RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
[align=center]خب سلام به همه ی بچه های گله فروم....امروز دیدیم سرمون خلوته گفتیم بیام یه حالی به شما بدیم...یه سفر نامه هست که گفتم بزاریم یه حالی کنید...[/align]
[align=center]خب بسم الله.....[/align]
[align=center]ما چند روز پیش قبل از شروع امتحانا نیاز به یک استراحت داشتیم و یهو به کلمون زد که به بابائه بگیم بریم ویلای رفیقش تو کرج.رفتیم بهش گفتیم اونم گفت ببینم چی میشه....تا اینکه 4 شنبه اومد گفت آماده شید فردا میریم ویلا..ما هم یه دمت گرم توپ بهش گفتیم رفتیم سراغ کارمون.یه چند ساعت گزشت که ننمون گفت زنگ زدم به دایی هات اونا هم میان..آقا اینو گفت ما اصلا کف کردیم..گفتیم دمش گرم میریم با پسر دایی ها هم یه حالی میکنیم....
خلاصه فردا صبحش راه افتادیم رفتیم.بزارید یه معرفی از پسر داییام و داداشم کنم تا همه بدونن ما چه قومی بودیم :4:
خودم : خودمو که خودتون میدونید دیگه چطوریم
داداشم: پسری آرام و احساسی ولی در مرحله دیوانگی غیر قابل کنترل ( طبق دعواهایی که باهاش داشتم به این نتیجه رسیدم :4:)
جواد: پسر دایی بزرگم که الان دیگه زن گرفته ولی هنوز مثل قدیم اهل حاله...یه نموره هم ک****خل میزنه :4:
محسن: این پسر داییم همسن منه...ته مرام و رفاقته...بهترین پسر داییم از نظره خودم اینه...قیافه ته مثبت ولی 7 خط به تمام معنا...این یه تنه مارو بدبخت کرد :4:
مرتضی : این پسر خیلی باحاله....حالا ازش میگم خودتون میفهمید...
اسماعیل : این داییمه ولی چون سنش کمه با ما میچرخه....پسر کله خره به تمام معنا..کارایی میکنه که من میبینم خ**ه میکنم به مولا....
خب بریم سراغ بقیه داستان...
رسیدیم اونجا همون اول که رسیدیم یه شیشه آب رفتیم بالا روزمون باطل شد رفت :4: ( البته بگم مسافر بودیما...) ول گشتیم تا ساعت 6-7 که دایی اسمال گفت پسرا حاظر شن بریم یه گشتی بزنیم....ما هم گفتیم دمش گرم بریم.خلاصه ماشینو برداشتیم و رفتیم...داشتیم ول میچرخیدیم که داداشم گفت بریم پارک یه صفایی کنیم..شنیدم کرج خوب مال هایی داره:4: ما هم گفتیم آقا بریم.....
5 نفری رفیتیم نشستم تو پارک این محسنه دیوانه هی مسخره بازی در میوورد...من گفتم محسن بیخیال شر میشه آروم باش اینجا محلتون نیست...اونم هی میگفت بیخیال بابا عشقو حالتو بکن... چند تا نیمکت اونورترم چند تا بچه افغانی نشسته بودن هی مار ونیگاه میکردن....دایی اسمال خواست بره یه حالی بهشون بده که هر طور بود جلوشو گرفتیم....همینطور نشسته بودیم که داداشم گفت پاشدی بریم اونور پارک بینم چه خبر..منم گفتم حال ندارن شما برید..خلاصه همه رفتن من موندم و محسن..نشسته بودیم تو صندلی چرت و پرت میگفتیم که یکی 2 تا از اون افغانی ها بلند شدن اومدن سمت ما....یکیشون با یک لهجه ی خیلی زیبا از ما پرسید بچه تهرانید....محسنم هم گفت آره مشکلیه؟ ( توجه داشته باشید که قیافه این داش محسن ما کاملا مثبته و اصلا به شر بودن نمیخوره..اونا هم فکر کردن این بدبخت بی خ****ه است واسه همین اومدن شاخ بازی در بیارن :53: ) خلاصه محسن گفت مشکلیه یکیشون گفت اینجا تهران نیستا هر گهی بخواین میخورین....این بدبخت فکر کرده بود ما پپه ایم ولی نمیدونست که گیره چه کسایی افتاده..:4: خلاصه محسن بلند شد رفت سمتشون من همینجور نشسته بودم نگاه میکردم...محسن رفت با اون یارو چشم تو چشم کرد گفت ببین بچه ***** ما دنبال شر نمیگردیم بزا برو... من با خحودم گفتم اینا الان میزان میرن محسن هم بیخیال میشه واسه همین از جام تکون نخوردم...بعد نمیدونم اون افغانیه چی گفت که این محسن دیوانه یه دونه شمت تمیز کوبوند تو صورتش و شروع کرد به داد و بیداد..منم که همینجور مونده بودم رفتم تا جدا کنم تا اینکه یکیشون با مشت ما رو هم زد...ما هم اعصاب داغون شروع کردیم به زدن...رفیقای افغانی ها هم اومدن ولی خدایی دمه محسن گرم 1 نفری 3 تاشونو داغون کرد( 9 ساله کیک بوکسینگ کار میکنه ) تا اینکه من دیدم یکی داره نعره میزنه..برگشتم دیدم 3 نفر دارن میدون سمته ما اول گفتم بدبخت شدیم رفیقای افغانیان ...تا اینکه از طرز دوییدن نفر اول گفتم این دایی اسماله...آقا با اون سرعت دویید رفت رو نیمکت با 2 پا رفت تو سینه افغانیه ( به جانه خودم راست میگم ) من همینجور مونده بودم..خلاصه بلند شد شروع کرد به زدن که داداشم و مرتضی هم رسیدن بعد با هم زدیم لتو پارشون کردیم که اومدن جدامون کردن...
رفتیسم خونه به کسی نگفتیم فقط به جواد گفتیم اونم گفت کاش منم میبردید یه حالی میکردم....شبم پسر داییام و دایی اسمال هم منو محسنو واسه اینکه رعوا راه انداختیم یه تنبیه حسابی کردن..یه جشن پتو خفن رو ما اجرا کردن...حالا ما اون وسط داریم داد میزنیم نامردا به من چه محسن دعوا رو شروع کرد :55: ) فرداشم استخر رو پر کردیم رفیتیم یه آبتنی درست حسابی کردیم جاتون خالی.....
چند تا عکس هم گرفتیم که بنا به مسائلی ( بالای 18 سال بودن ) از گزاشتنشون معذورم...[/align]
خب آقایون فعلا....
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
با سلام
اول بزارین یه گلایه از اسراریها بکنم
چیه تا وقتی ابولی بلا سرتونه مثل ریگ پست میدین ولی تا حاجی پاشو میزاره از در بیرون همه گشادیشون میگیره:4:
بازم دست حاج حسین و داش امید درد نکنه که نزاشتن تاپیک بمونه تو آرشیو و خاک بخوره!!
به هر حال...
خان دایی یه ماجرایی رو شروع کرده بود ولی به احتمال گشادی زیاد نتونست ادامشو بنویسه:4:
من چون اونجا هی و حاضر بودم بقیشو از زبون خودم بشنوین:4:
من میخوام این داستان ادامه پیدا کنه و تا جایی که بتونم بر وبچ انجمنو بکشم توش
این طلافی داستان عرفان اسنایپر هستش که وسطا ول کرد و بیخیال شد
پس هر کی میخواد تو داستان نباشه میتونه از الان بگه تا بعدا کدورتی پیش نیاد
چون این داستان حال و هوای طنز خواهد داشت و با مراعات اصول اخلاقی یه کم به برو بچ تیکه وصل خواهیم کرد:4:
رسیدیم اونجا که بنده با ظرافت تمام ماشین درب و داغون خان دایی رو منقش به نقش حکام اشکانی و صفوی کردم
البته نه با قلم مو و آبرنگ بلکه با فر آورده های انسانی که حاصل از خوردن لوبیا با تربچه به همراه کالباس خشک و سیر بود:4:
فقط نمیدونم چرا یادم نمیاد اون فرقونی که تو عکس هست از کجا پیداش کرده بودم:4:
علی ای حال این دو تا (ساسی و دایی) مار و آوردن صندلی جلو
رسیدیم چالوس و عیال خان دایی رو پیادش کردیم
خان دایی هم که عند مرام و معرفت تشریف داره الا و بلا گفت که میرسونمتون
خلاصه یه مستراحی نگه داشت و بنده یه دستی به سیبیلام کشیدیم و راه افتادیم
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
مقصد اولمون بابل بود که ساسی میخواست بره بابل معین رو به خاطر ملاخوریش سر سریال مورد لطف قرار بده:4:
ساسان از همون اولی که دیدم کلشو قایم کرده بود
ولی بالاخره بنده با یه حربه عالی تونستم صورتشو یه دیدی بزنم:4:
کم کم داشتیم میرسیدیم به پلیس راه که به ساسی گفتم کمربندتو ببند:4:
ساسی دستشو برد به کمربنده ولی هر چی زور زد بیشتر بو داد:4:
من با یه دست پایین کمر بند رو گرفته بودم و چهارچشمی منتظر شکار بودم
دیگه ساسی کفرش در اومده بود خم شد که ببینه کمره کجا گیر کرده ضامن کلش در رفت سر مبارکش اومد بیرون:55:
در همین حین خان دایی که کف کرده بود بیخیال فرمون و دنده شد و محو تماشای ساسی:62:
در همین حین بود که قضیه پیچ پیچید ولی ما نپیچیدیم به وقوع پیوست:55:
خان دایی زد دهن مهن گارد ریل بغل جاده رو صاف کرد انگار اصلا گارد ریلی نبوده!!
