سلام.
ما هم مثل هامون بايد بريم ثبت نام :4:
دانش اموزان عزيز خوش باشن :4:
باي :4:
--
بدبخت ارمان استفاء داد . اينم خز شد :53:
نمایش نسخه قابل چاپ
سلام.
ما هم مثل هامون بايد بريم ثبت نام :4:
دانش اموزان عزيز خوش باشن :4:
باي :4:
--
بدبخت ارمان استفاء داد . اينم خز شد :53:
[size=small]هامون جان مبارک باشه.ایشالا یه چیز توپ هم همونجا گیرت بیا د وبری قاطی مرغا.:4:
این رفیقته؟صد در صد هواش رو دارم.الآن میرم زیر پستش تنکس میدم.:53:
بچه ها استعفا چیه من دارم کلک میزنم.یه دو هفته نیستم حداکثر.بعدش برمگیردم.
ولی راست مگیید این استعفا خیلی مد شده.:4:[/size]
[align=center]
به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،*عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفريد ...
[/align]
سلام و علیکم و رحمت الله...:4:
جنبش استفعا بدجوری به کار افتاده..:4: کم مونده کاربران هم استفعا بدن :4:
البته هیچ چیز درس نمیشه....حقیقتا وقتی واقعیتا فکر کنیم میبینم که ما باید درس بخونیم.در جامعه ما هیچ مثل درس بدرد
نمیخوره.منم امسال در رشته مکانیک هستم و کنکور دارم.تازه پیش دانشگاهی ندارم!اما خوب تونستم همانطور که پژمان لو داد
معدل 20 بگیرم در سال دوم دبیرستان.:4::26::24:
هدفم بدون شک جزوه 3 رتبه برتر سراسری است.اما خوب من قطعا فرومو ول نمیکم.چون اصولا برنامه ریزیم جوریه که به همه چیم میرسم.
به قول امیر حسین:
تو زندگی باید پر رو باشی :4: وگرنه به هیچ جا نمیرسی.مثل جان سینا و مثل خیلیها.:4:
این هفته هفته دفاع مقدس هست.جا داره به تمامه مادران شهید تسلیت بگیم.انان بودند انسانهای واقعی.
همیشه فکر میکنم اگه ما جوانان حال بودیم 20 سال پیش میرفتیم جنگ؟؟؟
==================
رفتم فیلم زندگی شیرین !عصری با دوستان رفتیم!جالب بود اما تکراری!شاید فقط بتونید هنره علی صادقی رو ببینید.
امروز روز پر کاری بود!اکس باکس 360 رو هم گرفتم.البته با پول من گرفته میشه به کام امیر خان!!!!!
===================
راستی بچه ها فردا اغازه مدارس هست.دوستان جدید و همکلاسی های جدید !سعی کنید دل به درس بدهید راههایی دارم براتون و مخصوصا برای کنکوریها:
تقویت حافظه:
سعی کنید تا اونجا که ممکنه خودتون کنترل کیند برای خود ***** !!:4: چون کاملا در از بین رفتن مطالب موثره !!!
سعی کنید کمتر سیرابی میل کنید!!!
سعی کنید کمتر داستانهای انجمن اویزون بخونید!!!
سعی کنید کمتر بازیهای جان سینا و دیاوها رو نگاه کنید!!!
سعی کنید کمتر با امیر جی بی ال ارتباط داشته باشید!!!
سعی کنید کمتر بازیهای تیم پیروزی رو ببینید!!!
سعی کنید موقع رفتن به دستشویی حتما دست های خود رو نشویید !!چون باعث از بین رفتن زیباییها میشود!!!
سعی کنید تا میتونید مشروبات الکلی و قلیان و هشیش و..مصرف کنید :4:
:4: شوخی کردم
اما جدی:
1.سوره های قران و نماز رو فراموش نکنید
2.سعی کنید هیچگاه ذهن خود رو متشوش هوس و استرس و پریشانی نکنید.
3.سعی کنید کشمش و عسل و ماهی و لبنیات و میو ه های متقوی و ...میل کنید
4.سعی کنید همیشه موقع درس خواندن فکرتان فقط معطوف درس باشه و نه چیز دیگر.
خوب دیگه زیاد ور زدم :4:
موفق باشید و سربلند ....
[align=center]
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند... بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز.
[/align]
بابا شما ها چقدر شلوغش میکنین همین شماها هستین که لرزه میندازین به جون ما برای اول مهر !!!:11::4:
خدا رو هزار مرتبه شكر كه ما ديگه مدرسه اي نيستيم....هميشه بدترين صحنه اي كه با ديدنش احساس ميكردم دارن چوب سوخته تو يه جاييم فرو ميكنن،همين صحنه صبح اول مهر بود كه ميديديم ملت همه كيف و كوله به دست راهي مدرسه هاي خراب شدشون هستن.....مخصوصا اون لامصبايي كه خيلي مشعوف و شاد تشريف داشتن و آثار خوشحالي از نيش بازشون هويدا بود،بيشتر باسن مبارك ما رو محترق!! ميكردن يعني ميسوزوندن...
به هر حال ما هميشه صبح اول مهر با يه قيافه اي كه ارث و طلب بابامونو داشتيم راهي مهد آموزش و فراگيري دانش و علم ميشديم و البته تنها هدفمون همانا افزودن به اقيانوس بيكران!! معلوماتمون بود...جا داره اينجا خاطره اي من باب روشني چشم حضرات راهنماييي و دبيرستاني و پيشي!! بگيم...
والا عارضم خدمتتون...كه ما تابستون سالي كه ميخواستيم بريم پيش دانشگاهي تو جو قلدر بازي بوديم....و در اين راستا از هيچي فرو گذار نكرديم....از جمله موهامونو بلند كرديم و با استعمال كتيرا اونا رو عقب ميداديم و مقاديري هم پشت بلند!! چاشني كار كرده بوديم....مضاف بر اينا،ريش سبيلي هم گذاشته بوديم البته از نوع دكتري!! يا همون پروفسوري يا به قول بابام ريش پفيوزي!!!!.....تيپمون هم شامل پيرهن مشكي يا آستيناي بالا زده شده تا آرنج به همراه شلوار لي يا پارچه اي ميشد....به منظور زدن تير خلاصي،يه روز به بچه هاي خوف رفتيم بازار رضا و 4 تا انگشتر هم خريديم....يكي عقيق به رنگ شرابي خيلي تيره،يك فيروزه،يك مشكي مدل قبر بچه!!! از اونايي كه مستطيليه و يه سبز مستطيلي هم خريديم و انداختيم تو دست و بالمون....خلاصه يه پا عظمتي شده بوديم و همه ازمون حساب ميبردن....!!
حالا روز اول مهر ما قرار شد بريم پيش دانشگاهي....همون تيپ فوق الذكر رو زديم و با يه كيف سامسونت خالي!!! راه افتاديم رفتيم....(حالا فقط تصور كنين صحنه رو!!)...بعله....همين كه از در اصلي وارد حياط شديم يه اخخخخخخ توووف فوق خيط كرديم و انداختيم وسط حياط و بعدش هم يه نيمچه دادي مثل گلدبرگ زديم.....يه دفعه متوجه شديم تمام 200-300 نفري كه تو حياط بودن برگشتن سمت ما و با حيرت مشغول تماشاي اين پديده محيرالعقول!!! شدن......و از اونجا بود كه ما تو اون مدرسه معروف شديم....و البته هميشه خدا با معاون و مدير و بقيه دعوا داشتيم....تا جاييكه اگه كسي مي گوزيد ميومدن خر ما رو ميگرفتن!!!....عمده دعوا هم يكي سر موهام بود...و انگشترام.
بعد از كش و قوسهاي زياد و هي برو دفتر و دفاعيه و اينا،آخر راضي شديم موهامونو كوتاه كنيم....فرداش كه رفتيم مدرسه،تو سالن اون معاون جا*كش كه هميشه پيله ما بود اومد و تا موهامو ديد نيشش تا بناگوش كه چه عرض كنم تا اونور پشت سرش مثل چاك فلان جاي الاغ باز شد و گفت:آفرين پسر جان حالا شد ديدي هم خودت راحت شدي هم ما؟...ما هم فوري در جواب گفتيم:بعله خوب ديگه به سلامتي مشكلات مدرسه تون حل شد؟؟؟!!!!....يارو رو ميگي يه دفعه اون نيش و خنده اش خيلي فجيع ماسيد و دقيقا معني واژه قهوه اي شدن رو به عينه ديدم!!....بعد بهم گفت:حالا چرا قلمبه ميندازي ما برا خودت ميگفتيم و اين حرفا كه ما هم بي توجه گازشو گرفتيم و رفتيم....
يه بار هم آخراي سال بود كه داشتيم قدم ميزديم يكي از بچه ها گفت حاج علي بيا دارن نمره انضباطارو ميدن....(اونجا هم حاجي بوديم!!)...ما هم رفتيم دم دفتر و چون توش شلوغ بود و حوصله نداشتم وايستم به رفيقم گفتم كو*ن لق تو و دفتر و نمره انضباط!!.....و راهمو كشيدم برگردم كه يه دفعه يا قمر بني هاشم!!...اون يكي معاونمون اومد و از قضا حرف ما رو شنيده بود:27:.....خلاصه بدجوري سرخ شديم و خوشبختانه چون طرف باهام رفيق بود خيلي نياز به قابلمه ليسي!!! پيدا نكرديم....
يه بار هم اون معاون جا*كشه ما رو كشوند دفتر و اونجا كلي مناظره و مباحثه كرديم و از آخر حكم شد كه انگشترامو دريارم و بدم دست آقا....براي يكيشون بهانه آورديم كه تنگه و از دستم درنمياد!!...كه طرف هم گفت عيب نداره چربش ميكنيم در مياد:27:!!...و يكي رو هم گفتيم مال بابامه و ببينه نيست حلق آويزم ميكنه و اينا كه به خرجش نرفت...خلاصه در آورديم و تحويل داديم و همونجور جلوش وايستاديم....طرف گفت چيه وايستادي نكنه ميخواي رسيد بهم بدت؟؟.....كه ما هم سريع گفتيم نه پس 40 تومن جنس رو همينجوري بذارم و برم:23:!!....كه يه دفعه يارو دادش بلند شد كه گمشو بيرون مرتيكه پررو وقيح:27:!!!
حالا خاطرات زياد داريم از دوران شيرين مدرسه مخصوصا دبيرستان....با تمام اين حرفا جدا بعضي وقتا حسرت اون دورانو ميخوريم و آرزو ميكنيم برگرديم اون موقع ها....و اينكه چرا بيشتر استفاده نكرديم.....بيشتر حال نكرديم و خوش نگذرونديم....و البته بيشتر درس نخونديم و سراسري قبول نشديم!!.....چون ميگن بهترين دوران دوران دبيرستانه و واقعا راست هم ميگن.....پس در كنار اينكه درستون رو مثل بچه هاي خوب و گوگولي ميخونين و الگوتون رو خرخونايي مثل پويا گرگاني!! و برادر بهمنيار قرار ميدين،به فكر استفاده از اين دوران هم باشين....يادتون باشه كه بگذره ديگه گذشته و حسرت خوردن فايده نداره....از ما گفتن بود....به هر حال هر چي نباشه ما زير سرمون يكم از شما بيشتر بلند شده!! و بيشتر تازونديم.....پس سعي كنين خوش بگذره بهتون اين دوران....
يا علي.
آقا این تیکه ی اول مهر رو خیلی گل اومدی
خدارو شکر ما دانشگاهی شدیم(تازه 4ام میرم انتخاب واحد...11ام میرم سرکلاس-فیروزکوهم)
من همیشه آخرین روز شهریور دیونه میشدم.....میگفتم خدایا 9 ماهه ستم داره شروع میشه ولی خوب هرچی بود این 12 سال یک طرف....این سال های گران با ضعیفه ها یک طرف(آقا خدایی اگه مارو از بچگی سوا نمیکردن اینقد عقده ای نمیشدیم!!!)
ولی یک خاطره از پیش بگم
امتحان ترم اول دیفرانسیل(برای کلاس پایینا....میشه همون ریاضی)داشتیم.....من کلا خیلی زور میزدم و یکم هم خالی میبستم میشدم 5!!!!آقا داشتم بالا میوردم....گفتم خدایا من اینو 5 بشم کنکور چیکار میخوام بکنم.....هزار تا فکر تو ذهنم بود که یهو یکیش جرقه زد در حد آتش نشان......گفتم برگه رو بردارم....بعد خودمو بزنم به کوچه حسین راست!!!!
آقا برگه رو برداشتم......زنگ بعدش هم دیفرانسیل داشتیم...معلممون اومد همون سوال هارو جواب میداد....فقط شیوه ی خاصی جواب سوال هارو میداد(اینجارو داشته باشید)
آقا ما هم دیدیم این که داره میگه ماهم برگه رو داریم ناظم هم نیست....خدایا چاکرتم....با بقل دستیم نشستیم نوشتیم(قبلش بگم وقتی دوستم برگمو دید کف کرد....2-3 تا فح.ش هم خوردم که چرا به اون نگفته بودم)تا حدودای 16
که یهو مشاورمون گفت اگه میشه آقای سپهر مصفا بیاد دفتر
آقا من برگه رو دادم دوستم گفتم بنداز گوشه ی کلاس
رفتم دفتر....مشاورمون (کپیه اسقف های کلیسا ها بود) گفت برگت نیست(من خدایی توی دروغ گفتن خود هنرمندم....براد پیت هم نمیتونه اینطوری نقش بازی کنه)منم رنگم پرید 2-3 تا زدم به سرم..به پام که آقا یعنی چی نیست من بالای 15 میشدم...یکبارم ما خوندیم اینطوری؟؟اونها گفتن خودت که ورنداشتی....منم گفتم شما که جلومون بودی مگه میشه ندیده باشی....آقا گفتن یکبار دیگه امتحان بده....من فشارم افتاد رو 2.....ولی بالاخره اینقدر خنگ نیستم که اون چیزایی که معلمم 2دقیقه پیش پای تخته نوشته رو یادم نیاد....عین همونارو نوشتم....یهو گفتن بیا برگت پیدا شد....افتاده بود اون گوشه
.......................
اینا جدا....معلمم گفت اینجا یکچیزی مشکل داره.....شما عین راه حلی که من پای تخته نوشتم رو نوشتی.........اسگل شک هم نکرد فقط گفت چقدر شبیه هم فکر میکنیم...................................
آقا خیلی زیاد نوشتم ولی خواستم بگم سال پیش سالیه که نصف کیف های دنیا رو میکنی
از قبیل کارتون خوابی(اگه خواستید اینم بعدا میگم) یا هزاران کوفتی که اگه یک کتابخونه هم برید 10 برابر بیشتر میشه
....................
HAVE FUN KIDS
ماشاالله هزار ماشالله همه جزو اراذل و اوباش ( از جمله خودم :53: )مدارس بوده اند :4:
حالا داستان های لات بازیم در مدرسه رو تعریف خواهم کرد ولی خوب در کل اینو بگم که در پایه خودمون ، لات همه دانش آموزان بودم :4:
خوبه برید مدرسه فکر هاتون باز شه :4: ( خودمم باید برم :14: )
[align=center]به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،*عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفريد ...[/align]
سلام....اول مهر بود و شلوغی و هیجان و دوستان جدید و کلاس بندی جدید و .....
نه از اغتشاش خبری بود و نه از انفولانزا نوع A و نوع خوکی و نه گنجیشکی و نه *** مرغی و نه چیز دیگر...
مهر ارام اغاز شد....دوباره قیافه جذابه ناظم :4: و زر و وره مدیران و مشاوران و چند معلم!یک معلم که اهل اذربایجان بود!من
نیمی حرفهاشون نفهمیدم!!:4:
چند بچه شیطون هم داشتیم مدرسه که به محض ورود معلم صدای گاو و گربه و الاغ درمیاوردند...یکی معلمان میخواست همین
روز درس بده!!!!!گفتیم بیخیال!!!:4:
اتوبوس و مترو هم که مجانی بود !!!البته من تو مترو اخر بلیط خریدم:4: نمیدونم چرا!!
اما بچه ها به قول یک عزیزی:
تابستان هم تمام شد به سرعت خوردن یک لیوان آب یخ تگری و حالا باید خود را به پاییز بسپاری. پاییزی که با درس و مشق
عجین شده و بدون این دو، پاییز برای هر کودک و نوجوانی بی معنی می شود.
تابستان را بسپار به دفتر 93 برگه خاطراتت و پا در پاییز بگذار. دوچرخه سواری های ظهرهای گرم مرداد ماه
را در گوشه و کنار ذهنت پنهان کن و با چشمهای بسته پا روی برگ های زرد و خش دار کوچه بگذار. فوتبالهای گل کوچک پر تب و
تاب دوستانه را در دروازه دلت پنهان کن و به صدای کوچ لک لک ها گوش کن که پاییز نیز رفتنی است.
دفتر پر نقش و نگار نقاشی ات را که با آبرنگ و قلمو در آن جاده های پر پیچ و خم جاده های شمال و دریای زیبای مازندران را
نقاشی کردی ببند و در ذهن پاکت چهره خندان معلمت را ترسیم کن. عروسکهایت را روی تخت کوچکت بخوابان و شعرهای
روزهای آغازین مدرسه را با صدای دلنشین کودکانه ات بخوان که:
باز آمد بوی ماه مدرسه/ بوی بازی*های راه مدرسه/ بوی ماه مهر، ماه مهربان /بوی خورشید پگاه مدرسه /از میان کوچه*های
خستگی /می*گریزم در پناه مدرسه / باز می*بینم ز شوق بچه*ها / اشتیاقی در نگاه مدرسه / زنگ تفریح و هیاهوی نشاط /
خنده*های قاه*قاه مدرسه / باز بوی باغ را خواهم شنید / از سرود صبح*گاه مدرسه / روز اول لاله*ای خواهم کشید / سرخ، بر تخته
سیاه مدرسه :4:
کنکور را رها کن. چند سالی است که سرهای شاخ این غول به لطف شعار فرزند کمتر زندگی بهتر در دست کنکوری ها خرد شده
و تنها با اندک تلاشی می توانی اصل آن را هم بشکنی. ردیف های آخر کلاس را دریاب که دلش برای شما و آن خنده های ریز و
پنهانیتان تنگ شده وقتی پرتقال شیرین بودار را زیر نیمکتهای آن می شکافی و معلم را در جست و جوی آن سرگردان می کنی،
زنگ تفریح هایی را تصور کن که در آن با همکلاس هایت ساندویچ دوستی را گاز می زنید و درباره ادبیات کلاسیک و نو بحث می
کنید که عجب زیبا گفت نیما که "قاصد روزهای ابری داروگ کی می رسد باران" به رقص نور در آیینه های چند بعدی در آزمایشگاه
فیزیک فکر کن و به ترکیب مواد آلیایی در آزمایشگاه شیمی که رنگ جدیدی از زندگی را به تو می آموزد. زنگ های ورزش پرسر و
صدا را آرزو کن که بعد از کلاس سنگین حسابان و جبر و احتمال گنجانده شده.
مهر ماه همه است. هنوز هم خواب شب اول مهر پر از اضطراب آغاز توست ای ماه مهربان.
------------------------------------
اینها رو گفتم بدونید که هر چقدر برای من کنکور مرگ اور باشه!!!میخوام در اینجا هم موفق بشم!!من تو لین مدت به اینجا
وابسته شدم!!خودمم باور نمیشه!!اما شدم!!
در پایان:[align=center]
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند... بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز.[/align]
حوب خوب خوب..... امیدورام که روز مفیدی بوده بااشه دوستان اینقدر خوشحالم که دیگه نمیتونم تایپ کنم....مدرسه ی ما به علت بنایی تا دو شنبه تعطیله.....:32::32::32::32::32::32:
امیدوارم شما از درس ها استفاده ی ممکن رو ببرید:4: