سال صبر و استقامت مبارك.:24:
همچنين سال همت مضاعف و كار مضاعف:11::11:
نمایش نسخه قابل چاپ
سال صبر و استقامت مبارك.:24:
همچنين سال همت مضاعف و كار مضاعف:11::11:
عیدتون مبارک
امید وارم که سال خوبی رو شروع کرده باشید
سال ببر هم مبارک باشه:78::78::64::64::54::54:
:68::68::68::68::68::68::72::72::72::72::72::72::7 2::72::96::96::96::96::98::98::98::98:
نقل قول:
نوشته اصلی توسط THEKINGOFKING
تاپیک برای تبریک عید داریم اونوقت میاین ماها اینجا هم تبریک میگید؟!
سلام به رفقا:18:
یک مزاحم تلفنی واستون آماده کردم از خنده میترکید:55:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
enjoy!:4:
ســـــــــــلام.
[align=center]
h-o-tfile.com/ => http://74.120.8.76
[/align]
[size=x-small][align=center]
دوستان متاسفانه پسورد ما رو یک جانور عجیب الخلقه ای کشف کرده بود و مشغول انجام کارهای ناشایست بود
که سر ضرب دستگیرش کردیم و پس رو عوض کردیم
خواستم بهتون موضوع رو اطلاع بدم
که هیچ درگیری بین من و عرفان :27: نبوده و من شخص خاطی رو کاملا شناسایی کردم و بعد از ظهر قراره یه سر خونشون برم برای تبریک عید :4
[/align][/size]
البته لازم به ذکر هست که منم دعوت شدم و باهم میریم بهشون عید و تبریک بگیم:4:.نقل قول:
نوشته اصلی توسط KANE
::بدون شرح::
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
سلام..چطورید بچه ها...چرا اسرارالتوحید رفته جلد سوم؟!!! همه خوبید..ما هم خوبیم..دوران مقدس سربازی رو داریم طی میکنیم...1 ماهی میشه که از
خدمتم گذشته ...دوران سخت و طاقت فرسای اموزشی دمارمون رو در اورده...
پریروز داداش ابوالفضل اومد دنبالم دره پادگان که بیارتم..چقدر ذوق کردم برادرم رو بعد 1 ماه دیدم....باید همچین جاهایی برید که بفهمید محیط خانواده و برادر و خواهر و
پدر و مادر چقدر براتون عزیزه!
فهلا مرخصی هستیم تاچند روز کوتاه بعد دوباره از جلو نظام خبردار و پست دادن و بالا بردن پرچم جمهوری اسلامی...
یه اتفاقاتی این مدته من تو سربازی دیدم که فقط باید بگم و بخندید...هر چقدر هم سختی داره ولی شیرینی های خاص دوران خودش رو داره...یهو میبینی 100 تا رفیق از همه نمونش میشن رفیق دونگت!
امون از این فرمانده که تخ نمیکنیم جلوش سر بلند کنیم..وقتی باشه نفسا تو سینه حبسه وقتی نباشه رله!
اما بزارید اتفاقات روز اول سربازی رو بگم براتون.
.اینقده خاطره دارم واسه ابوالفضل که تعریف کردم گیر داد حتمان اینجا هم براتون بگم...
.روز اعزام ما تیریپ زده بودیم .. بهترین لباسامونو پوشیده بودیم ، اصلا هم فکر این نبودیم که بابا داریم میریم خدمت نه مهمونی!! خوشبختانه با مسادعتی که شوهر خالم یا بقول معروف همون پارتی بازی انجام داده بود افتادم اموزشی رو شهید درویشی اهواز و تو شهر خودم بودم...
رسیدیم در پادگان و همه رو به صف کردن و گفتن ساکها رو بذارید یه کنار و همه بخوابید رو زمین!!!! ... همچین خوابوندمون رو زمین و اینقدر غلتمون دادن تو خاکها که شدیم عین
ولگردهای خیابونی
تو پادگان سه دسته افراد بودن ... لیسانس که میشد گردان 1 .. فوق دیپلم که میشد گردان 2 ... دیپلم و زیر دیپلم که میشد گردان 3 که من جزو دسته 3 بودم..
... 10 روز اول رو گذروندیم(البته به این
آسونی گفتن نگذروندیما ، جرمون دادن) ، چند روز بعد گردان وحشی ها وارد پادگان شد
خب ما که حدود 12 روز از آموزشی 60 روزمون گذشته بود و یه احساس غرور نسبت به اونا داشتیم ... ضمن اینکه اصلا نمیدونستن اونجا کی به کیه؟ ... ما رو با لباس
نظامی که دیدن فکر کردن نیروهای رسمی اونجاییم ... ما هم رفتیم تو آسایشگاهشون و گفتیم برپاااااا
آقا همه بلند شدن و سه سوت به خط شدن حال کردیما ... اینقدر بشین پاشو بهشون دادیم که کم مونده بود از حال برن ... البته اگه فرمانده گردان 3 می دیدمون که پدرمون رو
در میاورد ... ما هم کارمون که تموم شد سریع فرار کردیم...
روز اول اونجا که واسه توزیع لباس هست ، روز دوم توجیه و تشکیل گروهان ... روز سوم دیگه استارت پاره کردن رو میزنن
شانس اونا روز سومشون دوشنبه بود و 2شنبه ها هم میدون صبحگاه هماهنگ بود بین 3 گردان ... میدون صبحگاه هم با توجه به اینکه فرمانده کل پادگان میاد واسه اجرای مراسم
رژه و اینا ، قوانینی داره منحصر به فرد ...
گردان 1 و 2 تو میدون صبحگاه حاضر شده بودن و گردان 3 هم با لباسهای نو و آب بندی نشده وارد شد ... خلاصه مراسم خوندن قران و دعاب صبحگاه و اینا برگزار شد و
فرمانده پادگان رفت پشت میکروفون و داد زد : "میدان بشین!"
همه نشستن بجز 1 نفر تو گردان 3 ... همه بهت زده نگاهشون جلب اون یه نفر شد ... حالا تیریپش خنده دار بود .. چه دلی داشت که بدون لباس اومده
بود میدون صبحگاه ... ظاهرا چون بین اونهمه جمعیت بود ندیده بودنش ، وگرنه عمرا نمیذارن بدون لباس وارد میدون صبحگاه شد!
تیریپش دقیقا این بود : تک پوش نقشدار صورتی تنگ تنگ ، شلوار کردی 40 چین که خشتک تا رو زمین میرسید ... یه شال سفید هم بسته بود دور شلوارش ... بهمراه گیوه
که پاش بود
اسمشو داشته باشید : حجر (بمعنی سنگ)
از بخت بد ما بچه شادگان خوزستان بود
خلاصه 2 تا از فرمانده های گردان 3 سریع اومدن سمت یارو و داد زدن احمق بشین! ... یارو سینه رو سپر کرده بود میگفت : آقا دلم نمیخواد بشینم ... میخوام ببینیم
چیکار میخواید بکنید
فرمانده پادگان تو میکروفون گفت اینو از میدون صبحگاه خارج کنید ... یوهو دیدیم 4تا از اون کماندوکارای اونجا زیر دست و پاشو گرفتن و عین یه گوسفند از زمین بلندش کردن و
بردنش بیرون
صبحگاه 2 ساعت بعد تمام شد و ما داشتیم می رفتیم سمت کلاسهامون که دیدیم تو بیابونهای اطراف حجر رو دارن غلت میدن تو خاک و خار:11:
کلاس اول که 80 دقیقه ای بود ، تموم شد و حدودای ساعت 8 صبح بود (بیدارباش ما 3 صبح بود) ... اومدیم بیرون دیدم نه هنوز دارن غلتش میدن ... 10 دقیقه
استراحت و رفتیم واسه کلاس دوم که باز همین حدودا طول کشید و اومدیم بیرون ، دیدیم این مرتبه حجر رو کشون کشون دارن میبرن سمت آسایگاهش ... اینقدر اذیتش کرده بودن
که از حال رفته بود
5شنبه همون هفته باز یه میدون صبحگاه هماهنگ واسمون گذاشتن(یه سردار اومده بود سر بزنه پادگان) ... تو میدون صبحگاه بحث همه حجر بود که چه دلی داشت اون سری
اونکارو کرد همه دربدر دنبالش میگشتن ... لابلای یکی از گروهانای گردان 3 عین یه موش آب کشیده ایستاده بود ، ، دستها چسبیده به پا ، سرش پایین و
تکون نمیخورد
بلایی سرش آوردن که بشین یا برپا که میدادن اولین نفری که اجرا میکرد این بود
روز دوم فرمانده اومد دره اسایشگاه و میخوئاست ازمون زهر چشم بگیره دماری ازمون در اورد که ...
خواب بودیم یهو فریاد زد تا 3 میشمارم همه بیرون باشید..ملت هم مثله گوسفند هجوم اوردن به در ..یکی شونش میخورد تو فک اون یکی ..یکی ارنجش میخورد تو دماغ اون یکی...
من و حدود 20 نفر جا موندیم..اونایی که تونستن در برن رفتن بیرون و مارو سینه خیز کرد رو خاکا !! بیرونی ها بمون میخندیدن...
دوباره گفت 3 شماره همه 3 نفر 3 نفر از این در کوچیکه برید داخل وگرنه زیر پاهام لهتون میکنم!!!
به بدبختی تونستم بپرم تو...
چند شب پیش یکی از بچه ها از رو تخت بالایی افتاد زمین..صبح بش گفتیم...برگشته میگه من دیشب فکر کردم کسی افتاده زمین ...( حالیش نشده خودش افتاده زمین:12:)
حالا پیام این خاطره های من به بروبچ اینه که بشینید درس بخونید با مدرک برید خدمت ... تفاوت برخوردی که با افراد دیپلم و زیر دیپلم دارن با مدرک دارا خیلی متفاوته!!
سال نو مبارک...
خداحافظ...
به به فیلم 12 راند جان سینا از شبکه یک پخش شد تا نشون بده سیناشن در سرتاسر جهان نفوذ داره.
خطاب به آقای بیشاف : گازش بگیر :4:
سیناشن کریتس کش :9: