RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
sلام اسرارالتوحیدی ها! توحید و هدایت شید اینجا!!!
والا نشد ما یبار بیایم و اول پستمون گله نکنیم!! نشد یه بار خوبه این ***** بگیم! بدوضعیتیه! هر روز بدتر دیروز! درد کم بود حالا یارانه ها هم اضاف شد!!
پریروز قبض برق مغازمون اومد! نگاش کردم واسه یکماه اومده 160 هزار تومن!! اولش گفتم واسه یکماه مثل همیشه خیلی زیاد اومده ..کمی که بیشتر نگاش کردم اون گوشه دیدم نوشته یارانه اضافه شده 200 هزار و خرده ای!!! چشام تار شد !!!! یعنی چی؟ ملک تجاری هست اما نه دیگه اینقدر نامردی...اخه چقدر برای شغل و کسب ما میصرفه که 1 ماه پول برقمون بیاد 370 هشتاد هزار تومن!! ای بر مصبت لعنت!!!
اقام وقتی دیدش رنگش پرید یه چند تا دری بری و فحش ابدار نثار روح بلند بالای مقام عظما کرد و یهو ساکت شد گفتم چته اقا!!:
گفت ..سکوتم از رضایت نیست! دلم اهله شکایت نیست..هزار شاکی خودش داره! خودش گیره گرفتاره...
پیتزا فروشی بغلیمون بنده خدا کرایس مغازش...واسش اومده 500 و خرده ای ! 1.500 اجاره میده اینم روش از بغل توش!! باز شانس اوردیم ملک ما مال خودمونه! اگه اجاره میدادیم چقدر بدبخت بودیم!!!!
خلاصه اینکه درد بسیاره...این تازه اولشه..هنوز قبض های بعدی صادر نشده!!
از برکات دولت نوینه!! یه فامیل نزدیکی داریم از اون عشق دولتهاست...اداره ای ومعلومه که پول اینا رو میخوره باید طرفدارشون باشه...دیشب بهش گفتم مردانه اگه شغل ازاد داشتی و اینجور مینداختن لاپات!! چه حسی بهت دست میداد...
==================================
syasat یعنی چی ؟
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
یک روز یکی از بچه های کوچولویه انجمن می خواست انشاء بنویسه از اقاش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین س یاست یعنی چی ؟
اقاش فکر می کنه و می ** : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در موردخانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی .
من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم.
مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه.
کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره.
تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولویه انجمن نصف شب با صدای برادر کوچیکش که بزودی اینجا عضو میشه از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه.
می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه.
می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده ...!؟ . می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم ! فهمیدی س یا ست چیست؟ پسر می **: بله پدر، دیشب فهمیدم که س یاست چی هست. سیاس ت یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پا برهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گوه خودش دست و پا می زنه
============================
داش ارکودی صفحه قبل از پست ما اعلام انزجار کرده بودی! خدا شاهده همه میدونن بنده و هم رزمانم تو این چند ساله همیشه اول از همه کاربر رو پایه انجمن دونستیم نه مدیر پدیر رو!! شما چند ماه بیشتر نیست که عضو شدی و خبر از گذشته ها و جنگ و جدلها نداری....بنده به شخصه بارها در راه حمایت از کاربران از مدیران تمشک قارا گرفتم!!! کیومرث میتونه شهادت بده!
واسه همین فکر میکنی ما یسری باند شدیم که بزرگ هستیم و شما باید زیر ما باشی..داداش.اخوی.دوست من در اشتباهی!!
نمیدونم کیا جلوت خودشون رو بزرگ نشون دادن..بدون اونها از تو و دوستان دیگه کوچکتر و حقیر ترن! رفیق من کسیه که چیزی که من میخوام باشه یعنی خاکی و صمیمی و صالح ! نه کسی که خود بین و بزرگ بین باشه..خوشبختانه از افراد و دوستان صمیمیم تو انجمن من کسی رو تو بین مون نمبینم که اینجور شخصیتی باشه..حالا شما کی رو میگی و کیا چه بلاهایی سرشون اوردن کی هستن خدا عالمه!
شما ببین امید تیکر یه کاربر صفر و معمولی(چاکریم) اومد بعد از محرومیتش ..من خیلی خوشحال شدم و رفتم تو پروفایلش خوشامد گفتم..چون استعداد داره و دوسش دارم و از 4 تا مدیر هم به نظر من مثمر ثمرتر میتونه باشه...یا همین پدیده هایی مثل شما.داش بابی فتال.و خیلی کسان دیگه که در اینده انجمن رو میچرخونن....من خوشحالم که تازه واردانی پخته! داریم......
من همه بچه های انجمن رو دوست دارم و خیلی هم زود صمیمی میشم..خیلی ها بهم میگن نباید اینطور باشم..اما بهشون میگم نمیتونم جواب سلام رو علیک ندم!!
فعالیت من مطمئنن روز به روز کمتر میشه...به خاطر 4 تا رفیق با مرام هم که شده سعی میکنم اخر شبا به جای خواب مطلب بنویسم...عاشق کارمم اما خوب همین کارم هم بالجبار باید بزودی پایان یابه چون عمر ما اینجا تموم شده و شاید بشیم یکی مثله بهنام که 2 روز هستش 50 روز نیست... !
در مورد تاپیک نقد هم تا قسمتی حق رو بهت میدم...این تاپیک به نظر من باید دست کاربران جوان بیوفته و اون نسل طلایی جدا و کنده بشه...تاپیک بعد نقد من انشالا تا یه چند صباحی قفل میشه تا عصر جدیدی بوجود بیاد...
=====================================
[/IMG]http://imgdl.ir/s2/25920r72n6.png[IMG]
ماه رمضون كه می شه خیلی ها از جمله خود من !! 30 روز ماه رمضون رو كمپلت روزه می گیریم حتی پیشواز هم می ریم!! روز عید فطر هم غصمون می گیره كه چرا دیگه نمی تونیم روزه بگیریم..
اصولا ما كارمون خیلی درسته....اصلا هم اهل ریا و این حرفها نیستیم....از 6 صبح كه پا می شیم یه لقمه می خوریم و می ریم سرکار با اینكه هوا خیلی گرمه و كارها زیاد ولی مشكلی نیست ...ما كارمون درسته!!!
ولی در این بین بعضی دوستان ضعیف مثل عرفان.ساسان و خیلی دیگه از ضعیفه ها قادر به روزه گرفتن در این شرایط اب و هوایی نیستن
از طرف دیگر، خیلی از خواهران برادران دینی به دلایل متفاوتی مثل
بیماری،
سفر،
حاملگی
،عادات ماهیانه
، عادت روزانه(مثل خوردن غذا)،
عادات ساعتانه
و یا عذر عقلی(جنون و فلسفه)
قادر به روزه* گرفتن نیستند
من یكسری راهكار برای تظاهر به روزه داری هر سال در این ایام خدمت دوستان می دم....شاید تکراری باشه و قبلا بتون همینجا گفته باشم و دوستان قدیمی بدونن !
ولی شاید بعضی مفادش رو یادتون رفته باشه...باشد كه همگی با هم بریم بهشت!!!
1- بوی بد دهان
. علی*رغم توصیه*های اسلامی به مسواک زدن و داشتن دهان خوشبو،اکثر روزه*دارا به خاطر عدم استفاده از مسواک و به خصوص نخ*دندان
دهان*هایی دارند معطر به عطر مخلوط گوشت بز و روغن نباتی و پیاز و سبزی*خوردن ماکارونی و هنودانه گندیده!
این معجون رو تهیه کنید و پس از بو*دادن، در لای دندان*های خود جاسازی نمایید. میزان بو باید تا حدی باشد که تا 75 سانتیمتر اطراف شما را پوشش دهد!!!
پیام بازرگانی:
خانمهاي محترم : با توجه به سهميه بندي سوخت و صرفه جويي در مصرف سوخت با همان بوق اول سوار شويد!
2- کسی که تا سه ثانیه قبل از اذان صبح مشغول خوردن پلو خورش باشه، قاعدتا از ساعت ده صبح تشنه می شه و از ظهر به بعد کف به لب می یاره و اکثر روزه*دارا هم از لحظه-لحظه لحظات ملکوتی سحر کمال استفاده را می کنند!
لبهاتون رو خشک و ترک خورده نگاه*دارید و با هر صدای شر شر آبی که به گوش می رسه حالت تضرع به خود بگیرید.
پیام بازرگانی:
در ادامه طرح امنيت اجتماعي ، گذاشتن عسل و ميرزا قاسمي فقط به شرطي مجاز است كه در يخچال باز گذاشته شود!
3- هرچند که در روایات اسلامی به هیچ عنوان به کم*کاری در ماه رمضان توصیه نشده* ، اما در کشور ما ماه رمضان ماه پرخوابی و کم کاریه و مطابق یک توافق همگانی، قرار است در این ماه کشور به حالت نیمه* تعطیل دربیاد با در نظر داشتن این اصل صبح دیر به سر کار بروید و دست کم تا ساعت 11 صبح سفیدی چشمهایتان را سرخ نگه*دارید.
کارهایتان را به کندی انجام بدهید و دائما خمیازه بکشید. یک ساعت و نیم قبل از ساعت اتمام کار جدید هم دست از کار بکشید
پیام بازرگانی:
كتري آب جوش با سيم خاردار در اطراف و داراي ولتاژ 220 ولت ، آلوده به ويروس اچ آي وي و هپاتيت و آپير خطر جهت خوابگاههاي دانشجويي دخترانه !
4- اگر در هنگام افطار جایی دعوت داشتید و یا جایی گیر افتاده بودین، برای تظاهر هرچه بیشتر به روزه*داری، قبل از شروع "ربنا" با چشمهای از حدقه درآمده به غذاها نگاه کنید و سه صدم ثانیه بعد از شروع افطار، به غذاها حمله کنید.
در نظر داشته*باشید که اکثر روزه*داران هرچند از سحر تا افطار غذایی نخورده*اند اما هر ساعت در ذهنشان با خوراکی*ها عشق*بازی کرده*اند!
به همین خاطر، برای آنکه همرنگ جماعت باشید و دستتان رو نشود، فکر کنید که در مسابقه پرخورترین آدم جهان (فینال بخش سرعتی!) هستید
پیام بازرگانی:
آیا میدانید میزان پاسخ دختران به بوق زانتیا 60 درصد بیشتر از پژو است؟؟
روابط عمومی شرکت زانتیا!!(اقام زانتیا داره من پجو!! به عینه دیدم.. )
5- فراموش نکنید که یکی از دلایل انجام "تظاهر به روزه*داری" شما، قلب نازک و روحیه لطیف دیگران است. بسیاری از روزه*دارن با دیدن و حتی فهمیدن اینکه یک نفر روزه نیست، به شدت آزرده*خاطر و عصبانی می*شن و این* مطلب (یعنی روزه*نگرفتن یک نفر دیگر) را در حقیقت دامی شیطانی برای تحریک اشتهای خود دانسته و در یک فرآیند غیرتمندانه دینی، به شدت به سرویس کردن دهان جماعت روزه*خوار متمایل می*شن.
شما هم برای تظاهر هر چه بیشتر به روزه*داری، سعی کنید به شدت در مورد هر حرکت دیگران –ولو پنهانی - که به روزه*خواری مشکوک است عکس*العمل*های عصبی نشان دهید. برای نزدیک*تر شدن به این حالت، فرض کنید که روزه*خوردن دیگران مساوی است با فحش رکیک به شما!
پیام بازرگانی:
شونصدمین جشنواره ایرانسل به مناسبت هفته دفاع مقدس!!!!. از 31 شهریور امسال تا 31 شهریور سال دیگه !!! ، با خرید سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید.
6- : به "روزه*ای که هستید" قسم بخورید، تسبیح بچرخونید و لبهایتان را به علامت ذکر بجنبونید و از یک ساعت مانده به اذان ظهر برای شرکت در نماز جماعت کار را تعطیل کرده وبه حالت استارت دربیایید. خصوصا برای برادران توصیه می شود از دو ساعت مانده به اذان، آستین*ها را بالا داده، جوراب*های فوق*العاده کثيفتان را به لبه*های جیب شلوارتان آویزان کنید و با پای برهنه و کفش*پاشنه*خوابیده در محل کار بگردید.
۷.همیشه سعی کنید خودتونو با خدا نشون بدید ..یعنی مدام زیر لب زمزمه کنید...ولی نه اینکه زیر لب ترانه بخونید ..صلوات بفرستین... وقتی بابا یا مامان رو میبینید مدام نق بزنید کی افطار میشه روده هام تشنه ان !!
پیام بازرگانی ویژه:
بهینه سازی مصرف سوخت وظیفه ملی ماست!!
با ما تماس بگیرید....85119
==================================
میتینگ سرپایی یوگی و دوستان...
[IMG]http://www.img98.com/images/ilsgpecmnu5q43wc9dq.jpg
[/IMG]
نفرات حاظر به ترتیب عکس از چپ :
هامون وووزولا ادمین سایت
حامد ابن مجلم معاون سایت
عرفان مارمولک ارشد سایت
ارمان جغد ناظم سایت
علی ** رزه (** رزه چیست؟ گرزه موشی چاق و هیکلیست که در اکثر پیاده روها یافت میشود)
کیان همستر (همستر چیست؟ اغلب موش های ازمایشگاهی رو این موجود تشکیل میده!!)
خروس.کرکس و جوجه تیغی مهمانان این میتینگ بودن که جزو دوستان بودن..
منابع ما از برگزاری میتینگی در قسمتی از تهران در روز ؟ خبر دادن...ما در این مراسم غایب بودیم ولی منابع زیست محیطی ما حاضر بودن و شما رو به خواندن شبه گزارشی از این میتینگ سرپایی دعوت میکنیم...
صبح ساعت 6 یهویی همه تصمیم میگیرن برن میتینگ..پیشنهاد از طرف ذهن مرطوش عرفان زده شد! هر کدوم به نحوی کارهاشون رو ردیف میکنن و میان...
ساعت 7.30 دقیقه تمامی بچه ها به مکان مورد نظر میرسند و از اونجایی که گرسنه هستن و ناشتا اومدن بیرون با همدیگه پولهاشونو میزارن و دونگی میرن کله پزی اوس غلام...
شاگرد اوس غلام یعنی نیما به بچه ها میگه که چی میخواید...حامد میگه این رفیق ما یعنی علی گرزه خودش یه کله رو کامل میخوره کلن دو تا کله بده کارت نباشه!
در اینجا ارمان جغد از فرصت استفاده میکنه و عکسی رو میگیره از این جوانک
http://mizeghaza.files.wordpress.com/2008/04/254750821_c9e1630fc1.jpg
2 تا کله رو که میارن...علی گرزه به تنهایی یکیشو صاحب میشه و کله بعدی نصیب گرسنه های بعدی میشه... هامون بناگوشاشو برمیداره!! حامد پاچشو ! عرفان چشماشو! ارمان ! کیان مغزشو برمیداره تا کمی جون بگیره!
بعد از صرف غذا دوستان برای اینکه ثابت کنن ولخرجن! همگی سر حساب کردن باهم دعواشون میشه...یکی میگه من ..اون یکی میگه من حساب میکنم! اما در نهایت این عرفان و کیان هستند که دو کله رو به مبلغ 16000 تومن حساب میکنن!!
بعد از خروج از کله پزی هامون دو تا از دوستاشو تو خیابون میبینه!! و تصمیم داره که از جمع جدا بشه که با سفارش!!! حامد از تصمیمش منصرف میشه!
عرفان به بچه ها میگه بریم یه دشت و دمنی تا عکس هایی به یادگار بیاندازیم!! من به بچه ها قول دادم عکسمو بزارم!!
اسم عکس که میاد ارمان ناظم میشه و میگه عکس بزار اما مورد نداشته باشه...سعی کن منو رنگی کنی!!
حامد میگه ای کاش عکسمونو نمیذاشتی..بچه ها پررو میشن!!!
بهرحال دوستان در پارک ملت عکسهایی رو به یادگار میگیرن...
تو این فاصله همستر یعنی کیان میره چیتوز و چیپس مزمز میخره میاره..علی هم که ذاتن به تنقلات علاقه بسیار داره مشغول خوردن میشه....افتاب تو چشمای هامون میزنه و عینک دودیشو که دیروز از بازار حراجی 3000 تومن خرید تازه اشناتیون هم گرفت رو به چشم میزنه!!!
در ادامه دوستان تصمیم میگیرن که در راستای اهداف برنامه های دولت هامون ***** به پارکی دیگر عزیمت کنن و کلنگ احداث مکانی خاکی رو انجام بدن...
در اونجا چند تا عکس دیگه میگیرن.کم کم صحبتها و دردلهای بچه ها شروع میشه...دوستان اول هر کدوم پیشنهادات خودشون رو مطرح میکنن که همه پیشنهادات مورد تایید قرار میگیره!!!
از فضای امروز انجمن صحبت میکنن ...خط قرمزها و مشکلات اساسی رو جلو میارن و اهداف و برنامه های جدیدی رو میچینن...
حامد در قسمتی از این اهداف با انتقاد از سران 7 و خصوصا پست های ابوالفضل خواستار برخورد جدی هامون با این کاربر میشه که در این قسمت برای اولین بار هامون این پیشنهاد رو قبول نمیکنه و حضور وی و سایر اعضا رو قوت قلبی برای انجمن میدونه و خواستار سازش این معاون کل با کاربران میشه!
بعد از صحبتها دوستان به ساندویچی مراجعه میکنن و به خرج ارمان بدبخت شکمشونو سیر میکنن....
.در ادامه عامل جاسوسی ما توسط حامد پیدا میشه و از اون منطقه بن میشه و از مابقی ماجرا بی خبریم...
=====================
درست كه ما تو بساط دوستان حضور نیافتیم ولی نكاتی به چشم خورد كه تصمیم گرفتیم ابراز نماییم:
حامد :
با 18 سال سن ولی چهره ای در حد یك جنتلمن 30 ساله! كلا ادمهایی كه ماهی یك دفعه تو عشق شكست می خورن دیگه حال و حوصله موهای زاید رو ندارن! زیاد اهله تیپ نیست اما معلومه از اوناست که خر رو حامله میکنه!!
ارمان :
تا پارسال شبیه پسر سر تق ها بود ...ولی از وقتی موهاش کجکی بلند شده شبیه عروسكها شده!! به نظرم دیگه باید یه ته ریشی بذاره!!خطر داره !
هامون :
دنیا رو آب ببره...سونامی بیاد...زلزله 9 ریشتری بیاد...استقلال 6-0 به لنگ ببازه...مموتی بشه رییس جمهور اسرائیل...بازهم هامون با اون دماغ ووزولاییش و عینکش یه چهره داره....
عرفان :
یك موجود 2 متری مارمولک اندامی كه متوازن رشد كرده ..با چهر ه ای ملیح و دوست داشتنی! حیف دختر همسایزش پیدا نمی كنم وگرنه تا الان چند دفعه واسش آستین بالا زده بودم!
علی باستد :
پیستون راست 120 كیلویی اینده تیم ملی وزنه برداری ! هرچند به نظرم علی باید عهد ببنده تو مسابقات سومو ( كشتی ژاپنی !!) شركت كنه!
کیان :
از وقتی تصادف كرده خوش تیپ تر شده...مخصوصا با اون عینک طبیش! نمی دونم چرا ولی فكر می كنم چهرش كمی نورانی شده..احتمالا از وقتی مرگ رو با چشماش دیده فهمیده نباید زیادی پی بعضی چیزا رفت!
دوست مو سیخ سیخی هامون : با ایشون من شوخی ندارم!
=====================================
مایلی کهن و علی دایی...
خوب به سلامتی سلامتها برای بار دویستوم ممد مایلی با علی دایی دعواش شد...تو این دعوا بنده بی طرفم اما انصافان صحبتهای حاج مایلی بیشتر میخندونم...حرص خوردنهای علی دایی برام لذت بخشه...
در همین راستا با خبر شدیم هر کدوم 5 میلیون جریمه شدن...
به نوبه خودمون این جریمه رو بهشون تسلیت میگیم! و متعاقبن پستی در موردشون در میکنیم...
==================================
در راستای اینکه مموتی گفته ممه رو لولو برد..و ما نفهمیدیم این ممه چه ربطی به وضعیت کشور داشته..و در همون راستا که محمود گفته بزار اینقدر تحریم کنن تا اونجاشون بسوزه!!!
در همین راستا جوجه علی لاریجانی از دکتر مموتی که ممشو لولو برده!!گله کرده و گفته که مموتی نباید حرفای بی ادبی بزنه در جمع...
مموتی ظهر امروز برای جوجه علی جوابیه ای منتشر کردند. متن این جوابیه به شرح زیر میباشد.
[/IMG]http://imgdl.ir/s2/4684hr249.jpg[IMG]
بسم الله الرحمن الرحیم...
برادر عزیز و ارجمندم، حضرت آیت.. صادق لاریجانی
سلام علیکم
باخبر شدیم که جنابعالی، دیروز در سخنان تان از بنده انتقاد کرده و فرموده بودید که از حقیر انتظار داشتن ادبیاتی متین و فاخر را دارید.
بسیار با خود ور رفتم که این نامه را بنویسم یا خیر و پس از این که خود را راضی به نوشتنش کردم باز هم با خود ور رفتم که آن را منتشر بکنم یا خیر که عاقبت ور رفتن هم انتشار این نامه بود.
همانطور که میدانید من زیر دست ناپدری بزرگ شدم اما ای کاش میدانستید که چگونه بزرگ شدم.
ناپدری ام وقتی که تنها پنج سال داشتم!!، نیمه های شب من را با فحش و کتک از خانه بیرون می انداخت تا بروم و از جنگل آب بیاورم!!!.
بله جناب آیت ا..، در آن زمانی که شما سایه ی پدر را بر سر داشتید و نیمه های شب در رختخواب گرم و نرم تان خوابیده بودید!!،
بنده در هوایی سرد و با کفش هایی که ده ها سوراخ در آن دیده میشد!!! و با دستانی که یخ بسته بودند!!، به جنگل میرفتم و آب می آوردم.
بیشتر مواقع از شدت سرما و خستگی، سطل آب در میانه ی راه از دستم می افتاد و مجبور میشدم بار دیگر به جنگل برگردم.!!!
بنگهی سردار جنگل ...قبله گاه روشن من!!! هنوز با زحم تن تو ..داره میسوزه تن من!!!!
یادش بخیر هنگام برگشت به خانه، همیشه جلوی مغازه ی اسباب بازی فروشی حاج اسماعیل می ایستادم!! و با حسرت به هواپیمای جیمبو !!! نگاه میکردم و بعد با رویای داشتن جیمبو می خوابیدم.
یک شب، یک غریبه که غم رو توی چشم های من دیده بود، دلش به حالم سوخت و جیمبو رو برام خرید!! اما ناپدریه نامرد کو..، ظهر روز بعد وقتی از خواب بیدار شد، خیلی خمار بود، نه جنس داشت و نه پول. بنابراین جیمبو رو برداشت و برد فروخت و با پولش واسه خودش تریاک خرید.!!!
وقتی هفت سالم شد، ناپدری ام به جای آن که مرا به مدرسه بفرستد، فرستاد بنایی پیش اوستا جواد. اوستا جواد خیلی آدم بد دهنی بود و علاوه بر فحاشی و کار کشیدن سخت، از من انتظارات ناشایستی داشت. کارهایی که شما در دوران طلبگی!!! مجبور به انجام آن شدید!!!!! را بنده در دوران کودکی ام انجام داده ام آن هم به فجیع ترین طرز ممکن!!!!
وقتی ده سالم بود، مادرم اون قدر گریه کرد تا عاقبت ناپدری ام راضی شد من رو بفرسته مدرسه البته مدرسه شبانه اما ای کاش قلم پام خرد میشد و هرگز نمیرفتم ! چون تجربه های بسیار بدی از مدرسه ی شبانه دارم.!!
حسابش رو بکنید یک بچه ی ده ساله ! با صورتی زیبا،!!! ابروهایی کمانی!!، موهایی لخت و مشکی!!!!!، لب هایی غنچه!!، بینی قلمی!! و اندامی ورزیده در میان یک مشت جوان نخراشیده و ندید بدید.
من مانند گـُلی بودم در شوره زار. اون ها طراوت و شادابی من را مکیدند و من را هم مثل خودشان به تکه ای خار تبدیل کردند. من که همیشه این شکلی نبودم، من هم یه روز مثل شما خوشتیپ بودم اما دست سرنوشت، تقدیر بدی را برای من رقم زد.
بله میگفتم، بعد از دو سه سال که به اکابر رفتم، ناپدری ام گفت به قدر کافی سواد خواندن و نوشتن یاد گرفته ام و دیگه وقتش رسیده که نان آور خانه بشم و واسه همین هم من رو فرستاد حجره ی حاج آقا رسولی.
خدا رحمت کنه حاج آقا رو، گرچه پیرو مکتب hardcore بود اما خدائیش هیچ وقت حق منِ بچه یتیم بدبختو نخورد و حتی در برخی موارد بیشتر از قراری که با ناپدری ام گذاشته بود بهم پول میداد!!! اما چه سود چون تمام پول ها رو ناپدری ام بر میداشت. نامرد حتی از پول های خودم اون قدری بهم نمیداد که خرج دوا و درمون اونجام بکنم. تصورش رو بکنید در نوجوانی به تمامی امراض پوستی مبتلا شده بودم.!!!
بله حضرت آیت الله، من در محیطی بزرگ شدم که گاهن در روز به بیش از ده نفر سرویس میدادم اون هم به افرادی با هیکل هایی درشت و بزرگ. من تا بیست سالگی هیچگاه به اسم واقعی ام صدا زده نشدم،
حتی مادرم هم من رو کره خر صدا میزد. حتی امروز و پس از این که رئی س جم هور این مملکت شده ام باز هم مردم مرا با اسم واقعی صدا نمی زنند و به جای آقای رئی س جم هور، می گویند میمون یا عنتر.!!!
خوب با این وضعیت، کلاه خودتان را قاضی کنید، آیا رواست که از من انتظار ادبیاتی فاخر و متین را داشته باشید؟ از کسی که تمام عمرش، کره خر و دیوث و عنتر و اَن آقا صدا زده شده؟
من یک قربانی هستم حضرت آیت ا.، با من بایستی مانند یک قربانی رفتار بشود نه یک مجرم.!!!
و من ا.. توفیق
=========================
21 سال بعد فوتبال ایران...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
حاج فتول برای بار بیستمین بار متوالی طی سالهای اخیر به عنوان مدیر عامل استقلال انتخاب شد..حاجی در مصاحبه ای به چندین نفر حکم داد و گفت چند بمب جدید ایندفعه در باشگاه لنگ پرستان میپوکونم!!
تیم ملی فوتبال ایران برای بار چهارم به جام جهانی راه پیدا کرد..گفتنیست تیم ملی 4 دوره به علت وجود تمثال مبارک اقا و مموتی از رفتن به جام عاجز بود!!
محمد هوتن قلعه نویی پسر امیر قلعه نویی با بستن قراردادی میلیاردی سرمربی سپاهان شد ! و در مصاحبه ای گفت...ببینید بزرگواران امسال تیم خوبی خواهیم داشت !!
علی دایی سرمربی تراختور سازی تبریز بعد از شکست این تیم در مقابل خبرنگاران گفت ...بنده تا قرون اخرم حق و حقوقمو از باشگاهای پرسپولیس.صبا.سایپا و تیم ملی امید میگیرم..به قولی ببخشید به شما هم ربطی نداره که چقدر پولش بوده!!!
نعیم مایلی کهن سرمربی جدید پرسپولیس شد..وی در اولین مصاحبه مطبوعاتیش شمشیر رو از رو برای محمد هوتن و ونیز دایی و محمد پروین بروبچ های فوتبالیست های قدیمی بست و گفت : ملت غیور و اسلامی ایران بدونید و اگاه باشید که اخیران ک"ر خوابید خ ایه واساد!!!حکایته تک و تخمای این فوتبالیستهاست ..جوابشان را در دقیقه 90 میدهم... راه پدرم رو ادامه میدم و افشاگری میکنم!
کریم باقری برای 25 مین سال متوالی قراردادش رو با پرسپولیس برای یک فصل دیگر تمدید کرد...کریم کماکان سال به سال تمدید میکنه و با وجود 70 سال سن هنوز هم از خیلی بازیکنان لیگ بهتر کار میکنه...!
مراسم دهمین سالگرد ارتحال ملکوتی سلطان! علی پروین برگزار شد... بر روی سنگ قبر مرحوم علی پروین نوشته شده همش تقصیر این معدنچیه خار...بود که من برحمت خدا رفتم!!!!
چند مربی منشوری لیگ مثل فیروز کریمی.فرهاد کاظمی بعد از 20 سال هنوز هم بخشیده نشدند...عزیز محمدی اعلام کرد اینها مشکل دارن!!
تیم بانوان ایران در یک بازی دوستانه کشف حجاب کرد که این مسئله باعث محرومیت این تیم از تمامی مسابقات شد..
سرمربی سابق ابومسلم خبر از جذب مارادونا و پله برای این تیم کرد...
===========
دفتر خاطرات...
فیلم فضایی!!!
دوم راهنمایی بروبچز جلب ما ، خیلی بی حیا شده بودن و و کارشون رد و بدل فیلم مبتذل بود ... هی ما میخواستیم به راه راست هدایتشون کنیم اینا گوش نمیدادن ... استغفرا.. ربی واتوو الیه
یه روز بود نمیدونم مامور مخفی داشت کلاسمون یا کسی رفته بود لو داده بود ، زنگ دوم سر کلاس بودیم و معلمه خواست شروع کنه به درس دادن ، یوهو معاونه با 4 تا کلاس سومی اومد و گفت کیفهاتون رو بذارید روی میز میخوایم تفتیش کنیم
نصف کلاس زرد کردن ..(. خدا رو شکر ما که اینکاره نبودیم) ، ولی اونایی که اینکاره بودن توی کیف نمیذاشتن ... معمولا مینداختن تو پیرهنشونا (اعتدالی رفیق با تربیتمون چقدر نصیحتش کردم دست از این کاراش برداره ..خودش که نگاه میکرد هیچی میرفت ۴تا دیگه رم میبرد وواونا رو به راه منحرف میکشوند )
خلاصه کیفها رو زیر و رو کردن و از شانس بد یکی از بچه ا که فیلمه رو گذاشته بود توی کیفش ، اینو پیدا کردن و دادن معاون!!
معاونه هم به دبیره گفت ببخشید مزاحم شدیم ، شما بفرمایید درستون رو بدید تا من برم کتابخونه و ببینم این فیلمه چیه؟
رفت ، دقیقا بعد از 1 ساعت و 20 دقیقه (10 دقیقه مونده بود به زنگ تفریح) برگشت و هیچوقت یادم نمیره در کلاس رو باز کرد و نه اجازه ای نه ببخشیدی چیزی ، چشاش سرخ و خمار و خلاصه قیافش دقیقا همینجوری : به یارو گفت آقای اعتدالی ، من که زن و 2 تا بچه دارم این فیلم رو دیدم تحریک شدم ، شما چه جوری این فیلما رو میبینی؟؟؟؟ ... گم شو بیا دفتر
مرتیکه ناظمه رفته بود کل فیلمو نگا کرده بود:12:
فرداش با خبر شدیم رفیق بدبختمون از مدرسه اخراج شد...بعده ها فهمیدم فیلم رو هم بهش پس نداده:11:
------------
چلو کباب
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
کباب ....اصولا تو خونواده های ایرانی بچه ها اگه غذا دوست داشته باشن ..همیشه کباب رو ترجیح میدن...
.من علاقه عجيبی به چلو کباب دارم جوری که همه فاميل متفق القولن که بابات باید کباب پز میشد نه قناد! مثلان وقتی میرم رشت ..زنمو و معین و خواهر زنمو ورمیدارم بجا پیتزا فروشی میبرم رستورانی کباب میزنیم تو رج!!! البته بهمن و ساسی میدونن خیابون صابری پیتزاها خوب و البته گرونی داره!!!
خلاصه بچه بوديم و خنگ و شکمو که رفتيم عروسی یکی از بستگان... .از قضا توی اون عروسی بجای زرش پلو با مرغ و شيرين پلو و جوجه کباب و کباب بره و ... چلوکباب ميدادن.
موقع شام شد و بعد شام همه برگشتن دنبال دمبل و ديمبلشون و يه بچه گربه که من باشم موندم کنار دیگ غذا و از قضا توی دیگ یه حدود ۳۰ تا سیخ کباب مونده بود ...شاید شنیده باشید وقتی یه گرگ یه گله گوسفند رو میبینه از ذوقش به جای اینکه ۱ گوسفند حروم کنه وای میسه دونه دونه گوسفندا رو حروم میکنه ..ما هم طمع کردیم..
اول یکی دوتا خالی خوردم بعد گفتم بزار چند تا وردارم ببرم تو ماشین اقام بخورم کسی نبینه شرفمون بره...با اون همه خنگیم بازم ابروداری کردم!!!...
اما حالا چطور ببرم؟...هوا سرد بود کاپشن تو تنم..به مخمون خورد کبابا رو بریزیم تو جیبامون... در نتیجه ۲ جیب شلوار +۲ جیب کاپشن + ۱ جیب پیراهن ...حتی یه لحظه خواستم بزارم تو جیبه شرتم ولی بی خیال شدم !!!
خلاصه در نتیجه ما ۱۵ عدد کباب رو مچاله شده جا دادیم تو جیبامون !!! سنگین شده بودم نمیتونستم راه برم..به یه بدبختی پریدم تو ماشین...
رفتم نشستم تو ماشین یکم خوردم بعد احساس کردم خوابم گرفته ...تو ماشین خوابیدم ...طرفای ساعت ۱بود که دیدم یکی داره سرو صدا میکنه دیدم ننمه که داره میگه اقا چه بویی بدی تو ماشینت گرفته ...
اقامم اومد حسش کرد ,گفت حتمان ابوالفضل چوسیده :11: گفت نه بابا بو غذاست!!! من چس های پسرمو میشناسم!!!
و در همين حين منو در حال ارتکاب جرم گرفتن ...اقام اوردم پایین کباب مبابا رو در اورد یهو احساس کردم زیر گوشم داغ شد!!! همچین کشیده ای گذاشت تو گوشمون...گفت : بزغاله (دقیقان همین کلمه رو گفت:4: ) این چه کاریه کردی...مگه نخورده ای یا تاحالا برات نگرفتم احمق...گمشو برو خودتو بشور...
وقتی با گریه خواستم برم از پشت دوباره دغ شدم و دیدم باستنم درد گرفت ...اقام به شیوه سنتی قدیمی تربیتی خودش همچین درکو.نی بهمون زد که یه لحظه فکر کردم چوب رفت توم!!! .
دمش گرم..شاید اگه اون روزها این شیوه های سنتی تربیتی رو اقام لحاظ نمیکرد الان من پسر بزهکاری تو جامعه میشدم:27: و شاید هم دزد میشدم...و دیگه اینجا نبودم که به شما پند و اندرز بدم...میدونم خیلی هاتون هم کتک خوردین..اما انصافن شلنگ و کمربندهایی که من خوردم کجا دست نوازشهای اقاهاتون کجا!!!!
بعد از اون ماجرا تا یکماه اعتصاب کردم کباب نخوردم!!!
=======================
یه جک !امروز از خودم در اوردم ..من اهله جک زیاد نیستم ولی این با حاله ..
یه روز یه عربی مغازه داشته ...صبح که میاد کرکره مغازه رو میخواد بده بالا ..هنگامه بالا دادنه کرکره میگه بسم الا الرحمن الرحیم ...
وقتی کرره رو میده بالا میبینه که دزد تمام وسایله مغازشو دزدیده ..همون لحظه میگه صدقه الا الی العظیم
کرکره رو میکشه پایین !!!
=========================
فردا ماه رمضون شروع میشه..میدونم خیلی از بچه ها زیاد اهل روزه و اینجور چیزها نیستن...خوب هرکی به دین خود...ما اینشکلی هستیم دیگه!
دلمون میخواد رفیقامون مثله خودمون پایه باشن..نمیخوام نصیحت کنم اما یکم شکر گزار باشین..به این رزق و برق نچسبین...بخدا 10 دقیقه عبادت خیلی سخت نیست؟
اوایل کارم در انجمن 4 سال پیش خیلی بیشتر این صحبتها رو انجام میدادم و سعی میکردم بیشتر باب مسائل دینی رو باز کنم.....
اما یسری شنیدم یکی دو تا از بچه ها در کنفرانسها گفته بودن ابوالفضل تظاهر میکنه و ...
من هیچ كاری با خلق خوی کسی ندارم و کسی رو دعوت نمیکنم بیا تروخدا نماز بخون و روزه بگیر و قران بخون ..
ولی از مسایل دینی نمی گذرم!...نه طالبانی هستم نه غرب زده! من شیعه علی ( ع ) كه صراطم صراط مستقیمه!
تو عمرم مجالس مختلط نرفتم! مجلسی كه احساس كنم نگاهم غیر از خدا ببینه جای من نیست!
سه تا از پسر عموهای اقام 6 سال بوی جنگ رو به خونه اوردن .2 تا از دایی هاش شهید شدن ..پوست و استخونم جنگ رو لمس كرده! هر شبی كه از كردستان خبر می رسید كه سر یكی از همسنگران پسرعموها رو بریدن این مادر من بود كه تا صبح اشك می ریخت و دعا می كرد...
وقتی یكی از آنها هر چند دقیقه ششهایش به غلط كردن می افتد كه چرا هدیه شیمیایی صدام را پس نفرستاد ..از همه چیز بی زار می شم...بخاطر عرق ملی و ایمان و اعتقاداتشون بود که رفتن ...همین الان اگه جنگ بشه خود من نفر اولم که میرم..چون واسه دفاع از ناموس و دینم میرم نه ***** و...
اما ...حرف من این نیست كه تو جوون جوونی نكنی...شادی و نشاط حق مسلم توست ولی به چه قیمتی؟؟
دین را به استهزا نگیرید...همه ما مسیولیم...من نمی گم شما باید جلوی بدحجابی را بگیرید یا جول مظاهر فساد رو بگیرید ..من فقط معتقدم از هر چیزی كه رنگ غیر خدایی دارد فاصله بگیریم..ما كه نمی توانیم خاك پای اصحاب اولیا’ الله شویم پس حداقل شیعه علی باشیم...
شیعه علی بودن سخته...شیعه علی بودن نه كار منه نه كار تو ...ولی حداقل می توان دوست داشت كه شیعه علی بود...
تنها توصیه من اینه كه كمی معانی قرآن رو بخوونید ...كمی احكام بخونید ...كمی به دین اهمیت بدید...شاید در اون دنیا ما را مجازات نكنن! اونهم به خاطر اینكه علی شفاعت ما را كند ولی مطمین باشید همه ما حسرت خواهیم خورد كه چرا جایگاه بهتری نزد خدا نداریم!
با علی باشید و راه علی سرلوحه راهتون.....
یا علی....
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
سله لام اسرارویچ ها:4:
همین الان منه ک* عقل تصمیم گرفتم عیالمو ببرم چالوس :55:
گفتم به همه بگم فقط خودم نباشم که به خودم میخندم و ضمنا تو راه عکس هم میندازم و یه سفرنامه هم به سبک ابولی واستون دارم :4:
ک** لق هر چی ادم عاقله ( چقدر من بی تربیت شدم :11:)
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
[align=center]
دوستان میتونید از اسرار استفاده کنید البته با قوانینی جدید !!!!
1- نوشتن کلمه هایی که باعث فلیتر شدن بشه به هر نحوی ممنوعه.برای مثل : نوشتن " عرفان " به این صورت ها ممنوعه : "ع ر ف ا ن " یا " عــــرفــان " یا " عــ ر فـــ ا ن "
2- من کل پست های تاپیک رو مرور کردم و تا اونجا که تونستم ویرایش کردم ولی از این به بعد اگه پستی دارای این کلمات باشند (تعداد کم مثل 2 یا 3 ) ویرایش میشه و اگر بیشتر باشه پست با هر تعداد خطی که باشه پاک میشه.
3- این قانون برای همه هست ، اگر دیدید کسی رعایت نکرده سریع گذارش کنید تا رسیدگی کنیم.
4- بهترین نوع نوشتن مربوط به ابولفضل عزیز است ( البته چند تا از پست هاشو مجبور شدم ویرایش کنم ) ولی با این همه خط خیلی عالی این کلمات رو به کار برده بودند ، سعی کنید از نوشتن ایشون الگو بگیرید.
[/align]
فعلا ...
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
آقا شرمنده ايراد از بنده بود :4:
متوجه اشتباهم شدم :4:
از اين به بعد پست بي ادبي نميزارم :33:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
سلام به روی ماه زیگیلی همتون :55:
چه خبر اسراری ها؟ با روزه و ماه رمضون چطورین؟ میگیرین یا میگیرنتون؟:4:
پیام اخلاقی : این روزها همه روزه میگیرن شما چطوری قسر در میری؟
صحبت روزه و این حرفا شد نمیدونم چرا یهو یاد علی کریمی بینوا افتادم که چه انگ مسخره ای زدن به تک و پهلوی این بنده خدا
از همه جالب تر و اخلاقی تر فتوای شیخ الاسلام علیپور زادگان بود که میگه شما سر جمع 50 کیلومتر راه و بکوبین تا بتونین روزه بخورین
کلا بحث مزخرفی بود ولی یه پیام اخلاقی داشت: این روزها همه روزه خواری میکنن شما چطور؟:4:
خب بهتون قول داده بودم یه سفرنامه توپ از سفر 24 ساعته به چالوس واستون میذارم که می خوام اینجا عملیش کنم :9:
البته بعد از عملی کردن خودم قول می دم ترکش بدم تا زیاد عملی باقی نمونه خوبیت نداره( تا اینجا این همه که ور زدم خودم هم حال ندارم بخونمشون شما چطور تا اینجا اومدین خدا عالمه )
اقا ما 5 شنبه شب یا بقول اهالی اهل فن شب جمعه :4: تصمیم گرفتیم یه حالی به خودمونو عیال بدیم یه سفر سوپ ریز ببریمش حالا چرا چالوس ؟ چون دختر خاله خانوم اونجا ساکنه
القصه بار و بنه رو جمع کردیم یه ایه الکرسی واسه خودمون خوندم و دور ماشین فوت کردم و راه افتادیم تازه نزدیکای کوچصفهان رسیده بودم که دیدم یه بابایی داره واسه ما دست تکون میده که اونم تا یه جایی برسونیمش اینم شکلش:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
دیدم لحن صحبتش اشنا میزنه خوب دقت کردم دیدم عجیب طرفدار جان سینا هم هست خب حالا شما حدس میزنین کی بود که کلش همراهش نبود؟
بعععععععععععععععععععععععع ععععله خود مارمولک ساسی عکاس باشی بود :4:
ازش پرسیدم ساسی تو کجا داری میری؟ گفت می خوام برم بابل حال معین و بگیرم گفتم چرا؟ گفت بهش پول دادم واسم سریال بفرسته پولو ملا خور کرده:55:
تو راه ساسان گفت بهمن نگه دار
گفتم چرا ؟
گفت مگه نمیبینی؟
گفتم چی رو؟
گفت این بابا که لب جاده واستاده
گفتم خب؟
گفت خب و زهر مار بابکه دیگه
گفتم کدوم بابک؟
گفت بابک فتال:53:
اینم نمایی زیبا از داش بابک خودمون:4:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
از بابک پرسیدیم بابی تو اینجا چیکار می کنی گفت دارم میرم ابوالفضل رو ببینم بهش گفتیم دانشمند این جاده که تو داری میری اخرش میرسه به بن لادن و ریگی و علی گلدبرگو :4: و اینا گفت خب ایراد نداره می رم پیش علی گلدبرگ اینجا بود که منو ساسی به این موجود منحرف شک کردیم و دیدیم مشکوک میزنه
خوب دقت کردیم دیدیم بعععععععععععععععععععله چشما شهلای شهلاست
بهش گفتم هوووووی بزمجه چی مصرف کردی؟
گفت هیچی به خدا
گفتم غلط کردی مرتیکه دروغ گو سرت داره به نوک( برعکس بخونینش:4: ) پنالتی میزنه که
یهو دیدم زد زیر گریه چه صدای انکرالاصواتی هم داشت نیم وجب بچه صداش پاواروتی رو قورت میداد:11:
دیدیم نه بابا این ساکت شو نیست به بهونه شستن دست و صورت یه جا پارک کردیم تا این بابی پیدا شد فلنگو بستیم :9:
داشتیم میرفتیم یهو من دیدم بو بد داره میاد یکی زدم پس کله ساسی گفتم بی تربیت این چه کاریه؟
گفت به خدا من نبودم
گفتم پس کی بود؟
گفت نمیدونم والا ولی بو مثل اینکه از صندوق عقب میاد
رفتیم در صندوق عقبو وا کردیم و همون جا جفتمون زار زار نشستیم گریه کردیم
می دونین چرا؟
واسه اینکه بابک اون پشت بود و تازه نتونسته بود بره قضای حاجت و در کمال محبت هیکل ماشین مارو منقش به نقوش عجیبی کرده بود
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
تا اینجا فعلا بخونین اگه حسشو داشتین و من گشادی رو کنار گذاشته بودم بقیه شو هم واستون میگم ولی جدا نظراتتونو بهم بگین حتی اگه بگین چرند بود هم بدون تعارف میگم ناراحت نمیشم
خدا نگهدار
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
یا علی.....
خب میبینم که اسرار خوابیده..آخه واسه چی ؟ چرا تا ابوالفضل میره این تاپیک میره چند هفته ای تو خواب ؟ تاپیک به این باحالی هرورز باید حداقل توش 3-4 تا پست پرمحتوا ( نه اسپم ) داشته باشه تا بچه ها استفاده کنن اونوقت الان 3-4 روزه که خوابیده..چرا قدر همچین تاپیکی رو نمیدونید...واقعا نمیدونم چرا...
---------------------------------------------
خب آقایون این آخرین پست ما هست تا تاریخ 14 شهریور ماه که سرمون خلوت میشه.من از 2 شهریور امتحان هام شروع میشه نمیتنوم بیام نت...اما 14 شهریور برمیگردم تا دوباره فعالیتم رو شروع کنم. به همه بگم خداحافظی نمیکنم میرم درس بخونم تا قبلول شم :4: فردا نیام ببینم شایعه شده حسین خداحافظی کرده..یه 2 تا سفر نامه هم دارم که اگه شد شب میزارم اگه نشد که همه برام دعا کنید قبول شم تا تمام وقت در خدمت شما باشیم..این تاپیک هم بالا آوردم تا قدیمی های سایت یه یادی ازش کنند و یه حالی بهش بدن تا ابوالفضل جان بیاد. پس نگید بهتر بود این پست رو تو کافی شاپ میدادی....
در مورد تغییرات انجمن هم بگم که نظری در موردش ندارم چون کاره ای نیستم تو این انجمن...ولی به عنوان یه کاربر معمولی و یک مدیر آزمایشی که اگه خدا بخواد تا آخر عمرش همین آزمایشی میمونه :4: نظرم اینه که این تغییرات بزرگ و سنگین چندان برای انجمن خوب نیست و فقط باعث دفع کاربر میشه...
پس بچه ها ما رفتیم تا 14 شهریور...البته تو یاهو بعضی موقع ها آن میشم ولی تو انجمن نمیام..یه استراحتی هم میشه..اینم ID یاهومه هر کی کار داشت اد کنه : ezis_dx94@yahoo.com .
نوکره همه بچه های IWe.....
ویرایش: آقا یادم رفت..من 10 شهریور که تولدمه میام انجمن تا تبریک های شما را پذیرا باشم:4:...یه چند تا تاپیک خوف هم براتون میزنم..پس فعلا..:4:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
[align=center]
سلام مجدد خدمت بروبكس اسراري :4:
ديديم همه دارن از مخشون كار ميكشن داستان ميگن
منم گفتم داستان واقعي بگم :4: از ولگردي من و دوستام :4: البته تو اسرار گفتم ها از اين ولگردي ها اما از اين جا اصل داستان شروع ميشه :4: بخونيد حال كنيد :4:
خوب اين يكي از داستان هاست :4:*
واقعا من و دوستام خيلي سوژه ايم :11:
خوب داستان از اين قرار بود كه من و 3 تا از دوستام به نام علي و امير و فروزش راهي ولگردي شديم :4:
داشتيم ميرفتيم كه فروزش 1 دختررو تو 1 كوچه ديد و نشونش كرد كه بهش شماره بده :4:* از شانس بده ما هم دختره جلو خونشون بود ساعت هم حدود 9:30 يا 10 شب بود خلاصه 1 فكري كرديم و 2تايي با فروزش رفتيم سمت در خونشون فروزش شماره رو درآورد گزاشت تو پياده رو بعدا گفت خانوم بفرما اينم شماره :11: پسر يك دست حسابي خنديديم :4:* و با بچه ها رفتيم پارك چيز كلك بازي :4:*خلاصه تا ساعت 11 مونديمو پا شديم اومديم سمت خونه به فروزش گفتم بريم ببينيم دختره شماره رو برداشته يا نه :4:* رفتيم ديديم برداشته بعدا علي گفت بچه ها بالا رو نگاه كنيد :4:*
ديديم دختره با 1 دختر ديگه دارن از بالكون مارو نگاه ميكنن ميخندن :11:* با بي آبرويي پيچيديم رفتيمو فروزش هم با دختره آشنا شد و تا رسيديم به ديشب :4:* ساعت 1:30 شب بود
داشتم با آقا محسن و دانيال mb619 , sir dani داشتم چت ميكردم يوهو ديدم فروزش زنگ زد گفت (اميد دختره گفته خونمون مكانه پاشو بيا خونه ما بابا ننم رفتن تهران 1 شارج 2 تومني بگير بيا خونه ما)* بدو بيا پايين ببينيم چي ميشه منم سريع پيچيدم رفتن تو ك**مون عروسي بود :4:*
رفتيم دختره گفت دختر داييم هم الان ميره وايسيد 20 دقيقه بعد 20 دقيقه ديديم عموش اينا رفتن خونشون زنگ زديم دختره , دختره گفت كه فروزش شارج رو واسم بخون 5 دقيقه ديگه بياييد بالا :4:* فروزش برگشت گفت شارج و دادم عموت بياره بالا واست :11: خداااااااااااااا چقد خنديديم :4:* خلاصه 4 تا فحش خوار مادر بارمون كرد دختره يكيش هم اين بود ك****دهنتون :4: :93:
سري بعدي با سري بعدي اين داستان ها خدمت خواهيم رسيد :4: باي باي :4:
[/align]
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط Omid.Taker
[align=center]
خلاصه 4 تا فحش خوار مادر بارمون كرد دختره يكيش هم اين بود ك****دهنتون :4: :93:
[/align]
این دخترای این دوره زمونه ، از مال پسرا کلفت تر دارن ! :70:
جوش نیار امید :4: !
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
[align=center]
جوش نيار چيه :4: خوب راست ميگي ديگه :4:
[/align]
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
[align=center]
سري چندم داستان هاي ولگردي اميد و ؟ دوستان :4:
ما 1 پست ديگه هم داده بوديم كه چون بي ادبي بود 1 كم به لطف عرفان ارشدي پاك شد :4:
تعريف كردم كه 1 دبيرستان لات خونه هست تو كرج به نام هتل سايپا كه فروزش امتحان فني حرفه اي داده اونجا
آقا فروزش ما با آدمي تو اون مدرسه آشنا شد به نام ممد پورسا آپاچي :4:* چند روز گذشت تا ديروز ممد زنگيد به فروزش كه پاشيد بياييد اينجا خلاصه رفتيمو :4: ممد گفتش كه داداشم و موسي (گنده محله المهدي كرج)*2 تا دختر آوردن بالا بزنن زمين شما 2 تا هم بريد :28:
گفتم آقا من غلط بكنم اون موسي تاحالا 1 آدم كشته با دست 1 نفرو قطع كرده الان هم فراريه :28: گفت بريد هيچي نميشه :4:
ما رففتيم 1 بسته******* Codax خريديم :4: :11: اينم ماجرا داره كه واستون ميگم الان :4:
رفتيم تو مغازه ديديم 1 پسره با ننش نشسته :55: منو فروزش رفتيم تو فروزش به پسره گفت كه 1 دونه Hobi يده :4:*
بعد دره گوشش گفت ******* داري ؟ :55:
پسره جا خورد :55:
پشماش ريخت گفت ائنجاست برو خودت بردار :55: گفتيم الان ننش نيمچه رو برميداره دنبالمون ميكنه :4:
خلاصه ****** خريديمو اومديم ديديم موسي زنگيد به ممد گفت ممد بيرون باش تا وقتي هم كه گفتم خونه نرو موسي كسي هست كه چند وقت پيش تو دعوا آدم كشته و 1 مورد آدم رباعي داشته كه يارو رو هنو پيدا نكردن فك كنم كشتتش الان هم ماشين اون يارو رشتيه كه فك كنم كشدتش دست بود :4: من ديگه پشمام ريخته بود :4: 2 تا دختترا فك كنم مردن فراري هم بودن خونواده نداشتن :4: بعدش همين :4:*
دختر بازي هم 1 داستان ميگم واستون حال كنيد :4:
ما 1 دونه امير داريم تو حلمون خوانندست آهنگاشو ميزارم واستون :4:
اين چشش 1 دختره رو گرفته به نام غزاله اين غزاله خانوم 1 سري ريد به امير ديگه امير كاري نداشت بهش تا ... الان بهتون ميگم
سره 4 را نشسته بوديم با امير و فروزش :4:* كه ننه غزاله از مغازه اومد رفت بيرون غزاله تنها موند با مغازه :24:
چند ساعت بعدش اومد مغازه رو ببنده ديديم نميتونه :11: زورش نميرسيد كليدش هم افتاده بود زمين جلو ما خم نميشد برداره :4:
ما هم داشتيم ميخنديديم بهش كه يهو برگشت گفت هر هر هر اگه ميتوني خودت بيا ببند ما هم كنار كشيديم امير رو فرستاديم حالا اين وسط ننه امير داره از پنجره نگاه ميكنه :55: امير زورش نرسيد :11: :88:
خلاصه فروزش رفت بست :4:
ادامه اين داستان در پست بعدي :4:
[/align]