[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
نمایش نسخه قابل چاپ
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
این عرفان کلاً حرف زیاد میزنه ، ولی در رابطه با ساسان اصلاً فکرش رو از سرت بیرون کن که بتونی بفهمی چه شکلیه ! ازش پرسیدم موهات چه رنگیه نمیگه که لامصب :4: گفتیم نکنه بازیگر ی چیزیه که نمیخواد بفهمیم کیه !نقل قول:
نوشته اصلی توسط m_samet71
ما که فعلاً وقتی ساسان رو میبینیم غیافه ی این یارو ساسان تو فیلم " فاصله ها " تو زهنمون میاد :4:
بابا شما دیگه کی هستین؟؟همینجوری برمیدارید یه میتینگ میزارید بعد میاید میگید چرا بچه ها نیومدن؟:4:
آرمان یه هفته پیش گفت هنوز معلوم نیست قطعی شد دوباره تو همین تاپیک اعلام میکنم ما خبری نشنیدیم واسه همینم بیخیال شدیم...بابا یه روز قبلش اعلام میکردید تو همینجا تا همه ببینن بعد پاشن بیان.در ضمن رفته بودید توپخونه اونجا هم که پاتوق منه( به دلیل نزدیکی به هنرستانی که توش درس میخونم ) منم میومدم یه حالی بهتون میدادم اونجا..میبردمتون پاساژ لباف یه حالی هم اونجا بهتون میدادم:4:
ولی بهتر این بود که مثلا سه شنبه یکیتون بیاد اینجا بگه آقا ما فردا میتینگ داریم هرکی میخواد "فردا" بیاد یه پ.خ بده ما بهش آدرس بدیم. شایدم گفتید من ندیدم:4: حالا به هر حال رفتید خوش گزروندین اومدید دارید واسه ما تعریف میکنید:4:....حیف اگه من باهاتون بودن میبردمتون یه جا یه کباب کوبیده یا یه سیخ جوجه ناب میزدید به بدن و تا یه ماه مست بودید:4:
قوف العاده میتینگ جالب و خاطره انگیزی بود :4:
بعضی از بچه ها ... ( :دی ) یه سری حرکات غیر پیشبینی زدن :))
دوستان میتینگ و تعریف کردن
من نکات جالبش رو میگم :4:
سرکار گزاشتن کیان .. ! : من و عرفان قرار گزاشتیم به کیان بگیم که من عرفانم , عرفان هم آرمان ...
کیان رو دیدیم بردیمش پیش بچه ها
قرار شد نگیم هامون اومده ( با توجه به عینکی که گزاشته بود و اونور رو نگاه میکرد :11: )
خلاصه من گفتم عرفانم , عرفان رو گفتیم آرمانه ! علی باستد حامده , دوست عرفان دایی بهمنه :11: حامد هم شروینه :12:
تا 5 دقیقه کیان داشت به اسما عادت میکرد که آخر خودمون رو معرفی کردیم :4:
گرفتن ون : یه ون اومدیم بگیریم , یارو گفت 15 تومن میشه 9 نفر ... گفتیم بیاه :4:
رفتیم اون ور یه ون دیگه گرفتیم که علی باستد یه حرکت انتهاری زد
نزدیک 30 دقیقه تو ماشین نشسته بودیم , میگفتیم چرا نمیرسیدیم ... حامد میگفت مارو داره میبره خارج تهران :)) اینقدر طول داد یارو
ولی برگشتشت رو کل مسیر رو پیاده اومدیم که نزدیک 2 ساعت داشتیم پیاده میرفتیم ..
خلاصه با کمترین امکانات تفریحی رفتیم یه میتینگ و برگشتیم :11:
سری بعد ایشالله بعد ماه رمضون میزاریم , یه جای درست حسابی و با برنامه ریزی که همه ی بچه ها بیان ...
خوش حال میشیم عمو ابول و دوستان از شهرستان ها بیان ببینیمشون !
[align=center]
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام خدمت بچه هاي گل انجمن خوبيد چطوريد؟
ما رو نميبينيد خوشيد؟:4:*
چه خبر؟
اين روز ها اميد اخراج ميشود شما چطور :4:
اين پستم خيلي زياده :4:*
و شامل اخراج شدنم – موضوغ متفرقه :4: - سفرنامه است :4:
خوب شروع ميكنيم با اخراج شدن من :4:* چند وقتي بود روزام خيلي تكراري بود صبح ها بيدار ميشديم ميومدم تو نت تا بعد از ظهر , شب ساعت 11 ميومدم ميومدم نت اينطوري شد كه گفتم 1 آب و هوايي عوض كنيم داداش !!! :دي
اينطور شد كه گشتم دنبال سو*****ژه (نميدونم جرا طرف قرار داد من هميشه آرمان سري قبل هم داش آرمان گل ناظم انجمن بود:دي)
خوب ديدم كافر داريم تو انجمن
چي داداش !!!!!!!!!!!!!!
رفتم به عرفان گفتم كه عرفان توروخدا بيشتر از 1 هفته نشه ها من طاقت ندارم دوري از انجمن گفت من مرخصيم حسابت با آرمانو حامد
گفتم باشه
خدايا به اميد تو :4:
رفتم پروفايل بعضيا فحش دادم پايان هر فحش هم 1 دونه (:4:)
ولي شرط ميبندم كه كار اين عرفان بوده :4:
منو اخراج ميكني؟:4:
نه 1 روز نه 2 روز نه 3 روز
آخه نامرداااااااااااااااا
3 هفته :4:
خوب به موقش يك انگشت كل*فت به سور*ا*خ داش عرفان هم ميكنيم(شوخي)
نه به خاطر اخراجش ها به خاطر سميرا بودنش :4:*
خوب يك هفته و خورده اي از اين داستان گذشت من ديگه حوصلم سر رفت
گفتم چيكار كنم چيكار نكنم پريدم بقله بابايي
گفتم بابايي
گفت جان بابايي :4:
گفتم پاشيم بريم مسافرت و موافقت شد :4:
مرتيكه مجردي كه نميتونم برم البته گي*ر بدم ميتونم ها ولي
آدم نبايد خودشو سبك كنه :4:*
زنگ زديم خالم اينا 2 تا كوچه پايين تر از ما ميشينن گفتيم و 2 نفرن
تازه ازدواج كردن :4:*يك شوهر باحالي داره تهرانيو بد دهن اصيل :4:
اونا هم پايه بودن
اونا گفتن اگه با 2 تا ماشين بريم حال نميده با 1 ماشين بريم
ماماااااااااااااااااااااا ااااااااااااننننننننننننن نننننننن
6 نفر تو 1 پرايد :4:*
3 روز سوئيت شهرداري كرج
و 2 روز هم ويلاي رفيق شوهر خالم
قضيه رديف شد بامداد روز شنبه مورخ 9 مرداد هشتادو ؟ آ*باريكلا 9
ساعت 3 اعزام با كدوم ز نميدونم همينطوري شما قبول كنيد
اعظام شديم :4:*
شبش خالم اينا اومدن اونجا نه اينجا :4:*غذا رو زديم گرفتن خوابيدن
من بدبخت بيچاره بيدار موندم
خوب ساعت 2 شد پاشديم وسايل رو از طبقه 5 برديم پايين با هزار بدبختي نصفش تو صندق عقب نصفش هم رو باربند :4:
رديف كرديمو ساعت 3 را افتاديم به سمت خيابون چالوس كرج كه ميخوره به جاده چالوس :4:*(بسي اين جاده زيبا و حنك نه خنك است)
ساعت 3:45 دقيقه جلو جاده بوديم ديديم كه جاده بستست و تا ساعت 5 بايد واستيم شوهرخالم 10 تا فحش خوار مادر كشيد نميدونم با كي بود!!!!!
:4:*
دو دو تا 4 تا كرديم كه چيكار كنيم تصميم گرفتيم از اتوبان كرج – قزوين – رشت بريم و بندازيم از انزلي بريم رامسر و از اونجا بريم شهسوار ديروز تنكابن امروز
منم كه گوشيم افتاده بود تو WC خانه گوشي نداشتم سيم كارت پدر رو درآوردم و سيم كارت خودمو انداختم تو*ش
و بزن بريم
تو جاده قضايايي بود من ميگفتم سيدي منو بزار برادران رپر و متال باز :4: اون جميرا ميزاشت بابام ميگفت ايرج مهديان بزار داداشم عمو پورنگ ننم ميگفت مهستي بزار خالم ميگفت عبدالمالكي :-&*
164 كيلومتر مونده به دختر رشتي :4:
20 كيلومتر به ساسي :4:
به شهر ساسان سينا خوش آمديد ساعت 7:20 دقيقه
داريم ميريم به سمت انزلي كه بندازيم تو رامسر :4:
ساعت 9 رسيديم رامسر و 1500 تومان داديم به 1 آشخور رفتيم لب دريا خدااااااااااااااااااااااا اااااااا خيلي گرمه
ساعت 9:30
نكته جالب توجه 1 مازندراني اوسكل داشت از لب دريا دنده عقب مبگرفت كه بندازه تو خيابون دنده عقب زد به درخت :11: خداا چه سوژه خفني بود 6 تايي 2 ساعت به ماشينش و دماغش خنديديم
خوب رسيديم به سوئيت شهرداري جايه باحاليه همه چي هم داره :4:*
1 حاجي گرينوف هم مسئولشه :4: خونرو تحويل گرفتيمو تا ساعت 6 شب خوابيديم :4:
6 بيدار شديم با بابا و شوهر خاه رفتيم تنكابن خريد
دختراي رشتي هم خوبنا ولي انصافا دلم واسه دافاي كرجي تنگيده بود رفتيم
آها 1 چي يادم رفت نرسيده به سوئيت شهرداري رفتيم 1 رستوران ك*ونم بد سوخت :4:
3 تا ميرزا قاسمي
2 تا باقالا قاتق
1 برگ
شد 000 45 تومن
پشمام اتو شد بعد فر خورد بعدش ريخت
آها رفتيم خريد كرديم برگشتيم خوابيديم صبح پاشديم رفتيم
جنگل 2000 برگشتيم
رفتيم دريا نامردا 2 قلوپ آب دادن ما خورديم منم كه شنا بلد نيستم :4:
صبح روز دوشنبه وسايل و ناهارو حاضر كرديم رفتيم محله ييلاقي جواهر ده سمت رامسر امروز نرفتم تو دريا حسش نبود
حالا جريان نصف شب
ما با خالم اينا قطع رابطه ايم منم نبايد به دخمل خالم كه همسن خودمه اس بدم دستم رفت رو اسمش 1 تك خورد بعد اون بهم اس داد :4:
بدن بعد سلاملك رفتيم تو كار مخ خوري گفتم اينجا خيلي تنهام گفت بيام پيشت گفتم آروم بيا همه خوابن من تو اتاق اول رو تخت خوابيدم :4:
و ماجراهاي باحال كه جاش تو سايت آشوپزون به خاطر شيلتر نشدن سايت گفتم آشپزون
صبح روز 3شنبه پاشديم تا ساعت 10 بايد سوئيتو تحويل ميداديم
خلاصه سوئيترو تحويل داديم راهي مكان جديد شديم كه ويلاي عباس آقا بود كه 1 باغ بزرگ لب دريا با 5 تا بوقلمون 3 تا مرغ بزرگ با 10 تا جوجشون و 10 تا مرغ نسبتا كوچيك و 1 دونه اردك و
1 سگ خيلي گنده و خفن و خوف :4:*به نام مشكي :4:
اين مشكي رو تا 2 سالگي من بزرگ كردم بعد دادم به اينا الان 8 سالشه
آها 1 چي يادم اومد 1 دختره بود ميومد لب آب عجب چيزي بود ولي آخر نتونستم مخشو بزنم :دي
خلاصه ديگه جنگل نرفتيم فقط دريا بوديم حالا ادامه اس بازي بنده با دخمل خالم خيلي ريسك كردم كه اين حرفاي خفن و بهش زدم بعد كلي اس بازي گفتم حاضري اين كارارو تو واقعيت انجام بدي گفت خفه شو آشغال عوضي پر رو فقط 1 لب ميدم به قول بعضيا
خوب ديگه 1 روزش هم سانسور ميكنيم و ميزنيم تو كانال برگشت
خلاصه زديم تو جاده چالوسو رپ گزاشتم شوهر خالم سيديمو پرت كرد تو دره منم كل سيديهاي ماشينو پرت كردم تو دره
كسي ديگه تا رسيدن حرف نزد و قصه ي ما به سر رسيد
معين جهانيان آدم نشد :4:
عكس از رفت
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
عكس از داش اميد 2 هفته پس از 3ومين سيبيل زدن
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
عكسي ديگر از داش اميد (سييبلو باباته :4:)
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
عكسي از محوطه سوئيت شهرداري و داش اميد
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
عكسي از داش داش اميد در محوطه سوئيت شهرداري
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
عكسي از سگي به نام مشكي :4:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
عكسي از قوچ خشك شده در ويلاي عباس آقا
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
و آخرين عكس عكس برگشت
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
به موضوع متفرقه نرسيديم
همتونو ميبوسم
كوچيكتون
به قول حاجي اميد تيكري :4:
باي باي :4:
[/align]
[align=center]موضوع انشا:در اینده میخواهید چی کاره شوید؟[/align]
ما دلمان میخواست در آینده دکتر شویم و متخصص بدن انسان شویم و همه مریض ها را درمان کنیم.
ما تا حالا شکم چند قورباغه را هم عمل کرده ایم و اصلن از خون نمیترسیم.
اما برادرمان یک روز به ما گفت:چون تو خوش خطی نمیتوانی دکتر خوبی شوی!!!
ما منظور برادرمان را نفهمیدیم اما توی فیلمها هم دیدیم که خیلی از دکترها ساختمان میساختند.
بنابر این ما تصمیم گرفتیم که مهندس شویم تا ساختمانها را محکمتر بسازیم و بعد پولدار شویم.
اما برادر بزرگترمان که چند سال پیش مهندس شده هنوز پولدار نشده!!!
او به ما گفت که این روزها هر پاره اجری را بلند کنی یک مهندس از زیرش میپرد بیرون!!!
برادر ما معتقد است هرکس که توی کوچه و خیابان به چشم میخورد مهندس است مگر انکه خلافش ثابت شود،برای همین است که همدیگر را مهندس صدا میزنند!!!
ما اینها را نمیدانیم اما خلبان شدن را هم دوست داری و هنگامی که برادران رایت موفق شدند پرواز کنند ما در پوست خود نمیگنجیدیم!
اما الان هر بار که اخبار را گوش میکنیم یک هواپیما سقوط میکند و همیشه هم مقصر اصبی خلبان است و ما نمیدانیم چرا تقریبا خیلی از خلبانها اسم شان توپولوف است!!!
ما همچنین خیلی دوست داریم که دانشجو شویم اما برادرمان که قبلن دانشجو بوده به ما گفت که دانشجوها نمیتوانند حرفشان را به مسئولان بفهمانند و زمانی که موفق به فهماندن ان میشوند بلافاصله کتک میخورند و بعد به زندان می افتند!!!
بنابر این ما چون به فوتبال علاقه مند هستیم و دوست داریم یک روز به برنامه نود برویم و در انجا بین صفر تا یک میلیون چند تا عدد را انتخاب کنیم تصمیم گرفتیم داور فوتبال شویم.زیرا داورها با سوت همه کار میکنند و خیلی کیف میکنند.اما چند وقت پیش در استادیوم دیدیم که تماشاچی ها با داور و شیر سماور جمله میساختند و بلند بلند فریاد میزدند و داور قرمز میشد.بعد تماشاچی ها با داور توپ و تانک و فشفشه جمله میساختند و داور خیلی عصبانی میشد.بدین ترتیب ما دلمان تقریبن خیلی برای داور سوخت!!!
ما همچنین خیلی دوست داریم که نویسنده شویم و ادم معروفی شویم اما برادرمان میگوید:در این مملکت اگر شکار لک لک شغل شد ، نویسندگی هم شغل میشود.ما منظور برادرمان را نفهمیدیم.او میگوید یک نویسنده برای این که معروف شود یا باید بمیرد و یا به زندان بیافتد!!!
ما دیگر خیلی خشته شدیم و نمیدانستیم چه کاره شویم در نتیجه از برادرمان پرسیدیم پس من چه کاره شوم؟؟
او گفت:سعی کن کاری را انتخاب کنی که همیشه تک باشی و معروف شوی هیچوقت در هیچ موردی مقصر اصلی نباشی و کسی هم جیگر نکند بلند بلند با اسمت جمله بسازد!!
[align=center]در نتیجه ما تصمیم گرفتیم رئیس جمهور شویم!!!! [/align]
بابا دوزار مرام ندارین به ما هم اطلاع بدین ، یکیتون یعنی نمی تونست اس ام اس بزنه به منم بگه میتینگ هست ؟ خب منم فوقش یه اتوبوس می گرفتم میومدم تهران خونه خواهرم دیگه ... جداً خیلی دلخور شدم نه به اون میتینگ اولیه که بهنام روز خود میتینگ اس ام اس میده میگه بیا تهران شب میتینگ هست نه به این god damn you all
درباره ساسان هم نترسید رفتیم رشت منو هادی میریم در خونش میکشیمش بیرون تا میتونیم ازش عکس میندازیم ساسان اگه پستر جان سینا تو اتاقت ببینم عکست با ما ، آخرین عکسیه که تو عمرت میندازی
سلام به همه ي اسراري هاي عزيز
حالتون جطوره ؟ :4:
اقا ديشب يه خواب عجيب غريبي ديدم كه با يه اتفاق عجيب تر هم همراه بود . حاجي ابولفضل ببين ميتوني تعبيرش كني ( فقط ايندفعه فكر نكنم ديكه به تعويض نام كاربري ربط داشته باشه :70: ) :4:
عارضم به خدمتتون كه خواب ديدم ايران شده ميزبان جام جهاني :4: بعد خوب تيم ها هم مثل هميشه جند هفته زودتر اومده بودن ايران براي تمرين كردن . قرار شده بود از طرف هر مدرسه بهترين دانش اموزاش رو ببرن تمرين تيم ها رو مشاهده كنند منم كه تقريبا درسم خوبه هيجي ديكه ما هم رفتني شديم :4: از شانس خوبم قرار شد ما رو سر تمرين المان هم ببرن . عجب خوابي بود ... خلاصه رفتيم استاديوم با هزار بدبختي تونستم بعد تمرين برم تو ورودي رختكن بازيكنها ( تو خواب همه بازيكنها رو از نزديك ديدم مخصوصا ماريو كومز و فيليب لام و شوايني رو :4: ) با همشون دست دادم و جند تا عكس انداختيم و اومدم بيرون از ورزشكاه بعدش يه دفعه اعلام كرد تا دقايقي ديكر مسابقات دووميداني شهروندي از مسير استاديوم به ميدان ازادي انجام ميشه :4: منم علاف بودم تو خواب (مثل بيداريم :70:) كفتم بزار منم شركت كنم ببينم جي ميشه . اره خلاصه مسابقه شروع شد و در بايان تونستم رتبه دوم رو كسب كنم :4: فقط همين كه از خط بايان رد شدم احساس كردم بيدار شدم البته جشام بسته بودها يه لحضه دستم رفت طرف خشتكم كه ديدم خيسه اول كفتم لابد عرقه بيخيالش بعد كفتم نكنه بعد 18 سال شاشيدم تو جام :55: دست زدم به تشك ديدم نه خدا رو شكر خيس نيست ( در اين لحضه دو زاريم افتاد ) و بعله عزيزان درست حدس زديد جـنـوغ شده بودم !! ( بدون اينكه كوجكترين خواب محركي ديده باشم ) :70: :4: اونموقع ساعت 5 صبح بود خيلي ضايع بود برم حموم صبر كردم ساعت كه 8 شد رفتم راست و ريستش كردم :4:
ولي خلاصه كه هنوز هم در عجبم :4:
بحث جـنــوغ شدن و اين حرفا شد ياد يه خاطره از مدرسه افتادم :53:
سال سوم دبيرستان بودم كلاس زيست معلممون كفتش كه : اسبرم براي تشكيل شدن به دمايي كمتر از 37 درجه دماي بدن انسان نياز داره به خاطر همين *** ها كه وضيفه ساخت اسبرم رو بر عهده دارن در كيسه ي بيضه در زير شكم قرار دارند كه دما در انجا حدود 34 درجه است . معلممون ادامه داد به حرفش و كفتش : اكه كسي فاصله *** هاش با شكمش كم باشه ( يا اصلا كيسه بيضه هاش در نيومده باشه از شكمش ) عقيم هستش جون دماي محيطي كه توش اسبرم سازي انجام ميشه بالاتر از حد استاندارد هستش .
بعد يكي از بجه ها سوال كرد : اقا اكه يكي فاصله بيضه هاش با بدنش بيش از حد استاندارد باشه جي ميشي ؟! (يعني دما بايينتر از حد لازم باشه )
من خير سرم اروم در كوشه بقليم كفتم : در اونصورت بايد نيم ساعت قبل از 3x$ بندازتشون تو ابجوش تا يخ اش وا بره :55: :53:
حالا نكو كل كلاس شنيدن به جز معلم بعد معلمه كفت توانا جي كفتي ؟ كفتم هيجي اقا :37: ( بشم هام ريخته بود )
كفتش نه كاريت ندارم فقط بكو ببينم شايد درست كفته باشي واست + بزارم .
( بابا + نخوام كي رو بايد ببينم :10: ) هيجي ديكه مجبور شدم خلاصه كفتم : هيجي اقا كفتيم در اونصورت بايستي نيم ساعت مانده به زمان امـيـــزش مرد كيسه ي بيضه ي خودش را در ابجوش قرار دهد تا اسبرم هايش حالت يخ زدكي خود را از دست بدهند . :4::28:
معلمه :97: خنديد بعد به بسره كفت : ماشالله توانايي وارده سوالي جيزي داشتي زنك تفريحا ازش ببرس :53: :55:
يه خورده ترسم ريخت كفتم بشينيم اقا : كفت بشين ( اخيش خيالم راحت شد و به خير كزشت :4: )
اين هم عكسي از بنده ( درخواستي ) همين امروز كرفتمش :4:
[align=center]
[size=large]جاكر اق هيتلر[/size] :61:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[/align]
[align=center]
اينم يه عكس ساده :4:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][/align]
تو اين داستان ميتينك هم كه دوستان خوب ما رو بيجوندن :4: بابا يه اس ام اسي , ياهويي يه جوري به ما هم يه تارف شابدالعضيمي ميزدين خوب :4:
ولش عيب نداره بجاش عكسهاشون رو قرار دادن اينجا گل روشون رو ديديم :7::4:
موفق باشيد ...
1 هفته اي مشكلات داشتيم .
امروز حل شد . اومديم بگيم . برد شيرين شياطين سرخ رو تبريك ميگيم .
پژمان و بغيه لندي ها اين اولـش بود :9: ....
===
ما اهل كافي شاپ نيستيم . شهرستاني حال ميكنيم :11:نقل قول:
كافي شاپ هستش :4:
[align=center]
ساسان جان قربونت برم آخه من 1 كاربر زيقي :4: بايد نصيحتتت كنم اين پستت اصلا تو اسرار جا نداشت رشتيه كله گنده :4: جايه اين پست ها تو كافي شاپ هستش :4:نقل قول:
نوشته اصلی توسط SASAN
ما هستيم :4:*
خيلي وقته دلمون گرفته بچه هاي قديمي سايت ديگه نميان :27: مثل آقا بهنام آقا داوود :4: هادي لجندآرپ و بقيه آقا ما نميگيم قديمي هستم تازه 2 سال ثبت نام كردم :4: ميگم قديمي هارو دوست دارم
من كوچيكتون خيلي معضرت ميخوام دوستان چندتا گله يا بهتر بگم انتقاد از صاحب تاپيك ها و بچه هاي سايت بكنم البته من در حدي نيستما واسه گله قبلش هم عضر خواهي ميكنم و ميگم كه ناراحت نشين :4:
خوب من شروع ميكنم بچه ها بعضي كارارو به جاش انجام نميدن خوب مثال ميزنم واستون تا كامل بيوفته :27:
پست بنده واسه مثال رو در صفحه قبل همين تاپيك نگاه كنيد اينم لينكش http://www.iranwwe.net/showthread.php?tid=25679&page=16 حالا ببينيد چند نفر تشكر كردن تا اينجا داشته باش
خوب حالا بريد اين تاپيك ببينيد بنده خدا چه زحمتي ميكشه http://www.iranwwe.net/showthread.php?tid=28097&pid=217148#pid217148 ولي تشكر هارو نگاه كن كدوم بيشتر لايق تشكره آقا نميگم چرا از من تشكر ميكنيد ها ولي آدم اگه واسه اين تاپيك ارزش قائله واسه تاپيك هاي ديگه هم باشه كه بنده خدا 1 اميدواري داشته باشه واسه فعاليت فقط اين تاپيك رو نميگما خيلي از تاپيكا زحمت كشيده ميشه ولي 2 يا 3 تا تنكس بيشتر نميدن :73: در ضمن من خودمو مثال زدم كه سوء تفاهم نشه وگر نه هركي بياد اين تاپيك 1 پست بده 100 تا تشكر ميگيره قصد اهانت به اين تاپيك هم ندارم خودم عاشق اين تاپيك هستم
حالا موضوع ديگه شما به اين لينك 1 نگاهي بندازيد http://www.iranwwe.net/forumdisplay.php?fid=217 همش كاربر وي*ه طلايي مدير بازنشته مدير همش جزو افراد وي**ژه سايتن اين يعني چي [/align]
[size=x-large][align=center]
يعني كاربر معمولي = پش*م
[/align][/size]
[align=center]
1 معني ديگه هم ميده كه اون اينه
كاربر[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
من موندم به خدا كاربراي معمولي چشونه ؟ پول ندادن عين وي آي پي ها 2 فعاليت نكردن ؟ قبلا فعاليت ميكردن الان ديگه فعاليت نميكنن؟ پارتيشون كلفت نيست ؟ با اعضاي اصلي سايت رفييق نيستن نميدونم والا چشون است ؟
ولي فقط ميدونم كارشون تشكر كردن و خوندن مطالب بچه هاي سايت هستش ولي انصافا ادمين كارش درسته :4:
خيلي ببخشيد نميخواستم كسي رو ناراحت كنم از دستم ناراحت نشيد
رسما ريدي بهم پاسخي ندارم :4:نقل قول:
نوشته اصلی توسط SASAN
خاك زير پاتون اميد :43:
[/align]