RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
[size=x-large]
سفر نامه (قسمت اول)
[/size]
خش اومیت وی ما بگیت چه کنیم و وه کو ره بریم تا زیتر و خواسنی یل ایشا!!!
این به زبون لری بود! پارسی رو لر بداریم!! اقا این چه وزضشه!!! ما یکساعت وایسادیم تا تاپیک کامل لود شده! اینقدر وایسادیم باز نشد حتی رفتیم حموم و در اومدیم بازم گیر داشت!!
یه فکری کنید! ما انجمن اینجوری نمیخوایم... زدید اسرار التوحید نازنین منو!!! ناک اوت کردین که انجمن باز شه! ولی دیدید باز نشد هیچی درد و بلاش بیشتر شد!بهرحال الان وضعیت بغرنجه بیشتر کاربران فروم دارن مهاجرت میکنن!!! قحطی و گشنگی بیداد میکنه...
امیدواریم امپراطور هامون یه فکری کنه ....البته از کسی که امثال حامد تسو و معین وزیر اعظم با اون سیبیل زشتش زیر دستاش باشن بیش از این انتضار نمیره!! باید به صراط غیر مستقیم هدایتشون کرد!!!
این مدت هم که انجمن نبودیم..خوشبختانه بسیاری از بچه ها مثل ساسان عزیز و ارمین 1 بعلاوه 2 برگشتن ..این اتفاق رو به فال تیک میگیریم ...انشالا که فعالیت خوبی داشته باشین..نگران ما هم نباشین...ما در انجمن نیستیم ولی در انجمنی ها رو دوست داریم!!
خوب مسافرت ما هم به اتمام رسید و این سفر طول و دراز حاوی نکات ارزشمند و خوندنی بود...
=====================================
هوا بسیار بسیار گرم بود...ابوالفضل از گرمای صاقت فرسا تصمیم گرفت دل رو بزنه به دشت و دمن! ابتدا با اقاش!! در میون گذاشت و موافقت اونو گرفت و ابتدا عزیمت کردیم به اراک ..زادگاه *** اندازی طایفه منقرض نشده بیاتها!!!
به راه اهن مراجعه کردیم ..تقاضای بلیط کردیم...گفتن تا چند روز دیگه بلیط لاموجود !! بر سر ناچاری به ترمینال رجوع کردیم... قصد کردیم با طیاره بریم ! ولی خوب ما از اون پولا نداریم!! هادی میدونه!!!
بلیط ساعت 7 شب به سمته اراک...از همونجا ما برای دقیقه به دقیقه مسافرت برنامه منسجم داشتیم... یعنی دقیقان برای ساعت 8 شب 3 روز بعدمون هم برنامه داشتیم... از اونجایی که فامیل زیاد داریم تو نواحی اراک و حومه ...تو قسمت یادداشت موبایل به ترتیب روزها و ناهار و شامها رو مقرر کردیم که کجا باشیم!
برنامه مسافرت هم چیدیم ... اراک و خمین..گلپایگان.. تهران و...
تو شهرخمین زادگاه ***** کبیر مردم 1 ساعت از زمان اصلی ساعتها عقب هستند...یعنی به روال قدیم میرن سرکار!! واسه ما مصیبتی بود این ساعت عقبی...
به یکی از روستاهای اون نواحی قصد سفر کردیم...خونه یکی از بستگان...
به شخصه زندگی دلنواز و دلچسب روستایی رو ترجیح میدم به زندگی شهری... فارق از هر فکر و غم و غصه 2 روزی در دهات درکنار گاو و گوسفند و مرخ و خروسها طی کردیم!
قسمت جالب اینجا بود که ابوالفضل سم پاشی شد!!
http://www.freeimagehosting.net/uploads/th.85a81d5bb6.jpg
با جوجه و مرغها هم سر کردیم این جالبتر بود!
http://www.freeimagehosting.net/uploads/th.d9dc9e0b64.jpg
========================================
بعد از اینکه از روستا بیرون اومدیم .به خمین و به نزد پسرعموهای وحشی رفتیم...مثل همیشه باید اونها رو امر به معروف و نهی از منکر میکردیم...
با احمد و روح ا... تو صف پمپ بنزین بودیم که فهمیدیم پشتمون یه 206 پر از حوری بهشتیه! 4تا...! ما هم كه 3تا ! استغفرالله!
پسرعموها گفتن خدا این 4تا موجود زنده رو از اسمون نازل كرد..من همون اول گفتم سریعا از این پمپ بنزین بریم كه هوا هوای فساد هست!!! . ولی براشون توضیح دادم كه اینا نازل شدن برای امتحان كردن ما!!!شما به صورت زیباشون توجه نكنید، باطن زشت و کریحی دارن! ما هم که دیگه تو این فازا نیستیم..
حالا اونا هی از پشت چراغ و بوق میزنن! به احمد گفتم لازمه که ارشادشون کنیم... که روح ا.. یه راه خیلی خوب رو پیشنهاد داد... گفت شمارمونو بنویسیم و بدیم تا زنگ بزنن و امر به معروف و نهی از منکرشون کنیم!!!!!
احمد هم تو سه سوت همه رو نوشت رو کاغذ! حسابای میوه فروشیشو اینجوری بنویسه 4 ترمه لیسانسشو میگیره... ....
وقتی خواستیم بنزین بزنیم هم هی کرم میریختن، ولی ما سریع زدیم و فلنگو بستیم در رفتیم... و خوشبختانه از چنگ گناه و حاشیه جستیم!! هر چند احمد رو به من کرد گفت :
یکبار جستی ملخک دوبار جستی ملخک بار سوم تو شرتی ملخک!!
طی دو روزی که با این پسرعموها میگشتم..سرگیجه گرفته بودم از بس سیگار میکشیدن..ولی توانستم در اقدامی حیرت انگیز احمد رو هم از تریاک !!! منع کنم هم از سیگار...
دیوونه مارو برداشته بود برده بود یه خونه خالی با 2 تا از رفیقاش تریاک میکشیدن!! رفیقا مفنگیش تعارف هم میکردن!!!
http://www.freeimagehosting.net/uploads/th.70f9d4a559.jpg
این نمایی از منو و احمد این پسرعموی واقعان وحشی!!!
این که میگم وحشی شوخی نیستا..تو شهرشون واسه خودش غولیه..یعنی اگه در ماه دو سه بار گلاویز نشه شب خوابش نمیبره..کارشون هم با 4 برادر دیگه میوه فروشی و بار بردنه...
خدا صبر بده به خانواده عموم...تو بدنشو که نگاه میکنم پره ضربه و جا تیزیه! خلاف خلافه دیگه!!حالا ما بچه سوسول با این هرجا میرفتیم رفیقاش چپ چپ نگامون میکردن:11: فکر میکردن من( گی )هستم:4: بعد پسرعموم میگفت پسرعمومه ها!!!
از لحاظ تربیت هم خوب خدا خیرش بده! تو خیابون با موتور میرفتیم برگشته به یه پیرمرد میگه با لهجه خودش ..عامو عامو یه kسه گنده نیدی !!!!:12:
روز بعدش به نزد اون یکی از پسرعموها رفتیم که کمی خلاف و قیافش ارومتر بود!! ولی عشقش ماشین و سیستم بود اونم با چی؟؟؟ با نیسان باری!!!!
قرار شد بریم به یه جای خوش اب و هوا طرف اراک یعنی آب گرم محلات...
هوای بسیار مطبوعی بود و دعا دعا می كردیم اینوقت سال كه مغز فندقی ترین ادمها هم به اب گرم محلات نمی رن هوا خوب باشه!!! كلا ما توقومون كم نیست..
یعنی ما رو بندازن موتورخونه جهنم توقع فن كولرهای تونل رسالت رو داریم!!!!
تو راه هم مدام محمد و 2 تا از رفقاش اخرین نقشه های هواشناسی رو مرور می كردن ولی من عین روز برام مشخص بود كه اونجا هوا برفیه ولی می گفتم شك نكنید هوا افتابی و توپه!!!
به هر حال از عوارضی به لطف یزدان و بچه ها !!! به سلامت رد شدیم و به سمت محلات رفتیم...بعد از عوارضی دیدیم مدل رانندگی ممده عوض شد.!!!..
اون چهره روشنفكره و اجتماعی و مدعی جامعه مدنی و دانشمند ما چهره شیطانی خودش رو نشون داد و با حركات مارپیچ ....عدم رعایت فاصله قانونی ...عبور از خط ممتد...سبقت غیر قانونی...سرعت غیر مجاز...عدم استفاده از بوق!!!! و ده ها تخلف دیگه نشون داد تو رانندگی دوزار فرهنگ نداره!!!
اما این روند مدت زیادی طول نكشید و دكتر اتوبان تشخیص داد یه مریض اورژانسی داره میاد....اولش از دور یه بای بای كرد ما هم واسش دست تكون دادیم....ولی وقتی دید با 3 تا نره غول طرفه شروع كرد به سوت و شیپور زدن ..ما هم كه ادمهای متمدن!!!
واستادیم ببینیم چی می ** مرتیكه!!! دكمه های یقه رو باز كردیم ..آستینها رو دادیم بالا ...صدا رو كلفت كردیم و رفتیم با عصبانیت هرچه تمومتر گفتیم :
(( مخلص جناب سروان...جناب به خدا همین پیچ اخر ترمز نگرفت....شرمنده به خدا ما دانشجوئیم و از این شعرا ))
اونم بی انصاف برگشت 20 چوخ كرد تو پاچمون بدون دوزار تخفیف..تازه برگشته می ** این پنی سیلینتونه...تو كل راه دیگه بیمه اید!!!
ولی اینها مثل اینكه ممده رو نمی شناسن...پنی سیلین كه هیچ یه كانتینر تریاك هم جوابش رو نمی ده!!! فقط اگر یه آدم اهل دل !!!!! كنارش بشینه شاید بتونه با توصیه هاش رانندگیش رو درست كنه!!
دیدیم كار دیگه ای بلد نیستیم واسه همین به سمت اب گرم حركت كردیم تا بریم پیش محلات!!! البته این قسمت رو با آهنگی از فرامرز آصف به پایان می رسونم كه این ممده مدام تو ماشین می خوند...عاقلان دانند تو دلش چی می گذره!!!!
چایی ...چایی....دردوم درد نكن....چایی ...چایی دردوم درد نكن!!!
نفس ما نگیر و رنگوم زرد نكن!!!
چایی چایی..دردوم درد نكن...چایی چایی..دردوم درد نكن.... ای جان چایی رنگوم زرد نكن!!!
قد بلند ...گیسو كمند .....عروس بندر !!!!....عشق تو ...تو قلب عاشقای بندر!!!
چایی عمر دوباره من.....بی نشونم نكن ای ستاره من!!
بندری من كه فداتم....عاشق سادگیهاتم...چایی چایی!!!
جان چایی رنگوم زرد نكن!!!!
بعد از اینکه به اب گرم رفتیم کمی اب تنی کردیم که به علت مسئله 16_ از گذاشتن عکس معذوریم بعد از اون به محلات رفتیم و ناهار رو در مرغداری !!!! گذروندیم!!!
همه مردم میرن بهترین جاها تو دشت و دمن ها واسه تفریح و خوردن!! ما باید بریم تو مرغداری !
اونجا ناهار رو به اتفاق کله گنده ها و ممده سرف کردیم!!!
اینم مدرک!!
http://www.freeimagehosting.net/uploads/th.3b980e5b00.jpg
خلاصه که این قسمت واقعان هرچی گناه بود ما کردیم ولی از خدا طلب بخشش کردیم!!!
=======================================
..پا به شهر گلپایگان گذاشتیم... اونجا هم زیاد بهمون خوش نگذشت چرا که همه فامیل دختر بودن! ما هم که بیزار از جنس مخالف!!! فقط یه عروسی دعوت بودیم ...رفتیم..که ای کاش نمیرفتیم!!!!...
طبق معمول عروسی ها مردها جداو زنها هم جدا!!! انهم تالاری زیبا در گلپا
از قضا موزیک لهو و لعب هم به راه بود و تعدادی از بانوان گرامی مشغول امر خطیر رقص بودند ولی ما فقط صدای موزیک رو می شنیدیم و تصویر رو نداشتیم.!!!
در واقع اون قسمت از خونه برای مردها تی*لتر شده بود و با هیچ تی*لتر شکنی هم نمیشد رفت اون تو!!!
ولی ما تونستیم بریم تو ..البته بردنمون تو!! یا زهرا !!! منو چه به قسمت زنان...!!!
اخه جریان از این قرار بود که کیک 4 طبقه رو اوردن..کسی بلد نبود نصبش کنه یهو این شوهر خالم پرید گفت ابوالفضل خودش هر روز کیک عروسی درست میکنه تو مغازشون...
منم چون واقعان واهمه داشتم قبول نمیکردم ولی بخاطر اینکه باید کیک رو سوارپایه های فورفوژه میکردن چه کسی بهتر از من که کارم کیک سازیه !!!
گفتم خدایا تو خودت میدونی! من تو این امتحانات الهی همیشه سربلند و سرافراز بودم!!
حالا چطور تنها برم که یهو 2 نفرو دیدم اون تو!!
یه دو تا پسر قرن 3000 هم بودن که کارشون چیدن سفره عقد بود کارشون و مدام میرفتن تو حمام زنان!!
اگه حکم این عروسی با من بود همون اول مراسم پرتشون میکردم بیرون که هی نرن هیز بازی !!!
واقعان خیلی صحنه فجیع و مرگباری برای من بود ... حسابشو بکنید بری یهو وسط زنها و دختران پا برهنه و لباس نصفه و شلوار شرتی !!! خیلی بد بود خیلی ...
شاید نزدیکه 4000 هزار عدد چشم از جنس ماده یه لحظه مارو پایید!! ما هم که خجالتی ..سرمون عینه بز پایین بود و راه میرفتیم تا به باللای سن بریم کیکها رو سوار کنیم..
دقیقان 3 بار اون مسیر رو باید طی میکردم...2 بار بخاطر مراسم رقاصی و نور پردازی چیزی رو نمیدیدم !! طوری که نزدیک بود یه لحظه بخوریم به یه خواهر مست!!!!
بازم دمشون گرم اون لحظه ای که من رفتم برقای اتاقشون هی خاموش و روشن میشد فکر کنم ضعیف میشد که الببته بعده ها فهمیدیم اون برق اتاق نبود بلکه نور پردازی بود (از همین نورها که تو پارتیها میزنن نمیدونم اسمش چیه..؟؟ از همینا که سینا تو هلند میره :4:)
از این مخمصه به سختی گذر کردیم ولی واقعان صحنه های مرگبارش هیچ گاه از ذهن ما پاک نخواهد شد...خدا نصیبتون نکنه هیچ وقت وگرنه همیشه گوشه حموم کز میکنید!!!!
=====================================
بعد از گلپایگان عزیمت کردیم به سمته شهر زیبا ولی پر از دود و دم تهرون! پایتخت ایرون...
شایان عزیز در طی چند روزی که تهران بودم واقعان سنگ تموم گذاشت واسمون...ما هنوز خونه عموی بزرگ نرفته بودیم ولی شایان ماروکشون کشون برد خونشون...وکلی خجالتمون داد... وپدر ومادر شایان عزیز کلی خجالتمون دادن وبازهم از طریق همین تریبون از تو شایان جان و پدر و مادرت تشکر میکنم...انشالا جبران کنم داداشم...
فردا ظهرش هم منو شایی رفتیم زدیم به دل تهرون !..شایی جون ماروبرد تو فضای بالاشهر تهران و به محلی رجوع کردیم به نام کنسل حلقوم!!! یا بقول خودشون کنسیلقون... یه منقل و بافوری راه انداختیم و کلی گیج شدیم! البته هادی میگه شایان جون اونجایی که تو منو بردی دهاته!! واقعان متاسفم شایان جون یعنی ما اینقدر جواتیم!!
نوکرتیم داداش هیچ وقت اون اب و استخر مدیترانه ای کنحلقوم رو از یاد نخواهم برد....وهیچ وقت اون چایی 2000 تومنی رو!!!!!!
خیلی زور داره یه قوری توش اب لوله رو بریزی با دو تا نپتون 2000 تومن...اخه بی وجودا مادر خطاها این رسمشه!! این پولا چطور از گلو اینا بالا میره من نمیدونم!!!!
اینهم عکس از اون نیم میتینگ دو نفره!!
http://www.wrestleshare.com/images/mwqft5th2haoj9sks52.jpg
http://www.freeimagehosting.net/uploads/th.d87e9fe0b9.jpg
شب به منزل عمو رفتیم...وفرداش روز میتینگ ما بود با بروبچ تهران...
که به زودی در قسمت بعد شرح کامل این میتینگ رو تشریح خواهیم کرد.....البته اگه عکسهای هادی برسه!!! داداش هادی زود بفرست طاقت نداریم...
اهواز.کیانپارس روبرو بازار مرو شیرینی بی بی!!!!
در ضمن یه کلیپ 24 دقیقه ای داریم از میتینگ که حتمان حتمان پیشنهاد میکنم اون کلیپ مستهجن!!! رو ببینید!! افشا کردیم رسوا کردیم ووو...
بعد از دیدن این کلیپ خیلی ها باید برن هات داگ ارشدی!!!
یا علی...
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
به به ابولی و دوستان هم تو بسات لهو لعب و دودی و لوله ای هستن:4:.
ابولفضل عکسا رو نمیشه دید از بس کوچیکه چرا؟؟؟؟
------------------[size=x-large]
بازگشت همه به سوی اوست. انا لله و انا الیه راجعون
بدين وسيله با نهايت تاثر درگذشت مرحوم مغفور ناپدید!!
جوان ناکام مرحوم " اسرارالتوحید " رو تسلیت میگوییم و برای ایشان و خانواده این جمعیت مشتاق طلب صبر و استقامت میکنیم![/size]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
آقا یه یادی هم از ما کنکوری ها بکنید امشب اعلام نتایجه و منافذ و حفره های بدنمون شدیدا تو خطره
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
شايان جون هيچ خيالي نيس چون ديگه هر نتيجه اي كه بياد كاريه كه شده و حسرت خوردن فايده نداره.مثلا خود من يادمه وقتي نتيجه رو ديدم كه شده 11000،همونجا تو كافي نت ناخودآگاه با صداي بلند خنديدم و رفتم براي آدمايي كه اونجا بودن سانديدس خريدم و رفتم خونه...انگار نه انگار كه چه گند عظمايي زدم...تو خونه هم همين رو گفتم كه ديگه همينيه كه هست و نميشه تغييرش داد و بايد منتظر نتيجه آزاد باشين،كه خوشبختانه اونو قبول شدم و خونواده هم راضي شدن.
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
عکس هایی رو که آقا ابوالفضل گذاشته بسیار کوچکند ولی سایز تصاویر با حجم زیاد رو دارند
دلیل کوچک بودنشون این هستش که احتمالا ایشون لینک عکس های تامب نیل رو کپی کردند و گذاشتند به هر حال این عکس ها با سایز اصلی هستش به ترتیب :
http://www.freeimagehosting.net/uploads/85a81d5bb6.jpg
http://www.freeimagehosting.net/uploads/d9dc9e0b64.jpg
http://www.freeimagehosting.net/uploads/70f9d4a559.jpg
http://www.freeimagehosting.net/uploads/3b980e5b00.jpg
http://www.wrestleshare.com/images/mwqft5th2haoj9sks52.jpg
http://www.freeimagehosting.net/uploads/d87e9fe0b9.jpg
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
ما رفتیم نتایجو ببینیم حلالمون کنید.مرتضی به خاطر روحیه دادن هم ممنون
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
آزاد کی میاد راستی ؟ :27:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
من چه روحیه ای دادم ؟ :4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ABOLFAZL
[size=x-large]
سفر نامه (قسمت اول)
[/size]
خش اومیت وی ما بگیت چه کنیم و وه کو ره بریم تا زیتر و خواسنی یل ایشا!!!
این به زبون لری بود! پارسی رو لر بداریم!!
[align=center][size=x-small]
ما لــُر یــــم :4:
خو یــی ؟ خوشی ؟ ســِلامـــَتی ؟
بوَت خوَ ؟
ایما همیــشــَ دُ آ گوتیم
[/size][/align]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 2 !! )
به به ریش سفید عزیز .. خوش اومدی حاجی ... عجب سفرنامه ی خوفی بود !!!
بروبچ کنکوری تسلیت میگم ... من که یه سال دیگه میتونم زندگی کنم !!!
ADSL هم تازه پریروز وصل شد و همینطور که میبینین فعالیتم خیلی زیاد تر شده تو نت ... میتونید به تاپیک های زیر امضام مراجعه کنید ، حالشو ببرید !!!
مرتضی جون پست میدی بچه ها روحیه میگیرن !!!! :4:
تولد اسرار جدید رو هم تبریک میگم ایشالا 200 صفحه ای بشه !!! :4: