اين دافه مال دوره ناصرالدين شاه و شك دارم
چون تو نياوران هم يه عكاسي هست از اين لباسا ميپوشونه به سبك قديم عكس ميندازه اون عكس پشت سر خانومه هم معلومه كه پوستره
نمایش نسخه قابل چاپ
اين دافه مال دوره ناصرالدين شاه و شك دارم
چون تو نياوران هم يه عكاسي هست از اين لباسا ميپوشونه به سبك قديم عكس ميندازه اون عكس پشت سر خانومه هم معلومه كه پوستره
بي سر و صدا وارد غيبت صغري شده و بي سر و صدا هم ظهور كرديم و دوباره رو سر همه آوار خواهيم شد و تا دسته جا خواهيم كرد!!
عده اي محارب و ماچه الاغ و گوغاله از فرصت غيبت ده روزه بنده سوء استفاده كردند و با شيادي تمام،زبانم لال خاكم به دهن شايعه كردن كه بنده به عالم ملكوت عروج كرده ام!!...اما عرضم به درز اين جماعت خوش خيال كه زهي خيال باطل...! من تا شخصا اين معاندين فتنه انگيز رو تو درك اسفل چال نكنم نميميرم...من هستم...من بيشمارم...تكبير!!
اما حقيقت داستان اين بود كه ما هم شارژ نتمون تموم شده بود و هم به دليل پاره اي مسائل كه ناشي از پاره كردن ماتحت شانس توسط ماست،دي وي دي رسلمنيا كه چهارشنبه هفته قبل برادر انقلابي اردلان خان برامون فرستاده بود چهار پنج روز هي از اين ناحيه پستي ميرفته اون ناحيه پستي تا اين كه خودم شخصا رفتم گرفتمش و همين نيم ساعت پيش ديدمش و خلاصه چون نميخواستم از نتايج با خبر بشم فروم نيومدم...
جالبه كه با اينكه ده روز مدت خيلي كميه ولي تو همين مدت كه فروم نميومدم هر روز احساس ميكردم يه چيزي تو زندگيم كمه...و الان بيشتر از هر موقع ديگه اي ميفهمم كه چقدر شما بچه هاي گل اين فروم رو دوست دارم...و به خاطر همين عشق تا موقعي كه بتونم تو اين فروم مي مونم...
گويا نامگذاري حضرت آقا به سال همت و كار مضاعف حداقل تو اين اسرار كه اخيرا به بيغوله و خرابه اي تبديل شده بود حسابي جواب داده و در كمال تعجب ميبينم نه تنها ابوالفضل سالار و آرمين گل پست هاي طوفاني دادن رو شروع كردن بلكه تاج سر و گل سر سبدي مثل داداشم هادي عزيز هم به سلامتي برگشته(راستي داش هادي كي زنگيدي خدايي شماره اي ازت نيفتاده رو گوشيم،و الا مگه بيماري دارم برندارم جيگر طلا!!)...و البته داش وصال جيگر كه اونم يه دوسالي بود كه فكر كنم فروم نبود...به هر حال شديدا مايه شعف و سرور شد و من يكي كه طوري تو اونجام عروسي به پا شد كه صداي آهنگ و رقصشو به گوش خودم شنيدم!!!
خلاصه كه اين اتفاقات رو به فال نيك ميگيريم...سالي كه نكوست از بهارش پيداست...منم با ديدن اين شور و عشق و محبت دوباره اي كه به اسرار برگشته جون گرفتم و اگه خدا بخواد از اين به بعد به عنوان كوچكترين عضو اينجا پست ميدم...تا يار كه را خواهد و ميلش به چه باشد...
فعلا يا علي مدد...
تکـــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــبیر
گفتم پست بدم ببینم چی می شه.
این زندگ سگی ما :4: :
صبح 6 پاشدم آماده شدم برم مدرسه PC رو روشن کردم Gossip Girls رو واسه معین گذاشتم دانلود ( نیم ساعت پیش تموم شد دانلودش ) رفتم مدرسه الافی . مثل همیشه زنگای اول چرت زنگ های بعدی به فکر جیم کردن . از اون بگذریم برسیم به بدترین قسمت که معلم ریاضی نمره کامل بهم داد با کلی خوشی (واسه امتحان هیچی نخونده بودم روحم خبر نداشت امتحان داریم ) اینا مدرسه تموم شد داشتم می رفتم گفت نمرت اشتباه وارد کردم 1 نمره کم داری :27: منم گفتم دستتون دردنکنه هدفون رو در آوردم گذاشتم تو گوشم رفتم سوار ماشین شدم اومدم خونه ( در همینجا از بهمن و معین تشکر می کنم به خاطر لیست آهنگ ها تو پروفایل اردلان بعضی هاشون مثل Life house , Paramore , Mettalica ... فاض بالایی دادن ) خلاصه اومدیم خونه با کلی بدبختی تونستیم وارد خونه بشیم ( کسی خونه نبود درم قفل ) به اتاقم رسیدم دیدم دانلود ارور داده PC ما 6 ساعت الکی روشن بود دو سه تا فحش به این Rapid Manager دادم از نوع دستی گذاشتم دانلود که همین چند دقیقه پیش تموم شد تازه یک فصل دو تا فصل مونده :17: دیدم این روز که واسه من روز نشد بزار بزارمش اسرار شاید یک بخونه شاد بشه دل یکی رو ما شاد کردیم دروازه های بهشت رومون باز بشه :4:
در کل شیرینی زندگی در همین اتفاقاتیه که بعدش می شه خاطره تا بعد .....
اتومبیل مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبور شد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد. هنگامیکه سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی پیچ های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب پیچ ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چکار کند . تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید پیچ چرخ برود. در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
- از 3 چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک پیچ بازکن و این لاستیک را با 3 پیچ ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند. پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه
کرد و گفت:
- خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی ، پس چرا تو را توی تیمارستان انداخته اند ؟
دیوانه لبخندی زد و گفت:
- من اینجام چون دیوانه ام ، ولی احمق که نیستم !!!
خیلی وقتا ما فکر میکنیم که عاقل هستیم اما از هر دیوانه ای بدتر رفتار میکنیم. نکته ی جالب زندگی اینجاس که بعضی وقتا دیوانه ها هم حرفهای درستی میزنند که هزاران عاقل در تعجب میمونن!
[align=center]سلام
دوستان دیدم جو مردان اهنین در انجمن همچین بد نیست گفتم یه سری اطلاعاتی رو که بدست اوردم و شنیدم رو براتون بگم.
صحت اطلاعات زیر 100% هستش.
همونطور که خودتون میدونید بیشتر این هیاکل بچه کرج هستند ، نقد علی اسماعیلی و روح الله داداشی و کمال شریفی همین منطقه ما میشینن ، پسر کمال شریفی که تو تلویزیون نشون داد تو مدرسه ای که میرفتیم قبلا بود و الانم هست .
نقد علی اهن فروشه و بچه حسین اباد مهرشهره (حسی اباد جایی مثل بلوار پروین:34: تهران هست)
روح الله هم بچه مهرشهره وی از مکان دقیقش اطلاع ندارم.
این نقد علی باشگاه داره و چندتا از رفیق های ما میرن باشگاهش که اونا این داستانو گفتن برا ما.
در پشت صحنه اتفاقات زیر افتاده :
مجتبی ملکی با فرامرز خودنگاه بر سر امتیاز دهی دعواش شد و انصراف داد .
مهرداد باجلان در پشت صحنه با کاویانی درگیر لفظی پیدا کرد.
در فینال نیز این اتفاقات رخ داد :
در هنگام کشیدن واگن قطار توسط نقد علی ، بند در رفت و باعث شد به گلوش فشار بیاره و مانع از ادامه کارش شد او پیش کمیته داوران رفت و تقاضای تکرار ایتم را داشت که با مخالفت شدید علی داداشی روبه روشد که اون میگفت با این کار حق داداش من خورده میشه و کمیته داوران نیز با تکرار ایتم مخالفت کرد و نقد علی و علی داداشی شروع به جرو بحث کردند که محراب فاطمی اومد و از پشت علی داداشی رو زد ( نقد علی داماد محراب ایناس) و در پشت صحنه درگیری به وجود اومد و به همین خاطر هر دو انصراف دادند.
[/align]
از صحت گفته های بالا اطمینان داشته باشید چون اینو از منابع موسقی شنیدم.
فعلا ...
رب اعوذ بك من همزات الشياطين،بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين،انه خير ناصر و معين.
در راستاي تحقق بخشيدن به شعار حكيمانه و عالمانه حضرت نائب الامام،آسد علي آقاي ***** اي-مد ظله العالي- مبني بر همت مضاعف و كار مضاعف،ما هم در آغاز سال نو با خودمون عهدي بستيم بدين مضمون كه:
"جان علي بيا و اين سوراخ گشاد رو امسال تنگش كن...آخه چقدر ديگه گشادبازار...مردك خجالت نميكشي تو؟؟...اينقدر گذاشتي گشاد بشه و اقدامات مقتضي در جهت مقابله با اين فاجعه انجام ندادي كه الان اونقدر گشاد شدي كه بايد بهت بگن غار سوراخ!!!!"
در اين لحظه كه ما داشتيم جلوي آينه با خودمون اين حرفا رو ميزديم و وقتي سخن به اين فرازش رسيد،ناگهان رگهاي غيرت از گردنمون كه هيچ،از شرتمون هم زد بيرون به چه كلفتي!!...و اينگونه شد كه مشتهاي خودمون رو گره كرديم و شعارهايي در مذمت بيماري همه گير گشادي داديم بدين شرح:
"باسن به اين گشادي،نميخوايم،نميخوايم!!"
"گشادي،گشادي،مرگ به نيرنگ تو...خون سوارخ ما،ميچكد از چنگ تو!!"
"مير علي،مير علي،خجالت،خجالت!"
و وقتي كه با خوندن دست نوشته هاي هامون فهميديم حتي هامون هم كه در اين مورد شهره خاص و عام بود!! موفق به مهار اين بيماري مسري شده،فرياد بر آورديم كه:
"هامون چيكارش كرده،تنگ و قشنگش كرده!!!"
"لتس گو علي تنگش كن،تنگ و قشنگترش كن!!!"
و در پايان به نشانه اين كه عزم راسخ و تصميم قاطعمون رو به جهانيان نشون بديم،عربده از اعماق فيها خالدونمون كشيديم و انرژي هاي نهفته رو آزاد كرديم...كه البته والد محترم ما بعد از شنيدن صداي نكره ما از اتاق بقلي فرمودن:"اي مرگ،قلبم ريخت،پسره انگار خر تو حنجره اش چپوندن!!!"
خلاصه احساس ميكنيم دوباره متولد شديم!...و به عنوان نشون دادن عملي اين تغيير شخصيتمون با دادن اين پست اراده خودمونو ثابت ميكنيم...مخصوصا كه گوش شيطون كر مدتيه اسرار از صحنه جولان دادن عده اي خس و خاشاك و به قول ابوالفضل اسپرم دهنده!! تبديل شده به عرصه اظهار فضل و افاضات اساتيد بلند مرتبه همچون حاج آرمين،شيخ ابوالفضل،سيد هادي و شركا و رفقا و اهل و عيال مربوطه...!
ايضا اضافه ميكنم كه سعي ميكنم پستهام رو به فرمتي كه ابوالفضل پست ميده بدم،چون هم خودم اينطوري ميپسندم هم اين نوع پست دادن الگويي باشه براي بچه هاي گلي كه تا حالا روشون نمشده پست بدن و ايشالا كه شروع كنن به پست دادن تا بهتر و بيشتر با هم آشنا بشيم...
خب تا اين جاي اين محفل نوراني هر كي خسته نشده صلواتي خَتِم!!!
------------------------------------------------------------------------------------
حضرت علامه دكتر احمدي نژاد-دامت افاضاته- در حال گوش دل سپردن به نداي شيرين و دل نواز درد و دل يك بانوي مكتبي،مومنه،محترمه،مكرمه و حوري بهشتي!!! اجركم عند الله يا دكتر!!
http://wrestleshare.net/images/57837086076401549670.jpg
------------------------------------------------------------------------------------
فكر كنم جا داره يه خاطره كوتاه و البته خُنُك!! در اين موقع از جلسه نقل كنم بلكه دوستاني كه يخته گرمشون شده يكم برودت پيدا كنن!!:
بچه بوديم و عاشق فوتبال و تيم ملي برزيل و مخصوصا دفاع چپ كله خر و قلدر اون زمان يعني روبرتو كارلوس...يادمه يه بار با عموها و پسر عموها داشتيم تو حياط خونه بابابزرگم گل كوچيك بازي ميكرديم...اين حياط،يه دستشويي هم اون گوشه اش داشت...آقا ما بازي ميكرديم و در عين بازي،گزارش هم ميكرديم...مثلا ميگفتيم: پاس از عمو ناصر به فرهاد...فرهاد ميده به عمو كيوان...چه ميكنه اين عمو كيوان...چه موقعيت ايده آلي از دست ميده اين عمو محسن...عجب گل نزنيه اين باباي ما...كه البته با گفتن اين جمله آخري بابام به جاي توپ،ما رو شوت كرد!!...
خلاصه گرم بازي بوديم و ما هم كه شديدا جو گير شده بوديم تا جاييكه يه صحنه توپ بهم رسيد و ما هم تصميم گرفتيم يه شوت از نوع روبرتو كارلوسي بزنيم...بلند گفتيم حالا روبرتو كارلوس ميخواد شوت بزنه!!!...همزمان با زدن شوت گفتيم:يه ضربه استثنايي از كارلوس!!...بعله،ضربه استثنايي علي كارلوس!! كه ما باشيم همانا و فروريختن شيشه دستشويي گوشه حياط همان!!!...پسر عموها كه هر هر شروع كردن به خنديدن به ما...عمو ها رفتن سراغ بررسي ابعاد مختلف حادثه!!...و اما،و اما حاج آقاي ما شروع فرمودن به باز كردن كمربند مبارك...ما هم شروع به فرار از نوع سگ دو!!...باباي ما هم همونطور كه دنبال ما ميدويد ميگفت:
"اي به گور باباي كارلوس همه كار كردم!!!!...اي تو روح شوتاي كارلوس!!!...اي به قبر هر چي گل كوچيكه همه كار كردم!!!...اي بر پدرش لعنت هر كي عرضه بازي نداشت و اومد بازي كرد!!!!" و خلاصه تا ده نسل از بنده خدا روبرتو كارلوس رو جلوي چشمش آورد!!...ما هم بالاخره كم آورديم و سه چهار تا ضربه نوش جان كرديم و از دردي كه ميكشيديم،بدجوري به گريه كردن افتاديم و يكي دو تا فحش به خودمون و شوتمون داديم بلكه حاج آقاي ما راضي بشه و دلش به رحم بياد،نيومد كه نيومد...از اخر با وساطت بابا بزرگ،از اون جهنم خلاص شديم و تف و لعنتي بر خودمون فرستاديم تا ديگه بازي نكنيم و لا اقل اگه بازي كرديم،گنده گوزي هايي از قبيل شوت كارلوسي و غيره و ذلك نكنيم!!!
------------------------------------------------------------------------------
اينم يه گياه مودب و سر به زير كه البته اينجا گلاب به روتون روم به ديوار شبيه آ ل ت بعد از عمل افتاده!!!!:
http://wrestleshare.net/images/12655781377889525785.jpg
------------------------------------------------------------------------------
غلام شيش لول بند هم رفت...روحش شاد و يادش گرامي.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
--------------------------------------------------------------------------------
*پايگاه اطلاع رساني حشمت آنلاين*
خبر فوري-BREAKING NEWS:
اعضاي گروه هفت پس از قريب به چند ماه،امروز با جمع شدن در بيت رهبر عظماي گروه حضرت آيت الله العظمي حاج سيد ابوالفضل نصرالله-دام ظله الشريف-،با آرمانهاي گروه و رهبري فرزانه آن تجديد ميثاق كردند.
به گزارش حشمت نيوز،در اين جلسه صميمي و نوراني،آيت الله سيد هادي كاشوني،آيت الله شيخ بهنام قزويني،آيت الله حاج شيخ معين مددي،آيت الله شيخ مرتضي شايق،حجت الاسلام و المسلمين شيخ بهمن اوقنيه،حجت الاسلام سيد عرفان اف سي بارسا،سردار سرلشگر امير جي بي ال،استاد دكتر سينا هلندي نژاد،كارآگاه ساسان پوستر نژاد و مهندس مير علي گلدبرگي به همراه جمعي از علاقه مندان و وابستگان و بستگان بيت رهبري معزز انقلاب از جمله سرهنگ دكتر محمد هوگن اخوي معظم له حضور داشتند.
اخبار اوليه حاكي از آنست كه فضاي جلسه بسيار با نشاط و پر شور بوده و اعضاي گروه همگي مشعوف و سرخوش بوده اند تا حدي كه طبق برخي گزارشات موثق،اعضا به تحريك شيخ بهنام قزويني از شدت خوشحالي همديگر را انگشت ميكرده اند!!!!
همچنين خبر ميرسد در هنگام قرائت گزراش فعاليتهاي اخير جناح معاند و مخالف گروه هفت در انجمن و اقدامات و تحركات سران جنايتكار و محارب استكبار انجمن،مقام عظماي ولايت خطاب به يكي از سران دشمن فرموده اند:"گنده تر از تو هم نتواسته اند هيچ گهي بخورند،توي جا*كش كه جاي خود داري!!!"
اخبار تكميلي در خصوص جزئيات اين جلسه مهم متعاقبا ارسال مي گردد.
-------------------------------------------------------------------
خوب به نظرم براي پست اول بيش از حد عر و عور كرديم!!! ببخشيد اگه جالب نبود...به هر حال هر كار كنيم كسي تو پست دادن به پاي ابوالفضل نميرسه....خلاصه كمي و كاستي بود ببخشين...هدف ما فقط بيشتر شدن رفاقتا و صميميتها و نشوندن گل لبخند به روي لبان زيبا و خوردني!! شما دوستان است!
فعلا يا علي...
توضیح مسائل اخیر :
واقعا شرمندم ! الان که دارم به پست های خودم فکر میکنم .. خجالت میکشم !
فکر میکنم اگه پست اخر ( که خدا شکر ارمان پاکش کرد ) رو نمیدادم شاید الان تاپیک باز بود .. ناراحتم چرا فحش ناموسی تو یاهو به شایان دادم .. میدونم از نظر بیشتریا تقصیر من بوده .. و الان که میبینم منو و شایان دعوا هامون بیشتر موقعه سر بچه بازی!! ( بر فکربد لعنت :4: ) بوده ... بزارید یک نگاهی به تاریخچه دعوا هامون بندازیم ::
Shayan VS MAJID
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
راند اول ::
دی اکس یا اولوشن ..
واقعا خودم فکر میکنم خندم میگیره ...
داستان از این قراره که تریپل اچ تو راو گفت باید دوستان قدیمی برگردند و این حرفا .. و همه میگفتند اون فرد شان هست .. ما هم که عشق شان .. از اون طرف شایان میگفت نه منظورش ایوولوشن بوده ..
خلاصه زنگ بازی ب صدا در اومد و تو تک تک تاپیک ها ما سر این موضوع کل کل میکردم ..
اخر سر من برگشتم اند ایف یور نات دون رو گفتم . گفتم 5 دقیقه برای جوابش صبر کردم و رفتم پای تی وی .. ولی وقتی بر گشتم دیدم پستی از شایان نیست ولی شایان بن شده !!!
راند 2 ::
دعواهای پراکنده ::
بعد از مدتی رابطه مون معمولی شد .. ولی بازم تو تاپیک های مبادله اینا زیاد زدیم به پیشت هم ..
اینجا رابطمون باز خوب بود ..
راند 3 ::
ای دبیلو ای !!
بله .. همه چیز خوب پیش میرفت تا ای دبیلو ای مینیا ... حتی تا قبل از شروع پی پی وی من تولید HYPE هم انجام دادم .. اما پی پی وی شروع شد .. لحظه به لحظه من اعصابم داغون تر میشد .. تو خود تاپیک توضیح داده بودم در این مورد چرا اعصابم خورد شد .. تا اینکه رسول باخت ... رسول باخت اومد تو یاهو گفت که ا وقتی شایان مینیویسه من میبازم و شایان با من لجه و سر اینکه سر مدیریت ازش حمایت نکردم و از این حرفا .. من هنوز به این عقیده بودم که حالا این یه بازی بخاطر استوری لاین اینطوری شده و این حرفا که رسید به بازی بی ای اینا .. اقا از اینکه اینقدر راحت علی مسخره شده بودم صادقانه بگم کفم بریده بود .. علی تا قبل حداقل یه کلوزلاین تو بازی هاش میزد .. بعد از بازی هم اون لب غنچه اینا اعصابم روخورد کرد ... گذشت و گذشت .. داشتیم به مین ایونت نزدیک میشدیم .. شروین گفت من میدونم میبازم .. من دیگه نمیخوام باشم .. بازی منو شایان شروع شد ... اقا از قبل نگفته بود چی میشه که .. وقتی خودم اومدم خودم رو زدم .. یک حس ابلهی وجود رو پر کرد ... رسیدیم به مین ایونت .. اقا شروین نتیجه رو دید گفت من میرم .. هنوز حضور من تو اونجا روی ایر به اصطلاح نرفته بود .. وقتی دیدم خودم قهرمان شدم دهنم وا مونده بود ... اقا خلاصه تو یاهو شروع کردم به دعوا که چرا اینطوری نوشتی و اینا .. بعد دیدم چمپین شدم .. گفتم بیانیه بدم .. اقا بیانیه رو طنز دادیم شایان جدیش گرفت .. همینطور ادامه یافت من هم سعی کردم کم نیارم .. بالاخره تاپیک بسته ..
الان که فکر میکنم به نظرم منو و شایان برت و شاون مایکلزهستیم ... فقط نمیدونم 4 ژانویه ما کی میرسه !
الان از همه دوستان عذر میخوام و تقصیر رو گردن میگیرم .. میدونم دعوامون بچه گانه ... و بنظرم درسی برام شد که وقتی عصبانی هستم و بهم تیکه پروندم سریع پست ندم چون شاید عواقب بدی داشته باشه ..
بازم از همه عذر میخوام !! ولی از اینکه از دوستانم حمایت کردم به هیچ وجه ناراحت نیستم .. !
بــاريك :4:
اقـا شايان :4: هم بياد يك ماچ كيس بره كار تموم . بشه :4: .
دعوا براي شما دوستان گل خوب نبود.
ببخشید دوستان من نمیخوام دخالت کنم ولی از این که دعوا کردید خیلی ناراحت شدم ومجید هم اومد اینا رو گفت خیلی حال کردم ولی یه چیزی میگم بهتون...بچه ها .دوستان اینا یه سری طنزی بیش نیست...مهم نیست اصلا" مثال ببخشید ولی همین آقا نوید great one دمش گرم یه بارم نگفت این چه نقشیه به من دادید...(شایدم گفته ولی تو امکان عمومی نگفته:4:)
خود من همه ی بازی هام چه تو رشت چه تو راو و چه تو ای دبلیو ای منیا کمتر از 3 خط بوده ولی خدایی از همه تشکر کردم...
ببخشید شاید نباید دخالت مییکردم...
به امید خوشی همه... فعلا"
از نظر من کلا این دعوا من که نفهمیدم چی شد فقط دید یه سند تو آل اومد موضوع رو پرسیدم منم ه سند تو آل دادم که نمی دونم چه ربطی اصلا به آرمان داشت بهم پی ام دارد Deleted Ignored ما که نفهمیدی این قضیه چی بود.
ولی حالا می رسیم به دعوا از نظر من شایان اصلا طرز نوشتنش بد یه جوری توهین آمیز می نویسه تا طنز . اون جا هم شایان نباید گنده بازی در می یاورد و ایده ی مجید رو می دزدید من خودم کسی لینکی یا ایده ای ازم کش بره ول کنش نیستم به F می دمش. مجید هم داغ کرد و الان که آروم شد اومد معذرت خواهی کرد حالا یه ماچ بوسه به قول ساسان همه چی حل می شه :7:
================================================== ========================
حالا دوره همی یه خاطره بگیم شاد بشیم :
سر کلاس نشتیم بودی صندلی جلوی من می خواس بخوابم منم به قول معروف هی کرم می ریختم اون فحش می داد یه 30 دقیقه ای اذیتش کردم اینا بعد دیدیم گناه داره گذاشتم بخوابم 10 دقیقه نشد مدیر مدرسه اومد تو همه بلند شدند صندلی های ما هم تک تک بود نیم کتی نبود این یکی خوابیده بود . مدیر مدرسه اینو دید اومد بیدارش کنه دستشو گذاشت رو شونه تکونش داد ای بدبخت هم که فکر کرد من دارم کرم می ریزم دست مدیر رو محکم زد کنا گفت : کـــــــــ ****** کش ولم کن دیگه مدیر که تا این شنیده داغ کرد دست به یقه شد اینو چنان بلند کرد بردش بیرون که ما همه فکر کردم الان می ***نتش . خلاصه بعد از هزار بدبختی قسم اینا که اقا ما با شما نبودیم غلط کردیم مانع از اخراجش شد یک روز اخراج موقت خورد بهش.
نتیجه : شب زود تر بخواب که سر کلاس نخوابی مدیر بیاد این شکلی چیز بشی.
================================================== ========================
2 3 تا چیستان می ذارم خودتون رو بسنجید :
1.جهانگردي توسط قبيله اي وحشي دستگير شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله اي بگويد.ولي بدين شرط كه اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تيرزهرآگين مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشيار با كمي فكر پاسخ داد كه موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟
2.حكم اعدام متهمي را صادر مي كنند و مضمون «بخشش لازم نيست، اعدامش كنيد.» را به امضا، دادستان مي رسانند. پس از امضاء دادستان، مأمور اجراي حكم، با تغييري در مضمون، جمله را به صورتي در مي آورد كه جلو اعدام متهم را مي گيرد، او چه تغييري در جمله بوجود مي آورد
3.يكنفر اهل منطق به شهري وارد شد و تصميم گرفت نزد سلماني برود و سروصورتش را اصلاح كند. آن شهر دو سلماني بيشتر نداشت. وقتي مرد بسراغ نخستين سلماني رفت، او را با سر وصورتي آشفته و پرپشت و موهايي ژوليده و نامرتب و هنگامي كه به سراغ دومين سلماني رفت، او را با موهايي بسيار مرتب و ريشي تراشيده يافت. لذا تصميم گرفت نزد نخستين سلماني برود و سروصورتش را بپيرايد. چرا او چنين تصميمي گرفت؟
4.رضا از طبقه دهم ساختماني به زمين افتاد ولي نمرد !!!!!!. چطور چنين چيزي ممكن است؟
جواب ها :
1.پاسخ داد: «با تير زهرآگين مورد هدف قرار مي گيرم» و بدين ترتيب از مرگ رهايي يافت
2.مأمور ويرگول را از جلو كلمه «نيست» بر مي دارد و جلو كلمه «بخشش» مي گذارد، بدين ترتيب: «بخشش، لازم نيست اعدامش كنيد
3.زيرا با نگاه كردن به موهاي نخستين سلماني، فهيمد او توسط دومين سلماني كه مردي ناشي بوده سلماني شده است؛ اما سلماني دوم كه موهايي مرتب و منظم داشته، توسط سلماني اول اصلاح شده است. بنابراين تصميم گرفت نزد نخستين سلماني برود
4.زيرا گفتيم رضا از طبقه دهم ساختماني به زمين افتاد «ولي» نمرد. چون «ولي» كه از ساختمان بزمين نيفتاده است تا بميرد
================================================== ========================
اینم چند تا عکس از محبوب دل ها :
http://wrestleshare.net/images/82924100814054775476.jpg
http://wrestleshare.net/images/29984377565518887273.jpg
http://wrestleshare.net/images/82645702790873695089.jpg
================================================== ========================
در آخرم هم دیگه حرفی نیست ایشالله از این پست خوشتون اومده باشه و مشکلات بین بچه حل بشه