من این اقا رو نمیشناسم البته بی ادبی نشه ولی بازگشتش مبارک!!!!!!!!!!!!11:13::13::13::13::13::13::1 3::13::13::13::32::32::32::32::32::32::32::32:
نمایش نسخه قابل چاپ
من این اقا رو نمیشناسم البته بی ادبی نشه ولی بازگشتش مبارک!!!!!!!!!!!!11:13::13::13::13::13::13::1 3::13::13::13::32::32::32::32::32::32::32::32:
به آرمین ایز بک :4:
جات تو انجمن خیلی خالی بود ولی خدا رو شکر دوستان عزیز جات رو پر کردند و خبر های عالی گذاشتند و به طور کلی بگم که بخش رو تنها نذاشتن.
با حضور یه دوست قدیمی یعنی رضا ( شهاب ) :4: که ایشون هم 3 روز هست که بازگشتند ، بخش اخبار خیلی خوب بود.( منظورم کاربر Cowboy Bret Hart هستش :4:)
خیلی ها دیگه مثل علی بهمنیار ، خود آقا معین ، و... این بخش را پر کردند.
در کل حضور دوبارت تو انجمن رو تبریک میگم.
منم تبریک میگم:4:
درسته بچه ها خبر گزاشتند,دستشونم درد نکنه!
ولی وقتی میبینیم خبر رو یه مدیر مثل آرمین گزاشته آدم بیشتر حال میکنه:4:
وآدم رو جذب میکنه!!!
[align=center]به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،*عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفريد ...
سلام...
به به !ببین کی برگشته !مقام معظم ستاد خبری :4: بابا تو اسمونها و تو فضاها و تو کهکشان ها و تو مریض خونه ها و تو
کهریزک و ...دنبال میگشتیم !نگو تو ممنوع الکامپیتور بودی:4: واقعا به وجودت نیازمندیم و من یکی خودم دلم لک زده واسه
خبرهات !!!13 ابان با هم میریم :4:
داش هاردی !دمت گرم :4: حالا ما یک اسم جلو و عقب گفتیم:4: شما باید شکنجه بدی؟:4: ولی حق با شماست عجب سوتی بود :4:
یک خبر دارم در حده بوندسلیگا: ایام محرم به خصوص تاسوعا و عاشورا دسته و عزاداری در خیابان ها ممنوع اعلام شد!!!:23::23:
البته براتون بگم قطعی اعلام نشده اما از من میشنوید شک نکنید دنبال بهانه ای برای لغو هستند!حالا چه بهانه ای معلوم نیست!!
البته دلیلش که دیگه فکر کنم لازم نیست بگم!!!!! (فقط میدونم خیلی از ما میترسن!خیلی!!)
موفق و سربلند و پیروز و سبز باشید
[/align]
[align=center]سلام
دوستان یه چند وقت نبودما :4: نامردا تمام سایت های چیلتر شکنی رو که داشتم رو چیلتر کردن:4:
محض رضای خدا میشه یه چیلتر شکن پ.خ کنین :4:
هم اکنون منتظر یاری سبزتان هستیم.
[/align]
تشکر از داور گرامی به خاطر نگرفتن یک پنالتی مسلم ، اخراج نکردن ادریانو آلوز و همچنین نگرفتن یک خطای ملوان که باید کارت زرد داده میشد و همچنین تبدیل به یک موقعیت حمله میشد
آفرین به جامعه داوری :)
در حق پرسپولیس هیچ ظلمی نمیشود . مطمئن باشید
قوانین جدید داوری برای تیم پرسپولیس تهران : تا زمانی که از قمه ، لانچیکو ، چاقوی قصابی و .... استفاده نشده داور حق دارد پنالتی اعلام نکند
در صورتی که بازیکن پرسپولیسی به خاطر پنالتی به بهشت زهرا منتقل شد ، به خاطر شادی روح آن شهید یک گل بر روی قبرش گذاشته شود تا زحمات بازیکنان هدر نرود
واسه پرسپولیس اینطوری میکنن ولی وقتی نوبت استفراغ میشه...وا مصیبتا
همش به نفع این استفراغ میگیرن
حالا شانس اوردیم برای بازی پرسپولیس استفراغ مرادی نیومد
اگه میومد بدبخت میشدیم..استفراغ 6 تایی هارو جبران میکرد(به لطف مسعود خان):4:
داور بازي امروز در حد ليگ محلات هم نبود!!!
داوري كه جو تماشاگر اينقدر روش اثر ميذاره كه بازيكن ملوان رو با 1 كارت زرد اخراج ميكنه نبايد بيشتر از اين ازش انتظار داشت. سگ مرادي مي ارزه به اين حق وردي با اين افتضاحي كه امروز بار آورد!
من كه امسال قيد پرسپوليس رو زدم چون با اين تيمي كه بسته. دسته 1 نره شانس آورديم.
[align=center][size=large]ملاقات معاون گروه هفت،علي گلدبرگ و وزير امور سياست خارجه گروه هفت،عرفان بارسا در مشهد[/size][/align]
بعله...والا عارضيم خذمتت با سعادتتون كه سه شنبه شب هفته قبل برادر ارزشي و رهبر كبير ابوالفضل طي تماسي با بنده فرمودن داش عرفان بارسا دارن از قم تشريف ميارن ديار شما مشهد مقدس...بعد فرمودن آيا آمادگي اين ملاقات رو داري؟كه ما هم گفتيم مگه خواستگاريم ميخوان بيان كه آمادگي داشته باشم!!بعله كه داريم قدمشون رو جفت تخمامون!!البته *** چشم!!
خلاصه چهارشنبه خود داش عرفان طي پيامكهاي متوالي و بيشمار! مختصات خودشونو به ما رد ميكردن كه كي رسيدن و كجا مستقر هستن و كي بيايم و كي بريم و كجا بيايم و كجا بريم و اين صحبتا...با توجه به مشغله فراوان بنده در زمينه همسر داري!! و كoن برداري بچه مچه ها و پوشك عوض كردن و پختن كتلت و حمالي و از اونور امور علمي پژوهشي در دانشگاه و تز دكترا و اين حرفا،قرار شد پنجشنبه عصر خدمت با سعادت داش عرفان شرفياب بشيم...
بحث رفت سر مكان!! البته مكان ملاقات... و با توجه به ضيق وقت و اينكه داش عرفان فرمودن آزاد نيستن و بايد خونواده رو دست به سر كنن و جيم كنن بيان پيش ما و در نتيجه وقت زيادي ندارن،ما بيخيال رستوران پديده و طرقبه و رستوران حسين بلبل و پارك ملت و كوهستان پارك شادي و باغ وحش وكيل آباد و آرامگاه فردوسي و آبشار اخلمد و جاغرق و اينا شديم و پيشنهاد داديم مكان ملاقات با توجه به محل استقرار عرفان اينا، باشه جلوي "باغ ملي" كنار خيابون معروف جنت...
البته اين "باغ ملي" داستان داره...البته قبل از توضيحات بگم كه اونجا اسمش "باغ" مليه وگرنه پارك هم حساب نميشه از بس كوچيكه!بيشتر ميشه بهش گفت بوستان تا پارك...و البته يه جاي معروف و قديمي مشهده...خلاصه...عرضم به درزتون!! كه تا همين سال پيش،اين باغ يا بوستان،محل كار اصلي اتحاديه صنف محترم سرنگ به دستان و ساقيان و برادران شريف اهل عمل!! بود...و همچنين برادران اهل عمل ديگه اي هم در اونجا فعاليت ميكردن كه منظور از "عمل" در دسته دوم،روم به ديوار عمل شنيع مخ كردن بچه خوشگلا و تور كردن قربانيان مظلوم بود...كه خوشبختانه حضرات نيروي اتنظامي طي يكي از معدود كارهاي مثبتشون در يه عمليات ضربتي،همه اراذل و اوباش و مفنگي ها و پيزولي ها و كok كن ها!! و غيره و ذلك رو محو كردن...البته متاسفانه هنوز هم بعضا اين قبيل اعمال قبيحه و وقيحه!! در اين باغ ملي انجام ميشه...
بگذريم و بيشتر از اين،ذهن منحرفتون رو آلوده نكنيم!!...بعله قرار گذاشتيم كه ساعت 5 جلوي باغ ملي عرفان جان رو زيارت كنيم...ما به همراه والد-همون بابا!- محترم رفتيم سمت جنت...آخه حاج آقاي ما تو جنت مغازه لباس فروشي دارن و تو كار مجلسي زنانه،لباس شب و نامزدي و ماكسي و كت دامن و غيره و ذلك هستن...اگه يه موقع وجود نحستون!! رو آوردين اينجا و لباس مباس ميخواستين برا زيد يا خواهر يا مادر يا عمه خاله دختر خاله دختر دايي زن عمو مامان بزرگ و خان باجي و ساير،يه تيليف به ما بزنين معرفيتون كنيم به حاج آقا به جاي اينكه 6 برابر بهتون بفروشه،لطف كنه و 3 برابر قيمت خريد بهتون غالب كنه!!
آقا ما رفتيم به نشستن دم در مغازه و ديد زدن لباسها و مانكنها!!...البته بيشتر خريداران محترمه و مكرمه رو زير نظر داشتيم!!...فكر بد نكنين فكر كردين همه مثل خودتونن؟؟نگاشون ميكرديم يه وقت لباسي چيزي بلند نكنن!!
ساعت 5 و ربع شد خبري نشد...5 و نيم شد خبري نشد...6 يه ربع كم شد هيچي كه هيچي پرنده هم پر نميزنه...6 شد نخير گفتيم قرار ماليده كه ماليده....كه ناگهان.....بمب.........آغاز سال يكهزار و سيصد و هشتاد و هشت هجري شمسي خانم مباركباد.......ديديريديدي ديريديدي ديديريديدي!!.........داش عرفان اس زدن كه الان نازل شدن جلوي باغ......ما هم بهشون گفتيم 5 مين ديگه اونجاييم و در ضمن سفارش كرديم مراقب اطراف و اكناف مخصوصا پشت!! مبارك باشن تا ما بيايم....
القصه رفتيم يه دستي به آب رسونديم و راهي شديم سمت باغ....فقط نذر كرده بوديم اگه عرفان ما رو ديد و سنكوب نكرد يه پينج هزار تومني بندازيم تو ضريح امام رضا!!آخه ما يه 45 روزي هست مقادير معتنابهي محاسن گذاشتيم از نوع پفيوزي!! يا همون پروفسوري....موهامونم دم اسبي بستته بوديم و خلاصه دم و دستگاه و تشكيلاتي بهم زده بوديم خوفناك....القصه بالاخره و پس از مشقتهاي فراوان به ديدار يار!! نائل شديم و سلام وصلوات و ماچ و بوس و بغل و زير دو خم و فيتيله پيچ و سوپلكس و كنده كشي!! و غيره....
پارت اول در باغ!! گذشت و طي نيم ساعت به تجزيه و تحليل و نقد و بررسي انجمن و مسائل پيرامون و چالشهاي پيش روي گروه هفت و تهديدات سران استكبار و صهيونيسم بين الملل و موضوع مجله و حوادث اخير و بحث ليسيدن كاسه ها و قابلمه ها و جمع كردن ته سفره ها!! با چاشني غيبت(:9:) پرداختيم و توافقات دوجانبه!! حاصل شد...يك صحنه كه گرم صحبت يوديم يه دفعه يه يارو رو ديديم داشت به حالت طناب زدن رو به جلو مثل كانگورو جفتك ميزد!!!...بعدا كاشف به عمل اومد كه در حال ورزش و نرمش بودن اونم جاي خيطي مثل باغ ملي!! اونم تو تاريكي و ظلمات!!...حالا باز ملت ميرن ورزش و نرمش و دويدن نه باغ ملي ميرن پارك بزرگ ملت،اين كsمغز اومده بود تو باغ ملي با شلوار و پيرهن پلوخوري به ورزش كردن!!...به عرفان جان توضيح داديم كه اين موارد در مشهد و بالاخص در اين مكان طبيعيه و زياد خودشو ناراحت نكنه...!!
در پارت دوم به پيشنهاد ما رفتيم چيزي بزنيم به بدن....پا شديم رفتيم اونور خيابون يه ساندويچي قديمي و معروف و كاردرست هست به اسم "نوشين"....ما يعني بنده تصميم گرفتم بريم با نوشين حال كنيم و بريم توش و گوشتشو بخوريم!!!...بعد از لعن لعين فرستادن بر ذهنهاي فاسد،به اطلاع ميرسونم كه اين ساندويچي نوشين،شهرتش به خاطر ساندويچهاي عالي گوشت هستش....بعله رفتيم و دو تا گوشت و قارچ زديم به بدن با دو تا نوشابه مشكي!....نكته جالب اين بود كه مثل ميتينگ تهران كه 6 نفر انسان عاقل و بالغ منتظر بودن تا خوردن من تموم بشه،اينجا هم يه ربعي عرفان خوردنو تموم كرده بود و منتظر ما بود!!پوزش طلبيديم و عرض كرديم چون پول از جيبمون داديم،آروم آروم غذا ميخوريم تا با تك تك سلولهامون مزه غذا رو حس كنيم و يه وقت خداي ناكرده پولمون رو هدر نداده باشيم!!!
چون خونواده عرفان حرم بودن،براي پارت سوم سر خرو كج كرديم سمت دور و بر حرم تا وقتي كه خونوادش بيان بيرون....به پيشنهاد ما رفتيم بازار رضا و ضمن كsچرخ زدن،درباره آخرين تحولات سياسي اجتماعي ايران و منطقه بحث و تبادل نظر كرديم....و حسابي از همديگه كسب فيض برديم....و مشعشع!! شديم....بعد از بحثهاي سياسي،به ذكر مدح و ستايش گروه هفت مخصوصا شيخ ابوالفضل و استاد هادي و معين مددي جون و كليه همراهان و همدلان گروه هفت پرداختيم....و پاره اي احتمالات راجع به آينده و وضع فعلي انجمن رو زير ذره بين قرار داديم....و يادي هم از درگذشتگان و مرحوم شده هاي فروم مثل برادران داوود و بهنام و محمد M2JH و بقيه كرديم.....و براي شادي روح اين جوانان ناكام فاتحه اي قرائت كرديم!!
و اما در پارت آخر،داشتيم ميرفتيم سمت ورودي باب الجواد حرم كه داش عرفان به خونواده ملحق بشن كه يه دفعه ديديم عرفان جان سر جاشون ميخ شدن و با كمي دقت،فهميديم خونواده محترم و مخصوصا ابوي بزرگوار داش عرفان دارن از روبه رو ميان سمت ما!خلاصه پدر عرفان جان كه يه مرد ميانسال متشخص بودن و تيپ كاسبي و بازاري داشتن تشريف آوردن و ما هم سلام و احوال پرسي و مصافحه-همون دست دادن!-كه يه دفعه ايشون كه گويا كمي هم به خاطر ظاهر ما تعجب كرده بودن-چون عرفان هم از قرار هيچي از فروم و ماها نگفته بوده تا حالا تو خونه-پرسيدن كه:شما؟؟؟ما هم گفتيم بنده معاون گروه هفت هستم!!ايشون هم گفت گروه هفت كدوم موجوديه گروه شيطان پرستيه يا باند موسيقي زير زميني؟؟!!...خوب شوخي كردم-چه قدر هم khonok بود-...بعله ما گفتيم كه بنده از رفقاي اينترنتي عرفان آقا هستم و دوساله در معيتشونيم و امروز هم كه سعادتي دست و داد و چهره به چهره زيارتشون كرديم.....خلاصه چند دقيقه اي با پدر عرفان جان گپ زديم و تا حدودي موفق شديم ذهنيت و ترديدهايي كه احتمالا به خاطر تيپ و قيافه ما تو ذهنشون بوجود اومده بود رو مثبت كنيم!!به قول عرفان اين پارت آخير بخير گذشت الحمد لله و المنه...!!!و گرنه به جرم فريب افكار عمومي داش عرفان و منحرف كردن و از راه بدر كردن جواني سالم بازداشت مي شديم!!
در نهايت بعد از اين پارت خطير،نوبت باي باي فرا رسيد....و ما با بغضي فشاردار!! و قلبي آكنده از اندوه و سينه اي شرحه شرحه،با داش عرفان عزيز وداع كرديم......
بعله بچه هاي خوب....اينم از داستان امشب خاله مير علي شادونه!!ببخشين عمو مير علي قناد و عرفان قلقلي!!!
حالا جدا از شوخي به من كه اين ميتينگ 3 ساعته خيلي گذشت و خيلي با داش عرفان بارساي گل حال كردم....خوشبختانه مثل همه رفيقام،جنس عرفان جان هم دقيقا از جنس خودمه و خيلي تو عقايد و طرز فكر بهم شبيه بوديم....فقط چقدر حيف شد كه يادمون رفت عكس بندازيم خير سرمون....ايشالا كه يه وقت ديگه بياد و قشنگ وقت داشته باشه تا درست حسابي در خدمتش باشيم....البته ما بي مزد كار نميكنيم!!اگه روزي روزگاري رفتيم قم حسابي از خجالت داش عرفان در ميايم و چند برابر از حلقومش ميكشيم بيرون!!!
اين روزا خيلي نميتونم بيام فروم.....حسابي سرم تو درس و زندگي شلوغه....اين گزارش ميتينگ هم به درخواست داش ابوالفضل سالار عزيز دلم بود....ببخشين سرتونو درد آوردم.....
يا علي.
یک چیزی دوستان از طریق کافی نت اومدم ! فقط یک چیزی بگم سعی میکنم از طریق کافی نت تا اخره هفته اینده اونم برای پست پیش بینی مزاحمتون بشم !چند امتحان سخت دارم!تبلیغات 13 ابان هست که ستاد موسوی شدیدا تبلیغ میکنه.ممنونم.از بقیه بچه ها میخوام مخصوصا ساسان که نتایج لیگ اروپا رو تا هفته اینده یعنی 2 ابان اپدیت نگهداره .یا حق.