RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
ای بابا ما اومدیم مثل قدیما بشیم هیشکی اینجا ینست دیکه . قبلنا هر 10 مین 5 تا پست توپ جدید توی اسرار بود . بابا ابولی دستش بنده بقیتون کجان این سینا اون معین تک سلولی و اون علی گلدبرگ و حامد و ساسی و امید و عرفان و آرمان و بهنام و مشالا خیلی بودیم اسما یادم نیست هیشکی نیست . هیشکی نمی خواد یه چراغ روشن کنه ؟
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط legendarp
ای بابا ما اومدیم مثل قدیما بشیم هیشکی اینجا ینست دیکه . قبلنا هر 10 مین 5 تا پست توپ جدید توی اسرار بود . بابا ابولی دستش بنده بقیتون کجان این سینا اون معین تک سلولی و اون علی گلدبرگ و حامد و ساسی و امید و عرفان و آرمان و بهنام و مشالا خیلی بودیم اسما یادم نیست هیشکی نیست . هیشکی نمی خواد یه چراغ روشن کنه ؟
سلام
والا هادی جان بچه ها همشون به نوعی درگیرن :4:
ابولی که داره اسباب کشی میکنه.
میر علی باید 150 ساعت بره سر کار :4:
ساسی تا چند روز دیگه میاد :4:
حامد در گیر کارهای دانشگاس
ارمان هم هست
بهنام هم زده تو خط جبهه و جنگ :4:
معین از همه بد بختر هست و گرفتار تر :4:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
اول از همه خودتو جا انداختی خودت که هستی چرا پس ساکتی همه جا هستی
-----------------
آماره همه رو دارم وای اگر دستم به اون معین برسه . آقا به پخ داده گفته من دیگه همیشه گوشیم دستمه همیشه در دسترسم همیشه ج می دم الان از 5 شنبه است من زنگ می زنم ج نمی ده . وای به حالش
----------------
حالا ابولی عزر شرعی داره . البته الان داغ 1 هفته بدش پشیمون می شه ولی خوب این اشتباهی که همه می کنن .
-----------------
من بگم بهنام مجروح شده مثل اینکه آبلیموی ایستگاه صلواتی دمه خط تاریخش باطل شده بوده اینم که اونجا بوده خورده حالا دیگه خدام یدونه این شربت شهادت چقدر تاثیر داره ولی خوب واسه اینکه ریا نشه می گیم مجروحه . ولی باید برگرده
-----------
ای بر اون پدر و ومادر دانشگاه نرین بابا نرین بعدا می فهمین اشتباه کردین ها . من الان می فهمه 2 سال عمرم رو حروم کردم اگه تو کار زده بودم الان یه آزارا داشتم . الانم زدم توی کار دیگه بی خیال و دانشگاه .
------------------------
خوب میر علی رخست دادن گفتمن هادی تو چراغ اول و روشن کن . خوب اگر قراره من روشن کنم باید فکر کنم ببینم مشکل چی هست .
آهان یادم اومد این نقل مجلس چی هست بگو آفرین هدفمند کردن این یاروه که نه می ** نه هدف مند کردن رایانه ها . خوب من نمی دونم اینا چه ربطی به مهران سارنگ که می خواد مادرشو بده به ملک منصور ولی خود اگر این عهد الهی هر چه زودتر توی آسمونها بسته بشه این حاج فتاح هم تو ملکوت یه فیضی می بری و این ور اون وری می پره البته همه اینا بستگی داره ببینم که آیا امیر حافظ بالاخره تصمیم کبری میگریره یا نه .
-------------------
ای بابا من چی گفتم بی خیال
منم حالم خوب نیست . آقا یه بحث درست باز کنید بحث کنید و گرنه مجبور می شم برم سمت یه تالار دیگه ها . الان مد نظر تالار کامپیوتر هست و گرافیک . اگر وقت کنم می خوام یه چندتا آموزش فوتول توپ بدم ولی از اونا که باید حرفه ای باشی فکر کنم کم کم 2 ساعتی انجام دادنش واسه شما طول بکشه چچون سخته و ریزه کاری زیاد داره . از همین الان می گم برین چندتا عکس خوشگل از خودتون بندازین با دوربین دیجیجیال که کیفیتش بالا باشه . چون فردا حول می کنین که عکس ندارین واسه انجام آموزش . می خوام هر کدوم برین یه پوستروتونو بزنین به دیوار خونتون .
البت جا داره بگم یه بار هم این آموزش به ابولی یاد دادم که تابلو بازی در آورد رفته بود به بقال محل گفته حاجی پوستور مو رو هم داری ؟ یا رو گفته بوده نه اینم گفته تو نم تموم کردی ؟
خلاصه شما این کار ونکنید .
---------------------------
از برادر بهمن خواهش می کنم این متن و واسه معین ترجمه کنه تا ونم بتونه بخونتش .
-------------------
حاج سینا با ماب اش یه کم خیلی ساکتی اصلا آن نمی بینمت
-------------------
خیلی پور رویی ولی خوب من توی روزهای کاری از ساعت 7 به بعد میام نت تا 1.5 و روزهای تعطیل معلوم نیست شاید از صبح شاید شب .
-------------
من همه اسراری ها رو دوست دارم .
یا حق
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
سلام بچه ها...صدای مرا از جنوب میشنوید..چون ما معمولان یا جنوبیم یا شمال!! .
این اخرین پست دوران مجردی منه!!چون احتمالن تا چند وقتی از این پستها نداریم...این مدت هم که نبودیم و همچنان نیستیم و غیبت های کبری صغرامون ادامه داره... بجز چند تا بچه بامحبت بقیه اسرار رو خاکوندن!
یعنی من نباشم اینجا باید بخوابه؟ نکنید دوستان من...
میخوام تو این پست حسابی دق و دلی مطلب رو خالی کنم تا بعده ها دلم نسوزه! میخوام از این فرصت استفاده کنم و از تمامی دوستان تشکر کنم که به بنده همیشه لطف داشتن و دارنن...
======================================
هر وقت هادی میاد منم جون میگیرم..حیف که الان تو یه دوران خاصی هستم و نمیشه...هادی شما مجلسو گرم کن ما هم نباشیم مهم نیست..مهم حضور تو و بروبچ بامرامه! به افتخارت و طبق سنت دیرینه یه شعر از استاد معین تقدیمت میکنم...
دشمن اگه هزار هزاردشمن اگه هزار هزار
فشنگاشون قطار قطار
حلقه به دورت بزنن:15:
صد تا با سي صد تا سوار
خودم ميام مي برمت:7:
با يک نگاه مي دزدمت:9:
اين دل بي قرارم
به دام تو اسيره :27:
براي ديدن تو
نفسم داره مي گيره:23:
نفسم داره مي گيره
قد نگو نگو نگو . سرو خرامانه:32:
چشم نگو نگو نگو . نرگس مستانه:34:
لب نگو نگو نگو . غنچه ي خندانه
دل نگو نگو نگو . خيلي پريشانه
اميد من تو هستي براي زندگاني:27:
ارزوي دلم رو توي چشام مي خوني
من ديگه خاک پاتم. هر جا بري باهاتم
من عاشق تو هستم . من تو رو مي پرستم:30:
داش هادی خوش اومدی تی بلا می سر...
داش عرفان چند صفحه قبل دو تا عکس گذاشتی دلمونو تنگ کردی...من اون زمان هم همیشه مخفی بودم تو لیست انلاین های انجمن!!!.یاد اون انجمن رویایی بخیر.زندگی عصر نشینی بدرد ما نمیخوره!نمیخوام صحبته تلخی از انجمن بکنم...همه میدونن در بسیاری اوقات از انجمن حمایت کردم و خواهم کرد...
شاید نتونم در اینده حسابی نقد کنم...اما الان نسبت به روند انجمن انتقاد دارم..انتقادی که اول تنظیمش هشدار دادیم با دوستان اما یسری ها که مقام طلبن شمشیرو بستن و گفتن تا کی میخواید سر کشتی کج بحث کنید..انصافن اون فضا دلنشینتره الالن بود ...چه بخوایم چه نخوایم بعد از تغییر و تحولات و پایان جام جهانی و فروکش کردن تب پست دادن در بخش های مختلف ..کم کم اون دلزدگی و یکنواختی در درون کاربرا بوجود اومده! واقعان هم نمیدونیم الان واسه چی داریم میایم!!همونطور که خیلی ها زود ارزا شدن!
شاید اگه همین خاطرات قدیمی و چند تا تاپیک رو نداشتیم هیچ وقت نمیشد بیای.. انجمن عوض شده اما تقریبان بیشتر کاربران از همون ایران دبلیو دبلیو سابقن!!!.مرور و خوندن خبرهای ورزشی تو سایت ها و خبرگزاری راحتتر اینه که ادم به خودش دردسر بده واسه این خبرها دو ساعت معطل شه تا تاپیکش تو لیگ برتر باز شه!!یعنی بنده وقتی اینجا رو باز میکنم تو پنجره بعدی سایت ورزشی رو باز میکنم همزمان..رودرباسی ندارم حقیقتو میگم...راحت طلبم!! خبرهای کشتی کجی رو حتمان از اینجا دنبال میکنم..هرچند هیچی توش نیست ...
...دلمون خوش بود یه زمان میتونیم 4 تا اهنگ و بازی کج بگیریم...خوشی زده بود به دلمون راپید ماپید نمیخواستیم همش درخواست میکردیم... اما حالا به لطف قانون بیض.وی وی ای پی و پول و حق الناس و فروشگاه تازه تاسیس عصر!!! باید سر به اسمون بزاریم و از جیبمون در بیاریم دو تا ***** !!!...
کجا رفت اون زمون که ساعت 4 انلاین میشدیم اخبارو دنبال میکردیم ساعت 9 کیان اپلود میکرد درخواستی برامون!!
واقعان اگه این 4 تا خاطره قدیمی و یه تاپیک کلکل پیش بینی لیگ نبود دیگه باید کجای انجمن میگشتیم؟ یحتمل تو بخش فتوشاپ و کارتون سوسک ها!!!با عوض شدن ای وی هنوزم تو عصر جدید تاپیک های حدس تصویر و بخش مخش صندلی واسه بروبچ جوون تازست...همونطور که واسه ما جماعت محفل نشین دردلهای اسرار و کلکلهای پیش بینی زندست!!
میدونم هدف پیشرفته!.....بنده تو دوران وبلاگ داریم بخاطر ازدحامی که وبلاگم داشت غرور کاذبی گرفتم و زد به سرم انجمن راه بندازم..انجمنو خریدم به 2 ماه که کشید با اون هجوه زیاد! و ارزا شدن حتی صمیمی ترین رفقا ..خیلی زود غروروزیر پا گذاشتم و برگشتم به وبلاگم گفتم اشتباه کردم بچه ها! و برگشتم به همون خونه کوچولوییی که بلوگفا برام در نظر گرفته بود.تازه فهمیدم چه جای با ارزشی رو دارم.....
همین الانشم اگه دوستان بخوان برگردن کسی ناراحت نمیشه بلکه بیشتراشون خوشحال میشن...نه سر پیازیم نه ته پیاز ...اما جلو ضرر و هر وقت بگیری منفعته..یسری حرف دیگه هم داشتم که به رسم امانت تو دلم نگه میدارم..چون نمیخوام انگ بم چسبیده شه ! میدونم خیلی ها جونونتر منن و عشقه ورج وووورجه !!
انشالا که من اشتباه برداشت کنم و همیشه اشتباه کنم ولی انجمن ما پیروز و سربلند بمونه همیشه و همیشه...
=====================
عارضم خدمتتون که چندی پیش ما جلسه ختم قران داشتیم تو خونمون!!
از آن دسته مجالسی بود که روضه و مداحی بجای اينکه توسط مردها و آخ وندا خوانده شود ، يک خانم می خواند.همونطور که میدونید! مشتری اين گونه مجالس هم معمولا زنهای سنتی هستند که برای هر پيچی که در زندگی روزمرشان می افتد ، از قبول نشدن بچه شان در کنکور تا دعا برای قبولی و يا حتی دعا برای پيدا کردن شوهر برای دخترشان و يا پاس شدن چک شوهرشان و ... يک سفره ابوالفضل و يا روضه امام حسين و يا ... نذر می کنند و در آن مجلس کاملا زنانه ، که با پيشرفتهای امروزه ديگر به آخوندها و مداحان مرد هم بی نياز شده اند ، زنهای فاميل و آشنا را دور هم جمع می کنند
.فرمت MP4 کلی اينگونه مراسم هم به اين شکل است که بعد از جمع شدن زنها ، خانم مداح شروع به روضه خوانی و مداحی و در پاره ای از موارد حتی با دف!! ، می کند و پس از اينکه اشک حضار را دراورد ،شروع به دعا کردن می کندو سپس سفره ابوالفضل پهن می شود و صحبت خانم ها گل می اندازد و همزمان با خوردن از سفره ابوالفضل، از هر دری سخنی می رود.
خواهر ما تعريف می کرد که در موقع دعا کردن خانم مداح ، هر کسی از خانمها از خانم مداح می خواست که برای کسی دعا کند که يکی از خانمهای شوخ مجلس با صدای بلند گفت ،بگو برای سالوادورهامونم دعا کنه خوب!!!!
که با اين حرف خنده حضار بلند شد. تعريف می کرد که من با شنيدن اين حرف که به شوخی بيان شده بود ، از تعجب شاخ درآورده بودم که اگر چه اون حرف برای شوخی و مزاح گفته شد ولی وجود همون حرف در مجلس روضه زنانه و عکس العمل حضار که عمدتا زنان مذهبی و سنتی بودند به آن شوخی، نشان از خيلی واقعيتها داشت.
مثل اینکه،بعد تموم شدن مداحی خانمه و پهن شدن سفره ابوالفضل ، تمام صحبتهای خانم ها ، حول و حوش «فارسی1» و سالوادور و اتفاقات سريالهای دیگه شد...بعضی از خانمها پنهان نمی کردندکه ديوانه وار سريالها را دنبال می کنند و عده ای اشتياق ديوانه وار خود را نشان نمی دادند ولی معلوم بود که سريالها را دنبال می کنند.
بنده در مورد خوب و يا بد بودن اثرات «فارسی1» در جامعه ،قبلان هم گفتم ..بلکل مخالفم! اما نمی خوام هيچ قضاوتی بکنم ، ولی نفوذ بی درو پيکر و اينچنينی يک شبکه در خانواده های ايرانی ، تا حدی که در ميان جلسات روضه زنانه نيز ، نفوذ کند، هشدار دهنده است.
خاک عالم بايد بر سر اون سازمان عريض و طويل «رسانه ميلی» کرد که اينچنين با رفتار يکطرفه خود ، بينندگانشو فوج فوج پروند.و اکنون مخاطب عام ايران بر شاخه های رسانه ای لانه ساخته است که اصلا معلوم نيست که کيست و به دنبال چيست؟ !!
==================
از اونجا که اخیرا ما یک چیزی که می*نویسیم باید یک هفته به مارمولک و ابن مجلم و ووزولا و گرزه و همستر و جغد و پلنگ و هشت پا و عنکبوته عصر و امیر قلعه نویی بزرگوار!! توضیح بدیم که منظورمان از کجاش چی بوده و در هر حال فحش خواهر مادر بخوریم لذا جهت کندن شر ، این مطلب با توضیحات مربوطه یکجا با هم می*آید :
کل مطلب زیر :
امروز هوا خوب است و این همسایه پائینی اسرار التوحید ما یعنی کافی شاپ که عین مموتی دیوانه* است راستی راستی هیچ خبری ازش نیست و چند شب است که به سقف نکوبیده و نگرانش می*باشیم (مطلب تراژدی امروز کلاً همین بود . حال نداشتم طنز ننوشتم!! درحالیکه من چون طنزنویسم گوه می*خورم !!! جور دیگه*ای بنویسم!! )
http://i31.tinypic.com/15s0zz4.jpg
توضیحات :
اول مطلب که نوشته*ام "امروز" منظورم این نیست که جن ذ بش س بز "دیروز" خیلی فعال بوده "امروز" چرا نیست ؟ بنده غلط بکنم درباره*ی دیروز و امروز جن ب ش س بز حرف بزنم . به امام زمان فقط می*خواستم جمله*ام را یکجوری شروع بکنم هرچی فکر کردم با چه کلمه*ای شروع کنم که شر درست نشود آخرش نشد نوشتم امروز . بله خیلی ممنون ، خودم میدانم که اگر آدم بودم "امروز" بجای لشگر اباد jonob در همان تهران نشسته بودم اینقدر به روم نیارید .
هوا : نه بخدا من کی گفتم سبسا باید فیل "هوا" بکنند . کجای این مطلب منظور من این بوده که "هوا"ی سبها را نباید داشت یا خدای نکرده "هوا" برای سبسها پس است . چرا بیخودی این "هوا" حرف توی دهن ما می*گذاری برادر ؟ در ضمن هوای انجمن خیلی خوبه ..خوبیش اینه که خودتم نمیدونی واقعان واسه چی میای اینجا و چه میکنی هوا؟؟؟!!
خوب است : پدرجان فقط آق میر حسن که خوب نیست ، خب هوا هم بعضی وقتها می*تواند خوب باشد .حتی ***** هم میتونه بعضی وقتا خوب باشه..حتی مموتی هم با تمام افتضاحاتش بعضی وقتا خوبه!! مهم اینه که بهتره هوا باشه!!! شما ببخش من غلط کردم موس وی از هوا هم بهتر است . اصلاً از وقتی دهات نشین شدم نوشته*هایم مزخرف شده و همه چیز به نظرم خوب می*اد!! . اگرمیدونی چرا؟ خوب دلیلش را بگو قورومساق!!!!! فقط لطفا خودت دهات نشین نباش که نوشته*هات مثل موسبی "خوب" باشد و مجبور باشی یه خاطره از منه راحل بگی!!!.
همسایه: the peonem blogfa !!!به وبلاگ بهمن سر بزنید ..بنده البوم هایی که هیج چا ندیده بودم توش پیدا کردم...رفتن به این وبلاگ جایزه داره ...فرقش با اون فروشگاه عصر اینه که اینجا بهت پول هم میدن که بری توش!!! تو فقط برو عامو...بقیش با اوقنیه!!
پائینی ما : اینجا اصلان منظوری به تاپیک کشتی کج ساسان نداشتم!! فقط استوری لایناش ضعیفه!! یسری سو پر استاراش هم اضافین...بهتره اضافیاش بن بشن...خیلی جلبه!! اگه دوباره اون گونده گونده ها مثل قدیما بن بشن..اصلان منظورم با اون گوندهه نیستا!! یه همسایه ای داریم بغل خونمون یه میمون داره..میمونش دیروز فرار کرد از خونه...شاید فردا ثبت نام کنه تو انجمن..اخه اینجا شده معبدگاه فراریها!!!
کافی شاپ : بنده به خودم خندیدم ، شما ببخشید . من بخدا جرأت نداشتم از نظام انجمن انتقاد کنم..مجبور شدم به کافی شاپ گیر بدم.خودمم میدو.نم این یه مطلبی که دارم مینویسم یه چرت و پرته خالصه..خوب فوقش به قول جنرال جریمشو میدیم..بگید چقدره ؟ پوی یه وی ای پی میشه |؟ یا باید چیپس بخیریم بزور بکنیم حلقه و چال هامون؟ یا بریم یه کمربند ازاینا که میدن 3 تا صد یدونه مفتی با جایزه بدیم معاون کلمون تا بیشتر نمایانش کنه تو عکسشاش؟ اصلان چطوره یه کمربند لاغری بخریم واسه باستد گرزه و عرفان تا بیشتر لاغر شن!!! بگید دیگه؟؟؟؟
مموتی دیوانه* : بله بله شما درست می*فرمائی . من از وقتی با زبون روزه اومدم اینجا کلاً علاوه بر تمام چیزها بی ادب هم شده*ام و به بنده های خدا گیر میدهم... . درحالیکه تنها خصوصیت برجسته من همین با ادب بودن است و به کسی نباید گفت دیوانه . ما که نباید از شیوه*های خود مدیران استفاده کنیم . اگه اینجوری بود پس دیوانه بودیم که جنبش 7 رو راه انداختیم ؟ (ببخشید بنده*ی بی ادب دوباره گفتم دیوانه . فحش نده بخدا غلط کردم)
راستی راستی : منظورم از راستی راستی این نیست که تا حالا همه چی دروغی دروغی بوده . بابا من کی به کسی غیر از جمه وری اس لامی ***** و ممون که ممشو لولو برده گفتم دروغگو ؟!!!راستی راستی علی گلدبرگ که یه رگ التش موج مکزیکیه میکننت که از کمر تاشی ...گوناگونو تشخیص ندی از ناظمی !!!در ضمن از فروشگاه عصر خرید بکنید همونجا در منزل پول بدید!!!،
هیچ خبری ازش نیست : بابا این یارو علم الهدی را می*گم . چی میگی چون رفته*ام دهات نشین شدم از هیچی خبر ندارم ؟. بخدا روزی ده ساعت دارم سایتها و خبرها را با دقت می*خوانم و دنبال می*کنم تا ببینم تیکه جدید ازش گیر میاد یا نه..پریروز جایی خوندم گفته بود دوچرخه سواری زنها حرامه!!! . اتفاقاً راست گفت چون پا زدن باعثه تحریک میشه...به قول شاعر ارازل برید خونه هاتون..داره یه صدایی میاد همه در میرن ... همه در میرن ...گیر دادن دیگه به ما تفریحه ..مخصوصان وقتی که شب میشه...اینجا چون روابط کاری*ام تو مغازه با مشتری خیلی بیشتر شده خیلی از خبرها مستقیم از خود خبررسانها و مشتریها دستم میرسه .
چند شب است که : ای آقا ، یعنی چی این "که" آخر یک منظور خاصی می*دهد ؟ این "که" را نوشتم که بتوانم قسمت آخر جمله را بچسبانم به اولش . چرا گیر بیخود میدی از که کوه میسازی آخه کاربر قوروم خوب!!! ؟ تو که میگی من پول گرفته*ام که بنویسم "که" تا جن بش خراب بشود خب اسم جا یا طرف را هم بگو که ملت بدانند الآن برای کی دارم مزدوری می*کنم واسه اون یارو که از جزایری 300 میلیون تومنئ گرفت..
من نمیخوام اسم ازش ببرم اما همین کرد وبی چه ها که قبل انقلاب سر جوانان مرز و بوم نکرد..همین موسبی چقدر کله جوونا رو با قیچی تراش نداد...همین پسته رفسنجان چقدر ساخت و ساز نکرد!!!.
نگرانش می*باشیم : یعنی ما غیر از اوضاع انجمن و وطن نگران هیچ چیز دیگری نمی*توانیم باشیم ؟ بابا بخدا این فقط یک واکنش انسانی است ، این کاربران یتیم ما دیدیم صدایشان درنمی*آید نگران شدیم نکند یکوقت از دار فانی رفته باشند بالا . چی ؟ من همش صدای همه را درمی*آورم ؟ بابا یارو بخدا به صدای کیبورد هم حساس است . همین تو که میگی من چرا پاسخگوئی نمیکنم به حضرت عباس برای پاسخگوئی مجبورم تایپ کنم تایپ هم که بکنم یارو درق درق میزنه به سقف میگی چرا صدا درآوردی !
پایان..به پایان امدیم دفتر حکایت ما هچنان بلاقیست..
--------------------
حتما همتون تو دوران مدرسه روز معلم کادو برده بودین خیلی ها گل میبرن .بعضی ها شیرینی ..بعضی ها لوازم خانگی ووووو .....
ما همه نمونه کادو دیده بودیم ببرن الا یه چیزه عجیب که در ادمه خواهید دید که داداشتون چنین اتفاق تاریخی رو بهمراه دوستش انجام داد
دوران دبیرستان بودیم یه رفیقی داشتیم به نام حسام....!!!که در ادمه میفهمید چه موجودی بوده
این رفیقه ما مثله الانه معین با من بود یعنی جونش به من بستگی داشت ..البته الان معین اگه من نفس نکشم معین اصلا زنده نمیمونهبعد این رفیقم تو مدرسه همیشه هوامو داشت(البته همه رفیقام هوامو داشتن ها تا دعوام میشد میدیدی ۵تا عرب پشتمن)
معلمه ریاضی مون اقای حیاتی (خیلی هم مرد ساده ای بود )از اون معلما بود که فقط درسشو میدادو منتظره زنگ بودن.
نزدیکیهای روز معلم بود و حسام و البته من تو این فکر بودیم اذیتش کنیم ...میگفتیم چکار کنیم بخندیم بش چه هدیه ای بیاریم براش
...من یه فکره بکر خورد تو سرم (الان که فکرشو میکنم افسرده میشم ! چطور تونستی این خیانتو بکنی ..نامرد....این چه حرکته ناپسندی بود خائن ...یزید )
رفتم تو گوشه حسام گفتم (قشنگ یادمه تو گوشه چپش گفتم )میتونی اینو تهیه کنی یکم فکر کرد گفت سعی مو میکنم ...گذشت گذشت تا روزه معلم رسید
و نقشه منو حسام (عربه) میخواست عملی شه!!!!
..قبلش هماهنگ کرده بودیم که کسی نفهمه ... معاون مدرسه هم از اون کله شق ها بود
خیلی میترسیدیم شری بشه ولی بهرحال گفتیم ما که همش صفر میاریم:4:
اینم روش چه عیبی داره
قشنگ یادمه ساعت ۳ بود (نیم ساعت از زنگ دوم گذشته بود )
دره کلاسمون هم از این اهنی ها بود معلممون هم داشت درسمون میداد درشم بسته بود همه ساکت نشسته بودیم
یهو در زده شد و یه (((خر!!!!!))) وارد کلاس شد
و پشت بندش حسام وارد شد (فکر کنم اهنگ ورودیش بود:12:) و سریع گفت اقای حیاتی این هدیه روز معلم من به شما
مرتیکه الاق من همینطوری بش گفته بودم انتظار نداشتم بره بیاره..فکر کنم دهاتی جایی داشتن که رفت این خره رو اورد
همون موقه معلم به صورت قهر کلاس رو رها کرد و رفت تو دفتر واویلا حالا معاون اومدو از اون دست بزنهاچکار کنه این حسام بیچاره
اومد خره هشو گرفت خدا سر شاهده یه چکی بش زد
که نصف کلاس زرد کردن من که دیگه چیزی نمونده بود خودمو خیس کنم اجازه برا دسشویی هم نگرفته بودم!!
حسامم تا چکو خورد رگ خریتی عربیش گرفت !!! گفت وولک رو من دست بلند میندازی من بچه شلنگ اباد انه منه السواری ((منیوچ))
رفت تو پروپا معاونه حالا نزن پس کی بزن افتاد به جونش هیکلیم بود تا میخورد معاونه رو زد و............................
خداییش اگه رفیقم فارس بود حتما لوم میدادولی این حسام خیلی دوسم داشت حاظر شد یه سال از نو کلاس اول دبیرستان رو بخونه :11: ولی داداششو لو نده:7: چند سال بعد از مدرسه دوباره اون طرفای خونه دیدمش ..گفتم ها حسام کجایی گفت اقام گاو داری زده!!
=============== ==================
کامپیوتره مرض شناس!!!
جریان و خاطره ای رو که میخوام براتون بگم ...ماله الان نیست!!!! ...ماله حدود 200 سال دیگست!!! یکی از نوادگان عصر من چند شب پیش اومد به خوابم و پرده از جریانی برداشت که تو خواب قهقه رفتم ..الببته خیلی خلاصه این ماجرای 200 سال دیگه رو برام که براش اتفاق افتاده رو گفت که بنده بیشتر روش کار کردم تا نشونه شما بدم.... این شما و این کامپیوتره مرض شناس 200 سال بعد!!!
نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من!! میگفت یه روز دستم شکسته بود ...و خیلی هم درد داشتم ..اما بخاطر اون گشادی که از نسلهای قدیم و حشمت ها و ابوالفضل ها و ممدها به ارث بردم نمیتونستم برم دکتر و گشادیم میمود!!
بعد چند وقت یکی از رفیقهای نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من!! میرسه بهش و میگه که یه داروخونه ای هست سر خیابون و جدیدان یه کامپیوتر اورده که با 100 هزار تومن میگیره میتونه هر مرضی رو تشخیص بده و دیگه نیازی به دکتر رفتن نداری..نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من هم میگه چه خوب و فردای اون روز میره همون داروخونه...و میبینه که یه دستگاه گوندس و یه سوراخ جلوش داره ...کنارش هم یه دریچه اس که میگه لطفان پولتونو بریزید!! پولو میده و میبینه یه قیف میاد بیرون و میگه نمونه ادرار!!!!
نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من هم با خجالت دود ولشو میاره بیرون (کوچیک بود هنوز به سنه بلغو نرسیده بود وگرنه به جای دو ل صاحابه همون شده بود که تو داری!!!) بعد از اینکه می شاشه توش میبینه بعد چند لحظه بوق بوق و تلق تولوق کام یه کاغذ میده بیرون که نوشته تاندوم دست شما پاره شده است لطفان در حفط و نگهداری انگشتانت کوشا باشید!!! با ارزوی سلامتی برای حال شما مریض گرامی...
نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من کف میکنه و با تعجب میگه این سیستم چطور اینهمه چیزو از ش اش من فهمیده؟
به سرش میزنه که سیستم رو گولش بزنه!! فرداش میره یه شیشه مربای بالنگ برمیداره تا نصف توش اب شیر میریزه بعد میدش به سگش تا توش بش اشه!!! یدونه ادمس هم از دختر همسایشون میگیره توش میندازه و کمی گوجه سبز قاطیش میکنه واسه اینکه طعمش لذیذ بشه یه دست جل ق هم میزنه!!! و اب دو لشو که حاوی دو قطره است(گفتم که هنوز به سن قانونی نرسیده همسن خردسالا همین انجمن بود!!!) اضافه میکنه به معجون ...
شب معجون رو میزاره تو فریزر تا خنک بمونه که یوقت از دهن نیوفته!!! لامصب چقدر خوشمزه شده بود ... فردا صبح معجونو در میاره میبینه که پف کرده!!! نگو از همون دو قطره این چنین چیزی عمل اومده بود...شانس اوردیم نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شدمون بچه بود!!! وگرنه اگه سن این رگ مکزیکیه انجمنون رو داشت که ....
خلاصه بلند میکنه میره همون داروخونه و معجون رو میریزه تو کامپیوتر ...سیستم ابتدا کمی هنگ میکنه و چند باری پیغام مشترک مورد نظر دسترسی به این .... امکان پذیر نمیباشد رو پیام میده
اما مگه این تخ مه جن از رو رفت چند بار سیستم رو ریست کرد و صد تمون صد تمون داد تا اینکه سیستم بعد از 15 دقیقه قیج قیج کردن و دولونگ دولونگ یه کاغذ میده بیرون و پیغامش اینه که :
اب شیرتون اهک داره!!!باید لوله کش بیارید درستش کنه!! سگ محترمتون قلبش ضعیف و ناراحته بزودی میمیره!!! دختر همسایتون حامله شده و باید بری یقه اون یکی پسر همسایتون رو که گوجه سبز زیاد میخوره رو بگیری که باش چنین کاری کرده!!
و در اخر لازم به ذکره اگه بخوای همینجوری مدام روزی 5 بار جل ق بزنی تان دونه دستت هیچ وقت خوب نمیشه تازه مرض ناتوانی و احیانن نسل کشی میگیری!!!
نتیجه نتیجه نتیجه ندیده ندیده ندیده گور به گور شده من بهم گفت نسل اخر ما 200 سال دیگه به اتمام میرسه و به همین راحتی نسل ما 200 سال دیگه واسه همیشه از روی زمین منقرض میشه!!! گریه!!!!!!!!!!!!!
===========================.
یارب روا مدار که گدا معتبر شود / گر معتبر شود ز خدا بی خبر شود
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
=============================
حاج اقا مسئلتو!!
http://2.bp.blogspot.com/_e8lE-LFI8Sc/Svv59HmI2rI/AAAAAAAAASA/VUWCsHD91m8/s400/ayatollah_sniper_fire_493425.jpg
با توجه به سیل سوال کنندگان و استقبال از این بخش این بار به سراغ هامون ***** رفتیم و چند مسئلوتویی در کردیم و سولالات رو از ایشان پرسیدیم که جوابشان ذینان امده است...!!
اقایی 38 ساله از فردیس کرج
: مدت شش ماه است که به دین مبین اسلام ***** تشریف آورده*ام الآن برای اینکه بخواهم از شما اطاعت کنم باید کیو ببینم ؟
جواب : همین خود ما را ببین آدرس را درست آمده*ای . جهت اطاعت از ما باید همین الآن یک لوله برداری حداقل هشت نفر را تعزیری با لوله همچی بزنی که انه بالا بیاورند . بعد بطور خودجوش بروی جلوی سفارت انگلیس هرچی شیشه دارد بیاوری پائین و بروی فرودگاه بست بشینی (این بست با اون بست که ما میزنیم تو رج فرق دارد!!!) که برای نجات ملت مظلوم فلسطین تو را بفرستند غزه . اگر پرسیدند بگو دانشجو هستم قبلاً با وزارت علوم هماهنگ شده . طیب الله انفسکم .
--
جوانی 19 ساله از تهران : بنده چند وقت است که احساس میکنم به جنابعالی التزام دارم آیا درست احساس میکنم یا کلاً جریان چه فونتی است ؟
جواب : باید ببینی این احساس دقیقا چطوری به تو رو کرده . آیا بعد از اغتشاشات اخیر با توفیقات الهی در زندان چیزی به جائیت وارد شده بعد احساس کرده*ای که به ما التزام داری یا نه همینطوری سکینه خیاری ؟ در حالت دوم چون هیچ اسکلی تا حالا پیدا نشده که همینطوری بیخود و بی*جهت بما التزام داشته باشد لذا احتمال بالغ بر احتیاط واجب آنست که جنابعالی داری خالی می*بندی انشالله تعالی مگر اینکه در واحد بسیج محض التزام بما ساندیسی چیزی داده باشند که در آنصورت التزامت دوزار نمی*ارزد ، همان چیزی به جائیت وارد میشد بما ملتزم میگشتی خیلی آبرومندانه*تر بود . احسنتم یا رب العالمین اخلاقکم .
--
خانمی بیوه 28 ساله از شیراز : من تا حالا سه بار خواسته*ام به نشانه التزام پشت سر شما نماز بخوانم ناگهان همانجا خنده*ام می*گیرد . چه خاکی سرم بریزم ؟
جواب : این اتفاق نمی*افتد مگر اینکه خدای نکرده در دل مرضی وجود داشته باشد ..مشکل شما بدسن برادران گمنام امام ***** حل خواهد شد ..ادرس بدهید بیایم از خنده رودبورتان کنیم...به قول اون گور به گور شده لاکن چنان قهقهی راهخ میندازیم که دل اونها بلرزد!!.
-------
خانمی 18 ساله از ابادان : بنده دختری هستم که بسیار زشتم و خواستگاری ندارم دقیقان چگونه میتوانم در دل بسیج عشق ولایت رخنه کنم؟
شما دقیقان بگویید کجایتان زشت است؟ اگر دارای محاسن و ابروهای پر پشت هستید که ای مشکل خیلی راحت توسط سربازان گمنام ما حل میشود!! یادتان نرود ریش چ رکو و صورت م ست رابی از نشانه های عشق به و لا ی ته!!! همین مموتی مارو بیبین!!! با اون ابروهای کمون...چقدر دلرباست...گفتم ابروکمون یاده سوسن خانم افتادم...ابرو کمون ..خشکل رئیس..رئسمون!!!!!
--
اقایی 68 ساله از مشهد : بنده مدتیه مرض ناتوانی جسمی به سراغم امده!! هر چقدر هم از این قرص های هندی توان جن سی 2500 تومنی و انواع اقسام اسپری و جله مله استفادده میکنم فایده ای ندارد .الترمان چه کنم؟
التزام شما احتمالن تاریخ مصرفش تموم شده! دلیلش این بوده که شما تو سال الگوی مصرف زیاد مراعات نکردید و الان در سال همت مضاعف یادتان افتاده که برداشت محصول کنید!!! به شما پیشنهاد میشه که از اون بس ها که ما استفاده میکنیم کمی بزنید تو رج ..انشالا که بلند شود و تا فی خالدون فرو رود!! نرود میخ اهنین در سنگ!!!!!
--
جوانکی 14 ساله از انجمنی تخصصی در ایران : بنده جوانکی هستم عاشق شما اما جرات بازگو ندارم..در انجمنی بدنبال تبلیغ ولایت هستم چه کنم...
راهش این است که تاپیک های مختلف باز کنید...شما خود به خود با اینکار باعث میشید که کاربران دیگه اون انجمن به ما فحش دهند!! وقتی هم غحش بدهند شما میتونید با ارسال گزارش به مدیر ..نتیجه زحماتتون رو بگیرید...یک راه دیگر هم این است که مثله ناظم همون سایت عکس ماتحت مارو بزنید رو اواتورتان!! در ضمن برای مقابله با اون یارو کله سک یه به جای علی مع الحق بنویسید ***** مع الحق و الحق من الخامنه!!!
--
خانمی 35 ساله معلم : بنده شوهری دارم که دهنش خیلی بد بو است و مصرف زیادی سیر دارد ..راه در مانش چیست ؟نمیتوانم با او هم خوابی کنم!!
ایا شوهر شما از جنسه ماست؟یعنی بسی ج یییه؟
اتفاقان خجسته خانم هم ** دایی این اشکال رو به ما خرده میگیر..اما اا مجتبی متوجهش میکنت که ما نیاز داریم!!! راه شما اینه که در مسیر ما قرار گیرید..
اصولان کسانی که در مسیر ما هستن.دارای صورتها و دهن هایی هستن که با زیر بغل شتر مرغ فرق نمیکنه!! بیاید با ماشید تا رستگار شید...به قول شاعر که میگه لحظه ای با من باش!!!تا از ان لحظه برویم تا گل!!!..
--
دختری 10 ساله و عاشق جوک هستم!!! اگر میشود یک جک اسلامی برای من بگوید ...
ما جوک هایمان همه اسلامی هستند برای اینکه روان شما و اطرافیان رو شاد کنیم یکی از اون جدیداش رو برایتان میگوییم...این جوک رو چند شب پای بساط بافور با بروبچ محل گفتم کلی هر هره کردیم...
یه روزی یه پنچرگیری بوده تصمیم به ازدواج میگیره ..وقتی روز ازدواجش و شب زفاف فرا میرسه عروس نگون بخت و خواهر گرامی مارو چندین بار تو حوض اب تو حیاط بالا و پایین میکنه سرتاپا!!! عروس وقتی دلیلش رو جویا میشود با این پاسخ رو برو میشود... داشتم سوراختو پیدا میکردم !!!!!!!!
--
دخترکی 23 ساله از یاهوو چت روم ..بنده دنبال ای دی شما بودم!!! چگونه میتوانم با بیت شما در تماس انلاین باشم...
بنده ای دی ندارم ..چون وقتشو ندارم..اما شما به جیمیل!!! بنده پخ بزنید...من در اسرع وقت سوالاتتان رو میپاسخم!!!
اما یک راه دیگر هم هست شما میتوانید بیاید در چت روم ره ب ری انجا بنده با مموتی و صد یقی و جنت ی که عمر دایناسور رو داره همیشه انلاینیم..در ضمن گفتم بنده ای دی ندارم اما ای دی این دوستان عزیز از جان رو بهتون تقدیم میکنم ... لطفان اددشون کنید..یوقت خدای ناکرده ایگنور یا بمبشان نکنید!! mahmod tir geib khorde hale nori - janati daynasore khereft - sedighi khar k o - ahmad khatami zan jalab - hadad gatere gosfand - rAHIM MASHAII ANDER LAIN KO...
==========================
چه خانوم پلیسی.... چه قدرتی... چه ابهتی... چه جذبه ای... چه هنری... بیا با هم کشتی بگیریم:15:
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
==============================
یه کتک خوردن بعضی وقتا در تربیت موثره آقا جان!!
خیلی هاتون وقتی خیلی کوجولو و جوجه بودین همینطور که از اقاهاتون کتک خوردین از مادرهای بهشتی تون هم نوش جون کردین... البته میدونم نسل جدید فعلی مثل نسل ماها نبود که اقامون با کمربند سیامون میکرد!!! ای کاش همیشه از پدر و مادر کتک بخوریم...
چند وقت پیش به اقام گفتم اقا چند ساله نزدیم دلم واسه اون کمربندت تنگ شده بزن!!! خندید و گفت تو دیگه مرد شدی!!!
خاطره ی بی مزه ای که مینویسم ماله زمانیه که خیلی بچه بودم و تخص روزگار...واسه اون ماجرا کتک سختی از ننم خوردم!!!
....
بچگی هام همیشه بهونه گیر بودم و هر چی رو میخواستم.... یه روز که دیدم باز با خواستم مخالفت شد ...واس اینکه تلافی کنم و زورمو نشون بدم:
دیدم ننم از بیرون یه شونه *** مرغ خریده بود گذاشته بود رو میز آشپزخونه.
منم رفتم روی یکی از صندلی ها به صورت چهارزانوکناره شونه *** مرغ نشستم و یکی یکی میگرفتم و *** مرغا رو مینداختم رو زمین!!!
ننم داشت نماز میخوند و صداها رو از آشپزخونه میشنید بعد که تموم کرد ترسیده بود از دور تو اشپزخونه سرک کشید و دید دارم تخمه مرغا رو دونه دونه میندازم میشکونم اومد سراغم منم دیدم داره میاد تند تر تخمه مرغا رو مینداختم رو زمین جوری که دو قدمیم رسید و یه چندتا دیگه مونده بودن گرفتم کله شونه تخمه مرغه رو رو زمین چپ کردم!! خونمون بوی مرغ گرفته بود:11:
خلاصه همون موقع ننم که چشاش از عصبانیت مثل دوتا کاسه خون شده بود محکم یکی زد دره گوشم ( دستت طلا واقعا در تربیتم کوشا بودی اگه نمیزد چه بسا پس فردا در زندگی مشترک با همسر عزیزم هم *** مرغ میشکوندم:4: )
اینقد محکم زد که از رو صندلی پرت شدم رو زمین و لبه ی لبم خورد به اونجای پایه ی میز که پیچ میخورد و پایه رو محکم میکرد و لبم ترکید !!! چقدرم خون اومد!!
اون روز رو تا شب گریه کردم ..و ساعت ۱۱ بابام اومد بش گفتم بابایی گفت چیه دیمبیلو..گفتم ننم منو زده گفت چرا ؟ گفتم اون شونه *** مرغه بود شامه و ناهارو و صبحونه ۳ روزمون (چقدر فقیر بودیم :2:) گرفتم همشونو شکوندم
بابام هم عصبانی شد گفت حقوقه ۵ روزه منو به با د دادی(چقدر فقیر بودیم) حالا از کجا بیارم دله شما رو سیر کنم (چقدر فقیر بودیم)نه بگو از کجا بیارم(چقدر فقیر بودیم)
(خداییش چقدر فقیر بودیم:2:)
خلاصه اون شب سر گسنه به بالین نهادیم چه کتکی هم از ممد که اون زمان هنوز هوگن نشده بود سر یه موضوع شخصی خوردم:4:
خلاصه پیام من به شما اینه که سعی کنید تو زندگی حتمان یه کاری کنید که از اقا ننتون کتک بخورین چون وتسه ایندتون خوبه!!!
===========================
یه خاطره خیلی ظایع دارم قبلان گفتم .بازم میگم!! دیگه میخوایم پستو یجوری از ام پی فوری تبدیل به فلش کنیم!!!!
کلاس پنجم ابتدایی مدرسه غیرانتفاعی بودم
... بدی مدرسه های غیر انتفاعی اینه که کلا" تایمشون صبحه و بعد از ظهر ندارن (خوبیشون هم اینه که کیلیویی نمره میدن (البته من که بچه زرنگی بودم و نیاز نداشتم ))
(مدرک سوم دبستان )
خلاصه صبحها به زور از خواب بیدارم میکردن که برم مدرسه .. به سختی هرچه تمامتر بیدار میشدم
7:30 بیدار میشدم ، ولی زنگ اول کلاس رو کلا خواب بودم و تازه ساعت 9 یه مقداری از خماری در میومدم
یه روز طرفای یه ربع به 8 آماده بودم و کیف روی شونم ، داشتم میرفتم مدرسه
گلاب به روتون دست به ابم اومد
آقا رفتم دسشویی ووووو ... دیگه نفهمیدم چی شد
طرفای ساعت 11- 11:30 بود از خواب بیدار شدم شوکه شدم ... من کجا اینجا کجا؟؟:23: کیف رو شونم و خلاصه من کجام؟
پاشدم رفتم داخل ، گفتن اااا ، چه زود اومدی؟ مگه زنگ آخر معلم نداشتید؟!!؟
گفتم نه بابا ، تا الان تو دسشویی خواب بودم :27:
اینو اونموقع واسه کل فامیل تعریف کردن و همه بهم خندیده بودن
==========================
تب قدسیه!!!
من مطمئنم که روز ق دس امسال هم هر کسی هر کاری که می*توانست کرد .
بعضی وقتها بیشترین کاری که می*توانیم انجام بدهیم اینست که اوضاع جوری بشود که هیچ کاری نتونیم بکنیم !!!. خودمان ایننقدر زیادیم این هواااااا و ج نب شمون اینقدر زنده که روز قدس امسال هم همانقدر نیرو برایمان آورده بودند که سال قبل اوردن تاره بیشتر هم شد؟
تکلیف برای همه روشن است : کر دوبی میخواست سازش بکنه تا حالا کرده بود .واسه خلع شیخ شجاع تا در خونه و شکستن رفتن..اما نتونستن کمر شیخ رو به تشک بخوابونن.شیخ ما یه پا تختیه!!!..
و ما که مثل کوه پشتشیم و فقط تو نت داریم حمایتش میکنیم!!هم سهمی تو این پیروزی داریم . اصلا هم به قبل و بعد مراسمش کار نداریم ..همونطور که میدونید قبل از اون روز .یعنی روز قبلش..
تمام مسیرهای ارتباطی از اینترنت و اونترنت و https واز پل عابر پیاده بگیر تا انواع تلفن اعم از ثابت و متحرک که ناگهان بدلیل قطع کابل در خلیج خوکها!!! اون روز فقط یک کمی بد خط میدهد ولی فردا اصلا بالکل خط نمیدهد!!!! که حالا خوب باشد یا بد ...
و از اونجا که فرماندهی نوشابه و سایر امور انتظ امی تهران پته پهن در مورد حضور هر ده نفر مامور پلیس به ازاء هر یک نفر عابر پیاده و هر بیست تا نفربر به ازاء هر یک پژو 206 در تهران گفته است "در راستای ایجاد تعامل ، پلیس هر سه ماه یکبار تمرین عملیاتی انجام میدهد"!!!
ما ضمن تأئید این موضوع و فشار دادن پک و پوز خودمان که نکند یکوقتی پخی بزنیم زیر خنده که آخه کره بز ! یعنی تمرین سه ماه یکدفعه*ی پلیس دقیقاً افتاده سر روز قد س و ملت مضلوم فلسطین اشغالی ؟
من فقط به اندازه و سهم خودم یک خواهش از رفقا دارم :
برادر جان اینهمه شعارهای قابل پسند نده که روز فلان تهران را زیر پایمان 12 ریشتر زلزله میکنیم . نگو که 13 آ......... س فارت اب ر یکا را میگیریم دوباره پس میدهیم به خودش!!!! . نگو اگر کردووبی تهدید بشود ایران را جهنم میکنیم . (که دیدی که شد و مثل امریکا هیچ غلطی هم نکردی) .
همین که هستی داری بیشترین کار را میکنی . همین که هنوز با جدیتی بیشتر از پارسال به خودت می*گوئی " س ----------- بز" داری بزرگترین کار را میکنی . د آخه کار از این راحتتر که نشسته باشی سر جایت از وقتی که بیرون می*آمدی بیشتر برایت نیرو بیاورند ؟!
هر کدامتن هم جدا جدا بخاطر این باشکوه روز قدسی که امروز برپا کردید نفری سه تا ماچ پیش من دارید ! نه اصرار نکنید ؛ خواهران و برادران هیچ فرقی نمیکند ، هر کدام نفری سه تا ماچ دارید .
البته صف ماچ خواهران و برادران را جدا در نظر گرفته*ام که این وسط یکدفعه منو ول نکنید بگیرید همدیگر را سی تا سی تا ماچ کنید !!!! جنبش حساب کتاب دارد الکی که نمی*شود
انشالا که فرصت باشه در رکاب اقا ..... !
=======
..یه دوستی اقام داره از اون هاست (خودتون میدونید از کدوما ..به قول علی دایی اقایون!!! ) پریشب اومد مغازه جنس بگیره ...قبل از قدس بود سر صحبت باز شد و بهش گفتم اخوی فردا میری راه پیمایی !! گفت اقا گفته و نرم؟؟؟؟؟ گفتم بسم رب !! خوشا بحال خودم که تو عمرم همچین مجالس مختلط و لهو و لعب نرفتم!!!! گفت اشتباه میکنی عمرت بر فناست...
گفتم ببین بزرگوار!این حرفت حرف خوبی نبود!!! بنده افتخار میکنم که شیعه علی هستم راهم راه او و صراطم مستقیم ...خداپرستم ..پیامبر و کتابی که خدا برام فرستاده رو قبول دارم ...بنده مرجع تقلیدهای شما رو به اندازه همین بامیه ای که داری میخوری قبول ندارم...زولبیا بامیه ...فقط جای دوستامون که نیستن خالیه...
گفت هر کی دینیه باید یه راهو برگزینه..گفتم اقا جان من دوست دارم اینجوری باشن...زورکی هم میشه عشق ... شد ؟ گفتم به نام دین دام کنید و ... ( اقای ارشد پرشد ویریاش نکن خودم دارم علکی نقطه چین میدم و ویرایش میکنم بقولی!!! ) گفتم بریزید تو خیابونو با چماق بزنید تو سر مردم بدبخت..گفت اقا هر چی بگه همونه....گفتم اره اقات !! خداست و یکتا ...
اما هینی رو که داری سنگشو به سینه میزنین ...مثل من و تو یه ادمه(هرچند این یکی یکم از اون درجه ادمین به پایینتر نائل تر شده) اخه کجای اسلام گفتن برادر و هم زبان و هم دینتو با چماق بزن ..دار بزن .چاقو بکن شکمش... چند تا از حدیث ها و پیامهای امام علی که به مالک اشتر داده بود رو از حفظ براش گفتم ..موند چی بگه...
گفتم اگه علی رو قبول داری اگه مکتبت مکتبه دین و پیامبره به حرف اونها گوش بده...چرا مرجع تقلیدت امامان و بزرگان ما نباشه؟!!برو نهج البلاغه و کتاب های اون عصر رو بخون نه ....!
این یارو خوشبختانه با ما اشناس وگرنه بنده الان بجای اینجا بخاطر اون صحبتها که بهش زدم اوین بودم!!!! این فقط یه گوشه از بحث بنده با یسری ادمهای دوربرم بود !
=============!
یا رب نگهدار همه باش و مارو عاقبت به خیر کن...
بچه ها برام دعا کنید ..محتاجم به دعاتون...مراسم همه چیش ردیفه اما یه نوع استرس هست که داماد همیشه داره...قبلن دامادهای مختلف وقتی بشون میگفتم حتمان تو اسمونی همش مینالید ...
اون موقع نمیفهمیدم...ترک بودم دیگه:4: اما .الان منم همون حالو دارم...مشکلات خاص برنامه های ازدواج (اینکه همه چی به خیر و خوشی انجام بشه و مشکلات ناخواسته ای بوجود نیاد)...
خوشحالم که یاری رو کنارم دارم که شریک غم و شادیمه...شاید نوجونها الان نفهمن چی میگم ..اما امثال بهمن .هادی و... میفهمن که داشتن مونس چقدر میتونه به شرایط روحی و جسمی ادم کمک کنه!
انشالا عروسی رو پشت سر بگذاریم..اگه عمری بود و گذاشتن تو این صندلی بازنشستگی از حق انجمن و بچه ها دفاع کنیم باز خواهم گشت ..اما اگه به ناچار کم پیدا وپردیار شدیم ازم دلگیر نشید چون دیگه بخش جدیدی از زندگی در ما باز خواهد شد...
خداحافظ روزهای مجردی شیرین...
یا شاید خداحافظ بچه های انجمن....( اقا از همونا که به هادی پرت کردید به من نزنید مزاح گفتم نه راست گفتم ..بالاخره یکی از اینها!!! )
مراقبه خودتون باشید..
یا علی.....
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
آقایون ما داشتیم تو نت گشت میزدیم که با یه عکسی به این صورت مواجه دشمی :
[align=center][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][/align]
[align=center]http://s3.aks98.com/images/41571834134598055191.jpg[/align]
به نظر شما این آقا کیه بغل ایمان مبعلی .. چهرش که خیلی آشناست . شبیه همین داش ابولفضل خودمونه .. هر چی دنباله عکس ابولفضل تو انجمن گشتم گیر نیووردم تا مقایسه کنم ولی تا جایی که ما یادمون همین شکلیه ابولفضل :4: حالا دوستان اهل فن اگه میدونن این فرد کیه یه کمکی به بنده و بقیه بکنن تا دریابیم این فرد چه کسی میباشد :4:
ولی من میگم خوده ابولیه :4:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط RK_Ode
آقایون ما داشتیم تو نت گشت میزدیم که با یه عکسی به این صورت مواجه دشمی :
[align=center]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][/align]
[align=center]http://s3.aks98.com/images/41571834134598055191.jpg[/align]
به نظر شما این آقا کیه بغل ایمان مبعلی .. چهرش که خیلی آشناست . شبیه همین داش ابولفضل خودمونه .. هر چی دنباله عکس ابولفضل تو انجمن گشتم گیر نیووردم تا مقایسه کنم ولی تا جایی که ما یادمون همین شکلیه ابولفضل :4: حالا دوستان اهل فن اگه میدونن این فرد کیه یه کمکی به بنده و بقیه بکنن تا دریابیم این فرد چه کسی میباشد :4:
ولی من میگم خوده ابولیه :4:
بله خوده شا دوماده :4:
شانس اوردی عکس های با شخصیت گرفته رو دیدی :4: وگرنه سکته میزدی :4:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
ایشون همین عمو ابول خودمون هستم
اوشون هم ایمان مبعلیه
اونجا هم عروسی ایمان مبعلیه
داستانش رو عمو تو اسرار 1 گزاشته بود ...!
جدیداً هم عکس عمو تو عروسی دیوید و ویکتوریا بکام پخش شده :دی
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
عکسی از عمو ابول در دیدار با مهمی مقدم :
[align=center]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[/align]
یاده کافه سنتی دوستان بخیر !!!
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
عمو ابولی ما رو دست کم نگیریدا ، با کل دنیا عکس داره ، از آقا گرفته تا خواجه حافظ شیرازی :4: ماشاالله عکس هاش هم پخشه ، یادمه تا چند سال پیش به فارسی تو عکس های گوگل میزدی آندرتیکر تو صفحه ی 21 عکس عمو میومد توی اون شیرینی فروشی بود نمیدونم آشپزخونه رستوران بود :4:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
با سلام خدمت اسراریهای عزیز:4:
حاج ابوالفضل رحمی بکن بر عاشقان بهر خدا ای بیوفا :4:
با این متنایی که تو میدی شکسپیر دستش موقع نوشتن کهیر میزنه ما که جای خودم داریم
پس انتظار نداشته باش یه متن بدیم که پیش افکارت قد علم کنه:4:
بازم که دم از رفتن میزنی!!
چه طور دلت میاد دل نازک منو بشکونی:4:
به خدا گناه که نکردیم خاطرخاط شدیم:4: خودت خوب میدونی که نمیتونی به این سادگی از دستمون در بری
تازه بچه های قدیمی بر میگردن
درسته منم مثل یه سری به قول خودت زود ارضا شدم و فقط به عشق تو و میر علی یه سری از بچه ها دارم پست میدم ولی تازه تازه دارم با داداش هادی با مروت و حاج حسین و داداش عرفان حال میکنم
تو نباشی که همه این لحظه های خوشم که کشکه!!
از من گفتن.
برسیم به داستانمون
البته به خاطر سفارش داداش عرفان قراره به صورت استرلیزه باشه:4:
خوب کم کم داشتیم میرسیدیم به موزندرون؛ولایت داداش معین
عرفان و ساسان تو راه فقط داشتن از سر و کول هم بالا میرفتن
این وسطا چه کارای شنیعی که نکردن
فقط همینو بدونین که شلوار هر دوتاشون از وسط جر خورده بود:55:
[align=center][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][/align]
خلاصه پلیس راهو با هر زحمتی بود رد کردیم
این افسره عرفان رو با جنیفر اشتباه گرفته بود:4:و ول کن نبود.
[align=center][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[/align]
نزدیکیای مازندران عرفان زنگید به معین:
معین:الو
عرفان:زهر مار الو
معین:ببخشید(با لحن گوینده اخباررشبکه یک:4:)
عرفان:کجایی
معین:ببخشید:55:
عرفان:زهر مار رو ببخشید
مرتیکه اینایی که دادی سریال نیستن که سخنرانی های ملکوتی و قرائتیه:55:
معین:اهان سلام معین جون خوبی داداش
عرفان:دارم میام پیشت بگم خوبم یا نه در رو باز کن دم در خونتیم!!!
معین ناچارا اومد در رو باز کرد دیدیم وا مصیبتا:4:
وافور به دست و نی قلیوون به دهن تو عشق منی گوگوری مگوری(پیدا کنید ردیف و قافیه فروش را:4:)
دیدیم معین تو عالم خماری بد جوری داره پر پر میشه!!!
پرید منو گرفت و گفت چطوری شاه پریون من:55: ساسان رو هم جای سیندرلا اشتباهی گرفته بود و به عرفان به چشم زیبای خفته نگا میکرد:4:
خلاصه عرفان یقه معین رو گرفت و شروع کردن به قلنج کشون:4:
از اینجا گزارش را با صدای ساسان لونگ و البته با استفاده از قانون PG میشنوین:55::
حالا عرفان باسن معین رو مورد لطف قرار میده
معین متعاقبا یک لست لاله بمب به عرفان و پین 1..2... و معین کیک اوت میکنه
حالا عرفان میره واسه دمپایی کی او دمپایی به وسط دو کپل معین اصابت میکنه
حالا عرفان اماده میشه واسه اسپیر
اوه خدای من طی یک حرکت سریع معین باشنشو میده عقب و عرفان وارد درگاه غار علیصدر میشه:55:
حالا معین داره فن راسوی بو انداز رو اجرا میکنه:4:
بله عرفان تپ اوت میده و برنده کسی نیست جز معین
معین بالای سر عرفان ایستاده و داره ادای رو R.I.P در میاره
قسمت آینده سریال در خونه معین ادامه پیدا خواهد کرد
فعلا...