خجالت نمیکشه مرد گنده :4: یاد دوران طوفولیت افتاده :4:نقل قول:
نوشته اصلی توسط TeZAR
نمایش نسخه قابل چاپ
خجالت نمیکشه مرد گنده :4: یاد دوران طوفولیت افتاده :4:نقل قول:
نوشته اصلی توسط TeZAR
این عکسهارو گذاشتم تا نشون بدم مردمیم و مثل شما خودم رو نمیگیرم :-l وایسا فردا یه سری عکس بسیار زشت و زننده از عرفان میزارم تا دستو بینیم با ! :17::4:
من خیلی خوشحال شدم که بچه های این انجمن رو از نزدیک ملاقات کردم. روز خوب و پر خاطره ای بود. آرمان و حامد مثل داخل نت دوست داشتنی بودن. عرفان هم حس میکنم که یه دوست صمیمی جدید پیدا کردم. افتخار آشنایی با سعید و آرمین رو که تو میتنگ های قبلی پیدا کرده بودم و از دیدن مجددشون باز هم خوشحال شدم. علی صیادی و کیوان منصوری هم هر چند قبلا زیاد باهاشون آشنا نبودم ولی پسرهای خیلی خوبی بودن. روی هم رفته دیدار بسیار گرمی بود. ما هم توسط سعید و عرفان اغفال شدیم X_X
[align=center]
این وقایع از ساعت 7 صبح روز جمعه 28 آبان 1389 تا ساعت 6 عصر اتفاق افتاده است...
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[/align]
ساعت 7 صبح بود که از خواب بیدار شدیم .. بسیار سرمان درد میکرد چون دیشب خیلی بد خوابیده بودیم .. پریدیم پای لپ تاپ رفتیم یه چرخی تو انجمن ها زدیم پیام خصوصی آرش رو چک کردیم که در مورد میتینگ بود . بعدش نشستیم تا راء رو که دانلود کرده بودیم رو ببینیم . دیگه آخرای راء بود که دیدیم صدای دینگ پی ام اومد : The Iranian Crippler (11/19/2010 08:13:10 ق.ظ): bidari? .. ما هم گفتیم بــــــــله بــــــله بیداریم !! خلاصه مصطفی کلی بهمون برای میتینگ ایمان و روحیه داد ! :دی . مصطفی رفت که بره به سمت عرفان و ممد و برادران منصور و آرش که باهم به سمت مترو حرکت کنند !! .. ما هم یه دوری زدیمو ساعت 9:30 آماده شدیم و مثل همیشه برای پیچوندن پدر به سمت خانه عمو حرکت کردیم .. در وسط راه بودیم که با آرش تماس گرفتیم تا از خواب بیدارش کنیم !! به خانه عمو رسیدیم .. چند دور زدیم تا ساعت 11 شد .. به منزل گفته بودیم که میریم پیش رفیقمون .. از منزل خارج شدیم که یهو در همین لحظه آرمین تماس گرفت و گفت ما داریم میریم میرداماد کی اونجاست !! منم گفتم بچز همه اونجان .. در همین لحظه مصطفی تماس گرفت .. گفت کجایید و گفتم آرش هنوز زنگ نزده .. قرار شد مصطفی هم بگرده دنبال آرش .. رسیدیم سر کوچه .. داشتیم کج میکردیم که بریم سر معلم که یهو یکی گفت .. شروین .. بـــله دیدم رفیقمون سر کوچه وایساده .. بیچاره شدیم ! هرجوری شد پیچوندیمشو رفتیم سر معلم .. سریع با عمو تماس برقرار کردیم تا بپیچونن این رفیقمون که سر کوچه بود رو ..در این لحظات تماس هایی با آرش و مصطفی گرفتیم که به صراحت میتونم بگم اصلا نمیفهمیدم مصطفی چی میگه .. فقط میگفتم : بـــــله بـــــــله .. خلاصه یه 20 دقیقه گذشت و بلاخره آرش پیداش شد .. سوار شدیم و به سمت منزل رئیس ( امیر ) رفتیم .. در وسط راه آرش یک موزیک ویدئو بسیار جالب و زیبا برایمان گذاشتن که چیز بود :دی .. خلاصه مکـــ انی که قرار بود رئیس به ما اضافه بشند هم رسیدیم .. تماس گرفتیم با ایشون و فرمودند : دارم میام پایین !! برای من و آرش سوال شده بود که ما الان وسط میدونیم رئیس از کجا داره میاد پایین !! خلاصه رئیس هم به جمع ما اضافه شد .. حرکت کردیم به مقصد نهایی !! در وسط راه بسیار تعریف کردیم !! رئیس هم یه دیسکی که واس مرتضی زدی بودن دادن تا آرش بزاره اما متاسفانه جواب نداد !! خلاصه به پارک ملت رسیدیم .. رئیس تماسی فکر میکنم با مرتضی گرفت و گفت کجایی گفت ما تو پارکیم بیاید .. جای پارک نبود که نبود .. وارد یه کوچه شدیم .. دیدیم بازم جای پارک نیست .. داخل یک کوچه دیگه رفتیم .. دیدیم به به جا پارک .. اومدیم پارک کنیم که دیدیم بن بست است !! .. اونجا یه چند تا ویلا هم دیدیم که بسیار خوشگل بودن :دی .. رفتیم به آخرین کوچه که به قول معروف لست چنس بود .. بلاخره کنار 2 عدد سطل آشغال برایمان جای پارک پیدا شد که پولی هم بود !! :| .. پیاده شدیم تا به سمت پارک بریم . رفتیمو رفتیمو رفتیم .. در این لحظه مرتضی تماس گرفت اما چون شارج نداشت گفت لطفا شما منو بیگیرید !! .. دیدیم ما داریم راه رو اشتباه میریم .. دور زدیمو برگشتیم تا به سمت بالا برویم .. بلاخره در پارک رو پیدا کردیم و بـــله دیدیم یه گله آدم اونجا وایساده .. ما هم 3 تا آدم بسیار با کلاس و جدی به سمتشون حرکت کردیم که دیدیم همه چشما دارن مارو نگاه میکنند ! :) .. خلاصه رسیدیم و سلامی عرض کردیم .. برادرانمان در گروه جی کی هم بودن !! خلاصه در این لحظه این داستان آغاز شد !! .. تیتراژ .................................................. .................................................. .................................................. .......... بله .. داشتیم قدم میزدیمو به جلو میرفتیم .. مرتضی هم مثل همیشه اون تیریپش رو زده بود !! :دی .. مصطفی هم گفت شروین تو ساکت باشی من حوصلم سر میره ! :| .. به حرکت خود نیز ادامه دادیم ... رفتیمو رفتیمو رفتیم !! دیدیم به یه سینمای 4 بعدی :)) .. یه سری صحبت ها انجام شد که بلاخره بیلیت هارو خریداری کردیم .. در همین لحظه آرمان تیزی تماس گرفت و گفت که الان ایستگاه میرداماده !! .. ما وارد سینما شدیم .. بابک هم اومد بره دنبال آرمان که همه بچه ها مخالفت خودشون رو اعلام کردند و گفتند .. دستو بینیم باو آرمان 15 دقیقه دیگه میرسیه بیا فیلمتو ببین ! ما در کنار برادر آرش ( کندی ) و رئیس نشسته بودیم .. عینک هارو به چشم خود زدیم .. فیلم آغاز شد .. یک عدد هواپیما داشت در بالای یک جزیره ناشناخته پرواز میکرد .. یــــــهو کنترل خود رو از دست داد و افتاد رو یه درختی تو جنگل .. در همین لحظه گروه ما فریاد میزدند .. یه سری حرف های زشت و خلبانی بلد نیسی که :دی !! خلاصه در وسط جنگل این برادر خلبان هم خاک بر سرشون میشد .. از پشه گرفته تا میمون و ببرو آدم خارها و انواع مارها این خلبان عزیزمون رو مورد عنایت قرار میدادن .. جالبت اینجا بود که این حیوانات عزیز کمر بسیار خوب و حرفه ای داشتند هروقت دهان خود را باز میکردند یه آبی به صورت و لباس ما پایشده میشد !! .. خلاصه این فیلم 15 دقیقه ای هم تمام شد .. از سینما خارج شدیم .. همگی عرف کرده بودیم .. آب کــــــــ مر مار هم هنوز روی لباس رئیس بود ! :دی .. در همین لحظه آرمان به ما اضافه شد .. منو که دید بسیار خوشحال شد . :دی .. خلاصه این جمع صمیمی به حرکت خود نیز ادامه میداد !! .. رفتیم توی یک چمنزار تا عکسهای زیبایی بگیریم .. از جی کی گرفته تا گروه باریکلا آقا !! روی یک کاغذ هم یه چیزی نوشتیم که میبایست در این لحظه سانسور کنم :دی .. با اون کاغذ هم انواع عکس هارو گرفتیم .. خلاصه بعد از انداختن انواع عکس ما به سمت رستوران بسیار تـــــــوجمی پارک حرکت کردیم .. چند عدد ساندویچ کوکتل ژامبون و همبرگر سفارش دادیم به همراه نوشابه های رنگارنگ !! .. نشستیم تا ساندویچ های خود رو وارد معده کنیم .. یه 2-3 عدد گربه هم به سمت ما میومدن که عرفان با گربه ها خودش رو سرگرم کرده بود ! :دی .. در همین لحظه خانواده برادر مرتضی هم اومدن .. مرتضی رفتو باهم صحبت هایی انجام میدادن .. خلاصه بعد از 10 دقیقه مرتضی رها شد . و باز هم این جمع صمیمی به حرکت خود نیز ادامه داد !! .. در همین لحظه که دوستان باهم صحبت هایی انجام میدادن ما به همراه عرفان به مدت 3 دقیقه رفتیم با تاب و سرسره و اینجور چیزا خودمون رو شاد کردیم !! برگشتیم در کنار این جمع صمیمی و بلاخره بـــله دوباره به حرکت خود نیز ادامه دادیم .. در این لحظه زمین چمن بسیار زیبایی پیدا کردیم که جایگاه ویژه برای تماشاگران و گزارشگران هم داشت .. یه فیلم 13 دقیقه ای هم با دوربین مرتضی گرفتیم که اگه خدا قسمت کنه به همراه عکسها رئیس آپلود خواهند کرد .. خلاصه ما از حاشیه های قبل از بازی فیلم هایی گرفتیم و با بازیکنان مصاحبه ای انجام دادیم .. با سوت داور بازی آعاز شد .. ما با دوربین به دنبال توپ بودیم و گزارش میکردیم که در این لحظه رئیس گفت شروین حجم دوربین رو به .. نده ! :دی .. خلاصه یه استراحتی کردیمو همراه با رئیس .. کیوان و عرفان به سمت تاب و سرسره رفتیم .. اونجا بسیار حال کردیم و عکسهایی گرفتیم که بزودی قرار میگیره !! . بسیار اونجا صفا بود .. عین کودکان شده بودیم :دی ..خلاصه بعد از حدود نیم ساعت به زمین چمن برگشتیم .. در همین لحظه آخرای بازی بود که علی و کیوان از ما جدا شدن .. ما به عکس گرفتن ادامه دادیم .. هی عکس میگرفتیم و دوباره باز هی عکس میگرفتیم .. بله اینجا بود که بابک و آرمان هم از ما جدا شدن .. مرتضی هم همینطور .. نشسته بودیم و صحبتی انجام میدادیم که یهو .. یه جرکت زشت انجام شد که باید سانسور کنم :دی در این لحظه رفتیم چند عدد آب گرفتیم تا خود را خنک کنیم !! .. این جمع صمیمی به حرکت خود ادامه میداد .. رفتیم به سمت سینما .. گفتیم بریم یبار دیگه ببینیم ..بیلیت گرفتیمو رفتیم توی صف وایسادیم .. یه نیم ساعتی الاف بودیم که در این لحظه رئیس هم از ما جدا شد !! .. سینما داشت شرک پخش میکرد که دوبله فارسی هم بود .. صدای خر شرک منو کشته بود :) .. دیدیم بله فیلمی که قرار برای ما پخش بشه همون جنگله که قبلا دیدیم .. خلاصه مسئولین بسیار کـــ ونی سینما شاخ شدن واس ما که خوشبختانه درگیری ایجاد نشد !! :دی ... وارد سینما شدیم .. برای اینکه انتقام بگیریم یک عدد آب معدنی داشتیم .. لحظاتی که مار میومد ما از بالا آب رو روی سر ملت ایران میریختیم !! :دی .. دوستان شعار های مختلفی دادند .. مثل سینا ســ اکـــ س .. بـــــله بــــله .. کیــــه ؟ این کیــــه .. چیــــه این .. چــــــیه ؟ .. ما در کنار ممد جوکر و جی کی 2 ( سعید ) نشسته بودیم .. خلاصه فیلم تموم شد .. ما از سینما خارج شدیم ... و به سمت درب اصلی پارک رفتیم .. اونجا هم چند عدد عکس بسیار زیبا گرفتیم .. عرفان هم به دوبوله سی رفت تا خودش رو خالی کنه .. خلاصه بعد از گرفتن چند عکس .. بلاخره از هم جدا شدیم . من .. سعید .. آرمین و آرش باهم رفتیم .. اومدیم سوار ماشین شدیم ..سعید جلو نشست منو آرمین هم عقب !! .. خلاصه به سمت معلم حرکت کردیم ت مارو پیاده کنند .. آرش هم یه آهنگ بسیار جالب گذاشتن که بـــله .. :دی !! خلاصه به معلم رسیدیم و پیاده شدیم .. با دوستان خداحافظی کردیمو .. بــله این داستان در این لحظه به پایان رسید .
امیدوار هستیم شاد شده باشید :)
-------------
خیلی خوب بود شروین :4: ، جاهای بدش رو سانسور کردی و بهترین جاهاش رو گفتی
البته اونی که خودش رو با گربه ها سرگرم کرد من نبودم ، امیر بود نصف غذاش رو تقسیم کرد باهاشون ، من خواستم گربه ها رو بزنم که نشد !
-------------
بازم که جیب مارو زدی :4: ... دیدی من از گربه ها دفاع کردم :4: ؟ .. چیکار داری زبون بسته رو :-L
------------
اون عکسای تو مــِه رو نفهمیدی دست کیه ؟! :4:
------------
نه عکس تو مــِه چیه دیگه ؟ :4:
------------
یه چند تا عکس از من و سیعد و ... گرفتن :4:
-----------
آها .. اون عکسهایی که منصور گذاشته رو دانلود کن تو اوناس .. بی ادب :-l
[align=center]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
حواشی این میتنگ:
وقتی داشتیم از پله های بالایی پارک میرفتیم بالا؛ یه ایل شده بودیم.
اولین باری که وارد سینما 4 بعدی شدیم؛ به قدر فجیعی حال داد.
امیر (رئیس) میخواست که تو چمن ها چند تا حرکت بالانس بزنه که نشد که بشه.
سر ناهار ساندویچ های بعضی ها اشتباه شده بود؛ هر کی یه گاز میزد میگفت این واسه من نیست؛ بره کی بود؟ بیاد بگیره!
می رسیم به حواشی فوتبال:
Five on Five: Team OW [MJC, SPRUC, CHA, THEKINGOFKINGS, mb619] vs. Team IWE & 4-Fun [Ð-i-R-Ť-Y, The Basted, Sherlock Holmes, Ħ д † ε Ð, Anathema] o
مرتضی هم در این بازی نخودی بود و هر یه ربع میرفت با یک تیم. در نهایت این بازی با نتیجه 12 بر 6 به سود OW به پایان رسید.
در حین مسابقه اعضای تیم IWE به آقا و لیل وین متوسل شده بودن.
تیم OW هم بعد از زدن هر گل به صورت دست جمعی حرکت SU-CK IT گروه دی اکس رو اجرا میکردن.
آرمان دین پور و بابک عجله داشتن؛ و به زور یقشون رو میگرفتیم و نگهشون میداشتیم و عکس میگرفتیم.
مدل های عکس های خیلی باهال بود؛ هر بار یکی رو اونیکی ولو میشد.
اغفال مصطفی؛ امیر و آرش توسط سعید و عرفان.
رد و بدل شدن سیل عظیمی از DVD بین مصطفی؛ حامد؛ امیر؛ مرتضی و آرش.
حمله به بازی های کودکانه و تعجب حاضرین در پارک.
بر هر زدن نظم سینما 4 بعدی و گرفتن اخطارهای پیاپی به ردیف بچه های میتنگ.
کیه کیه گفتن های بسیار بلند توسط عرفان ؛ سعید ؛ من و محمد.
هیجان دادن به حاضرین دیگر در سینما توسط ما.
فیلم عکس العمل های حاضرین داخل سینما در بیرون نمایش داده میشد؛ هنگام خروج؛ همه ما را نگاه میکردن و ما هم دستی به انها تکان دادیم.
خنده . خنده . خنده
[/align]
زنبور ي که بالاي تابه از قصد گرفته شده تا نشانه ي WiZii WiZii Upload Group باشه :4:
یک ویدئو خیلی جالبت از این میتینگ که پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید :
[align=center]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
HQ : http://media.bwmedia.org/admin/owmania/20101119078.mp4
LQ : http://media.bwmedia.org/user1/20101119078.avi
[/align]
ویدئویی دیگر برای شما دوستان عزیز آماده کردیم ( با تشکر از آقا منصور عسگری بابت این ویدئو و ویدئو قبلی )
[align=center]
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
HQ : [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
LQ : [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
[/align]
[align=center]
روزه میتینگ که کسی تو انجمن نبود ، یکی اومده بود و به بیشتر کاربران از جمله من ! پ.خ داده بود که بریم در فرومشون فعالیت کنیم !
همچنین اخر پ.خ هم نوشته بودند " به مدیر نیازمندیم "
جمعه شب که رسیدم خونه ایشون رو بن کردم ، امروز از رویه بیکاری رفتم تو این انجمن !
من هیچی نمیگم ، تصاویر گویای همه چیز است :
http://s14.aks98.com/images/32717197926094338657.jpg
http://s14.aks98.com/images/57509078477623519809.jpg
http://s14.aks98.com/images/09282312098195269360.jpg
http://s14.aks98.com/images/09931199391755977641.jpg
[/align]
فعلا ...
یکی بره اینو روشن کنه بگه آقا ، مهراد هیدن و علیرضا جی جی ! ( امیر :55: , مهراب ! )
بنده خدا ها معلوم نیست با خودشون چند چندن ! :55: