RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
سلام به دوستان عزیز و لذیذم !! بله امروز پدر همایونی یعنی اینجانب در امد . روز پرحادثه ای داشتم. خوب بخونید دیگه ...
به خاطر 10 هزار تومن : بله عزیزان داستان از انجایی شروع شد که من به یه آدمی که به بالا کشیدن پول معروف بود وخیلی هم ازش بدم میاد پول قرض دادم اونم 10 هزار تومن تازه 10 روز پیش . 10 روز گذشت و امروز فرا رسید . و اون ادم پولمو پس نداد .بهش زنگ میزدم جواب نمیداد . اس ام اس میزدم جواب نمیداد . این بشر همسایمون بود و ازمن 1 سال بزرگتر بود . یعنی 1 سال پشت کنکور مونده بود . همه رفیقام میگفتن که این بچه گفته پولت رو نمیده . اما من امروز حرفی رو شنیدم که از درون منو عصبانی کرد . یکی به من گفت : این بچه به عمت فش داده .ومن روی این فش ها بسیار نقطه ظعف دارم و سریع کنترل خودمو از دست میدم . اگه به خودم فش(فحش) میداد که واسم مسئله ای نبود .خلاصه ساعت 10 و نیم صبح بهش زنگ زدم گفتم پولمو ساعت 6و نیم الی هفت غروب وقت داری بیاری مگر نه اون روی سگ من بالا میاد . البته اینا رو روی پیغامگیرش گفتم چون گوشیشو بر نمیداشت .
بعد از این که این حرفا رو بهش زدم دیدم وقتشه که یه چرت بخوابم تا اعصابم سر جاش بیاد .ساعت 11 و نیم همایونی از جایش بلند شد . بله اماده شدیم واسه رفتن به مدرسه . همین موقع بود که یادم اومد امروز مسابقه ی فوتبال داریم اونم با پیش انسانی (ما پیش تجربی هستیم با اجازه) ساعت بازی هم 12 بوده . خیلی سریع لباسهایم رو در تن لاغرم کردم و بعد با یه تاکسی دربست به مدرسه رفتم . به موقع هم رسیدم .
مسابقه فوتبال : قبل از این که اتفاقات بازی رو بگم اینو بگم که دروازه بان تیم ما از کلاس پیش انسانی بود .
خلاصه بازی رو شروع کردیم و نیمه اول یه گل زدیم . نیمه دوم هم فقط داشتیم حمله میکردیم که دوستم یه شوت زد و دروازه بان حریف توپ رو گرفت و با دست یک پرتاب بلند کرد که توپ به دروازه مارسید .دروازه بان ما پرید تا توپ رو بگیره اما توپ به دستش خورد و تو دروازه رفت . درست 3 تا گل همینطوری خوردیم .:10: اقا تیم همایونی 3 بر یک عقب بود و ما دستور دادیم که به بازیکنان حریف یه چندتا تنه قانونی بزنیم و همین باعث یک دعوای بزرگ شد که اخر این دعوا باعث باخت 3 بر 0 ما شد . داور بازی همینجوری داشت سوت میزد و کارت قرمز میداد همین باعث شد یه خورده روی زمین بخوابه و استراحت کنه. :4:
بعد از بازی هم به خانه برگشتم چون دیگه هیچ حسی واسه سرکلاس نشستن در وجودم نبود .!!
ادامه به خاطر 10 هزار تومن : ساعت 5 و نیم غروب بود که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره . همون بچه بود .گفت : منو تهدید میکنی ؟ مثلا اگه اون روی سگت بالا بیاد چه اتفاقی می افته .؟ گفتم: پاشو بیا دم خونمون تا بهت بگم . اون گفت : من الان پشت در خونتونم همین الان بیا پایین !!! گفتم: باشه وایسا اومدم :33: رفتم پایین دیدم داره میخنده . گفتم : چیه واسه چی میخندی ؟ گفت : ک.. کش منو تهدید میکنی ؟؟ من خوردم به پی سی!! گفتم : من هیچی حالیم نیست پولمو بده . اعصابم خیلی خورده . گفت : اگه ندم چی میشه ؟؟؟ همین موقع بود که برادر بزرگتر همایونی می خواست بره بیرون و من و اون رو دید .همون موقع من به داداشم گفتم : صادق!!!! این چاقال به عمه مون فش داده . پول منم پس نمیده . یهو دیدم بچه کیف پولشو طرفم پرت کرد و بدو بدو رفت . بعد صادق به من گفت : تو به اینا نگفتی که عمه نداری ؟ منم گفتم : نه . کثافت تو کیف پولش 100 هزار تومن نقد داشت . نمیدونم چرا پول منو نمیداد . خلاصه این بود داستان ما
به قول زدبازی :
این داستان ماست ..........نگو تموم میشه .......این داستان ماست .... نگو تموم میشه
الان من خیلی خوشحالم فقط و فقط به خاطره بازی اس رم و لاتزیو که رم جلو هست . ان شالله چلسی هم به لیورپول یه حالی میده . راستی اصلا خوندین چی نوشتم ؟؟؟ به قول جواد عزتی توی قهوه تلخ : بله بله بله
راستی اگه غلط املایی داشتم دیگه ببخشید همایونی هستیم و پر اشتباه .
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
[align=center][برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید][/align]
[align=center]حیف شد که نمیتونم برای این آهنگ تاپیک بزنم ، ولی خوب خدا رو شکر این یکجا مونده ، نمیدونم چند نفرتون مسابقه ی " آکادمی موسیقی گوگوش " رو دیدین ! ولی بهشتون پیشنهاد میکنم که حتما ببینین ، فوق العاده ترین مسابقه ی فارسی زبانی هست که من تا به حال دیدم . به جرات میشه گفت یکی از قوی ترین مسابقه هاست ، همینطور سبک این مسابقه با کلیه مسابقات خوانندگی دیگه فرق میکنه ، این مسابقه توی لندن ضبط و برگزار میشه و به صورت اختصاصی از شبکه ی " من و تو 1 " پخش میشه . حالا خودتون ببینین متوجه میشین ، سری دوم این برنامه فردا یعنی جعمه 8/21 ساعت 10 شب از این شبکه پخش میشه . توی سری اول از کل افرادی که شرکت کرده بودند ، 8 نفر انتخاب شدن و مسابقه رو ی این 8 نفر داره میچرخه . یک آهنگ یادگاری هم توی دوره ی اول ساختند که فوق العاده شده ، حتما حتما حتما دانلودش کنین . [/align]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[align=center]
[align=center]Googoosh Music Academy[/align]
آهان ، یادم رفت بگم ، داورهای این مسابقه ، بابک سعیدی (آهنگساز،که قبلا در ایران بود و با ناصر عبدالهی کار کرده و همچنین با خیلی از خواننده های خارج از کشور ) ، هومن خلعتبری و خانوم گوگوش . که این سه نفر مطالبی رو که بچه ها باید یاد بگیرن رو یاد میدن و در آخر هم نقدشون میکنن ، و رای با شماهاست .[/align]
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
دوستان عزیز
روز 28 آبان قرار هستش که میتینگ مشترکی بین بچه های انجمن OwMania ، فورفان و Iwe برگزار بشه
میتینگ از قبل ظهر شروع میشه و ناهار هم دور همیم . حاج مصطفی هم قراره یک سالن فوتسال رو ( احتمالا برای دو سانس پشت سر هم ) اجاره کنه که یک چند ساعتی هم فوتبال بازی کنیم و نهایتا ساعت 6 یا 7 میتینگ تموم میشه
از انجمن فورفان بنده و مرتضی شایق قطعی شدیم . از بچه های فروم OwMania هم به احتمال زیاد اکثریتشون میان ( مصطفی ، منصور ، آرش ، بابک ، اردل ، امیر و ... ) . از این انجمن هم آرمان دین پور و عرفان تا اینجا قول دادن که حتما بیان
حالا دوستانی که علاقه مند هستند اعلام کنن . خوشحال میشیم که یک روز دورهم باشیم
از آرمین ، سعید ، حسین ، رسول و ... هم دعوت ویژه به عمل میاریم ( بیاید میخوایم لوله تون کنیم تو سالن :دی )
موفق باشید
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
من هم به احتمال فراوان در این جمع صمیمی حضور بهم خواهم رساند ! :4:
قرعه کشی تورنومنت هم انجام خواهد شد ! :دی
دوستان لوله اید ! :4:
ساعت و محل رو هم مشخص کنید که جواب قطعی هم بدیم ...
فعلا ...
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
بنده هم به عنوان گروه پشت صحنه و تصویر برداری به این جمع صمیمی خود را خواهم رساند! :24:
با همراهی رئیس! :4:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
با خودمون یه چتر باز هم بیاریم عب نداره ؟!
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
آقایون منم هستم ولی اگه بابائه بزاره و گیر بیخود نده . من که از خدامه باشم و تمام تلاشمو میکنم که بیام . مخصوصا این که میخواین سالن هم بگیرین و ایندفه به طور دقیق هنر دروازبانی من رو میبینید :4:
پس رو منم حساب کنید . هر طور شده میام ......
عرفان راست میگه نمیشه یه چتر باز اوورد ؟ :4:
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
دوستان برنامه ی خودم هر طور شده ردیف میکنم بیام . البته اگر دوستان بخان .
سعی میکنم تا اون روز برنامه ریزی کنم تا برسم به میتینگ .
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
ادامه داستان اسرار....
خوب رسیدیه بودیم اونجا که فریبرز گوشت خر بی زبون رو چپونده بود تو حلقمون
اگه یادتون بیاد عرفان بی هوش بود اونو هونطور بیهوش انداختیم صندوق عقب ماشین دایی.
میر علی هم که بالا آورده بود داشت تو دستشویی دوباره داخل روده و معده هاش رو شستشوی مغزی میداد.
این وسط من مونده بودم و یه شکم پر گوشت خر
داشتیم راه میافتادیم بریم خوزستون که گوشی میرعلی زنگید.
میر علی ورداشت و داشت حرف میزد که دیدیم رنگش واشد.
قطع کرد و گفت باید برگردیم اصفهان!!
گفتیم چرا؟؟
گفت مجید بود میگفت منم میخوام برم خواستگاری ابولی!!
خلاصه عرفان که تو صندوق عقب بود و میر علی نشست جلو و من و حسین و هادی نشستیم عقب ،خان دایی هم شوفر لگن بود
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
راه افتادیم سمت اصفهون
رسیدیم و آدرس خونه مجید رو گرفتیم و رفتیم دم در خونش
زنگ و زدیم یه پسر خوشگل اومد بیرون گفت:بفرمایید
میر علی گفت با مجید کار داریم
طرف گفت خودمم شما؟؟
میر علی گفت الان حال ندارم میزنم شل و پلت میکنم ها برو بگو مجید بیاد
طرف باز گفت بابا من میم بفرما
در همین لحظه کلهم خشکمون زد:62:
خداوند تبارک و تعالی در هنگام آفرینش مجید به زیبای خفته نیشخند زده بود:53:
این بشر واقعا پسر بود??:33:
خوشتیپ،خوش قیافه،باحال
اگه قیافه ها رو دیده بودین میفهمیدین چی میگم
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
کلهم سفر به جنوب از یادمون رفت و همه محو تماشای مجید شدیم:4:
مجید گفت جا دارین واس من؟؟
ما هم یه نیگا به لگن دایی و یه نیگا به مجید انداختیم و خودش همه چیرو دستگیرش شد
رفت از در پشت خونشون یه مینیبوس در آورد و گفت سوار شین
ما که تو این سفر همه جور سورپرایز دیده بودیم یه این قلم رو کم داشتیم که اونم جور شد
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
لگن دایی رو پارک کردیم دم در خونه مجید و راه افتادیم
غافل از اینکه عرفان مونده بود پشت ماشین دایی:55:
داشتیم از اصفهان خارج میشدیم که دیدیم تیلیف خان دایی زنگید !!
گذاشت رو آیفون
صدای پژمان بود از اونور خط!!
میگفت رفته دم در خونه مجید دیده خونه نیست بجاش یه ژیان دم در خونشون بود که از توش صدای گریه میومد:55:
دیدیم ای دل غافل عرفان رو جا گزاشتیم:11:
برگشتیم اصفهان و پژمان و عرفان رو هم سوار کردیم
حالا شدیم اینا:حسین چوسه،میرعلی گلدبرگ،پژمان گیمر،مجید شوفر،عرفان اکتر،دایی بهمن،هادی قمیش،بابک فاتال:4:
بقیه در قسمت بعد:4:
(در ضمن با ورود مینی بوس یعنی خیلیای دیگه هم وارد داستان خواهند شد،در حقیقت داریم ایرانگردی میکنیم:4:)
RE: اسرارالتوحید فی مقامات iranwwe..(جلد چهارم)
درود .
خب ، این اولین باری هست که در اسرار دست به قلم میشم و میخوام تریپ گنده منده ها پست بدم ! :دی
آدم نمیدونه از چی شروع کنه این موقع ها :4: ...
خیلی منتظرم که فروم دوباره بشه iWE و بخش های قدیمی اینا برگرده ، اما هامون میگه با اینا صحبت کرده و فایده نداشته ...
البته از اول هم معلوم بود فایده نداره !
دوباره اون ترکیب سابق دی ال و اینا میشدیم ... ای روزگار ...
از بعد اون جریانات میتینگ مرداد 1389 که به شدت فیزیک بسیار ت.خمی ای داشتم ، یه کم بگم صفا کنین ! :4:
یه ماه بعد اون میتینگ و بعد از تموم شدن مدرسه ها من یه مدرسه فوتبالی ( پایه ی داماش ) اسم نوشتم و که یه تکونی داده باشم و خلاصه ... آقا یه هفته اونجا رفتم ، گفتن برو واسه تست تیم نوجوانان نیرو زمینی تهران ! :70: ... گفتم حالا برم لاقل ببینم چه جوریاس و اینا ...
روز اول رفتم تو گرم کردن اولیه کم آوردم ، بعدشم تو بازی ...
خلاصه گذشت و اینا ، من چون فقط مشکل فیزیکی داشتم وگرنه کیوان هم میدونه ، بازیم خوبه ...
همینجوری سر تمرینات میرفتم ، میبردن تپه ، تمرینات بدنسازی و ... تا رسیدم به الان که شدم هفتاد و پنج کیلو گرم ! :4: ( بزن کف قشنگرو ! :4: ) ، تو اون میتینگ من چیزی حدود یک صد کیلو بودم ! :70: ...
یه عکسی هم زدیم که خودتون مقایسه کنید :4: ===>>> [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
- شنبه هم رفتم قرداد 4 ساله بستم ! :4:
دیگه حس ندارم ادامه بدم ، امیدوارم همتون سالم باشید و موفق و به چیزی که میخواین برسین ، چون خیلی حال میده ! :4:
در آخر هم این داستان رو به همه ی دوستان تقدیم میکنم :5: :
[align=center]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[/align]
چاکریم ، خدانگهدار .