نقل قول:
ای سق تو سیا!! جدی جدی ملت خوابن!
یحتمل اسرار به خواب زمستونی رفته! باید از ساعل بیدارش کنیم!!
یا علی..
با سلام خدمت اسراریهای گل گلاب
والا داش ابوالفضل خوابیدن اسرار توطئه ای بیش نبود و نخواهد بود
کسایی که سعی در بد جلوه دادن اسرار داشتند به شکل فجیعی رو سیاه گشتند!!!
به هر حال بعد مدت عدیدی امروز خواستیم یه حالی به اسرار بدیم و یه سفر نامه بنویسیم
سفرنامه کوتاهیی خواهد بود ولی امیدوارم به دلتون بچسبه
سفرنامه من در مکه و مدینه!!!!
.............................
بسم ا....
والا این رفتن ما به مکه هم حکایتی داشت واسه خودش.اولش قرار بود والده و ابوی بنده برن.یعنی فیش هم به اسم اونها بود.تا اینکه یه کاری واسه ابوی بنده پیش اومد و قرار شد که من به حاش راهی شم!!
واسه این کار باید یه حکم میگرفتی از دادسرا که نشون بده من به بلوغ فکری و عقلی رسیدم!!!.واسه این کار با والده رفتیم به دادسرا.جایی که تا عمر دارم فراموش نمیکنم.همه جور خلاف کاری بود!!
از ادم کش تا کسی که به روی زنش اسید پاشیده بود!!!.ما هم نوبتمون رسید و رفتیم تو.تو یه ملایی بود که قرار بود سوال بپرسه از ما!!.منم نشستم ولی داشتم میریدم به شلوارم!!
بغلم یه افغانی نشسته بود که یه زن و دو تا دخترش رو کارشون رو ساخته بود و بعد سرشون رو واسه شوهر زنه فرستاده بود.واقعا کم مونده بود از حال برم
این اخونده هم گیر داده بود که اگه یک میلیون بهت بدم چیکار میکنی؟؟!!.منم که تو حال خودم نبودم گفتم میرم زن میگیرم:55:.اخونده بهش برخورد و گفت که نمیتونه نامه رو امضا کنه
خوب شد والده پیشمون بود به اخونده حالی کرد که این نامه فقط برای رفتن من به مکه است.بالاخره اخونده راضی شد و گواهی رو داد.رفتیم سراغ بقیه کارای کاروان
چند روز مونده هم فهمیدم که راهنما و روحانی کاروان کسی نیست جز ایت ا... میر تاج الدینی نماینده مجلس و نایب رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس!!!!
روز دوشنبه با هواپیما پریدیم و بعد به فرودگاه مدینه رسیدیم و بقیه راه رو تا مدینة النبی با اتوبوس رفتیم
.هتل ما هم اسمش بود بن داوود.درست بقل مسجد النبی!.کارهای زیارتی مون شروع شد
از قبر پیغمبر(ص) گرفته تا قبر نامعلوم حضرت فاطمه(س).به بقیع هم رفتیم.ماشا ا... این وهابی ها شور یه چیزایی رو بدجور درآوردن!!!.روز اول با شور و شوق رفتیم واسه نماز جماعت تو مدینةالنبی
یه سری توصیحه هایی کرده بودن که مثلا تو اخر نماز سه بار دستتون رو بالا نیارین و یا مثلا اینکه اونا به جای توحید یه سوره دیگه از قران میخونن.خلاصه نماز شروع شد و از بخت بد من سوره بقره خورد به پستم!!!.یارو هم یه جای سوره رو غلط میخوند بر میگشت از اول دوباره شروع میکرد .خلاصه تقریبا یه 53 دقیقه ای طول کشید تا فقط نماز چهار رکعتی تموم بشه!!.روزای آخر بود که تو مدینه بودیم که یه نفر از کاروان فوت کرد
خانوادش هم به دلیل هزینه بالای گمرک همونجا تو بقیع دفنش کرد.دفن که چه عرض کنم فک کنم با اون همه اهکی که روش ریختن به یه هفته هم نرسه که هیچ اثری از جسد نمونه!!!
یه سری مسائل واقعا جالب بود.وهابی ها با انتشار انواع و اقسام کتابا سعی داشتن تا جونای ایرونی که شیعه بودن رو از راه بدر کنن!!!
ما شاا... ایرانی ها هم کارایی میکردن که گاها باعث شرمندگی میشد!!.یه نمونش برداشتن خاک بقیع که اگه شرطه ها جلوی این کار رو نگیرن(که گرفتن!!)در عرض یه هفته کل بقیع رو میتونیم تو ایران بازسازی کنیم!!!
یه خاطره ای هم از قبر پیغمبر بگم که واقعا شیرین بود.بغل قبر پیغمبر یه چند تا فرش هسن که رنگشون سبز رنگه.اونایی که اطلاع دارن میدونن که طبق روایات این قسمت یکی از درهای ورود به بهشته
دیگه حساب کنین که نماز خوندن تو این ناحیه چقدر ثواب داره و چقدر سخته جا پیدا کردن تو این قسمت.ولی خدا رو شکر ایرانی ها خوب هوای هم رو داشتن و جاشون رو به عربا نمیدادن.منم منتظر بودم که یه اصفهانی بلند شد و جاشو داد به من.نشستیم و منتظر اذان شدیم
اذان شروع نشده بود که یه روحانی وهابی افغانی(این هربه وهابیها بود که پاکستانی ها و افغانیها رو استخدام کردن که بتونن با ایرانی ها فارسی رو راحت تر صحبت کنن!!!)اومد و گفت که از ایرانی ها میخوایم که موقعی که اسم پیغمبر میاد صلوات بلند نفرستن
ولی ایرانی های حاضر که رابطه خوشی با شرطه ها و اخوندهای وهابی نداشتن تا اسم پیغمبر اومد همگی بلند شدن و یکصدا یه صلواتی فرستادن که شرطه های قبرستان بقیع هم خبردار شدن!!
ولی چون تعداد ایرا نیها زیاد بود نتونستن هیچ غلطی بکنن!!.روزای آخر هم شروع کردیم به خرید.ماشاا... ایرانی ها اینقدر تو خرید دست و دلباز بودن که اکثر فروشنده فارسی و ترکی رو بهتر از عربی صحبت میکردن!!
عکس زیر فقط گوشه ای از خرید چند تا زن تهروونی و ترک و اصفهانی رو نشون میده که در عرض 2.5 ساعت از یک عدد فروشگاه خریده شده:4:
اونم چه خریدی...یارو میگفت مثلا 1000 تومن.ولی ایرانیها همون 1000 تومن رو 200 تومن میخریدن:55:
از مدینه که تموم شدیم رفتیم مکه و احرام بستیم و کارای طواف رو انجام دادیم
اونجا هم شکر خدا هتلمون(اسمش شرایتون بود)نزدیک کعبه بود و من هم تا تونستم از طرف ابوی و پدر بزرگ و مادر بزرگ و یه سری دیگه طواف مستحبی کردم:4:.تو مکه من تا تونستم از این نوشابه قوطی ها میخوردم!!
البته نه اینکه هوای مکه گرم باشه،نه اتفاقا هواش فوق العاده خوب بود.ولی این نوشابه هایی که تو اینجا 500 تومنه اونجا با 250 تومن میخریدم و مینوشیدم(به همراه ذرت مکزیکی:4:)
تو اون روزا بود که تیم ایران هم به کره باخت تو جام ملتها و دهنمون سرویس شد!!!!
اینقد بچه مثبت شده بودم که(عکس پایین گویای همه چیز است:4:)
که تو قسمت رفت و امد بین صفا و مروه اقای تاج الدینی داده بود من دعا ها رو میخوندم و بقیه ملت هم تکرار میکردن:4:
البته اینم بگم که انصاف خوب با تاج الدینی میونم خوب شده بود و اکثر کارای فرهنگی رو پیش میبردم!!!
البته تو مکه یه چند تا جای دیگه هم رفتیم.مثل غار حرا ویکی دوتا مسجد که محل انجام چند تا جنگ مهم بود
یه نکته ای که تا یادم نرفته بگم نحوه گدایی ملت اونجا بود.این جا معمولا گداها به بدترین شکل ممکن خودشون رو نشون میدن تا شاید دل ملت بسوزه و یه چیزی بهشون بدن!!.اونجا یه چیزی دیدم که هنوز هم باور نکردم
از قبرستان بقیع تازه خارج شده بودم و رفتم تا یه دوری تو خیابونا بزنم.یه چند تا جوون دیگه هم همراهم بودن.رسیدیم که دم خیابون یه کادیلاک نگه داشت.منم فک کردم تاکسی چیزی
خم شدم که ببینم چی میگه.یارو یهو دهنشو نشون داد و بعد عربی یه چیزایی گفت که معنیش مید:من گرسنمه،یه چیزی بده بخورم!!!.در عقب هم که باز شد یه زن با دو تا بچه تو کالسکه پیاده شدن
یعنی هر کی اینا رو میدید اصلا باورش نمیشد که گدان.اینم از عکسا که گویا هستن!!!
و در آخر دو تا عکس میزارم که حال کنین
اثر داپلر یا همون گورخری خودمون:55:
بنده در اوج بسیجیت در کنار حاج آقا تاج الدینی:4:
اگه کوتاه شد ببخشید
ایشاا...بقیه اسراریها هم کم کم شروع کنن به اسرار گردونی
فعلا
یا حق