RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
دوستان عزیز (( دانیال ، پژمان ، ساسان و شایان)) لطفا سر یه مساله ساده مثل بچه های کلاس اول ابتدایی با هم دعوا نکنین بعد هم یکی قهر کنه!!! یک مساله بسیار ساده همچین شماها را به جون هم انداخته که انگار خدایی نکرده باهم پدر کشتگی دارین! به نظر من دانیال و پژمان اگر خیلی دوستانه و منطقی با هم چت کنن و خصوصی در مورد مشکلاتشون باهم صحبت کنن خیلی راحت و سریع به نتیجه می رسن و مشکلاتشون حل می شه!! پژمان جان شما به عنوان یک کاربر قدیمی و با تجربه با بیش از 1000 پست و یک مدیر جدید باید بیشتر رعایت حال کاربرای دیگر را بکنی و زود عصبانی نشی و منطقی و با استدلال کاربران را قانع کنی! دانیال جان شما هم به عنوان یک کاربر باید احترام مدیران و دیگر کاربرها را نگه داری و اگر مشکلی با مدیری پیدا کردی و نتونستین منطقی باهم صحبت و همدیگر را قانع کنین باید موضوع را از طریق پ.خ با یک مدیر ارشد مطرح کنی!!
حالا هم امیدوارم یکی از مدیران ارشد (( هامون ، امیر آرین ، معین ، سینا و...)) که در جریان این دعوا بچگانه هست بیاد و این دو دوست عزیز ((دانیال و پژمان)) را آشتی بده و مساله را حل کنه!
الان هم باهم روبوسی کنین و اختلاف ها را کنار بزارین!!:7::7::4::5::4:
و حرف آخر من به دانیال و پژمان::
[align=center]حالا خودت رو نکن لوس بودو لپش بکن بوس!![/align][size=large][/size]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
پاک کنید این دعوا ها را
پاک کنید مدیریت ها را
مدیران همه کاربر بوده اند
اگر کاربران نبودند ، پس مدیران که بوده اند ؟
نکنید بحث های سیاسی
نکنید بحث های فوتبالی
نکنید دعوا هایبچه گانه
نکنه یادتون رفته دنیا دو روزه ؟
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
مرتضی دنیا دو روزه ولی یکصد و بیست هزار تومان پول مردم هم خوردن تو این دو روز رو می شه پاک کرد ؟
«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَ لَكُم بَيْنَكُم بِالْبَـطِـلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَـرَةً عَن تَرَاض مِّنكُم; (نساء، 29)
مرگ بر تمساح های آفتاب پرست
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
[size=x-large]
سفر نامه (قسمت دوم)
مورخه : پنجشنبه
مبدا: کشاورز یا به قول بچه محلها لاله!!!!
ساعت6 ربع كم به وقت تهران و 8 ربع كم به وقت برادفورد!!!
مقصد : ( میدون ازادی-قزوین -رشت-استارا- علی دایی و رضازاده و معین مددی!!!)
[/size]
به اونجا رسیدیم که قرار بود فردا عصرش با بچه های گروه و 7 و بروبچ تهرون عمل سرپایی !!و حضوری داشته باشیم..
آخرين دقايق ظهر بود كه با خروپف شایانه از خواب پريديم...ديديم هوا داره تاریک میشه....تيز پريديم وضو گرفتيم و نماز ظهررو خونديم و واسه شایانه به خاطره اين خروپف بجاش يه فاتحه فرستاديم!!!!( اين تنها حركت مثبت شایان در تمام لحظات دیدارمون بود!!)
نماز رو خونديم برگشتیم ديديم این نره غول هنوز خوابه......كلا مثل اينكه براي تولد اين نره غول بايد خروس هديه ببريم!!تا از خواب بیدارش کنه! هر چند اینی که من دیدم خروس که هیچ ..گاومیش هم چاره سازش نیست!!
رفتيم از پنجره شایانه بيرون رو نيگاه كرديم ديديم مه غليظ و كمي هم گرماست!!تابستون و مه؟!!!...داشتيم لباس مي پوشيديم كه تكي راه بيفتيم ولی به هر زوری بود شایانه رو بیدار کردیم که بخسی براروم ...بچه ها منتظرن!!
حالا شایانه با هيجان از خواب پريده و مارو بروبر نيگاه مي كنه و مي ** تو كي هستي؟؟؟!!!! اينجا كجاست ديگه؟؟!!!جريان رو واسش توضيح دادم كه ما گربه هاي مریخی هستيم و الان تو مريخ هستيم...خلاصه اونم بلند شد و شال و كلاه كرد...
ابتدا از خونه شایانه با مترو خودمون رو به ایستگاه ازادی رسوندیم! با شایانه هماهنگ کردیم که در طول این میتینگ هر چی خوئاستیم بخریم دونگی دونگی!!!شلوار خوابمون هم خونه شایانه جا موند! گفتیم اینم هدیه قهرمانیت تو مسابقات پیش بینی!!!
با کا 810 مورد نظرمون با میر علی گلدبرگیان صحبت کردیم و ایشون گفتن که با پسر داییشان اقا رضا بیک ایمانوردی در پارک لاله مستقر هستند...گفتیم کدوم سمت ..گفتن سمته خرابه هاش!! ما هم رفتیم تو خرابه هاش!
به بهنام و هادی دو عضو ارشد گروه 7 که تمام حملات زیر زمینی و مخفیانه گروه زیر نظر این دو فرد مشهور انجمن هست تماسی گرفتیم و گفتن شما اونجا حاظر باشید ما از سواحل شرقی مدیترانه تهران خودومون رو خواهیم رسوند!!
به پارک لاله رسیدیم ..در به در به دنبال معاون گروه 7 علی گلدبرگ گشتیم ولی گشتیم نبود نگردید نیست!!ایشون گفت کجایید گفتیم ما طرف ظلع شرقی پارک هستیم...گفت همونجا بمونید ما هم داریم میایم!
در همون لحظه شایانه یاده یک ترانه خاطره انگیز از سندی افتاد و شروع کرد به خوندن!!!
علی اومده با کی اومده چی روخندون اومده!!
اون کیه باهاش چه خوبه اون موهاش علی میخنده باهاش
ابول بیا مهمون اومده علی ما با یه پانکی اومده!
وقتی به علی رسیدیم همدیگرو در اغوش گرفتیم چنان همو ماچ و بوسه کردیم که انگار 24 سال بود همدیگرو ندیده بودیم!عینه فیلم هندی شده بود! به علی گفتم علی جان زشته دیگه از هم جدا شیم الان مردم بمون میخندن!!! http://wrestleshare.com/images/7f9qqu55wnp7az8d26x6.jpg
سید نصرا... و میر علی
بعد از علی نوبت به رضا عضو مخفی گروه 7 رسید..رضا بیک اایمانوردی در طول این میتینگ خیلی کمک حال ما بود ..بزرگترین کمک ایشون این بود که از ما عکس میگرفت!!!و یه کلیپ پر کرد! خیلی بچه با مرامی بود...اینقدر صحبته هامون رو کردیم که ایشون به ما گفت مگه هامون دریاچه نیست!!!! گفتیم نه هامون یه کندو عسله که یه مشت مگس مدیر دوروبرشن!
با هادی تماس گرفتیم...عضو ارشد گروه 7 به ما گفت شما چیپس و ساندیس و بستنی تون رو اماده کنید من با موتور هوندای قسطیم خودمو میرسونم!!جالبه ما مهمونیم اونوقت هادی خودشو مهمون میکنه!!!
با علی و شایان و بیک ایمانوردی به گوشه ای از پارک رفتیم..علی گفت باز هم میدونم بچه ها بدقولی میکنن نمیان..
به ایشون گفتیم .عزیز شما غصه نخور مهم رفاقتهاست! بچه ها بالاخره کاروبار دارن..مهم اینه که امثالل منو و تو و شایی و هاتی و بهی هستیم!!
کمی غیبت حامد تسو و مدیر پدیرا رو کردیم! بعد از دقایقی که نزدیکه ساعته 6.38 دقیقه بعد از ظهر بود هادی تماس گرفت گفت کدوم گوری هستین! گفتیم گورستون بهشت لاله!! همین دور ورا...
خودمون رو رسوندیم .دیدم یه پسره قد بلند..خوش تیپ .خوش وقار ..گوشیش دستشه و داره میگه ابول کجایی ..من قایم شدم که از پشت بپرم روش ولی متاسفانه منو دید اومد سمتم ۳ تا ماچم کرد ..
منم ۱۲بار ماچش کردم:4: از اون ماچهای ابدار ..اخه خیلی ها سفارش داده بودن بیچاره صورتش شده بود مثه بچه 7 ماهه که همه بوسش میکنن ...همش خیسه خیس بود .روشم نمیشد پاک کنه تو روشو ..هر کی میدیدش فکر میکرد صورتشو شسته :11:
http://wrestleshare.com/images/r7kafbk5avmhpj7esw4i.jpg
آن مرد آمد ..آن مرد با موتور آمد
و لحظاتی بعد هادی در کنار ما بود و مجلس رو حسابی داغ کرد! از هر زبونش یه هنر میبارید...طوری که شایان و علی یادشون رفته بود اومدن پارک.. محو صبتای هاتی بودن! هاتی هم از کاشون و فواید این شهر لبنی صحبت میکرد!
بعد از دقایقی از فرصت بدست اومده استفاده کردیم و با شایانه رفتیم سر یه میوه فروشی یه هندونه انتخاب کردیم منتها به شرط چاقو!!!!به طرف می گیم اقا اگر هندونش سرخ و شیرین نباشه نمی بریما.....
طرف تضمینهای امنیتی رو می ده و حاضره برای رفع هر نوع تردیدهای امنیتی اجازه بده بازرسان آژانس!! تكه ای از این مورد مشكوك رو بررسی كنند!!!ولی نكته جالب این بود كه اول ما باید پول رو پرداخت می كردیم بعد اجازه میافتیم به تفتیش هندونه بپردازیم!!! اینهم از مغازه های تهرونیها
پول رو دادیم و چاقو رو از دست صاب مغازه گرفتیم و یه قارچ از هندونه جدا كردیم دادم شایانه مزش رو امتحان كنه ...بنده خدا هم كه پولش رو داده بود دیگه جرات نكرد به طرف بگه شیرین نیست...فقط با سر تكون دادنok رو داد.....
خلاصه خرید رو به نحو احسنگ (احسنت دیگه جوات شده) انجام دادیم اومدیم پیش بچه ها ولی بدون هندونه!!! اخه وسط راه شایانه داشت راه میرفت یهو این پاش به اون پاش گفت گوه نخور خورد زمین:12: ...همون لحظه هندونه از دستش افتاد یه پرایدی رفت روش!! موتوری از توش!!! به شایانه گفتم ..بیا تحویل بگیر نذاشتی حساب کنم..دسپا چولوفتی ! با شایانه تصمیم گرفتیم این مورد رو پیشه ارازل مطرح نکنیم که مبادا خدای نکرده شایانه رو بچه ها از معین ارشدی دسپاچولفتی تر!! بدونن!...
بستنی و شیر کاکائو و ابمیوه رو اوردیم ولی هادی نخورد گفت من فقط شام میخورم! اضافه وزن دارم!!! با بهنام تماس گرفتیم گفت شما ...شعرتونو بگین منم میام..گفت هادی اتیقه!!! هم اومده ...گفتیم اری...با هادی به میدون شطرنج اومدیم و داد میزدیم کیومرث هر گوری هستی خودتو نشون بده ..با صدای بلند...دیدیم همه پیرمردا دارن نگامون میکنن..متوجه شدیم اشتباه اومدیم..
ولی کیومرث هم گذاشتمون سر کار نیومد ..که من به بروبچ گفتم واسه جواب دادنش منتظر همه رقم اتفاق هستیم...از خواب بودن ایشون تا مسافرت یا مهمونی یا قطع برق یا غنی سازی اورانیوم تا سقف 5درصد اونهم در اشل آزمایشگاهی!!! تا صف نون و حلیم و پمپ گاز و میدون شطرنج ولی طرفه بالا شهر!
بهرحال بعد از اینکه موبایل هادی رو از پول جیبیمون شارج کردیم!!!! به سراغ بهنام رفتیم...بهنام لودر که واقعان مثل لودر همه جا رو جارو میکنه گفت من تو میدون شطرنج واسادم...گفتیم همونجا باش ما و هاتی داریم میایم..بهنام گفت زود باشید وگرنه فحش ناموس میدم!!!!به بهنام رسیدیم و باز هم همدیگرو در اغوش گرفتیم.
http://wrestleshare.com/images/kgzw38p27vzkzr7fg8uh.jpg
منو و قبرسیه !!
هادی و بهنام هم خیلی قربون هم رفتن! ولی بهنام ازش دوری میکرد! علت نیومدن بهنام به انجمن رو جویا شدیم... ببینید چی گفت ( والا همه چیم درسته فقط حال ندارم فارسی ویندوزم رو نصب کنم!!!)تروخدا ببینید ما کره خرمونو رو درخت کی بستیم!!!
ساعتی بعد جمع بچه ها جمع جمع بود..همه گفتن و خندیدین...هر لحظه به یکی میخندیدم...هر دقیقه یاده یکی از بچه ها انجمن میوفتادیم..ولی خیلی عجیب بود تو اون همه مباحثه و جدل معین ارشدی از گزند در امان بود! چون تا خواستیم حرفی علیه ایشون بزنیم هادی گفت شهیدتون میکنم از معین بگیت!!!
http://wrestleshare.com/images/50l2ctd2wm9qkywhzjt5.jpg
شکار لحظه ها
با پیشنهاد من فیلم مستهجنی پر کردیم از میتینگ که توجهتون رو ابتدا به دانلود این فایل جلب میکنیم بعد نظرتون رو میگید...
- - -
((((متاسفانه از بیرون به من گفتن که فیلم اپلود نمیشه...هر سایتی میرم واسه اپلود رو 1درصد یا گیر میکنه یا کنسل میشه!! شایان جان اگه فیلم رو داری و اگه میتونی اپش کن بدش من بزارم!!!))))
