RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
از رفتنه ممد کهبلایی متاثر شدم! پسر نازنینیه..هرچند در رفاقت بین من و اون کمی فاصله اونهم بخاطر اخلاقیات خاص خودش بود افتاده بود ولی از بچه هایی بود که از زمان وبلاگ داریم همیشه همراه من بود .
منو خارج از این انجمن بیشتر از داخل این انجمن دوست داره .. شاید بخاطر حجب و حیایه خاصش هیچ وقت نشد تو این محفل باش کلامی باز کنیم...
بهرحال امیدورام ممد بعد از یه دوره خونه نشینی و انشالا ترک اعتیاد!!! دوباره اینجا ببینیمش و یکم دست و دلش بیشتر به قلم و محفل گرم ما بره! یعنی عوضتر شه...
ممد جان بیاد هستیم و از یاد نخواهی رفت ...
==================================
بزودی عازم سفری دیگر هستم !
سفری به مرز خزر
به مرز دلیران .
بر دیار ستار خان (چه ربطی داشت )
وسطه گیلان.
مهد دلیران!
عشق همدمان !
صورت بهمن!
زینت معین مددی!
شرتک سینایی ساسان!
معین حمومی!
تا قبل از سفرمون با پستی MP فوره دیگه ای به خدمت خواهیم رسید...
یا علی
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
قدمات رو جفت *** مرغاي معين گشاديان
ايشالا اين دفعه ديگه ميتونم دعوتت كنم خونه ي خودم :4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Phenom
قدمات رو جفت *** مرغاي معين گشاديان
ايشالا اين دفعه ديگه ميتونم دعوتت كنم خونه ي خودم :4:
بهمن این که پایینه امضاته عکس کیه؟ آقام تازه اومد اینور !! بقول امروزیها داخل اتاق کامپیوتر :11:
یهو چشمش افتاد بهش گفت این عکس کیه ؟
نکنه داداش بهرامته که تو جبهه شهید شد؟ خیلی اشنا میزنه:27:
ببین چقدر تو چشم میزنه که چشمای آقام گرفتش!!!
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ABOLFAZL
بهمن این که پایینه امضاته عکس کیه؟ آقام تازه اومد اینور !! بقول امروزیها داخل اتاق کامپیوتر :11:
یهو چشمش افتاد بهش گفت این عکس کیه ؟
نکنه داداش بهرامته که تو جبهه شهید شد؟ خیلی اشنا میزنه:27:
ببین چقدر تو چشم میزنه که چشمای آقام گرفتش!!!
Ronnie "The Rocket" O'Sullivan
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ABOLFAZL
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Phenom
قدمات رو جفت *** مرغاي معين گشاديان
ايشالا اين دفعه ديگه ميتونم دعوتت كنم خونه ي خودم :4:
بهمن این که پایینه امضاته عکس کیه؟ آقام تازه اومد اینور !! بقول امروزیها داخل اتاق کامپیوتر :11:
یهو چشمش افتاد بهش گفت این عکس کیه ؟
نکنه داداش بهرامته که تو جبهه شهید شد؟ خیلی اشنا میزنه:27:
ببین چقدر تو چشم میزنه که چشمای آقام گرفتش!!!
اسمش رونی اُ سولیوان هستش که یکی از بهترین اسنوکر باز های دنیاست.
حاج ابولفضل ، اسرار که چت روم نیست :4: اینجور سوال ها رو پ.خ کنید :4: شماهایید که باعث میشید اسرار به اسپم خانه تبدیل شود :4:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
نقل قول:
نوشته اصلی توسط H H H
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ABOLFAZL
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Phenom
قدمات رو جفت *** مرغاي معين گشاديان
ايشالا اين دفعه ديگه ميتونم دعوتت كنم خونه ي خودم :4:
بهمن این که پایینه امضاته عکس کیه؟ آقام تازه اومد اینور !! بقول امروزیها داخل اتاق کامپیوتر :11:
یهو چشمش افتاد بهش گفت این عکس کیه ؟
نکنه داداش بهرامته که تو جبهه شهید شد؟ خیلی اشنا میزنه:27:
ببین چقدر تو چشم میزنه که چشمای آقام گرفتش!!!
اسمش رونی اُ سولیوان هستش که یکی از بهترین اسنوکر باز های دنیاست.
حاج ابولفضل ، اسرار که چت روم نیست :4: اینجور سوال ها رو پ.خ کنید :4: شماهایید که باعث میشید اسرار به اسپم خانه تبدیل شود :4:
اخوند مارو پند میداد ! خودش میرفت kون میداد !!!!
حالا حکایته این داش عرفان گیدوق یاداخه ماست!
من چه میدونم اسنوکر اسکوتر سیخی چنده ! اگه منظورت همون ورزش اسکیه! اره میشناسمش چند دفعه تو قلهک و شمشک دیدمش!!
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
[size=small]راستش توی این چند روز یه سری اتفاقاتی افتاد که فهمیدم یه خصلت خوب و بزرگی که ما ایرانیا داریم یا کلا از بین رفته یا انقدر کمرنگه که نمیشه اصلا روش حساب وا کرد.
پنجشنبه سوار مترو شده بودم و نمیدونم چی شد که یه دختره با مرده شروع کرد جنگ شدید لفظی راه انداختن و همینجوری حدود پنج تا ایستگاه با هم فحش و فحش کاری کردن و یکی نگفت ول کن.
تا مردم جمع میشدن یارو میگفت آقا برو انور پات رو سیمه اونیکی گوشیش رو درآورده داره فیلم میگیره.
یه نفر نیومد بگه برید کنار.
جمعه عموم اینا اومده بودن خونمون.ماشین رو گذاشته بودن بر خیابون.
یهو داشتیم صحبت میکردیم دیدیم یهو صدای جیغ و داد میاد.دیدیم یکی از پیرزن های محل که در حال جارو کردن جلوی خونش بوده چادر مادر رو ول کرده داره دنبال یه یارو میکنه میگه دزد دزد.
بعدا فهمیدیدم که یارو گردنبندش رو زده و سوار موتور شده رفته یکی دو نفر هم که اونجا بودن به جای این که بدون طرفش گفتن آی بگیردیدش.
یعنی فکر کن توی کوچه خودت که همه میشناسنت بیادن گردنبندت رو وردارن هیچکی هم نیاد کمکت.
همون موقع بابام به داداشم گفت یه سر به ماشین عموت بزن.
داداشم با پسرعموم رفت.از اینجا به بعدش رو بهم گفتن.یکی داشت راحت تو روز روشن با ماشین با پیچ گوشتی ور میرفت کلی آدم هم تو خیابون بودن.
داداشم میبینتش و میگه آی دزد دزد بعد هم میفتن دنبالش.ملت و مغازه دارا هم فقط نشتن و نیگاه میکنن.یه سری هم مسخره میکنن.دوباره یکی گوشیش رو درآورده فیلم میگیره و دزد قصه ما که قصد داشته باتری یا شایدم کامپوتر ماشین رو ورداره به راحتی هر چه تمام تر از مهلکه میگریزه.
داداشم میگه حالا خوب شد دزده وای نمیساد وگرنه از این غول بیابونیها بود و اگه میخواست ما رو بزنه فکر کنم بازم ملت فقط فیلم میگرفتن ازمون.:4:
یکشنبش رفتیم مدرسه.
سر یه چیز الکی توی بیرون مدرسه دو تا بچه ها با هم دعواشون شد.دعواشون هم خیلی خفن بود.چند نفر رفتن سوا کنن.بقیه هم میخندیدن.اونا هم که صالا سوا نمیکردن و فقط میگفتن ولش کن.اونیکی از اونور میگه ننه هر کی سوا کنه. و ......
واقعا ما ایرانیها که به کمک به همنوع و این چیزا معروفیم چرا باید کارمون به اینجا بکشه.
نمیگم که صد در صد اتفاقات مثل همینه که برای ما رخ داده ولی قطعا دیگه مثل قدیم نیست که یکی کمک بخواد و هیچکی اصلا به روی خودش هم نیاره.
شاید بگید زندگی ماشینی و پیشرفت علم و این چیزا باعث شده که این اثرات کم بشه ولی اگه اینطور بود خصلت های بدمون هم از بین میرفت ولی کماکان ایرانیها همون خصلت های قدیمیشون رو دارن و بدتر شدن که بهتر نشدن.
در رابطه با این موضوا یه سری سوال به ذهنم رسید.
چرا 30 سال پیش اینطور نبود؟چرا پنج سال پیش انقدر این خصلت های خوب کمرنگ نشده بود؟چرا انقدر توی این چند سال ملت ما خصلت های گدایی پیدا کردن؟چرا سعی میکنن ملت رو به جون هم بندازن تا یه راهکار درست حسابی بهمون بدن؟چرا انقدر جانب دارانه تبلیغ میکنن؟چرا میخوان رسم و رسوم های ایرانی رو کمرنگ کنن؟چرا از همدلی ملت میترسن؟آخرین بار کی ملت با هم همدل شدن؟کیه که از همدلی این ملت وحشت داره؟چه وقت شد که همدلی ملت رو سرشون خراب کردن؟چه وقت شد که شروع کردن ملت رو فحش دادن؟
و هزارن سوال دیگه که خودتون قطعا بهتر از من میدونید فقط کافیه از خودتون بپرسید.
خوب بحث خیلی غم انگیز شد.:4:
این عکسها جزو عکسهای مانور روز ارتش بوده.در ضمن بگم که آقا میخواد به زودی به پادگان نیروهای هوایی موسوم به ستاری واقع در مهرآباد جنوبی بیاد.داربست هاشم زدن.
اینجا کپ رنجرهای آمریکا شدن.:4:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
http://media.farsnews.com/Media/8901/ImageReports/8901290824/22_8901290824_L600.jpg
http://media.farsnews.com/Media/8901/ImageReports/8901290824/14_8901290824_L600.jpg
اینها هم که معرف حضورتون هستند.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
از همه سوژه تر این گروه هستن.:53:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
و عکس های دیگر
http://media.farsnews.com/Media/8901/ImageReports/8901290824/9_8901290824_L600.jpg
http://media.farsnews.com/Media/8901/ImageReports/8901290824/7_8901290824_L600.jpg
http://media.farsnews.com/Media/8901/ImageReports/8901290824/6_8901290824_L600.jpg
http://media.farsnews.com/Media/8901/ImageReports/8901290824/3_8901290824_L600.jpg
http://media.farsnews.com/Media/8901/ImageReports/8901290824/2_8901290824_L600.jpg
آرا هم که با کمک دوستان از مرز یک ملیون گذشت و رکورد هم زده شد و دیگه رای گیری هم تموم شد.
بی صبرانه منتظر چاپ مجله تایمز هستیم.
این جوک هم بگم که دیگه فضا کامل عوض شه.
پیر زنی از همسایه سوال کرد فرق بس یج و سپا ه چیه؟
گفت بس یج از رو به رو حمله میکنه .. سپ اه از پشت
پیرزن گفت یادش بخیر حاجی هم سپ اهی بود هم بس یجی:55:
[/size]
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
[align=center][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][/align]
کاری به بقیه ندارم ولی چقدر تو این حکومت فرهنگ ایرانی از بین رفته که کلا زبان فارسی داره فراموش میشه و در چنین عکس های که چهار تا غریبه هم ممکنه این ها رو ببینند وقتی نوشته عربی رو بخونند دیگه مطمئن بشن که نسلی به اسم نسل ایرانی وجود نداره و ایرانی ها از نژاد اعراب هستند
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
امروز امتحان زبان داشتیم . منم تو مدرسه خوب زبانم نسبت به بقیه یخورده بهتره .
مراقب هم یه اقای چیز مشنگی هست به نام صفری ( فامیل اردل ایناس شاید :15: ) که سر امتحان ها میخوابه :11:
ما هم به بچه ها قرار گذاشتیم کمک میخوایین هستیم تا بیخش ..
حالا امتحان شروع شد . من منتظرم صفری به بشینه رو میزش که کار رو شروع کنم میبینم نه بابا امروز شیره شیر داره قدم رو میره تو کلاس :70: خلاصه نمیتونستیم تقلب برسونیم . یکی از بچه ها یه کاغذ داد گفت بیا جواب این سوال هارو بده ..
به جان شما دروغ نمیگم .
برگه 40 سوال داشت این ایجوری کرده بود .
9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21
:70: اومدیم بنویسیم دیدیم صفری داره مارو نگاه میکنه .. اومدم به پسره بگم الان نه بزار چند دقیقه دیگه بهت میدم ..
یهو صفری میگه
« براتی داری با کی حرف میزنی :27: ؟ »
من : « با خودم » :55:
RE: اسرار التوحید فی مقامات ایران wwe ( ورجن 3 !! )
دیروز یکشنبه ظهر ساعت 12:40 بود با یکی قرار ضروری داشتم دیرم شده بود لباس و اینا رو پوشیدیمو یه دستی به موها کشیدیمو رفتیم دوون دوون میرفتم که از پشت یه پیرزن بهم گفت پسرم تعجب کردم گفتم بیخیال اما دلم سوخت برگشتم گفتم بله ! گفت اگه میتونی منو به اونطرف خیابون برسون یه نگاه انداختم دیدم باو این که آخه انچنان ضعیف و پیر نیست اما به هر حال گفتم اوکی دیدم هیچی نفهمید گفتم باشه :11: !!!!
یهویی دستم رو گرفت منم یجوری تعجب زده شدم تو دلم گفتم چرا اینجوری کرد اینم آخر عمری انگار بدش نمیاد ... :دی خلاصه رسوندیم اونور ! بعد از رسوندن گفتم خب کاری دیگه ای نیست یجوری با قیافه گفتم اونم سرشو تکون داد بعد داشتم میرفتم سریع که رسیدم رفیقمم حسابی از دستم شاکی شد یه لحظه دستم رو زدم به جیب سوئیشرتم تا موبایل رو دربیارم دیدم خدای من موبایلم نیست :23: رفیقم دید منو گفت چی شد پسر گفتم هیچی انگار اون زن گوشیم رو گاپ زد گفت چطور گفتم باو اینقدر حرف نزن الان شوکه ام !! خداییش معمولی بود یه چیزی آخه این N81 E :دی
در کل ریـ*ده شد به حالم بهش گفتم بذار برم شاید تونستم اون زن رو پیدا کنم گفت باشه منم باهات میام برگشتیم دیدم زن اونجا نیست اینور اونور انگار آب شده بود رفته بود زمین دیگه مایوس برگشتم خونه گفتم شاید یادم رفته مونده خونه دیدم نه بابا نیست که نیست یه زنگ زدم با تلفن خونه به گوشیم اما صدایی نشنیدم این ترفند رو چندباری تو گم گردن امتحان کرده بودم :24:
ساعت حدودای 3 بود که زدم از خونه بیرون گفتم بابا بیخیال اما برام درس بزرگی میشه !
کمی با بچه ها چرخ زدیم تا عصر منم حسابی تو دلم فش و غیره نثارش کردم عصر برگشتم خونه یه لحظه ای یادم افتاد وای :27: گوشیم رو ویبره گذاشته بودم و تو آشپرخونه که داشتم صبحانه میخردم جا گذاشته بودم :11: من خر اگر از اون موقع بجای ناراحتی و ... بیشتر خونه رو میگشتم و فقط اتاقم رو نمیگشتم پیداش میکردم :32::17:
در کل برای هرکی از دیروز تعریف کردم به سختی باورش میشد اما برام جالب بود !!!!!