این وسط فقط نمیدونم ساسی با ما چیکار کرد که به غیر از یه چهره محو تو ذهنم هیچی از قیافش یادم نمونده
اینم تصویری که تو ذهن صاب مرده بنده منقوش شده:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
به هر حال شانس اوردیم خودرومون ملی بود و هیچیش نشد:4:
به هر حال باز سه نفری افتادیم به راه نزدیکیای بابل دیدیم یه یارو داره گردو میفروشه مام هوس کردیم
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
ولی من جیبم 50 تومن بیشتر نداشتم،خان دایی جیباش خالی بود (و من هنوزم نمیدونم چه جوری کل مسیر رو بنزین زده بود با جیب خالی!!)ساسی هم که اصلا شلوارش جیب نداشت:53:
گفتیم چییکار کنیم دیدیم بهترین طعمه ساسیه:4:
ساسی رو انداختیم جلو و اونم یه ساسی هیتد :4:اجرا کرد دبرو که رفتیم:4:
بیچاره گردوفروشه دو سه بار رفت و اون ویدئو رو دانلود کرد و آخرشم حالیش نشد چی به چی بود:4:
تو راه گردوها رو داشتیم میچپوندیم تو حلقمون که یهو خشکمون زد در حد ولتاژ200:4:
بگو کی رو دیدیم بغل جاده؟؟
عرفان داشت پشت تابلوی ایست ممنوع میشاشید:55:......
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
تا اینجا داشته باشید
اگه استقبال شد حتما ادامشو مینویسم
فدای همتون
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
با تشکر از همه دوستان که چرخ اسرارو می چرخونن
همون طور که می بینن و توی امضام هم گذاشتم یه جایی رو ما وا کردیم که اهنگ توش بذاریم
اونجا هم بیایین والبته بگم اون وبلاگ در تعامل نزدیکی با این انجمن فعالیت میکنه
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
نوکره همه آقایون....
بچه ها من و چند نفر از دوستام یه برنامه ریختیم که خیلی برنامه خوفیه....توی فیس بوک اجرا میکنیم البته این برنامه رو.این برنامه به این صورت است که ما 3 تا گروه هستیم به نام های Cool Boyz که داداشم سرپرستیشو داره , گروه Khar Mig**m Band که تو دسته منه و یه گروه خرابکار ها که بروبچ بیا تو رپ هستن. برناممون اینه که میریم سراغ خالطورا ( رپر های 6.8 و 6.9 خون) و یه حالی بهشون میدیم.تو اولین برناممون تونستیم کامی راسکال رو 3 نفری ناک اوت کنیم و در کل آبروشو بردیم . اینم عکسی که درست کردیم :
[align=center]( بنا به دلایل هیلترینگ لینک عکس رو براتون گزاشتم)
http://aks98.com/images/6xzkdd4s1e48jjrgevca.jpg[/align]
برا گرفتن پیچ گروه به من پ.خ بدید.
اگه تو ف.ب هستید که برید Like کنید تا پرچم گروه بره بالا.اگر هم نیستید برید 2 دقیقه ای عضو شید تا با کمک هم حاله این خالطور ها و بقیه چ***ل ها رو بگیریم. اگه عضو شدید اسم من تو فیس بود Hossein Mechanic است سرچ کنید پیدا میکنید.
دیشب هم چند تا نامه به رپر های شاخ مثل : بهرام , هیچکس , تن به 10 , علی ماد , ممس تیلور و..... دادیم که به گروه بپیوندن.باید ببینیم چی میشه.
هر کی خواست میتونه بیاد تو گروه عضو شه راهنمایی هم خواستید به من پ.خ بدید راهنمایتون کنم.....کلن چیزه پررویی شده....
برای رفتن به ف.ب باید از هیتلر شکن استفاده کنید....بعد عضو شید تا بتونید صفحه ای رو که لینکشو گزاشتم ببینید.
از بچه ها هم واسه تبلیغ عذر خواهی میکنم..دیگه تکرار نمیکنم...
با اجازه...
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
سلام اسراریا
امروز بعد 2 ما مدرسه رفتن بهمون کارنامه میدن.راستش من امسال با خودم گفتم خفن میشینم میخونم تا بترکونم.فک کنم که از سال قبل که آخر ماخرا بودم بهترم ولی شما کمکم کنید کارنامم بد باشه تو خونه پدرمو درمیارن و بعد هم فروم رفتن تعطیله باید شهریور برم کلاس تقویتی.اصن نمیخواستم حالتونو بد کنمو یاد کارنامه بندازمتون چون میدونم همتون مث منین:4:ولی جدا خواستم تو این تاپیک مشکلمو مطرح کنم(خرخونا کمک کنن)و 2 تا سوال داشتم
چیکار کنم از درس خوندن حوصلم سر نره؟
2 اینکه چجوری موقع خوندن تمرکز داشته باشم؟
ایندفعه که گذشت.امیدوارم با کمک شما دفعه بعد نمراتم بهتر بشه
قربون همتون:7:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
سلام ....
[align=center][size=large]یه عکس تقدیم به پرسپولیسی ها ی 6 تایی D: :9:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[/size][/align]
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
عکسه خاطره دار :::::
[align=center]
الان دو سه روزه تو ارشیومم دارم دنبال یه چند تا عکس میگردم که در این بین خیلی عکس ها دیدم که برام خیلی خاطره زنده کرد !!
قبلا من از بیشتر حوادس انجمن عکس میرفتم و میدنستم اینا یه روزی خاطره میشه.
------
من دقیقا 4یا 5 ساعت مونده بود به سال تحویل (سه سال پیش ) تو انجمن عضو شدم و همین باعث شد کمی ، کمی این عکس اول دیر شه !
اون موقع که عضو شدم یکم تو انجمن چرخیدم و چندین پست مفید از قبیل " عالیه " ، " دمت گرم " ، " خیلی خوبه " ، " دستت درد نکنه " زدم و رفتم و فردا صبحش ماجرا هایی دیگه پیش اومد که نیاز به گفتن نیست.
از همون روز اول من اینجا رو مثل خونه دوم احساس کردم و به همین خاطر اصل فعالیتم رو همین جا گذاشتم ، این عکس زیر مربوط میشه به فردای روزی که من تو انجمن عضو شدم :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
رزمنده های اون موقع ( :4:) اولین نام کار بری منو یادشونه.
اگه چند ساعت زودتر عکس رو میگرفتم خودمم تو اون لیست اخرین ثبت نامی ها بودم :(
اما !
عکس دوم مربوط به زمانی میشه که تبلیغ وبلاگمون رو تو انجمن کردم :
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
یادش بخیر !! بیشتر اعضای انلاینی که تو اون عکس میبینید دیگه الان هفت کفن پوسونده یوزرشون :4:
یکی بود به اسم اقا ابراهیم که اخراج شد ، بدنساز بود و من اون موقع همیشه تو کف هیکلش بودم.
ارش ، مهدی ، ممد ام ار تی ، بی بی صی ، بیگ ددی کول ، محسن ، میلاد ، عرفان ، داوود :4: ، اقا معین ( ابوذر ) ، اقا صادق و ...
ابولفضل جان باز بیا بگو دوران ما دیگه تموم شده !! اون موقع که من تاپیک میزدم شما با لگد زدی در خونه مردم رو از جا کندی :4:
-----------------
نمیدونم چرا بیشترین عکس هایی که دارم مربوط به دعواهای انجمن هست :4:
بیشترین تعداد عکس هم مربوط به اون دعوای خونین منو ارمان و وصال هست :4: از چندین زاویه همه چی رو عکس گرفتم :37::37:
ای کاش ... ولش کن
[/align]
فعلا ...
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
ببینم این FGI کی بود ؟؟؟ یوزرش خیلی برام آشناست ، اون زمان که تازه عضو شده بودم هم بود :15:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Shadow
ببینم این FGI کی بود ؟؟؟ یوزرش خیلی برام آشناست ، اون زمان که تازه عضو شده بودم هم بود :15:
خیر در زمان علی تو اصلا حضور فیزیکی نداشتی :4:
مدیر بود و بعدش ناظم شده بعدش از اینجا نقل مکان کرد
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط H H H
نقل قول:
نوشته اصلی توسط The Shadow
ببینم این FGI کی بود ؟؟؟ یوزرش خیلی برام آشناست ، اون زمان که تازه عضو شده بودم هم بود :15:
خیر در زمان علی تو اصلا حضور فیزیکی نداشتی :4:
مدیر بود و بعدش ناظم شده بعدش از اینجا نقل مکان کرد
برو بابا :4:
من قشنگ یادمه این اقای FGI یه آواتار کوچیک هم داشت !