما که سس نخوردیم اخرش که خواستیم بریم پوریا سس ها رو گذاشت تو جیب شلوارش اومدیم بیرون(به قران اون لحظه قیافه زنه دیدنی بود:4:اینطوری شده بود:23::28::19::50:)(مخلوط تمام اینا).
بعد از ناهار رفتیم دنبال کلاس هایی واسه تدریس پیش در تابستان(به جانه هر کی بخواید قسم پوریا گفت بریم).
رفتیم سمت میدون سپاه کلاس های تقویتی راه رشد.
سلاملوکو این حرفا پوریا گفت برای کلاس تقویتی اومدیم یارو برنامه هاش رو گفت و ....بعد اسم و فامیل و شماره تلفن گرفت.
اول از پوریا پرسید بعد از من:
اسم:مجید
فامیل:خراطها
شماره تماس:یه طرفس!!!تا فردا قطع میشه کلا.
یهو پوریا برگشت گفت کلاس مشاوره هم دارید؟
خانوم منشیه گفت اینجا دفتر مرکزی هست.ادرسشو دارید؟
ما هم مبهوت بهش نگاه کردیم.یه رب داشت ادرس دفتر مرکزی میداد اخر گفت اموزشگاه هدف.
منم چون با این موسس (هدف)قبلا اشنایی داشتم گفتم اها دخترونه راه رشدٍ اسمش هدفه.
پوریا من بلدم بریم.
رفتیم سمت هدف برای مشاوره.به راحتی یه ربع ادرس رو که زنه میگفت رو تو چند دقیقه رفتیم.
رسیدیم سلامو .....بعد پوریا گفت ببخشید مشاوره میخواستم دوباره اینجا هم زن بود.گفت بفرمایید اون اتاق.(اتاق مشاوره)
رفتیم پوریا رفت تو من نرفتم زنه میگه اقا شما هم بفرمایید .منم گفتم ببخشید اصلا علاقه ای به مشاوره ندارم!!
خلاصه ایینا تموم شد و خواستیم برگردیم سمت خونه .
دنبال ایسگاه تاکسی نزدیک یه ایسگاه اتوبوس راه رفتیم اخر هم پیدا نکردیم!!!.
تو راه برگشت تو تاکسی یه پیرمرده جولو نشسته بود گویا درصد شنواییش بسیار کم بود.
یکی که کنار ما نشسته بود تلفنش زنگ زد شروع کرد به حرف زدن پیر مرده برگشته میگه هااا چیکار داری؟؟؟؟
راننده میگه حاج اقا با شما نیست.
منو پوریا داریم حرف میزنیم وباره بر میگرده میگه هااا با من کار داری؟؟؟
باز رانندهه بهش گفت با شما نیست.
دیگه رسیدیم مهر شهر رو نخود نخود هر که رفت خانه خود.
این بود داستان گرفتن کارت ورود به جلسه کونکور .
سرتونو درد اوردم اینهمه خط براتون نوشتم یه روز خوبی بود خواستیم شما هم تو خوبیش ریک شید.
فعلا.....
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe...!
عرفان اگه اگه بازم از این خاطرات داری حتما بنویس
مارجا های شما مثل ...... ( نمیدونم کی رو بگم ولی خودتون یه چیز خوب بذارید :4: ) میمونه :4:
راستی عرفان جان تو چه کلاسی و رده ای از زبان انگلیسی هستی ؟ :4:
در ضمن فکر کنم تنها اسپمی که در طول تاریخ توسط برادر سینا پاک نشه همین اسپم سید ابوالفضل نصرالله هستش :4:[hr]البته این رو هم بگم که ایشون تنها نمیاند شرکت ماکارونی مک در ایران می باشند :4: ( Mak = محمد علی کهربایی ) :4:[hr]یه چیزی رو هم اضافه کنم و اون هم این بود که حواسم نبود و از پوریا پرسیدم
عرفان جان الان در چه رده ای از کلاس زبان انگلیسی هستی ؟ :4: