RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
فقط بگم يك بیسکویيت دادند . حالمون رو بهم زدن مزه خيار داشت :55:
يك چيزي بهش نثار كرديم .
زنه پشت بلندگو بود چرت پرت ميگفت . اخر سر براي شادي روح فلان بسار سه صلوت ختم كنيم. همه بچه ها هماهنگ بودند . گفتيم :
الاف كردي مارو :55: - مراقباش باحال بودن . اصلا كار نداشتن . 2 ساعت اونجا بوديم فقط خنديدم :11: :12: :55:
يارو اومده بود اخر سر اثر انگشت بزنه . ميخواست قيافه رو تطابق بده گفتمن منم ديگه بابا . رندي ساك*س :55:
باي .
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
دیدم بیکارم گفتم این دوتا میتینگ رو از زبون خودم بنویسم ( با اینکه حال درستو حسابی ندارم ولی اگر خنده داریش کم بود دیگه به بزرگی خودتون ببخشید شرمنده اگر چیزی جا افتاد )
-------------------------------------------
میعن ..............
آه همیش این جلوی چشمه نه اصلا به معین ربطی نداشت اشتباه شروع کردم اون یه قسمت دیگه هست.
----------------------------------------------------
تمام عکسهایی که توی این متن هست یه توضیحی خیلی خیلی خاص و یه عکس خیلی خیلی خاص داره که در آخر متن می تونید بخونید یعنی آخرین عکس متن و آخر متن تا یه خاطره ای بشه واسه مرور یه بار دیگه ی همین متن توی ذهنتون و یه خنده دوباره .
--------------------------------------------------------
یه روز نشسته بودیم تو خونه که دیدم ابولی زنگول زد گفت من اومدم تهران داریم با شایان خیابون متر می کنیم گفتم به به پس آقا شایان مهندس عمران تشریف دارین گفت نه همچین ولی داره می گیره گفتم خوب خدا رو شکر . خلاصه بعد از یه ساعت آدرس چپن در قیچی دادن و ممشخص کردن جای قرار برای میتینگ خداحافظی کردیم و ابولی گفت من میام فردا تو رو می بینم گفتم باشه بیا ما در خدمتیم.
خلاصه ابولی راه افتاد گفت من باید بیام کجا ما یه آدرس بهش دادیم که راحت بیاد فکر کنم یه یه ساعتی تو راه بود . خلاصه ابولی اومدو رسید گفت من فلان جام بیا گفتم باشه اومدم . پریدیم پشت هارلی دیویدسونمون که بریم ابولی رو بیارم رفتیم دیدم یا خدا ترافیک رو ببین خلاصه یه 20 مینی طول کشید تا ما رسیدم با رهبر معظم ساید . خلاصه بعد از چلپو چلوب تصمیم شد بریم یه جاهایی یه چرخی بزنیم . رفتیم در خونه ما و که من دوربین رو بردارم بریم بیرون .
( خیلی حیضه این بشر هر دو قیقه من رو از توی آینه ی موتور نگاه می کرد از پشت هم چسبونده بود دیگه داشت کیف دنیا رو می کرد . همش می گفت خوشگلی نمی دونم چشمش به چی خورده بود خلاصه دیگه خودتون تا ته خط رو بخونین این هیچ به عرب نرفته بود به جز همون ابولی کوچولوش داشت من رو از روی موتور می انداخت پایین . )
خلاصه اومدیم در خونه دوربین رو برداشتیم و اولین عسک رو شکار کردیم اینم از ابولی با هالی دیویدسون ما .
-------------------------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141334
---------------------------------------------------
بعد از اونجا هم رفیتیم بزرگتریم پارکی که نزدیک خونه ما بود یعنی پارک قائم . رفیتیم و موتور پارک کردیم یه جایی خلاصه اومدیم تو پارک یه دفعه دیدم ابولی نیست گفتم ا الان 2 ثانیه هم نشد که برگشتم دیدم نشسته داره یه بچه رو ناز می کنه می ** الهی وای گفتم بیا بریم خجالت بکش اینجا تهران می زنن شهیدت می کنن فکر نمی کنن اون بچه است که الان فکر می کنن اون بزرگه تو هم داری بچه بازی می کنی . بلندش کردم و آوردمش این ور گفتم بیا بریم . رفتیم جلوتر از شانس ما توپ بچه های زمین فوتبال افتاد بیرون . نیست ابولی هم مارادو.نا اومد حرکت بزنه توپو رو شوت کرد بار اول نرفت تو زمین . بار دوم شوت کرد توپ رفت لای درختها بار سوم زد باز خورد به توری ها دیگه من رفته بودم نشسته بودم یه گوشه داشتم یم خندیدم . خلاصه به هزار زور توپ رو انداخت اون تو ( یه لحظه من برم فوتبالیستهار و ببینم بر می گردم بقیش رو می نویسم . )
خوب خلاصه توپ رو انداخت و راه افتادیم ار بقل دریاچه پارک رد شیدم رسیدیم به یه صندلی و بعد رفتیم تپه که البته عکسهاش موجوده ولی ما نیم زاریم تا سوئ استفاده نشه . خلاصه رفتیم با هم یه معجون اژدهای سبز زدیم که ابولی بعد از اینکه تموم شد گفت هادی الان من چه جوری شام بخورم گفتم من یه چیزی بهت دادم که تو دیگه شام نخوری جیگر . خلاصه رفیتم سوار موتور شدیم تا ببینیم ابولی رو کجا ببریم هی بهش گفتم بیا ببرمت تا یمدون خراسون گفت نمی خوام گفتم باشه بابا بیا تا خیابون قزوین خلاصه راهی که ما هزار بار رفیتم و بلدیم رو ابولی توی همون راه ما رو گم کرد بالاخره هی از این کوچه به اون کوچه زدیم و رسیدم به میدون راه آهن و همونجا انداختمش پایین گفتم برو خونتون دیگه . خلاصه رفت دیگه . قرار شد تعریف کنه که اون شب دیر رسید خونه ولی هنوز نگفته که . البت من بهش گفت ابولی جون تهران خودش یه کشوره از ایون ور به اون ورش آدم بایهم همش توی راه باشه و نمی شه توی راه نباشه از این ور شهر به اون ور شهر کم کم دوساعت راه هست .
خلاصه ابولی و رفتو تا رفدا که بریم می تینگ . فردا شد و ما هم سوار بر رخش رفتیم می تینگ و باز هم ترافیک و بار هم هادی خوش قول دیر رسید سر قرار . خلاصه به ابولی گفتم من اینجا دم مصطاب خواهران هستم بیا اومدو ما رو برد پیش بچه ها .
رفیتم پیش بچه ها و بعد از یه ماچ و بوسه اینا یه نگاهی کردم دیدم من از همه کوچیکترم البت بعد از ابولی مشالا شایان که بیگ شو و علی هم که گولد برگ و من بدبخت باید به هموون سی ام پانک قناعت می کردم البت اوبلی هم دیگه نقشه ری رو داشت بگذریم . تصمیم شد چون دیگهبه تعدادمون اضفاه نمی شه بریم یه جا دیگه بشینیم بلند شدیم و قدم زنان رفتیم یه جای دیگه نشستیم . خلاصه ابولی و ساشان رو فرستادیم دنبال نخود سیاه ببخشید دنبال خوراکی و خودم وعلی رفتیم وتو نخ حال و احوال و اینا ...............
بعد از اینکه برگشتن گفتیم خوب با تنقلات یه چندتایی عکس بزنیم تا ببینم چی می شه زدیم تو بدن . ( البت باید اشاره داشت که برادر شایان از عکس زیاد خوشش نمی یومد ولی من یه کاری کردم فکر کنم این بیشترین عکسهاش تمام عمرش بود که گرفته . البت داش شایان اون شمارت رو بده بیام عکسها رو بهت بدم بنده خدا . )
خلاصه اینم عکسهاش
--------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141335
-----
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141336
----------------------------------
خلاصه در حین صحبت بودیم که برادر بهنام وارد کار شدو وگفت من فلان جام البت یه خرده با من سرو کله زد که این چه جایی هست که انتخاب کردی که با جواب دندان شکن من مواجه شد و دیگه هیچی نتونست بگه و خلاصه من و ابولی رفتیم دنبال این برادر دلاور گشتیم و یه جایی پیداش کردیم . البت ئمن هیچ وقت فکر نمی کردم بهنام این شکلی باشه و همیشه یه تصور دیگه ای ازش داشتم ( وای بهنام نمی دونی معین چی م یگفت . بگم بگم معین بدبختت کنم ، نه بگم خداییش اگر من جای تو بودم حالش رو می گرفتم بهنام . من اصلا دوست ندارم بگم معین گفت دیدی بهنام چه قیافه ی ...... داره ببین من چه جوری تحملش کردم . من نمی خوام بگم که معین گفت من فقط به خاطر XBOX رفتم پیشش . من نمی خواستم بگم و بالاخره تونستم و نگفتم . ) خلاصه بهنام اومد اینم عکسهای ما با داش بهنام که خیلی گل ست .
-------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141341
--------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141342
-------------------------------------------------------
خلاصه بعد از پر کردن کلیپ بالا که تو پست ابولی هست حتما دانلود کنن که خود من هم ندارمش یکی به من روی یه سی دی بده بدبختی رو می بینی خودم ندارمش . البت همش شوخی هست ولی اگر دوست داشتید جدی بگیرید هم ما بدمون نمیاد . تصمیم شد بریم شام بخوریم . خلاصه رفتیم شام خوردیم که که البت باید مد نظر داشت که مثلا ابولی اومده بود تهران ما براش خرج کنیم وقتی رفتیم اونجا دیدم این یکی شلوارم پامه و پول توش نیست دیدم کی بهتر از اوبلی چتر شدیم رو سرش . ( در همین گیرو دار برادر دلاورمون طی یک اقدام تروریستی که براش اتفاق افتاد ( شایان رو می گم ) داشت شهید می شد که ندا از آسمون اومد گفت در باغ شهادت همچنان باز است من دستش رو گرفتم گفتم نه که یه پولی دادیم نشد ( یعین خودتون بفهمید دیگه ) ) خلاصه نشستن ما سر میز شام هم جالب بود ببینید کیا کجا نشستن ( جای همتون خالی اینقدر منو بهنام معین رو کردیم زیر خاک و این ور و اون ور و دیگه خسته شدیم . ) خلاصه نیست علی شام یواش می خوره تازه فهمید یکی هست که از اونم یواش تر می خوره یعنی من هی گفتن علی یواش می خرده دیدن نه منم از اون یواش تر می خوردم گرخیده بودن دیگه .
اینم عکس آخر شام هست که برادر رستوران دار ازمون گرفتن ( همون گارسون خودمون)
--------------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141345
----------------------------------------------
خلاصه شام که تموم شد با یه بغضی شگفت انگیز که انگار من با همشون 100 ساله زندگی کردیم و الان می خوایم از هم جدا بشیم خیلی سخته به زور کتک با هم خداحافظی کردیم که من نمی تونم زیاد در موردش بنویسم خوبیت نداره .
اومدیم بیایم از تنواب پایین برسیم به یه جایی دیدم ای بابا میدون جمهوری رو به پایین بستن ( نیست دارن تونل توحید رو افتضاح می کنن ) ما هم رفتیم از توی جمهوری بریم از توی کارگر در بیایم نگو امروز 5 شنبه است و الان ساعت 12 گشت تو خیابون پر تازه ایست بازرسی رو اینا . خلاصه طبق معمول ما رو هم گرفتن و از اون معمول تر اینکه من من هنوز گواهی نامه ندارم و هیچی هم همراهم نبود و باز از اون غیر معمول تر کارت موتور همراهم بود . خلاصه مارو گرفتن و ابولی داشت بند رو آب می داد که بنده با یه ترفند کمامدویی که جاییز نیست بگم که شماها هم یاد بگیرید راه افتادیم به سمت منزل. رسیدیم خونه منو ابولی اومدیم بالا و یه چیزی دادیم ابولی خورد نکه گشنمه ولمون کردن خلاصه بابام اومد و تمو شد ( ....................................)
اونجاهاش رو نمی شه تعریف کرد . بعدش اومدیم وسایلمون رو جمع کردیم و رفیتم به سمت شمال .
--------------------------------------------------------
اومدیم رفتیم ترمینال و سوار ماشین شدیم و دیدم وای ابولی اومد تو ماشین دلش گیر کرد به صندلی پشتی .. آقا ابولی دل بده و قلوه بگیر بابا ابولی تو که اینجوری نبودی . ابولی هم می گفت عشق دیگه خلاصه هی این از تو موبایل اون رو نگاه می کرد هی اون آمار می داد من که دیگه خسته شدم خوابدم نمی دونم اینا دیکه چیکار کردن و .......................
خلاصه من یادمه یه جا ابولی پیاده شد دختره هم پشتش پیاده شد و رفتن با هم یه جایی منم که تو اتوبوس موندم نمی دونم باز چی شد اینا رو باید خودش بیاد اعتراف کنه . خلاصه رسیدیم رشت و از ماشین پریدیم پایین اومدیم سر خیابون که میدون داشت . یه تابلو بزرگ اسم میدون رو نوشته بود ابولی زنگ زد به معین بگه ما کدوم میدونیم تابلو به اون گندگی رو ندید ولی از سربازه پرسید سربازه با لهجه گفت ( گیل ) ابولی به معین گفت ( تیر ) من داشتم از خنده می مردم می خواستم بگم گفتم ولش کن بزار ببینیم معین گم می شه یا نه دوباره می زنگه یا نه دیدم نه معین هم می دونه ابولی خوله و این میدون تر همون گیله اومد ( شاید هم اینا حرف هم دیگه رو مثل پت و مت می فهمن ) نمی دونم . سوار ماشین شدیم و بعد از حال و حوال رفتیم خونه معین اینا و خوابیدیم و تا ظهر که بریم بیرون . ظهر رفتیم بیرون به یدار داش بهمن . من نیم دونم این بهمن چرا هیچ وقت خونه نیست . زنگ زدیم دیدم بهمن گفت دارم میارم تا بهمن بیاد ما یه خرده از خودمون هنر نمایی به خرج دادیم ببنیند
-----------------------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141346
--------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141347
--------------------------------------------------
خلاصه بهمن اومد با چی ؟ باچی ما اولش هیچ توقعی نداشتیم بعد که موارد رو چندیم بغل هم تازه توقعمون بیشتر هم شد بگذریم . اینم بهمن با م.......ش
---------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141369
--------------------------------------
خلاصه سوار شدیم و رفتیم دریا . البت معین ما رو یه جای الاغ رویی برد که باور کن الاغ با زور می رفت چه برسه به آدم . قسمت نشد حتی نزدیک آب بشیم . نشدیم فقط یادمه ماشین حل دادم . خیلی هوا گرم بود . رفتیم خونه بهمن اینا . خلاصه اوجا لیگی فوتبال زدیم . خلاصه اینم یه عکس از صحنه های حساس بازی.
این عکس اونجایی که اینقدر بازی ابولی و معین کس کننده شد که دیگه هیچی و معین هی گل می زد خودتون ببنید ابولی چی شده بود.
---------------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141371
----------------------------------------
اینم یه عکس از فینال هست بین بهمن و معین که اوج حساسیت بود اینقدر حساس بود که دیگه خودشون هم نشسته بودن داشتن نگاه می کردن بازیکنهای تو بازی خودشون داشتن بازی می کردن ( البته ن با یه دسیسه قدیمی از دور مسابقات حذف شدم که همه این رو قبول داشتن .
------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141372
----------------------------------
خلاصه بعد از بازی فوتبال ما رفتیم سراغ سیستم بهمن که یه خورده باهاش حال کنیم ابولی همین که اومد توی اتاق چشمش خورد به عکس گروه متالیکا همچین جو گرفتش که فکر کرد کریک همت هست همچین سولو می زد که آدم می گرخید . دیگه ما هر جوری می خواستیم این گیتار رو از ابولی بکنیم نمی تونیستم هی می گفتیم ول کن اونم می گفت آخر کنسرته یه ذره دیگه بنده خدا خیلی جو گیر بود . اینم شواهد .
--------------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141373
------------------------------------
خلاصه رفتیم به صرف شام بیرون که دست همه اونهایی که پذیرایی می کردن درد نکنه . بنده خدا معین با شلوار ورزشی اومده بود ما هم دهنش رو سرویس کردیم هی تا پیاده میشد از ماشین ما داد می زدیم آی پسرو ببین با شلوار ورزشی اومده ببرون این چقدر تابلو اینا . خلاصه عکسی از این واقعه موجوده که می تونید توی عکسهای قبل دقت کنید .
-------------------------------------------
خلاصه شام همتموم شدو از هم جدا شدیم و رفتیم خونه معین اینا و شب خوابیدیم و صبح بیدار شدیم که بریم جنگل و که رفتیم که فقط دوتا عکس می زاریم براتون تا زیاد دلتون نخواد فردا بلند شید برید خونه معین اینا
-------------------------------------------------
یکی منم ، یکی ابولی و معین و یکیش هم سه تامون بقیه هم طبیعت هست البت زیاد نزاشتم تا زیاد دلتون نسوزه
---------------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141374
--------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141383
--------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141384
---------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141385
-----------------------------------------------------
خوب بعد از اونجا هم رفتیم دریا و فقط نشد دلی به آب بزنیم . خلاصه یه چندتا یی عکس هنری از ابولی و دریا گرفیتم البت فقط یکیش رو باهاش کار کردم اونیکی رو که تاریکه حواسش نبود گرفتم ازش .
---------------------------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141343
-------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141386
--------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141388
---------------------
و اما مهمترین چیز و مهمترین عکس و اون عکس خاصی که می گن رو دقت کنید . تمام عکسایی که دید و تمام اتفاقاتی که خوندیدو البت تمام جاهایی که رفیتم ما از روی هر عکس دوتا داریم یه دونه این شکلی که من گزاشاتم و یه دونه این شکلی که این زیر می بینید
-------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141387
-------------------------------
در واقع ما جون کندیم که گوشی رو از دست ابولی بگیریم ولی نتونستیم البت تمام اون عکسهایی که دیدید یه دونه این شکلی هم داره که دیگه من نزاشتم ولی خودتون بدونید چیه دیگه تا سرت رو کج می گرده یه دونه از خودش این شکلی عکس می گرفت . تمام عکسهای اون گوشیش هم همینجوری هست . من که دیگه از خنده مرده بودم . باور کنین من شلوارم رو در می آوردم یه عکس می گرفت می خندیدم یکی دیگه می گرفت مین نگام می کرد یه عکس دیگه می گرفت می رفتیم بیرون تکون می خوردیم ابولی عکسمی گرفت با گوشیش دیگه خسته شده بودیم و همش هم یه دونه معمولی و یه دونه این شکلی که گزاشتم خیلی ختنده دار بود تاتونست این جوری عکس گرفته بود ذیگه . بالاخره شاید یه روزی این عکسها هنری تلقی به شه
به امید اون روز
-------------------------
خلاصه تموم شد و رفیتم شام بخوریم که ولش کن حال نمی ده بگم ولی دست داش معین درد نکنه .
خلاصه ما همون شب برگشتیم تهران و ابولی هم فردا صبحش رفت به کارش برسه
خلاصه عید یه مشکل داشتیم تابستون هم بابای ابولی نزاشت بیتر حال کنیم ولش کن دیگه
راستی یه عکس اختصاصی هم از بچه هی میتینگ شمال که آخرش گزاشتم
-----------------------------------
http://www.pix8.net/pro/pic.php?u=24892CF56a&i=1141370
------------------------------------
شرمنده کم بود بد بود حال نداد . دیگه بببخشید من حال درست و حسابی ندارم شرمنده باز
موفق باشید
یا حق
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
ساسان تو هم که همش میدی:4:
پریروز یرایری دادی و دیروز هم آزاد دادی:12:
ساسی جون شوخی بیدا:7:
هادی جون دستت درد نکنه عکسات خیلی باحال بودن:5:
ولی حالا یه چیزی من بگم؟:4:
شما خجالت نمیکشین خودتون رو خونه مردم جل کردین؟:4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
nafar badi sabte nam kone mishim 5000 nafa:4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Phenom
nafar badi sabte nam kone mishim 5000 nafa:4:
بهمن جان خبر نداری :55:
الان 5045 نفر ثبت نام کردن:55:
:55:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
daei joon midoonam:4:
manzooram karbare rasmie
ooni ke to gofte karbare rasmi + karbaraye ekhraj shodast:55:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
[align=center][size=large]باز شدن دوباره انجمن IWE رو به همه دست اندرکاران و کاربران تبریک و تهنیت عرض میکنم:4:[/size][/align]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
بهمن عزیز
لطف کن طبق قوانین فروم فارسی تایپ کنید , اگه باز هم از این خلاف ها دیده شه ازتون باهاتون برخورد خواهیم کرد ( :55: حال کردی ؟ :24: )
بنده هم تبریک عرض میکنیم :4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
مگه از اسارت آزاد شده؟:4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
به هرحال هفته بسیار پر حاشیه ای برای اینجا بود که به خیر گذشت