شروین جان اسم گربشم اخه خود خندست !!! کلا این شایان بیگ ایج خندست :55::55::55:
اخی چه خاطرات نازی برای دیشب داشتی !!!:53:
--------------------------------------------
ما دیشب یه سر رفتیم صادقیه ، برادران زحمت کش بیسج از جان گذشتگی کردند و برای اینکه به مردم عادی یه وقت مواد محترقه ای نخوره عینهان یک دژ مستحکم کنار میدون فلکه دوم و مسجد امام صادق بلوکی انسانی چیده بودند . من واقعا به این از جان گذشتگیشون افتخار میکنم !!! مردمانی سخت کوش که در سرما خودشون رو با چایی اماده ی از خود گذشتگی در راه مردم میکردند :61: اجرشان با اقا امام زمان ( عج )
بعد از امدن از فلکه دوم تاریک و خالی از سکنه که تا به حال ان را اینچنین تاریک ندیده بودیم ( یاد پروموی 21.2.11 و اهنگ جانی کش انسان میفتاد ) به سمت محلمان ( اینجاشو عمرا بگم !!!:58: ) رفتیم با بکس گشت بزنیم متوجه شدیم یکی از دوستان موادی بس خطرناک همراه دارد . با وی همراه شدیم و رفتیم گشت زنی جایان خالی کبریت بی خطر هایی میسوزاندیم همگی کف بر شده بودند :61: بعد ان دوست گرامی اتشی پیدا کرد و یه بسته ای ابی رنگ که به ان گاز میگفتند درونش انداخت و به سمت دیگر خیابان متواری گشتیم . بعد ساعتی الف شدن دیدم اتش همچنان می سوزد . و دو ماشین از کنار اتش داشتند میگذشتند هر چه داد و فریاد زدیم با فس فس فراوان رد شدند و ما هم که به گلویمان چسبیده بود به جای خود برگشت :53: سپس مشاهده کردیم فردی در یک عملیات احمقانه به سمت اتش می دود . نا گهان گاز عمل کرد و اتش وی را برگفت و اتش زبانه ای عظیم کشید . گفتیم او مرده است باید فرار کنیم اما دیدم به سرعت برق دارد به سمت منزلش می دود . او را که مشاهده کردیم یک تار موی سالم در سر ندیدم ، یحتمل موهای انجایش هم کز خورده بود :55: اما بروز نمیداد که سوخته است . سپس دو خارنجک دوستم حواله ی دیوار کرد و زنان ان منطقه که ما را ممد خطر و شایان خط فرض میکردند به سمت خانه هایشان فرار کردند در همین حین در همان اتشی ** گاز انداخته شد بود دیدم انفجاری مهیب روی داد به طوری که من سرم را در گریبان فرو بردم و گفتم واااااااااییییییییی . واقعا غافلگیری خوبی بود سپس به سمت انتهای کوچه رفتیم در انجا یکی به سمتمان گپسولکی خُرد انداخت که جا خوردیم . دلمان برایش سوخت و گپسولکی در میانه ی کوچه برایش انداختیم تا شاد گردد . سپس به سمت کوچه های دیگر رفتیم در انجا بساط لهو و لعب و قوطی !!! بسیار بود همگی در حالت قر تو کمر بودند . اهاااا اقایون رقصصصص خانوما دس :32:کلی چیز میز انجا ول دادیم . دوستان گفتند قوطی بزن ، بفرما !!! اما ما همچنان در مقابل این مزخرفات ایستادیم و نه محکمی بر دهانشنان کوفتیم :61: سپس باز هم رفتیم و کوچه ای دیگر پیدا کردیم در انجا چندیم خارنجک ول دادیم حالی بس عجیب داشت :32: جایتان خالی من با کبریت هایم همچنان در حال بودم و ذوق مرگ میشدم :53: سپس در یکی از ان کوچه ها به عشق مردم علی الخصوص ... ابچاری عظیمی فوران دادیم و انچنان جیغی بلند گشت که تمام وجودمان سراسر غرور گشت :55: سپس به سمت کوچه ی خود امدیم در راه دوستم اخرین خارنجک خود که بنا به دلایلی در حکم یک بمب ضد نفر بود ول داد . یک yeah بلندی سر دادیم . اخر سر یک گاز مانده بود امد و ان را با یه خارنجک عمل نکرده بود بتراکند که تیرش به خطا رفت و ما هم کمی غمناک !!! در محل خودمان بساط پهن بود اما انچنان قوی نبود . جلوی ماشینها را میگرفتیم و ازشان عوارضی یه دور قر میگرفتیم . سپس ما به ناشنه ی شادی منوزی در دادیم حالی بس خوب داشت . یکی از دوستان التی اورده بود به اسم پیازک ، پیازی همچنین اسمهای داشت که به زمین میزدی اندازه ی سُچکی صدا داشت و حالت مزاح داشت برایمان . جای شما خالی از این بالون های ارزو هم فر دادیم سخت بود اما مشاهده کردیم که هم قد برج میلاد بالا رفت خیلی حال داد تا جایی که چشم کار میکرد و ان بالون کور سویی از نور متصاعد میکرد دنبالش کردیم که ناگهان از نظر ها محو گشت . سپس خبر دادند برادران زحمت کش خودمان در اول پست از فداکاری هایشان تمجدی کرده بودیم قرار است بیایند و ما هم برای انکه اخر شبی ساعت 11 شب اونا کمتر زحمت بکشن بروند و کمی استراحت کنند چون از صبح مواظب مردم خوب شهرشون بودند بساط را جمع کردیم به اهستگی تا کارشان را کم کنیم و این بود خاطرات شیرین و کم خر چهار شنبه ی اخر سال 1389 !!!
------------------
:61: ما نه عیدی گرفتیم چهارشنبه سوری نه دوست دخملی ( اَووووووووو ما و این کارا ؟؟؟؟ جواب خدا را چه بدهیم ؟؟؟ اَوووووو ) داشتیم که برایش گربه ی الان یاوری بیاوریم تا خوف کند . ما سالم گشتیم کارتون هم ندیدیم و در تاریکی زیبای فلکه صادقیه مشعلی از جنسی چوب و اتش نیز نداشتیم :10::4:
