RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
میتینگ 26 شهریور
همونطور که اکثرتون اطلاع دارید امروز یک میتینگ مشترک بین بچه های انجمن فور فان و Iwe برگزار شد
بعضی از دوستان کم لطفی کردن و نیومدن مثل آقا عرفان و آرمان دین پور و علی هانتر از Iwe و آیدین جدایی و اردلان از انجمن فور فان
بگذریم
امروز ساعت 2 از کرج حرکت کردم به سمت تهران ، به علت فوت عموم مجبور شدم قبل از میتینگ یک چند دقیقه ای برم خونه مادر بزرگم . بعد زنگ زدم به مرتضی و قرار گذاشتم بریم در خونشون که باهم بریم . خلاصه ساعت 4 ایشون اومدن دمه در و راهی مترو شدیم . دمه ایستگاه امام ***** که پیاده شدیم جناب آرمان PRS آدمینِ همیشه غایبِ فور فان هم به ما اضافه شد
سه تایی رفتیم طرف پارک شهر ، از در که وارد شدیم سعید زنگ زد به گوشی من و با آرمین و رسول به ما اضافه شدن ، بعد کم کم هی زیاد شدیم و همه اومدن
اول میتینگ یکم بچه ها باهم سرسنگین بودن و این خیلی عادی بود چون واسه باره اول بود همدیگر رو دیده بودیم
خلاصه دیدم اگه اینجوری باشه تا آخر میتینگ همینجوری میمونه ، رفتیم قاطی بچه های Iwe و یکم پشت سر بچه های هر دو انجمن غیبت کردیم
قابل توجه آدمین و مدیران : آرمین و سعید و رسول پشت همتون غیبت کردن ، لطفا هر چه سریع تر اقدام کنید . با تشکر
خلاصه بچه ها یکم باهم آشنا شدن . رفتیم یکجا نشستیم و یک چند تا عکس گرفتیم
بعد منو آرمین و سعید و رسول رفتیم یک توپ والیبال خریدیم که با بچه ها سرگرم بشیم
بچه ها رو جمع کردیم که " گوجه " بازی کنیم . نکته ی جالب این بود که مرتضی شایق همش وسط بود :)) انقد زدیم تو سرش فک کنم اسم خودش رو هم یادش رفت بنده خدا :دی
بعد از گوجه رفتیم یک خرس وسط بازی کردیم ، دو تا تیم شدیم و بازی کردیم
این برادر مصطفی عزیزی به طرز وحشیانه ای توپ ها رو پرت میکرد :| با تمام عقده ای که از معلم اول دبستانشون به خاطر مشق های زیاد داشت ، تمام عقده هایی که به خاطر کتک خوردن از پسر همسایه در بچگی تو دلش مونده بود و... این توپ ها رو پرتاب میکرد :-s
البته بعضی از کارشناسان گفتن که ظاهرا سی دی هاش فروش نرفته :دی
خلاصه بچه ها خیس عرق شدن ، گفتیم حالا که عرق کردیم پس گور پدر لباس و .. بریم فوتبال
فوتبال از همه بیشتر حال داد ، برادر مصطفی عزیزی مثل لودر از اون ته شروع به حرکت میکردن و تمام بازکنان و چمن و ... رو داغون میکرد و میومدن جلو ، اما بچه های غیور تیم ما هم مثل آرمین دو سه بار نارنجک بستن رفتن زیرش :))
آرمین انصافا بازیش باحال بود ، فقط یک مشکلی که این بنده خدا باهاش مواجه بود این بود که حتی اگه تمام بازکنای تیم حریف رو هم دریبل میکرد آخر سر سعید ( بازیکن تیم خودمون ) توپ رو ازش میگرفت . سعید هم در پست مهاجم لاشخور انجام وظیفه میکرد
حسین دروازه بان ما بود ، بعد این بنده خدا یک توپ رو باحال گرفت بعد بچه های تیم خودمون تشویقش کردن ، آقا یهو جوگیر شد و آیه ی شریفه ی " Its True ، Its Damn True " رو تلاوت کرد و زد زیر توپ که توپه دو ساعت بعد برگشت :|
از اونجا شد که تصمیم گرفتیم دیگه تشویقش نکنیم :دی
سعید تو یاهو به من گفته بود که پارک شهر پیرمرد بچه باز زیاد داره ولی من گفتم داره شوخی میکنه . فوتبال که بازی میکردیم مرتضی شایق تو دروازه وایساده بود ، بعد یک پیرمرد هم بیرون از زمین همش نگاهش رو مرتضی بود :))
آقا ما زمین رو عوض کردیم دیدیم پیر مرده راه افتاد اومد دم این یکی دروازه =)))
بچه ها هم از همه ی بازیهامون فیلم گرفتن و بزودی تو انجمن میذاریم + عکس هایی که همون اول گرفتیم
خلاصه میتینگ خیلی باحالی بود و خیلی خوش گذشت ، امیدوارم واسه دفعه های بعد بیشتر هم بشیم
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
البته بگم من یه توپ رو خوب نگرفتم .. 100 تا توپ رو خوب گرفتم :4: در مورد داش سعید هم که کفش طلا رو در بازی فوتبال بدست اوورد . در کل روی آرش برهانی رو سفید کرد با بازی زیباش . داش ممد هم که خوده رونالدو بود لا مصب :4: آمین هم مهاجمه مثلا تکنیکی بود . رسول هم با یک بازی تخریب گر خیلی قشنگ 2-3 بار دروازه رو نجات داد :4: البته سعید تو وسطی هم دستکش طلایی " گل دادن " رو برا خودش کرد .:4: یه میله هم بود که مثلا قرار بود از دروازه دفاع کنه .. بی پــ.در هر چی اومد نه نگفت و توپ رفت تو دروازه :70:
در کل میتینگ خیلی خوبی بود و واقعا جای همتون خالی بود . با بچه ها هم خیلی حال کردم از داش شایق گرفته تا داش سعید و آرمین و رسول . .... امیدوارم تو دوره بعدی همه بیان تا مثل اینبار خوش بگزره .
یه معتاده هم اول میتینگ به من و بابک امار داد که ریدیم بهش رفت :4:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
هر کی پشت سر من غیبت کرده بگه هیچ کاریش نمیکنم فقط دو سه تا فوحش نثارش میکنم :4:
با اینکه در جمع نبودم ولی از همین جا اعلام میکنم عرفان و آرمان و کیان و علی خیانت کار صد در صد پیچوندن میتینگ رو ، حالا از ما گفتن بود :4:
نقل قول:
فوتبال که بازی میکردیم مرتضی شایق تو دروازه وایساده بود ، بعد یک پیرمرد هم بیرون از زمین همش پشمش رو مرتضی بود :))
:55: :11: :55:
ممد درستش کن ، البته خیلی پایه بود :4:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
جان محمود با توپ بالیبال فوتبال بازی کردین ؟! :4:
من دیدم آرمان نمیاد ، سعید شاپس نیست ... عرفان نمیاد ... سابقه آرمین هم که خرابه :55: ... از رسول اینا هم خبر نداشتم ...
تازه کار داشتم ، اگه بیکار بودم میرفتم لاقل پیش ممد اینا ... ما نیس با جدایی یه دوره دعوا داشتیم ، گفتیم میاد حالا یه کاری دستش میدیم ! :4:
میتینگ بعدی رو میریم ایشالا :4:
منتظر عسک ها کلیپ ها هستیم !
بای تا های ! :1:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
عکس ها و فیلم دست مرتضی شایق :70: هست بنده خدا هم باید با دیال اپ آپلود کنه بنابراین خواهشا تا فردا صبر کنید عکس ها رو براتون قرار میدیم . الان هم توجه شما رو به داستان زیبای داش آرمین خوشگل :4: جلب میکنم ...
این شما و این جنگ میتینگ داش آرمین ....
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
هر کی فیلم ها رو میخواد اگه Adsl نداره تا فردا واسه خودش یکدونه اینترنت پرسرعت جور کنه چون زیاد فیلم گرفتیم
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
میتینگه خوبی بوده انگار ولی اونطور که قبلش گفتن که از هر انجمن 10 نفری میان نشده و خیلی ها پیچوندن . راستی هرکی میخواد عکس و ویدیو رو بذاره , حجم کمتر هم بذاره . ممنون
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
[size=small][align=center]میتینگ خاطره انگیز پارک شهر در 26 شهریور 1389:IWe vs 4 Fun[/align]
خوب من به صورت کامل و با تمامی جزییات این میتینگ رو شرح میدم.بقیه هم خواستن از زبون خودشون بنویسن.
خوب من ساعت 2.40 رفتم سر آزادی تا با سعید پاشیم بریم میتینگ و با بدبختی امروز که راهپیمایی واسه هتک حرمت به قرآن خودم رو رسوندم آریاشهر دم گلدیس.اونجا هم دیدم یکی بغل باجست شک کردم سعیده یه زنگ بش زدم تا اومد از تو جیبش دربیاره گوشی رو مچش رو گرفتم و با هم حال و احوا کردیم.از اونجا رفتیم مترو و سوار مترو شدیم تا بریم به سمت ایستگاه امام.
آقا سوار قطار شدیم خوشبختانه نشستیم.من یه پیرهن آلمان پوشیده بودم.دیدم پیرمرده من رو با دستش نشون داد گفت این جرمنیه نازیه و از این حرفا:53:
گذشت و سر ساعت 4 رسیدیم پارک شهر سر قرار.
هیچ کی نبود.سعید زنگ زد به جوکر ولی مثل این که رفته بود دنبال شایق تا با هم بیان.
یه نیم ساعت نشستیم دیدیم خبری نشد.یه زنگ زدیم به شایق مثل این که ایستگاه مترو رو عضوی سوار شده بودن.:53:
در همین حین هم ما رسول عزیز رو پیدا کردیم و سه تایی مثل علافا میگشتیم تا این که به رسول گفتم شماره عرفان رو داری و پیدا کردیم شماره رو زنگ زدیم عرفان گفت بنزین تموم کرده و .....
در همون حین قایق زنگ زد و گفتش ما اینجاییم اینا هی داشتن به هم آدرس میدادن که بیا اونجا که من پیرهن سفید و تبلوئه مرتضی رو که صد دست ازش داره رو شناختم و یه ضرب به طرفشون رفتیم.:4:
حالا شروع کردیم معرفی کردن که حسین عزیزمون هم اونجا پیدا کردیم و فهمیدیم ستون پنجم هم تشریف داره و به جای این که با ما بیاد با دشمن اومده.:4:
آقا اینا زنگ زدن به آیدین جدایی و قرار بود بیاد که معلوم شد کنسله.(تو پرانتز که ساسان از ما قول گرفته بود نعشش رو بندازیم و حسین هم پنجه بوکسش رو آورده بود:55:)
خوب منتظر بودیم تا دادش گل ما آقا مصطفی اومد که خیلی بچه خوب و افتاده ای بود(علی رغم توصیفاتی که بعضی از دوستان ازشون کرده بودن) همچنین آقا امیر cbtrawk که از بچه های قدیمی سایته و قدیمی ها میشناسنش به اضافه چندین نفر از دوستان ایشون که میگفتن از انجمن جمال بودن اومدن و همچنین آقا آرش mvp هم در اونجا حضور داشتن که به گفته خودش در فتنه های حضوری فعال داشته.
خوب چشممون به این عزیزان روشن شد ولی اون وسط وایساده بودیم که یهو حس کردم توی پارک شهر پارکی که توش پر پیرمرد بچه بازه همه دارن ما رو به خصوص شایق رو نگاه میکنن گفتیم بر و بکس بریم که امکان داره صفرمون باز بشه.:53:
دو سه دور گشتیم و یه جا ثابت شدیم و آخر سر رفتیم توپ والیبال گرفتیم که پولش رو رسول و ممد کینگ و سعید چمپ دادن و برگشتیم.
رفتیم وسط چمنا و یه دست گوجه و وسطی زدیم که در مسابقات وسطی بکس ما تحقیر بدی شدن و این یک لکه ننگ بر دامان ما بود.:2:
به اصرار بچه ها رفتیم فوتبال هم زدیم که دست های اول کمی جنبه مسخره بازی داشت ولی دست آخر که مهم بود رو به زیبایی کار کردیم.
یه صحنه جالب هم تو اتین بازی ها بود که یه پیرمرده وایساده بود پشت سر دروزاه و همش شایق رو دید میزد.بعد از این که زمینشون هم عوض میکردن بازم رفت این ور زمین و شایق رو دید زد.:53:البته شایق ما رو هم مجذوب کرده بود.:55:
تیم ما که من و سعید چمپ و حسین و رسول و ممد کینگ بودیم و تیم حریف هم cha و آقا منصور عسگری و آرمان پی آر اس و شایق و مصطفی عزیز بود.چون بازی های قبلی یه خورده باخت داشتیم اول بازی رمز یا خا*منه ای رو بلند داد زدیم که کل پارک برگشتن نگامون کردن:53:.با شروع بازی هم که حسین عزیز قهرمان المپیک و جولیو سزار به زیبایی از دروازه دفاع کرد و کلی توپ رو به جان خرید.بازی رو هم با هت تریک این جانب ال نینیو آرمین:4: 6-5 بردیم و تو دهنی محکمی به فور فانی ها و بچه های دیگه زدیم.:4:
یه نکته هم بگم که این قایق و دیگر دوستان بسیار وحشی هستن و چندین دفعه پای من رو سرویس کردن.البته سعید ما هم دست کمی از اونا نداشت.:53:
بعد بازی هم که همه خسته بودیم و مشغول به عکس گرفتن شدیم.در همین حین ممد کینگ رفتش و ما رو تنها گذاشت.
شروع کردیم تو ژست های مختلف عکس گرفتن.از این ژستا که بعدا عکساش هم میبینید بگم که یه ژشت رفتیم و آب معدنی ها رو به هم زدیم.
یه ژست گرفتیم ادای مموتی و یه ژست هم ادای آقا یه ژست زیبا به سبک هیتلر و یه ژست خز و خیل هم گرفتیم به سبک کشتی کج کارا.:53:
آقا عکسا رو گرفتیم که حسین گفت من برم.گفتم حسین جون کجا که دیدیم شال و کلاه کرده و داره میره و یه پنجه بوکس هم همراش بود(احتمالا واسه زدن آیدین جدایی آورده بود:55:) که دنبالش کردیم ازش بزنیم که نامرد در رفت.میتینگ بعدی پنجه بوکس مال ماست حسین.:4:
بعد اومدیم بریم که مسیر من و رسول و سعید با شایق و آرمان پی ار اس یکی شد و به سمت مترو رفتیم.سعید گفت یه چی بخوریم.مرتضی داشت ضجه میزد که آی مامانم زنگ زده اگه نرم کتکو رو خوردم که ما توجه نکردیم و یه ساندویچ سوسیس زدیم که یارو خیارشورش هم تموم شده بود:53:
رفتیم سمت مترو که شایق داشت تبلیغ 4 فان رو میکرد که من و رسول و سعید دستمون رو به قلبمون زدیم و گفتیم جانم فدای هامون و iwe که این منجر به تعجب قایق شد که ما چه طور به انجمنمون عشق می ورزیم.:34:
ایستگاه نواب رسول پیاده شد و سعید هم گفتش بیا آریا شهر و بعد اصرار فراوان تا آریاشهر رفتیم و از اونجا از هم جدا شدیم و با یک ماشین به محل عزیز و مقدس آزادی رسیدم و یک بوسه بر خاکش زدم و .....
چنتا نکته هم میگم که ضروریه.
1- اگه حسین نبود اصلا میتینگ حال نمیداد.خیلی کاراش ردیف بود و کلا همه باهاش فازیدن.حسین جون میتینگ های بعدی هم میخوایمت.:7:
2- این علی هانتر و عرفان و آرمان همشون پیچوندن.میخواستن رگ منم بزنن.والا ما رفتیم اونجا چیزی به جز صمیمیت ندیدیم.خیلی حال کردیم باهاشون.حالا آیدین جدایی نیومد اگه میومد هم مشکلی نبود.همشون بچه های خوبی بودن.کاشکی بچه های بیشتری می اومدن.
3- آخر سر مرتضی شایق یه دهن واسه ما خوندش که حسابی حال کردیم و کلی خندیدیم.سعید ازش فیلم گرفته.اگه قایق دیر بجنبه و عکسا رو دیر آپ کنه میذارتش.:4:
4- امیدواریم توی میتینگ های بعدی بقیه رو هم ببینیم.
5- منتظر شنید بهانه های بچه های دیگه به خصوص عرفان هستیم.:4:
فعلا.عکسا هم وقتی شایق آپ کرد اونم با دیال آپ براتون میذاریم که یحتمال کار کار سعید چمپه.:4:
[/size]
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
سلام , خوب این میتینگ هم بسیار با شکوه برگزار شد ! :24: خوب اول با ارمین اریا شهر دم گلدیس قرار گذاشتیم که با هم بریم پارک شهر ( مقر پیر مردهای بچه باز ) ! :11: تو راه همینطور که در حالت صحبت بودیم یهو چششمون به یه دیوار با شعار مقدس عشق فقط عشق علی رهبر فقط سید علی افتاد ! :11: که یه انرژی خاصی بهمون داد سوار مترو شدیم و راهی پارک شدیم رسیدیم دقیقا ساعت 4 رسیدیم دم پارک که حالا دقیقا 50 : 4 :16: همدیگر رو پیدا کردیم البته این پیدا کردن رو هم مدیون پیرهن سفید قایق هستیم ! :11: خوب اول با بچه ها سلام و علیک کردیم وقتی چشمم به حسین افتاد گفتم این امادس ایدین رو به فنا بده :1: که خوشبختانه مرتضی به ایدین زنگ زد و گفت که ایدین نیاد و گرنه پارک شهر به خون اغشته میشد ! :23: حالا بعد چند تا از بچه ها مثل ارش کندی و امیر سر بلند که خیلی بچه ی گلیه و بقیه اضافه شدن !
بعدش که با هم اشنا شدیم تز دادیم که توپ بگیریم بازی کنیم خوب دور و ور هم توپ نبود که Olympic Hero (حسین ) گفت نگران نباشید و خودش رو خیلی به اب و تیش زد تا برای ما توپ پیدا کنه تا سرگرم شیم اول که رفت از یه بوفه پرسید که اقا توپ نداری طرف هم گفت بستنی توپی داریم ولی توپ نداریم ! :11: اول که خودم تز دادم گوجه بازی کنیم بعد از اینکه بعضیا به شدت ترکیدن بر اثر ضربه های لری ! بعدش وسطی بازی کردیم که زیاد حال نداد چون بشدت تحقیر شدیم ! بعدش هم که فوتبال زدیم اولش زیاد خوب بازی نکردیم ولی همانطور که ارمین گفت با شعار مقدس لبیک یا خا *منه ای :11: چنان نیرویی گرفتیم که دشمن رو به زانو در اوردیم من که خودم مصطفی لودر مهار کرده بودم :24: اینجا هم باید اشاره ای به شیرجه های غرور افرین حسین بکنیم !!
بعد از فوتبال هم که ممد رفت و بچه ها شروع کردن به عکس گرفتن با استایل های مختلف :4: عکس ها رو هم که باید قایق بیاد اپ کنه ولی فکر کنم با دیدن عکسا سوژه ی خنده ی یه هفتتون جور بشه ! :11: بعد از این هم با بچه ها خداحافظی کردیم رفتیم ساندویچ بدون خیار شور زدیم ! شایق هم به خاطر اینکه به صداش اسیبی نرسه لب به نوشابه نزد ! بعدش به مرتضی پیشنهاد دادیم که یه دهن بخونه و شروع کرد اهنگ سکوت محسن یگانه رو با احساس فراوان خوند جوری که کل پارک از خنده بیهوش شدن ! :11: که فیلمش هم موجوده و بزودی براتون میذارم ! :24:
خلاصه میتینگ خوبی بود و خوش گذشت امیدوارم تو میتینگ های بعدی بقیه ی بچه ها هم بیان.
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
روح پيتر اشمايكل رفته بود تو بدن حسين؛ هر چي ميزديم با صورتشم كه شده جلوي توپ رو ميگرفت.
با اينكه چند نفر نيومده بودند ولي انقدر زياد بوديم كه نبودشون احساس نشد
دو تا گلتون رو هم فيلمبردار بازي زد :4: (آرش ام وي پي)
ولي انصافا بازي آرمين خوب بود. من و سعيد هم وسط بازي يه خم دو خم همديگرو ميگرفتيم
از شخصيت آرمان پي آر اس و رسول خيلي خوشم اومد
محمد هم كه گير داده بود به ما ! ولي يه توپ نامردي & محكم تو وسطي كوبوندم بهش :4: چونكه واقعا نميدونستم قبل از پرتاب من اوت شده
كل همه شوخ طبع بودن و باعث شد از ديدار امروز لذت ببريم
جاي محمد هم تو عكس هاي آخر متينگ خاليه