--
به هاتی گفتیم موهای منو و بهنام روز به روز داره اب می ره...اونوقت موهای تو....ولی موهای علی گلدبرگ خیلی مش و زیبا و بلوند بود! دلم خواس!!!
خداوكیلی تو این تهران گل گرفته ...كه 20 میلیون نفر همزمان دی اكسید كربن تراوش می كنند...
عوض یك كشور یك میلیاردی اشغال تولید می كنیم....
عوض یك كشور دو میلیاردی دود ماشین داریم....ذرات ریز و درشت گرد و غبار هم كه از عراق برامون كادو فرستادند...
با وجود كمبود اب هم از ابهای زیرزمینی و چاه و نیترات و فاضلاب داریم استفاده می كنیم!!!...
الودگی صوتی و تصویری و در عین استرسهای كار و بار و هیجانات الكی و ....
انتخابات و موج افسردگی سیاسی و اجتماعی و ارث كچلی و وجود انزیمهای نافرم مواد غذایی مضخرف ...در عین ناراحتی های روزمره زندگی و اجتماعی و .........
ما چه جوری زنده ایم خدا می دونه ولی خدایی گله ای به ریزش مو نداریم!!!
با بچه ها کمی در مورد sیاست صحبت کردیم...
منو و هادی عضو جبهه اعتماد ملی ستاد ***** بودیم..
میر علی گلدبرگی و شایانه و رضا بیک عضو ستاد جنبش سبز میر حسین بودن!
بهنام هم تک و تنها عضو ستاد رئیس جمهور منتخب و عزیزمون !! بودن...
ما به اتفاق دار و دسته میر حسینی ها علیه بهنام که تک و تنها بود جبهه گرفتیم! ولی ایشون سریعان با یکی از ستادهاشون تماس گرفتن و یکی از دوستانش که هیکل نیرومندی هم داشت به ما اضافه شد که بعدان فهمیدیم ایشون هم تو انجمن عضوه ولی هنوز فعال نشده!!!
دوستان همگی اعتقاد داشتن تو این مسائلی که در کشور عزیزمون ایران رخ داد رسانه های غربی و بریتانیایی خیلی خوب حوادث رو به سمع و نظر مردم میرسوندن ولی بنده به ضرق کامل به تمام بچه ها و گروهکها هشدار دادم که هیچ*وقت تو مخیله*تون نگنجه که فلان دولت خارجی دلش به حال ملت ما بسوزه!
دلسوزی در کار نیست. فقط بحث سود و زیان خودشونه! شاید ملت اونا با ملت ما همدردی کنن ولی دولتشون هیهات!یکی*شون عرضه نداره این دولت رو تحریم کنه!یکی*شون عرضه نداره یه نماینده بفرسته اینجا ببینه چه خبره!سازمان حقوق بشر!!!سازمان ملل!!!خوب گفتن که:کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من!
اي فيس book..اي تويتر...ای آيلتس..ای تافل...ای ياهو مسنجر...ای اسکايپ..ای اس ام اس...ای گوگل ...ای جزاير لانگرهانس .. شرم بر شما باد که بدنبال بر اندازی هستيد...
بعد از این بیانیه من همگی در حالی که اشک تمساح میریختن برایم دست زدن! ولی بهنام باز راق شد بلند شد گفت : دست نه یه صلوات محمدی بفرست!!
ساعت نزدیکه 11 شب بود که وقت خدافظی رسید ..بعد از اینکه شام خوردیم به اتفاق هادی تصمیم گرفتیم عزیمت کنیم به سمت شهر با صفای رشت پیشه داش معین مددی این عضو پیشکسوت و بزرگ سایت! و بزرگمرد انجمن بهمن متالیک!
از بچه ها کم کم خداحافظی گرفتیم و اشک در چشمان همگیمون جمع شده بود..دلمون نمیخواست از هم جدا شیم ولی باید میشدیم...
یهو میر علی حس ترانه خوندنش گل کرد و به یاده مادر زنش مهستی!!! یه ترانه خوند برای همگی.. اهنگشو پسر داییش میزد!!!
شاید اگر دائم بودیم کنارهم یوقت میدیدیم که دوست ندارن
میخوایم بریم که تا ابد بمونیم سخته برای هممون میدونم !
فکر نکنیید دورید و اینجا نیستیم قلب ما اینجاست ما تنها نیستیم
خودم میرم عکسام ولی تو k810!!! میشنوه حرفامونو ولی بی جوابه
اینجاشو خطاب به غایبهای میتینگ میخوند :
مراقبه گلدونه اطلسی باشید
یوقتایی منتظر کسی باشید
کسی که چشماش یکمی روشنه
شاید یه قدریم شبیه منه!!
خیلی سخت بود ولی با سختی جدا شدیم..تا روزها و ساعتها یاده میتینگ به شخصه بودم..خیلی به من یکی خوش گذشت...ای کاش ای کاش خیلی هاتون تو جمع ما بودین...
جاتون خالی..حیف که داریم خر میشیم وگرنه بازهم میومدیم میتینگ ردیف میکردیم!...
اون 3 روز جزء بهترین روزهای زندگی من بود ... لحظه به لحظ اون 3 روز رو یادمه و باهاش عشق میکنم ... دمت گرم شایان خدایی خیلی خجالتمون دادی..آدم با تو باشه تو جهنمم بهش خوش میگذره ... تو که ما رو بردی بهشت ... من به خودم میگفتم کاش یه روزی بیاد اینجا و ما بتونیم یه درصدی از این محبتهاشو جبران کنیم(هرچند که عمرا بتونیم )...
دمت گرم هادی تو هم واقعان مرام و رفاقت رو بهم ثابت کردی..هر چند امیر ارین با تمام مرام و معرفتش حاظر نشد بیاد میتینگ یا کیومرث یا خیلی از بچه های تهران که افتخار ندادن ولی همتون رو دوست داریم و مثله برادر میمونیم... انشالا وقتی دیگه...
یه چیز دیگه از لحاظ اخلاقی هرچقدر از معرفت و مهربانی و صافی و مهمتر از همه صادق بودن بچه ها بگم بخدا کم گفتم که چقدر این بچه های اسرار ، با معرفت و دوست داشتنی هستند...
=============
سفرنامه قسمت 3 مربوط به رشت و میتینگ منو و هاتی معین و بهمن متالیکه!
بزودی قسمت اخر پخش میشه!
یا علی...
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
[align=center]سلام خدمت همه دوستان گل
با قسمت جدید سفرنامه در خدمتتون هستیمو از ادامه بانک شروع میکنم...
همونطور که گفتم از طنز یه کوچولو فاصله میگیریم و میریم تو مقوله اکشن:4:
یه ذره هم میره تو مقوله س*ی*ا*س*ی که فک کنم بد نباشه و جالب باشه...
خلاصه قسمت گذشته:4:
عرفان:این در کجاست؟این چیه؟
خانم:این هیچی نیست...الکیه:4:
ساسان:ببند نیشت رو...یا میگین چیه یا...بابک:یا همینجا شرتاتون رو باید بکنین:53:
ساسان:دو دقیقه تو هیچی نگو...حالا اگه تونست...
کارمندا:تورو خدا با این قسمت کاری نداشته باشین...اگه برین تو اینجا با جونتون بازی کردین...
مجید لشلی:حالا بگو ببینیم چی هست؟اصلا ببینیم ارزشش رو داره بریم توش یا نه؟
خانم کارمند:آقا تورو خدا نکنید این کارو..هم خودتون رو به کشتن میدید هم ماهارو...
ساسان:بابا بگین دیگه...اینجا در کجاست؟چیه توش؟داستان این در چیه که شما انقدر میترسید؟
مارد کارمند:به بدجایی گیر دادین...100% هم مارو به کشتن میدید هم خودتون رو:28:
و اینک ادامه داستان....
کارمند مرد:ببینید اینجا صندوقهای امانات کله گنده های تهرونه...چه از افراد سیاسی چه افراد معروف...
مثلا مدارکهای خیلی از وزیر وزرا...
مجید لشلی:خوب مثلا چی؟چی تو اینجاست؟
کارمند خانم:والا ما هم نمیدونیم...ولی چیزی که هست خیلی باید مهم باشند...
عرفان:یه همچین جایی چرا نگهبان نداره؟
کارمند مرد:آخه هیچکس به غیر از خودشون و ما اطلاع نداره...
گفتن اگه زیادی تابلو بشه و مامور زیاد اینجا باشه یوقت میان سراغ اینجا،ولی چیزی که هست مدارکشون خیلی مهمه...
بابک:پول مول هست توش؟حداقل تا اینجا اومدیم یه پولی مولی چیزی ببریم:4:
ابوالفضل:باید یه جلسه بگیریم ببینیم چه خاکی تو سرمون کنیم..الان اونا فک میکنن
ما واسه همین اومدین اینجا...در صورتی که ما اصلا نمیدونستیم یه همچین چیزی اینجاست...
جلسه:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مجید لشلی:ببینید ما هیچ راهی نداریم که از اینجا خارج بشیم...
هادی:ما الآن سه تا گروگان داریم...میتونیم با اونا از اینجا خارج بشیم...
بابک:آخجون گروگانگیری،من از بچگی دوست داشتم گروگان باشم و تو تلویزیون نشونم بدن...
عرفان:راست میگه با گروگانها از اینجا میریم بیرون...
ساسان:نمیشه بابا،نمیشه...
الوالفضل:ساسان راست میگه...نمیتونیم با این روش از اینجا بریم بیرون...
میرعلی:ولی نمیتونیم که خودمون رو تسلیم کنیم...میکشنمون...
همه دارن فک میکنن و نظر میدن که ...
مجید لشلی بلند میشه و میره پشت شیشه بانک و یه نگاهی به بیرون میکنه...
مجید لشلی:اوه اوه اوه...بیاین اینجارو نگاه کنید بچه ها...داستان جالب شد.
همه بلند میشن و میرن بیرون رو نگاه میکنند...
میبینین کیا اومدن اینجا؟
ابوالفضل:اونکه لاریجانیه،رییس مجلس...ببینید داره واسم دست تکون میده...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
هادی:اوه قالیبافم که اینجاست...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
میرعلی:مادر جان...اکبر رفسنجانی هم اومده...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مجید لشلی:اصل قضیه هم تازه وارد شد...اح*مدی نز*اد هم اومد...اونم واسه من دست تکون میده...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مجید لشلی:من یه فکری دارم،فقط با این روش میتونیم بریم بیرون...البته اگه حدسم درست باشه...
عرفان:خوب بگو ببینیم چی مشه...
مجید لشلی:اول باید بریم سراغ اون درخوشگل...اگه حدسم درست بود میتونیم از اینجا صحیح و سالم بریم بیرون...
و همه باهم میرن به طرف در...واقعا عجب درتوپ و محکم و بزرگی بود...کاملا استاندارد و مجهز به علم روز...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مجید لشلی:کلید این کجاست؟
کارمند مرد:نمیبینی رمزیه آیکیو؟این رمز داره و دیجیتالیه...
عرفان:خوب رمزش رو بگو...ما میخوایم بریم این تو...
ابوالفضل:اون پشت چرا خاک و سیمان ریخته؟
کارمند مرد:هیچی اونجا قراره بنایی بشه...عمله ها دیروز اومدن وسایلشون رو بذارن که امروز بیان سرکار..
کارمند زن:آقایون محترم به هیچ وجه نمیتونین برین توی اینجا...ما زندگیمون رو بخاطر شما به خطر نمیندازید...
گیش دوش تق توق تیق آآآآآآآخ آآآآآی...((صدای کتک خوردن کارمند مرد توسط بچه ها:4:))
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بابک:حالا رمز رو میگین یا بازملگد میخواین؟
خانم:بگو بهشون آقای جهانیان...بگو آقا معین...
مرد:باشه بهتون میگم...9276....((بقیش به دلیل مسائل امنیتی مخفی میمونه))
و در باز شد و ما رفتیم تو...واو چه گاو صندوقی...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
یه گاوصندوق بود پر از صندوقهای شخصی که هر صندوق مال یه نفر بود...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بابک:خانم ببخشید چرا درهای این صندوقها قفله؟
خانم:خوب آقای محترم اگه باز باشه که نمیشه،باید قفل باشه...چقدر شما باهوشید...
بابک:بله خوب،من از بچگی شاگرد اول بودم و هوشم زبان زد عام و خواص بود...
میرعلی:کلید اینها کجاست؟بیارین میخوایم درش رو باز کنیم...
خانم:بخدا کلیدهاش دست ما نیست و تو گاو صندوق رییس بانکه...
مرد:خداییش اینو راست میگه کلیدها پیش مانیست...
ابوالفضل:من یه فکری دارم،عرفان بیا بریم...
ابوالفضل و عرفان با پتک و پرس سنگ و چکش و کلنگ برمیگردن...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بابک:اینا کجا بوده؟از کجا آووردین؟عمله اید مگه؟
ابوالفضل:نه،اینا همونجایی بود که قرار بود عمله ها کار کنند...خود خانم گفت دیروز وسایلشون رو گذاشتن اینجا...
ساسان:خوب پس چرا معطلید؟شروع کنید دربهای اینارو بشکونید...
بابک:خانم ره*بر هم اینجا از این صندوقها داره؟ببینیم چی توشه؟
میرعلی:حتما اون دستش توشه...آخه چکار به اون داری؟
و همه شروع میکنیم به شکوندن درهای صندوقچه های امانات...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
و یکی یکی در صندوقها باز میشه...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
عرفان:بچه ها من از احم*دی نزا*د رو پبدا کردم...بیاین توشو ببینید...
بچه ها:اوه اوه اوه...بیخود نیست اینهارو اینجا قایم کرده ها...ناکس عجب هال و هولی میکنه ها...
((با توجه به اینکه خطر قیلتر تهدیدمون میکنه عکسها رو به صورت لینک میذارم))
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بابک:ایول،میدونی میشه با این عکسها چکار کرد؟میشه یه پول توپ به جیب زد:5:
مجید:خوب حالا بریم یر بقیه صندوقها...
بابک:بچه ها...بیاین ببینید صندوق کیو پیدا کردم...
مجید لشلی:صندوق کیه؟
بابک:صندوق رهب*ر رو پیدا کردم..بدوید بیایید...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مجید لشلی:منم از رف*سنج*انی رو پیدا کردم...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
اینم مثل اینه که موس*وی و رفسن*جانی و خا*تمی،احم*دی نزاد رو برده بودن پارتی که خرش کنن میدون رو خالی کنه...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
ابوالفضل:اوه بچه ها بیاین اینجا رو ببینید...یه واکمن با یه نوار اینجاست...
ساسان:چی هست؟بندریه؟
ابوالفضل:نه بابا نوشته مناظره و تهدید محم*ود
هادی:بذار ببینیم چی توش میگه...
تلق دیش توق بنگ گیش((صدای گذاشتن نوار داخل واکمن))
بـــــــــــوق.....بـــــــ ـــوق.....بـــــــــــوق..... ـــــــــــوق
رفسن*جانی:پس چرا بر نمیداره مردتیکه؟
موسوی:چمیدونم...باید خونه باشه...
خاتمی:آره بابا من همیشه همین موقعها زنگ میزنم خونشون فوت میکنم...
اعوذو باالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لاهول وعلی قوه الا به الله العلی العظیم و صلی علی محمد و آل محمد(ص)
با صلوات بر محمد و آل محمد(ص) و با سلام به روح پ فتوح امام(ره) و با آرزوی سلامتی برای رهبر معظم انقلاب
بنده در منزل تشریف ندارم و برای رسیدگی به مزارع سیب زمینی از منزل خارج شده ام...پیامتان را بگذارید..
و السلام...هوالباقی...
رفسنجانی:گ*ه خوردی که تو منزل نیستی،گوشی رو بردار مینیم باو...ت*خ*م لاپاته گوشی رو بردار تا حالیت کنیم...
مح*مود:ای بابا کوسه جون تویی؟من فک کردم غریبست...
اکبر:کوسه جد و آبادته سیب زمینی،چرا گذاشتی رو منشی؟
محمود:داشتم میرفتم بیرون،فرمایش؟
*******:مردتیکه عکس زن منو میاری جلو ملت نشون میدی؟
محمود:خداییش میری جون حال کردیا:53:خوردیش یا نه؟اصلا فک نمیکردی عکس زهرا رو بیارما...
*******:اولا زهرا خانم نه زهرا...بعدشم تقصیر منه که عکس تو با لیلا فروهرو نیووردم...یا اون عکست رو که
پارسال رفته بودیم باغ لختت کردیم تو استخر...خیلی نامردی محمودی...
خاتمی:حالا این وسط چرا هی به من گیر میدادی نامرد؟مگه من چه هیزم تری به تو فروخته بودم؟
محمود:ااااااهه هه هه:55:...تو هم اونجایی ممدی؟خداییش دهن همتون رو سرویس کردما...
اکبر:خره اگه دیگه بردمت باغمون پسته بدم بهت...
محمود:نخواستیم بابا؛همش به من میگفتید برم روی نردبون پسته بچینم و با دوستات انگولکم میکردید...نخواستیم بابا...
خاتمی:تقصیر منه که امتیاز کارخونه کان*دوم سازی رو واسه تولد پسرت دادم بهش...بشکنه این دست که نمک نداره.
محمود:اوهوکی بگ*وز نپوکی...منم تولد دخترت که بود امتیاز سوت*ین سازی بوشهر رو بهش دادم...
خاتمی:برو بابا اونکه ورشکست کرد رفت پی کارش،حالا پس فردا سالگرد ازدواج منو عیالمه،چی بهمون کادو میدی؟
محمود:باشه بابا کارخونه نوار بهداشتی MY BABY هم مال تو...
اکبر:به من چی میدی؟به اینا همه چی دادی به من چی میماسه این وسط؟
محمود:گمشو بابا،تو که خواهر ایران رو گا*ییدی...هرچی هست و نیست مال فک و فامیلته...
*******:حالا دیگه وقت این حرفها نیست...محمود جون 4 سال هر کاری خواستی کردی،جون مامانت بذار امثال من رییس بشم...
محمود:اهکی کور خوندید...من تازه دارم میفهمم زندگی یعنی چی...یه چندتا شهر و دهات هست که هنوز نرفتم...تازه کیش
و قشم هم نرفتم،زنم گفته باید با بچه ها بریم مالزی و تایلند و ... تو روی 4 سال دیگه برنامه ریزی کن...
خاتمی:مرد حسابی چرا جر میزنی؟4 سال پیش گفتی فقط 4 سال و تموم...
اکبر:خداییش راست میگه...جر نزن دیگه،4 سال پیش یه لطفی کردیم و آراهای منو تو رو جابجا کردن،دیگه پرو نشو...
*******:اوی راستی کت شلوار منو بردار بیار،قرار بود فقط واسه مناظره با من بپوشی...
محمود:بذار دوتا مناظره دیگه هم برم واست میارم،زنم هنوز زیر بقل کتم رو ندوخته،زشته خره.
میرحسن:بابا فردا شب عروسی دختر عمومه؛میخوام بپوشم...
محمود:کدومشون؟عاطفه یا پرستو؟
*******:هیچکدوم بابا،عروسی مهناز میخوایم بریم...
محمود:همون مهناز که من یه روزی رفتم خاستگاریش و بهم گفت شلک جوونیهای شهرام شب پره ای؟
بهش بگو محمود گفت:دلم رو شکستی طوری نست،واگذارت کردم به خدا...
محمود:اوخ زنم اومد من رفتم واسش چایی بریزم...
اکبر:خیلی خری...
میر حسین:لا*شی نامرد خر گاو
خاتمی:بذارید منم فوت کنم فـــــــــــــــــــــوت
تق((صدای تمام شدن نوار))
ساسان:بچه ها عجب حرفهایی میزدن...میدونید با این نوار میشه چه کارها کرد؟
مجید لشلی:برید ببینید چیز بدردبخور دیگه ای پیدا میکنید؟
و همه مشغول شدن و ...
مجید لشلی:وای اینجارو،من یه نامه پیدا کردم...دست خط رو ببینید خداوکیلی:53:
هادی:مال کیه؟
مجید اشای:مال اکبره،انگار به زیدش نوشته...
بابک:بخون ببینیم این چیه؟
عرفان:باید باحال باشه...عجب نامه ای...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
اینم یکی دیگه که توش نوشته:
سلام بتول عزیزم...نمیدانم این نومه رو که نویسوم روم بشه بدم دستت یا نه...حالا توکل به خدا مینویسم بلکه روم شود و بدم
به دستان رنج کشیدت از بس قالی میبافی...بتول جونم،ای بتول که با دیدنت انگار سیدنرلا رو میبینم،دیروز که توی باغ پستمون
میخواستم ماچت کونم و میخواستی فرار کنی دمپاییت جا موند...من این دمپایی رو شبها میذارم توش شو*رتم و میخوابم:53:
این هفته تو باغ پستمون آش میپذیم،دوست دارم تو هم بیای تا من ببینمت و لنگه دمپاییت رو هم بهت بدم.
راستی یه شعر هم واست خوندم که میخوام اینجا واست بنویسم:
بتول جون چه خوب کرد که دمپاییشو گم کرد که اکبرو شیفته خودش کرد
همش اکبر تو کف میمونه ها والا اکبر تو باغ تو کفته ها بلا
بتول گلی به جمالت بتول اکبر غلامت بتولی باید برقصه بتولی باید برقصه
روی قافیه های این شعر خیلی کار کردم بتول زندگی من...شبها که میرفتم آبیاری به ماه نگاه مرکدم و مینوشتم
اینم یکی دیگه که یه سبک جدیده و شاده...اینو قراره یه 30 سال دیگه ساسی مان*کن از روی من بخونه...
وای وای بتولیه من کو؟ وای وای میرم از هوش وای وای بتولیه من کو؟ وای وای میرم از هوش
یو وری وری وری فسقلی آره خوشمزه تر پشگلی دوست دارم بیای بام تو باغ بعدشم ببرمت تو فاضلاب
پس قرار ما این هفته تو باغ پستمون،راستی واست کلی پسته چیدم.همشون مثل خودت خندون هستن..
و در آخر میخوام بگم که: دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شدم دوست ندانم
دوست دار تو اکبر ملقب به کوسه رفسنجان...
بابک:عجب احمقیه این دیگه.
ابوالفضل:مردتیکه نامه رو نوشته و نداده به دختره.
عرفان:منم اینو پیدا کردم که یه لیسته مال محموده..
یک ملیون تومان:وام به حسن سیب زمینی زاده برای کاشت سیب زمینی...
10 ملیون تومان:پول تیم استوری لاین نویس مناظره+1 ملیون تومان بعنوان تشویق به غولومی برای پیدا کردن پرونده زهرا رهنورد...
1 ملیون تومان:برداشت شخصی برای کاشت ریحون در باغچه منزل برای عیال...
1 ملیون دلار:به حساب بیزن پاکزاد در آمریکا برای سفارش چند عدد کاپشن پارچه ای سفید قابل استفاده در تمام فصول...
50 هزار تومان:برداشت شخصی برای هزینه عروسی پسرم...
و .....
مجید لشلی:دیگه الان وقتشه که نقشمون رو پیاده کنیم و از اینجا بزنیم بیرون...
هادی:آخه چطوری؟
مجید لشلی:بابا ما لالآن کلی مدرک داریم که میتونه همه اینهارو ببره زیر سوال..
ابوالفضل:یعنی میگی باهاشون معامله کنیم؟
مجید لشلی:آره دیگه،ما بهشون میگیم که عکسها و نامه هاتون پیش ماست و باهاتون معامله میکنیم...
میرعلی:ما مدارکشون رو میدیم و اونها مارو آزاد میکنن...
مجید لشلی:من میگم بیاریمشون توی بانک و باهاشون معامله کنیم...
ساسان:اول باید چندتا جوراب زنونه ازشون بگیریم...
بابک:جوراب واسه چی؟واسه زی*دت میخوای؟
ساسان:نه خره،واسه اینکه بکشیم رو صورتهامون که نشناسنمون...
زیـــــــــــــــــــــــ ــــــنگ.....زیــــــــــــ ــــــــــــــــنگ.....زیــ ـــــــــــــــــــــــــ ــنگ((صدای زنگ تلفن بانک))
مجید لشلی:ابوالفضل برو گوشی رو بردار ببین کیه؟
بابک:اگه منو میخوان بگو نیست...
و ابوالفضل رفت گوشی رو برداشت و گفت کیه؟
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
ابوالفضل:ما چندتا شو*رت زنونه میخوایم...
هادی:اوی بابا شو*رت چیه؟جوراب میخوایم...
ابوالفضل:نه بابا شو*رت میخوایم چیکار؟انگار کر هستیا...گوشی رو بده رییس عملیات...چی؟خودتی؟خوب پس خوب گوشاتو باز
کن ببین چی میگم...یه چندتا جوراب زنونه ج*نس خوب میاری...آره از اون خوباش...
ابوالفضل:بچه ها میگه از این شلوار جورابیا میخواین یا جوراب ساق بلند؟
میرعلی:ساق بلند...
بابک:بگو واسه من قرمز بیاره...
مجید لشلی:چی میگی بابا؟قرمز که نمیشه...ابوالفضل بگو بهش 7 تا مشکی رنگ پشمی بیاره...
10 دقیقه بعد جورابها تحویلمون داده شد و ...
هادی پشت تلفن:خوب حالا به احم*دی نجات و رفسن*جانی بگین بیان تو...میر حسین و خاتمی هم اگه هستن بگو اونها هم بیان..
و افراد نام برده وارد میشوند...
مجید لشلی:بچه ها شعارها رو که یادتون مونده؟
ها آره یادمونه کاکا...
مجید لشلی:اومدن بگین...
یک دو شیــــــــــــــــش محمو*دی کیشمیــــــــــــــــــــ ــش یک دو شیــــــــــــــــش محمو*دی کیشمیــــــــــــــــــــ ــش
این هفته و اون هفته محم*ودی حموم نرفته این هفته و اون هفته محم*ودی حموم نرفته
موسوی:ایول ایول دمتون گرم...خیلی حال دادین،من واستون تخفیف قائل میشم...
رفسنجانی:منم همینطور،همه مهمون من تو باغمون...
هادی:همون باغی که بتولی رو توش دیدی؟:53:
رفسنجانی:پس همه مدارکمون دست شاها افتاده؟
محمود:لیست منم دست شماست؟
عرفان:همه چیزه همه چیز دست ماست...عکس و نوارو نامه و ...
محمود:خوب حالا چی میخواین؟هرچی بخواین بهتون میدیم،فقط مدارک مارو بهمون تحویل بدید...
مجید لشلی:ما میخوایم بدون اینکه هیچ آسیبی ببینیم از اینجا بریم بیرون و بریم پی کار و زندگیمون...
اکبر:خوب هرچی میخواین بگین ما واستون فراهم میکنیم...
مجید لشلی:ما اول به یه راننده احتیاج داریم تا میرو برسونه فردودگاه...
*******:ما دامادمون تو تاکسی تلفنی کار میکنه...الآن زنگ میزنم بیاد...
مجید لشلی:لازم نکرده عمو زنگ بزنی...من خودم یکی رو میشناسم که مطمئنه...
بابک:کیه مجید ؟ما میشناسیمش؟
مجید لشلی:آره همتون میشناسیدش...به قول سلطان که تو راو هفته پیش گفت:((باید یه زنگ به یه دوست قدیمی بزنم:9:))
مجید لشلی:الو...سلام عزیزم...خوبی داداشی؟ببین ماشینو بردار بیار دم بانک واردات...تا رسیدی بوق بوق عروسی بزن تا متوجه بشیم...
مجید لشلی:خوب اینم از رانندمون...حالا بچه ها درخواست دارن...
هادی:ما یه هواپیما میخوایم...
میرعلی:وای به حالتون اگه کسی توی هواپیما باشه و بخواین کلک بزنید...
عرفان:ما میریم توی هواپیما وقتی هواپیما رو خوب دیدیم و تفتیش کردیم اسنادتون رو میدیم...
بابک:به مقصد که رسیدیم بقیه اسناد رو میذاریم یه جا و بهتون میگیم فلان جاست...
ساسان:فقط اگه کلکی تو کارتون باشه اسنادتون تو سراسر دنیا پخش میشه...
ابوالفضل:خلاصه که کلک=لو رفتن اسنادتون تو رسانه ها که به نفع ماست...کلی میتونیم پول به جیب بزنیم...
خاتمی:نه اصلا اینطوری فک نکنید،ما هیچ کلکی بهتون نمیزنیم...
محمود:من برم یه هماهنگی با فرودگاه بکنم تا یه هواپیما در اختیارتون بذارید...
بعد از یک ربع محمود برمیگرده...
اکبر:اتل مت توتو له گاو حسن چه جوره.....آچین و وا چین یــــــــــه پـــــــــــــاتو ورچـــــــــین....
خاتمی:بابک سوختی ... حالا نوبت منه...
محمود:پاشید ک ... و ک ...نتون رو جمع کنید مینم ...هرچی ما هیچی نمیگیم اینا پرو بازی در میارن...
میرعلی:مجید به نظر دوستت دیر نکرد؟
مجید لشلی یه نگاهی به ساعتش میکنه...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
دیگه باید پیداش بشه...
بـــــــــــــــــــــوق بـــــــــــــــــــــوق بو بوق بوق بـــــــــــــــــــــوق بـــــــــــــــــــــوق بو بوق بوق
مجید لشلی:خوب بچه ها اون کسی که قراره مارو ببره تا فرودگاه هم اومد...
ابوالفضل:جدی جدی این رانندمونه؟
مجید لشلی:آره...پس چی فک کردی؟:24:
عرفان:اینکه امیر آرین خودمونه؟
امیرآرین:عجله کنید که وقت نداریما...زود بیاین بالا تا بریم فرودگاه...
مجید لشلی:امیر در صندوق عقب رو باز کن تا محمود رو بذارم توی صندوق...
محمود:نامردا این توی قرارمون نبودکه...جر نزنید تورو خدا...
ساسان:این جزد قرار جدیدمونه...
به محض اینکه محمود رو گذاشتیم توی صندوق عقب چند نفر از مامورهای محمود هجوم آووردن تا بهمون حمله کنن که امیر آرین
گفت:بچه ها بشینید توی ماشین و تکون نخورید تا من این زیگیلهارو حسابشون رو برسم و بزنمشون...
و امیر شروع کرد به زدن محافظهای محمود...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
و مردم هم مشغول تشویق امیر آرین شدن:ماشاالله...هو داری حاجی...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
و همه نشستیم توی ماشین و امیر هم گاز ماشین رو گرفتم و رفتیم...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
ساعت 8 شب بود که رسیدیم به فرودگاه...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
امیر آرین:خوب بچه ها زود پاشید برید که دیرتون نشه...مواظب خودتون باشید و منو بی خبر نذارید...
عرفان:منم با تو میام...تا همینجاشم دهنم سرویس شده بخاطر اینا...
ابوالفضل:هرطور میلته...یه بوس بده عرفان جون...
عرفان:اه حالم رو به هم زدی...چرا لبم رو بوس کردی؟
مجید لشلی:عرفان جون خیلی حال دادی...خبرت میکنیم:7:
میرعلی:بیا امیر آرین اینم مدارک این دیوونه ها...میدونی که کجا بذاری؟
امیر آرین:آره مجید بهم گفت...
در صندوق رو باز کن تا ما بیاریمش بیرون...
مجید لشلی:بابک برو ببین کسی نباشه تو سالن که جلب توجه باشه...
محمود:نمیخواد بری...اون دره رو میبینی؟میره اونجایی که هواپیمار شخصی من پارکه...خلبان هم همونجاست...
هادی:من و ابوالفضل و میر علی با شما نمیایم...
ابوالفضل:طبق قراری که ما سه تا داشتیم قرار شد ما از شما جدا بشیم...
ساسان:برید بابا ترسوها...
بابک:باشه شما نیاین ما خودمون میریم..
مجید لشلی:هرجور میلتونه...خوب بچه ها خیلی خوش گذشت امروز...
ساسان:فقط دفعه دیگه خواستین بانک بزنید قبلش بدونید کجا رو میخواین بزنین...
و بچه ها از هم جدا شدن . اون سه تا جدا رفتن...
ساسان و بابک و مجید لشلی با محمود راهی در پشتی شدن و رفتن که برن سوار هواپیمای شخصی محمود بشن...
بابک:بیا ساسان گوشی منو بگیر از من و و مجید یه عکس یادگاری بگیر...
ساسان:بده من گوشیتو...1 2 3 به به عجب عکسی شد...مجید چقدر شکل TRIPLE H افتادی،بابک هم شکل HBK افتاد...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
خوب دیگه محمود جون ما بریم کاری نداری؟ما بقیه مدارک رو میدیم به خلبانت که بهت بده...
محمود:بقیش کجاست؟
بابک:بقیش هم دست دوستمونه...اگه ما از اینجا سالم رفتیم بیرون و به مقصدمون رسیدیم اون بهت میرسونه...
و ما سه تا رفتیم توی هواپیمای شخصی محمود جون...
ساسان:وای پسر ببین عجب هواپیماییه...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مجید لشلی:خوب بچه ها حالا کجا بریم؟
ساسان:اینکه دیگه سوال کردن نداره...بریم ایتالیا...
بابک:نه بابا کجا بریم ایتالیا؟بریم چند وقته دیگه سامر اسلمه...من میگم بریم امریکا...
مجید لشلی:نه بابا بنزینش اونقدرا نیست که...بیاین بریم ببینیم خلبانش چی میگه...
و همه باهم راهی کابین خلبان میشیم...
بابک:این تو که راننده نداره...گولمون زدن...
ساسان:حالا چیکار کنیم؟
مجید لشلی:ای نامردا...ما این همه لطف بهشون کردیم و اونا اینطوری جوابمون رو دادن...
من میگم بیاین خودمون راهش بندازیم...
بابک:منکه بلند نیستم،ساسان تو بلدی؟
ساسان:نه بابا منم بلد نیستم،مجید تو بلدی؟
مجید لشلی:نه بابا منم بلد نیستم،ابوالفضل تو بلدی؟
بابک:قاطی کردیا،ابوالفضل اینا که نیستن،فقط خودمونیم...
ساسان:من توی این فیلما دیدم که چطوری هواپیما رو روشن میکنن...
(( از اینجا به بعد داستان تخیلی میشه یه مقداری((
مجید لشلی:اونه ها اون سوئیچشه تو جا سوئیچی...
بابک:خوب روشنش کن...
مجد لشلی:من میشینم پشت فرمون ولی اگه اتفاقی افتاد با مسوولیت خودتونه ها...
ساسان:باشه بابا...منم میشم شاگرد شوفر...
بابک:منم بهتون اعتماد بنفس میدم...
بابک:بچه ها من این لباسها رو پیدا کردم...بیاین بپوشید تا بهتر بتونیم تیاره رو برونیم...
و ما لباسها رو پوشیدیم و شکل خلبانها شدیم...
بابک:بذارید یه عکس ازتون بگیرم...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بابک:مجید بیا یه عکس از من بگیر...
مجید لشلی:بخند...1 2 3 به به چقدر خوشگل شدی...واقعا که زیبا افتادی بابی جون...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بابک:ببینید اینجا یه سری جزوه هست که نوشته چطوری هواپیمارو روشن و به حرکت در بیاوریم...
ساسان:بده بخونیم ببینیم چی نوشته توش...بیا مجید اینا رو هم تو بگیر و بخون ببین چیزی میفهمی؟
مجید لشلی:ساسان نوشته اول هواپیمارو خلص کنید...بعد استارت بزنید،یه تک استارت بزن...
ای هی هی هی هی هی هی((صدای استارت خوردن هواپیما))
قامـــــــــــــــــم قامـــــــــــــــــم قامـــــــــــــــــم قامـــــــــــــــــم((صدا ی گاز دادن هواپیما))
بابک:هوراااااااااا روشن شد ...
ساسان:نوشته پای خود را روی کلاج گذاشته بزنید دنده 1 و گاز داده و پای خود رت از روی کلاج بردارید و هواپیما راه می افتد...
مجید لشلی:خوب بذار ببینم..این کلاج اینم دنده و اینم گاز...
ساسان:چرا پاتو از روی گاز برنمیداری؟
مجید لشلی:میخوام تیک آف کنم...1 2 3 الآن تیک آف رو حال کنید...ایییییییییییییییییی یییییی((صدای تیک آف))
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
ساسان:داره راه میوفته...داره راه میره...هورااااااااااااا هوووووووووووو
بابک:ایوللللللللللللللللل ل بالآخره موفق شدیم:55:
ساسان:نوشته دنده را که 4 کردید فرمان ره به طرف خودتان بکشید تا هواپیمار به هوا برود...
مجید لشلی:بیا اینم فرمون و حالا میکشم به طرف خودم...یا ابوالفـــــــــــــــــــ ــــــــــضل...
و هواپیما به پرواز دراومد و ما رفتیم توی هوا...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بعد از چند دقیقه سه تاییمون خوابمون برد و هواپیما به یه مسیری رفت و ...
ساسان:عجب خوابی رفتیما...مجید پاشو...مجید...مجید...تق((صدای تو گوشی))
مجید:آآآآآاخ...کی بود؟ساسان تو بودی؟
ساسان:آره بابا من بودم...هرچی صدات کردم بیدار نشدی...
بابک:اااااااااااااااااااه چتونه؟نمیذارید بخوبیم...تازه داشت چشمام گرم میشدا...
مجید:ساسان میتونی بفهمی کجاییم؟
ساسان:نه بلد نیستم والا...
بوق بوق بوق بوق بوق بوق((صدای هشدار))
ساسان:اوه اوه اوه اون LCD که روش نوشته ALARM مال سوخت هواپیماست...
مجید لشلی:فکر کنم سوختش تموم شد...باید یه جوری فرود بیایم...
ساسان:دسته رو بده جلو تا فرود بیایم...
واااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااای
و ما سقوط کردیم...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
بابک:ما الآن زنده ایم یا مرده؟
ساسان:فک کنم زنده ایم...
مجید لشلی:وای خدای من،اصلا باور نمیکنم که زنده ایم...
بابک:بیاین بریم از هواپیما ببینیم کجاییم...
و رفتیم بیرون...
بابک:وای ببین چه بلایی سر هواپیما اومد...حالا جواب محمودی رو چی بدیم؟
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مجید لشلی:اینجا کجاست؟
ساسان:باورم نمیشه...یعنی ما گمشدیم؟
بابک:من میخوام برم خونمون:10:
ادامه دارد:4:........
.................................................. ......................
.................................................. ............
.................................................. ..
خوب دوستان فصل 2 هم تموم شد که اسمش بود BANK PRISON و منتظر فصل جدید باشید که اسمش هست LOST ...
اگه طنز کمی توش بود باید ببخشید دیگه...بخدا همینش رو هم که تونستم سر هم کنم و بنویسم دهنم سرویس شد...
آخه هیچی به ذهنم نمیومد و قوه تخیلم تحلیل رفته...آخه چند سالی بود که ننوشته بودم و اونم تازه یه چیز من دراری...
اگه کم و کاستی داشت و به دلتون نشست باید بخشید...راستی اون عکسهای محمود و اکبر و ره*برو خودم طراحی کردم...
به جز دوسه تاش که آماده بود...اگه اونها هم بد شده بود باید ببخشید...
جا داره از دوست بسیار عزیزم آرمان ملقب به Ð-i-R-Ť-Y تشکر ویزه ای میکنم بخاطر کمک و همیاری به من
یه سایتی بهم داد که یه سری از عکسایی که گذاشتم اونجا بود و من درستشون کردم:4:آرمان جون به قول خارجیا تانکیو:4:
پس منتظر فصل جدید با عنوان LOST باشید...
خدافس...[/align]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
این عکس های سفرنامه ابولفضل رو تمتم داشتم ولی حیف که ماجرا ب ی برنده تموم شد.
مجید زیادم سفرنامت خنده دارنبود!!!:4:.
دوتاتون باهم گذاشتین نشستم خوندم سرم داره گیلی ویلی میره.
فعلا...
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
[align=center]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نیازی به تاپیک نبود و من همین جا گفتم پست بدم...
بله دیگه چلسی با نتیجه ی 6 بر 3 تیم منچستر یونایتد رو پکوند :4:
این هم جواب صحبت های سر ساسان فرگوسن :4: که میگفت منچستر بدون رونالدو بهتر هم میشه ، نه داداش منچستر بی رونالدو باقالی پلو هم نیست :11::11::11:
طرفداران بیان حال کنند.
پیروزیه چلسی رو به خودم و طرفداران چلسی تبریک و به طرفداران منچستر تسلیت عرض میکنم.
دیگه گذشت شانسی بردن Uefa 2008-2009 :9::9::9:
این هم عکسایی از بازی :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
این هم عکس موقعی که با این گل لمپارد یه لحظه احساس مرگ کردند ( منچستری ها )
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
و این هم در آخر :
طرفداران چلسی لطف کنند اگه میخواهند این عکس رو بذارن زیر امضاشون :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
:9::9::9:
[/align]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
سلام .
پژمان جان يك كلام . اخر فصل ميبينيم كي قهرمان ميشه. منتظر باش . به ياد فصل پيش.
باي.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
ای جو ساز نتیجه تو پنالتی ها که حساب نیست.واقعا هر کی امسال بیاد برا منچستر تو لیگ انگلیس کری بخونه خیلی شوته چون سه سال پشت سرهم قهرمان شده و حتی اگه قهرمان نشه هم هیچ ایرادی بهش وارد نیست
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
اگه واقعا خوب برده بود عیبی نداشت و برای این خیلی خوشحالم که منچستر هم درد باخت با نامردی ( صحنه ای که خطا شد و چلسی گل زد ) و باخت تو پنالتی که حتی تو یوفا هم شانسی چلسی رو که برده بود ، بازوند رو چشید...
البته گل دوم یعنی گل رونی هم آفساید بود ولی عیبی نداره.
حالا میبینیم کی میبره.حرف ساسان برای چلسی خوبه :
THE CHAMP IS BACK :9::9::9: